پنج سفارش مهم پیامبر(ص) درباره ماه مبارک رمضان

اعمال ماه شعبان المعظم


پنج سفارش مهم پیامبر(صلی الله علیه و آله) درباره ماه مبارک رمضان
رسول اکرم حضرت محمد صلی الله علیه و اله مردم را به نماز شب، انجام کار خیر، افطاری دادن، آسان گیری بر زیردستان و درخواست از خداوند در ماه مبارک رمضان سفارش فرموده‌اند.
ابو الورد از امام محمد باقر علیه‎السلام روایت کرده است که: رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در آخرین جمعه از ماه شعبان، خطبه‌اى براى مردم ایراد کرد و پس از حمد و ثناى الهى فرمود: اى مردم! ماهى بر شما فراز آمد که در آن، شبى هست (لیلة القدر) که از هزار شب بهتر است و آن ماه رمضان است.


خداوند روزه این ماه را بر شما واجب کرده، و پاداش یک شب نماز مستحبى آن را همانند ثواب هفتاد شب نماز مستحبى در ماههاى دیگر قرار داده است.
و پاداش کسى که براى خدا در این ماه کار خیر مستحبى انجام دهد پاداش کسى است که یکى از واجبات الهى را انجام داده باشد، و پاداش کسى که یکى از واجبات الهى را در این ماه انجام دهد، مانند ثواب کسى است که هفتاد واجب از واجبات خداوندى را در ماههاى دیگر انجام بدهد. و این ماه صبر است، و مسلما پاداش صبر، بهشت خواهد بود.
و این ماه مواسات (همدلى و کمک) است؛ و ماهى است که خداوند در آن روزى مؤمنان را افزون مى کند؛ و هر کس یک مؤمن روزه دار را در این ماه افطارى دهد، پاداشى برابر با آزاد کردن یک بنده نزد خدا، مایه آمرزش گناهان گذشته وى نیز خواهد بود.
در این هنگام یکى از حاضران در مجلس به حضرت عرض کرد: اى رسول خدا! همه ما توانایى افطار دادن به روزه داران نداریم، حضرت فرمود: خداوند، کریم است، این ثواب را (که گفتم) خداوند حتى به کسى که یک جرعه شیر یا آبى گوارا یا چند دانه خرما در اختیار روزه دارى مى گذارد تا روزه خود را افطار مى کند و بیش از این توانائى بر انفاق ندارد عنایت مى کند.

و هر کس در این ماه به زیردست خود آسان بگیرد، خداوند تخفیف در حساب را براى او مقرر مى فرماید.
و این ماهى است که آغاز آن رحمت است، و میانه اش آمرزش، و پایانش برآورده شدن حاجات و آزادى از آتش.
و شما در این ماه از چهار خصلت بى نیاز نخواهید بود: دو خصلت که خداوند را با آن خشنود مى سازید، و دو خصلت دیگر که شما را از آن گریزى نیست، آن دو خصلتى که با آن خدا را خشنود مى سازید، شهادت به «لا إله إلا الله» و اقرار به رسالت من است، اما دو خصلت دیگر که شما را از آن گریزى نیست، یکى خواسته‌ها و نیازهاى خود را از خدا خواستن و بهشت را طلبیدن، و دیگرى درخواست عافیت از خدا و از آتش جهنم به او پناه بردن است.

متن حدیث:

أبو أیوب عن أبی جعفر ع قال خطب رسول الله ص فی آخر جمعة من شعبان فحمد الله و أثنى علیه ثم قال أیها الناس قد أظلکم شهر فیه لیلة خیر من ألف شهر و هو شهر رمضان فرض الله صیامه و جعل قیام لیلة فیه بتطوع صلاة کمن تطوع بصلاة سبعین لیلة فیما سواه من الشهور و جعل لمن تطوع فیه بخصلة من خصال الخیر و البر کأجر من أدى فریضة من فرائض الله عز و جل کمن أدى سبعین فریضة من فرائض الله فیما سواه من الشهور و هو شهر الصبر و إن الصبر ثوابه الجنة و هو شهر المواساة و هو شهر یزید الله فیه رزق المؤمن و من فطر فیه مؤمنا صائما کان له عند الله بذلک عتق رقبة و مغفرة لذنوبه فیما مضى- فقیل له یا رسول الله لیس کلنا نقدر على أن نفطر صائما فقال إن الله کریم یعطی هذا الثواب من لم یقدر إلا على مذقة من لبن یفطر بها صائما أو شربة من ماء عذب أو تمرات لا یقدر على أکثر من ذلک و من خفف فیه على مملوک خفف الله عز و جل علیه حسابه و هو شهر أوله رحمة و وسطه مغفرة و آخره إجابة و العتق من النار و لا غنى بکم فیه عن أربع خصال خصلتین ترضون الله بهما و خصلتین لا غنى بکم عنهما أما اللتان ترضون الله بهما فشهادة لا إله إلا الله و أنی رسول الله و أما اللتان لا غنى بکم عنهما فتسألون الله فیه حوائجکم و الجنة و تسألون الله فیه العافیة و تعوذون به من النار؛

«ثواب‌الاعمال، صفحه 143»

ویژه نامه مبعث رسول اکرم (ص)

 




*
گل واژه های وحی *

* ویژه نامه مبعث رسول اکرم (ص)
*










عَن رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم):

مَنْ اَحْسَنَ عِبادَةَ اللّه‏ِ فى شَبيبَتِهِ ، لَقّاهُ اللّه‏ُ الْحِكمَةَ عِنْدَ شَيْبَتِهِ ، قالَ اللّه‏ُ تَعالى :
«وَ لَمَّا بَلَغَ اَشُدَّهُ وَاسْتَوى ءَآتَيْناهُ حُكْما وَ عِلْما» ثُمَّ قالَ تَعالى :
«وَ كَذالِكَ نَجْزِى الْمُحْسِنينَ» ؛

هر كس كه در جوانى خوب بندگى خدا كند ، خداوند در پيرى به او حكمت مى‏ آموزد .
خداى متعال مى‏ فرمايد : «و چون به رشد و كمال خويش رسيد ،
به او حكمت و دانش عطا كرديم» و در ادامه آيه مى‏ فرمايد :
«و نيكوكاران را چنين پاداش مى‏ دهيم».


قصص، آيه 14؛ أعلام الدين ، ص 296


بررسی تغییرات وضو پس از رحلت پیامبر(ص)

خلیفه سوم در سال‌های میانی دوران خلافت خود، نسبت به چگونگی وضوی پیامبر(ص) گرفتار تردید شد؛ سپس او وضوی حضرت رسول(ص) را به شکلی که اکنون میان اهل سنت مرسوم است، اعلام کرد.

شبکه تخصصی قرآن تبیان

بدعت در وضو

نوشتار پیش رو به اختصار اشاره دارد به مسئله کیفیت وضوی پیامبر(ص) و بدعتی که متأسفانه پس از رحلت ایشان به وجود آمد.

برداشت اول/ سنت

یکی از اصحاب پیامبر (ص)، آبی خواست و وضو گرفت؛ پس گفت: «رسول خدا (ص) را دیدم که وضو گرفت؛ آن چنان که من وضو گرفتم. سپس او مضمضه کرد و استنشاق نمود و صورت و دست‌ها را شست و بر سر و پشت‌پا، مسح کشید».
مسلمانان، وضوی پیامبر (ص) را مبین این آیه وضو می‌دانند: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فاغْسِلُواْ وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُواْ بِرُؤُوسِکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ إِلَى الْکَعْبَینِ؛ ای مومنان! هرگاه قصد نماز کردید، صورت‌هایتان و نیز دست‌ها را تا آرنج بشویید و سرها و پایتان را تا برآمدگی آن دو، مسح کنید».
این آیه‌شامل «شستن» صورت و دو دست و همچنین «مسح» سر و دو پا است.

