متن پیام نوروزی رهبرانقلاب اسلامی ایران






نوروز لحظه ای عزیز برای ایرانی ها است. همه مردم ما با هر سلیقه ای تحویل سال و نوروز را مهم می دانند. در تاریخ ایران همیشه بالاترین مقامات کشور هم نوروز را جشن می گرفته اند.در ادامه این مطلب پورتال آسمونی به معرفی شعار سال های گذشته رهبری پرداخته ایم.در انقلاب اسلامی نیز نوروز با پیام رهبری نظام آغاز می شود؛ ایشان بیشتر سال ها را با یک نامی مشخص کرده اند که به نظر می رسد فلسفه این کار جلب توجه مردم به یک ارزش و همین طور در نقطه مقابل آن به یک مشکل است.براین اساس رهبری با اطلاعات و گزارش هایی که از سراسر کشور دریافت می کنند، مطالعات و تجربه ای که دارند، درک و دریافتی که از معارف اسلامی و قرآنی و مفاهیم انسانی دارند و نیز اشرافی که به مسائل کشور دارند، هر سال ملت را به یک موضوع توجه می دهند.در واقع از میان همه ارزش ها و جهت گیری های مطلوب، رهبری یک ارزش را برجسته می کنند و در صدر قرار می دهند و توجه همگان را به آن جلب می کنند. این در واقع نوعی اعتلای فرهنگ عمومی جامعه است که از وظایف رهبری است., در جامعه ما اشکال کم نیست.البته محاسن بسیاری هم وجود دارد.رهبری برای بیان عیب ها از نقطه مقابل آنها استفاده می کنند و آن حسنی را که توجه به آن می تواند عیب ها را برطرف کند، نام سال قرار می دهند. مثلاً در جامعه بی انضباطی اجتماعی وجود داشته و ایشان روی انضباط اجتماعی تأکید می کنند. یا وقتی بخواهند با تنبلی مقابله کنند، همت مضاعف را برمی گزینند.یا وقتی بخواهند اعتماد به نفس را تقویت کنند، صحبت از نوآوری و شکوفایی می کنند. وقتی می خواهند به پرکاری و عشق به کار تأکید کنند، وجدان کار را اعلام می کنند. یا مثلاً ارزش هایی مانند رفتار علوی، نهضت حسینی و امثال این ها را که اثرگذار بوده است .
و لذا همگان بر این نکته اذعان دارند که ” نامگذاری سال ها از جانب مقام معظم رهبری یک حرکت تشریفاتی نبوده و نیست بلکه ایشان به عنوان رهبرانقلاب اسلامی و دیده بانی هوشیار نیاز کشور را برانداز کرده و با نامگذاری هر سال با نامی مربوط به نیاز همان سال خط و مشیی را برای دستگاه های مختلف نظام مشخص می فرمایند بدین معنا که باید تمام دستگاه های مرتبط با نظام اعم از سه قوه قضائیه، مقننه و مجریه و غیر سه قوه همه با هم به سوی این هدف مشخص شده حرکت کنند و تمام تلاش خود را برای هر چه بهتر انجام شدن و به سرانجام رسیدن رهنمودهای رهبری به کار ببندند.



نوروز به وقت تخت جمشيد

 



نوروز به وقت تخت جمشيد


در روز نوروز، مردم نخست به ديدن سالخوردگان خانواده، بيماران و ازكارافتادگان و قبور نياكان و بزرگان مى رفتند و اداى احترام مى كردند. (احترام و رعايت احوال سالخوردگان و نسل بازنشسته، در ميان ايرانيان همواره نهايت اهميت را داشته است). سپس عيدديدنى آغاز مى شد. پيش از ديد و بازديدها، در لحظه تحويل سال هر فرد از خدا مى خواست كه در سال نو روان او را پاك و آرام نگه دارد. اين مراسم پس از ۲۵ قرن به همين صورت ادامه دارد و باعث اعجاب ملل ديگر شده است.سران دولت هخامنشى در آداب و رسوم و قوانين سرزمين هاى غيرآريايى نشين كمتر مداخله مى كردند ولى در مصر كه بيش از يك قرن يكى از ايالات ايران به شمار مى رفت، آيين هاى نوروز را رواج داده بودند و با اعزام سفير به حبشه (اتيوپى) از رئيس انتخابى اين كشور خواسته بودند كه نوروز را به رسميت بشناسد و برگزار كند. آلودن محيط زيست (آب و هوا و زمين) را منع، و براى دروغ گفتن و سوءنيت مجازات در نظر بگيرد.

داريوش بزرگ كه در گسترش آيين هاى نوروزى در ميان متصرفات غير آرين امپراتورى ايران سعى بليغ داشت در مراسم نوروز ۵۱۵ پيش از ميلاد (هفت سال پس از آغاز فرمانروايى اش) تصميم خود را در زمينه ايجاد سنگ نبشته بيستون _ حاوى آرزوها، اندرزها و شرح قلمرو ايران _ اعلام كرد كه مورخان با توجه به اين سنگ نبشته گفته اند كه ايران تنها كشور جهان است كه سند مالكيت دارد. بزرگترين آرزوى داريوش كه در اين كتيبه آمده است، اين است كه خداوند ايران را از آفت دروغ و خشكسالى مصون بدارد.پس از تكميل ساختمان عظيم و زيباى تخت جمشيد در پارس و گشايش آن، آيين هاى رسمى نوروز، باشكوه بى مانندى در آنجا برگزار مى شد. مراسم نخستين نوروز در تخت جمشيد دو هفته طول مى كشيد. مردم عادى در تالار صد ستون و سران ايالات و مقامات تراز اول در تالارهاى ديگر اين كاخ حضور مى يافتند. كار ساختن تخت جمشيد (يونانى ها پرس پوليس = شهر پارس خوانده اند) ۵۱ سال طول كشيد. داريوش اول تصميم به ساختن آن، در محلى نه چندان دور از پاسارگاد گرفت، ولى پادشاه سوم بعد از او آن را گشود و به اين ترتيب ايران داراى دو پايتخت شد: شوش پايتخت ادارى و تخت جمشيد پايتخت سياسى و شهر همدان پايتخت ييلاقى (تابستانى نسبت به شوش). عنوان ?تخت جمشيد? را قرن ها بعد، عوام الناس به آن دادند، حال آنكه اين كاخ با جمشيد افسانه اى ارتباطى نداشته است. از اين كاخ كه گوياى تمدن و پيشرفت ايرانيان باستان است بر قلمروى ميان سند، دانوب، مديترانه و نيل فرمانروايى مى شد، حسادت اسكندر مقدونى نسبت به اين شكوه و عظمت، عامل عمده ويرانى اين كاخ به دست او شد. افراد خاندان سلطنت و درباريان در هر كجاى كشور كه بودند پيش از فرا رسيدن نوروز خود را به تخت جمشيد مى رسانيدند و بهار را در آنجا به سر مى بردند.


