دين بر پايه انتظار

انتظار امام زمان(عليه السلام) از چنان عظمتى بر خوردار است كه در برخى روايات، نه در رديف فروع دين بلكه در شمار اصول و قواعد اساسى دين قرار گرفته است.
انتظار در كنار شهادت به توحيد (شهادة أن لا اله اِلاّ اللّه) و ايمان به پيامبر (و أنَّ محمّداً عبده و رسوله) و اعتراف به قرآن (تقرّ بماجاء من عنداللّه) و اقرار به ولايت (والولاية لنا اهل البيت) چه مفهومى جز اصل اساسى بودن آن دارد؟

دين اسلام بدون (انتظار قائم(عليه السلام)) ناقص مى ماند، چنانكه اگر (ولايت على(عليه السلام) ) نمى بود ناقص مانده بود. پس همچنانكه اعلام ولايت اميرالمؤمنين(عليه السلام) باعث تكميل دين و اتمام نعمت الهى و رضايت خدا نسبت به اسلام بود، انتظار مهدى(عليه السلام) نيز موجب كمال دين و تمام نعمت و رضاى خداوند است.
خداوند (دين بى ولايت) را نمى پذيرد چنانكه (ولايت بى انتظار) را نمى پذيرد و اين خود به اين معناست كه خداوند (دين بى انتظار) را نمى پذيرد و همين است كه امام صادق(عليه السلام)همه آن اصول را تحت اين عنوان مى فرمايد كه:
(اَلا اخبركم بما لايقبل اللّه عزّوجلّ من العباد عملاً اِلاّ به).(1)
(آيا شما را خبر ندهم از آنچه كه خداوند بدون آن هيچ عملى را از بندگانش نمى پذيرد؟)
وامام باقر(عليه السلام) از مضمونى شبيه به آنچه ذكر شد عنوانى روشن تر و رساتر ذكر مى فرمايد:

انتظار ... انتظار مهدى (عجل الله تعالی فرجه شریف)

انتظار: ديده به راه دوختن است، 
لحظه شمارى كردن براى ديدار كسى يا انجام واقعه اى است،

به اميد كسى يا چيزى ماندن است،
چشم داشتن و توقّع كارى يا حادثه اى است،
نگران شخص عزيزى يا امر مهمّى بودن است.
انتظار: اميدوارى، چشم به راهى، آمادگى، نگرانى، چشم داشت و درنگ است.(1)
امّا انتظار مهدى(عليه السلام) : همه اين ها و فراتر از اين هاست.
انتظار مهدى(عليه السلام): ايمان به (غيب) اقرار به (ولايت) و باورداشت حق حاكميت (قرآن) است.
عصاره (يقين)، چكيده (تقوى) و خلاصه (عمل صالح) است.
عشق به (زيبايى ها)، التزام به (خوبى ها) و شوق به (كمالات) است.
(تلاش) براى (يافتن)، (مقاومت) براى (رسيدن) و (جهاد) براى (ساختن) است.
انتظار مهدى(عليه السلام) : روايت (اشتياق)، حديث (جستجو) و قصّه (وصل) است.
انتظار مهدى(عليه السلام) : اقتداى به او، بيعت با او، و سرسپارى به فرمان اوست. رمز پايدارى، سرّ استقامت و راز جانبازى در راه اوست.
انتظار مهدى(عليه السلام) : (عامل رشد)، (پشتوانه مقاومت) و (ضامن پيروزى) پيروان امامت است.
انتظار مهدى(عليه السلام) : سنگربانى (عقيده)، مرزبانى (انديشه) و مبارزه در راه پاسدارى از (فرهنگ اسلام و ولايت) است.
انتظار مهدى(عليه السلام) : انتظار روز ظهور اوست و انتظار روز ظهور او، انتظار غلبه اسلام و قرآن است و انتظار غلبه اسلام و قرآن، انتظار تحقق وعده هاى خداوند است.
-----------------------------------------------------
(1) با مراجعه به كتابهاى معتبر لغت، همچون: لسان العرب، مجمع البحرين، مفردات راغب المنجد، دهخدا، معين و....
-------------------------------------------

واحد تحقيقات مسجد مقدّس جمكران

متن ادبی

 

اگر بیایی

 

امید مهدی نژاد
«دلم دوباره خبر می‏دهد ظهور تو را
بدون فاصله حس می‏کنم حضور تو را
به من مگو که نرفته چگونه باز آید؟
مسیر جاده خبر می‏دهد عبور تو را...»


گفتم مىآيى، كوچهها را آب پاشيدم شب باسياه خويش درپس كوچه هاگم شد هر چند بىتو زندگى، مرداب ماندن بود در قاب عمرم انتظارى كهنه مىرقصيد امشب تمام آنچه مىبايست، من كردم بايد بيايى! كوچهها را آب پاشيدم 
گلدان نور آوردم، عطر ناب پاشيدم بر ذهن تار آسمان ، مهتاب پاشيدم من بذر نيلوفر بر اين مرداب پاشيدم تصويرهاى تازه بر اين قاب پاشيدم بايد بيايى! كوچهها را آب پاشيدم بايد بيايى! كوچهها را آب پاشيدم 
محمد رضا تقى دخت


مى بارد از ابر انگبين، وقتى بيايى مرزى نخواهد ماند در بىمرزى تو بى تو بهارى نيست در تقويم دنيا درشهرشب،آتش به جان نى فتاده ست يعقوب وار از هجر يوسف اشكباريم ناگفته ها بسيار در دل دارم از زخم بگشايم اين قلب حزين وقتى بيايى 
گل مىكند روى زمين،وقتى بيايى گم مىشود ديوار چين وقتى بيايى دنيا شود باغ برين وقتى بيايى اما نماند اين چنين ، وقتى بيايى چينها شود پاك ازجبين وقتى بيايى بگشايم اين قلب حزين وقتى بيايى بگشايم اين قلب حزين وقتى بيايى 
عزيز ا. . . زيادى


چشم انتظاران خسته! آخر يكىخواهد آمد تا دستهاى جدايى كوتاه گردد، سرانجام تا تيره شام بلند يلدا بسوزد سحر از آه اى زمين شقاوت، از ابرهاى شفاعت زين پيش درچشمهايش دشتى غزل مىرميدند از آن غزالان رسته، آخر يكى خواهد آمد 
گرد و غبار نشسته! آخر يكى خواهد آمد شمشيرهاى شكسته! آخر يكى خواهد آمد ققنوسهاى خجسته، آخر يكى خواهد آمد پيوسته پُر، يا گسسته،آخر يكى خواهد آمد از آن غزالان رسته، آخر يكى خواهد آمد از آن غزالان رسته، آخر يكى خواهد آمد 
على اصغر نيكو


كور كرد انتظار، چشمهاى جاده را آتشى به نام عشق، باز طعمه كرده است اى كه باصدايتان، آبديده مى كنيد سبز تر كنيد،هان! روى شانه هايتان مى رسد كسى كه باز،روح تازه مىدهد اوهمان كسى است كه سمت عشق مىكشد با نگاهش عاقبت، سبز مى كند كسى قلب سردجنگل و چشم كور جاده را 
كشته است مردم انتظار زاده را مثل روزهاى پيش، جنگل اراده را دشنه هاى سيصد و سيزده پياده را نخلهاى چوبى خواب ها ى ساده را مرد هاى جنگى از نفس فتاده را ـمثل حالت قنوت ـدستهاى ساده را قلب سردجنگل و چشم كور جاده را قلب سردجنگل و چشم كور جاده را 
محسن وطنى


