مودّت قُربی (2)

مودّت قُربی (2)
لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏ (شورى: 23)
من هيچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى‏كنم جز دوست ‏داشتن نزديكانم (اهل بيتم‏).

براى اينكه به حقيقت محتواى آيه آشناتر شويم بهترين راه آن است كه از آيات ديگر قرآن كمك گيريم:
در بسيارى از آيات قرآن مجيد مى‏خوانيم: پيامبران مى‏گفتند پاداشى از شما در برابر دعوت رسالت نمى‏خواهيم، و پاداش ما تنها بر پروردگار عالميان است: ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلى‏ رَبِّ الْعالَمِينَ. این آیه 5 بار در سوره شعراء تکرار شده است.
و در مورد شخص پيامبر اسلام نيز تعبيرات مختلفى ديده مى‏شود: در يك جا مى‏گويد قُلْ ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ:" بگو پاداشى را كه از شما خواستم تنها به سود شما است اجر و پاداش من فقط بر خداوند است. (سبأ: 47)
و در جاى ديگر مى‏خوانيم: قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَنْ شاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلى‏ رَبِّهِ سَبِيلًا: بگو من در برابر ابلاغ رسالت هيچگونه پاداشى از شما مطالبه نمى‏كنم، مگر كسانى كه بخواهند راهى به سوى پروردگارشان برگزينند. (فرقان: 57)
و بالآخره در مورد ديگرى مى‏گويد: قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ:" من از شما پاداشى نمى‏طلبم و چيزى بر شما تحميل نمى‏كنم. (ص: 86)
هر گاه اين آيات سه‏گانه را با آيه مورد بحث در كنار هم بگذاريم نتيجه‏گيرى كردن از آن آسان است: در يك جا به كلى نفى اجر و مزد مى‏كند.
در جاى ديگر مى‏گويد: من تنها پاداش از كسى مى‏خواهم كه راهى به سوى خدا مى‏جويد.
و در مورد سوم مى‏گويد پاداشى را كه از شما خواسته‏ام براى خود شما است.
و بالآخره در آيه مورد بحث مى‏افزايد: مودت در قربى پاداش رسالت من است، يعنى:
من پاداشى از شما خواسته‏ام كه اين ويژگيها را دارد: مطلقا چيزى نيست كه نفعش عائد من شود، صد در صد به سود خود شما است، و چيزى است كه راه شما را به سوى خدا هموار مى‏سازد.
به اين ترتيب آيا جز مساله ادامه خط مكتب پيامبر ص به وسيله رهبران الهى و جانشينان معصومش كه همگى از خاندان او بوده‏اند امر ديگرى مى‏تواند باشد؟ منتها چون مساله مودت پايه اين ارتباط بوده در اين آيه با صراحت آمده است.
جالب اينكه غير از آيه مورد بحث در قرآن مجيد در پانزده مورد ديگر كلمه «القربى» به كار رفته كه در تمام آنها به معنى خويشاوندان و نزديكان است با اينحال معلوم نيست چرا بعضى اصرار دارند كه «قربى» منحصرا در اينجا به معنى «تقرب الى اللَّه» بوده باشد، و معنى ظاهر و واضح آن را كه در همه جا در قرآن در آن به كار رفته است كنار بگذارند؟
اين نكته نيز قابل توجه است كه در پايان همين آيه مورد بحث مى‏افزايد:
«آن كس كه عمل نيكى انجام دهد بر نيكى عملش مى‏افزاييم، چرا كه خداوند آمرزنده و شكرگزار است و به اعمال بندگان جزاى مناسب مى‏دهد. وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيها حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ.»
چه حسنه‏اى از اين برتر كه انسان خود را هميشه در زير پرچم رهبران الهى قرار دهد، حب آنها را در دل گيرد، و خط آنها را ادامه دهد، در فهم كلام الهى آنجا كه مسائل براى او ابهام پيدا كند از آنها توضيح بخواهد، عمل آنها را معيار قرار دهد، و آنها را الگو و اسوه خود سازد.
خدایا شکر گذارمان کن که مودت اهل بیت پیامبرت را داریم!

سنگین وزن ترین سوره قرآن

سنگین وزن ترین سوره قرآن


سوره مباركه حمد كه فاتحه كتاب و سرآغاز كلام خدای سبحان است، در مقال الهی به گونه‌ای تكریم‌آمیز، همتای "قرآن عظیم" قرار گرفته است: (ولقد اتیناك سبعاً من المثانی والقران العظیم)[1] و در اخبار نبوی(صلی الله علیه و آله و سلم) و سخنان عترت طاهرین (علیهم‌السلام) نیز با نامها و اوصافی چون: "جامعترین حكمت"، "گنج عرشی"، "شریفترین ذخیره در گنجینه‌های عرش الهی"، "سوره شفابخش"، "نعمت بزرگ و سنگین" و "برترین سوره قرآن" از آن یاد شده است:

"لیس شىء من القرآن والكلام جمع فیه من جوامع الخیر والحكمة، ما جمع فی سورة الحمد"[2]، "إن فاتحة الكتاب اشرف ما فى كنوز العرش"[3]، "فاتحة الكتاب شفاء من كل داء"[4]، "فأفرد الامتنان عَلَیّ بفاتحة الكتاب".[5]
پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) هنگام پیشنهاد آموزش این سوره به جابربن عبدالله انصاری، آن را برترین سوره كتاب خدا معرّفی كرد: "ألا أعلّمك أفضل سورة أنزلها الله فى كتابه؟" قال: فقال له جابر: بلی بأبى أنت و أمّى یا رسول الله عَلِّمنیها. فعلّمه الحمد، أمّ الكتاب[6] چنانكه در حدیثی دیگر میزان این برتری را نیز مشخص كرده، فرمود: "لو أنّ فاتحة الكتاب وضعت فى كفة المیزان ووضع القرآن فی كفةٍ لرجحت فاتحة الكتاب سبع مرّات"[7]
نیز آن حضرت سوره حمد را با كتابهای آسمانی سنجیده، فرمود: "والذى نفسى بیده ما أنزل الله فى التوراة ولا فى الإنجیل ولا فى الزبور ولا فى القرآن مثلها هى أمّ الكتاب".[8] (به خدایی که جانم در دست اوست سوگند که خداوند در هیچ یک از کتب آسمانی تورات، انجیل، زبور و نه هیچ سوره ای از قرآن، مثل
این سوره كه با تعظیم نام خدای رحمان و رحیم آغاز می‌شود و با ستایش و برشماری صفات جمال و جلال خدای سبحان و حصر عبادت و استعانت در او تداوم می‌یابد و با مسئلت هدایت از ساحت كبریایی‌اش پایان می‌گیرد، با همه ایجاز و اختصاری كه دارد، مشتمل بر عصاره معارف گسترده قرآن كریم است؛ زیرا خطوط كلی و اصول سه‌گانه معارف دینی، مبدأشناسی، معادشناسی و رسالت‌شناسی است كه مایه هدایت سالكان به صلاح دنیا و آخرت است و سوره حمد با موجزترین الفاظ و روشنترین معانی، آن اصول سه‌گانه را بیان كرده، راه سلوك آدمی به سوی پروردگارش را نشان می‌دهد.
سوره مباركه فاتحة الكتاب، كلام خدای سبحان است، ولی به نیابت از عبد سالكی كه چهره جان خویش را متوجه ذات اقدس خداوند كرده، به رازگویی محبّانه و عاشقانه با او می‌پردازد.
خدای سبحان در این سوره، ادب تحمید، شیوه اظهار بندگی و راه سخن گفتن عبد سالك با ربّ مالك را به سالكان كویش آموخته است و آن را پایه "عمود دین" قرار داده: "لا صلاة إلاّ بفاتحة الكتاب"[9]، ده بار تلاوت آن را در هر شبانه‌روز، بر متقرِّبان به فرایض، فرض و چندین برابرِ آن را به شائقان قرب نوافل سفارش كرده است.
اگر سوره مباركه حمد، مشتمل بر عصاره معرفتهای قرآنی، كه همان اسرار مبدأ و معاد و دانش سلوك انسان به سوی پروردگار است، نمی‌بود، این گونه در كتاب خدا همتای (قرآن عظیم)[10] قرار نمی‌گرفت و در كلام اسوه‌های سلوك إلی الله (اهل‌بیت علیهم‌السلام) با عظمت از آن یاد نمی‌شد.[11]
_______________________
[1] ـ سوره حجر، آیه 87.
[2] ـ بحار، ج82، ص54. آن اندازه از خیر و حکمت که در سوره حمد گرد آمده در هیچ سوره ای دیگر از قرآن و هیچ کتاب اسمانی دیگر جمع نشده است.
[3] ـ نورالثقلین، ج1، ص6. شریفترین گنج عرش، سوره فاتحه الکتاب(حمد) است.
[4] ـ مجمع البیان، ج1، ص87. سوره فاتحه الکتاب(حمد) شفای هر دردی است.
[5] ـ تفسیر برهان، ج1، ص41؛ نورالثقلین،ج1، ص6.
[6] ـ تفسیر برهان، ج1، ص42.
[7] ـ جامع أحادیث الشیعه، ج 15، ص 89. (اگر سوره فاتحه الکتاب را در کفه ای از ترازو قرار دهند و در کفه دیگر آن (باقی)قرآن را، وزن سوره فاتحه الکتاب هفت برابر سنگینتر خواهد بود)
[8] ـ جامع الأخبار، فصل22، ص43؛ مجمع البیان، ج1، ص88.
[9] ـ عوالى اللئالى، ج1، ص196.
[10] ـ سوره حجر، آیه 87.
[11] - تسنیم، ج 1، ص 257.

مودّت قُربی (1)

مودّت قُربی (1)
لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏ (شورى: 23)
من هيچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى‏كنم جز دوست ‏داشتن نزديكانم (اهل بيتم‏).

