تفرقهی ما و طمع دشمن (2)
ای کاش حق طلبان آزاده در دنیای اسلام این کلمات را بشنوند که علی علیه السلام میفرماید:
»ألا تَرَون الی اَطرافِکم قدِ اِنتّقّصت والی أمصارِکم قَد افتُتحت والی ممالِکِم تُزوی والی بِلادِکم تُغزی! انفرُوا ـ رَحِمَکم الله ـ الی قِتالِ عَدُوِّکم ولا تَثّاقَلُوا الی الأرض...« (8)
(ای مسلمانان!) آیا نمیبینید سرزمینهایتان با اشغال دشمن از دست شما خارج شده و شهرهایتان را فتح کرده و تحت فرمان خویش گرفتهاند، و در سرزمینهای شما جنگ و خونریزی بر پا شده است؟! خداوند شما را بیامرزد! بر خیزید و برای جنگ با دشمنان رهسپار شوید. خود را زمینگیر نکنید و سبکبال باشید...«
به راستی، امروزه کدام سرزمین اسلامی است که غارتگران و زور مداران و زر سالاران طاغوت، مطامع خویش را در آن سرزمین دیده باشند و به چپاول ثروت مادی و معنوی آن حملهور نشده باشند؟
ای کاش قطرهای از دریای غیرت علی علیه السلام بر سرزمین وجود مسلمانان، در دنیای امروز میچکید تا این گونه تن به پستی نسپارند. طنین تفرقه شکن و اتحاد آفرین نوای علی علیه السلام هیچگاه از بین نخواهد رفت، این ما هستیم که هر چه زودتر باید به هوش آییم و گوش سپاریم امروزه هر مسلمانی که سنگ محبت علی علیه السلام را به سینه میزند، باید از زندگی علی و آموزههای حیاتبخش او درس گیرد. به فکر وحدت دنیای اسلام باشد و از تفرقه بپرهیزد. به خاطر حفظ اسلام به مسایل اختلافی دامن نزند.
البته شیعیان علی و پیروان مکتب امامت باید با تمسک به ریسمان ولایت و کسب معارف نورانی تشیع و عمل به سیرهی انسان ساز امامان، شیرینی و لذت تبعیت از امامان معصوم را بچشند و زندگی خود را نورانی سازند و ضمناً دلهای دیگران را به سوی این چشمههای جوشان سوق دهنــــد که » جرّروا الینا کلَّ مودّةٍ وادفعوا عنّا کلَّ قبیحٍ« (9)
» با رعایت اخلاق نیک و انجام اعمال صالح دلهای مهربان را به سوی ما جذب کنیدو زشتی ها را از ما دور سازید (که در هر صورت شما به ما منسوبید)«
موعظههای امام علیه السلام؛ دعوت به وحدت، اتمام حجّت
وقتی سپاه شام به بهانهی خونخواهی عثمان قصد درگیری با علی علیه السلام را دارد، امام آنها را نصیحت میکند و از جنگ و خونریزی باز میدارد. البته لجاجت و آشوب طلبی شامیان آنها را کور و کر ساخته و بر دلهایشان مهر زده پس موعظهی امام را نشنیدند و کوس جنگ نواختند و خون مسلمانان ریختند.
امام پس از جنگ صفین، هم برای آنان که در صحنهی نبرد نبوده و در شهرهای اطراف زندگی میکردند و هم برای آیندگان، نامهای مینویسد و ماجرای جنگ صفین را توضیح میدهد تا کسی در این باره به اشتباه نیفتد و با داوری غلط گمراه نشود، چرا که امام باید همیشه حق را از باطل جدا کند. تا حق طلبان به حیرت نیفتند و حجت بر اهل باطل تمام شود.(10)
امام در این نامه چنین مینویسد:
» وکانَ بَدءُ أمرِنا انّا إلتقینا والقومُ من اهلِ الشامِ، والظاهرُ انّ ربنا واحدٌ و نبیّنا واحدٌ ...« (11)