ادامه نوشته

نقش سنت و سیره پیامبر(ص) در سبک زندگی

روش زندگی هر کسی بیانگر فلسفه زندگی اوست؛ زیرا این افکار، باورها و اعتقادات است که افعال و رفتار انسان را می‌سازد و خاستگاه و ریشه انگیزه‌های آدمی، همان نگرش‌ها و اندیشه‌های اوست. پس می‌توان از راه و روش زندگی هر کسی به فلسفه زندگی او رسید و دانست او نسبت به جهان چگونه می‌نگرد و از زندگی چه می‌خواهد. سبک زندگی، آینه تمام نمای فلسفه زندگی اوست؛ زیرا اگر از نظر نگرشی و اندیشه‌ای طوری دیگر می‌نگریست و می‌اندیشید، به گونه‌ای دیگر عمل می‌کرد و اگر این گونه می‌رود به معنای آن است که هدف و فلسفه زندگی او این گونه است. به عنوان نمونه کسی که به ظاهر به خدا و معاد ایمان دارد، ولی هنجارشکنی می‌کند و فسق و فجور دارد، این در حقیقت باوری به آخرت و پاسخگوئی ندارد؛ زیرا روش و سبک زندگی او فریاد می‌زند که اعتقاد و ایمانی به قیامت و بازخواست‌های آن ندارد.
اگر ما خود را مسلمان و مومن به فلسفه زندگی قرآنی می‌دانیم، باید سبک زندگی ما برگرفته از آن باشد؛ و از آنجا که سرمشق عینی انسان قرآنی بر اساس آیات قرآن از جمله آیه ۲۱ سوره احزاب، پیامبر(ص) است، باید سبک زندگی ایشان را بشناسیم و براساس آن عمل کنیم. بنابراین، تنها کسانی به فلسفه زندگی قرآن اعتقاد و باور و ایمان دارند که سبک زندگی آنان بر اساس آن شکل گرفته و در چارچوب سنت و سیره پیامبر(ص) سامان یافته باشد، در غیر این صورت ادعایشان دروغی بیش نخواهد بود.
در مطلب حاضر ضرورت‌های پیروی از  سنت و سیره پیامبر اکرم(ص) در سبک زندگی و برخی آثار این پیروی بیان شده است.

ادامه نوشته

ویژه نامه مبعث رسول اکرم (ص)


هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیینَ رَسُولًا مِنْهُمْ یتْلُو عَلَیهِمْ آیاتِهِ وَیزَكِّیهِمْ
وَیعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ


و کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده رسولی از خودشان برانگیخت که
آیاتش را بر آنها می‌خواند وآنها را تزکیه می‌کند و به آنان کتاب(قرآن)وحکمت می‌آموزد
هر چند پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند!

«الجمعة/2»





ضرورت و لزوم بعثت انبياء از نگاه درون ديني و برون ديني چيست؟

مسائل و مباحث كلامى و اعتقادى از جهت روش شناسى يكسان نيستند. پاره اى از آنها فقط با استدلال عقلى، و برخى ديگر فقط با دلايل نقلى، و دسته ى سوم، با براهين عقلى و دلايل نقلى اثبات پذيرند.
مسئله ى ضرورت بعثت انبيا تنها با برهان عقلى اثبات مى شود. اگر با آيات و روايات و دلايل نقلى به اثبات آن بپردازيم، مشكل دور لازم مى آيد; زيرا در اين صورت اثبات ضرورت بعثت انبيا بر آيات و روايات توقف دارد و اثبات حجّيت آيات و روايات نيز به ضرورت بعثت انبيا متوقف است.
اين مطلب مورد اتفاق متكلمان شيعه و معتزله است; ولى اشاعره كه منكر حسن و قبح عقلى اند به استدلال عقلى در اين مسئله توجه نكردند; زيرا لازمه ى اين استدلال قبول حسن و قبح عقلى است.

شايان ذكر است كه تمسك ما به آيات قرآنى و روايات پيشوايان دين در مسئله ى ضرورت بعثت انبيا، از باب تعبد و استدلال به دلايل نقلى نيست; بلكه گاه مى توان از اين آيات و روايات براهين عقلى استخراج كرد; به عبارت ديگر، با نگاه بيرون دينى به قرآن، نيازمندى به پيامبر را، به صورت عقلى مى پذيريم; به هر حال، قرآن از زواياى گوناگونى بعثت انبيا را لازم و ضرورى شمرده است و مسائلى هم چون: تثبيت و تكميل توحيد، اميدوارى به قيامت، رفع اختلاف، فصل خصومت، اجراى عدالت در جامعه ى بشرى، اتمام حجت، تزكيه، تعليم كتاب و حكمت و ... را به عنوان فلسفه ى بعثت پيامبران بيان نموده است. به آيات ذيل توجه مى كنيم:



ادامه نوشته

ویژه نامه مبعث رسول اکرم (ص)






بی تاب از حرارت تکلیم،
از قله «نبوت» باز می گردد.


آنک ندای «اقرأ باسم ربک الذی خلق» در جانِ
روشن پیامبر صلی الله علیه و آله طنین انداخته است .


قرآن، بر قلب مبارک پیامبری نازل می شود
که امین وحی است و دلسوز مؤمنان...


مردی از نسل ابراهیم، به پیامبری مبعوث می شود
تا دیگر بار کعبه را از آلایش بت ها پاک سازد.


پیامبری می آید تا تجلی رحمتِ خداوند باشد.
پیامبری بی تاب از کوه فرود می آید
که جبرئیل را در افق روشن دیده است.

پیامبری که در رساندن پیام وحی به مردمان دریغ نمی ورزد.
آن گاه، محمّد رسول اللّهدر عرش طنین می اندازد:
یا محمّد!

خداوند چه قدر تو را دوست می داشت که افلاک را به خاطر تو آفرید.
ای که جان پاکت، زحمت درس و مشقنبرد بود
و قلبت لوحِ محفوظ علم الهی.

آری! «هو الذی بعث فی الامیّین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته
و یزکیهم و یعلّمهم الکتاب و الحکمة و إن کانوا من قبل لفی ضلال مبین»


سلام بر تو ای پیامبر که بشر را از گمراهی آشکارش نجات دادی و در راه
هدایت خلق خدا، به جان کوشیدی و احکام شریعت خداوند را برقرار ساختی!


سلام بر تو که آیین یکتاپرستی را احیا کردی!
و خدا را سپاس می گوییم که پیامبری چون تو را برای ما فرستاده است.


محمد سعید میرزایی

ویژه نامه مبعث رسول اکرم (ص)

 




*
گل واژه های وحی *

* ویژه نامه مبعث رسول اکرم (ص)
*




عَن رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم):

مَنْ اَحْسَنَ عِبادَةَ اللّه‏ِ فى شَبيبَتِهِ ، لَقّاهُ اللّه‏ُ الْحِكمَةَ عِنْدَ شَيْبَتِهِ ، قالَ اللّه‏ُ تَعالى :
«وَ لَمَّا بَلَغَ اَشُدَّهُ وَاسْتَوى ءَآتَيْناهُ حُكْما وَ عِلْما» ثُمَّ قالَ تَعالى :
«وَ كَذالِكَ نَجْزِى الْمُحْسِنينَ» ؛

هر كس كه در جوانى خوب بندگى خدا كند ، خداوند در پيرى به او حكمت مى‏ آموزد .
خداى متعال مى‏ فرمايد : «و چون به رشد و كمال خويش رسيد ،
به او حكمت و دانش عطا كرديم» و در ادامه آيه مى‏ فرمايد :
«و نيكوكاران را چنين پاداش مى‏ دهيم».


قصص، آيه 14؛ أعلام الدين ، ص 296


محبت فراوان پیامبر (ص) نسبت به فاطمه (س)

kabotar محبت فراوان پیامبر (ص) نسبت به فاطمه (س)





إذا اشْتَقْتُ إلى الجنَّهِ قَبَّلْتُ نَحْرَ فاطِمهَ

هنگامى که شوق بهشت در دلم پیدا می ‏شود گلوى فاطمه را می بوسم!