درباره آیه فوق در این جلسه و جلسه بعد مطالبی از کتاب تفسر نمونه جلد: ‏20، صفحه: 407 برایت می آورم:
این آیه از مهمترین آیات برای اثبات مذهب تشیع و لزوم پیروی از امامان بزرگوار شیعه است!
مفسران در تفسير جمله «مودت قربی» بحثهاى فراوانى دارند و تفسيرهاى مختلفى، كه هر گاه با ذهن خالى از پيشداوريها به آنها نگاه كنيم مى‏بينيم بر اثر انگيزه‏هاى مختلفى از مفهوم اصلى آيه دور شده‏اند، و احتمالاتى را برگزيده‏اند كه نه با محتواى آيه سازگار است و نه با شان نزول و ساير قرائن تاريخى و روايى.
رويهمرفته چهار تفسير معروف براى آيه وجود دارد.
تفسیر اول: منظور از ذوى القربى نزديكان پيغمبر است و محبت آنها وسيله‏اى است براى قبول امامت و رهبرى ائمه معصومين از دودمان آن حضرت، و پشتوانه‏اى بر اداى رسالت.
جمعى از مفسران قرنهای نخست هجری، و تمام مفسران شيعه اين معنا را برگزيده‏اند، و روايات فراوانى از طرف شيعه و اهل سنت در اين زمينه نقل شده است.
تفسیر دوم: منظور اين است كه اجر و پاداش رسالت دوست داشتن امورى است كه شما را به «قرب الهى» دعوت مى‏كند.
اين تفسير را كه جمعى از مفسران اهل سنت انتخاب كرده‏اند به هيچوجه با ظاهر آيه سازگار نيست، زيرا در اين صورت معنى آيه چنين مى‏شود كه از شما مى‏خواهم كه اطاعت الهى را دوست بداريد، و مودت آن را به دل بسپاريد، در حالى كه بايد گفته شود من از شما اطاعت الهى را مى‏خواهم، نه مودت اطاعت الهى.
بعلاوه در ميان مخاطبين آيه كسى وجود نداشت كه دوست ندارد به خدا نزديك شود حتى مشركان نيز علاقه داشتند كه به خدا نزديك شوند و اصولا عبادت‏ بتها را وسيله‏اى براى اين كار مى‏پنداشتند. (سوره زمر آیه 3 تصریح به این مطلب دارد)
تفسیر سوم: منظور اين است كه شما بستگان خودتان را به عنوان پاداش رسالت دوست داريد و صله رحم بجا آوريد!
با اين تفسير هيچ تناسبى در ميان رسالت و پاداش آن وجود ندارد، زيرا دوست داشتن بستگان خود چه خدمتى مى‏تواند به پيامبر ص بوده باشد؟ و چگونه ممكن است اجر رسالت قرار داده شود؟!
تفسیر چهارم: منظور اين است كه پاداش من اين است كه خويشاوندى مرا نسبت به خود در نظر بگیرید، و بخاطر اينكه با اكثر قبايل شما رابطه خويشاوندى دارم مرا آزار ندهيد!
خب پيامبر از طريق نَسَبى (ارتباط خونی) با قبايل قبیله بزرگ قريش ارتباط داشت و از طريق سببى (ازدواج) با بسيارى از قبايل ديگر، و از طريق مادر با جمعى از مردم مدينه از قبيله بنى النجار، و از طرف مادرِ رضاعى (یعنی فاطمه سعدیه که به حضرت شیر داده بود پس با ایشان محرم بود و خویشاوند حضرت حساب می شد) با قبيله بنى سعد خویشاوند بود!
اين تعبير بدترين معنايى است كه براى آيه شده است چرا كه درخواست اجر رسالت از كسانى است كه رسالت او را پذيرا شده‏اند، و هر گاه كسانى رسالت را پذيرا شوند ديگر نيازى به اين بحثها نيست، آنها پيامبر را به عنوان فرستاده الهى احترام مى‏گذارند، احتياجى ندارد كه به خاطر قرابت و خويشاونديش او را محترم بشمرند. چرا كه احترام ناشى از قبول رسالت ما فوق همه اينها است، در واقع اين تفسير را بايد از اشتباهات بزرگى شمرد كه دامان بعضى از مفسران را گرفته و مفهوم آيه را به كلى تغییر داده و از بین برده است.
ادامه بحث در جلسه بعد!
خدایا چقدر خوشحالم که اهل بیت پیامبرت را دوست دارم!

هر کار دوست داری بکن!!

هر کار دوست داری بکن!!
اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرٌ (فصلت: 40)
هر كارى مى‏خواهيد بكنيد، او به آنچه انجام مى‏دهيد بيناست!

نوجوان عزیز درست است که چند بهاری بیشتر از زندگی ات نگذشته است ولی باید در همین سالهای نخست زندگیت بدانی اینجا – در این دنیا – برای چه آمده ای؟
شاید در این سن و سال خیلی آزاد نباشی هر کاری دلت می خواهد انجام دهی ولی کم کم که بزرگتر شدی آزادیت بیشتر می شود و کمتر کسی از تو بابت کارهایی که می کنی پرس و جو خواهد کرد.
ولی قبل از این که آزادتر از الآن بشوی باید به سؤالی که کردم همین الآن پاسخ بدهی! و الا دیر خواهد شد! خیلی دیر!
وقتی آدم نداند که برای چه در این دنیا اینقدر آزادی دارد و این قدر امکانات برای انجام کارهایی که دلش می خواهد در اختیار دارد آن وقت است که از آزادی خودش سوء استفاده می کند.
وقتی آدم نداند قرار است به کدام شهر سفر کند آن وقت نمی داند پولش را چطوری خرج کند تا قبل از رسیدن به هدفش در راه نماند.
مرگ، ناگاه می آید و آن وقت است که بسیاری از انسانها تأسف می خورند چرا از فرصتها برای توانمندی روحشان استفاده نکردند!
خداوند همه چیز را می بیند و می شنود و می داند. همه چیز را! ولی بروی خودش نمی آورد. آنقدر به این بردباریش ادامه می دهد که خیلی ها فکر می کنند انگاری او خیلی چیزها را نمی داند!
یا فکر می کنند زشتیهایشان دیگر بخشیده شده است و به همین خاطر است که خداوند کاری به آنها ندارد! و حال آن که اشتباه می کنند. این که خداوند به آنها کاری ندارد نه به این خاطر است که زشتیهایشان را بخشیده است بلکه به این خاطر است که در دنیا انسان باید آزاد باشد تا بعد معلوم شود از این آزادیش چگونه استفاده می کند.
از توامندی روح برایت گفتم. روح یعنی همان عقل. عقل هر انسانی به او می گوید چه کاری بد است و چه کاری خوب است! دین هم آمده است برای این که همین عقل را قوی کند. بر دانشی که عقل برای تشخیص بدیها و خوبیها دارد بیافزاید.
دین آمده است تا عقل را کمک کند گول سخنان شیطان را نخورد. شیطان در انسانهایی که عقل ضعیفی دارند نفوذ می کند و زشتی بعضی کارها را نزد آنها کمرنگ نشان می دهد. و به مرور که این چنین انسان هایی به آن کار زشت مشغول شدند، کم کم بطور کلی زشتی آن کارها را از بین می برد تا جایی که آنها بدون این که وجدانشان اذیتشان کند براحتی زشتیهای زیادی را مرتکب می شوند.
همچنین بعضی کارها لازم است انجام بگیرد. ولی شیطان تلاش می کند تا با حرفهایی که می زند کم کم فرد احساس کند خیلی هم انجام آن کارها لازم نیست! وقتی آن فرد کارهای لازم را شروع کرد به یک خط در میان ترک کردن، کم کم با فریب شیطان احساس می کند آن کارها اصلا فائده ای ندارد و آن وقت است که کلا آن کارها را ترک می کند.
خب با این حساب آینده این شخص معلوم است! کارهای زشتِ بسیاری را براحتی انجام می دهد و کارهای لازم و بسیار مفید را ترک می کند. این شخص از آزادیش استفاده کرد و خود را از بندگی خداوند خارج نمود ولی در عوض بنده شیطان شد!
دوست داری اربابت شیطان باشد یا خداوند؟ آیا خداوند بیشتر خیر طور را می خواهد یا شیطان؟ آنها که بنده خدا هستند بیشتر بدرد دیگران می خورند یا آنها که اربابشان شیطان است؟ دنیای پس از مرگ برای کدام یک آبادتر است؟
اربابم می خواهم فقط تو باشی ای خدای حکیم و مهربان! نمی خواهم وسوسه های شیطان آزادیم را به نفع خودش کند.
خدای من! وقتی دلم با عقلم در می افتد تو یاریم کن که سخن عقلم را بشنوم و پا بر دلم بگذارم! تو این کار را برایم ساده کن!

با آب بشوی!

 

با آب بشوی!
لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَميمٌ (فصلت: 34)
هرگز نيكى و بدى يكسان نيست؛ بدى را با نيكى دفع كن، ناگاه (خواهى ديد) همان كس كه ميان تو و او دشمنى است، گويى دوستى گرم و صميمى است!

وقتی جایی نجس می شود آن را با آب پاکیزه تمیز می کنند و پاکش می کنند. آبی که پاکیزه نباشد نمی تواند پاک کننده باشد و مشکلی که بوجود آمده است را حل کند.
حل هر مشکلی راهی دارد. اگر از راهش نرفتیم، مشکل حل نمی شود که بماند، مسئله پیچیده تر هم می شود.
کسی که با ما دچار مشکل شده است و رابطه اش دیگر با ما خوب نیست، اگر ما تصمیم غلطی بگیریم ممکن است او بیشتر لجاجت کند و رابطه اش با ما بیشتر بهم بخورد و در قلبش از ما بیشتر کدورت و حتی دشمنی حس کند.
با دستمال کثیف بخواهی شیشه ای که کثیف است را تمییز کنی، شیشه بیشتر کثیف می شود. اصلا تصمیم نگرفتن بهتر از تصمیم غلط گرفتن هست!
خب حالا تصمیم درست چیست؟ تصمیم درست انجام دادن کاری بر خلاف انتظار است!
کسی که ناسزا می شوند انتظار می رود او هم ناسزا بگوید.
کسی که وقتی ما از او چیزی می خواهیم او به ما نمی دهد انتظار می رود وقتی که او هم از ما چیزی خواست ما به او ندهیم!
کسی که آبروی ما را برده است انتظار می رود وقتی فرصتی پیش آمد ما هم آبروی او را ببریم!
وقت کسی با ما دست به یقه می شود انتظار می رود ما هم کم نیاوریم و با او به زد و خورد بپردازیم و اصلا هم کوتاه نیاییم!
متأسفانه بسیاری از انسانها آنقدر این تصمیم های غلط را گرفته اند و اجراء کرده اند که اگر کسی خلاف آن تصمیم بگیرد و اجراء کند، خلاف انتظار عمل کرده است! و حال آن که انتظار می رود جامعه ای که مسلمانان و مؤمنین در آن زندگی می کنند بر اساس توصیه های قرآن انتظاراتش شکل گرفته باشد!
خب حالا اگر کسی بخواهد در این چنین جامعه ای، قرآنی زندگی کند مجبور است بر خلاف جامعه تصمیم بگیرد:
وقتی ناسزا شنید سکوت کند و یا به طرف مقابل بگوید:
«اگر چیزی را که تو به من می گویی درست خدا من را بیامرزد و اگر دروغ است خدا تو را بیامرزد و ببخشد!»
و یا رفیق سابق ما وقتی از ما چیزی خواست در حد توانمان به خواسته اش برسیم و اصلا کاری نداشته باشیم او در مقابل خواسته های ما بخل داشته یا نداشته است!
وقتی بدی را با خوبی پاسخ دادیم بسیار احتمال دارد که آن کس که با ما دشمن شده است نظرش برگردد و با ما دوست شود آن هم دوستی گرم و صمیمی!
اصلا ما در دنیا کارمان این است که مثل خداوند رفتار کنیم! خداوند وقتی از ما بدی می بیند آیا رزقمان را قطع می کند؟ آیا دیگر به دعاهایمان گوش نمی دهد؟ خیر! رزقمان همچنان برقرار است و هر وقت بخواهیم می توانیم با او حرف بزنیم!
اگر دوست داریم خداوند در مقابل بدیهای ما بهترین را برخورد بکند باید ما هم با بدی بندگان خدا بهترین برخورد را بکنیم!
البته می دانم که سخت است! اصلا هم آسان نیست ولی خوب بودن مثل بالا رفتن از کوه است و بد بودن مثل پایین آمدن از سربالایی است! خوب بودن سخت است و خوب تر بودن سخت تر!
خدایا می دانم که بدیهایم را تحمل می کنی پس این قدرت را به من بده تا من هم بتوانم بدیهای دیگران را تحمل کنم و از آنها در دلم کدورتی نداشته باشم!

چرا او را نپرستم؟!

چرا او را نپرستم؟!
ما لِيَ لا أَعْبُدُ الَّذي فَطَرَني‏ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ (يس: 22)
من چرا كسى را پرستش نكنم كه مرا آفريده، و همگى به سوى او بازگشت داده مى‏شويد؟!