» آغاز کار ما چنین بود که ما با مردم شام روبرو شدیم در حالیکه به ظاهر پروردگارمان یکی بود، پیامبر ما مشترک، خواستهی همه اسلام بود و در ایمان به خدا و رسولش، مساوی بودیم. اختلافی بین مسلمانان نبود، مگر اختلاف در خون عثمان، که بر ما در این باره هیچ اتهامی وارد نیست و دستمان به خون او آلوده نگشته. به آنان گفتیم: بیایید با خاموش کردن آتش جنگ و آرام کردن مردم، به چاره اندیشی و درمان بپردازیم و الّا پس از این چارهای پیدا نخواهیم کرد. باشد که کار مسلمانان استوار گردد و به وحدت و انسجام دست یابند. آنگاه برای اجرای عدالت قدرتمند میشویم. شامیان پاسخ دادند که: چارهای جز جنگ نیست. جنگ در گرفت و سر انجام به آنچه از اول میگفتیم، تن دادند. ما بلا فاصله آنچه را خواستند، پذیرفتیم. تا حجت بر آنان تمام شود و بهانهای نداشته باشند...«
امام علیه السلام در این نامه علیرغم نفاق پیچیدهی شامیان و تزلزل ایمانشان، برای آنکه امّت اسلام از هم نپاشد، آنان رابه ظاهر مسلمان دانسته و خود را در کنار ایشان قرار میدهد. تا بلکه بتواند با دلجویی از آنان، زمینهی جنگ و خونریزی را از بین برد. وحدت اسلامی را قوّت بخشد و از این طریق با خاموش نمودن آتش فتنه، عدالت را اجرا کند. لذا در نامهای که مستقیماً به معاویه مینویسد، سابقهی سیاه او را به رخش میکشد؛ نفاقش را گوشزد میکند و یادآور میشود که به اکراه مسلمان شده است. آنگاه با قاطعیت تمام، از معاویه که در پی جنگ است میخواهد، دست از سر
مسلمانان بردارد و آشوب به پا نکند و تنها خود با امام روبرو شود. و البته امام علی علیه السلام، آن همای رحمت که به فکر احیاء انسانهاست و بر گمراهی آنان دل میسوزاند، هیچ کس را بی نصیب نمیگذارد و بر همه اتمام حجت میکند. لذا امام در نامهی دیگری معاویه را نصیحت میکند. او را از عذاب خدا میترساند. دشمنی شیطان را به او هشدار میدهد. فنای دنیا و نزدیکی آخرت را تذکر میدهد(12) . در نامهی دیگری به معاویه پس از دعوت به تقوای الهی و توجه به حق پروردگار و نکاتی دیگر، میفرماید:
» فنفسکَ نفسک! فقد بیّن اللهُ لک سبیلکَ و حیثُ تناهت بِکَ أُمورک فقد أجریت الی غایة خُسرٍ ومحلّة کُفرٍ« (13)
» ای معاویه! به خود آی و زمام نفس خویش به دست گیر! که خداوند راه را به تو نشان داده. ولی تو تا آنجا که میتوانی و اختیار داری، به سوی خسارت و حق پوشی در حرکتی...« .
امام شبیه همین مواعظ را به آشوب طلبان دیگری که در برابر ایشان ایستاند و مسلمانان را از هم پراکندند، دارند. اصحاب جمل را نصیحت میکنند و آنان را از عذاب خدا میترسانند و به بازگشت و توبه فرا میخوانند.(14)
امام به ضلالت هیچ کس راضی نیست. دلسوز هدایت همگان حتی کسانی است که کینهی او را در دل دارند. شاید باز گردند، تا بر جماعت مسلمانان افزوده شود و انسجامشان تقویت گردد.
کرامت امام علیه السلام و
پرهیز از طرح مسایل اختلافی یکی دیگر از تدابیر امام علیه السلام در
جهت انسجام و جلوگیری از تفرقه و جدایی میان امت اسلام، پرهیز از طرح مسایل
اختلافی بود. امام هر وقت که تشخیص می داد پرداختن به موضوعی، و اثبات یا نفی آن
ثمرهای ندارد، مگر ایجاد شکاف بیشتر میان مسلمانان؛ آنجا سکوت میکرد و یا
کریمانه از کنار آن میگذشت و تغافل میکرد. زمانی معاویه نامه ای به
امام نوشت و با ادعاهای دروغ و سخنان بیهوده، به خیال خود قصد تحریک امام را داشت.
