در مرحلة نخست بايد دستمايه تحقيق، قضاياي بديهي و روشن باشد و يا قضايايي نظري كه به طور روشمندانه و منطقي به دست آمده‌اند و نيز مقدمات استدلال بايد از جهت صورت و ماده يقيني باشد و در يكي از اشكال منطقي ترتيب يافته باشد. در اين مرحله بايد متوجه رهزني‌هاي فهم صحيح بود تا انحرافي از راه صواب ايجاد نگردد. برخي از رهزنهاي فهم صحيح در اين مرحله عبارتند از: جانشيني گمان و حدس و احتمال به جاي علم و يقين، گرفتاري در دام مغالطات، تأثيرپذيري رواني و غيرمنطقي از انديشمندان، جو اجتماعي گذشتگان، سرعت در قضاوت و پيروي از اميال و گرايشات. پرواضح است كه بسياري از امور مذكور اختياري است، زيرا قبل از چينش مقدمات استدلال و طرح‌ريزي آن، انسان مي‌تواند در انتخاب قضاياي بديهي و يقيني دقت كند و قضاياي غيريقيني را دور افكند و نيز در اين كه مقدمات مطابق صورت‌هاي صحيح منطقي باشند، دقت لازم را به كار گيرد و نيز سعي خود را به كار گيرد تا از گمان و حدس و مغالطه و عجله در نتيجه گيري و مرعوب ديگران قرار گرفتن و جذب شدن به سوي اميال و خواهش‌ها بپذيرد. پرواضح است كه همة اين امور اختياري است، البته روشن است كه اگر كسي در رعايت نكات فوق دقت كافي را به كار نبرد و گرفتار رهزن‌هاي علمي شود و در انتخاب مقدمات استدلال يا چينش آنها تقصير و يا قصوري مرتكب شود البته به دست آمدن نتيجه‌اي معيوب و غيرواقعي ضروري است. پس حيطة اختيار انسان در انتخاب مقدمات و صورت بندي است، اما نتيجة آنها از دست اختيار انسان خارج است.[5] كه البته چنين نتيجه‌اي ضروري از مقدمات اختياري، اصطلاحاً غيراختياري ناميده مي‌شود.