* * *
همه مورخان و ارباب حدیث نوشته‏اند که پیامبر(ص) نسبت به دخترش فاطمه‏(س) علاقه عجیبى داشت.

بدیهى است علاقه پیامبر تنها به خاطر رابطه پدرى و فرزندى نبود، هر چند این عاطفه در وجود پیامبر(ص) موج مى ‏زد، اما تعبیرات و سخنانى که پیامبر(ص) به هنگام اظهار علاقه نسبت به دخترش فاطمه‏(س) بیان مى‏کرد، نشان مى‏داد که در اینجا معیارهاى دیگرى مطرح است.

این محبت از محبتها جدا است‏
حب محبوب خدا، حب خدا است‏



از میان روایات فراوانى که در این زمینه رسیده است کافى است به چند روایت زیر که در کتب معروف شیعه و اهل سنت آمده اشاره کنیم:

۱- ما کان أحد من الرجال أحبَّ ألى رسول اللّه مِنْ عَلیٍّ و لا مِنَ النساءِ أحبَّ إلیه مِن فاطمه

«احدى از مردان نزد پیامبر(ص) محبوبتر از امیر مؤمنان على‏(ع) نبود و نه از زنان، محبوبتر از فاطمه(س).

جالب این است که این حدیث را گروه زیادى از عایشه نقل کرده ‏اند.


۲- هنگامى که آیه شریفه: لا تجعلوا دعاءَ الرسولِ بینکم کدعاءٍِ بعضِکم بعضاً (پیامبر را آن گونه که یکدیگر را صدا مى‏زنید، صدا نزنید) نازل شد مسلمانان پیامبر(ص) را با خطاب «یا محمد» صدا نکردند، بلکه «یا رسول اللّه و یا ایها النبی» مى‏گفتند.

فاطمه(س) مى‏ گوید:

بعد از نزول این آیه من دیگر جرأت نکردم پدرم را به عنوان «یا ابتاه» (پدرجان!» صدا کنم، و هنگام که خدمتش مى‏ رسیدم «یا رسول ‏اللّه» مى‏ گفتم.

یکى دوبار این خطاب را تکرار کردم، دیدم پیامبر(ص) ناراحت شد و از من روبرگردانید. دفعه سوم رو به من کرد و گفت:

یا فاطمهُ إنَّها لم تنزِل فیکِ و لا فی أهلکِ و لا نسلکِ، أنتِ مِنِّی و أنا مِنکِ، إنَّما نَزَلَتْ فی أهلِ الجفاء و الغِلظهِ مِنْ قریش!

اى فاطمه این آیه درباره تو نازل نشده، و نه درباره خاندان و نسل تو، تو از منى و من از توأم، این در مورد جفاکاران و تند خویان بى ادب از قریش نازل شده است!

سپس این جمله عجیب و روح پرور را افزود:

قولی: یا أبه! فإنَّها أحیا للقلبِ و أرضى للربِّ!
«بگو پدرجان! که این سخن قلب مرا زنده مى‏کند و خدا را خشنود مى‏سازد».

آرى آهنگ دلنواز پدرجان فاطمه‏(ع) با روح پیامبر(ص) همان مى‏کرد که امواج نسیم بهارى با شکوفه‏ هاى لطیف درختان.


۳- در حدیث دیگرى آمده است پیامبر چنان مشتاق فاطمه(س)‏ بود که هر گاه به سفر مى ‏رفت آخرین کسى را که با او وداع مى‏ کرد زهرا(س) بود، و به هنگامى که از سفر باز مى‏گشت نخستین کسى را که به دیدنش مى ‏شتافت فاطمه‏(س) بود.


۴- این حدیث را نیز بسیارى از محدثان شیعه و اهل سنت نقل کرده‏اند که پیامبر فرمود:

من آذاها فقد آذانی.
و من أغضبها فقد أغضبنی.
من سرَّها فقد سَرَّنِی.
و مَنْ ساءَها فقد ساءَنی.

هر کس او را آزار دهد مرا آزار داده است.
و هر کس او را خشمگین کند مرا خمشگین ساخته.
هر کس او را مسرور کند مرا مسرور ساخته نموده.
و هر کس او را اندوهگین سازد مرا اندوهگین ساخته است!



بدون شک شخصیت والاى فاطمه(س)‏ علیها و آینده درخشان و مقام عرفان و ایمان و عبادتش اینهمه احترام را ایجاب مى‏کرد. چرا که امامان، همه، از نسل او بودند. و بعلاوه او همسر بزرگمرد اسلام امیر مؤمنان على‏(ع) بود.

اما پیامبر(ص) با این عمل مى‏خواست حقیقت دیگرى را نیز به مردم تفهیم کند و دیدگاه اسلام را در زمینه دیگرى روشن سازد و انقلاب فکرى و فرهنگى بیافریند و بگوید:
دختر موجودى نیست که باید زنده به گور شود.

ببینید من دست دخترم را مى‏ بوسم، او را بر جاى خود مى‏نشانم، و اینهمه عظمت و احترام براى او قائلم.

دختر انسانى است همچون سایر انسانها، نعمتى است از نعمتهاى پرودرگار، موهبتى است الهى.

دختر نیز مى ‏تواند مانند پسر مدارج کمال را طى کند و به حریم قرب خدا راه یابد.
و به این ترتبیب شخصیت در هم شکسته زن را در آن محیط تاریک احیاء فرمود.

________________________________________
۱. فضائل الخمسه جلد ۴۳ صفحه .۱۲۷
۲. مضمون این حدیث در دهها روایت از طرق اهل سنت نقل شده است (احقاق الحق)، جلد ۱۰، صفحه .۱۶۷
۳. سوره نور، آیه .۶۳
۴. مناقب این شهر آشوب، جلد۳، صفحه .۳۲۰
۵. فضائل الخمسه، جلد۳، صفحه .۱۳۲

حضرت فاطمه(س) بعد از رحلت پیامبر(ص)

 



ما زالت بعد ابیها معصبة الرأس باکیة العین، محترقة القلب.


«بعد از رحلت پیامبر پیوسته شال عزا به سر بسته بود، چشمانى گریان و قلبى سوزان داشت».

.................................................. ..........

دوران شیرین زندگانى بانوى اسلام فاطمه زهرا سلام اللّه علیها با رحلت پیامبر(ص) به سرعت سپرى شد (هر چند به یک معنى در سراسر زندگى او، دوران شیرینى وجود نداشت، چرا که پیوسته فشارها و جنگه ا و توطئه‏ هاى دشمنان بر ضد اسلام و پیامبر آرامش روح فاطمه‏(س) را بر هم مى‏زد).
با رحلت پیامبر(ص) طوفان هاى تازه‏اى از حوادث پیچیده و بحرانى وزیدن گرفت.
احقاد و کینه‏هاى بدر، خیبر و حنین که در عصر پیامبر(ص) در زیر خاکستر پنهان بود آشکار گشت.
احزاب منافقین به جنب و جوش افتادند تا هم از اسلام انتقام بگیرند، و هم از خاندان پیامبر(ص). و فاطمه زهرا(س) در مرکز این دایره بود که تیرهاى زهرآگین دشمنان از هر سوى به سوى آن پرتاب مى‏شد.
فراق و جدائى دردناک از پدر از یکسو.
مظلومیت غم‏ انگیز و جانکاه همسرش امیرمؤمنان على(ع) ‏ از سوى دیگر.
توطئه‏ هاى دشمنان بر ضد اسلام از دیگر سو.
و نگرانى فاطمه از آینده مسلمین و حفظ میراث قرآن، دست به دست هم دادند و قلب و روح پاکش را سخت مى ‏فشردند.
فاطمه سلام اللّه علیها نمى خواهد با بیان غم هاى خود روح پاک امیرمؤمنان على(ع)‏ را که سخت از آن اوضاع ناگوار و خلافکارى‏ هاى امت ضربه دیده، آزرده ‏تر سازد.
به هین دلیل به کنار قبر پیامبر(ص) مى‏رفت و با او درد دل مى‏کرد، و سخنان جانسوزى همچون اخگر آتش که اعماق وجود انسان را مى‏ سوزاند، بر زبان مى‏آورد.
«یا ابتاه بقیت و الهة و حیرانة فریدة، قد انخمد صوتى و انقطع ظهرى و تنغص عیشى»:
«پدرجان بعد از تو، یکه و تنها شدم، حیران و محروم مانده‏ ام صدایم به خاموشى گرائید، و پشتم شکست و آب گواراى زندگى در کامم تلخ شد».
ادامه نوشته

