سیری در زندگی ریحانه نبی فاطمه زهرا سلام الله علیها

 





گلی آغشته با عطر بهشتی
تولد، لحظه‌ی آغاز زندگی آدمی نیست، آغاز فصلی نو در تاریخ اوست. پیش از تولد، پیشگوییها و ریشه‌ها هستند، پیشگوییهایی بسانِ آبستنی ابرها قبل از آن که ببارند.در زندگی زهرا علیهاالسلام، رازهایی است گشوده و رازهایی سر به مهر، همچون مرواریدی در صدف، خفته در بستر دریاچه‌ای زلال.


جستجوگر آغاز زهرا، درمی‌ماند، نمی‌تواند آغاز و ریشه‌ها را بیابد. پیشگوییها و سرآغازهای این حضور بانوانه برای تمام بانوان تاریخ.تنها محمد صلی اللَّه علیه و آله و سلم است که راز فاطمه را می‌داند، راز آغاز، ظهور و ریشه‌ها را.همه چیز از یک میوه در بهشت آغاز شد. از سیب و گلابی و از هر آنچه که در آن سرزمینِ جاودانه در دوردست روییده است؛

جهانی که جز پیامبران کسی آن را کشف نکرد.

فاطمه از آنجا آمد، دوشیزه‌ای از بهشت، «پَری زمینی»، آن گونه که محمد صلی اللَّه علیه و آله و سلم وی را نامید. هنگام معراج، زهرا زاده شد در لحظه‌هایی دور از زمینِ پُر جاذبه، دور از ثقل مادّه، آنجا، نطفه کودکی بسته شد که به زودی در زمین متولّد می‌شد.

عناصر سازنده‌ی او زمینی و ملکوتی بودند، گِلی آغشته با عطر مینو، عناصری از نور آسمانی.

آیا همین راز آن نیست که هرگاه محمد صلی اللَّه علیه و آله و سلم دلش هوای بهشت می‌کند زهرا را می‌بوسد؟ عطرِ زهرا، عطر بهشت است، عطر سیب، عطر گلابی، بوی خوش نخل و همه‌ی میوه‌های جاودانه [1] در این پدیده لطیف حضور دارند

جهانی که جز پیامبران کسی آن را کشف نکرد.فاطمه از آنجا آمد، دوشیزه‌ای از بهشت، «پَری زمینی»، آن گونه که محمد صلی اللَّه علیه و آله و سلم وی را نامید. هنگام معراج، زهرا زاده شد در لحظه‌هایی دور از زمینِ پُر جاذبه، دور از ثقل مادّه، آنجا، نطفه کودکی بسته شد که به زودی در زمین متولّد می‌شد.

عناصر سازنده‌ی او زمینی و ملکوتی بودند، گِلی آغشته با عطر مینو، عناصری از نور آسمانی.

آیا همین راز آن نیست که هرگاه محمد صلی اللَّه علیه و آله و سلم دلش هوای بهشت می‌کند زهرا را می‌بوسد؟ عطرِ زهرا، عطر بهشت است، عطر سیب، عطر گلابی، بوی خوش نخل و همه‌ی میوه‌های جاودانه [1] در این پدیده لطیف حضور دارند



سیری در زندگی ریحانه نبی فاطمه زهرا سلام الله علیها

 




همچو مروارید در ژرف صدف

حیات در درون رحِم راه می‌یابد و فاطمه علیهاالسلام در دلِ تاریکیهای سه‌گانه همانندِ مرواریدی سرشار از درخشش آسمانی می‌درخشد. اندک اندک- بسانِ مرواریدی در دلِ صدف- فاطمه رشد می‌کند.

جنین، می‌درخشد، سبک است، زلال است، آکنده از نور است، چه بار خجسته‌ای!

خدیجه، او را حس می‌کند، غرق در خرسندی می‌شود, فاطمه، در قلب خدیجه جای دارد، در روح او، مرواریدی پاکیزه، درون صدفی آکنده از نور.

جنین، رشد می‌کند و از ژرزفای رحِم، خدیجه درمی‌یابد جنینش حرف می‌زند، واژگانی کودکانه که دلپریشیهایِ مادر بی‌قرارش را می‌زداید، آشفتگی های همسری که گردباد تلخکامیها و روزگاران بر شویش می‌وزد.

تاریک اندیشان، سودای خاموشی نوری را دارند که از دور دست آسمان می‌آید، خدیجه، هراسان، پریشیده و اندوهگین است، پس فاطمه با زبان پاک جنینی بدو می‌گوید: «مادرم دل افسرده مباش! خدای با پدرم است».




ادامه نوشته

سیری در زندگی ریحانه نبی فاطمه زهرا سلام الله علیها




کودکی در گردباد حادثه

شگفتا از کودکی فاطمه، کودکی دختری با احساسی لطیفتر از گل. پنج ساله است سنگین از غم برمی‌خیزد تا اندکی از افسردگی مادرش بکاهد، تلاش می‌کند تا پاره‌ای از رنج پدرش را بزداید، پددری که در این سن و سال، مادرش را از دست داده بود.

آه ای کوثرِ آخرین پیام‌آور! شگفتا کودکی تو، شگفتا رنجهای تو. آیا این اراده‌ی آسمان است تا زهرا «بزرگْ بانو [32] » ی تاریخ شود؟
آیا این فرمان یزدان است تا فاطمه «حوریه [33] » ی زمینیان باشد؟

آیا پروردگار آهنگ آن دارد تا فاطمه، بانوی بانوان جهان- از حوّا تا آخرین زنی که در تاریخ چشم از جهان فرومی‌بندد [34] - باشد؟





 

 

ادامه نوشته

آفتاب خانه حیدر

یک گل نصیبم از دو لب غنچه فام کن

یا پاسخ سلام بگو یا سلام کن

ای آفتاب خانه حیدر مکن غروب

این سایه را تو بر سر من مستدام کن

حضرت فاطمه زهرا

پیوسته نبض من به دو پلک تو بسته است

بر من تمام من نگهی را تمام کن

تا آیدم صدای خدای علی به گوش

یک بار با صدای گرفته صدام کن

از سرو قد شکسته نخواهد کسی خرام

ای قامتت قیامت من کم قیام کن

درهای خلد بر رخ من باز می‌کنی

از مهر همره دو لبت یک کلام کن

این کعبه بازویش حجر الا سود علی ست

زینب بیا و با حجرم استلام کن

 

بخش عترت و سیره تبیان


شاعر: علی انسانی

خطبه فدكیه تفسیرى بر آیات قرآن كریم(1)  زمینه سازی خطبه فدكیه

در فرهنگ شیعه، «فدك» نمادِ معنایى بزرگ است كه هرگز در محدوده یك قطعه زمین نمى‏گنجد و همین معنا رمزى است كه درگیرى را از مخاصمه سطحى و محدود، به مبارزه‏اى سیاسى تبدیل كرد. منازعه فدك در واقع، فریاد اعتراض یادگار رسول خدا صلى‏الله‏علیه ‏و ‏آله به انحراف پدید آمده در جهان اسلام است. «خطبه فدك» علاوه بر قاطعیت فاطمه زهرا علیهاالسلام در حق‏خواهى نسبت به ارث خویش، بیش از پیش بیان روشن دفاع از حضرت على علیه‏السلام است و انتقاد از بى‏وفایى و خیانت مردمان نسبت به حق صریح اهل بیت علیهم‏السلام.