در بخشی از نامه ادعا کرده بود که خلیفهی اول و دوم برترین انسانها در جامعه
اسلامی هستند. امام در پاسخ به نامه معاویه، به این ادعا اشاره کرده بی آنکه از
فضایل خود در مقایسهی با دیگرا و نیز خلفا سخنی بگوید و یا نام کسی را ببرد به
معاویه میفرماید: »
وَزعمتَ أنّ افضل الناسِ فی الاسلامِ فلانٌ و فلانٌ...« (15) » گمان کردی برترین انسانها
در اسلام فلان کسی و فلان شخص است. مطلبی را گفتهای که اگر درست باشد به تو
ارتباطی ندارد و اگر دروغ باشد به تو آسیبی نرسد. اصلاً تو را چه به این که برتر
را از غیرش باز شناسی و فرا دستان را از فرو دستان تشخیص دهی...« . امام که میداند بلای
کنونی جامعه، معاویه است و سخن گفتن از دیگران، اکنون اثری ندارد؛ بلکه چه بسا با
توجه به فضای غبار آلود جامعه، معضلی بسازد، به زیرکی از اثبات و نفی فضایل دیگران
میگذرد و در عوض معاویه را رسوا میسازد و مردم را از خطر او آگاه میکند. کینه و دشمنی؛ بستر
اختلاف یکی از عوامل تفرقه جدایی، کینهها و
دشمنیهاست. مسلمانان باید مراقب باشند که در دلهایشان نسبت به یکدیگر مهربان و
با صفا باشند. و با آب مودّت و مهربانی، کینهها را شستشو دهند؛ هر چند در مسایل
با یکدیگر اختلاف نظر داشته باشند. باید توجه داشت تا زمانی که عقل و استدلال و »
جدال أحسن« و حلم ومدارا در میان باشد، اختلاف نظرها باعث دشمنی و کینه
توزی نمیشود. امام علیه السلام در دعا
و مناجاتی که با خدای خویش دارند، به این عامل تفرقه یعنی دشمنیهای رسوب کرده در
دلها که گاهی آشکار میشود، اشاره دارند و میفرمایند: »
اللّهمّ قد صرّحَ مَکنونُ الشّنآنِ وجاشَت مَراجلُ الأضغانِ. اللّهمّ اِنّا نَشکُو
إلیکَ... وتشَتُّتَ أهوائِنا« (16) خداوندا! اکنون دشمنی
پنهان، ظاهر گشته و دیگهای غضب و کینه به جوش آمده خدایا به تو شکایت میبریم از
خواستههای پراکنده و دلهای از هم رمیده!« . بی احترامی به
ارزشهای اخلاقی یکی دیگر از زمینههای
تفرقه، پایبند نبودن به ارزشهای اخلاقی و رعایت نکردن آداب اسلامی است. مخصوصاً
نسبت به کسانی که با آنها اختلاف نظر داریم. قرآن کریم مسلمانان را به رعایت عدالت
و انصاف در برخورد با مشرکان دعوت میکند و از آنان میخواهد که دشمنی با مشرکان
را مایهی ظلم به ایشان قرار ندهند و با آنان با عدالت و انصاف رفتار نمایند. «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا
قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ
عَلَى أَلا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى » (17) ای کسانی که ایمان آوردید، برای خدا به داد
برخیزید و به عدالت شهادت دهید و البته نباید دشمنی گروهی شما را بر آن دارد که
عدالت نکنید. عدالت داشته باشید که آن به تقوا نزدیک تر است.. وقتی تکلیف در برخورد با مشرکان چنین است، مسلماً
در تعامل با مسلمانان هر چند ظاهری و با هر عقیدهای که دارند و با هر اختلاف نظری
که هست، باید دقت بیشتری نمود و به رعایت ارزشهای انسانی و آداب دینی و کمالات
اخلاقی توجه داشت. زبان دشنام یا دست دعا؟ امام علیه السلام در جنگ صفین وقتی میشنوند که گروهی
از اصحابشان به سپاه معاویه دشنام میدهند، میفرمایند: «اِنّی أکرَهُ لکم أن تکُونُوا سبّابینَ ولکِنّکُم
لو وَصَفتُم أعمَالَهُم وذَکَرتُم حالَهُم کان اَصوَبَ فی القولِ..»(18) «من نمیپسندم که شما اهل دشنام دادن باشید و آن
را برای شما زشت میدانم. امّا اگر کارهای ظالمانه و حالات جاهلانه آنان را بازگو
کنید؟ به صواب نزدیکتر است و در اتمام حجت برایشان، رساتر. بجای اینکه آنان را
دشنام دهید، برای هدایتشان دعا کنید و بگویید: خدایا ما را از خونریزی حفظ فرما و
رابطهی میان ما و آنان را اصلاح فرما و از ضلالت و گمراهی نجاتشان ده! تا جاهلان،
حق را بشناسند و متعصبان از تعصب در دشمنی باز گردند». امام علیه السلام میداند که با دشنام دادن، آتش اختلاف و دشمنی
فروزانتر میگردد و کینهها عمیقتر، ضمن آنکه مشکلی هم حل نمیشود. سبّ و دشنام
فضا را تیره تر میکند و زمینهی بازگشت و هدایت گمراهان را از بین میبرد.