ادامه نوشته

ثبت نوروز به عنوان آئین رسمی در زمان کوروش هخامنشی




ثبت نوروز به عنوان آئین رسمی در زمان کوروش هخامنشی

كوروش بزرگ نوروز را یك آیین رسمی اعلام كرد . نوروز و آیینهای باشكوه آن، مسیری سه هزار ساله و پرپیچ و خم را پیموده تا به ما رسیده است. "نوروز" كهنسالترین آیین ملی در جهان است كه جاودانه مانده و یكی از عوامل تداوم فرهنگ ایرانیان (آرینهای جنوبی) است. آیینهای برگزاری این جشن بزرگ در عصر حاضر با سه هزار سال پیش تفاوت چشمگیر نكرده و به همین دلیل عامل وحدت فرهنگی ساكنان ایران زمین به شمار میرود كه آن را در هر گوشه از جهان كه باشند، یكسان برگزار میكنند و بزرگ میدارند و به همین جهت است كه اندیشمندان "نوروز" را مظهر پایدار هویت و ناسیونالیسم ایرانی خوانده اند كه مورخان در قوه محركه اش تردید ندارند؛ زیرا كه در طول تاریخ نیروی عظیم و كارآییهای فراوان آن را درك كردهاند.

"نوروز" روز ملی و جشن همه كسانی است كه در فلات ایران (ایران زمین) خود یا نیاكانشان به دنیا آمدهاند و تاریخ و فرهنگ مشترك دارند، از جمله تاجیكها، افغانها، كردها و ساكنان سرزمینهایی كه در طول قرون و اعصار، امپراتوری ایران را تشكیل داده بودند.

دو قرن است كه امپراتوری ایران براثر توطئههای استعمارگران اروپایی از میان رفته است، اما فرهنگ مشترك و مدنیت غنی قوم ایرانی باقی مانده و نوروز همچنان روز ملی همه مردمی است كه از كوههای پامیر و بدخشان تا انتهای كوههای كردستانسوریه و از قفقاز تا رود سند و منطقه خلیجفارس سكونت دارند.

نوروز، هدف های آن و وقایعی كه در طول قرون و اعصار در این روز روی داده است در خور توجه فراوان است.

در بسیاری از آثار گذشته نگاران، از جمله در تاریخ طبری، شاهنامه فردوسی و آثار بیرونی؛ نوروز به جمشید، شاه افسانهیی و در پارهیی دیگر به كیومرث نسبت داده شده و آن را به دلیل آغاز بهار، برابر شدن روز و شب و از سر گرفته شدن درخشش خورشید و اعتدال طبیعت، بهترین روز در سال دانستهاند.

به نوشته برخی از مورخین بر پایه افسانه ها، سه هزار سال پیش در چنین روزی، جمشید از كاخ خود در جنوب دریاچه ارومیه (منطقه باستانی حسنلو) بیرون آمد و عمیقا تحت تاثیر آفتاب درخشان و خرمی و طراوت محیط قرار گرفت و آن روز را "نوروز"، روز صفا، پاك شدن زمین از بدیها و روز سپاسگزاری از خداوند بزرگ نامید و خواست كه از آن پس، بدون وقفه، هر سال در این روز آیین ویژهیی برگزار شودأ آیینی كه هنوز ادامه دارد و از گزند زمانه و هرگونه تحول سیاسی و اجتماعی مصون مانده است.

لازم است بدانیم كه مهاجرت آرینها به صورت سه دسته مادها، پارسها و پارتها به سرزمین ایران در قرن هشتم پیش از میلاد تكمیل شد. این گروه از آرینها از گروهی كه به اروپا رفتند، جدا شده بودند كه مورخان آنان را آرینهای جنوبی میخوانند. مادها در منطقه غرب ری (تهران امروز) تا مرز ایلام از جمله آترپاتكان (آذربایجان) و كردستان مستقر شدند و بعدا حكومتی به پایتختی همدان تاسیس كردند كه به احتمال زیاد جمشید از میان آنان برخاسته بود. زیرا، پارسها در جنوب و جنوب شرقی "ری" تا سواحل خلیجفارس وبیشتر افغانستان و بلوچستان امروز اسكان گرفته بودند و پارتها در شرق دریای مازندران از جمله خراسان بزرگ، دامغان، خوارزم و گرگان تپورستان (مازندران) و نواحی اطراف استقرار یافته بودند.

ترویج آموزشهای زرتشت تنها پیامبری كه از میان آرینها برخاسته به نوروز جنبه معنوی تری بخشید، زیرا زرتشت بر كردار، گفتار و پندار نیك تاكید داشت و هر عمل خلاف عدالت را نفی میكرد و تحولات تاریخ را نتیجه كشمكش بدی و خوبی میدانست كه سرانجام با شكست قطعی بدی؛ آرامش، صفا، شادی، صمیمیت و عدالت جهانیان تامین خواهد شد. نوروز فرصت خوبی برای زدودن افكار بد از روح، پایان دادن به دشمنیها از طریق تجدید دیدارها و نیز شاد كردن دوستان و بستگان، مخصوصا سالخوردگان با دستبوسی آنان و مبادله هدیه بوده است.