«خطبه فدك» علاوه بر قاطعیت فاطمه زهرا علیهاالسلام در حق‏خواهى نسبت به ارث خویش، بیش از پیش بیان روشن دفاع از حضرت على علیه‏السلام است و انتقاد از بى‏وفایى و خیانت مردمان نسبت به حق صریح اهل بیت علیهم‏السلام.

حضرت زهرا علیهاالسلام در این محاجّه، با بهره‏گیرى متین و استوار از آیات قرآن كریم، تفسیرى مستند و محكم از آیات قرآن را به نمایش مى‏گذارد كه نشان‏دهنده اوج اشراف و آگاهى از بیان رموز آیات است و خطبه را از صبغه سیاسى به درس معرفتى و كلاس تفسیرى و ادبى بدل مى‏نماید كه مفسّر آن در نهایت درجه فهم و ادراك مبانى آیات الهى و نهایت درجه فصاحت و بلاغت در گفتار و سخن‏سرایى است.

پس از روى كار آمدن خلیفه اول، از اولین اقدامات در جهت تثبیت قدرت سیاسى و اقتصادى خلافت، گردآورى زكات و سامان بخشیدن درآمدها بود و از این‏رو، تصرف منطقه اقتصادى فدك، آغاز رویارویى عملى با مخالفان سیاسى بود كه با این حركت، درگیرى را از پشت درها به صحنه علمى مسجد كشانید و فاطمه زهرا علیهاالسلام را به بیانى طولانى و مفصّل وادار نمود.

 

اشراف حضرت زهرا علیهاالسلام به قرآن

فاطمه زهرا علیهاالسلام در خانه‏اى پرورش یافته كه نمونه والاى حُسن خُلق، سلامت طبع، دانش، بینش، هدایت و بالاتر از همه مهبط وحى الهى بوده و از این‏رو، ضرب‏المثل كمال و انسانیت، عفّت، پاكى، متانت و آگاهى است. وى از آنچه پیامبر از حق تعالى تلقّى كرده، بهره گرفته و در خانه پدر و دامان پرورش او به فضایلى آراسته شده كه هیچ دخترى به آنها دست نیافته است. ایشان همچنین از فضل همنشینى همسرى برخوردار است كه تمامى دغدغه او از آغاز تا انجام، قرآن كریم و تحقق آیات آن در میان مردم بوده است. وى قرآن كریم را از زبان رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و حضرت على علیه‏السلام شنیده و روان خویش را در پرتو مفاهیم آن تصفیه نموده است. در كتب بسیارى آمده است كه ایشان بر علوم قرآن و مسائل و مطالب ادیان و شرایع پیشین آگاهى داشت و خواندن و نوشتن مى‏دانست و بر حسب فرمان خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مطالبى به صورت مكتوب فراهم آورده بود تا از آنها بهره گیرد و در امور دینى و دنیوى، بصیرت و آگاهى یابد. (1)

ادامه نوشته

چرا حضرت زهرا (س) این گونه خطبه خواند؟

1.شرایط مدینه بعد از فوت پیامبر اكرم (ص)

2.چگونگی راه رفتن حضرت زهرا

3.گریه و سكوت حضرت زهرا

4.فلسفه انتخاب كلماتی خاص و حماسی در ابتدای خطبه

5.اثرپذیری بزرگان اهل ادب از مقدمه خطبه حضرت زهرا(ع)

6.در صد فراز های مختلف در خطبه حضرت زهرا(ع)

7.هدف اصلی در كلام حضرت زهرا (ع)

8- سخنان خلیفه در پاسخ به خطبه حضرت زهراء (ع)

1- شرایط مدینه ، بعد از فوت پیامبر اكرم(ص)

پیامبراكرم (ص) از دنیا رفت و اولین خلیفه پس از وی با مشورت و صلاح دید اطرافیان تصمیم گرفت فدك، قریه آباد و پر محصول را از حضرت زهرا (ع) بگیرد تا به گفته خودشان آن را در راه تامین مخارج جنگ مصرف كنند. زیرا پیامبر اكرم(ص) تا آخرین لحظه حیات بر اعزام لشكریان به سر حدّات اصرار داشته و علاوه بر آن، گروه هایی از داخل نیز سر به شورش برداشته اند و باید هزینه این لشكریان فراهم شود و فدك ، مال چشمگیری برای این اهداف بود.

اما در واقع و در باطن امر، هدف آنان خالی كردن دست حضرت زهرا(ع) و حضرت علی(ع) از مال و اموال دنیایی بود، تا با فقر مالی كاملاً خلع سلاح شوند و هیچ خطری برای حكومت نوپای آنان نداشته باشند .

مردم نیز، از باطن اموربی خبرند وآنچه را كه در ظاهر می بینند، حكومت نوبنیادی است كه با مشكلات بسیاری مواجه است و نیاز به كمك مالی دارد . از طرفی خانواده كوچك حضرت زهرا(ع) و حضرت علی(ع) را خانواده ای زاهد، كم هزینه و پر تلاش می بینند كه نیازی به مال دنیا ندارند و كاملاً از آن بیزارند.

حضرت زهرا(ع) در بین توده مردم ، از خانواده ای بود كه آن خانواده بیشترین فداكاری رادر راه اسلام كرده بودند و طبعاً مردم انتظار داشتند كه فداكاریهای  بیشتری انجام دهند و نه تنها از حكومت نوپای اسلام مالی طلب نكنند بلكه اموال خود را همچون گذشته و حتی بیشتر از آن در اختیار حكومت اسلامی قرار دهند و خلیفه را به جهت حفظ نظام اسلامی از انحطاط و هجوم دولتهای مستكبر به مدینه، یاری دهند. در چنین جوی اگر او بخواهد انحرافات را بیان كند، گوش شنوایی وجود ندارد و سخنان او را بر امور دیگری تلقی می كنند. خصوصاً اگر وسایل تبلیغاتی هم در اختیار طرف مقابل باشد.

در چنین جوی بیان انحرافات خلیفه از مسیر اسلام بسیار سخت است و با شدیدترین وجه پاسخ داده می شود و مردم نه تنها مسیر حكومت و خلافت را منحرف شده تشخیص نمی دهند بلكه مخالفت با خلیفه را انحراف از خط صحیح و ناشی از درك نكردن اوضاع و شرایط جدید و توجه نداشتن به توطئه های روم و ایران و تازه مسلمانان  فرصت طلب ومنافقان داخلی، می دانند.

به همین جهت حضرت زهرا(ع) كه می خواهد جوشكنی كند اول از همه باید مقام علمی، ادراكی، عقل و درایت و تسلط كامل بر خویش   را بر همگان ثابت كند و شرایط موجود و شرایط گذشته را با عقل و درایت برای مردم بیان كند تا به نا آگاهی از شرایط متهم نشود. توحید و نبوت و... را توضح دهد و هدف را بیان كند، تا دنیا خواه معرفی نشود و در ضمن این امور، انحرافات خلیفه را مطرح كند و بر انحرافی بودن آنها اصرار ورزد، تامردم متوجه انحراف بشوند. لذا كیفیت به مسجد رفتنش به گونه ای خاص بود. طرز لباس پوشیدن، طرز ورود، گریه و نحوه خطبه خواندنش، همه و همه به گونه ای خاص بود، تا بتواند با یك خطبه به هدف والایی كه در نظر داشت برسد. اگر چه در آن زمان به تمام اهداف خود، نایل نشد ولی به مرور زمان حقانیت حضرت زهرا(ع) و انحرافات آنان روشن شد.