آداب معاشرت پیامبر اعظم (ص)

Image result for ‫آداب سلوک پيامبر أعظم با خانواده‬‎

آداب معاشرت پیامبر اعظم (ص)

یونس شیبانی گوید: امام صادق(ع) به من فرمود: شما با یکدیگر چگونه شوخی می کنید؟ گفتم: خیلی کم! فرمود: چرا شوخی نمی کنید؟! شوخی از خوشخویی است. و با شوخی می توانی برادر دینی خود را شاد سازی. همانا رسول خدا(ص) نیز با مردم شوخی می کرد و می خواست بدین وسیله آنان را شاد سازد.

امام صادق(ع) فرمود: مؤمنی نیست مگر آنکه از شوخی بهره ای دارد. رسول خدا(ص) نیز شوخی می کرد ولی جز سخن حق چیزی نمی گفت.

به روایت دیلمی، رسول خدا(ص) لباس خود را وصله می زد، کفش خود را می دوخت، گوسفندان خود را می دوشید، با بردگان غذا می خورد، بر زمین می نشست، بر درازگوش سوار می شد و دیگری را ترک خود سوار می کرد. حیا مانع نمی شد که شخصاً نیازمندی های خود را از بازار تهیه کند و خود به خانه برد. با ثروتمند و فقیر دست می داد و دست خود را نمی کشید تا طرف مقابل دست خود را بکشد. با هر کس روبه رو می شد از ثروتمند و فقیر و بزرگ و کوچک، سلام می کرد. چیزی را که به آن دعوت می شدکوچک نمی شمرد گر چه پست ترین نوع خرما بود. آن حضرت کم خرج، بلندطبع، خوش معاشرت و خوشرو بود. همیشه لبخند برلب داشت ولی بلند نمی خندید، و غمگین به نظر می رسید اما عبوس و دژم نبود. فروتن بود اما خود را کوچک نمی نمود، بخشنده بود اما اسراف نمی ورزید، و نازکدل و مهربان با همة مسلمانان بود. هرگز از روی سیری باد گلو نزد، و هرگز دست طمع به سوی کسی نگشود.

علی(ع) فرمودند: هرگز نشد که رسول خدا(ص) با کسی دست دهد و زودتر از او دستش را بکشد، بلکه درنگ می کرد تا او دستش را بیرون بکشد. و هرگز کسی با آن حضرت در کاری یا سخنی مشارکت نکرد که حضرت زودتر از او دست از کار کشد بلکه صبر می کرد تا وی دست از کار بکشد. و نشد کسی با آن حضرت گفتگو را آغاز کند و حضرت پیش از او سکوت کند. و هرگز دیده نشد که نزد کسی پای خود را دراز کند. و هرگز میان دو کار مخیر نشد مگر اینکه دشوارترین آنها را اختیار می فرمود. و در ستمی که به او می شد درصدد انتقام بر نمی آمد مگر آنکه محارم خدا هتک شود، که در این صورت به خاطر خدا خشم می گرفت. و هرگز در حال تکیه دادن چیزی نخورد تا از دنیا رحلت فرمود.

و چیزی از آن جناب درخواست نشد که «نه» بگوید. و هرگز حاجتمندی را رد نکرد جز آنکه یا حاجت او را برمی آورد، یا او را با سخنی نرم و دلنواز خرسند می ساخت. نمازش در عین تمامیت از نماز همة مردم سبک تر، و خطبه اش از همه کوتاه تر و از بیهوده گویی برکنار بود. و چون از راه می رسید از بوی خوشش شناخته می شد. و چون با دیگران بر سر یک سفره می نشست اول کسی بود که شروع به غذا خوردن می کرد و آخرین کسی بود که از غذا دست می کشید، و هنگام غذا خوردن از جلو خود میل می فرمود، و تنها هنگام خوردن رطب و خرما دست به سوی دیگر هم می برد.

آشامیدنی را با سه نفس می آشامید، و آب را می مکید و یکباره سر نمی کشید. دست راستش به خوردن و آشامیدن و گرفتن و دادن اختصاص داشت و جز با دست راست چیزی نمی گرفت و نمی داد، و دست چپش برای سایر اعضای بدنش بود. در همة کارها چون لباس پوشیدن، کفش پوشیدن و از مرکب پیاده شدن شروع با دست یا پای راست را دوست داشت.

چون کسی را صدا می زد سه بار تکرار می کرد، ولی در سخن گفتن یک بار بیشتر نمی گفت. و اگر اذن دخول می گرفت سه بار تکرار می فرمود. کلامش روشن بود و هر شنونده ای آن را می فهمید. به هنگام سخن گفتن سفیدی دندانش برق می زد، و اگر او را می دیدی می گفتی دندان های پیش او فاصله دارد ولی نداشت.

نگاه کردنش کوتاه بود و به کسی خیره نمی شد. با کسی سخنی را که او خوش نمی داشت نمی گفت. هنگام راه رفتن مانند کسی که از سراشیبی فرود می آید قدم بر می داشت. می فرمود: بهترین شما خوشخوترین شماست. هیچ خوراکی را نکوهش یا ستایش نمی کرد. یاران آن حضرت در حضور او کشمکش و بگومگو نمی کردند. هر کس از او سخن می گفت، می گفت: هیچ کس را مانند آن جناب(ص) پیش از آن و بعد از آن ندیده و نخواهم دید.

امام صادق(ع) فرمود: رسول خدا(ص) هرگاه با کسی می نشست از جا برنمی خاست تا همنشین او از جا برخیزد.

به روایت طبرسی: رسول خدا(ص) به هنگام سخن گفتن لبخند می زد.

یونس شیبانی گوید: امام صادق(ع) به من فرمود: شما با یکدیگر چگونه شوخی می کنید؟ گفتم: خیلی کم! فرمود: چرا شوخی نمی کنید؟! شوخی از خوشخویی است. و با شوخی می توانی برادر دینی خود را شاد سازی. همانا رسول خدا(ص) نیز با مردم شوخی می کرد و می خواست بدین وسیله آنان را شاد سازد.

معمر بن خلاد گوید: از حضرت رضا(ع) پرسیدم و گفتم: قربانت گردم، آدمی در میان گروهی قرار دارد، سخنی به میان می آید که همه شوخی می کنند. و می خندند، این چه صورت دارد؟ فرمود: مانعی نیست، اگر نباشد، ـ و من یقین کردم منظور آن حضرت آن است که فحش و ناسزایی در میان نباشد ـ سپس فرمود: مردی از اعراب بادیه نشین نزد رسول خدا(ص) می آمد و برای آن حضرت هدیه می آورد و همان جا می گفت: پول هدیة مرا مرحمت کن! و رسول خدا(ص) از این سخن می خندید. و هرگاه غمگین می شد می فرمود: اعرابی چه می کند؟ کاش نزد ما می آمد [و با سخنانش ما را می خندانید].



پی نوشت:
برگرفته از: سنن النبی، نوشتة علامه سید محمدحسین طباطبایی(ره)، ترجمة حسین استادولی.