وقتی خیلی قربون صدقه کسی و یا چیزی میشوی و احساس می کنی خیلی دوستش داری، احساس می کنی اگر اون نباشه، به شدت ناراحت میشی، نام این حس ستایش است.
ستایش ممکن است نسبت به یک همکلاسی باشد و ممکن است به مادر و یا پدر و یا ... و یا حتی یک دوچرخه باشد!
حیوانات هم اهل ستایش کردن هستند. سگ با جنباندن دمش صاحبش را ستایش می کند. و گربه با مالوندن خود به پای صاحبش او را می ستاید!
کودکان هم اهل ستایش هستند. همین که به صورت والدین خود لبخند می زنند و در آغوششان آرامش پیدا می کنند در واقع مشغول ستایش آنها هستند.
حتی کودک وفتی از نبود مادرش وحشت زده می شود و گریه می کند، دارد اعلان می کند که: «ای مادر! من به تو وابسته ام! من را تنها نگذار!» این سخنان، سخنانی ستایش گونه اند.
کودک، با لبخندی که می زند و با گریه ای که سر می دهد اعلانِ کوچکی و نیازمندی می کند. هر کسی مقابل آنچه نسبت به او احساس نیازمندی می کند، او را ستایش می کند. پس ستایش اظهار نیازمندی است!
عبادت، انجام کارها و گفتن سخنانی است که انسان توسط آنها صاحب و محبوب خود را ستایش می کند. با عبادت، اظهار کوچکی و نیاز می کند. اظهار عبودیت و نوکر بودن و «در خدمت» بودن می کند.
ما بیشترین نیاز را به خداوند داریم زیرا او ما را آفریده است و پس از مرگ هم بسوی او بر می گردیم!
با عبادت کردن همیشه به خودمان این نیازمان را به خداوند یادآوری می کنیم. به خودمان یادآوری می کنیم که ما در همه امور زندگیمان محتاج او هستیم! در غذایی که می خوریم و آبی که می نوشیم و ... هوایی که تنفسم می کنیم و حافظه ای که داریم و ... قلبی که پر از احساس نسبت به خانواده و دوستان و خویشانمان است! این قلب را هم خداوند پر از احساس نموده است!
خداوند است که ما را از بسیاری از حوادث خطرناک بدون آن که متوجهشان بشویم نجات می دهد.
او قلب پدر و مادر ما را نسبت به ما مهربان کرده است تا همه تلاششان را برای آسایش و پیشرفت ما بکنند.
وقتی همیشه یادمان باشد که به خداوند نیاز داریم آن وقت یاد می گیریم دچار هر مشکلی شدیم اول برویم سراغ خداوند. و همچنین وقتی هنوز دچار مشکل نشدیم ولی امکان دارد بشویم مثلا امکان دارد در جلسه امتحان یک یا چند سؤال را نتوانیم پاسخ دهیم پس باید قبل از امتحان بعد از نمازمان از خداوند بخواهیم که حافظه امان موقع امتحان قفل نکند و از کار نیافتد.
آنها که اهل عبادت نیستند؛ نماز نمی خوانند و روزه نمی گیرند، چطور همیشه یادشان می ماند که چه نیازهای متنوع و زیادی به خداوند دارند؟! چطور می توانند با خداوند رفیق شوند و از سخن گفتن با او لذت ببرند؟! چطور حوصله این را دارند که نیازهای کوچک و بزرگ و الآن و آینده اشان را با خداوند در میان بگذارند؟!
خدایا! تو دوست خوبِ مایی! دوست تر از هر دوست! همیشه مهربانی! همیشه بفکر مایی! هر چند خیلی وقتها ما به فکر تو نیستیم! چقدر خوب میشد ما هم، همیشه بفکر تو بودیم! بیاد تو بودیم!
خدایا! شیطان را از ما دور کن تا ما حوصله عبادت تو را بیشتر داشته باشیم! نمازمان را بوقت بخوانیم و بتوانیم روزه هایمان را بگیریم!

اگر خواهان رفعت مقام و موقعیت هستید بخوانید

اگر خواهان رفعت مقام و موقعیت هستید بخوانید

این روزها، به نام اسلام و محبین رسول خدا صلی الله و علیه و آله کارهایی انجام می شود که قسمتی از آن ها جز نشان دادن تاریکی و سیاهی از چهره اسلام و پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله چیزی نیست....

در این مقاله بر آن شده ایم تا بر حسب وظیفه و توان گوشه ای از فضایل رسول مهربانی محمد مصطفی صلی الله و علیه و آله را مروری داشته باشیم ....


تفسیر قرآن برای نوجوانان
در مقام پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله همین بس که یاد و نام او در کنار یاد و نام خداوند قرار گرفته است به گونه ای که در اذان، اقامه، تشّهد نماز و خطبه هاى منبرها و تریبون ها هماره نام او پس از نام خدا به عظمت برده می شود.
خداوند نام او را در دنیا و آخرت بلندآوازه ساخت، به گونه اى كه هیچ گوینده و شهادت دهنده به یكتایى خدا و هیچ نمازگزارى نداى یكتایى و عظمت خدا را به زبان نمی آورد، جز این كه به رسالت پیامبر نیز گواهى مى دهد.
کسی که خداوند در مقام عظمت او می فرماید: وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ
در این فرصت پیرامون ترفیعات و چگونگی رفعت مقامی پیامبر صلی الله و علیه و آله با هم مروری خواهیم داشت.
در ابتدا در باب ترفیع و رفعت، باید گفت که 3 نوع رفعت و علو و برتری وجود دارد:
1- رفعت مکانی:

آسمان نسبت به زمین دارای رفعت مکانی است، طبقه چهارم یک ساختمان نسبت به طبقه اول ساختمان دارای رفعت مکانی است. نکته قابل توجه این است که رفعت مکانی دلیل ارزش و برتری نیست چنانچه آسمانیان و فرشتگان بر زمینیان و انسان ها سجده کردند: وَ إذ قُلنا لِلمَلائِکَةِ اسجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدوا إلا إبلیسَ: و چون فرشتگان را فرمودیم: «براى آدم سجده كنید»، پس بجز ابلیس...(بقره، 34)
2- رفعت اعتباری:

این نوع رفعت بیشتر در میدان های انسانی و مادی خود را نشان می دهد به گونه ای که بشر بیشتر به دنبال این رفعت در تلاش و کوشش است ... چنانچه یک کارمند تلاش می کند تشویقی بگیرد و رتبه اش بالا رود، هر کسی با هر مدرک تحصیلی تلاش می کند تا مدرک تحصیلی اش بالا رود . در این نوع رفعت هم توجه کنیم که الزاما با رفعت ارزشی همراه نیست؛ به این معنا که هر کسی رتبه ی اداری یا مدرک تحصیلی اش بالاتر است الزاما ارزشمند تر نیست.

از امیر مؤمنان (علیه السلام) روایت شده است كه: پیامبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) در شب معراج از پروردگارش پرسید: پروردگارا! برترین و شریفترین كارها كدام است؟ خداوند عزّوجلّ در پاسخ فرمود: هیچ عملى نزد من بالاتر از توكل بر من و راضى بودن به آنچه كه من قسمت كرده ام، نیست.
3- رفعت ارزشی و معنوی

یکی از صفات خداوند این است که : رَفِیعُ الدَّرَجَاتِ (غافر،15) است... بالا برنده درجه، مقام، مکانت و ارزش و جایگاه افراد است.
در این جا سؤالی مطرح است که چه عواملی باعث ترفیع و بالارفتن رتبه و علو می شود؟
در ترفیع اعتباری، در هر یک از فعالیت های انسانی مسیر خاص خودش را دارد؛ چنانچه افراد با طی کردن این مسیر به ترفیع درجه می رسند؛ مثلا فردی که می خواهد به درجه کسب مدرک فوق لیسانس ترفیع پیدا کند باید مراحل پایان نامه و .. را طی کند و یا یک کارمند با طی کردن مراحلی ترفیع پیدا می کند.
اما در بحث ترفیع ارزشی و معنوی، خداوند در قرآن کریم مواردی را بیان نموده که بیان می کند ترفیع اصلی انسان در چه چیزهایی است ... در ادامه با بیان این موارد در خدمتتان هستیم...
1- توحید

...وَ جَعَلَ کَلِمَةَ الَّذینَ کَفَرُوا السُّفْلی وَ کَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیا وَ اللَّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ:... و کلمه کسانی را که کفر ورزیدند پست تر گردانید، و کلمه خداست که برتر است، و خدا شکست ناپذیر حکیم است. (توبه،40)
یک وجه رسیدن به مقام علو و رفعت مقام توحید است... یعنی چه؟
یعنی اینکه اگر کسی به این مرتبه برسد که در نظام خلقت و آفرینش خدا واحد است و هیچ موجودی تأثیر این خدا و اله را ندارد، او به مرتبه توحید رسیده و ان شاء لله به مقام علو و رفعت می تواند برسد.
از امیر مؤمنان (علیه السلام) روایت شده است كه: پیامبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) در شب معراج از پروردگارش پرسید: پروردگارا! برترین و شریفترین كارها كدام است؟ خداوند عزّوجلّ در پاسخ فرمود: هیچ عملى نزد من بالاتر از توكل بر من و راضى بودن به آنچه كه من قسمت كرده ام، نیست.
توکل یعنی علم به اینکه بنده نه می تواند به تنهایی نافع باشد و نه ضرر رسان و نه مستقلا قدرت تأثیر گذاری دارد.
از امام رضا (علیه السلام) در مورد حد توکل سؤال شد: امام (علیه السلام) فرمودند: حَدُّ التَّوَكُّلِ اَن لاتَخافُ اَحَداً اِلَّا اللهِ: «این که از احدی جز خدا نترسد».
باز فرمودند: هر کس به خدا اعتماد کند، خداوند او را خشنود خواهد ساخت. هر کس به او توکل کند، خداوند امور او را به عهده خواهد گرفت و وثوق و اعتماد به خدا قلعه ی محکمی است که فقط مؤمن در آن راه خواهد یافت.
مَن اَرادَ اَن یَکوُنَ اَقوَی النّاسِ فَلیَتَوَكَّل عَلَی اللّهِ.
هر کس که می خواهد قوی ترین مردم باشد، بر خداوند تعالی توکل کند.
در حقیقت این پذیرفتن حقیقی اصل توحید، علو و رفعت می آورد و آدمی را بالا می برد.
2- علم

یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرٌ: خدا [رتبه] کسانی از شما را که گرویده و کسانی را که دانشمندند [بر حسب] درجات بلند گرداند و خدا به آنچه می کنید آگاه است.
یکی دیگر از مواردی که ما را در مسیر ترفیع و علو می تواند همراهی خوبی بکند، علم است. البته علمی که به همراه ایمان باشد در غیر این صورت آدمی می شود بلعم باعورایی که با داشتن علم، هیچ ترفیع و علوی پیدا نکرد وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَ كِنَّهُ أَخْلَدَ در ادامه آیه دلیل این که ترفیع پیدا نکرد را بیان می کند که وَاتَّبَعَ هَوَاهُ: زیرا او به دنبال هوای نفس بود.
چنانچه در روایتی امام باقر علیه السلام در رابطه با داستان بلعم می فرمایند: امام باقر علیه السلام: «الْأَصْلُ فِی ذَلِکَ بَلْعَمُ ثُمَّ ضَرَبَهُ اللَّهُ مَثَلًا لِکُلِّ مُؤْثِرٍ هَوَاهُ عَلَى هُدَى اللَّهِ مِنْ أَهْلِ الْقِبْلَه» (بحارالأنوار، ج ۱۳، ص ۳۸۰)
در حقیقت این آیه مثالی است برای هر کسی که هوای نفسش را بر خواست خداوند مقدم می کند.