2.چگونگی راه رفتن حضرت زهرا(ع)

او چنان با ابهت راه می رفت كه گفته اند:" ما تخرم مشیتها مشیة رسول الله" راه رفتن او از راه رفتن رسول خدا هیچ كم نداشت". گویی پیامبر اكرم(ص) است كه چنان باوقار، بدون اضطراب، با اطمینان و آرام، گام بر می دارد.

وقتی بر ابوبكر وارد شد كه او در جمع مهاجران و انصار و سایر مسلمانان قرار گرفته بود.

 حضرت زهرا(ع) به صورت فردی وارد نشد تا حكایت از عاطفی بودن و احساساتی بودن حركت وی كند بلكه " فی حفدتها و نساء قومها". در میان جماعتی از یاران و اعوان و خویشان خود وارد مسجد شد، و با لباسی بلندحركت میكرد،بطوریكه لباس تا روی پایش را می گرفت.

این گونه راه رفتن بیشتر برای این بود كه نشان دهد حركتش  و ورودش به مسجد ناشی از احساسات و هیجان و عواطف فقدان پدر نیست بلكه حركتی است از روی شعور و آگاهی بر اساس تصمیم قبلی و برای بیان هدفی بسیار مهم.

طبعاً مردم داغدار و عزادار، وقتی حضرت زهرا(ع) و گروه زنان را دیدند كه به مسجد می آیند، برای آنان مكانی اختصاص دادند  و پرده ای كشیدند تا آنان نیز به نوبه خود برای پیامبر(ص) عزاداری كنند:" فضربت بینها و بینهم ریطة بیضاء" پرده ای سفید برای آنان زده شد. ولی در ذهن مسلمانان پرسشی ایجاد شد كه این چه وقت آمدن حضرت زهرا(ع) به مسجد است؟ آیا مصیبت فوت پدر او را به مسجد كشانیده است؟ آیا خاطره و سخنی را از پدرش به یاد آورده است؟ چرا  آرام و بی سر و صدا و حتی بدون گریه ، بلكه همراه با آرامش كامل و وقار وارد مسجد شد؟ چرا چنین باوقار همانند پدر بزرگوارش گام بر میداشت؟

3.گریه و سكوت حضرت زهرا(ع)

پس از زدن پرده و نشستن، حضرت زهرا(ع) یك مرتبه سكوت را شكست و ناله ای جانسوز سر داد كه یك مرتبه همه مسجد به گریه افتادند:" انت انة اجهش لها القوم بالبكاء"

مجلس منقلب شد .همه گریه سر دادند. سپس مهلت داد تا همهمه ها تمام شد و سپس شروع به خطبه كرد." ثم امهلت طویلا حتی سكنوا من فورتهم ثم قالت"

نكته مهم این است كه بدانیم چرا حضرت در هنگام آمدن به مسجد گریه نكرد؟ چرا هنگام زدن پرده آرام بود؟ و چرا پس از آن ناله سوزناك، ناگهان آرام شد؟ در حالی كه مهاجران و انصار هنوز گریه می كردند .

 روشن است كه طبیعت زنان رقیق تر است و طبعاً باید او بیش از دیگران به گریه ادامه می داد.

 اما، چرا یك مرتبه گریه را تمام كرد و زمان زیادی منتظر ماند تا دیگران نیز سكوت كنند و از گریه دست بردارند؟ این كارها برای چه بود؟

به نظر می رسد كه حضرت می خواست با همین راه رفتن ، گریه و سكوت به موقع، تسلط خویش را بر احساسات و عواطف خود نشان دهد ،به گونه ای كه در جای دیگر فرموده است:

" صبت علی الدهر مصائب لو صبت علی الایام صرن لیالیا"

4.فلسفه انتخاب كلماتی خاص و حماسی در ابتدای خطبه اش

آنگاه شروع به خطبه می كند اما خطبه ای كه با ناله و اشك همراه نیست، خطبه ای كه با لرزش صدا و اضطراب همراه نیست، بلكه كوبنده و محكم است. آهنگ كلمات به كار گرفته شده برای حالات حماسی قرار داده شده است. زیرا معمولاً وقتی كسی بخواهد همراه با سوز و گداز خطبه بخواند كلماتی را انتخاب می كند كه به حروف قابل مد مانند" ین" و " اون" ختم شود نظیر "الحمدالله رب العامین ، باریء الخلائق اجمعین. مالك یوم الدین، مبیر الظالمین" تا اگر صدایش گرفت و گریه گلویش را فشرد، با كشیدن حروف مد آن ضعف را جبران كند.

 ولی زهرای مرضیه(ع) كلمات دیگری را انتخاب كرد كه كوچكترین لرزش، اضطراب و تغییر حالت كاملاً در آن كلمات رخ می نمود.ایشان با صدای رسا گفتند:

" الحمدالله علی ما الهم، و له الشكر علی ما انعم، و الثناء بما قدم، من عموم نعمة ابتداها، و سبوغ آلاء اسداها، و تمام منن اولاها، جم عن الاحصاء عددهاو نای عن الجزاء امدها و تفاوت عن الادراك ابدها، و ندبهم لاستزادتها بالشكر لإتصالها و استحمد الی الخلائق باجزالها و ثنی بالندب الی امثالها..."

برای درك عمق این كلمات و معانی جملات ، می توان به شرحهای خطبه آن حضرت مراجعه كرد . فعلاً هدف، بیان آهنگ كلمات، چینش آنها و حروفی است كه كلمات به آنها ختم می شود.

 مسلماً حضرت زهرا(ع) در آن حال كه خطبه می خوانده گریه نمی كرده، بلكه خطیبی قوی، حماسی و فصیح بوده كه كلمات و فرازها را یكی پس از دیگری با آهنگی رسا، بیان می كرده است.

5.اثر پذیری بزرگان اهل ادب از مقدمه خطبه حضرت زهرا(ع)

به زودی سران قوم و اهل علم و فرزانگان و كسانی كه در امور اجتماعی و روحی دستی داشتند، فهمیدند كه او یك شخص معمولی نیست. او بانویی داغدار و مصیبت زده نیست كه مصیبت فقدان پدر، او را آشفته كرده باشد و نتواند بر خود مسلط باشد و جلوی گریه خود را بگیرد، بلكه آگاهانه كلماتی را انتخاب می كند كه با حالت حرارت و فوران، از وجود متعالی او، نشات می گیرد .

حضرت زهرا(ع) با این حركات و سكنات و پیمودن این فراز و نشیبها، در همین مراحل آغازین، ثابت كرد كه احساسات و عواطف خانوادگی نیست كه او را به مسجد كشانیده و او را به خطبه خوانی وادار كرده باشد، بلكه مطالب مهم دیگری در میان است كه باید آنها را بیان كند. نحوه ورود به مسجد و شروع خطبه و كلمات ابتدایی ایشان، آنچنان همگان را مجذوب خود ساخت كه ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه اش درتوضیح نامه 45 حضرت علی(ع) به عثمان بن حنیف،  به نقل قستمهایی از خطبه حضرت زهرا(ع) می پردازد و قبل از آن، حالت ورود و هیات وارد شدن حضرت زهرا و گریه و سكوت او و اولین كلماتی كه حضرت زهرا(ع) خطبه را با آنها شروع كرد، ذكر می كند و سپس به خطبه حضرت، پیرامون مساله فدك می پردازد .