تمام پنجره را گواه مى گيرم چقدر مىشوم ازخوابهاى تولبريز و بى توشوق ندارد لب غزلخوانى دوباره صحبت يك انتظار مى آيد تمام لكنت من سبز مىشود وقتى نگاه مى كنم و با نگاه مى ميرم 
اگرنيايى از اين اشك وآه مى ميرم هنوز مانده به دل آرزوى تعبيرم بيا و گوش كن آوازهاى دلگيرم و باز ثانيه ها مى كنند تحقيرم نگاه مى كنم و با نگاه مى ميرم نگاه مى كنم و با نگاه مى ميرم 
اعظم هاشمى نيا

اشعار ولادت مولای منتظران



 


طلوع می کند آن آفتاب پنهانی
ز سمت مشرق جغرافیای عرفانی

دوباره پلک دلم می پرد،نشانه چیست؟
شنیده ام که می آید کسی به مهمانی

کسی که سبزتر از هزار بهار
کسی،شگفت کسی آن چنان که میدانی

کسی که نقطه آغاز هرچه پرواز است
تویی که در سفر عشق،خط پایانی

تویی بهانه آن ابرها که می گریند
بیا که صاف شود این هوای بارانی

تو از حوالی اقلیم هر کجا آباد
بیا که می رود این شهر،رو به ویرانی

کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق
بیا که یاد تو آرامشی است طوفانی

شعر از قیصر امین پور


 

ويژگي‌ هاي حضرت مهدي (عج)

در اين مجال مختصر بر آنيم كه خصوصيات و ويژگيهايي را كه خداوند به حضرت ولي عصر (عليه السلام) اختصاص داده به اختصار ذكر كنيم.
ستاره درخشان

 

1ـ نور و درخشندگي آن حضرت است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و أله و سلم) در حديث معراج فرمود: نور مهدي (عليه السلام) در ميان انوار ساير ائمه مانند ستاره‌هاي درخشان بود در ميان ساير ستارگان.
نوازش چشم عرشيان
2ـ در روز ولادت أن حضرت دو ملك آن، بزرگوار را به سراپرده عرش بردند وحق تعالي به او فرمود: مرحبا به تو أي بنده من!
3- جمع شدن بين كنيه و اسم رسول خدا در حضرتش.
4ـ او آخرين وصي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)و اخرين حجت خدا در زمين است.
5ـ حضرت مهدي از همان كودكي در انظار خيلي به چشم نمي‌خورد و براي پرورش يافتن به عالم قدس سپرده شد و همواره در مجالست و مؤآنست ارواح قدسي و ملكوتي بود.
6ـ هيچگاه با كفار و منافقين و فساق بخاطر تقيه مجالست و مدارا ننموده و تا كنون دست هيچ ظالمي به دامانش نرسيده.
7ـ بيعت احدي از جباران و ستمگران بر گردن حضرتش نيست
8 ـ در كتب آسمان و اخبار شب معراج خداوند تبارك و تعالي او را با القابي ذكر كرده و نام او را نبرده است. كه اين مطلب عظمت و علوّ و درجه آن امام را مي‌رساند.
9ـ ظهور آيات و نشانه‌هاي آسماني و زميني قبل از ظهور حضرت مهدي (عج).
10ـ هم زمان با ظهورش ندايي از آسمان به اسم آن حضرت شنيده مي‌شود كه همه اهل زمين اين ندا را مي‌شنوند
11ـ حركت افلاك و سيارات و اجرام آسماني كند مي‌شود به طوري كه روزها طول مي‌كشد سالها طولاني مي‌گردد.

ادامه نوشته

میلاد گل نرگس





میلاد گل نرگس 

نیمه ی شعبان گل نرگس شکفت
چلچله از شادمانی شب نخفت

آبشار یک لحظه آرام شد ، نریخت
تا که رازش با گل نرگس بگفت


سرو حیران شد از آن فر و جلال
ماه فرو مانده در آن حسن جمال

آسمان از شوق بارش سر گرفت
کوه حیران ماند از آن عرف و کمال

اطلسی در باغچه خندید و شکفت
لحظه ی سبز دعا با غنچه گفت:

هر چه زیبایی خداوند افرید
جملگی در غنچه ی نرگس نهفت.



طلوع سپیده سعادت * ویژه نامه ولادت با سعادت امام زمان (عج)

 

 

**طلوع سپیده سعادت **

** ویژه نامه ولادت با سعادت امام زمان (عج) **

 


قال المهدی عج الله تعالی فرجه شریف 



لو ان اشياعنا و فقهم الله لطاعته علـى اجتماع من القلوب فى الوفاء 
بالعهد عليهم لما
تـاخـر عنهم اليمـنبلقائنا و لتعجلت
لهم السعاده بمشاهـدتنا.



اگرشيعيان ما كه خداوند آنها را به طاعت و بندگى خويش موفق بدارد در وفاى به 
عهد و پيمان الهى اتحاد اتفاق مى داشتندو عهد و پيمان را محترم مـى شمردند
سعادت ديـدار مـا به تـاخـيـر نمـى افتـاد و زودتـر
به سعادت ديـدار ما نـائـل مى شدند. 



احتجاج طبرسى ,ج 2,ص 499



اگر لجباز هستید بخوانید!!


اگر لجباز هستید بخوانید!!

لجاجت به معنای پافشاری در انجام کاری است که مخالف میل طرف مقابل باشد و نوعی مرض است که اگر کسی گرفتار آن شود، هیچ استدلال منطقی را نمی پذیرد و در نتیجه دچار انحطاط و عذاب می شود. مقصود اصلی از لجاجت و بهانه جویی این نیست که انسان برای کشف حقیقت پافشاری کند، بلکه منظور این است که بعد از آشکار شدن حق باز هم بر سخن باطل و یا عمل نادرست خود پافشاری کند و به بهانه های مختلف از پذیرفتن حق سرباز بزند.

تفسیر قرآن برای نوجوانان

لجاجت در لغت، به معنای پافشاری در انجام کاری است که، مخالف میل طرف مقابل باشد و در اصطلاح، به اصرار ورزیدن در کاری همراه با عناد که، از انجام آن نهی شده، گفته می شود. 
لجاجت در قرآن

یکی از پلیدترین صفاتی که در قرآن از آن به صراحت یا به صورت مفهومی یاد شده و مورد سرزنش قرار گرفته، لجاجت و اصرار ورزیدن بر سخنان و عقاید باطل است که، منجر به تکذیب انبیاء، آیات الهی و حتّی به قتل انبیای الهی می گردد. 
این صفت ناشی از عوامل خاصی بوده و آثار مخرب گوناگونی دارد؛ که به ذکر مهمترین آنها می پردازیم: 
عوامل لجاجت