آخرین لحظات عمر پیامبر(ص) از زبان علی(ع)

Image result for ‫تصاویر حضرت محمد‬‎

 

پرسش : امام علی(علیه السلام) لحظات آخر عمر شریف رسول خدا(صلی اللهعلی و آله) را چگونه توصیف نموده است؟ پاسخ اجمالی: پاسخ تفصیلی: امیر مومنان علی (علیه السلام) در خطبه197 نهج البلاغهآخرین لحظات حیات شریف رسول خدا(صلی اللهعلیه وآله و سلم) را اینچنین توصیف می نماید:
«وَ لَقَدْ قُبِضَ رَسُولُ اللّهِ ـ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ـ وَ اِنَّ رَاْسَهُ لَعَلَى صَدْرِی. وَ لَقَدْ سَالَتْ نَفْسُهُ فِی کَفِّی، فَاَمْرَرْتُهَا عَلَى وَجْهِی. وَ لَقَدْ وَلِّیتُ غُسْلَه ـ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ ـ وَ الْمَلاَئِکَهُ اَعْوَانِی، فَضَجَّتِ الدَّارُ وَ الاَْفْنِیَهُ. مَلاٌَ یَهْبطُ، وَ مَلاٌَ یَعْرُجُ، وَ مَا فَارَقَتْ سَمْعِی هَیْنَمَهٌ مِنْهُمْ. یُصَلُّونَ عَلَیْهِ حَتَّى وَ ارَیْنَاهُ فِی ضَرِیحِهِ . فَمَنْ ذَا اَحَقُّ بِهِ مِنِّی حَیًّا وَ مَیِّتاً» .(1)
(رسول خدا(صلى اللهعلیه و آله) در حالى که سرش بر سینه ام قرار داشت، قبض روح شد، نفْس او در دستم روان گشت. سپس آن را به چهره کشیدم. من عهده دار غسلاو بودم، در حالى که فرشتگان مرا یارى مى کردند. در و دیوار و صحن خانه، به ضجّه درآمده بودند. گروهى [از فرشتگان] به زمین مى آمدند و گروهى به آسمان مى رفتند و گوش من از صداى آنان که آهسته بر آن حضرت نمازمى خواندند، خالى نمى شد! تا زمانى که او را در قبر به خاک سپردیم. چه کسى به آن حضرت در حیات و مرگش از من سزاوارتر است؟).

پی نوشت:
(1). نهج البلاغه ، خطبه 197 .
    

جلوه هايي از حقيقت وجودي نبي اکرم (ص) در قرآن کريم







جلوه هايي از حقيقت وجودي نبي اکرم (ص) در قرآن کريم






از عايشه پرسيدند: اخلاق پيامبر چگونه بود؟ پاسخ داد: «خلق و خوي پيامبر(ص)، قرآن بود.» شخصيت جامع و چند بعدي پيامبر اسلام و كمال و عظمت معرفتي، اخلاقي و وجودي آن بزرگوار، قرآن مجسم و ناطق است كه به عنوان نماد مطلق و تام «انسان كامل» در ميان آدميان، حجت و الگويي ماندگار مي باشد.

اگر قرآن كريم، كلام تشريعي حضرت حق است، پيامبر اكرم (ص) كلمه الله الاعظم و كلام تكويني خدا است. اگر قرآن كتابي است با حقايق جاودانه و هميشگي، پيامبر اكرم (ص) نيز حقيقتي عيني و جاودانه است. اگر قرآن بطون و لايه هاي معنايي و مصداقي عميق و گسترده اي دارد كه تلاش براي كشف آن حقايق بايد استمرار داشته باشد، پيامبر اكرم (ص) نيز ذخيره اي تمام نشدني و حقيقتي است عيني و انساني، كه شناخت ابعاد مختلف شخصيت ايشان و دستيابي به عمق سيره، سلوك و سنت آن حضرت به جهاد و اجتهادي مستمر نيازمند است.

اگر نياز بشريت به قرآن هرگز پايان نمي يابد و تكامل علمي و اجتماعي انسان، نياز او را به حقايق قرآن كريم نه تنها كاهش نمي دهد كه روزافزون مي سازد، نياز انسان امروز و فردا به پيامبر اكرم(ص) و درس ها و آموزه هاي ايشان پايان ناپذير است و اگر اسلام خاتم اديان و قرآن خاتم كتب آسماني است، پيامبر اكرم (ص) خاتم النبياء و قله رفيع كمال انساني است. او خليفه الله الاعظم و واسطه ابدي نزول فيض الهي است كه: «و ما ارسلناك الا رحمه للعالمين». قرآن كريم نسخه مكتوب حقيقت نور محمدي (ص) است و پيامبر اكرم (ص) آينه تمام نماي صفات حسناي حق و نور مطلق خداوند متعال بر عالم و آدم.

پيامبر اكرم (ص) به اميرالمؤمنين(ع) فرمود: علي! كسي جز تو و من خدا را نشناخت و كسي جز خدا و تو مرا نشناخت و كسي جز خدا و من تو را نشناخت. شناخت و معرفت حضرت حق- جل و علا- در حد اعلايي كه براي غيرخدا ميسر است، جز براي كساني كه در كانون نور محمد (ص) و علي (ع) قرار دارند، امكان پذير نيست، چرا كه اين معرفت و شناخت معرفتي است شهودي و نه ذهني، معرفتي است متناسب با اوج كمال و تعالي شناسنده، نه مدرسه اي و استدلالي.

از آن سو نيز معرفت تام نبي (ص) و وحي (ع) جز براي حضرت حق، براي كسي حاصل نمي شود، چرا كه ديگران همه فروتر از اين دو وجود مقدس- كه نور واحدي از منشأ واحدند- مي باشند و دستيابي به معرفت تام آنان برايشان مقدور نخواهد بود.

حضرت حق در قرآن كريم فراوان درباره پيامبر اكرم (ص) و معرفي ايشان سخن گفته است كه براي آشنايي با جايگاه عظيم نبي اكرم (ص) به اين آيات بايد مراجعه كرد: در قرآن كريم اطاعت خدا و پيامبر (ص) در كنار هم مطرح و اطاعت از رسول خدا، همان اطاعت خدا شمرده شده است. آزار و ايذاء پيامبر اكرم (ص) موجب عذاب دردناك و لعنت خداوند در دنيا و آخرت تلقي شده و دوستي خداوند متعال مشروط به اطاعت از پيامبر اكرم (ص) گرديده است.

خلق و خوي الهي پيامبر اكرم و رحمت و عطوفت آن حضرت مايه انسجام و وحدت مسلمانان به شمار آمده و با تعبير «وانك لعلي خلق عظيم»، توصيف شده، تعبيري كه تنها درباره پيامبر به كار رفته است. پيامبر اكرم (ص) عامل رهايي و آزادي مردمان از زنجيرها و بندهاي سخت معرفي شده است.

بندهايي كه از سويي خرافات و عادات زشت و از سوي ديگر ستمگران و سلطه جويان بر فكر و انديشه و رفتار و حركت تعالي جويانه انسان ها ايجاد كرده اند. او «عبدخدا» معرفي شده است كه با عبوديت و بندگي ذات حق، به عالي ترين درجه عبوديت دست يافته و از همه تعلقات و وابستگي ها رها شده است.

گستره فيض و لطف نبي اكرم نه تنها همه مردمان و آدميان كه عالميان را شامل شده و آن حضرت به عنوان «رحمه للعالمين» معرفي شده است.... اين توصيف ها گوشه اي از معرفي پيامبر (ص) در قرآن است كه مروري همراه با تأمل و درنگ در اين آيات و ديگر آيات، مي تواند آفاق و ابعاد شخصيت الهي نبي اكرم (ص) را براي ما روشن سازد.