ادامه نوشته

ویژه نامه عید نوروز



بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد
خوش و سرسبز شد عالم اوان لاله زار آمد


ز سوسن بشنو اي ريحان که سوسن صد زبان دارد
به دشت آب و گل بنگر که پرنقش و نگار آمد

گل از نسرين همي‌پرسد که چون بودي در اين غربت
همي‌گويد خوشم زيرا خوشي‌ها زان ديار آمد

سمن با سرو مي‌گويد که مستانه همي‌رقصي
به گوشش سرو مي‌گويد که يار بردبار آمد


بنفشه پيش نيلوفر درآمد که مبارک باد
که زردي رفت و خشکي رفت و عمر پايدار آمد

همي‌زد چشمک آن نرگس به سوي گل که خنداني
بدو گفتا که خندانم که يار اندر کنار آمد


صنوبر گفت راه سخت آسان شد به فضل حق
که هر برگي به ره بري چو تيغ آبدار آمد

ز ترکستان آن دنيا بنه ترکان زيبارو
به هندستان آب و گل به امر شهريار آمد


ببين کان لک لک گويا برآمد بر سر منبر
که اي ياران آن کاره صلا که وقت کار آمد

مولانا


ویژه نامه عید نوروز





**عطر کمال طبیعت**

*
*ویژه نامه عید نوروز**






ما منتظران بهار دیگری هم داریم که هر روز و به
خصوص هر صبح جمعه باید انتظارش را بکشیم.

باید جان را آذین ببخشیم و با پالایش آلودگی های
درون،خود را به زیبایی ها بیاراییم.

این بهار، دیگر از جنس بهار نوروز نیست؛

بلکه بهار جان ها و احیاگر دل هاست.پس باید هرچه بیشتر
به استقبال و پیشواز آن رفت و انتظارش را کشید.
وقتی که
بهار طبیعت می رسد، زمین های حاصلخیز سرسبز می شوند


اما هنگامی که بهار ولایت منجی عالم بشریت می آید،
دیگر خبری از خشکسالی و زمین های بایر و کویر
در هیچ جا و هیچ زمانی نیست.

همزمان با تولد دوباره طبیعت و آمدن فصل بهار،
امام زمان (ع) ظهور خواهد کرد.


بنابراین نوروز باستانی همانطور که در اندیشه ملی ما یک روز
فرخنده است در اندیشه شیعی و اسلامی ما نیز گرامی و مقدس است.


در واپسین روزهای باقیمانده از سالی که گذشت و درآستانه
فرا رسیدن سال نو
به درگاه حضرت حق ‌جل جلاله برای

ظهورمولایمان و فرا رسیدن بهار مهدویت
استغاثه می کنیم


اللهم عجل لولینا الفرج




و فاطمه این‌گونه بود...

و فاطمه این‌گونه بود...





در این سرای خاکی ملکوتیانی از جنس آسمان ؛ کنار من و تو ؛

بی تکلف و بی پیرایه ؛ مستانه مستوری گزیده‌اند که برای همه بی قراران قرارگاه و برای آشفتگان و بیچارگان مأمن و پناهند ...
سنگ صبور هر آنچه غم و اندوه و درد است ... از هر نوع جنسی که باشد ...

در برابر مصایب و مسائل ؛ کوه مقاومت و استقامت ...
تکیه گاه روح‌های پریشان و مضطرب ...
و التیام بخش و مرهم زخم‌ها و جراحت‌هایت ... عطوف و مهربان و دلسوز ...
تو گویی در برابر سختی‌ها ؛ فشارها ؛ مسئولیت‌ها ؛ التهاب‌ها و چالش‌ها ؛
بی قراری‌ها و آشفتگی‌های پیرامونت ؛
از حوادث تلخ روزگار گرفته تا رنج‌های شخصی اطرافیانت ؛
دل ندارند که اگر کوه بود کمر خم کرده بود ...
اما ایشان همچنان تیر در چشم ؛ استخوان در گلو ؛ با نشاط و طراوت ؛
با شادابی و نور ؛ محرک و سرچشمه امیدند ...
و برای تن خسته و دل مجروح تو ؛ دل آرام ؛ مرهم ؛ غمگسار و مهرورز ...
در خیرات گوی سبقت را از رقیبان ربوده‌اند و آخرالامر در کنار آن اقیانوس در نجوای شبانه خود ؛ خود را قطره‌ای نمی‌بینند ...
رنج‌ها و جراحت‌های بسیار دارند ؛ اما هیچ‌گاه تو از آن با خبر نخواهی شد ...
زخم‌هایی که تنها یکی از آن تو را نابود می‌کرد و آنچنان تو را بی خود و بی قرار می‌کرد
که عنان از دست می‌دادی و عمری را سر درگریبان ؛
مأیوس و ناامید از دنیا و ما فیها می‌شدی ....


ادامه نوشته

« باشیم همانگونه که او هست ... »






« باشیم همانگونه که او هست ... »

اسوه به معنای الگو، نمونه، سرمشق و پیشوا آمده است. کلمه اسوه دربردارنده نکته ایست و آن اینکه شیئی یا فردی که الگو و نمونه قرار می‌گیرد باید دارای ویژگیهای خاصی باشد که در نزد پیروان، مطلوبیت داشته باشد. هر نوعی از الگو، دارای ویژگی و صفات خاص خویش است و هر کس، شیئ یا فردی را بدان جهت الگو قرار می‌دهد که می‌خواهد مانند آن شود و به صفات و کمالات برجسته‌ای که در او مشاهده می‌شود، آراسته گردد. الگو قرار گرفتن یک موجود، گاهی از یک جهت است و گاهی از چند جهت و گاهی در تمامی ابعاد. هر شخص بر اساس انگیزه و هدفی که در حیات خویش دارد، الگو و پیشوایی را بر می‌گزیند تا خود را از روی او بسازد.