زیرا آنان با شنیدن ناسزا و بدگویی، عصبانیتر شده و از تصمیمات عاقلانه
فاصله میگیرند. در نتیجه بر باطل خویش لجاجت و پا فشاری میکنند. ترک دشنام و ناسزا به معنای بی تفاوت بودن در
برابر باطل و مساوی با بی غیرتی نسبت به تاراج ارزشها نیست. که دشنام نه جلوی
پیشروی باطل را میگیرد و نه مانع از غارتگری او میشود. بالعکس، دشمن را در تصمیم
خود لجوجتر میکند و دشنام دهندگان با این کار گو اینکه فقط آب سردی بر آتش
غضب خویش ریخته و خود را راحت نموده و احساسات خود را فرو نشاندهاند. و
احیاناً از وظیفهی اصلی خویش غافل میشوند. علاوه بر آنکه راه را برای توهین
به مقدسات دینی باز نمودهاند. زیرا با دشنام دادنِ آنان، دشمن هم بی کار نمینشیند؛
مقابله به مثل کرده و هیچ حدّ مرزی را به رسمیت نخواهد شناخت. امام که به فکر خاموش کردن آتش فتنه است و میخواهد
بین مسلمانان صلح و اشتی برقرار کند؛ آنان را از کارهای احساسی بدون منطق باز میدارد.
در عوض به آنها سفارش میکند تا بجای ناسزاگویی، اعمال ناشایست شامیان را یادآور
شوند. شاید آنان به خود آیند و از مسیر باطل بازگردند یا لا اقل حجت بر آنان تمام
شدهباشد. امام آن پدر غمخوار امت، به یارانش میفرماید:
«برای هدایت دشمن دعا کنید و خیر خواهشان باشید...» اینها مقدمات صفبندی و ستیز با باطل است. یعنی
امام هیچ گاه دنبال جنگ و خونریزی نیست. جنگ آخرین راه کار است. آن هم از سر
ناچاری و به خاطر اصلاح امور مسلمانان و دفع فتنهها. محبّان علی علیه السلام؛ منطق استوار و ادب علوی کسانی که محبت علی علیه السلام را در دل دارند،
باید بدانند که توجه به خواستهها و علایق محبوب، شرط محبت است. امام به دشنام
دادن راضی نیست. توهین به مقدساتشان را نمیپذیرد و نمیپسندند. اصحاب امام نیازی به دشنام دادن، ندارند. «احقاق
حق»؛ گاهی «قول لیّن» میخواهد و گاهی «جدال أحسن» و گاهی هم «صف بندی و ستیز» که
همهی اینها بر پایهی عقل و منطق استوار است و در راه خیر خواهی امت اسلام قرار
میگیرد. به هر حال ما باید از امامان خود یاد بگیریم که از
هر اقدام تفرقه انگیز بپرهیزیم و به فکر اتحاد و انسجام باشیم. از کارهای جاهلان دست برداریم و مصالح اسلام را در
نظر گیریم و با توجه به شرایط و زمینه ها تصمیم گیری کنیم. عاقلانه و علی وار
خواسته های خویش را فدای مصالح مسلمانان نماییم و به قیمت تفرقه و جدایی بین
مسلمانان، عقده گشایی نکنیم. خویشتن دار باشیم و صبور. چه زیبا امام صادق علیه السلام ما را تعلیم میدهند
و میفرمایند: «اگر کسی به شما گفت: یک دشنام تو را با ده تا پاسخ
میدهم شما باید آن چنان سعهی صدری داشته باشید که به او بگویید تو اگر ده دشنام
دهی، یکی نخواهی شنید.»(19) کدام مکتب و مرامی است که پیروانش را به این چنین
کمالات و مکارم اخلاق دعوت کند؟ ما باید با حلم و مدارا به پیروی از مولایمان علی
علیه السلام به فکر اصلاح امور جامعهی مسلمانان باشیم. و به اختلافات دامن نزنیم.