ادامه نوشته

آثار زیارت قبر پیامبر(ص)، از ديدگاه اهل سنّت

ثواب زیارت پیامبر(ص) از دیدگاه اهل سنت

آثار زیارت قبر پیامبر(ص)، از ديدگاه اهل سنّت

پرسش : علماى اهل تسنّن براى زیارتمرقد مطهّر پیامبر(صلى اللهعلیه وآله) چه آثارى را نقل نموده اند؟ پاسخ اجمالی: پاسخ تفصیلی: علماى اهل تسنّن براى زیارتقبر و مرقد مطهّر رسول خدا(صلى اللهعلیه وآله) در کتب خود روایاتى را نقل کرده اند که لازمه آنها استحباب بلکه تاکید استحباب زیارتمرقد آن حضرت است. اکنون به بررسى بعضى از آثار آن روایات و مترتب بر زیارتمرقد آن حضرت مى پردازیم.
1ـ در حدیثى که دار قطنى، بیهقى، و دیگران از طریق موسى بن هلال از نافع از ابن عمر نقل کرده اند که حضرت رسول خدا(صلى اللهعلیه وآله) فرموده اند:
«من زار قبرى وجبت له شفاعتى »(1)؛ (کسى که قبر مرا زیارتکند براى او شفاعتمن واجبمى شود).
2ـ ابن نجّار در اخبار مدینه با سندى از انس بن مالک روایت کرده است که رسول خدا فرمود: «من زارنى مِّیتاً فکانّما زارنى حیّاً و من زار قبرى وجبت له شفاعتى یوم القیامه و ما من احد من امّتى له سعه ثمّ لم یزرنى فلیس له غذر»(2) کسى که پس از مرگم مرا زیارتنماید مثل آن است که مرا در حال حیات زیارت نموده و کسى که زیارتنماید قبر مرا واجبمى شود براى او شفاعتمن در روز قیامت و کسى از امت من که براى او ممکن باشد ولى مرا زیارتنکند، پس براى او عذرى نیست .
3ـ ابوالفتوح از طریق خالد بن یزیداز عبداللّه بن عمر از سعید مقبرى روایت کرده است که میگفت از هریره شنیده که مى گفت رسول خدافرمود:
من زارنى بعد موتى فکانّما زارنى و انا حىّ و من زارنى کنت له شهیداً او شفیعاً یوم القیامه»(3)
کسى که زیارتکند مرا بعد از مرگ من مانند آن است که مرا زیارتنموده است در حالى که زنده هستم و کسى که زیارتکند مرا روز قیامتبراى او گواه یا شفیع خواهم بود.
4ـ بخارى روایت کرده است که آن حضرت فرمود:
هرکس نزد قبرم بر من درود فرستد خدافرشته اى را وکیل می کند تا آن را به من برساند و خداوند، او را در کار دنیا و آخرتش کفایت مى کند ومن روز قیامتشفیع یا شاهد او خواهم بود. سپس شعرى نقل میکند با این مضمون: هرکس قبر محمد(صلى اللهعلیه وآله) را زیارتکند فرداى قیامتبه شفاعتش مى رسد به خداسوگند اى غزل خوان من ! ذکر و حدیثاو را زیاد کن و دایماً بر او درود آشکار بفرست تا هدایت شوى; او رسول برگزیده است که داراى جود و دست بخشنده است؛ شفاعتاو در وحشت روز موعود در بین مردم پذیرفته شده است; در روز محشر حوض گواراى کوثر مخصوص اوست. پروردگارا! مادامى که ستاره فرقد (ستاره اى که هرگز غروب نمى کند) مى درخشد بر او درود فرست.
و بعضى از علما گفته اند:«براى زایر قبر پیامبر(صلى اللهعلیه وآله) ده کرامت است:
1ـ بالاترین درجات به او داده مى شود
2ـ به عالى ترین خواسته هایش مى رسد
3ـ آرزوهایش بر آورده می گردد
4ـ موهبت ها به او بخشیده مى شود
5ـ از هلاکت و تباهى ها محفوظ مى ماند
6ـ از عیب ها پاک مى شود
7ـ سختى ها و مصیبت ها بر او آسان مى گردد
8ـ از بلاها کفایت مى شود(در امان مى ماند)
9ـ عاقبت خوبى خواهد داشت
10ـ پروردگار مشرق ها و مغرب ها بر او رحمت می کند.
گوارا باد بر کسى که بهترین خلق، پیامبر(صلى اللهعلیه وآله) را زیارتکند و گناهانش را وا نهد! به درستى که سعادت، براى کسى که وارد مدینه شود یا او (پیامبر) را زیارتکند تضمین شده
است.(4)-(5)

پی نوشت:
(1). وفاالوفاء ج 4، ص 1336؛ دار قطنى، سنن، ج 2، ص 278، ح 194.
(2). وفاالوفاء، ج 4، ص 1346، ج 13.
(3). وفاءالوفاء، جلد 4، ص 1345 ، ص 11.
(4). اعانة الواالبین، ج 2، ص 312، 313.
(5). گرد آوری از کتاب: توحید و زیارت، آیه الله سید حسن طاهری خرم آبادی، موسسه بوستان کتاب، چاپ دوم، ص 138 تا 140.

    

10اصل ازاصول زندگي خانوادگي پيامبرأعظم(ص)

Image result for ‫10اصل ازاصول زندگي خانوادگي پيامبرأعظم(ص)‬‎

10اصل ازاصول زندگي خانوادگي پيامبرأعظم(ص)

پيامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) در سيرة خانوادگي خويش بر جمع­گرايي و هم­گرايي بين اعضاي خانواده تأکيد مي ­ورزيد: نماز و عبادت به جماعت، صرف غذا به صورت دسته جمعي، مسافرت به صورت خانوادگي، و... .

1. اصل تأسيس خانه و خانواده­اي الهي و ملکوتي

پيامبر همواره به تشکيل خانواده با نيّت تقرب به ساحت الهي تشويق مي­کرد و مردمان را از بي­همسري و تنها زيستن بيم مي­داد و مي­فرمود: «بيشتر دوزخيان بي­همسرانند».[1]

آن حضرت خود، خانه و خانواده­اي را بنيان نهاد که در نهايت پاکي و نورانيت، به جايگاه نزول وحي و فرودگاه و عروج­گاه بلند پايه ­ترين فرشتگان رحمت تبديل گشت.

از اين رو اصل بنيان نهادن خانه و خانواده ­اي الهي که در حد توان و ظرفيت خويش در ارتباط مداوم با عالم غيب و ملکوت عالم باشد، نخستين و برترين الگويي است که مي­توان از سيرة خانوادگي آن يگانة عالم هستي برگرفت.

2. اصل انتخاب بهترين همسر

پيامبر مهر و رأفت، بر دقت در انتخاب «همسر همدل و شايسته» فراوان تأکيد مي ­فرمود و از آن به عنوان «بهترين نعمت پس از ايمان به خداوند» و «بهترين گنجينة مرد» نام مي­برد:

آدمي پس از ايمان به خداوند، به چيزي برتر از همسر همدل دست نمي ­يابد.[2]

آيا شما را از بهترين گنجينة مرد آگاه نسازم؟! زني پارسا و شايسته... .[3]

مردي نزد پيامبر آمد و گفت: «همسري دارم که هرگاه وارد خانه مي ­شوم، به پيشوازم مي­آيد و چون بيرون مي آيم، مرا بدرقه مي­کند. هرگاه مرا غمگين مي ­يابد، به من مي­ گويد:"از چه رنج مي­ بري؟ اگر به خاطر درآمد است که کسي جز تو عهده­دار آن است و اگر به خاطر آخرت است که پروردگار بر اندوهت بيفزايد"». پيامبر فرمود: خداوند را کارگزاراني است که اين زن يکي از آن ­هاست. او نيمي از پاداش شهيد را دارد.[4]

3. اصل خدا محوري و عبادت در خانه و خانواده

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در متن خانه و خانواده، همواره به ياد خدا بود تا جايي که وقت خود را در خانه به 3 قسمت تقسيم مي‌کرد: بخشي ويژة نماز و مناجات با خداوند، بخشي براي خانواده و بخشي براي خود.[5]