فردی که اسلام را به عنوان مکتب حیات بخش (که به تمام ابعاد وجودی انسان توجه دارد)، انتخاب می‌کند، به هدفی روی می‌آورد که اسلام بر اساس فطرت انسانی پیشنهاد می‌کند. لذا متوجه اسوه‌ای می‌شود که ویژگیهای خاص مکتب توحیدی را در تمامی ابعاد داشته باشد تا بتواند در تمام جهات، به او اقتدا کند و خود را مانند او بسازد و بدین وسیله به صفات و کمالات انسانی مزین گردد و به مطلوب شایسته برسد.
قرآن کریم شخص پیامبر اسلام را اسوه حسنه و کامل معرفی می‌کند و می‌فرماید: "مسلما برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود، برای آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد می‌کنند."(1)

هنگامی که به لحظه به لحظه زندگانی فاطمه زهرا (سلام الله علیها) می‌نگریم، درمی‌یابیم که فاطمه (علیها السلام) دارای شخصیت والای الهی و انسانی و شبیه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در تمام جهات است و مانند بودن او در اصل وجود، حقیقتی است که با توجه به بیانات پدر بزرگوارش جایی برای ابهام و تردید نیست. چنانکه راوی نقل می‌کند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بیرون آمد و او دست فاطمه را گرفته بود. پس فرمود: "کسی که او را نمی‌شناسد، او فاطمه دختر محمد است، او پاره تن و قلب من است، او روح من است که در بین دو پهلوی من قرار دارد، پس کسی که او را اذیت نماید، براستی مرا اذیت نموده و کسی که مرا آزار دهد، براستی خدا را آزار داده است."(2)
اضافه بر مانند بودن او به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که خود قرینه‌ای کامل و تام بر اسوه بودن اوست، قرائن دیگری وجود دارد که تأئید بر الگو بودن او می‌نماید به عنوان نمونه:
عایشه و دیگران از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده‌اند که آن حضرت فرمود: "ای فاطمه ! بر تو بشارت باد؛ که خدای متعال تو را بر زنان جهانیان و بر زنان اسلام که بهترین دین است، برگزید."(3)



محبت فراوان پیامبر (ص) نسبت به فاطمه (س)

kabotar محبت فراوان پیامبر (ص) نسبت به فاطمه (س)





إذا اشْتَقْتُ إلى الجنَّهِ قَبَّلْتُ نَحْرَ فاطِمهَ

هنگامى که شوق بهشت در دلم پیدا می ‏شود گلوى فاطمه را می بوسم!

* * *
همه مورخان و ارباب حدیث نوشته‏اند که پیامبر(ص) نسبت به دخترش فاطمه‏(س) علاقه عجیبى داشت.

بدیهى است علاقه پیامبر تنها به خاطر رابطه پدرى و فرزندى نبود، هر چند این عاطفه در وجود پیامبر(ص) موج مى ‏زد، اما تعبیرات و سخنانى که پیامبر(ص) به هنگام اظهار علاقه نسبت به دخترش فاطمه‏(س) بیان مى‏کرد، نشان مى‏داد که در اینجا معیارهاى دیگرى مطرح است.

این محبت از محبتها جدا است‏
حب محبوب خدا، حب خدا است‏



از میان روایات فراوانى که در این زمینه رسیده است کافى است به چند روایت زیر که در کتب معروف شیعه و اهل سنت آمده اشاره کنیم:

۱- ما کان أحد من الرجال أحبَّ ألى رسول اللّه مِنْ عَلیٍّ و لا مِنَ النساءِ أحبَّ إلیه مِن فاطمه

«احدى از مردان نزد پیامبر(ص) محبوبتر از امیر مؤمنان على‏(ع) نبود و نه از زنان، محبوبتر از فاطمه(س).

جالب این است که این حدیث را گروه زیادى از عایشه نقل کرده ‏اند.


۲- هنگامى که آیه شریفه: لا تجعلوا دعاءَ الرسولِ بینکم کدعاءٍِ بعضِکم بعضاً (پیامبر را آن گونه که یکدیگر را صدا مى‏زنید، صدا نزنید) نازل شد مسلمانان پیامبر(ص) را با خطاب «یا محمد» صدا نکردند، بلکه «یا رسول اللّه و یا ایها النبی» مى‏گفتند.

فاطمه(س) مى‏ گوید:

بعد از نزول این آیه من دیگر جرأت نکردم پدرم را به عنوان «یا ابتاه» (پدرجان!» صدا کنم، و هنگام که خدمتش مى‏ رسیدم «یا رسول ‏اللّه» مى‏ گفتم.

یکى دوبار این خطاب را تکرار کردم، دیدم پیامبر(ص) ناراحت شد و از من روبرگردانید. دفعه سوم رو به من کرد و گفت:

یا فاطمهُ إنَّها لم تنزِل فیکِ و لا فی أهلکِ و لا نسلکِ، أنتِ مِنِّی و أنا مِنکِ، إنَّما نَزَلَتْ فی أهلِ الجفاء و الغِلظهِ مِنْ قریش!

اى فاطمه این آیه درباره تو نازل نشده، و نه درباره خاندان و نسل تو، تو از منى و من از توأم، این در مورد جفاکاران و تند خویان بى ادب از قریش نازل شده است!

سپس این جمله عجیب و روح پرور را افزود:

قولی: یا أبه! فإنَّها أحیا للقلبِ و أرضى للربِّ!
«بگو پدرجان! که این سخن قلب مرا زنده مى‏کند و خدا را خشنود مى‏سازد».

آرى آهنگ دلنواز پدرجان فاطمه‏(ع) با روح پیامبر(ص) همان مى‏کرد که امواج نسیم بهارى با شکوفه‏ هاى لطیف درختان.


۳- در حدیث دیگرى آمده است پیامبر چنان مشتاق فاطمه(س)‏ بود که هر گاه به سفر مى ‏رفت آخرین کسى را که با او وداع مى‏ کرد زهرا(س) بود، و به هنگامى که از سفر باز مى‏گشت نخستین کسى را که به دیدنش مى ‏شتافت فاطمه‏(س) بود.