یکی دیگر از مواردی که ما را در مسیر ترفیع و علو می تواند همراهی خوبی بکند، علم است. البته علمی که به همراه ایمان باشد در غیر این صورت آدمی می شود بلعم باعورایی که با داشتن علم، هیچ ترفیع و علوی پیدا نکرد وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَ كِنَّهُ أَخْلَدَ در ادامه آیه دلیل این که ترفیع پیدا نکرد را بیان می کند که وَاتَّبَعَ هَوَاهُ: زیرا او به دنبال هوای نفس بود.
3- عمل صالح

... إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ ...: ... سخنان پاكیزه به سوى او بالا مى رود و كار شایسته به آن رفعت مى بخشد... (فاطر، 10)
مرحوم علامه طباطبایی در جلد دوم تفسیر ارزشمند المیزان ذیل موضوع عمل صالح می فرمایند:
اینکه عمل صالح چیست و چه تعریفی دارد، چنین موردی در قرآن بیان نشده است و تنها به آثار عمل صالح در قرآن پرداخته شده است اما می توان گفت که عمل صالح 3 شاخصه دارد:
اولا: عملی که با قصد قربت و تقرب برای خدا باشد
ثانیا: عملی باشد که صلاحیت آن را داشته باشد که به آن عمل صواب گفته شود.
ثالثا: عملی که عقیده ی انسان را قوی کند.
در حقیقت با دانستن این شاخصه ها، در مسیر رفعت و ترفیع مقام می توانیم بهتر عمل کنیم... حواسمان هست آن جایی علم و عمل خود را بالی برای پریدن می دانیم که همراه با ایمان باشد و این علم و عمل عقیده ی ما را در مسیر حق محکم تر کند نه اینکه شبهه افکنی هایمان زیاد تر شده یا متزلزل شویم.
در تاریخ داریم که در جنگ بدر یکی از مشرکان به دست فردی به نام صُحَیب رومی کشته شد. اطرافیان صحیب به او گفتند: خودت برو به رسول خدا صلی الله و علیه و آله خبر بده که تو این مشرک را کشتی و دیگران این کار را به نام خودشان نزنند... صحیب در پاسخ می گوید: من این کار را برای رضای خدا و پیامبر خدا صلی الله و علیه و آله انجام دادم و مهم این است که خدا می داند، مهم نیست که بقیه چه می گویند ...
4- قرآن

در بیان این مورد در روایات داریم که در روز قیامت گفته می شود قرآن بخوان و بالا برو و این حقیقت اتفاق نمی افتد مگر اینکه ما در دنیا قرآن را راهگشای زندگی خود قرار داده باشیم و به آن تمسک گیریم .... در حقیقت قرآن عاملی است که با تمسک به آن و راهنمایی گرفتن از آن، می تواند انسان را به مقامات بالا برساند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نمونه ی انسانی است که جز قرآن در زندگی او چیز دیگری وجود ندارد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که وحی قرآنی را از منبع غیب دریافت کرد، و آن را به عنوان معجزه ابدی، و کتاب نور و هدایت برای بشر به ارمغان آورد، خود بیشتر از همه با این کتاب همدم بود، و اولین عالم و عامل به آن، و کاملترین الگوی انسان قرآنی، در اندیشه، اخلاق و رفتار بودند.

خداوند در قرآن کریم رفعت و علو را در مقام حضرت رسول صلی الله و علیه و آله می داند و می فرماید: و رفعنا لک .... پیامبر عزیز را آنقدر بالا و بالا برد و ایشان رفعت مقام پیدا کردند که خداوند ایشان را در کنار خود قرار دادند و خدا و ملائکه مستمرا و دائما بر او درود و صلوات می فرستند: إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا(احزاب، 56)
قرآن مجید، مملو از دستورهایی است که مخاطب آنها شخص پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله است، و مسئولیت انجام آن بر عهده آن حضرت است. هر کدام از این خطاب ها، از مجاهدت ها و تلاش ها و سیره های الهی پیامبر صلی الله علیه و آله حکایت می کند، و این آیات الهی لحظه به لحظه زندگی آن حضرت را شکل می داده، و همراهی مستمر آن وجود گرامی را با آوای وحی موجب می شد، به طوری که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در هر پیش آمدی، منتظر سروش غیبی بودند، و دلشان تنها با نزول آیات قرآن آرام می گرفت و با تاخیر وحی، نگران می شدند.
5- تواضع

از دیگر ویژگی پیامبر عظیم الشأن اسلام صلّی الله علیه و آله و سلم، تواضع و فروتنی آن حضرت است که آیه «وَ إِنَّک لَعَلی خُلُقٍ عَظیم»[ [5]قلم4] به این خصیصه اشاره می کند.
قرآن کریم ایشان را دارای بزرگ ترین اخلاق می داند که یکی از ویژگی های اخلاقی، همان فروتنی است.
حضرت با اینکه حاکم جامعه بودند و می توانستند مثل فرمانروایان و پادشاهان زندگی کنند اما با همان فروتنی و سادگی منش خود، در قلب تمام انسان ها نفوذ کرد و این گونه شد که خداوند او را رفیع و بزرگ کرد؛ چنانچه روایت نیز می فرماید: من تواضع رفع الله
کلام آخر:

خداوند در قرآن کریم رفعت و علو را در مقام حضرت رسول صلی الله و علیه و آله می داند و می فرماید: و رفعنا لک .... پیامبر عزیز را آنقدر بالا و بالا برد و ایشان رفعت مقام پیدا کردند که خداوند ایشان را در کنار خود قرار دادند و خدا و ملائکه مستمرا و دائما بر او درود و صلوات می فرستند: إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا(احزاب، 56)
و چه خوب است که حواسمان باشد این مقام بلند مرتبه و عزیز را با رفتارها و جهالت هایمان برای دیگران تیره و تار نکنیم...

ویروسی خطرناک تر از ویروسHIV و ایبولا

ویروسی خطرناک تر از ویروسHIV و ایبولا

سؤال مهمی که لازم است پرسیده شود؛ خطرناک ترین ویروسهای و میکروب های دنیا که زندگی انسان را در معرض تهدید جدی قرار می دهد چیست و چگونه عمل می نماید، و در چه فضایی به وجود می آیند؟

تفسیر قرآن برای نوجوانان

آیا تا کنون به ضعف و سستی جسم خود در مواجه با کوچک ترین موجوداتی همچون ویروس پی برده اید، حتی انسان های قدرتمند نیز هنگام تماس با ویروس ها و میکروب هایی که با چشم غیر مصلح قابل رؤیت نیستند، به سخت ترین دردها و بیماری ها مبتلا می شوند به طوری که توانایی زندگی روز مره و عادی از آنها سلب می شود. سؤال مهمی که در ادامه لازم است از مخاطبین فرهیخته پرسیده شود؛ خطرناک ترین ویروسهای و میکروب های دنیا که زندگی انسان را در معرض تهدید جدی قرار می دهد چیست و چگونه عمل می نماید، و در چه فضایی به وجود می آیند؟
خطرناکترین ویروس های دنیا

چه چیزی برای انسان سخت تر از این که در زندگی ابدی و جاودان به واسطه گرفتار شدن در دام ویروس گناه محکوم به آتش قهر الهی شود. «وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ؛[نمل، آیه 90] و آنها كه اعمال بدى انجام دهند، به صورت در آتش افكنده مى شوند آیا جزایى جز آنچه عمل مى كردید خواهید داشت؟!»

جالب است که ما انسانها آنقدر به جسم خود بها و ارزش می دهیم که بسیاری از علوم و دانش ها همه به خاطر جسم و در خدمت سلامتی انسان می باشند. کتابهای فراوان میکرب شناسی، کشف و شناسایی میکروبهایی که با امکانات عادی و معمول قابل شناسایی نیستند همه به خاطر نجات جسم ضعیف و ناتوان انسان است تا اینکه زندگی بهتری داشته باشد.
شناسایی میکروب های خطرناکی همچون HIV، ویروس ماربورگ، ایبولا، آنفولانزای پرندگان، ویروس جونین، تنها گوشه ای از زحمات قابل تقدیر دانشمندان میکروب شناس است که در سالهای متمادی کشیده اند، هر چند این فعالیت ارزشمند علمی قابل تقدیر است ولی تنها به خاطر زندگی چند صباح دنیا است.
به خاطر این که انسان بتواند چند سال بیشتر در دنیا زندگی بهتر و بدون بیماری را تجربه نماید، سوال مهم و اساسی که ذهن اندیشمندان دینی را به خود مشغول می نماید این است که آیا زندگی دنیا سزاوار این نیست که مورد آسیب شناسی قرار بگیرد؟ آیا دلسوزان و عاشقان زندگی زیبا و آرامش بخش ، نمی بایست تدبیری می اندیشیدند و تمهیدات آن زندگی را نیز مورد ارزیابی و شناسایی قرار می دادند؟
گناه و معصیت بلای جان انسان

در جهان بینی و منطق اسلام انسان موجودی چند بعدی است، که علاوه بر ظاهر مادی دارای روحی الهی و غیر مادی است. در آموزه های اسلامی همان طور که جسم و وجود مادی انسان مورد توجه و اهمیت قرار دارد روح و جان او نیز که حقیقت انسانی از آن نشأت می گیرد مورد اهمیت و ارزش است؛ چرا که زندگی و سعادت ابدی و ماندگار در گرو سلامتی روح انسان می باشد، به همین جهت مکتب اسلام گامی مقدس و خدمتی ماندگار به جهان بشریت نموده و با معرفی و بیان آسیب های خطرناک ترین ویروس های دنیا، تهدیدها و بیماری های پیش روی جسم و روح انسان را گوشزد کرده است.
تهدیدات خطرناکی همچون؛ گرفتار شدن در دام سکس، فحشا، هرزه گی، بی بند و باری و همجنس بازی، لواط و زنا. گناهانی که نه تنها زندگی دنیا بلکه خسران و نابودی حیات اخروی را برای انسان به دنبال دارد. چه چیزی برای انسان سخت تر از این که در زندگی ابدی و جاودان به واسطه گرفتار شدن در دام ویروس گناه محکوم به آتش قهر الهی شود. «وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ؛[نمل، آیه 90] و آنها كه اعمال بدى انجام دهند، به صورت در آتش افكنده مى شوند آیا جزایى جز آنچه عمل مى كردید خواهید داشت؟!».
فحشا لذتی کوتاه، عذابی ماندگار

یکی از خطرناکترین و مهلکترین گناهانی که سعادت دنیا و آخرت افراد را تحت تأثیر خود قرار می دهد گناه شوم و شنیعی است که هرگاه در جامعه و سرزمینی رواج یابد برکت و خیرات را با خود از بین خواهد برد و عذاب و نقمت ابدی را برای افراد به بار می آورد.
در فرهنگ قرآن به شدت از این فعل غیر اخلاقی نهی شده است: « وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنى إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبیلاً؛[اسراء، آیه 32] و نزدیك زنا نشوید، كه كار بسیار زشت، و بد راهى است!».
گناه زشت و شوم زنا آن قدر مورد نکوهش خدای رحمان است که برای جلوگیری از شیوع و ارتکاب آن در جامعه شخص خاطی از رأفت اسلامی برخوردار نمی شود و باید مورد مجازات قرار گیرد. « الزَّانِیَةُ وَ الزَّانی فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ وَ لا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فی دینِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِر؛[نور، آیه2] هر یك از زن و مرد زناكار را صد تازیانه بزنید و نباید رأفت (و محبّت كاذب) نسبت به آن دو شما را از اجراى حكم الهى مانع شود، اگر به خدا و روز جزا ایمان دارید».
آثار و پیامدهای خطرناک زنا

1-فقر و نداری و از دست دادن برکت

شیخ صدوق از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) این چنین نقل می کند: «أَرْبَعَةٌ لَا تَدْخُلُ بَیْتاً وَاحِدَةٌ مِنْهُنَّ إِلَّا خَرِبَ وَ لَمْ یُعْمَرْ بِالْبَرَكَةِ الْخِیَانَةُ وَ شُرْبُ الْخَمْرِ وَ السَّرِقَةُ وَ الزِّنَاءُ؛[1] .. پیامبر خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: چهار چیز باشد كه یكى از آنها به خانه اى در نیاید جز آنكه آن را ویران كند و بركت را از آن دور سازد: خیانتكارى، دزدى، شرابخوارى و زنا.» و همچنین نقل شده که حضرت فرمودند: «وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله الزِّنَا یُورِثُ الْفَقْرَ وَ یَدَعُ الدِّیَارَ بَلَاقِع ؛[2] زنا موجب فقر و تنگدستى است و آبادیها را بدون سكنه باقى می گذارد».
2- محروم شدن از رحمت الهی