از اینكه ابن ابی الحدید به بیان حالت ورود حضرت زهرا(ع) سكوت و گریه او و جملات اول خطبه آن حضرت می پردازد، معلوم می شود كه این امور در نظر او نیز بسیار مهم بوده است والا همه این مقدمات را رها می كرد و همان قسمت مربوط به فدك را نقل می كرد.

از اینجا معلوم می شود كه قصد حضرت زهرا(ع) از سكنات و حركاتش بر بزرگان اهل ادب و فضل مخفی نمانده است، اگر چه توده مردم ممكن است در آن لحظات متوجه مقصود آن حضرت نشده باشند. بنابراین حضرت زهرا(ع) با گذشت زمان به این هدف كه معرفی جنبه های مختلف شخصیت خود و بیان انحراف خلافت بوده است، فائق آمده.

6.درصد فرازهای مختلف در خطبه حضرت زهرا(ع)

 فعلاً در صدد شرح خطبه حضرت زهرا (ع) نیستیم و بیشتر به چرایی و چگونگی انشاء خطبه، می پردازیم و در صدد بیان این نكته ایم كه حضرت با این خطبه، خود را معرفی كرد و علم و درایت و كاردانی خود را به اثبات رسانید و روشن كرد كه سخن پیامبر (ص)" فاطمة بضعة منی" یا" فداها ابوها" به خاطر خویشاوندی نسبی نبوده، بلكه او گوهری ناشناخته بوده است كه در این خطبه تنها رُخی عیان نموده و این سخنان نمونه و آینه ای است برای نمایش پرتویی از انوار وجود او.

لذا بیشتر به مسایل جنبی خطبه می پردازیم و از جمله اینكه این خطبه حدود 120 سطر است كه 10 درصد آن در حمد خدا و 10 درصد در توصیف پیامبر(ص) می باشد و 5 درصد آن در توصیف قرآن و حدود 10 درصد در بیان فلسفه احكام است. در این 10 درصد كه به حكمت و فلسفه ،20 ركن و موضوع اساسی از موضوعات دین اشاره می كند ،10 درصد آن را به كارهای پیامبر اكرم (ص) پرداخته است، تا بیان كند مردم را از كجا به كجا كشانید و در 5 درصد دیگر، فداكاریهای حضرت علی(ع) در عین رفاه طلبی دیگران را گوشزد می كند كه تا اینجا دقیقاً خطبه نصف می شود.

از اینجا حضرت، به بیان انحرافات جامعه و توطئه های شیطان و سپس به ثمرات تلخ انحرافات كه به زودی گریبان گیر مردم می شود، می پردازد كه باز حدود 10 درصد را به خود اختصاص می دهد. سپس به موضوع فدك می پردازد كه با استدلالها و پنج آیه قرآن كه حضرت به آنها تمسك می كند ،جمعا 10 درصد می شود.

و به عبارت دیگر، مقدار دفاع از حق خویش در ارتباط با فدك به اندازه نصف خطبه او در ثنای خدا وتوصیف پیامبر اكرم(ص) بوده است.

 شاید حضرت در این انتظار بحق بود كه با این مقدار از خطبه، خلیفه به اشتباه خویش پی ببرد و خود را از خلافتی كه اولین گامهایش بر خطا نهاده شده بود، خلع كند و یا مسلمانان به فكر خلع كردن او بیفتند ولی وقتی چنین نشد، با ایراد سخنانی خطاب به انصار در حدود سی سطر، گذشته آنان، فداكاری هایشان و سابقه ایشان در اسلام را بیان كرد و از آنان خواست كه بر پا خیزند و از او در برابر ظلمی كه بر وی شده است دفاع كنند، اما چنین نشد و آنان حاضر نشدند در دفاع از حضرت زهرا(ع) حتی سكوت خود را بشكنند و بدین گونه نیمه دوم خطبه نیز به پایان رسید.

شاید و بلكه حتماً بسیاری از مردم آن زمان، به دقت حضرت زهرا(ع) در مقدار كلمات توجهی نداشتند و این امور را اتفاقی می دانستند ولی اكنون كه نوشته های آن سخنان را در جلوی روی خود نگاه می كنیم به مدیریتی دقیق پی می بریم كه یك چهارم سخنرانی خود را برای دفاع از حق خویش و به استیضاح كشاندن وضع موجود كافی می دانسته است. ولی وقتی خبری نشد بار دیگر،همگان و خصوصاً انصار را مورد عتاب قرار می دهد و تازیانه های كلام را بر گرده فكر و اندیشه آنان فرود می آورد و بیان می كند كه: فكر دفاع از حكومت نوپای اسلام با ظلم بر یك فرد در آن اجتماع ناسازگار است و نمی توان به حكومت اسلامی دلخوش كرد كه در آن به یك نفر، ظلم شده است و سكوت آنان نه برای مصلحت و رضای خدا، بلكه ناشی از راحت طلبی ، فرصت طلبی و طبق تشبیه خود وی، كره  و روغن گیری از شیر است.

 اگردر جامعه به شخصیت معروفی چون حضرت زهرا(ع) وحضرت علی(ع) كه مظهر فداكاری، قیام، استقامت و... هستند ظلم شود، مسلم است كه به دیگران نیز ستم می شود و چنین جامعه ای را نمی توان جامعه ای خداپسند و مورد قبول رسول اكرم(ص) دانست.

7.هدف اصلی در كلام حضرت زهرا(ع)

 هر چند كسی به یاری حضرت زهرا(ع) برنخاست  وخلیفه اول با تسلیم ظاهری، گناه را به گردن مسلمانان انداخت و آنان را در كار خود شریك ساخت و با تحلیل و تكریم حضرت زهرا(ع) در صدد سامان دادن اوضاع بود، ولی آنچه را كه باید معلوم می شد،عیان گردید و آنچه از سخنرانی حضرت زهرا(ع) به خوبی روشن می شد، بدین گونه بود كه،گرفتن فدك از حضرتزهرا(ع) با پنج آیه قرآن مخالفت صریح دارد. اگر خلیفه ای در چند روز اول حكومت كه روزهای طلایی است و تازه پیامبر(ص) از دنیا رفته و همگان فهمیده اند كه مرگ برای همه واقع شدنی است چنین مخالفتی با قرآن بكند و وقتی اولین مظلوم، شخصی سرشناس، فداكار و فرزند تنی و واقعی رسول الله (ص) باشد، چنین حكومتی پس از استقرار و پس از فروافتادن از مقام، نسبت به مردم عادی و مجهول الهویه چه رفتاری خواهد داشت ، وقتی آیات محكم و روشن خدا كه امهات كتابند اشتباهاً یا عمداً مورد مخالفت واقع شود، دیگر از كتاب خدا چیزی باقی نمی ماند.