۴- این حدیث را نیز بسیارى از محدثان شیعه و اهل سنت نقل کرده‏اند که پیامبر فرمود:

من آذاها فقد آذانی.
و من أغضبها فقد أغضبنی.
من سرَّها فقد سَرَّنِی.
و مَنْ ساءَها فقد ساءَنی.

هر کس او را آزار دهد مرا آزار داده است.
و هر کس او را خشمگین کند مرا خمشگین ساخته.
هر کس او را مسرور کند مرا مسرور ساخته نموده.
و هر کس او را اندوهگین سازد مرا اندوهگین ساخته است!



بدون شک شخصیت والاى فاطمه(س)‏ علیها و آینده درخشان و مقام عرفان و ایمان و عبادتش اینهمه احترام را ایجاب مى‏کرد. چرا که امامان، همه، از نسل او بودند. و بعلاوه او همسر بزرگمرد اسلام امیر مؤمنان على‏(ع) بود.

اما پیامبر(ص) با این عمل مى‏خواست حقیقت دیگرى را نیز به مردم تفهیم کند و دیدگاه اسلام را در زمینه دیگرى روشن سازد و انقلاب فکرى و فرهنگى بیافریند و بگوید:
دختر موجودى نیست که باید زنده به گور شود.

ببینید من دست دخترم را مى‏ بوسم، او را بر جاى خود مى‏نشانم، و اینهمه عظمت و احترام براى او قائلم.

دختر انسانى است همچون سایر انسانها، نعمتى است از نعمتهاى پرودرگار، موهبتى است الهى.

دختر نیز مى ‏تواند مانند پسر مدارج کمال را طى کند و به حریم قرب خدا راه یابد.
و به این ترتبیب شخصیت در هم شکسته زن را در آن محیط تاریک احیاء فرمود.

________________________________________
۱. فضائل الخمسه جلد ۴۳ صفحه .۱۲۷
۲. مضمون این حدیث در دهها روایت از طرق اهل سنت نقل شده است (احقاق الحق)، جلد ۱۰، صفحه .۱۶۷
۳. سوره نور، آیه .۶۳
۴. مناقب این شهر آشوب، جلد۳، صفحه .۳۲۰
۵. فضائل الخمسه، جلد۳، صفحه .۱۳۲

انساني در سيماي فرشتگان





انساني در سيماي فرشتگان

ويا فرشته اي بود در سيماي آدميان، فرشته اي كه از بارگاه الوهيت به سرزمين انسانها قدم نهاد... تا پاكي وصفاي اسمان را تجسم دهد. تا از روزنه وجود خويش دريچه اي خوش منظر به سوي بهشت خدا باز كند. تا تمام زيبائي هاي بهشت را يكجا بر صفحه زندگي خود ترسيم نمايد. تا نقش بديع فضيلت وطهارت را در برابر چشم آدميزادگان قرار دهد.

نمونه اي بديع بود از انساني تكامل يافته با روحي متبلور از درخشش فضيلت، او زن بود.

وجامعه زن در آن روز سياه، به سيه روزي افتاده بود، شخصيت باخته بود وحتي شخصيت انساني خود را، روحي قدرتمند لازم بود كه مسير زندگي زن را تغيير دهد وهم افكار مردم را درباره او.

بايد شخصيت خود را باز يابد واز حقوق انساني خويش بهره مند گردد ودر عين حال از راه ورسم تقوي وپاكي وعفت نيز منحرف نگردد، و وظايف خاص خويش را فراموش ننمايد.
آنروز نقطه عطفي بود در تاريخ زندگي زن، نقطه اي بود كه گذشته اي سياه وتاريك را از آينده نوراني ودرخشان جدا مي كرد. در اين آينده روشن ونوران، زن نيز بايد از تاريكي هاي گذشته وحق شكنيهاي ناجوانمردانه اي كه درباره اش شده بود، جدا شود ومتناشب با ساختمان طبيعي وروحي خود از حقوق مسلم خويش بهره مند گردد. وهمچون سلولي زنده وپركار در همان مسيري كه طبيعت برايش معين كرده به راه افتد، براهي نو وافتخارآميز.

انقلابي همه جانبه ايجاد شده بود، انقلابي كه كم كم و آرام آرام در تمام شئون زندگي بشر ورد مي شد، از مغزها شروع كرد، انحراف هايش را، بتهايش را شيارهاي خائنانه اش را، وبالاخره همه زشتيهايش را پاك مي كرد، به زندگي ورود نمود وروابط را دگرگون كرد، روابطي كه بر اساس ظلم استقرار يافته بود. با دست انقلابي اسلام وپيغمبر اينها همه با موفقيت انجام گرفت، اينك نوبت آن رسيده بود كه افكار انقلابي اسلام در باره زن تجسم يابد. ومنظره اي چشم گير در برابر جامعه زن ترسيم گردد.

منظره اي كه به زن شخصيت دهد، درس عفت وتقوي بياموزد، به او پر وبال دهد بدون اينكه آلوده اش سازد، واين وظيفه بزرگ وتاريخي به عهده او واگذار شده بود به عهده فاطمه سلام الله عليها.





شب چه بوَد؟ طُرّه‌ای از موی تو





شب چه بوَد؟ طُرّه‌ای از موی تو


آسیابِ فاطمه می‌چرخد و آسیاب روزگاران نیز.

نیایش، زهد، اخلاص، فشار اقتصادی و گذشت روزگار، فاطمه را چنان رنجور كرده كه تنها، سایه‌ای ملكوتی به نظر می‌آید.