از جمله آثار و پیامدهای خطرناکی که در متون روایی برای این گناه زشت بیان شده، محروم شدن از رحمت الهی است. در روایتی از امام باقر (علیه السلام) این چنین بیان شده است: «خدای متعال با سه كس در قیامت سخن نمی گوید و به آنان نظر لطف و رحمت نمی كند، از جمله آنان پیر مرد زناكار است».[3] و همچنین در روایت دیگر از امام صادق (علیه السلام) وارد شده است: «خداوند به سه كس نظر لطف و رحمت نمی افكند و با آنان سخن نمی گوید و آنان را پاكیزه نمی گرداند و برای آنان عذاب دردناك در نظر گرفته شده است: از جمله آنان زنی است كه صاحب شوهر است و زنا می کند».[4]
3- عذابهای وحشتناک قبر و قیامت

پیامبر خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمود: چهار چیز باشد كه یكى از آنها به خانه اى در نیاید جز آنكه آن را ویران كند و بركت را از آن دور سازد: خیانتكارى، دزدى، شرابخوارى و زنا

از جمله آثار زنا مبتلا شدن به عذاب شدید قبر است، كه انسان زانی به آن دچار می شود. در روایت از پیامبر گرامی اسلام نقل شده است: «و هر كس با زنى مسلمان، یا یهودى، یا نصرانى، یا مجوسى- آزاد باشد یا كنیز- زنا كند، و بعد توبه نكند و با اصرار به این عمل خلاف بمیرد، خداوند سیصد هزار دریچه به قبرش بگشاید كه از آنها مارها و عقرب ها و شرارهاى آتش به قبرش هجوم آورند، و او بدین وضع تا روز قیامت بسوزد، و چون از گور برخیزد از بوى بد و عفونت او همه مردم محشر در عذاب باشند، و بدان شناخته شود و به عملى كه در این دنیا مرتكب مى شده تا این كه امر شود او را به دوزخ برند».[5]
4- زندگی نافرجام و مرگ ناگهانی

چه بسیار افرادی که اگر به این گناه شوم در زندگی مبتلا نمی شدند می توانستند با خوبی و آرامش زندگی خود را در این دنیا ادامه دهند و توشه ای برای آخرت خود بر چینند ولی طمع گناه خطرناک زنا این فرصت ارزشمند را از آنان گرفته است. در منابع روایی نقل شده است: «هر گاه زنا پدید آید، مرگ های ناگهانی نیز پدید خواهد آمد.»[6]
سخن آخر:

با توجه به اهمیت و ماندگاری زندگی ابدی و اینکه سعادت ابدی در گرو آلوده نشدن روح به گناهان و معاصی است، سزاوار است انسان به عواقب شوم و خطرناک معاصی همچون زنا توجه خاص داشته و هیچگاه برای توهم لذتی کوتاه زندگی، خود را از سعادتمند آخرت محروم نماید.
پی نوشت ها:
[1]. ثواب الأعمال و عقاب الأعمال: ص242.
[2]. من لا یحضره الفقیه: ج 4، ص 20، ح 4978.
[3]. مجلسی، بحار الانوار: ج76، ص24.
[4]. همان: ج76، ص25.
[5]. من لا یحضره الفقیه: ج 4، ص 12.
[6]. مجلسی، بحار الانوار: ج76، ص23.

دانش و هراس

دانش و هراس
إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ (فاطر: 28)
از ميان بندگان خدا، تنها دانشمندان از او مى‏ترسند!

دانش هراس می آورد. دانش پزشکی سبب می شود تا نسبت به میکروب هراس پیدا شود. نه این که آنها که پزشک نیستند از میکروب و کثیفی هراس نداشته باشند نه، ولی پزشکان این هراس را بیشتر دارند. حالا اگر پزشکی یافت شود که این هراس را نداشته باشد، باید در پزشک بودن او شک کرد!
کسی که دانش رانندگی را می داند و بلد است چطوری رانندگی کند، احتیاطهای لازم را می کند. در رانندگی گستاخ نیست! می داند که رعایت قوانینِ رانندگی هست که او را سالم به مقصد می رساند. پس هراسی که او از تصادف دارد، بخاطر دانش و مهارت رانندگی اوست!
دانش آموزی که درست درس می خواند همیشه هراس امتحان را دارد. لذا اینطور نیست که فقط شب امتحان درس بخواند. او سر کلاس و در منزل موقع انجام تکالیفش، بدقت به درسهایش می رسد.
دانش آموز تنبلی که درسی نمی خواند و دانشی ندارد، خیلی نگران نمره امتحانش نیست! همین که قبول شود برایش کافی است دیگر برایش مهم نیست نمره قبولی اش چند شود!
هر کس، بیشتر می داند می خواهد در آزمونی که از او می گیرند نمره بالاتری را بیاورد. پس هراس دارد نکند نمره خوبی نیاورد!
آنها که اطلاعات دینی اشان خوب است! از احکام شرعی مسائل زیادی را بلدند. از مسائل اعتقادی مثل مباحث مربوط به روز قیامت نکات زیادی را می دانند، اینها هراس دارند که خدایی نکرده حرامی را انجام ندهند تا روز قیامت در محکمه الهی نتوانند پاسخگوی کار زشتشان باشند!
شاید بپرسی مگر خدا هراس دارد؟ مگر باید از خداوند ترسید؟ خدا که ترس ندارد. خیلی هم مهربان است.
بله درست است. خداوند مهربان است! مهربان تر از هر مهربانی است! ولی مگر ترس دانش آموز از آوردن نمره بد، به این معناست که معلم او آدم ترسناکی است؟ معلمش خیلی هم مهربان و دلسوز است!
هراس از خداوند، در واقع هراس از عدالت خداوند است! خدا که به کسی ظلم نمی کند. هیچ خداپرستی ترسش از خداوند بخاطر این نیست که نگران است که خداوند به او ستم کند و یا در قضاوتش نسبت به او اشتباه کند و چیزی را از قلم انداخته باشد.
ترس از خدا، ترس از قوانین خداوند است! بالاخره هر قانونی که ریخته می شود، اگر کسی آنها را رعایت نکند باید منتظر مجازتش هم باشد.
البته باید ترس از خداوند آنقدر نباشد که باعث ناامیدی گردد! بلکه همچنان که ترس، از عدالت خداوند هست، امید هم باید به رحمت او باشد!
خداوند می تواند فردی را بخاطر گناهانش مجازات نکند. او را استثناء کند. رحمت خدا یعنی کوتاه آمدن او.
50 درصد ترس از عدالت و 50 درصد امید به رحمت!
وقتی ترس و امید، پنجاه پنجاه در قلب کسی بوجود بیاید باعث می شود او به طرف کارهای شایسته حرکت کند و از کارهای ناشایست فرار نماید!
ولی اگر هر کدام از ترس و یا امید بیشتر از دیگری بشود، سبب می شود یا فرد مغرور شود و خود را محتاج انجام کارهای خوب نبیند و یا آنقدر بترسد که فکر کند دیگر فائده ای برای خوب بودنش نیست!
خدایا علممان را آنقدر زیاد کن که قلبمان پر از ترس از عدالتت و پر از امید به رحمتت شود!
خدایا تو را بخاطر دانشی که امروز آموختم سپاس می گویم!
خدایا فردا نیز به من مطلب تازه ای بیاموز تا به تو نزدیک تر شوم!

همه فقیر

همه فقیر
يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ (فاطر: 15)
اى مردم شما (همگى) نيازمند به خدائيد؛ تنها خداوند است كه بى‏نياز و شايسته هر گونه حمد و ستايش است!

وقتی در نماز بلند می شوی می گویی: بِحولِ لله و قوَّتِه أقومُ و أقعُد. و یا وقتی شیطان طرفت آمد تا وسوسه ات کند زیاد بگو: لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم و بعد صلوات بفرست.
همه کهکشان هستی که در حرکتی منظم می چرخد و ذرات اتم که آنها هم به دور هسته بسیار کوجک خود چرخ می زنند و برگی که از درختی می افتد و دانه بارانی که روی همان برگ می غلتد همه به نیروی خداوند است. 
«حول» خود تغییر است و «قوة» امکان تغییر است. هرچیزی یا در حال تغییر است و یا می خواهد تغییر کند. «حول» و «قوه»ی هر چیزی از آنِ خداوند و به نیرو و اراده اوست.
الان نوجوان هستی و بعد ان شاء الله برای خودت جوانی برومند می شود و بعد هم بزرگتر و بزرگتر و می رسی به سن سالمندی و بعد هم پیری. این ها همه تغییر است. این تغییرات را خداوند ایجاد می کند و تو برای این همه تغییرات محتاج خداوندی!
گرسنه ای؟ وقتی غذا می خوری، به آنچه درون سفره برایت گذاشته اند خوب نگاه کن! مثلا همین نان. می دانی چقدر نیروها صرف شده است تا این نان سر سفره خانواده تو بیاید؟ و یا دیگر غذاها. خداوند این غذاها را به تو و خانواده عزیزت هدیه کرده! و ما محتاج این هدیه های خدادادی هستیم! 
البته مهمترین نیاز ما به خداوند این چیزها نیست! نیاز اصلی ما به خداوند همین وجود توست! همین که هستیم! 
من و تو مثل لامپ می باشیم که هر لحظه باید به آن برق برسد که اگر نرسد لامپ خاموش می شود. لامپ، جایی برای ذخیره الکتریسیته ندارد. ما هم برای وجود، جایی برای ذخیره نداریم! هر لحظه که خداوند به ما وجود داد هستیم! اگر نداد نیستیم به همین راحتی! و سادگی!
مثالی دیگر بزنم. حرکت برگ درختان بخاطر باد هست! کمی باد موجب کمی حرکت می شود و وقتی باد شدیدتر می شود حرکت برگها هم شدیدتر می گردد. همین که دیگر بادی نبود، حرکتی هم نخوئاهد بود. برگ، جایی برای ذخیره انرژی باد ندارد که وقتی که باد نباشد بتواند از آن ذخیره برای ادامه حرکت خود استفاده کند.
این خداوند است که با تصمیمش همه آنچه در هستی هست را همچنان هست نگه می دارد. 
ولی خداوند در آنچه دارد محتاج کسی نیست! او بی نیاز از همه چیز و همه کس است! 
هر چیزی را با آتش گرم می کنند ولی خود آتش با چی گرم می شود؟ پاسخ این است که گرمی از خود آتش است! چنانکه هر چیزی را با آب خنک می کنند، خب خنکی آب از کجاست؟ اصلا می شود آتش گرم نباشد و آب خنک نباشد؟!
هستی خداوند مثل گرمی آتش و سردی آب مال خودش هست! ولی وقتی آب می خواهد گرم شود نیاز به آتش دارد و وقتی آتش می خواهد سرد شود نیاز به آب دارد. همانطور هر چیزی که می خواهد «باشد» نیاز به تصمیم و نیروی خداوند دارد. 
آری ما انسانها و نیز همه آنچه در آسمانها و زمین است و خود آسمان و زمین در وجودی که دارند و در آنچه که دارند محتاج خدایند و خداوند در وجودی که دارد و در آنچه که دارد محتاج کسی و چیزی نیست!
خدایا ما را در فهم نیازی که به تو داریم کمکمان کن!
خدایا کمکمان کن تا همیشه نیازهایمان را با تو مطرح کنیم!

پیشینه ای از واژه سپاس

پیشینه ای از واژه سپاس

سپاس داری در فرهنگ لغت عمید به معنی حق شناسی و سپاس گزاری آمده است؛ و در فرهنگ معین سپاس، ستایش، شکر معنی شده. همچنین لغت نامه دهخدا، سپاس داشتن را در معنی ممنون بودن، شکر داشتن، تشکر و شکر آورده و این بیت( زکردار هر کس که دارم سپاس/ بگویم به یزدان نیکی شناس) از شعر فردوسی را به عنوان شاهد مثال ذکرکرده است.