اگر او عمق كلام حضرت زهرا(ع) را درك می كرد، فوراً از مقام خلافت كناره می گرفت و افسار خلافت را بر روی خودش می انداخت. اگر مردم، عمق كلام حضرت را درك كرده بودند، فوراً او را از خلافت عزل  كرده و حضرت زهرا(ع) نیز همین انتظار را داشت. به همین جهت وقتی به منزل برگشت به حضرت علی (ع) گفت:" خرجت كاظمة  وعدت راغمة" درحالیكه بغض گلویم را گرفته بود به مسجد رفتم و در حالیكه خفیف  و خوار شدم به منزل برگشتم." و درباره برخورد ابوبكر گفت:" لقد اجهد فی خصامی" او در دشمنی و خصومت با من تمام جهد خود را به كار برد. "و الفیته الد فیكلامی " او را در مكالمه ای كه با وی داشتم لجبازترین دشمنها یافتم."

بنابراین نباید سخنان خلیفه و تعریفهای او ازحضرت زهرا(ع) را جدی گرفت.

8.سخنان خلیفه در پاسخ به سخنان حضرت زهرا(ع)

" یا بنت رسول الله (ص) لقد كان ابوك بالمومنین عطوفاً كریما، رؤوفا رحیماً، و علی الكافرین عذاباً الیما و عقابا عظیماً، ان عزوناه وجدناه اباك دون النساء، و اخا الفك دون الاخلاء، اثره علی كل حمیم و ساعده فی كل امر جسیم، لا یحبكم الا سعید و لا یبغضكم الا شقی بعید، فانتم عترة رسول الله الطیبون، و الخیرة المنتجبون، علی الخیر ادلتنا، و الی الجنة مسالكنا، و انت یا خیرة النساء و ابنة خیر الانبیاء ، صادقة فی قولك، سابقة فی وفور عقلك، غیر مردودة عن حقك و لا مصدودة عن صدقك."

ابوبكر در جمله اول تلویحاً به حضرت زهرا(ع) گوشزد می كند كه پدرت بر كافران سختگیر بود و بر مومنان رحیم، بنابراین تونیز باید به ما رحمت داشته باشی و شمشیر زبانت را علیه كفار به كار بری و با این كلام در صدد بیان دوگانگی ،بین سیاست دختر پیامبر( ص) و خود پیامبر اكرم (ص) است. ولی سایر كلماتش همه تعریف و تمجید ازحضرت زهرا(ع) است.مثلا شما راستگویید، شما راهنمای ما به سوی حق و به سوی بهشتید، وفورعقل شما بر ما پوشیده نیست و...

در مقابل این سوال كه: اگر چنین است چرا حق مرا غصب كرده اید؟ سخنم پیرامون فدك را به هیچ انگاشته اید؟ و چرا با فرمانهای خدا و رسولش كه راهنمای به سوی بهشت است مخالفت كرده اید؟ جواب می دهد كه :

" والله ما عدوت رای رسول الله و لا عمدت لا باذنه و ان الرائد لا یكذب اهله و انی اشهدالله و كفی به شهیدا انی سمعت رسول الله(ص) یقول نحن معاشر الانبیاء لا نورث ذهبا و لا فضة و لا دارا و لا عقارا و انما نورث الكتاب والحكمة و العلم و النبوة و ما كان لنا من طعمة فلولی الامر بعدنا ان یحكم فیه بحكمه؛

به خدا سوگند من از رای ونظر پیامبر(ص) تجاوز نكردم و آنچه عمل كردم به اذن او بود، و پیش قراول و جلودار قافله، به اهلش دروغ نمی گویدو من از رسول خدا شنیدم كه فرمود:" ما طایفه انبیاء" طلا، نقره، خانه و زمین به ارث نمی گذاریم بلكه تنها كتاب، حكمت، علم و نبوت را به ارث می گذاریم  هر آنچه از ما به جای ماند از آن ولی امر بعد از ماست او به هر شكل كه صلاح دید عمل می كند."

او با این حدیث كه حضرت زهرا(ع) خود نادرست بودن آن را با استفاده از آیات قرآن ثابت كرد، در صدد بیان حجتی بر اینكه فدك ملك زهرا نیست برآمد و به قسم و سوگند و شهادت الهی متوسل شد تا جمعیت حاضر در مسجد كه حتماً تحت تاثیر سخنان حضرت زهرا(ع) قرار گرفته بودند، دلشان بر راه و مسیر خلیفه گرم شود و بدانند كه هیچ امر خلاف دینی اتفاق نیفتاده است و گرفتن فدك به امر رسول اكرم(ص) و طبق حدیث او و خواست او صورت پذیرفته است.

سپس به بیان مصرف فدك می پردازد و آن را نیز ناشی از اجماع مسلمانان و توافق آراء آنان میداند و اظهار میدارد  كه آنرا در راه باطلی به مصرف نرسانده ایم، بلكه در راه جنگ با كفار و مرتدان به كار گرفته ایم.

اینجاست كه حضرت زهرا (س) با یك" سبحان الله" گفتن تمامی بافته های خلیفه را نقش بر آب می كند و می فرماید: سبحانالله! ما كان ابی رسول الله(ص) عن كتاب الله صادقاً و لا لأ حكامه مخالفاً ،منزه است خدا ! پدرم رسول خدا(ص) ،از كتاب خدا روی گردان نبود و با احكام آن مخالف نبود."

لازم به ذكر است كه كلمه" سبحان الله" را در سخن وقتی به كار می برند كه كسی تهمت بسیار ناروایی بزند كه همگان بر دروغ بودن آن واقفند و مثل این است كه در چنین اتهامی پای خدا را نیز در میان می كشد و او را با خلق كردن چنین موجودی كه این گونه كار قبیح و فاسدی انجام داده است، مورد عیب جویی قرارمی دهد.

به هر حال حضرت زهرا(ع) با این سبحان الله به همگان نشان می دهد كه كلام ابی بكر خالی از حقیقت است و سپس كلام خود را توضیح می دهد كه آیا رسول خدا(ص) بر خلاف احكام قرآن نظری می دهد؟! آیا او از احكام كتاب الهی روی گردان بوده است؟!

خلیفه این بار پس از گفتن" صدق الله و صدق رسوله و صدقت ابنته" یعنی خدا، رسول خدا و دختر رسول الله (ص) راست گفته اند، به تمجید از حضرت زهرا(ع) می پردازد ولی تمامی گناه اعمال خود را به دوش مسلمانان می اندازد:

" هولاء المسلمون بینی و بینك، قلدونی ما قلدت و باتفاق منهم اخذت ما اخذت" این مسلمانان بین من و تو قضاوت كنند، اینان حكومت را بر دوش من انداخته اند و با اتفاق و اجماع آنان فدك را گرفته ام."

در این هنگام حضرت برای آخرین اتمام حجت، مردم را مورد خطاب قرار داد و آنان را به خاطر قبول كردن سخنان باطل و چشم پوشی از حق و تدبر نكردن در قرآن سرزنش كرد و وقتی دید كه اینان از مسیر خود دست برنمی دارند، و به هر دلیل حاضر به دفاع از حق او نیستند روی را به طرف قبر پدر بزرگوارش كرد و با خواندن اشعاری یك بار دیگر مقام اهل بیت و بدعتهای مخالفان را گوشزد كرد و از مسجد خارج شد.

 پی نوشت:

1- خطبه حضرت زهرا(ع)، شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 16، ص 211، 20 جلی، دارالكتب العلمیة.