پيامبر(صلی الله علیه و آله  با ارائة چهرة درستي از صفات خداوند در رفتار و گفتار خويش، او را محبوب دل اعضاي خانواده قرار مي‌داد: آفريدگار با مهربانان مهربان است. به آن­هايي که در زمينند رحم کنيد تا آن­که در آسمان است، به شما رحم کند.[6] خداوند شما خوب است و خوبي را دوست دارد؛ پاکيزه است و پاکيزگي را دوست دارد؛ بزرگوار است و بزرگواري را دوست دارد .[7]

از پروردگار خواستم که حساب امّتم را در رستاخيز به من واگذارد تا پيش امّت­هاي ديگر رسوا نشوند، اما آفريدگار والا بر من چنين وحي فرستاد:"اي محمد، خودم به حسابشان رسيدگي مي­کنم تا اگر لغزشي از آنان سرزده است، از تو نيز پوشيده دارم که حتي نزد تو رسوا نشوند".[8]

شيفتة نماز بود و در خانه با اشتياق تمام، انتظار وقت نماز را مي­کشيد.[9] در سخني به اباذر، شيفتگي ­اش به نماز را از شيفتگي انسان گرسنه به غذا و انسان تشنه به آب بيش­تر معرفي فرمود: گرسنه هرگاه بخورد، سير مي­ شود و تشنه هرگاه بنوشد، سيراب مي ­شود، اما من از نماز هيچ­گاه سير نمي ­شوم.[10]

نماز را نور چشم خود مي ­دانست و به هنگام فرارسيدن وقت نماز گويا هيچ­کس و هيچ­چيز ديگر را نمي شناخت. عايشه مي ­گويد: «حضرت با ما حرف مي ­زد و ما با او حرف مي ­زديم، اما چون هنگام نماز فرامي رسيد، گويا نه او ما را مي ­شناخت و نه ما وي را».[11]

دو رکعت نماز در دل شب براي او دوست ­داشتني­تر بود از دنيا و آنچه در آن است.[12] از اين رو نمازجماعت آن حضرت کوتاه ‌ترين و نماز فرادايش طولاني ­ترين نماز بود.[13] دو برابر نمازهاي واجب، نماز مستحبي مي خواند.[14]

بر سحرخيزي و اقامة نماز شب تأکيد مي ­ورزيد و همسران را تشويق مي ­فرمود تا يکديگر را در اين امر، يار و مددکار باشند: خداوند بيامرزد مردي را که نيمه شب برمي ­خيزد و نماز مي ­خواند و همسرش را نيز بيدار مي نمايد و اگر زنش برنمي ­خيزد، مهربانانه به صورتش آب مي ­پاشد؛ خداوند بيامرزد زني را که در دل شب برمي­ خيزد و نماز مي­ خواند و شوهرش را نيز بيدار مي­کند و اگر شوهرش برنمي­خيزد، مهربانانه به صورت او آب مي ‌پاشد.[15]

در خانه همواره به خدا پناه مي ­برد و خاکسارانه از او مي ­خواست که لحظه­اي او را به خود وانگذارد؛ چنانچه امام صادق(علیه السلام) در اين­باره ­فرمود: پيامبر شبي در خانة «اُمّ سلمه» بود. نيمه شب امّ سلمه ديد که حضرت در بستر نيست. به جست وجو برآمد. وي را در گوشه ­اي از خانه ديد که دستانش را به سوي آسمان گشوده است و مي گريد و مي‌گويد: «...آفريدگارا، هرگز لحظه­اي مرا به خود وامگذار!».

امّ سلمه گريان شد و برگشت. پيامبر متوجه گرية او شد و پرسيد: «امّ سلمه، چرا مي­گريي؟!» همسرش پاسخ داد: «پدر و مادرم فدايت باد، چرا نگريم؟ در حالي که تو در جايگاه والايي نزد خداوند هستي... و از وي مي­خواهي که تو را لحظه­ اي به خود وامگذارد». حضرت پاسخ داد: «اي اُمّ سلمه، چه کسي آيندة مرا تضمين مي­کند؟! پروردگار، برادرم "يونس‌بن‌متي" را لحظه­اي به خود واگذاشت و چنان شد که مي ‌داني».[16]

در طول روز، 70 مرتبه از خداوند طلب آمرزش و مغفرت مي­کرد و مي ­فرمود: چه خوب است آدمي گاهي با خود خلوت کند، گناهانش را به ياد آورد و از خداوند آمرزش بخواهد.[17]

4. اصل بهترين همسر بودن

آن حضرت با افتخار، خود را بهترين همسر براي خانوادة خويش برمي ­شمرد و فراوان مي ­فرمود: بهترين شما کساني هستند که براي زنان خويش بهترين شوهر باشند. و من از همة شما براي خانواده ­ام بهترم.[18]

در احوال آن حضرت نقل شده است که احدي از آن حضرت نسبت به خانوادة خويش مهربان ­تر، خوش اخلاق ­تر، پرمحبت ­تر و سخاوتمند تر نبود.[19]

5. اصل تربيت بهترين فرزندان

بر تربيت و ادب­آموزي فرزندان بر پاية کرامت و عزت تأکيد مي ­ورزيد و مي ­فرمود: فرزندانتان را عزت و کرامت بخشيد و به نيکي ايشان را ادب نماييد تا مورد رحمت و آمرزش الهي قرار گيريد.[20]

خود آن حضرت بر تربيت بهترين فرزند دختر، سرور دختران و زنان عالم، توفيق يافت؛ يگانه دختري که به تعبير قرآن وجود پاک و نوراني­اش سرچشمه خير و برکت بي­پايان (کوثر) براي عالميان گشته است.

همچنين آن حضرت، در زمان ناداري و ناتواني حضرت ابوطالب، فرزندش علي را به فرزندي پذيرفت و تحت تربيت و سرپرستي خويش قرار داد. فرزندي که از چشمه­سار اخلاق و تربيت نبوي به طور کامل سيراب گشت و امير اهل ايمان و مولاي يگانه­پرستان عالم گشت.

6. اصل همسر دادن فرزندان

پدران و مادران را از مجرد ماندن فرزندانشان بر حذر مي­داشت و بر اين آية نوراني فراوان تأکيد مي ­ورزيد: (بي ‌همسرانتان و بندگان و کنيزان صالح خود را همسر دهيد که اگر فقير باشند، خداوند ايشان از فضل خويش بي ‌نيازشان مي­کند).[21]

روزي بر فراز منبر رفت و پس از ستايش خداوند دربارة «ضرورت ازدواج بهنگام دختران» فرمود: اي مردم، جبرئيل از سوي خداوند لطيف آگاه نزدم آمد و گفت: «دختران بسان ميوه­ها بر درختند. اگر  ميوه­اي پخته و رسيده شود و آن را نچينند، آفتاب آن را تباه مي ­سازد و باد آن را مي ­پراکند. هم­چنين اگر دختران به سنّي رسيدند که آن­چه را زنان [از مسائل جنسي] مي ­فهمند، دريابند، دارويي جز ازدواج براي آنان نيست. در غير اين صورت، از فاسد شدن آنان در امان نباشيد؛ چرا که آن­ ها انسانند [و در معرض لغزش و تباهي]».[22]

دربارة ارزش و فضيلت شوهر دادن دختران فرمود: کسي که سه دختر داشته باشد، ...آنان را تربيت کند، شوهر دهد و با آنان به نيکي رفتار نمايد، پاداش وي بهشت است.[23]

پسران و مردان را از تنها ماندن برحذر مي ­داشت و مي­ فرمود: «بيش ­تر دوزخيان بي­ همسرانند».[24]

7. اصل مديريت زمان در خانه

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) چون به خانه مي­آمد، وقت خود را به سه قسمت تقسيم مي­کرد: بخشي براي خدا (و راز و نياز و مناجات با او)، بخشي براي خانواده و بخشي براي خود.