تفسیر قرآن برای نوجوانان
راغب اصفهانی در کتاب خود شکر و کفران را چنین بیان می کند: «شکر به معنای به یاد آوردن و تصور نعمت و اظهار آن است و کفر به معنای فراموشی نعمت و پوشیده داشتن آن است.» (مفردات الفاظ القرآن، ج2،ص343.)
پیشینه ی سپاس گزاری در ایران

ایرانیان از آغاز دوران مهر پرستی تا پیش از اسلام، در سه زمان از روز، بر یزدان پاک نماز می بردند. هنگام نماز تن و جامه خود را پاک می کردند. در این نمازها همیشه روشنایی (مهر/ ماه و آتش) قبله بوده است. نماز بردن به معنی احترام گذاشتن و گرامی داشتن که به ترتیب زیر بوده است:
نخست، هنگام سپیده دم ، تا برآمدن خورشید.
دوم، هنگام نیمروز که خورشید در بالاترین جایگاه آسمان است.
سوم، هنگام فرو رفتن خورشید تا فرا رسیدن شب و تاریکی آن.
که خود واژه ی "سپاس" که در زبان پارسی بکار می رود برگرفته از این مراسم شکرگزاری است.
نعمت های الهی آنقدر فراوانند که هیچ بشری نمی تواند آن گونه که شایسته است شکر آن را بجا آورد. 
شکر چه در هنگام برخورداری از نعمت ها و چه زمان نزول بلایا انسان را به معبودش نزدیک می کند و موجب افزونی نعمت از جانب منعم می گردد.
سپاس گذاری در کلام اهل بیت و روایات
در مرزبان نامه ی سعدالدین وراوینی، ملک نیک بخت، در ضمن وصایای خود به فرزندانش به این فضیلت پرداخته، وی سپاس گزاری را باعث مزید نعمت و بخشش های الهی دانسته و با استناد به آیه ای این فضیلت را از صفات حق به حساب آورده است

سعدی در گلستان به این نکته اذعان می کند که نعمت های خالق آنقدر بیشمارند که هرگز مخلوق نمی تواند از عهده ی شکر آن ها بر آید: "منّت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربتست و به شکر اندرش مزید نعمت هر نفسی که فرو می رود ممدّ حیاتست و چون بر می آید مفرّح ذات پس در هر نفسی دو نعمت موجودست و بر هر نعمت شکری واجب".
از دست و زبان که برآید کز عهده شکرش به در آید
بنده همان به که ز تقصیر خویش عذر به درگاه خدای آورد
ورنه سزاوار خداوندیش کس نتواند که به جای آورد
و اما سپاس از دیگران، که در روایات به آن اشاره شده و جزیی از سپاس پروردگار است در لسان مبارک امام سجاد (ع) چنین بیان می شود: «أشكُرُكُم للهِ أشكُرُكُم للنّاسِ. سپاس گزارترین شما از خدا، سپاس گزارترین شما از مردم است.» (الكافی، ج 2، ص 99)
در این باره خداوند در قرآن کریم می فرماید: «وَ اِذ تَاَذَّنَ رَبُّکُم لَئِن شَکَرتُم لاَزیدَنَّکُم وَ لَئِن کَفَرتُم اِنَّ عَذابی لَشَدیدٌ»؛ و آنگاه که پروردگارتان اعلام کرد که اگر واقعاً سپاسگزاری کنید، البتّه نعمت شما را افزون خواهم کرد، و اگر ناسپاسی کنید عذاب من بسیار سخت است.( ابراهیم/7)
شاعران و نویسندگان ادب فارسی از آیات قرآن و احادیث معصومین (ع) در آثار و اشعار با ارزش خود بهره جسته اند و به مقوله ی سپاسگزاری به شکلی زیبا پرداخته اند. 
پروین اعتصامیٍ ناسپاسی قوم حضرت موسی (ع) را بیان می کند و آدمی را از آن بر حذر می دارد:
چو اسرائیلیان کفران نعمت مکن، چون هست هم سلوی و هم منّ 
(پروین،290:1382)
درباره ی سپاسگزاری خواجه نصیر در فصل هشتم در وصایای افلاطون آورده است: «معبود خویش را بشناس و حق او را نگاه دار». (خواجه نصیر،341:1387) 
در مرزبان نامه ی سعدالدین وراوینی، ملک نیک بخت، در ضمن وصایای خود به فرزندانش به این فضیلت پرداخته و آن را به گلی خوشبو تشبیه کرده که نسیم آن به قدری جانفزاست که مشام عقل از آن معطّر و شکوفا می گردد؛ وی سپاس گزاری را باعث مزید نعمت و بخشش های الهی دانسته و با استناد به آیه ای این فضیلت را از صفات حق به حساب آورده است. 
«... و معلوم کنید که بهترین گُلی که در بوستانِ اخلاق بشکفد و به نسیم آن مشام عقل معطّر گردد، سپاس داری و شکر گزاریست و شکر مَجلَبه ی مزید نعمت و افزونی مواهب ایزدست، تعالی شَانُهُ و این صفت را از خود حکایت می کند آنجا که در جزای عمل بندگان می فرماید: إن تُقرِضُوا اللهَ قَرضاً حَسنا یُضَاعِفهُ لَکُم وَ یَغفِر لَکُم وَ اللهُ شَکُورٌ حلیمٌ ؛ و اگر وامی نیک به خدا بدهید، مزد و ثواب بسیار به شما بدهد و شما را بیامرزد و ایزد پاداش بخش و بردبار است. گفته اند: «سپاس دار باش تا سزاوار نیکی باشی، مَن شَکَرَ القَلیلَ استَحَقّ الجَزیلَ». هر کس بخشش اندک را سپاس گزارد، شایان افزونی نعمت شود.» (وراوینی،97:1384-98)
در بیت زیر حافظ از مخاطب خود می خواهد که به شکرانه ی عزیز بودن به درگاه الهی از ذلیل و خوار کردن او بپرهیزد تا به این وسیله سپاس پروردگار را بجا آورد: 
مرا ذلیل مگردان به شکر این نعمت که داشت دولت سرمد عزیز و محترمت
(حافظ غزل 62) 
اما آنچه که باید مورد توجه خاص قرار گیرد حقیقت شکر است که این گونه شکرگزاری نه فقط به زبان بلکه، همراهی آن با عمل کامل می گردد؛ یعنی بنده نعمت های پروردگارش را ببیند و در آنها تأمل کند و نعمت هایش را به نحو صحیح و بجا استفاده نماید و از حرامها بپرهیزد. 
همچنین مولانا عاقبت انسان ناسپاس را ورود در قعر جهنم بیان کرده است: 
زان که بی شکری بود شرم و شَنار می برد بی شکر را در قعر نار (شَنار : عار ، ننگ ، بدترین عیبها.)
خداوند در آیه ای از قرآن کریم ثمره شکر را متوجه خود انسان می داند : «ان اشکُرلِلهِ و مَن یَشکُر فَاِنَّما یَشکُرُ لِنَفسِه و مَن کَفَرَ فَاِنَّ اللّه غنیٌّ حَمیدٌ» هر کس سپاس گذارد جز این نیست که برای خود سپاس گزارد، زیرا خداوند بی نیاز و حمید است. (لقمان/ 12)
پس نتیجه شکر و یا کفران نعمت به سود و یا ضرر خود انسان است. زیرا که خداوند از همگان بی نیاز است و اگر همه عالم شکر گویند و یا کفران کنند برای او که بی نیاز است سود و زیانی نخواهد داشت بلکه منفعت سپاس داری که دوام نعمت و پاداش اخروی و زیان کفران زوال نعمت است فقط دامان خود او را می گیرد.
در برابر شکرگزاری و سپاسداری از نعمت های خالق و به تبع آن سپاسداری از خلق خدا به سبب خیر و نیکی های ایشان ، کفران نعمت قرار می گیرد که بسیار مذموم و ناپسند است و باعث از بین رفتن نعمت ها می شود.
حضرت علی(ع) می فرمایند: خدا را در هر نعمتی حقی است، هرکس آن را بپردازد، فزونی یابد، و آن کس که نپردازد و کوتاهی کند، در خطرنابودی قرار گیرد. (نهج البلاغه، حکمت 244)
در ابیات زیر، سعدی، برخی از نعمت ها را یادآور می شود، تا زمانی که این نعمت ها در دسترس انسان است دیده نمی شود و زمانی که زائل می َگردد قدر آن معلوم می شود. وی به آدمی سفارش می کند که در هنگام برخورداری از نعمت به کسانی که از آن نعمت محرومند یاری رسانند و آن ها را نادیده نگیرند. 
نداند کسی قدر روز خوشی مگر روزی افتد به سختی کِشی...
سلیمی که یک چند نالان نخفت خداوند را شکر صحت نگفت
چو مردانه رو باشی و تیز پای به شکرانه باکند پایان بپای...
چه دانند جیحونیان قدر آب ز واماندگان پرس در آفتاب...
کسی قیمت تندرستی شناخت که یک چند بیچاره در تب گداخت...
براندیش از افتان و خیزان تب که رنجور داند درازای شب ...
(بوستان/ باب هشتم)

عالمان دنیاپرست و کفار به روایت قرآن کریم

عالمان دنیاپرست و کفار به روایت قرآن کریم

قرآن در بسیاری از تمثیلات خود با مهارت زایدالوصفی حالات روحی و نفسانی انسان ها را بیان نموده و با ارائه تابلوهای بدیع، چهره های گوناگون افراد و حالات و روحیات آن ها را ماهرانه به تصویر کشیده است؛ به گونه ای که هر کسی می تواند این حالات را در هر زمان و هر مکان و در اشخاص پیرامون خود سراغ گیرد و درباره چهره های زشت یا زیبای آن ها قضاوت کند.

تفسیر قرآن برای نوجوانان

حرص و ولع شدید عالمان دنیاپرست

«وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِیَ آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِینَ * وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ یَلْهَث ذَّلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ كَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُونَ»؛ «و خبر آن كس را كه آیات خود را به او داده بودیم، براى آنان بخوان كه از آن عارى گشت؛ آنگاه شیطان او را دنبال كرد و از گمراهان شد و اگر مى خواستیم قدر او را به وسیله آن [آیات] بالا مى بردیم، اما او به زمین [دنیا] گرایید و از هواى نفس خود پیروى كرد؛ از این رو داستانش چون داستان سگ است [كه] اگر بر آن حمله ور شوى، زبان از كام برآورد و اگر آن را رها كنى، [باز هم] زبان از كام برآورد. این مثل آن گروهى است كه آیات ما را تكذیب كردند؛ پس این داستان را [براى آنان] حكایت كن شاید كه آنان بیندیشند».(1) 
این آیات چهره انسانی را به تصویر کشیده اند که آیات و نشانه های الهی به وی ارزانی شده، مورد فضل و رحمت الهی قرار گرفته، از علوم الهی بهره مند گردیده و فرصت مناسبی برای رشد و هدایت در اختیار وی قرار گرفته است؛ اما او با تمامی این حالات، این خلعت را از تن به درآورده و همان آیات و علوم الهی را که در آغاز چنان به او احاطه داشت که همچون پوست تن او شده بود، ناگهان از این پوست بیرون آمده و همچون ماری که از پوست چسبیده به تنش بیرون می جهد، وی نیز با زحمت و فشار از این پوست بیرون می آید و از آیات الهی که همچون پوسته محافظ و سپر محکمی او را در بر گرفته بود، با یک چرخش تند خارج می گردد و از اوج عزت به حضیض ذلت فرو می غلتد تا جایی که شیطان در او طمع ورزیده و او را زیر چتر حمایت خود می گیرد.(2) 
در حدیثی از امام باقر علیه السلام آمده است: «این آیه در اصل درباره بلعم باعورا است؛ سپس خداوند آن را به عنوان مثال درباره افراد این امت یعنی کسانی که هوی پرستی را بر خداپرستی و هدایت الهی مقدم شمارند، ارائه کرده است».(3) 
چه بسیار عالمان دینی ای که با وجود شناخت حقیقت دین، باز مسیر حق را رها کرده و در بیراهه ها گمراه شده اند و سرمایه های علمی خود را در راه تحریف حقایق و به سود خودکامگان و سلاطین جور و قدرت های پوشالی خرج کرده اند.
کافران غوطه ور در دریای ظلمت