و به دشمنان فرصت طلب، اجازهی سوء استفاده ندهیم. البته در راه تحکیم پایه های
حق با سرمشق گرفتن از امیرالمؤمنین، تا پای جان بایستیم و هیچ گاه باطل را به
رسمیت نشناسیم و کلام امام عدالت علی علیه السلام آن الگوی بی بدیل وحدت و همگرایی را نصب العین خود
کنیم که فرمود: هنگام اختلاف، کاری نکنید که قدرت شما به ضعف
گراید و نیرویتان هدر رود و ذلّت و خواری برایتان به جا ماند. (از من بیاموزید که)
من به خاطر اصلاح امور و حفظ اتحاد تا آنجا که ممکن است خویشتنداری میکنم و آنگاه
که چارهای دیگر نیابم، به آخرین چاره میپردازم و با جهاد و مبارزه، ریشهی تفرقه
را میخشکانم، که آخــرین درمــــانِ، زخم داغ نهادن بر آن اســـت. (20) تفرقهی ما و طمع دشمن این همه دشمنی با اسلام از سوی جهانخواران و طمع ورزی و هجوم به
هستی مسلمانان، از تضعیف دین و فرهنگ و ارزشهای اسلامی گرفته تا ایجاد تزلزل در
اقتدار سیاسی و توان نظامی و بنیهی اقتصادی و داراییهای طبیعی و صنعتی و... همه
و همه به خاطر تفرقه در دنیای اسلام و تشتت و دوری دلهای مسلمانان از هم و بی
تفاوتی به امور یکدیگر است. اگر مسلمانان «ید واحده» بودند، کجا دشمنان جرأت
پیدا میکردند این چنین به غارت اموال مسلمین مشغول شوند، غیرت مسلمانان را زیر
سؤال برند، در هر جا و به هر شکل آنها را تضعیف و به آنها توهین کنند! گویا این
کلام امام برای امروز گفته شده و مسلمانان از هم پاشیده و ساکت نشسته در برابر
جنایات عدهای نژاد پرست صهیونیست خون آشام را هدف گرفته که فرمود: «وَاللهِ یُمیتُ القَلبَ ویجلِبُ الهَمَّ مِن
اجتماعِ هؤلاءِ القومِ علی باطلهم وتفرُّقکم عن حقِّکم»(21) «به خدا سوگند! دل علی و هر انسان آزادهای از غصه
میمیرد و غم بر همه وجودش مینشیند که میبیند این گروه اندک بی ریشهی باطل پرست
متعصب، به خاطر تعصبشان بر باطل و اتحادشان در برابر حق کار خویش پیش برده و به
مقاصد شوم خویش میرسند و شما مسلمانان در دفاع از حقتان منسجم نیستید و در برابر
باطل بی تفاوت نشسته و یا به جان هم افتادهاید.» ای کاش دنیای اسلام بیدار شود! ای کاش کنار آمدن دنیای کفر با یکدیگر به خاطر
منفعتی بالاتر، برای ما مسلمانان درس عبرت شود! ای کاش لا اقل ما از آنها یاد میگرفتیم! ولی افسوس ! افسوس! پی نوشتها
1 ـ
آل عمران، 102 ـ 105
2 ـ
میزان الحکمه، محمدی ری شهری، جلد 1 ، ص 88 ، ماده أذی
3 ـ
نهج البلاغه، خطبهی 16
4 ـ
نهج البلاغه، نامه 47
5 ـ
نهج البلاغه، خطبهی 187
6 ـ
حشر، 14
7 ـ
نهج البلاغه، خطبهی 27
8 ـ
نهج البلاغه، نامهی 62
9 ـ
به گفتهی قران کریم ( لیهلک عن بینه و یحیی من حی عن بینه ....) »تا کسی که
باید هلاک شود با دلیلی روشن هلاک گردد و کسی که باید به هدایت رسد و حیات واقعی
پیدا کند، با دلیل واضح باشد
10 ـ
نهج البلاغه، نامه 58
11 ـ
امام در آن نامه میفرمایند: ( فاتق الله یا معاویه ....ای معاویه در کارهای خود از خدا بترس و
اختیارات را از کف شیطان درآور دنیای تو رو به اتمام است و آخرت به تو نزدیک شده
است) نهج البلاغه، نامه 32
12 ـ
نهج البلاغه، نامه 30
13 ـ
نهج البلاغه نامه 54
14 ـ
یوسف، 108
15 ـ
نهج البلاغه، نامه 15
16 ـ
مائده، 8
17 ـ
نهج البلاغه، خطبهی 206
18 ـ
( فمن قال لک: ان قلت واحده سمعت عشرا فقل: ان قلت عشراً لم تسمع واحدة ) این سفارش ضمن
حدیثی طولانی و بسیار زیبا از امام صادق علیه السلام نقل شده که معروف به حدیث
(عنوان بصری ) است. بحار الانوار، ج 1 ، ص 226
19 ـ
( ولاتفعلو فعلة تضعضع قوة ....) نهج البلاغه، خطبهی 168
این وبلاگ جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی وترویج آن ایجاد گردیده است امید است که بتوانیم گامهای موثر در جهت اعتلاء فرهنگ قرآنی برداریم لذا از تمامی شما عزیزان استدعا دارم مرا دراین حرکت خداپسندانه مساعدت ویاری نمایید متشکرم.