آن ساعت را که به خود اختصاص داده بود، بين خود و مردم تقسيم مي­کرد. ابتدا اصحاب خاص خويش را به حضور مي ­پذيرفت و بعد هم با عموم مردم ملاقات داشت. در نتيجه آن ساعت هم که ويژة خود آن بزرگوار بود، در اختيار اصحاب و يارانش قرار مي­گرفت.[25]

8. اصل کمک در کارهاي خانه

آن حضرت در خدمت کارهاي خانه بود. در تکه­تکه کردن گوشت با اهل خانه همکاري مي­کرد.[26] کارهاي خود را در خانه به ديگر اعضاي خانواده نمي ­سپرد و چه ­بسا خود براي خوردن و آشاميدن بر مي­ خاست.[27]

درِ خانه را خود باز مي­کرد. گوسفندان را نيز مي­ دوشيد.[28] بيش ­تر دوخت و دوز مي ­کرد.[29]

خدمت در خانه را صدقه به شمار مي­ آورد[30] و فضيلت و ثوابي شگفت براي آن بيان مي ­فرمود: اي علي، کسي که در خدمت خانواده ­اش در منزل باشد و خود خواهي نورزد، آفريدگار نامش را در ديوان شهيدان مي ­نگارد... و به تعداد موهاي اندامش يک سال عبادت برايش محسوب مي نمايد.[31]

اي علي، خدمت به همسر در خانه، کفارة گناهان بزرگ مرد است و خشم پروردگار را فرو مي‌ نشاند.[32]

9. اصل جمع­گرايي در خانواده

پيامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) در سيرة خانوادگي خويش بر جمع­گرايي و هم­گرايي بين اعضاي خانواده تأکيد مي ­ورزيد: نماز و عبادت به جماعت، صرف  غذا به صورت دسته جمعي، مسافرت به صورت خانوادگي، و... .

آن حضرت از تنها سفر کردن خوشش نمي­آمد و هرگاه مي­خواست به سفر رود،  ميان همسرانش قرعه مي زد و نام هر که در مي­آمد، او را با خود به سفر مي­برد.[33] مي ­فرمود: اي علي، تنهايي به مسافرت مرو! همانا شيطان با انسان تنهاست و از دو نفر دورتر.[34]

پيامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) تا جايي که امکان داشت، تنها غذا ميل نمي­کرد[35] و همواره مي ­فرمود: دسته­جمعي غذا بخوريد، پراکنده نشويد [و تنهاخوري نکنيد]؛ چراکه برکت با جماعت است.[36]

در خوردن غذا به صورت دسته ­جمعي، علاوه بر تغذية جسماني، تغذية عاطفي و تحکيم پيوند هاي مبارک خانوادگي و ديدارهاي صميمانة مداوم، تمرين و تکرار مي­شود.

به همين دليل در «فرآيند تربيت مهدوي» و با «اسوه ­پذيري از سيرة نبوي» توصيه مي ­شود که تمام اعضاي خانواده در طول شبانه­ روز حداقل يک وعدة غذايي را به صورت دسته ­جمعي تناول نمايند.

همسر حضرت امام; در خاطرات خود مي­گويد:«تا من نمي­آمدم، امام خوردن غذا را شروع نمي­کردند و به بچه­ها هم سر سفره مي­فرمودند:"صبر کنيد تا خانم بيايد!"»[37]

10. اصل فدا کردن دار و ندار خانواده در راه خدا

آن حضرت به همراه همسر وفادارش خديجه تمام مکنت و ثروت، آبرو و شهرت، جواني و سلامت... و تمام دار و ندار خانواده را در راه خدا و اعتلاي قرآن و اسلام فدا نمود.

-----------------------------------------

پی نوشت ها:

[1]. رسول‌الله (ص): «أكثَرُ أهلِ النّارِ العُزّابُ» محدث­نوري، مستدرک­الوسائل، ج8، ص281.

[2]. محدث نوري، مستدرك الوسائل، ج14، ص162.

[3]. رسول الله (ص) «ألا اُخبِرَکَ بِخَيرِ ما يکنِزُ المَرءُ؟ المَرأةُ الصّالِحَةُ...» همان، ص171.

[4]. حاکم نيشابوري، المستدرک، ج4، ص61.

[5]. شيخ صدوق، عيون اخبار الرّضا، ج2، ص283.

[6]. علامه مجلسي، بحارالانوار، ج74، ص167.

[7]. ترمذي، السنن، ج4، ص369.

[8]. متقي هندي، کنزالعمّال، ج14، ص369.

[9]. علامه طباطبايي، محمدحسين، سنن النبي، ص268.

[10]. همان، ص304.

[11]. عَن عائشَةَ: «كان رَسولُ اللهِ(ص) يُحَدِّثُنا، وَنُحَدِّثُهُ فَإِذا حَضَرَتِ الصَّلاةُ فَكَأنَّهُ لَم يَعرِفنا، وَلَم نَعرِفه» محدث نوري، مستدرك الوسائل، ج4، ص100.

[12]. مسند احمد، ج5، ص218.

[13]. شيخ صدوق، معاني الاخبار، ص344.

[14]. شيخ صدوق، علل الشرايع، ج2، ص363.

[15]. ابن ابي­جمهور، عوالي اللّئالي، ج1، ص254.

[16]. علامه مجلسي، بحارالانوار، ج16، ص217ـ 218. 

[17]. متقي هندي، کنزالعمّال، ج4، ص213.

[18]. شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج3، ص443؛ ابن ماجه، السنن، ج1، ص636.

[19]. مسلم نيشابوري، صحيح مسلم، ج7، ص76.

[20]. محدث نوري، مستدرک الوسائل، ج15، ص168.

[21]. (وَ أنکِحُوا الأيامي مِنكُم وَ الصّالِحينَ مِن عِبادِکُم وَ إِمائِکُم إِن يکُونُوا فُقَراءَ يغنِهُمُ اللهُ مِن فَضلِهِ...) نور (24)، 32.

[22]. شيخ صدوق، علل الشرائع، ج2، ص578؛ مجلسي، بحارالانوار، ج16، ص223.

[23]. «مَن عالَ ثَلاثَ بَناتٍ... وَجَبَتْ له الجنّةُ» كليني، اصول كافي، ج6، ص6، ح10؛ مجلسي، بحارالانوار، ج101، ص92، ح12.

[24]. رسول الله(ص): «أكثَرُ أهلِ النّارِ العُزّابُ» شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج3، ص384، ح4349؛ شيخ حرّ عاملي، وسائل الشيعه، ج20، ص20، ح24919.

[25]. شيخ صدوق، عيون اخبار الرّضا، ج2، ص283.

[26]. ترمذي، السنن، ج4، ص66.

[27]. علامه طباطبايي، محمدحسين، سنن النبي، ص173.

[28]. کليني، کافي، ج4، ص90.

[29]. سيوطي،جلال الدين، جامع الصغير، ج2، ص387.

[30]. متقي هندي، کنزالعمّال، ج16، ص408.

[31]. علامه مجلسي، بحارالانوار، ج101، ص132.

[32]. همان.

[33]. بخاري، صحيح بخاري، ج3، ص135.

[34]. کليني، اصول کافي، ج8، ص303.

[35]. «کان رسولُ‌الله(ص) لا يأکُلُ وَحدَهُ ما يمکنُهُ» علامه طباطبايي، سنن النّبي، ج1، ص50.

[36]. پيامبر اعظم (ص): «کُلُوا جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا فَإِنَّ البَرَکَةَ مَعَ الجَماعَةِ» مجلسي، بحارالانوار، ج59، ص291.

[37]. رحيميان، پا به پاي آفتاب، ج1، ص50.


منبع : خانواده و تربیت مهدوی،ص139،آقاتهرانی وحیدری کاشانی

خصلت مومن از نگاه پیامیر (ص)

 
103 خصلت مومن از نگاه پیامیر (ص)
 

103 خصلت مومن از نگاه پیامیر (صلی الله علیه و اله)

 
دریافت فایل با لینک مستقیم [حجم فایل: 404 کیلوبایت] [نوع فایل: pdf]
منبع: گروه فرهنگی امیدواران