1 تقلید کورکورانه: 
یکی از عواملی که برای لجاجت متصور است، تقلید بی چون و چرا از عقاید دیگران است؛ چرا که، گاهی با استناد به آن حکم عقل را سرکوب کرده و جلوی واضح ترین برهانها و معجزات ایستادگی می کنند، قرآن کریم به نکوهش اینگونه تقلید از سوی افراد پرداخته و آن را رد می کند:
«وَ إِذا قیلَ لَهمْ تَعالَوْا إِلى ما أَنْزَلَ اللَّه وَ إِلَى الرَّس و لِقالوا حَسْبنا ما وَجَدْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ كانَ آباؤ همْ لا یَعْلَمونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدونَ» (مائده/104)
«و هنگامى كه به آنها گفته شود: به سوى آنچه خدا نازل كرده، و به سوى پیامبر بیایید! مى گویند: "آنچه از پدران خود یافته ایم، ما را بس است!" آیا اگر پدران آنها چیزى نمى دانستند، و هدایت نیافته بودند (باز از آنها پیروى مى كنند)؟
بر اساس این آیه، هنگامی که کفّار به سوی کتاب خدا و رسول او دعوت می شدند، به دلیل تقلید بی قید و شرط از آداب نیاکان خود، در مقابل این دعوت ایستادگی کرده و از پذیرش آن خودداری می کردند. (طیب، سید عبد الحسین؛ أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 4، ص 484 و 485)
2 تکبّر و إستکبار:
عامل دیگری که قرآن برای لجاجت متذکر شده، استکبار است. مستكبر به كسى گفته می شود که بخواهد با ترك پذیرفتن حق، خود را بزرگ جلوه داده و خود را بزرگتر از آن بداند كه حق را بپذیرد. این حسِ خود برتربینی، به شخص اجازه نمی دهد که به سخنی غیر از سخن خود گوش کند و به همین جهت بدون هیچ دلیل و حجتى از انقیاد در برابر حق سر برمى تابد. (ترجمه المیزان، ج 12، ص 333 و 334)

«فَالَّذِینَ لا یؤْمِنونَ بِالْآخِرَةِ قلوبهمْ منْكِرَةٌ وَ همْ مسْتَكْبِرونَ» (نحل /22)
«امّا كسانى كه به آخرت ایمان نمى آورند، دلهایشان (حق را) انكار مى كند و مستكبرند»
لجاجت در لغت، به معنای پافشاری در انجام کاری است که، مخالف میل طرف مقابل باشد و در اصطلاح، به اصرار ورزیدن در کاری همراه با عناد که، از انجام آن نهی شده، گفته می شود. 
آثار لجاجت

1 محرومیت از درک آیات الهی:
یکی از آثار لجاجت اینست که افراد لجوج از درک حقایق آیات الهی محرومند: 
«وَ هوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ كلِّ شَیْ ءٍ فَأَخْرَجْنا مِنْه خَضِراً نخْرِج مِنْه حَبًّا متَراكِباً و... إِنَّ فِی ذلِكمْ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یؤْمِنون » (أنعام /99)
«اوست خدایى كه از آسمان باران فرستاد و بدان باران هر گونه نباتى را رویانیدیم، و از آن نبات ساقه اى سبز و از آن دانه هایى بر یكدیگر چیده ... كه در آن، نشانه هایى (از عظمت خدا) براى افراد با ایمان است»
در این آیه تدبیر نظام روئیدنى ها، آیتی مخصوص به مردم با ایمان شمرده شده، و تناسب این اختصاص روشن است؛ چون، این نوعتدبر و تفکر، احتیاج به تحصیل علم خاصی ندارد؛ بلکه، هر فهم عادى نیز، اگر دلش به نور ایمان منور شده و پلیدی عناد و لجاجت آن را آلوده نکرده باشد، مى تواند با آن فهم عوامیش، در آن نظر كرده و پى به صانع آن ببرد. (ترجمه المیزان، ج 7، ص 401)
2 انکار آیات الهی:
اثر دیگر لجاجت، انکار کردن آیات الهی است، چرا که این صفت باعث مى شود كه علاوه بر محروم شدن از درک آیات الهی، دائما حالت انكار به خود گرفته و با بهانه جویی های گوناگون، از پذیرش حق سربتابند و گرنه آیات الهی براى آنها كه حقجو و متواضع در مقابل حقیقتند، آشكار است؛ این در حالی است که اهل ایمان به محض روبه رو شدن با آیات خداوند، به آیت بودن آن پی برده و آن را وسیله ی اتصال به محبوب خود قرار می دهند. (تفسیر نمونه، ج 11، ص 192)
«.. فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنوا فَیَعْلَمونَ أَنَّه الْحَقّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أَمَّا الَّذِینَ كَفَروا فَیَقولونَ ماذا أَرادَ اللَّه بِهذا مَثَلا ...» (بقره/26)
...آنان كه ایمان آورده اند، مى دانند كه آن، حقیقتى است از طرف پروردگارشان و اما آنها كه راه كفر را پیموده اند، (این موضوع را بهانه كرده) مى گویند: «منظور خداوند از این مثل چه بوده است؟!..
«فَالَّذِینَ لایؤْمِنونَ بِالْآخِرَةِ قلوبهمْ منْكِرَةٌ ... » (نحل /22)
«امّاكسانى كه به آخرت ایمان نمى آورند،دلهایشان(حق را)انكار مى كند.»
3 غرق در گناهان:
یکی از پیامدهای لجاجت فرو رفتن در گناهان بوده؛ که، علت اصلی آن همان حق گریزی است؛ که، انسان لجوج را غرق در گناه کرده و در باتلاق انبوهی از گناهان فرو می برد:
«وَ إِذا قِیلَ لَه اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْه الْعِزَّة بِالْإِثْمِ ...» (بقره/206)
«و هنگامى كه به آنها گفته شود: «از خدا بترسید!» (لجاجت آنان بیشتر مى شود)، وآنها را به گناه مى كشاند ...»
در حقیقت این آیه به یكى از صفات زشت منافقان اشاره کرده؛ كه، آنها بر اثر تعصب و لجاجت در برابر هیچ حقیقتى، تسلیم نمى شوند و همین لجاجت، آنها را به بدترین گناهان مى كشاند. (تفسیر نمونه، ج 2، ص 75)
لجاجت در روایات:

پیرامون مذمّت لجاجت و اصرارهای نابجا، روایات بسیاری نیز وجود دارد که در ذیل به برخی از آنها اشاره می کنیم:
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) به حضرت علی (علیه السلام) فرمود: «ای على! از لجاجت بگریز که آغازش نادانى و پایانش ندامت است».(1)
امام علی (علیه السلام) نیز در موارد بسیاری لجاجت را مورد نکوهش قرار دادند:
«لجبازى، بلایى است که آدمى را ناگزیر به کشیدن بار گناهان سازد».(2)
«لجوج، رأیى [درست ] ندارد».(3)
«ستیز، تدبیر را باطل کند».(4)
«اصرار، خصلت هالکان و تبهکاران است ».(5)
«لجاجت، تدبیر را تباه می سازد».(6)
«دست آورد لجاجت، تباهى است».(7)
امام سجاد (علیه السلام) فرمود: «لجاجت، همواره همراه با جهالت است».(8)
در روایتی می خوانیم: حضرت موسی (علیه السلام) زمانی که از حضرت خضر (علیه السلام) جدا می شد، از او خواست تا نصیحتش کند. خضر به او گفت: «از لجاجت بپرهیز».(9)
در همین راستا باید گفت؛ پایداری و استواری در مسیر حق را نمی توان لجاجت دانست، اما اصرار و پافشاری در فهماندن مطلبی صحیح به دیگران گاه ممکن است دارای رگه هایی از هوای نفس شود که در روایات از آن تعبیر «مراء» شده و مورد نکوهش قرار گرفته است: «وَ تَرَکَ الْمِرَاءَ وَ إِنْ کَانَ محِقّاً».(10)
پی نوشتها: 
(1) ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول (ص)، محقق، غفاری، علی اکبر، ص 14
(2) کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 2، ص 394
(3) لیثی واسطی، علی، عیون الحکم و المواعظ، محقق، حسنی بیرجندی، حسین، ص 41
(4) شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، محقق، صبحی صالح، ص 501
(5) تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الکلم، محقق، مصحح، رجائی، سید مهدی، ص 51
(6) همان، ص 58.
(7) همان، ص 326.
(8) حلوانی، حسین بن محمد، نزهة الناظر و تنبیه الخاطر، ص 91
(9) شیخ صدوق، الامالی، ص 323
(10) کافی، ج 2، ص 300.