دستان نحیف، آسیاب صخره‌ای را می‌چرخانند. او تا اوج خستگی كار می‌كند. طُرّه‌ای از موی مشكینش به آسیاب می‌رسد. آسیاب می‌چرخد و می‌چرخد و چشمانِ خسته ی زهرا بسته می‌شوند. سنگ آسیاب می‌ایستد. فاطمه خواب است و سنگ می‌چرخد. (1)

آری، برای آن كه سنگ بچرخد و فاطمه با آرامش چشم بر هم نهد، فرشته فرود می‌آید.(2)

گاه كه فاطمه به نماز می‌ایستد، نوزاد می‌گرید، فرشته گهواره را می‌جنباند تا كودك آرام گیرد.(3)

زهرا چنان در عشق الهی می‌سوزد كه سرتاپا خدایی شده و آن چنان كه «خشنودی او خشنودی خداوند و خشم وی خشم پروردگار»(4) به شمار می‌آید.
آفریدگار مریم را آفرید و زكریا سرپرستی او را برعهده گرفت و فاطمه را آفرید و محمّد سرپرستی او را برعهده گرفت.(5)

كسی محبوبتر از فاطمه نزد رسول خدا صلی اللَّه علیه و اله و سلم نیست. (6)

اینك در می‌یابیم چرا هرگاه پدر عزم سفر دارد با آخرین كسی كه خداحافظی می‌كند فاطمه است و هنگام بازگشت از سفر، زهرا نخستین فردی است كه رسول خدا به دیدارش می‌شتابد. وی را می‌بوسد و بهشت را استشمام می‌كند.

شگفتا از چنین جایگاهی! بانویی عاشق خداوند و معشوق محمد، بانویی كه با چشم سر و چشم دل می‌بیند، بانویی بسانِ تندیسی تراشیده شده از نور، پَری آمده از دنیای پریان تا چند سالی را در زمین زندگی كند.

چه روح بلندی كه پیكر رنجور از حمل آن رنج می‌كشد.

پدر و شویش از جهاد برمی گردند. پدر وارد خانه ی دخترش می‌شود. در ورودی اتاق پرده ای، در گردنش گردنبندی و در گوشهایش گوشواره‌ای می‌بیند، اندوهگنانه برمی گردد. (7)

فاطمه، راز ناخرسندی پدر را درمی یابد. گردنبند و گوشواره و پرده را می‌كند و با فروش آنها، پولشان را به مسلمانان بینوا می‌پردازد. ابر اندوه از چهره پدر زدوده می‌شود و می‌گوید:

پدرش فدایش... پدرش فدایش... پدرش فدایش.
دنیا برای محمد و خاندان وی نیست.

پی‌نوشت‌ها:

1)لسان المیزان، عسقلانی، ج 5، ص 65،- مقتل الحسین،خوارزمی، ص 68.
2) مناقب ابن شهرآشوب، ابن شهرآشوب، ج 3، ص 348 و 385.
3) مناقب ابن شهرآشوب، ابن شهرآشوب، ج 3، ص 35.
4) مستدرك حاكم، نیشابوری، ج 3، ص 153- التّدوین، یافعی، اسكندریه، ج 3، ص 42- اسدالغابة، ابن اثیر، ج 5، ص 522
5) الترمذی، ج 13، ص 247- ینابیع المودّة، قندوزی، ص 172
6) الروضة النّدیة، دمشقی.
7) مستدرك، الحاكم، نیشابوری، ج 3، ص 152 و 153

منبع:
یك آسمان پروانه، كمال السید، ترجمه: حسین سیدی

روز مادر






روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری!

روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو دلواپسی!

روز مادر به تعداد آرامش همه خواب‏های کودکانه تو ، بیداری!

روز مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دست‏هایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد.

روز مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن او که نوازشگر همه سال‏های دلتنگی تو بود.

یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن.

او را که تنها پناه من است تمام قد دوست می‏دارم!

او که هرگز تحقیرم نکرده، احساسم را بی‏جواب نگذاشته، تنهایی‏ام را پاسخ داده، در اوج ناامیدی امیدوارم کرده و

بی‏کسی و ناتوانی‏ام را هرگز به رخم نیاورده.

او را با همه وجودم دوست می‏دارم.
 

فاطمه (علیها السلام) در خانه




فاطمه (علیها السلام) در خانه

فاطمه (علیها السلام) با آن همه فضیلت، همسری نیکو برای امیر مؤمنان بود. تا جایی که روایت شده هنگامی که علی (علیه السلام) به فاطمه (علیها السلام) می‌نگریست، غم و اندوهش زدوده می‌شد.

فاطمه (علیها السلام) هیچگاه حتی اموری را که می‌پنداشت امام علی (علیه السلام) قادر به تدارک آنها نیست، از او طلب نمی نمود.

اگر بخواهیم هر چه بهتر رابطه زناشویی آن دو نور آسمان فضیلت را بررسی نماییم، نیکوست از امام علی (علیه السلام) بشنویم؛ چه آن هنگام که در ذیل خطبه‌ای به فاطمه (علیها السلام) با عنوان بهترین بانوی جهانیان مباهات می‌نماید و او را از افتخارات خویش بر می‌شمرد و یا آن هنگام که می‌فرماید:

"بخدا سوگند که او را به خشم در نیاوردم و تا هنگامی که زنده بود، او را وادار به کاری که خوشش نیاید ننمودم؛ او نیز مرا به خشم نیاورد و نافرمانی هم ننمود."


ادامه نوشته

مکارم اخلاق




مکارم اخلاق

سراسر زندگانی صدیقه طاهره (علیها السلام)، مملو از مکارم اخلاق و رفتارهای نمونه و انسانی است.
ما در این مجال جهت رعایت اختصار تنها به سه مورد اشاره می‌نماییم. اما دوباره تأکید می‌کنیم که این موارد، تنها بخش کوچکی از مکارم اخلاقی آن حضرت است.

1- از جابر بن عبدالله انصاری، صحابی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) منقول است که: مردی از اعراب مهاجر که فردی فقیر مستمند بود، پس از نماز عصر از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) طلب کمک و مساعدت نمود.