افتاده علی از پا

http://s5.picofile.com/file/8171768934/%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DA%A9_%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D8%B2%D9%87%D8%B1%D8%A7_39_.gif

بی تو چه کند مولا، یا فاطمه‌الزهرا

افتاده علی از پا، یا فاطمه‌الزهرا

وقت است که از رحمت، دستی ز علی گیری

کافتاده ز پا مولا، یا فاطمه‌الزهرا

بعد از تو علی از پای، افتاد وز غم خو کرد

با خانه‌نشینی‌ها، یا فاطمه‌الزهرا

رفتی و علی بی تو، بیت‌الحَزَنی دارد

پر شور و پر از غوغا، یا فاطمه‌الزهرا

 

چون محرم رازی نیست، با چاه سخن گوید

تنهاست علی، تنها، یا فاطمه‌الزهرا

شب‌ها به مزار تو، می‌سوزد و می‌گرید

چون شمع ز سر تا پا، یا فاطمه‌الزهرا

 

 

بر خاک مزار تو، خون ریخت به جای اشک

از دیده خون پالا، یا فاطمه‌الزهرا

بر خرمن جان او، چون شعله شرر می‌زد

می‌ریخت چو آب، اسماء، یا فاطمه‌الزهرا

دامان علی از اشک، گردید پر از کوکب

در آن شب محنت‌زا، یا فاطمه‌الزهرا

هم وصف تو ناممکن، هم قدر تو نامعلوم

هم قبر تو ناپیدا، یا فاطمه‌الزهرا

 

بخش عترت و سیره تبیان


شاعر: محمد علی مجاهدی

 

اشک آسمان

بر احوالم ببار ای ابر اشک از آسمان امشب

http://s5.picofile.com/file/8171772742/%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DA%A9_%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA_%D8%B2%D9%87%D8%B1%D8%A7_45_.gif

که من با دست خود سازم گلم در گل نهان امشب

مکن ای دیده مَنعَم گر به جای اشگ خون بارم

که می‌گریم من از هجران زهرای جوان امشب

حسن نالان ، حسین گریان ، پریشان زینبین از غم

چسان آرام بنمایم من این بی‌مادران امشب

نشینم تا سحرگه بر سر قبرت من دل خون

چو بلبل از فراقت سر کنم آه و فغان امشب

گرفتم آنکه برخیزم به سوی خانه برگردم

چه گویم گر زمن خواهند مادر کودکان امشب

زمین با پیکر رنجیده زهرا مدارا کن

که این پهلو شکسته بر تو باشد میهمان امشب

 

بخش عترت و سیره تبیان


شاعر: محمّدعلی « تابع »

هودج عروس!

http://s5.picofile.com/file/8168757126/fatemieh_1434.jpg

با شهادت فاطمه(سلام‌الله‌علیها) بار دیگر خاطره تلخ رحلت رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) زنده شد و غم و اندوه، مدینه را فرا گرفت. مردم در کوچه‌های مدینه، دسته دسته به‌ سوی خانه علی(علیه‌السلام)می‌آمدند. در چشم‌ها، اشک حلقه زده بود و یاد مظلومیت‌های فاطمه(سلام‌الله‌علیها) دل‌ها را آتش می‌زد. مردم، تازه فهمیده بودند که چه‌گوهری را از دست داده‌اند. پیامبرشان از تمامی دنیا، دختری از خود، برایشان به یادگار گذارده بود و نسبت به او سفارش‌های بسیاری کرده بود؛ اما نه تنها به سفارش‌های او عمل نکرده بودند، بلکه در این ایام اندک، دردناک‌ترین مصیبت‌ها را نیز بر قلب مجروح او وارد کرده بودند.

دیری نگذشت که انبوه جمعیت در برابر خانه علی(علیه‌السلام) موج زد. زنان با صدای بلند، ناله می‌کردند. گویا پژواک آخرین سخنان فاطمه(سلام‌الله‌علیها) در گوششان طنین افکنده بود. گروهی از زنان که پیشاپیش سایرین ایستاده بودند، در میان اشک و آه فریاد میزدند:

- یا سیدتاه! یا بنت رسول اللَّه!

علی(علیه‌السلام) به همراه کودکان غمزده خود، گرداگرد پیکر پاک فاطمه(سلام‌الله‌علیها) حلقه زده بودند و اشک می‌ریختند. صدای شیون کودکان در هم آمیخته بود و فضای خانه را دلگیرتر از همیشه کرده بود. خورشید نیز توان ماندن نداشت و رفته رفته در مغرب، در دریایی از خون فرو می‌رفت.

عایشه، همسر پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) پیشاپیش زنان، خواست به خانه وارد شود؛ اما اسماء جلوِ او را گرفت. عایشه خشمگین شد و به ابوبکر گفت:

- اسماء به ما اجازه نمی‌دهد که وارد خانه دختر رسول خدا شویم! نگاه کن! او برای فاطمه(سلام‌الله‌علیها) هودج عروس(1) ساخته است!

- ابوبکر به اسماء نزدیک شد و گفت:

- چرا نمی‌گذاری زنان پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) وارد خانه دختر پیامبر شوند؟ چرا برای فاطمه(سلام‌الله‌علیها) هودج عروس ساخته‌ای؟

ادامه نوشته

بانوی آسمانی

بالاترین مرتبه کمال انسانیت ، مقام عصمت است که رضا و غضب انسان در همه امور، بر مدار رضا و غضب خدا باشد . اگر عصمت کبری به آن است که انسان کامل به جایی برسد که در همه امور ، به رضای خدا راضی شود و به غضب خدا ، غضب کند ؛ فاطمه زهرا کسی است که خداوند متعال به رضای او راضی می‌شود و به غضب او ، غضب می‌کند و این مقامی است که منشأ حیرت انسان‌های کامل است . . .

اوست که در مکاشفات یوحنا ، علامتی است عظیم که در آسمان ظاهر شده ؛ زنی که آفتاب را در بر دارد و ماه  زیر پایش ، و بر سر تاجی از 12 ستاره دارد . (1)

اوست که همسر و مادر دوازده رئیس از اولاد اسماعیل است که خداوند در سِفر تکوین تورات ، به حضرت ابراهیم خبر داد . (2)

او در سوره " دخان " ، تـأویـل " شب مبارکه " ای اسـت که در آن " هر امر استواری فیصله می‌یابد ". (3)

او در زمانه ، یگانه زنی است که خداوند متعال ، دعای او را در روز مباهله ، هم طراز دعای پیامبر اکرم و امیرالمؤمنین قرار داده است .

اوست که در شب معراج رسول خدا دید که بر در بهشت نوشته شده است : " فاطمة خیرة الله " (4)

در شخصیت او همین بس که اول شخص وارد شونده بر بساط قرب الهی ، اوست ؛ چرا که رسول خدا فرمود : " فاطمه نخستین کسی است که به بهشت وارد می‌شود . " (5)

ادامه نوشته

 آن سوتر از بی‌مهری

دین اسلام به وسیله‌ی ویژگی‌های متعددی از دیگر ادیان متمایز می‌گردد. از آن جمله، اسلام به واسطه‌ی شخصیت بانویی یگانه چون فاطمه‌ی زهرا (علیهاالسلام) ویژگی خاصی می‌یابد؛ بانویی که قرآن کریم سوره‌ی کوثر را به نام او اختصاص داده است...