جهان صبور!

جهان صبور!
فَاصْبِرْ إِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقينَ (هود: 49)
شکیبا باشد زیرا که عاقبت (خوش) از آن پرهیزکاران است!

بازهم می خواهم درباره صبر با تو حرف بزنم. و به تو بگویم بدون صبر هیچ اتفاق مبارکی نمی افتد: 
بذر درون خاک باید صبور باشد تا در وقت مناسب پوسته اش نرم شود و ریشه و ساقه از آن بیرون بزند و همچنان باید صبور باشد تا ساقه اش خاک را پس بزند و از دل زمین بیرون بیاید و بازهم باید صبور باشد تا کم کم رشد کند و تنهی و شاخه ای و برگی پیدا کند و باز هم باید صبور باشد تا به مرور زمان شکوفه ای دهد و میوه ای دهد و صاحبش را خوشحال سازد. هنوز هم باید صبوری پیشه کند و در فصل سرما طاقت بیاورد و نخشکد تا در بهار با چند شاخه خشک بین دیگران شاخه های سبز شرمنده نشود!
زمانی یک غذای خوشمزه را مادرت می تواند بپزد که هم او صبور باشد و به غذا فرصت دهد به خوبی پخته شود و هم تو عجله نکنی و قبل از پخته شدن کاملِ غذا, سراغ آن نروی.
خورشید آرام آرام طلوع می کند و ماه نیز بعد از رفتن خورشید آرام آرام خودش را نشان می دهد. هیچ کدام عجله نمی کنند. چون می دانند با عجله کاری پیش نمی رود.
در رحم مادرت نه ماه صبر کردی تا آرام آرام رشد کنی, ابتدا خونی لخته بودی و بعد مثل گوشتی کوبیده شده و بعد استخوانهایت رشد کردند و بر استخوانهایت گوشت رویید و بر گوشتهایت پوستی کشیده شد و بعد آماده تولد شدی. وقتی که هم به دنیا آمدی آرام آرام به رشدت ادامه دادی و بدون هیچ عجله ای از شیر مادر بی نیاز شدی و غذا خوردی و کم کم راه رفتی و حرف زدن یاد گرفتی و قدرتی یافتی تا بتوانی به تنهایی بعضی از کارهایت را انجام دهی و همچنان به رشدت ادامه دادی تا الان نوجوانی شدی و به رشدت نیز ادامه خواهی داد تا جوانی برومند شوی و بعد دیگر مراحل زندگی را با همان آرامش و بدون هیچ شتابی ادامه دهی.
متقی و پرهیزکار کسی است که بخاطر عجله از گناه برای رسیدن به هدفش استفاده نمی کند. گنهکاران آدمهای عجولی هستند. نه ظرفیت مصیبت را دارند و نه ظرفیت نعمت را. 
هر کس بخواهد بدون زحمت خیلی زود به هدفش برسد یقینا از راه مشروع این کار را نمی کند. سراغ راه های نامشروع و نامعقول می رود. 
همه پدیده های جهان بر اساس یک نظم خاص و حرکتی تدریجی به وجود می آیند.حتی زلزله و آتشفشان هم از خیلی قبل آمدنشان را خبر می کنند. لذا حیوانات خیلی زدوتر از انسانها متوجه آنها شده و خود را نجات می دهند.
در این میان تنها این انسان اسن جه عجول است آنهم بخاطر قدرت فکری است که دارد. این قدرت او را مغرور می سازد و خیال می کند می تواند راهی را پیدا کند که زودتر به نتیجه برسد و لذا افرادی که هوش بیشتری دارند عجولتر از بقیه هستند. و بخاطر همین عجول بودن, در کلاس درس و یا در منزل برای اطرافیان خود مشکلات بیشتری را بوجود می آورند.

وظیفه ما در قبال کسانی که گناه می کنند چیست؟

وظیفه ما در قبال کسانی که گناه می کنند چیست؟

اگر نسبت به عیوب خودمان متمرکز بشویم، جدی بشویم، عمیق شویم اون موقع نیت و عمل ما لطیف می شود. نورانی می شود، اصلاً خود عملمان، خود آرامشمان دیگران را به خیر دعوت می کند. «کونوا دعاه الناس به غیر السنتکم» می شویم.


تفسیر قرآن برای نوجوانان

در روایتی امام باقر (علیه السلام) می فرماید: «همانا خداوند متعال، براى حضرت شعیب (علیه السلام) وحى فرستاد: من از قوم تو یكصد هزار نفر را عذاب و هلاك مى نمایم كه شصت هزار نفر ایشان، اشرار و چهل هزار نفر دیگرشان از خوبان و عبادت كنندگان خواهند بود. 
حضرت شعیب (علیه السلام) سؤال نمود: اشرار كه مستحقّ عذاب هستند، ولى خوبان را چرا عذاب مى نمائى؟ خداوند وحى نمود: به جهت آن كه این افراد، نسبت به گناهكاران بى تفاوت بوده و با ایشان سازش مى كردند.» (بحارالانوار، علامه مجلسی، ج ۶۷، ص ۲۱۰، ح ۱۲)
مسئلهامر به معروف و نهی از منکر از چنان عظمتی برخوردار است که حضرت ابا عبدالله (علیه السلام) از جمله اهداف قیام خود را این دو فریضه الهی بیان فرموده اند.
در وصیتی که ایشان هنگام خروج از مدینه به برادرشان محمد بن حنفیه نوشته اند، آمده است: «أرِید أَنْ آمر بِالْمَعْروفِ وَ أَنْهَى عَنِ الْمنْكَرِ» (بحارالأنوار، علامه مجلسی ج۴۴ ص ۳۲۹ ؛ المناقب، ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۸۹)
و خدای متعال در قرآن کریم عمل به این واجب الهی را از جمله صفات مومنان می داند «وَ الْمؤْمِنونَ وَ الْمؤْمِنات بَعْضهمْ أَوْلِیاء بَعْضٍ یَأْمرونَ بِالْمَعْروفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمنْکَرِ» (توبه۷۱)
مقام معظم رهبری درباره ی چگونگی انجام این وظیفه الهی می فرماید: «یکی از عواملی که در جامعه از بدی ها جلوگیری می کند، نهی از منکر و منکر ساختن منکر است. نگذاریم «منکر» «معروف» و «معروف» «منکر» شود. 