حضرت فرمود که من چیزی ندارم. سپس او را به خانه فاطمه (سلام الله علیها) که در کنار مسجد و در نزدیکی خانه رسول خدا قرار داشت، راهنمایی نمودند. آن شخص به همراه بلال (صحابی و مؤذن رسول خدا) به در خانه حضرت فاطمه (علیها السلام) آمد و بر اهل بیت رسول خدا سلام گفت و سپس عرض حال نمود. حضرت فاطمه (علیها السلام) با وجود اینکه سه روز بود خود و پدر و همسرش در نهایت گرسنگی به سر می‌بردند، چون از حال فقیر آگاه شد، گردن‌بندی را که فرزند حمزه، دختر عموی حضرت به ایشان هدیه داده بود و در نزد آن بزرگوار یادگاری ارزشمند محسوب می‌شد، از گردن باز نمود و به اعرابی فرمود:

این را بگیر و بفروش؛ امید است که خداوند بهتر از آن را نصیب تو نماید. اعرابی گردن‌بند را گرفت و به نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بازگشت و شرح حال را گفت.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از شنیدن ماجرا، متأثر گشت و اشک از چشمان مبارکش فرو ریخت و به حال اعرابی دعا فرمود.

عمار یاسر (از اصحاب پیامبر) برخاست و اجازه گرفت و در برابر اعطای غذا، لباس، مرکب و هزینه سفر به اعرابی، آن گردن‌بند را از او خریداری نمود. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از اعرابی پرسید: آیا راضی شدی؟ او در مقابل، اظهار شرمندگی و تشکر نمود. عمار گردن‌بند را در پارچه ای یمانی پیچیده و آنرا معطر نمود و به همراه غلامش به پیامبر هدیه داد. غلام به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و جریان را باز گفت.

حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) غلام و گردن‌بند را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. غلام به خانه‌ی صدیقه اطهر آمد. زهرا (علیها السلام)، گردن‌بند را گرفت و غلام را در راه خدا آزاد نمود.

گویند غلام در این هنگام تبسم نمود. هنگامی که علت را جویا شدند، گفت: چه گردن‌بند با برکتی بود، گرسنه‌ای را سیر کرد و برهنه‌ای را پوشانید، پیاده‌ای را صاحب مرکب و فقیری را بی‌نیاز کرد و غلامی را آزاد نمود و سرانجام به نزد صاحب خویش بازگشت.

2- رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در شب زفاف پیراهن نویی را برای دختر خویش تهیه نمود. فاطمه (علیها السلام) پیراهن وصله‌داری نیز داشت. سائلی بر در خانه حاضر شد و گفت: من از خاندان نبوت پیراهن کهنه می‌خواهم. حضرت زهرا (علیها السلام) خواست پیراهن وصله‌دار را مطابق خواست سائل به او بدهد که به یاد آیه شریفه "هرگز به نیکی دست نمی‌یابید مگر آنکه از آنچه دوست دارید انفاق نمایید"، افتاد. در این هنگام فاطمه (علیها السلام) پیراهن نو را در راه خدا انفاق نمود.

3- امام حسن مجتبی در ضمن بیانی، عبادت فاطمه (علیها السلام)، توجه او به مردم و مقدم داشتن آنان بر خویشتن، در عالیترین ساعات راز و نیاز با پروردگار را این گونه توصیف می‌نمایند: "مادرم فاطمه را دیدم که در شب جمعه‌ای در محراب عبادت خویش ایستاده بود و تا صبحگاهان، پیوسته به رکوع و سجود می‌پرداخت. و شنیدم که بر مردان و زنان مؤمن دعا می‌کرد، آنان را نام می‌برد و بسیار برایشان دعا می‌نمود اما برای خویشتن هیچ دعایی نکرد. پس به او گفتم: ای مادر، چرا برای خویش همانگونه که برای غیر، دعا می‌نمودی، دعا نکردی؟ فاطمه (علیها السلام) گفت: پسرم ! اول همسایه و سپس خانه."



ادامه نوشته

زندگینامه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)


زندگینامه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

فاطمه (علیها السلام) در نزد مسلمانان برترین و والامقام ترین بانوی جهان در تمام قرون و اعصار می‌باشد.

این عقیده بر گرفته از مضامین احادیث نبوی است. این طایفه از احادیث، اگر چه از لحاظ لفظی دارای تفاوت هستند، اما دارای مضمونی واحد می‌باشند.

در یکی از این گفتارها (که البته مورد اتفاق مسلمانان، اعم از شیعه و سنی است)، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند:

"فاطمه سرور زنان جهانیان است". اگر چه بنابر نص آیه شریفه قرآن، حضرت مریم برگزیده زنان جهانیان معرفی گردیده و در نزد مسلمانان دارای مقامی بلند و عفت و پاکدامنی مثال‌زدنی می‌باشد و از زنان برتر جهان معرفی گشته است، اما او برگزیده‌ی زنان عصر خویش بوده است.

ولی علو مقام حضرت زهرا (علیها السلام) تنها محدود به عصر حیات آن بزرگوار نمی‌باشد و در تمامی اعصار جریان دارد.

لذا است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در کلامی دیگر صراحتاً فاطمه (علیها السلام) را سرور زنان اولین و آخرین ذکر می‌نمایند.

اما نکته‌ای دیگر نیز در این دو حدیث نبوی و احادیث مشابه دریافت می‌شود و آن اینست که اگر فاطمه (علیها السلام) برترین بانوی جهانیان است و در بین زنان از هر جهت، کسی دارای مقامی والاتر از او نیست، پس شناخت سراسر زندگانی و تمامی لحظات حیات او، از ارزش فوق العاده برخوردار می‌باشد. چرا که آدمی با دقت و تأمل در آن می‌تواند به عالیترین رتبه‌های روحانی نائل گردد. از سوی دیگر با مراجعه به قرآن کریم درمی‌یابیم که آیات متعددی در بیان شأن و مقام حضرتش نازل گردیده است که از آن جمله می‌توان به آیه‌ی تطهیر، آیه مباهله، آیات آغازین سوره دهر، سوره کوثر، آیه اعطای حق ذی القربی و... اشاره نمود که خود تأکیدی بر مقام عمیق آن حضرت در نزد خداوند است.