کافرانی که از نور ایمان بی بهره اند، به کسی می مانند که در چنین ظلمات مضاعفی گرفتار شده اند، برعکس مؤمنان روشن ضمیر مصداق «نورٌ علی نور» هستند

«أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِی بَحْرٍ لُّجِّیٍّ یَغْشَاهُ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ مَوْجٌ مِّن فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ إِذَا أَخْرَجَ یَدَهُ لَمْ یَكَدْ یَرَاهَا وَمَن لَّمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ»؛ «یا [كارهایشان] مانند تاریكی هایى است كه در دریایى ژرف است كه موجى آن را مى پوشاند [و] روى آن موجى [دیگر] است [و] بالاى آن ابرى است؛ تاریكی هایى است كه بعضى بر روى بعضى قرار گرفته است، هرگاه [غرقه] دستش را بیرون آورد، به زحمت آن را مى بیند و خدا به هر كس نورى نداده باشد، او را هیچ نورى نخواهد بود».(4) 
دریای خروشان و عمیقی را در نظر بگیرید. نور آفتاب که قوی ترین نورهاست، تا حد معینی در این دریا نفوذ می کند؛ به طوری که در اعماق بیشتر ظلمت دائم و شب جاویدان حکمفرماست؛ زیرا در آنجا مطلقا نوری وجود ندارد. اگر آب بدون تلاطم باشد، نور را بهتر منعکس می کند، اما امواج متلاطم شعاع نور را در هم می شکند و مقدار کمتری از آن به اعماق آب نفوذ می کند. اگر بر این امواج خروشان ابری تیره و تار سایه افکنده باشد، ظلمتی که از آن حاصل می شود، ظلمتی است فوق العاده متراکم. ظلمت اعماق آب از یک سو، ظلمت امواج خروشان از سوی دیگر ظلمت ابر تاریک از سوی سوم، ظلماتی است که بر روی یکدیگر قرار گرفته اند و بدیهی است که در چنین ظلمتی نزدیک ترین اشیا قابل رؤیت نخواهد بود؛ حتی اگر انسان دست خود را پیش چشمش قرار دهد، آن را نمی بیند.
کافرانی که از نور ایمان بی بهره اند، به کسی می مانند که در چنین ظلمات مضاعفی گرفتار شده اند، برعکس مؤمنان روشن ضمیر مصداق «نورٌ علی نور» هستند. 
کلام آخر:

آیه شریفه از باطن هولناک مملو از ظلمت ها و تاریکی های متراکم و هراس انگیز کفار خبر می دهد؛ باطنی وحشتناک که تمام حواس انسانی در آن از کار می افتد و نزدیک ترین اشیای محیط بر او پنهان می شود، حتی خودش را نمی تواند ببیند تا چه رسد به دیگران! در چنین ظلمت هول انگیزی، انسان در تنهایی مطلق و جهل و بی خبری کامل فرو می رود؛ نه راه را پیدا می کند، نه همسفرانی دارد و نه موضع خود را می شناسد، و نه وسیله ای در اختیار دارد؛ زیرا از منبع نور ،نور «الله» کسب روشنایی نکرده و در حجاب خودبینی و جهل و نادانی فرو رفته است.(5) 
پی نوشت ها:
1. اعراف: 176 175.
2. سید قطب، تفسیر فی ظلال القرآن، ج3، ص 1396.
3. طبرسی، مجمع البیان، ج4، ص 769.
4. نور: 40.
5. ر.ک: مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 14، ص 494 492.

بلعم باعورا که بود ؟

«بلعم باعوراها» و «بو راهب ها» و «امیة بن ابی الصلت ها» و همه دانشمندانی که علم و دانش خود را در اختیار فراعنه و جباران عصر خود قرار می دهند و در اثر هوا پرستی و تمایل به زرق و برق جهان ماده یا به خاطر انگیزه حسد، همه سرمایه‌های فکری خود را در اختیار طاغوت‌ها می گذارند و آن‌ها نیز برای تحمیق مردم عوام، از وجود این‌گونه افراد حداکثر استفاده را می‌کنند، در حقیقت در حق خویش ظلم می‌کنند و عاقبت شومی در انتظار آن‌هاست و رهایی از این لغزش تنها در سایه هدایت الهی امکان پذیر است.


تفسیر قرآن برای نوجوانان
اگر «بلعم» واژه‌ای عربی باشد به معنی مردی است که زیاد می‌خورد و غذا را می‌بلعد. [1] اما گویند بلعم همان «بلعم» در تورات و نامی عبری می‌باشد به معنای «خداوند مردم» [2].
«بلعم باعورا» از علماء بنی اسرائیل، معاصر حضرت موسی (علیه السلام) بود که در یکی از قریه‌های به لقاء شام زندگی می‌کرد.[3] برخی او را از نوادگان لوط یا داماد وی ذکر کرده‌اند. [4]. 
بلعم پیشگویی می‌کرد و از حوادث آینده خبر می‌داد. گویا پیرو آئین ابراهیم بوده و مردم از اطراف به نزد او می‌آمدند تا درباره‌ی آنان پیشگویی کند و برای برکت یافتن دارایی و زندگی آن‌ها دعا کند. [5]. 

یاد کرد قرآن از بلعم بن باعورا

نام بلعم صریحاً در قرآن نیامده است لکن بسیاری از مفسران مضمون آیات 175 و 176 سوره اعراف را درباره او دانسته‌اند:[6].
«وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذی آتَیْناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَکانَ مِنَ الْغاوین‏»[7]. 
«و بر آن‌ها بخوان سرگذشت آن کس را که آیات خود را به او دادیم ولی (سرانجام) خود را از آن تهی ساخت و شیطان در پی او افتاد، و از گمراهان شد.».
قرآن در اینجا داستان دیگری از بنی اسرائیل را شرح می دهد و آن داستان «بلعم بن باعورا» است، خدای تعالی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) را دستور می دهد که داستان مزبور را برای مردم بخواند تا بدانند صرف در دست داشتن اسباب ظاهری و وسایل معمولی برای رستگار شدن انسان و مسلم شدن سعادتش کافی نیست، بلکه مشیت خدا هم باید کمک کند، و خداوند، سعادت و رستگاری را برای کسی که به زمین چسبیده (سر در آخور تمتعات مادی فرو کرده) و یکسره پیرو هوا و هوس گشته و حاضر نیست به چیز دیگری توجه کند، نخواسته است، زیرا چنین کسی راه به دوزخ میبرد. علامت این‌گونه اشخاص این است که دل‌ها و چشم‌ها و گوش‌هایشان را در آنجا که به نفع ایشان است بکار نمی‌گیرند، و علامتی که جامع همه علامت‌ها است این است که مردمی غافلند. [8]. 

بلعم بر اثر تمایل به فرعون و وعده و وعیدهای او از راه حق منحرف شد و همه‌ی مقامات خود را از دست داد، تا آنجا که در صف مخالفان موسی (علیه السلام) قرار گرفت. [14]. برای انحراف بلعم دلایل دیگری نیز مطرح شده از جمله، نفرین او بر بنی اسرائیل و به فساد و ارتداد کشاندن آن‌ها به وسیله‌ی زنان، دنیا طلبی و حسادت او نسبت به موسی (علیه السلام).[15].


امام باقر (علیه السلام) فرمود:«اصل آیه، درباره بلعم است. سپس خداوند آن را مَثَل قرار داده برای مردمی که اهل قبله هستند و هوای خود را بر هدایت الهی مقدم می شمارند.»[9].
بلعم نخست در صف مؤمنان بود و حامل آیات و علوم الهی گشته بود، حتی موسی (علیه السلام) از وجود او به عنوان یک مبلغ نیرومند استفاده می‌کرد و کارش در این راه آنقدر بالا گرفت که مستجاب الدعوة شد. [10]. 
اینکه منظور از آیاتی که به او داده شده چیست، مورد اختلاف است، برخی آن را اسم اعظم، برخی استجابت دعا یا برخورداری از معارف تورات، علم و حجج دانسته‌اند. این آیات، کرامت‌های خاصی است که راه شناخت خداوند را واضح به وی نشان می‌داده که به موجب آن هیچ شک و تردیدی نسبت به حق برایش باقی نمی‌مانده است. [11].

انحراف عابد بنی اسرائیل

قرآن سرانجام این عابد مستجاب الدعوة را چنین بازگو می‌کند:«وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَی الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُون» [12] ؛ و اگر می‌خواستیم، (مقام) او را با این آیات (و علوم و دانش‌ها) بالا می‌بردیم (اما اجبار، بر خلاف سنت ماست پس او را به حال خود رها کردیم) و او به پستی گرایید، و از هوای نفس پیروی کرد. مَثَل او همچون سگ (هار) است که اگر به او حمله کنی، دهانش را باز، و زبانش را برون می آورد، و اگر او را به حال خود واگذاری، باز همین کار را می‌کند (گویی چنان تشنه دنیاپرستی است که هرگز سیراب نمی شود) این مَثَل گروهی است که آیات ما را تکذیب کردند این داستان‌ها را (برای آن‌ها) بازگو کن، شاید بیندیشند (و بیدار شوند).».
تشبیه به سگی که در هر حال زبانش بیرون است برای کسی است که چه او را موعظه کنی یا موعظه نکنی، سودی به حالش نمی‌کند و همیشه به گمراهی می‌رود. همچنین او را از این جهت به سگ تشبیه کرده است که پستی و بی‌ارزشی او را برساند. [13]. 
بلعم بر اثر تمایل به فرعون و وعده و وعیدهای او از راه حق منحرف شد و همه‌ی مقامات خود را از دست داد، تا آنجا که در صف مخالفان موسی (علیه السلام) قرار گرفت. [14]. 
تفسیر قرآن برای نوجوانان
برای انحراف بلعم دلایل دیگری نیز مطرح شده از جمله، نفرین او بر بنی اسرائیل و به فساد و ارتداد کشاندن آن‌ها به وسیله‌ی زنان، دنیا طلبی و حسادت او نسبت به موسی (علیه السلام).[15].

از امام رضا (علیه‌السلام) نقل شده است:« ... روزی که فرعون برای دستگیر کردن موسی و یارانش در طلب ایشان می گشت، عبورش به بلعم افتاد، گفت: از خدا بخواه موسی و اصحابش را به دام ما بیندازد، بلعم بر الاغ خود سوار شد تا او نیز به جستجوی موسی برود، الاغش از راه رفتن امتناع کرد، بلعم شروع کرد به زدن آن حیوان، خداوند قفل از زبان الاغ برداشت و به زبان آمد و گفت: و ای بر تو برای چه مرا می‌زنی؟ آیا می‌خواهی با تو بیایم تا تو بر پیغمبر خدا و مردمی با ایمان، نفرین کنی؟ بلعم این را که شنید آن قدر آن حیوان را زد تا کشت و همان جا اسم اعظم از زبانش برداشته شد...» [16].
در برخی احادیث از الاغ بلعم در کنار چند حیوان دیگر یاد شده، که استثنائاً وارد بهشت می‌شوند. [17]. 
قرآن نتیجه کلی از سرگذشت بلعم و علمای دنیا پرست را این‌گونه بیان می‌کند: «سَاءَ مَثَلاً الْقَوْمُ الَّذِینَ کَذَّبُواْ بَِایَتِنَا وَ أَنفُسَهُمْ کاَنُواْ یَظْلِمُونَ» [18] ؛ چه بد مَثَلی دارند گروهی که آیات ما را تکذیب کردند و آن‌ها تنها به خودشان ستم می نمودند.».
«بلعم باعوراها» و «بو راهب ها» و «امیة بن ابی الصلت ها» و همه دانشمندانی که علم و دانش خود را در اختیار فراعنه و جباران عصر خود قرار می دهند و در اثر هوا پرستی و تمایل به زرق و برق جهان ماده یا به خاطر انگیزه حسد، همه سرمایه‌های فکری خود را در اختیار طاغوت‌ها می گذارند و آن‌ها نیز برای تحمیق مردم عوام، از وجود این‌گونه افراد حداکثر استفاده را می‌کنند، در حقیقت در حق خویش ظلم می‌کنند و عاقبت شومی در انتظار آن‌هاست و رهایی از این لغزش تنها در سایه هدایت الهی امکان پذیر است:[19].
«مَن یهَْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِی وَ مَن یُضْلِلْ فَأُوْلَئکَ هُمُ الخَْاسِرُونَ» [20] ؛ آن کس را که خدا هدایت کند، هدایت یافته (واقعی) اوست و کسانی را که (به خاطر اعمالشان) گمراه سازد، زیانکاران (واقعی) آن‌ها هستند!».