هرگز نمی توان با خشم و خشونت جوانی را از گناه باز داشت. روح جوان بسیار آسیب پذیر است و در برابر برخورد قهر آمیز واکنش نشان می دهد؛ از این رو باید مواظب بود تا لطمه ای به شخصیت افراد وارد نشود
مواردیکه امر به معروف را مؤثرتر می کند
1- حسن برخورد:

قرآن مجید خطاب به پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) می فرماید: "ای پیغمبر! به بندگانم بگو که با مردم با نیکوترین وجه صحبت نمایند". (اسراء (17) آیه 53) 
خداوند از حضرت موسی (علیه السلام) می خواهد با فرعونی که ادعای ربوبیت دارد، با نرمی و ملاطفت تکلم کند و به ایشان بگوید: آیا میل داری که پاکیزه شوی؟ آیا می خواهی تو را به راه خداوند هدایت کنم تا به درگاه او خاشع شوی؟ (نازعات (79) آیه 18 و 19)
هرگز نمی توان با خشم و خشونت جوانی را از گناه باز داشت. روح جوان بسیار آسیب پذیر است و در برابر برخورد قهر آمیز واکنش نشان می دهد؛ از این رو باید مواظب بود تا لطمه ای به شخصیت افراد وارد نشود. استفاده از جملاتی مانند "این عمل در شأن شما نیست" و "شأن شما بالاتر از این ها است"، "شما سرمایه های این مملکت هستید و جامعه و خانواده به شما امید دارد" بسیار مؤثر است.
2- در نظر گرفتن وضع روحی و روانی:

اصل مهم در هدایت و راهنمایی یا امر به معروف و نهی از منکر «مخاطب شناسی» است. هر مبلّغ، مربّی، معلّم و یا فردی که در موقعیت هدایت و تربیت قرار گرفته، لازم است پیش از هر اقدامی «مخاطب» خود را بشناسد، آن گاه بر پایه ویژگی های فکری، روحی و علمی مخاطب با وی سخن بگوید، تا زحمات و حرف هایش هدر نرود.
«مخاطب شناسی» بر پایه «ویژگی های» مخاطب سخن گفتن، یکی از خصایص و سنت های عملکردی همه پیام آوران آسمانی است، چنان که پیامبر (صلی الله و علیه وآله) می فرماید: «نحن معاشر الانبیاء نکلّم الناس على قدر عقولهم؛ (ثقة الاسلام كلینى، كافی، ج 1، ص 23) ما پیامبران با مردم به اندازه عقلشان صحبت می کنیم.»
در اجرای صحیح امر به معروف و نهی از منکر باید شرایط مخاطب را در نظر گرفت. اگر عصبانی است نمی توان نصیحت کرد. امام علی (علیه السلام) می فرماید: "برای دل های آدمیان، علاقه و اقبال و گاهی تنفر و ادبار است. هنگامی که می خواهید کاری را انجام دهید، از طریق علاقه اشخاص وارد شوید، زیرا هنگامی که کسی را مجبور بر کاری کنید، نابینا می شود". (امام على بن ابیطالب علیه السلام، نهج البلاغه، قصار 193) یعنی خود را به کوری و کری می زند.
یک نکته را نیز توجه کنیم و آن اینکه:
تنها به فکر عیوب دیگران و تذکر به آنها نباشیم، نسبت بهعیوب دیگران و گناهان دیگران خیلی حساسیت ویژه به خرج ندهیم، تا از کسی غیبت می شنویم یا حرکت ناشایستی می بینیم سریع جبهه نگیریم که ای داد بی داد تو چقدر آدم بدی هستی و ... در صورتی که همان خصلت ها را که در خودمان مشاهده می کنیم، کم یا زیاد؛ الان یا یک وقت دیگر؛ توی این عرصه یا عرصه دیگر، نسبت به آنها بی تفاوت هستیم.
ممکن است طمع من در یک چیزی بروز نکند و یک جای دیگر بروز کند، طمع هر کس به فراخور خودش است، ممکن است طمع او بر من آشکار شده است، ولی طمع من بر او آشکار نشده است، ولی برای خود من که آشکار است.
به هر حال خودمان از کبر و حرص و خصلت های بد خود که خبر داریم ... اینها را وقتی در خود می بینیم به راحتی از آنها کنار می آییم، انگار نه انگار که می بینیم.
مقصود این نیست که تذکر ندهیم، امر به معروف نکنیم اما این نکته را همیشه در ذهن داشته باشیم که بار همه چیز بر روی زبان ما نیست، بار همه چیز بر اخم ما نیست، روی عمل ماست. بر روی وجود پاک ماست، بر روی نفوذ عمل ما است ، که اگر وجود ناب شد ، فروع و برکتش به دیگران می رسد.
اگر بر عیوب خودمان متمرکز شویم سر و صدایمان نسبت به جستجو در عیوب دیگران کم می شود ... 
خیلی اوقات خوب است که نسبت به عیوب دیگران تغافل و تجاهل کنیم ...می بینیم، ولی نمی بینیم. انگار نه انگار، زود ازش رد شویم، خبر داریم خودمان را به بی خبری می زنیم. مگر هر چی عیب از دیگران دیدیم باید اعلام کنیم که ما می دانیم؟
ممکن است بگویید که امر به معروف و نهی از منکر واجب است! 
منکر این موضوع نمی شویم، همان طور که در بالا به این امر متذکر شده ایم اما باید بدانیم که امر به معروف این جور نیست که بنشینید و عیوب مردم را شمارش کنید ... امر به معروف کردن تنها با زبانمان نیست، آن هم زبانی تند و خشن و تیز.
حواسمان باشد اگر صد عیب دیده می شود ، باید به اصلی ترینش تذکر داد ... مگر می شود یک جا همه عیب ها برطرف شود؟ باید یکی یکی و اصلی ترین شان را برطرف کرد .... چنانچه شیطان صد گره می زند ... باید این گره ها یکی یکی باز شود تا مشکل حل شود.
به رفیقت هم بخواهی تذکر بدهی تذکرت باید با مدارا و مهربانی باشد، و آن تذکری را بدهید که عملی باشد و آن را پیش ببرد. 
خدای تعالی هم با ما همین گونه رفتار می کند ... ده ها عیب ما را پوشانده است و دیگران متوجه نیستند.
اگر نسبت به عیوب خودمان متمرکز بشویم، جدی بشویم، عمیق شویم اون موقع نیت و عمل ما لطیف می شود. نورانی می شود، اصلاً خود عملمان، خود آرامشمان دیگران را به خیر دعوت می کند. «کونوا دعاه الناس به غیر السنتکم» می شویم.
مگر داستان کسی که مرتکب فلان عمل شنیع شده بود را به یاد نداریم که می آید خدمت رسول خدا صلی الله و علیه و آله .... حضرت می فرمایند: شاید خواب دیدی، خیال کردی و .... مرتب می خواهند که گناه او را بپوشانند ... خود طرف اعتراف می کند و حضرت تا جایی که بشود نادیده می گیرند ... 
چه خوب می شد ما آدم ها هم یاد بگیریم هی یقه یکدیگر را نگیریم، تنهادر جستجوی عیب مردم نباشیم ...
باز هم متذکر می شوم که مقصود این نیست که تذکر ندهیم، امر به معروف نکنیم اما این نکته را همیشه در ذهن داشته باشیم که بار همه چیز بر روی زبان ما نیست، بار همه چیز بر اخم ما نیست، روی عمل ماست. بر روی وجود پاک ماست، بر روی نفوذ عمل ما است ، که اگر وجود ناب شد ، فروع و برکتش به دیگران می رسد.


منابع: 
پرسمان 
رهروان ولایت 
پاسخگو 
سایت منتظَر

دیوانه کیست؟

دیوانه کیست؟
يَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذينَ لا يَعْقِلُونَ (يونس: 100)
پليدى (كفر و گناه) را بر كسانى قرار مى‏دهد كه نمى‏انديشند.