خداوند اراده کرده است تا به وسیله‌ی خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، هم بُعد انسانی و هم بعد رسالتی وی را استمرار بخشد و برخلاف برخی انبیای گذشته چون نوح، موسی و عیسی (علیهم‌السلام) رشته‌ی بقای رسالت را از خاندانش گسسته ننماید. لذا خداوند این‌گونه مقدر نمود تا نسل پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به وسیله‌ی "دخترش" امتداد یابد و او فاطمه (علیهاالسلام) است و بس.(1) این در حالی است که خداوند می‌توانست مانند ابراهیم (علیه‌السلام)، نسل پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را نیز از طریق پسرانش امتداد دهد.

فاطمه زهرا (علیهاالسلام)، فضیلت و قداست خاصی در نزد خداوند دارد و البته رابطه‌ی او با پروردگارش نیز، ارتباطی ویژه است که در مقابل باعث گردیده تا تمجید و ستایش الهی شامل حال فاطمه(علیهاالسلام) گردد. برای همین، هیچ بانویی همتای فاطمه (علیهاالسلام) نیست. این مطلب از موضوعاتی است که می‌توان از متون روایی و تاریخی به صورت قطعی و یقینی آن را اثبات کرد؛ تا جایی که حتی عموم علمای اهل سنت نیز در قالب‌های مختلف و با نصوص گوناگون، آن را نقل نموده‌اند.(2) این نصوص همگی بر یک نکته اتفاق نظر دارند و آن "قداست فاطمه (علیهاالسلام)" می‌باشد.

حال اگر این چنین بانویی مورد بی‌مهری قرار گیرد، بدون شک دامنه‌ی این بی‌مهری بسیار فراتر از آن چیزی است که تصور می‌کنیم:

به راستی که دشمنان زهرا (علیهاالسلام)، تشکیل دهنده‌ی جبهه‌ی دشمنی با مهم‌ترین مقدسات اسلامی، یعنی قرآن کریم هستند؛ چرا که به اعتقاد مسلمانان بسیاری از آیات قرآن کریم در شأن اهل بیت (علیهم‌السلام) نازل گردیده است: همانند "آیه تطهیر"(3)، " آیه مودت"(4) و " آیه مباهله"(5)

آری؛ شاید مسلمانان در مورد مصادیق اهل بیت و تعداد آن‌ها اختلاف نظر داشته باشند، اما در این که زهرا (علیهاالسلام) یکی از مصادیق اهل بیت در  آیه‌ی تطهیر است، هیچ شک و اختلافی میان مسلمین وجود ندارد.(6) لذا دشمنی با زهرا (علیهاالسلام)، دشمنی با قرآن کریم است.

ادامه نوشته

فدک؛ فریادی فراتر از میراث

"کنون خلافت را همچون اشتری مهار کرده و جهاز بر نهاده، در اختیار گیر! اما روز حشر بی گمان فرا خواهد رسید. و بدان که دادگرترین حاکم، خداوند و دادخواه‌ترین مدعّی، محمّد و بهترین میعادگاه قیامت است و در آن روز، تباهکاران به زیان در خواهند ماند."

فرازی از خطبه‌ی فدکیه حضرت زهرا(علیها‌السلام)


حضرت فاطمه (ع)

آخرین روزهای زندگانی فاطمه زهرا (علیها‌السلام)، با غصب خلافت و تحریف پیام پیامبر پیوند می‌خورد. در روزهایی که حکومت، تلاش بر به انزوا کشیدن علی (علیه السلام) دارد، فدک اهمیتی دو چندان می‌یابد. فدک(1)، سرزمینی است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آنرا به فاطمه (علیها‌السلام) هدیه فرمود. لیکن پس از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، دستگاه خلافت آن را مصادره کرد. در مقابل، حضرت زهرا (علیها‌السلام)برای مطالبه حق خود اقدام نمود و ادعای مالکیت آن را مطرح کرد؛ ولی حکومت، ادعای آن حضرت را نپذیرفت.اما شاید هدف اصلی فاطمه (علیها‌السلام)و تلاش خستگی ناپذیر وی در آن ایام در پس پرده بحث‌ها پنهان مانده باشد.قطعا بازگشت به سخنان فاطمه (علیها‌السلام) در آخرین روزهای حیات، روشنگر راز اعتراض اوست.

بررسی خطبه حضرت زهرا (علیها‌السلام)،که در مسجد نبوی، رویاروی خلیفه و در حضور جمعیت انبوهی از مهاجر و انصار ایراد شد، زوایای مهمی از این مطالبه را روشن می‌سازد. در این خطبه، که به "خطبه فدکیه" مشهور شد، بیشتر سخن، در مدح علی(علیه‌السلام) و ستایش موضع گیری‌های اسلامی و جاودانه‌ی او و اثبات حق اهل بیت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌باشد؛ آن جا که می‌گوید: "آن‌ها وسیله‌ی رسیدن انسان‌ها به خداوند و خاصان و پاکان اویند و گواهان غیب الهی و میراث بران خلافت و حکومت پیامبرانند."

از سوی دیگر، این خطبه سرزنش و نکوهش مسلمانانی را که تعالیم پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)را به فراموشی سپرده‌اند، در بر دارد: "آنان به نگون بختی درافتاده‌اند و ناشایستی را به خطا و بی تدبیر برگزیده و به آئین گذشتگان خود، بازپس گشته‌اند و به قصد آب، به آبشخور دیگران دست یازیده‌اند و امر مهم خلافت را به نااهل آن سپرده و با این کارها، به فتنه‌ی عظیمی فروافتادند." سپس صدیقه طاهره (علیها‌السلام) به انگیزه‌های شومی که عده‌ای از مسلمانان را به ترک قرآن وامی دارد، توجّه می‌دهد و بالاخره مخالفت آشکار آنان را نسبت به حکم و فرمان الهی در باب خلافت و امامت، بیان می‌دارد.

ادامه نوشته

سیمای عبادی فاطمه(سلام‌الله‌علیها)

قصه نیایش زهرا(سلام‌الله‌علیها)در آینه عبارت نگنجد.

حضرت فاطمه زهرا (ع)

فروغ فرشتگان

راوی می‌گوید: «سالت عن اباعبدالله(ع) عن فاطمة لم سمیت الزهرا؟ فقال: لانها کانت اذا قامت فی محراب‌ها و هو نورها لاهل السماء کما تزهر - تزهو - نورالکواکب لاهل الارض» (علل الشرایع، ج 1: ص 215).

از حضرت صادق(ع) علت نامگذاری حضرت فاطمه(سلام‌الله‌علیها) را به - زهرا - پرسیدم. فرمود: چون وقتی که در محراب عبادتش به نماز می‌ایستاد فروغ نورش برای ساکنان آسمان می‌درخشید همانگونه که نور ستارگان آسمان برای زمینیان می‌درخشد.

 

دلداده حق

«سمیت فاطمة بالبتول لانقطاعها الی عبادة الله تعالی» (مستدرک عوالم، ج 1: ص 80-81).

حضرت فاطمه(سلام‌الله‌علیها) به این جهت «بتول » نامیده شد که از همه بریده و دل به خدا بسته بود.