پی نوشت ها :
1- ابن منظور، لسان العرب، بیروت، ج 1، ص 486
2- مستر هاکس، قاموس کتاب مقدس، ص 180
3- شبستری، عبدالحسین؛ اعلام قرآن، ص 20
4- مرکز فرهنگ و معارف، اعلام قرآن از دایرة‌المعارف قرآن، ج 2، ص 163
5- همان، ص 160
6- خرمشاهی، بهاءالدین؛ دانش نامه‌ی قرآن و قرآن پژوهی، ج 1، ص 388
7- اعراف / 175 (ترجمه آیات از آیت الله مکارم شیرازی می‌باشد).
8- طباطبایی، محمد حسین؛ تفسیر المیزان، ترجمه محمد باقر موسوی همدانی، ج 8، ص 433
9- طبرسی، فضل بن حسن؛ تفسیر مجمع‌البیان، ترجمه گروهی از مترجمان، ج 10، ص 115
10- مکارم شیرازی، ناصر و همکاران؛ تفسیر نمونه، ج 7، ص 12-14
11- اعلام قرآن، مرکز فرهنگ و معارف، پیشین ص 164
12- اعراف /176
13- تفسیر مجمع‌البیان، پیشین، ص 116
14- تفسیر نمونه، پیشین، ج 7، ص 15
15- اعلام قرآن، مرکز فرهنگ و معارف، پیشین، ص 165
16- تفسیر المیزان، پیشین، ص 440
17- عروسی حویزی، علی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، تحقیق هاشم رسولی محلاتی، ج 2، ص 102
[18- اعراف/ 177
19- تفسیر نمونه، پیشین، ص 17
20- اعراف/178

عاقبت پافشاری بر گناه!

اسمش بلعم باعورا بود و از اولیای الهی. مستجاب الدعوه بود و جایگاهی نزد پروردگار داشت با عبادتش، اما امان از لحظه ای که شیطان دست به کاری بزند ...

تفسیر قرآن برای نوجوانان



امان از لحظه ای که شیطان دست به کار می شود و به هر طریق ممکن دل را به سوی خودش می کشاند. شاید اولش سخت باشد؛ چرا که هر چه دل فرد به خدا نزدیک تر باشد، کار شیطان هم سخت تر می شود؛ اما هیهات از زمانی که این دل اندکی نرم شود با شیطان! همان اندک نرمش، می شود اولین پله سقوط و آدمی را تا تباهی می کشاند! بلعم باعورا فقط اندکی نرمش نشان داد و تا تباهی سقوط کرد!
تحولات روحی همانند تحولات جسمی به تدریج رخ می دهد؛ انسان در اثر اعمال صالح به تدریج به مقام قرب الهی می رسد و در اثر اعمال بد و اصرار بر گناهنیز به تدریج از عبودیت حضرت احدیت خارج می شود و تحت ولایت شیطان قرار می گیرد.
«ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاؤُوا السُّوأَى أَن كَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِئُون»؛ «آنگاه فرجام كسانى كه بدى كردند [بسى] بدتر بود [چرا] كه آیات خدا را تكذیب كردند و آن ها را به ریشخند مى گرفتند».(1)
رفتارهای ناشایست و گناهان به ویژه هنگامی که در وجود انسان ملکه و عادت شوند، مانع بزرگی برای درک وجود پاک او خواهند شد. کسی که به گناه عادت می کند، آلودگی گناه در جانش نفوذ می کند و گناه برای او ملکه و عادت می گردد؛ آنگاه این سد گناه، حجابی نفوذناپذیر در انسان ایجاد می کند و مانع رسیدن انسان به خدا خواهد شد

اگرچه تمام گناهان از آن جهت که تمرد از دستور خداوند تعالی است، بزرگ است، اما با توجه به خصوصیات ذاتی و تبعات مختلف و آثار گوناگونی که در آن ها وجود دارد، می توان حدس زد که تمام گناهان با هم برابر نیستند. 
گناه از آن جهت که مخالفت و سرپیچی از دستورهای پروردگار محسوب می شود، بسیار زشت و ناپسند است و هیچ گناهی از این لحاظ کوچک نیست؛ چنانکه کسی نافرمانی خدا را کوچک بشمارد، مرتکب گناهی بس عظیم شده است.
اثرات گناه در روایات
امام صادق علیه السلام درباره تأثیر گناه بر روح انسان فرموده است: «هنگامی که انسان گناه می کند، در قلب او یک نقطه سیاه پیدا می شود. اگر توبه کند، آن سیاهی محو می شود و در صورتی که توبه نکند و گناهان دیگری مرتکب شود، سیاهی اضافه می گردد تا جایی که تمام قلب را فرا می گیرد و دیگر راهی برای سعادت او باقی نمی ماند».(2)

امام علی علیه السلام نیز فرموده است: «منحرفان، شیطان را معیار کار خود گرفتند و شیطان نیز آن ها را دام خود قرار داد و در دل های آنان تخم گذارد و جوجه های خود را در دامان شان پرورش داد. با چشم های آنان می نگریست و با زبان های آنان سخن می گفت. پس با یاری آن ها بر مرکب گمراهی سوار شد و کردارهای زشت را در نظرشان زیبا جلوه داد؛ مانند رفتار کسی که نشان می داد در حکومت شیطان شریک است و با زبان شیطان، سخن باطل می گوید».(3)
قدم به قدم با پیامدهای گناه
شیطان ابتدا با وسوسه کارش را آغاز می کند و سپس آدمی را به گناهان کوچک وا می دارد، آنگاه او را آرام آرام به سوی گناهان بزرگ تر می کشاند و سپس تخم گذاری می کند و بچه هایش را پرواز می دهد و در نهایت کار به جایی می رسد که زمام اختیار انسان را به دست می گیرد و به جای او تصمیم گرفته و او را اداره می کند.
رفتارهای ناشایست و گناهان به ویژه هنگامی که در وجود انسان ملکه و عادت شوند، مانع بزرگی برای درک وجود پاک او خواهند شد. کسی که به گناه عادت می کند، آلودگی گناه در جانش نفوذ می کند و گناه برای او ملکه و عادت می گردد؛ آنگاه این سد گناه، حجابی نفوذناپذیر در انسان ایجاد می کند و مانع رسیدن انسان به خدا خواهد شد و چه بسا با استمرار و پافشاری بر گناه، امکان زدودن چنین حجابی برای انسان وجود نداشته باشد: «خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِیمٌ»؛ «خداوند بر دل هاى آنان و بر شنوایى ایشان مهر نهاده و بر دیدگانشان پرده اى است و آنان را عذابى دردناك است».(4) 
یادمان باشد شیطان هر کسی را با زنجیر خاص خودش می کشاند. بعضی هم که احتیاج به زنجیر ندارند، خود به دنبال او می روند و چه با سرعت هم می روند! اما وا اسفا بر عده ای که در اوج سیاهی، شیطان را به دنبال خود می کشانند!

وقتی بر دل آدمی مُهر نهاده شد و بر دیدگانش حجاب افتاد؛ یعنی دیگر نمی تواند از ابزارهای شناختی که در وجودش است، برای درک حقایق هستی بهره ببرد. 
مُهر نهاده شدن بر دل؛ یعنی مسدود شدن سرچشمه های معرفتی انسان. البته، چون همه کارهای جاری در هستی به لحاظی، به خدا نسبت داده می شود؛ ازاین روست که قرآن می فرماید: خدا بر دل ها مهر نهاده، وگرنه در واقع این گناهان و رفتارهای ناشایست خود آدمی است که سبب می گردد بر دل او مُهر نهاده شود.
اینکه برخی می گویند می خواهند آدم خوبی بشوند و نمی توانند؛ از همین روست که اسیر شیطان شده و در حقیقت شیطان است که آن ها را اداره می کند؛ همانند فرد معتادی که تغییر ماهیت داده و مواد مخدر است که وجود او را اداره می کند!
کلام آخر:

یادمان باشد شیطان هر کسی را با زنجیر خاص خودش می کشاند. بعضی هم که احتیاج به زنجیر ندارند، خود به دنبال او می روند و چه با سرعت هم می روند! اما وا اسفا بر عده ای که در اوج سیاهی، شیطان را به دنبال خود می کشانند!
حواسمان جمع باشد.
پی نوشت ها:
1. روم: 10.
2. اصول کافی، ج2، ص 271.
3. نهج البلاغه، خطبه 7.
4. بقره: 7.

سخن زیبا

سخن زیبا
إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ (فاطر: 10)
سخنان پاكيزه به سوى او بالا می رود!

سخنان زیبا و درستِ زیادی بین مردم دنیا پخش شده است. این سخنان که مورد قبول همه انسانها است مهمترین عامل وحدت آنهاست. با تکیه بر همین سخنان است که می شود بحثی را با هرکسی شروع کرد و نهایتا اندیشه یکدیگر را رشد داد و به تفاهم های جدیدی رسید. 
همه این سخنان را خداوند توسط مردان بزرگ الهی و یا اندیشه مصلحین بزرگ به مردم هدیه داده است. سخنان زیبا رحمتی است که از آسمان باریده است.
در ادامه بعضی از این سخنان زیبا را برایت می نویسم:
هیچ کس همیشه بالا یا پايین نمی­ماند.
همیشه جاده­ها به آبادی ختم می­شوند.
هر كس عاقل­تر باشد، خطر را بهتر حس مي­­کند.
هر کس بگوید: «همه چیز را می­دانم»، هیچ چیز نمی­داند.
هر چه­ بیشتر خودت را بپسندی، مردم بیش­تر از تو بیزار می­شوند.
«ندارم»، نداری می­آورد.
مهربانی اکسیر محبت است.
بيشتر از آنچه هستی بچشم نیا!
کسی بر «فروتنی» حسادت نمی­کند.
فکرِ اوّل، بهتر از حسرت آخر است.
فرصت و سلامت، تا نروند احساس نمی­شوند.
غم فردا را، فردا بخور!
علم، حفظت می­کند ولی مال را تو باید حفظ کنی. 
عاقل، چاره هر چیزی را یا می­داند و یا می­پرسد.
عاقل یا به نیاز سخن می­گوید یا به دلیل.
سیلی به ظالم، نوازش مظلوم است.
سَروری به خدمتگذاری است.
زخمِ دل، از تیغ زبان است.
زبان و چهره، آینه درونند.
زبان عاقل در قلب اوست و قلب احمق در دهان او.
رود باش! آنچنان كه دشتهاي اطرافت از تو سبز باشند.
دلت را به چشمانت گره زده­اند،
دشمن تو کسی است که نفعش در ضرر توست.
اندوهت را برای خودت نگهدار و لبخندت را برای دیگران.
حرف دل را باید گوش دل بشنود!
تنها زمانی که در اختیار توست الآن است. 
تلخی دوا را بچش تا از درد برهی.
تلاش کن نه شتاب! زیرا تند رفتن غیر از دویدن است.
تجربه نکن! تجربه بگیر!
تا می­توانی فقر و مرض و پیریت را مخفی کن!
تا می­توانی عذر بپذیر و عذر نیار!
پایان، بهتر از شروع است.
پاسخِ نادان، بیش از سکوت نیست! 
بی نیازی بهتر از بی­نیاز شدن است.