در تیمارستانی به دیوانه ای گفتند: کاغذی بردار نام دیوانه گان بنویس! گفت نمی توانم: گفتند نوشتن بلد نیستی؟ گفت: چرا بلدم ولی دیوانه ها آنقدر زیاد هستند که نمی توانم نام همه آنها را بنویسم. گفتند: شما در اینجا چند نفر بیشتر نیستید. گفت: ما که اینجاییم دیوانه نیستیم, آنها که بیرون از اینجا هستند دیوانه اند. گفتند: پس چرا شما را اینجا آوردند؟ گفت: برای این که دیوانه ها ما را اذیت نکنند!
خب نظر تو چیست؟ این که گفتم جوک بود یا حقیقت؟ سؤالم احمقانه است؟ حتی پاسخ می دهی خب معلوم است جوک است.
شاید هم معلوم نباشد! لااقل قسمتی که می گوید: «آنها که بیرون از اینجا هستند دیوانه اند» شاید جوک نباشد! اصلا ملاک عاقل و دیوانه بودن چیست؟ بعضی ها در ظاهر عاقل هستند.
اگر کسی راضی شود در مقابل یک چند بسته پوفک, ماشینش را بدهد آیا عاقل است یا دیوانه؟ خب دیوانه است. حال اگر راضی شود در مقابل یک شکلات این کار را بکند چه؟ خب دیوانه تر است! در مقابل یک ریال چه؟ اصلا دیگه حرفش را نزن! هیچ دیوانه ای اینقدر دیوانه نیست که این کار را بکند!
جدا؟! هیچ دیوانه ای نیست که این کار را بکند؟! چرا هست خیلی ها این کار را می کنند, بدتر از آن را انجام می دهند! 
نعمتهای بهشت چه تفاوتی با نعمتهای در دنیا دارند؟ فرض کن یک نفر همه عمر صد ساله اش را در بهترین جای زمین با بهترین امکانات زندگی کند و از طرفی یک نفر دیگر یک میلیارد سال در جایی هزاران بار بهتر زندگی کند. نفر در مقایسه با نفر دوم اصلا زندگی نکرده است. حالا اگر به نفر اول بگویند: این صد سال عمرت را در جایی معمولی زندگی کن و بقیه پولت را به نیازمندان بده آنوقت برو در جایی که نفر دوم زندگی می کند زندگی کن! حالا اگر نفر اول راضی به این کار نشود آیا دیونه تر از آن فردی نیست که ماشینش را به یک ریال می فروشد؟
همه آنها که برای زندگی بهتر در دنیا آخرتشان را می فروشند, دیوانه اند. اصلا اصل دیوانگی مال این افراد است.
ببین چقدر مردم بخاطر سود بیشتر دروغ می گویند! ببین بخاطر لجبازی چطور حق را ناحق می کنند! ببین چطور در بعضی گرانفروشی می کنند! ببین بعضی از زنها چطور حجاب اسلامی را رعایت نمی کنند و باعث انحراف جوانها می شوند! ببین بعضی بخاطر نمره بیشتر چگونه تقلب می کنند! آخر برای چی؟! برای چی آخرت خودشان را به دنیایی حقیر می فروشند؟! آیا این دیوانگی نیست؟! پس دیوانگی به چیست؟!
کارهای عاقلانه و حرفهای عاقلانه نشان عاقل بودن است و کارهای نابخردانه و حرفهای پوچ و بی معنی نشان عاقل نبودن است.
زندگی آدمهای دیوانه سراسر بدبختی است و پر از انواع آلودگی است. حالا آن دویانه بیچاره که در تیمارستان است و یا در کوچه و بازار مورد تمسخر دیگران است عقلی ندارد که از آن استفاده کند ولی خیلی ها که عقل دارند چر از آن استفاده نمی کنند؟! اینها که وضعشان بدتر است!

چهار خصوصیت قرآن

چهار خصوصیت قرآن
يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ (يونس: 57)
اى مردم! اندرزى از سوى پروردگارتان براى شما آمده است؛ و درمانى براى آنچه در سينه‏هاست؛ (درمانى براى دلهاى شما؛) و هدايت و رحمتى است براى مؤمنان!

خوشابحالت که مشغول مطالعه تفسیر قرآن هستی. تفسیری که برای تو نوجوان نوشته شده است. و خوشابحال من که این توفیق را خداوند به من داده است تا بتوانم درباره آیات قرآن چیزی بنویسم. . خوشابحال همه آنها که قدر قرآن, تنها کتاب آسمانی را می دانند.
درست است کتابهای آسمانی دیگری هم بوده است مثل تورات و انجیل ولی متأسفانه آنها دستکاری شده اند, چیزهایی از آنها حذف شده و چیزهایی در آنها اضافه شده است. یعنی «تحریف» شده اند. 
این قرآن مثل یک اقیانوس می ماند. اقیانوس را اگر به صورت سطحی نگاه کنی متوجه چیزهایی که در اعماق آن وجود دارد نمی شوی. هرچند نگاه سطحی به اقیانوس هم لذت بخش و شگفت آور است. قرآن را خیلی ها به صورت سطحی قرائت می کنند و لذت هم می برند. ولی همانگونه که اقیانوس را خداوند خلق نکرده که فقط از آن لذت ببرند قرآن نیز تنها برای قشنگ خواندن آن و انجام مسابقات مختلف نازل نکرده است. 
اقیانوس کشتیهای بزرک را بر پشت خود حمل می کند. و در اعماق خود بیش از نود درصد مخلوقات خداوند را جای داده است. 
برای پی بردن به همه آنچه اقیانوسها در خود دارند باید در آنها غواصی کرد. در قرآن هم باید همچون یک غواص به جستجو پرداخت که هرچه این جستجو عمیقتر باشد شگفتهایی بیشتری را غواص می تواند شاهد باشد.
اولین مشکل همه انسانها این است که به دانسته های خودشان عمل نمی کنند. پند و موعظه می تواند این مشکل تا حدود زیادی حل کند. ولی موعظه ها غالبا به صورت درستی ارائه نمی شوند. بعضی وقتها موعظه کننده ها خودشان مشکل دارند یعنی یکی باید بیاید خودشان را موعظه کند. و همچنین موعظه هنرمندانه آنگونه که واقعا تأثیر بگذارد گفته نمی شود.
قرآن وقتی موعظه می کند با هنرمندی برتر این کار را اجام می دهد و آنهم از طرف خداوندی اینک ار صورت می گیرد که دارا و خالق و سرچشمه همه خوبیها و زیباییهاست.
شفای همه دردهای روحی, معضلات اجتماهی و درمان بسیاری از دردهای جسمی در قرآن وجود دارد. منتها دردها هرچه پیچیده تر باشد باشد برای یافتن درمان آن کاوشی بیشتر در قرآن نمود البته بسیاری از این کاوشها توسط دانشمندان صورت گرفته است. 
انسانها فقط به درمان نیاز ندارند بلکه برای بالا بردن نیروی خود نیز نیازمند راهنمایی هستند. قرآن ما را آنچنان راهنمایی و هدایت می کند که بتوانیم تا بالاترین سکوها صعود کنیم.
رحمت خداوند مثل باران بر همه می بارد, مهم آن است که زمین پذیرای این باران باشد. تنها زمینهای حاصلخیز از باران سود می برند و قرآن انسان را آماده می سازد تا بیشتر رحمتهای خداوند را جذب کند. 
آری قرآن, موعظه و شفاء و هدایت و رحمت است.