این آیات با تکیه بر توفیق الهی، در مقالات دیگر مورد بررسی قرار خواهد گرفت. ما در این قسمت به طور مختصر و با رعایت اختصار، به مطالعه شخصیت و زندگانی آن بزرگوار خواهیم پرداخت.



ادامه نوشته

ميلاد عصاره خلقت ،‌زهرا مرضيه سلام الله عليها




ميلاد عصاره خلقت ،‌زهرا مرضيه سلام الله عليها


«مشهور در روایات شیعه این است كه حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) در سال پنجم بعثت‏بیستم جمادى الاثانى در شهر مكه متولد گردید،و هنگام وفات پیغمبر (صلى الله علیه و آله) هیجده سال و هفت ماه داشته است. (1)

پیشواى محدثین شیعه ثقة الاسلام كلینى دركتاب شریف «كافى‏» نیز مى‏نویسد: ولادت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) دختر پیغمبر (صلى الله علیه و آله) پنجسال بعد از بعثت آن حضرت اتفاق افتاد. (2)

مؤلف «كشف الغمه‏» على بن عیس اربل دانشمند مطلع به نقل از «ابن خشاب بغدادى، متوفى به سال 567 ه در كتاب «تاریخ موالید و وفیات اهلبیت عصمت‏» به اسناد خود از امام محمد باقر (علیه السلام) روایت مى‏كند كه فرمود: «فاطمه علیها السلام پنجسال بعد از آشكار شدن نبوت پیغمبر و نزول وحى، متولد گردید، در وقتى كه قریش خانه كعبه را مى‏ساختند. و چون آن حضرت وفات. یافت هیجده سال و هفتادو پنج روز از سن مباركش مى‏گذشت. (3)

از آنجا كه قریش پنجسال قبل از بعثت‏به تعمیر خانه خدا پرداختند، احتمال مى‏رود كه راوى، كلمه «قبل از آشكار شدن نبوت پیغمبر » را به (بعد) اشتباه گرفته باشد،و چنانكه بعضى گفته‏اند سن حصرت هنگام وفات 23 سال بوده، ولى دردنباله حدیث كه تصریح مى‏كند حضرت 18 سال بوده، ولى در دنباله حدیث كه تسریح مى‏كند حضرت 18 سال و 75 روز داشته این احتمال را سست مى‏گرداند. مگر اینكه بگوئیم این نتیجه‏گیرى هم از راوى بوده است.

سن حضرت زهرا (علیها السلام) را تا 28 سال هم گفته‏اند ولى مشهور همان قول اول است كه مسطور گردید.

البته باید توجه داشت كه در حدیث معتبر پیغمبر فرموده است: رشد دخترم فاطمه، هر سال آن به اندازه رشد دو سال دختران دیگر بوده است، و با این توصیف ازدواج حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) با على (علیه السلام) در سن 9 سالگى كه از لحاظ تناسب اندام و عقل و درایت در حد دختر 18 ساله بوده هیچ اشكالى ایجاد نمى‏كند، بخصوص كه از زندگانى كوتاه آن حضرت و شخصیت ممتازش به خوبى پیدا است كه او دختر استثنائى بود، و سایر دختران را نمى‏توان به آن وجود مقدس مقایسه نمود.

شیعه و سنى روایت كرده‏اند كه پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله) بارها دخترش فاطمه زهرا (علیها السلام) را در حضور مهاجر و انصار «بانوى بانوان جهان از آغاز خلقت تا پایان روزگا» و «بهترین زنان جهان‏» و «بهترین زن بهشتى‏» خواند. (4) و این بزرگترین افتخارى است كه به نقل شیعه و سنى نصیب یك زن در عالم شده است.

و هم در احادیث فریقین آمده است كه هر وقت‏حضرت زهرا (علیها السلام) به حضور پدرش پیغمبر خدا مى‏رسید، حضرت به احترام او برمى‏خاست، و دست او را مى‏بوسید.

عایشه همسر پیغمبر (صلى الله علیه و آله) مى‏گوید: «هرگاه فاطمه وارد مى‏شد بر پیغمبر (صلى الله علیه و آله) حضرت از جا بر مى ‏خاست و سر او را مى‏بوسید، و در جاى خود مى‏نشانید.

در كششف الغمه از كتاب «معالم العتره‏» حافظ عبدالعزیز جنابذى دانشمند بزرگ عامه نقل مى‏كند كه عایشه گفت:
هیچ كس را در گفتار شبیه‏تر از فاطمه به پیغمبر ندیدم. هرگاه وارد مى‏شد بر پیغامبر(صلى الله علیه و آله) حضرت به احترام وى برمى‏خاست ودست او را مى‏گرفت و مى‏بوسید، و در جاى خود مى‏نشانید.

و هم عایشه مى‏گوید: هر وقت پیغمبر به شوق بهشت مى‏افتاد فاطمه را مى‏بوسید و مى‏بوئید و مى‏فرمود:
بوى بهشت را از فاطمه استشمام مى‏كنم. و مى‏افزود: فاطمه سرآمد زنان بهشت است. فاطمه انسانى آسمانى است.! (5)


پى‏نوشتها:
1- ( اعلام الورى، باب فضائل حضرت زهرا سلام الله علیها)
2- ( اصول كافى، ج 1 ص 457)
3- ( كشف الغمه فى معرفة‏الائمة ج 1 ص 449)
4- ( اما ابنتى فاطمة فهى سیدة نساء العالمین،من الاولین و الاخرین،فاطمة خیر نساء العالمین، فهى حوراء انسیة و خیر نساء اهل الجنة.)
5- ( نگاه كنید به اعلام الوراى طبرسى - باب ششم، و كشف الغمه اربلى، باب فضائل فاطمه زهرا علیها السلام، و فضائل الخمسه، من الصحاح السته.)
منبع:تاریخ اسلام صفحه 171
على دوانى


ادامه نوشته