 

تندیس عبادت

حسن بصری می‌گوید: «ما کان فی هذه الامة اعبد من فاطمة(سلام‌الله‌علیها)کانت تقوم حتی تورم قدماها». (مناقب، ج 3: ص 341).

در میان امت اسلام، کسی خداپرست‌تر از فاطمه نبود. آنقدر در نماز می‌ایستاد که قدم‌هایش ورم می‌کرد.

 

نیاز نماز

«کانت فاطمة(سلام‌الله‌علیها)تنهج فی صلات‌ها من خوف الله تعالی» (ارشاد القلوب: 105).

حضرت فاطمه(سلام‌الله‌علیها) در نمازش از ترس خدا نفس نفس می‌زد و - گریه در گلویش می‌شکست .

 

قدرشناس قدر

حضرت علی(ع) فرمود: « و کانت فاطمة(سلام‌الله‌علیها)لا تدع احدا من اهل‌ها ینام تلک اللیلة - لیلة القدر - و تداویهم بقلة الطعام و تتاهب لها من النهار و تقول: محروم من حرم خیرها»(دعائم الاسلام، ج 1: 282).

فاطمه(سلام‌الله‌علیها) نمی‌گذاشت کسی از اهل خانه در شب‌های قدر به خواب رود به آنان غذای کم می‌داد و از روز قبل برای احیای شب قدر آماده می‌شد و می‌فرمود: محروم کسی است که از برکات این شب محروم باشد.

ادامه نوشته

فاطمه(سلام‌الله‌علیها)، صاحب مقام عصمت کبری


آنچه می‌آید گزیده‌ای از بیانات حضرت‌ آیت الله العظمی وحید خراسانی پیرامون حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) و مقام عصمت کبری آن بانوی مکرمه است که در سال 1369 شمسی ایراد گردیده است.


حضرت فاطمه زهرا (ع)

آیا ما تاکنون به این موضوع اندیشیده‌ایم که به راستی محک انسانیت ما چیست و این معیار در وجود ما به چه میزان وجود دارد؟

حیات گیاهان به دو عامل بستگی دارد؛ عامل اول قوت جذب و عامل دوم قوت دفع است، این دو نیرو در حیات حیوان به صورت خشنودی و خشم ظاهر می‌شود که هر دو ناشی از طبع و غریزه‌اند؛ امّا در حیات انسانی چگونه است؟

معمولا خوشحالی و خشم ما به خاطر حاجات بدنی ما است، اما انسانی که این گونه است، هنوز به درجه انسانیت نرسیده است، بلکه زمانی به آن دست می‌یابد که منشأ خشم و خشنودی او عقلانی باشد نه غریزی.

معنای حیات انسانی آن است که هریک از ما به درجه انسانیتی برسد که رکن و پشتیبان وجودش، عقلش باشد.(1) در این صورت است که عقل، منشأ تمام خشنودی‌ها و خشم‌ها در وجود انسان می‌گردد.

پس هرگاه در زندگی‌مان، منشأ خشنودی و خشممان را حتی برای یک بار از عقل دیدیم، آن موقع است که برای یک بار به انسانیت رسیده‌ایم؛ امّا اگر خشنودی و غضبمان ناشی از غرائز بود، یقینا تنها ظاهری انسانی داریم.

ولی آنچه آدمی می‌تواند بدان برسد، به همین رتبه محدود نمی‌شود؛ بلکه بالاتر از این مرتبه، مقامی است که ممکن است انسان به آنجا دست یابد و آن زمانی است که اراده انسان، در اراده خداوند - تبارک و تعالی- فانی گردد. در این جایگاه دیگر او اراده‌ای ندارد و اراده او عین اراده خداست. این همان درجه‌ای است که آدمی تمام کارهایش برای خدا می‌شود. یعنی اگر حتی فرزندش را نیز کشتند، خشم او به خاطر خشم پروردگار است نه خشم نفسش و اگر فرزندش زنده گشت، به‌خاطر رضای خداوند خشنود می‌گردد، نه رضایت نفسش.

این مقام مخصوص برترین مخلوقات و خاتم پیامبران و برترین رسولان است، همو که خداوند در باره او فرمود: "و هرگز از روی هوای نفس سخن نمی‌گوید."(2) لذا این، مقامی است که می‌توان گفت: اوست که از خشنودی خدا خشنود و از غضب خدا خشمگین می‌شود و از طرفی دیگر خداوند -تبارک و تعالی- نیز از خشنودی او خشنود و از غضب او خشمگین می‌شود ...

اما آیا غیر از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، کسی دیگر نیز بدین رتبه دست یافته است؟

ادامه نوشته

بازخوانی اسناد مقام "فاطمه" در روایات و احادیث معتبر

چرایی"فاطمه شدن" او؛


سوم جمادی الثانی وفات حضرت فاطمه(س) است. او که پدر؛"مادر خویش"می نامیدش، در زندگی خانه‌ای از عشق ساخت که انسان در قامت اسلام در آن تداوم یافت و در مرگ، مظلومیت خود و پیروان راستین اسلام را، به رخ تمامی تاریخ کشاند. در ذیل مروری اسنادی بر چرایی"فاطمه شدن" او داریم :


حضرت فاطمه (ع)

حضرت امیرالمؤمنین، علی (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «... ان الحسن والحسین سبطا هذه الامة وهما من محمد کمکان العینین من الراس واما انا فکمکان الید من البدن واما فاطمة فکمکان القلب من الجسد... ؛ (1) حسن و حسین علیهما السلام دو سبط این امت هستند، و آن دو برای محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم)  همانند دو چشم برای سرند، و من [برای محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) همانند دست برای بدن هستم، و فاطمه علیها السلام [برای محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) همانند قلب برای بدن است.»

پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) از حضرت امیرالمؤمنین، علی (علیه‌السلام)  درباره حضرت فاطمه زهرا علیها السلام پرسیدند، حضرت پاسخ دادند: «نعم العون علی طاعة الله؛ (2) [فاطمه علیها السلام] خوب یاوری در راه اطاعت و بندگی خداست.»

امام صادق (ع) می‌فرمایند: «... فمن عرف فاطمة حق معرفت‌ها فقد ادرک لیلة القدر؛ (3)

هر کس به شناخت حقیقی فاطمه علیها‌السلام دست یابد، بی گمان شب قدر را درک کرده است.»

امام زمان (ع) در یکی از نامه‌هایشان می‌فرمایند: «وفی ابنة رسول (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم)  لی اسوة حسنة... ؛ (4) در دختر پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم)  برای من الگوی نیکویی است

پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) می‌فرمایند: «یا سلمان! ان ابنتی فاطمة ملا الله قلب‌ها وجوارحها ایمانا ویقینا الی مشاشها تفرغت لطاعة الله... ؛ (5) ای سلمان! به راستی که خداوند قلب و اعضای فاطمه علیها‌السلام تا استخوان‌هایش را از ایمان و یقین آکنده ساخته است؛ به گونه‌ای که در طاعت خدا جدیت دارد.»

پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) می‌فرمایند: «... فاطمة اعز البریة علی (6) ؛ فاطمه (علیها‌السلام) عزیزترین مردم در نزد من است.»

پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) می‌فرمایند: « ... ان فاطمة بضعة منی و هی نور عینی وثمرة فؤادی... ؛

(7) فاطمه علیها‌السلام پاره تن و نور چشم و میوه دل من است.»

ادامه نوشته