رمزی برای عاقبت بخیر شدن!

رمزی برای عاقبت بخیر شدن!

تفسیر قرآن برای نوجوانان
انسان در شرایط عادى و بدون داشتن مربى و راهنما، در قعر دره طبیعت و چاه تاریك غرائز سركش و جهل و نادانى باقى خواهد ماند و براى نجات از این دره و برآمدن از این چاه، نیاز به رشته و ریسمان محكمى دارد كه به آن چنگ بزند و بیرون آید. 

این رشته محكم همان ارتباط با خدا از طریق قرآن و آورنده قرآن و جانشینان واقعى او مى‏ باشد كه مردم را از سطوح پائین و پست بالا برده و به آسمان تكامل معنوى و مادى مى‏ رسانند.

ا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ(آل عمران ـ 102)
اى كسانى كه ایمان آورده‏اید از خدا آن گونه كه حق پروا كردن از اوست پروا كنید و زینهار جز مسلمان نمیرید.

پیام ‏های آیه:
 مومن، هر روز باید مرحله‏ى بالاترى را بپیماید. «آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ»
 تقواى واقعى، در سایه ایمان به مبدأ و معاد است. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ»
3ـ تقوا، رمز حسن عاقبت است. «اتَّقُوا اللَّهَ»، «تَمُوتُنَّ»، «مُسْلِمُونَ»
 ایمان آوردن كافى نیست، با ایمان ماندن لازم است. شروع كار خیلى مهم نیست، پایان كار مهم‏تر است. «لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»
5ـ اسلام، نه تنها چگونه زیستن را به ما مى‏ آموزد، بلكه چگونه مردن را نیز به ما آموزش مى ‏دهد. «لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»
6ـ انسان در سرنوشت و عاقبت خود نقش دارد. «لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»
7ـ اسلام، هم به كیفیّت تقوا توجّه دارد و هم به تداوم آن تا پایان عمر. «حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»
وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْكُرُواْ نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنتُمْ عَلَىَ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا كَذَلِكَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَكُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ (آل عمران ـ 103)
و همگى به ریسمان خدا چنگ زنید و پراكنده نشوید و نعمت‏ خدا را بر خود یاد كنید آنگاه كه دشمنان [یكدیگر] بودید پس میان دل هاى شما الفت انداخت تا به لطف او برادران هم شدید و بر كنار پرتگاه آتش بودید كه شما را از آن رهانید این گونه خداوند نشانه‏هاى خود را براى شما روشن مى‏ كند باشد كه شما راه یابید.

از امام صادق علیه السلام نقل شده كه در تفسیر"حق تقوا" فرمودند: ان یطاع فلا یعصى و یذكر فلا ینسى (و یشكر فلا یكفر) یعنى "حق تقوا" و پرهیزگارى این است كه پیوسته اطاعت فرمان او كنى، و هیچگاه معصیت ننمایى، همواره به یاد او باشى، و او را فراموش نكنى، و در برابر نعمت هاى او شكرگزار باشى و كفران نعمت او ننمایى"


پیام‏ های آیه:

 وحدت و دورى از تفرقه، یك وظیفه‏ى الهى است. «وَ اعْتَصِمُوا»
2ـ محور وحدت باید دین خدا باشد، نه نژاد، زبان، ملّیت، و .... «بِحَبْلِ اللَّهِ»
3ـ از بركات و خدمات اسلام غافل نشوید. «إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِكُمْ»
4ـ وحدت، عامل اخوّت است. «فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً»
5ـ اتّحاد، نعمت بزرگ الهى است. (تفرقه، در ردیف عذاب ‏هاى آسمانى و زمینى و یك مجازات الهى است. همچنین در اسلام دروغ گفتن براى ایجاد وحدت، جایز و راست گفتنِ تفرقه ‏انگیز، حرام است.) «فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ»
6ـ تفرقه و عدوات، پرتگاه و گودال آتش است. «شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ»
7ـ نعمت ‏هاى خداوند، آیات او هستند. «وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ»، «یُبَیِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آیاتِهِ»
 یادآورى نعمت‏ هاى الهى عامل عشق و زمینه ‏ساز هدایت است. «وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ»، «لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ»

تفسیر آیات: دعوت به تقوى‏

آیه 102: در این آیه نخست دعوت به تقوى شده است تا مقدمه‏اى براى دعوت به سوى اتحاد باشد. 
در حقیقت دعوت به اتحاد بدون استمداد از یك ریشه اخلاقى و عقیده‏اى بى اثر و یا بسیار كم اثر است، به همین دلیل در این آیه كوشش شده است تا عوامل ایجاد كننده اختلاف و پراكندگى در پرتو ایمان و تقوا تضعیف گردند، لذا افراد با ایمان را مخاطب ساخته و مى ‏گوید "همگى از خدا بپرهیزید و حق تقوا و پرهیزگارى را انجام دهید".

منظور از "حق تقوا" چیست؟

در میان مفسران سخن بسیار است اما شك نیست كه حق تقوا آخرین و عالی ترین درجه پرهیزگارى است، كه پرهیز از هرگونه گناه و عصیان و تعدى و انحراف از حق را شامل مى‏ گردد، لذا در تفسیر"در المنثور" از پیامبر (صلی الله علیه و آله) و در تفسیر "عیاشى" و "معانى الاخبار" از امام صادق علیه السلام نقل شده كه در تفسیر"حق تقوا" فرمودند: ان یطاع فلا یعصى و یذكر فلا ینسى (و یشكر فلا یكفر) یعنى "حق تقوا" و پرهیزگارى این است كه پیوسته اطاعت فرمان او كنى، و هیچگاه معصیت ننمایى، همواره به یاد او باشى، و او را فراموش نكنى، و در برابر نعمت هاى او شكرگزار باشى و كفران نعمت او ننمایى".
تفسیر قرآن برای نوجوانان
بدیهى است انجام این دستور همانند همه دستورات الهى بستگى به میزان توانایى انسان دارد. بنابراین آیه فوق با آیه 16 سوره تغابن كه مى‏ گوید: فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ" تا آنجا كه توانایى دارید پرهیزگارى پیشه كنید" هیچ گونه منافاتى ندارد و گفتگو درباره تضاد این دو آیه و نسخ یكى به وسیله دیگرى به كلى بى اساس است. 
البته آیه دوم در حقیقت بیان قید و به اصطلاح تخصیص در آیه اول است و آن را مقید به مقدار توانایى انسان مى‏ كند و از آنجا كه ظاهراً در میان قدما گاهى كلمه "نسخ" بر "تخصیص" اطلاق مى ‏شده ممكن است منظور كسانى كه آیه دوم را ناسخ آیه اول دانسته‏اند همان "تخصیص" بوده باشد.
وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ: این جمله در حقیقت هشدارى است به طایفه اوس و خزرج و همه مسلمانان جهان كه به هوش باشند، تنها اسلام آوردن كافى نیست، مهم آن است كه ایمان و اسلام خود را تا واپسین ساعات عمر حفظ كنند، و با روشن ساختن آتش‏هاى خاموش شده كینه‏هاى دوران جاهلى و پیروى از تعصب‏هاى نابخردانه، ایمان و اعمال پاك خود را بر باد ندهند، تا عاقبت و پایان كار آنها به بدبختى نگراید، لذا با تاكید مى ‏فرماید: "مراقب باشید كه از دنیا جز با ایمان و اسلام بیرون نروید".

دعوت به سوى اتحاد

وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا: در این آیه بحث نهایى كه همان "مسئله اتحاد و مبارزه با هرگونه تفرقه" باشد مطرح شده و مى ‏فرماید: همگى به ریسمان الهى چنگ بزنید، و از هم پراكنده نشوید.

منظور از "بِحَبْلِ اللَّهِ" (ریسمان الهى) چیست؟

مفسران احتمالات مختلفى ذكر كرده‏اند، بعضى مى‏ گویند منظور از آن قرآن است، و بعضى مى‏ گویند اسلام، و بعضى دیگر گفته‏اند منظور خاندان پیامبر و ائمه معصومین هستند.

اتّحاد، نعمت بزرگ الهى است. (تفرقه، در ردیف عذاب ‏هاى آسمانى و زمینى و یك مجازات الهى است. همچنین در اسلام دروغ گفتن براى ایجاد وحدت، جایز و راست گفتنِ تفرقه ‏انگیز، حرام است.) «فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ»


حضرت علىّ علیه السلام مى‏فرماید: قرآن، حبل اللَّه است. (نهج البلاغه، خطبه 176) و از امام صادق علیه السلام نقل‏ شده است كه فرمود: «نحن حبل الله» ما اهل بیت، حبل اللَّه هستیم. (تفسیر مجمع البیان)
و در روایت دیگرى آمده است: علىّ بن ابىطالب علیهما السلام حبل اللَّه است. (تفسیر نور الثقلین)
ولى نه این احادیث و نه آن تفسیرها، هیچ كدام با یكدیگر اختلاف ندارند، زیرا منظور از ریسمان الهى ، هرگونه وسیله ارتباط با ذات پاك خداوند است، خواه این وسیله، اسلام باشد، یا قرآن، یا پیامبر و اهل بیت او، و به عبارت دیگر تمام آنچه گفته شد در مفهوم وسیع "ارتباط با خدا" كه از معنى "بِحَبْلِ اللَّهِ" استفاده مى ‏شود، جمع است.

بحث لغوی:

"شفا" در اصل لغت به كناره چاه و یا خندق و مانند آن گویند، و شاید اطلاق "شفه" بر "لب" نیز به همین مناسبت باشد، و همچنین استعمال این كلمه در بهبودى از بیمارى نیز به خاطر آن است كه انسان در كناره "سلامت و تندرستى" قرار مى‏ گیرد.

تشابه آیات:

در آیه 103 داریم: تألیف دل ها تنها به دست خداست. «فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِكُمْ» قرآن در آیه دیگری نیز خطاب به پیامبر مى‏ فرماید: «لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِی الأَرْضِ جَمِیعًا مَّا أَلَّفَتْ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ» اگر همه‏ى سرمایه‏ هاى زمین را خرج كنى نمى ‏توانى بدون خواست او بین دل ها ایجاد الفت نمایى. (انفال، 63)




منابع: 
تفسیر نور، ج 2
تفسیر نمونه، ج 3
نهج البلاغه، خطبه 176
تفسیر مجمع البیان
تفسیر نور الثقلین

حضرت علی اکبر (ع) در کلام امام خمینی (ره)

 






حضرت امام خمينی (قدس سره) در درس اخلاقشان فرمودند: تمام مدايح و گفتار اهل بيت (عليهم السلام) خصوصاً حضرت اباعبدالله (عليه السلام) در مورد حضرت علی اکبر (عليه السلام) حاکی از اين است که اگر علی اکبر (عليه السلام) در کربلا به شهادت نمی رسيد، خود، امام « مفترض الطاعه » می بود. 

 

( يعنی امامی که اطاعت او واجب است) . در اين مختصر بهتر است به يک نمونه از کرامات ايشان بپردازيم: 

فردی به نام حاج عبدعون، برادرش را که به مرض سختی دچار شده بود نزد حافظ الصحه، يکی از سه پزشک معروف کربلا مي برد. پس از چند ماه معالجه سودی نمی کند و هر روز حال او بدتر می شود عبدعون نزد پزشک می رود و سخنان زشتی به او می گويد و خطاب می کند که:اسمت خيلی بزرگ است ولی از معالجه تو سودی نديديم. بعد بدون خداحافظی می رود. ولی بر خلاف انتظار از آن روز به بعد حال برادرش بهتر می شود و يک دفعه شفا می يابد. نزد حافظ الصحه می رود و عذر خواهی می کند.

طبيب می گويد: بنشين تا برايت بگويم. من بعد از سخنان تو خيلی دل شکسته شدم. ظهر، هنگام ادای نماز به حضرت علی اکبر (عليه السلام) متوسل شدم و عرض کردم ای نور چشم حسين (عليه السلام) تو را به حق پدرت قسم می دهم که شفای اين مريض را از خدا بخواه. ديدی چگونه به من توهين کرد؟ بسيار گريه کردم.

همان شب در خواب خدمت آقا علی اکبر (عليه السلام) شرف ياب شدم عرض ادب کردم و همان مطلب را تکرار کردم. فرمودند: من شفای آن مريض را از خدا خواستم و از هاتفی شنيدم که « اين مريض مردنی است و تا نه روز ديگر ميميرد ولی به برکت دعا و شفاعت شما خدا با شفای او سی سال به عمرش افزوده است و از همين ساعت او را شفا داديم.» 

آن مرد سی سال ديگر عمر کرد و در هفتاد سالگی در گذشت. وصيت کرد پيکرش را پايين پای حضرت علی اکبر (عليه السلام) دفن کنند. 


پيامک هاي تبريک ولادت حضرت علي اکبر و گراميداشت روزجوان




حیدر ثانی بیامد یا نبی رخ می نماید
کبر زیبای لیلا پرده از چهره گشاید

روی او روی محمد، بوی او بوی محمد
خلق او خلق عظیم و خوی او خوی محمد


ولادت حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مبارک باد.


ای که باروی چو ماهت،دلربای عالمینی
بانگاهی عاشقانه، قبله جان حسینی

یوسف آل عبائی، قبله دلهای مایی
ای علی دوم عشق، حیدر کرببلائی

ولادت حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مبارک باد.

خدا کند که جوانان زحقّ جدا نشوند
به صحبت بد و بدخواه مبتلا نشوند

سر عقيده خود پاى فشارند چو کوه
بسان کاه زهر باد جابجا نشوند

روز جوان مبارک

نسل جوان را به جهان رهبري
جلوه ي توحيد، علي اکبري

هر که هواي رخ احمد کند
در تو تماشاي پيمبر کند

ولادت باسعادت سرو باغ احمدي
آينه ي محمدي و روز جوان مبارک


یا زهرا ، عروست گل پسر آورده
پسر نه ، رَشک قرص قمر آورده

به اهل بیت مصطفی ، دل و دلبر اومد
آی جوونا گل بریزید ، علی اکبر اومد

میلاد حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مبارک

جن و ملک گرم مدح و سجودت
در راه حق رفته بود و نبودت

ای جلوه ی بارگاه حسینی
شش گوشه شد ، آن حرم با وجودت

میلاد سرو قامت آل یاسین مبارک



ای رخ تو کعبه دلها ، میوه ی قلب گل زهرا
ذکر همه عاشقا اینه ، خوش آمدی یوسف لیلا

ای جان ما جانان ما ، خورشید ما مهتاب ما
با مقدمت خنده نشست ، روی لب ارباب ما

میلاد نور چشم آقا ابا عبدالله حسین (ع) مبارک