فاطمه(ع) در کلام الهي

http://serajnet.org/v/fatemiye96/pic/banner/b/04.jpg

قرآن مجيد که کلام راستين خداست و در نهايت اتقان و درستي قرار دارد، بي هيچ شک و شائبه اي بازگوکننده حقايقي است که ذهن بشري از نيل به بسياري از آنها، عاجز و ناتوان است. فاطمه زهرا(ع) نيز حقيقتي بي مانند دارد که جز در سايه سار قرآن و کلام معصومان نمي توان بدان دست يافت. بدين لحاظ، در اين مجال به بررسي برخي از آيات قرآن و بيان پاره اي از اين حقايق مي پردازيم.


1.خانه فاطمه(ع) جلوه گاه نور هدايت الهي
قرآن کريم، خداوند را نور آسمان ها و زمين مي خواند و تصريح مي کند که او هر فردي را که بخواهد، به نور خويش هدايت مي کند. در ادامه مي فرمايد:«[ اين نور هدايت] در خانه هايي است که خداوند اذن فرموده است رفعت بيابند؛ خانه هايي که نام خدا در آنها ذکر مي شود و مرداني که تجارت و معامله، آنان را از ياد الهي غافل نمي کند و مي ترسند از روزي که در آن، دل ها و چشم ها زير و رو مي شود، صبح و شام در آنها، تسبيح او مي گويند.»(1)
هنگامي که پيامبر خدا (ص)آيات مذکور را تلاوت کرد، يکي از اطرافيان حضرت پرسيد: يا رسول الله! اين خانه ها کدام خانه هايند؟ فرمود:«خانه هاي انبيا». ابوبکر برخاست و گفت: يا رسول الله! آيا خانه فاطمه و علي از مصاديق اين آيه
است؟ پاسخ شنيد:«آري، از برترين مصاديق آن است.»(2)

 

ادامه نوشته

فاطمه علیها السلام ازنگاه اهل بیت

http://serajnet.org/v/fatemiye96/pic/banner/b/03.jpg

فاطمه از نگاه پیامبر صلوات الله علیه
پیامبر گرامـى اسلام در مـوارد گوناگـون و به مناسبت هاى مختلف و تعبیـرات متفاوت دربـاره مقام و عظمت فاطمه(س) سخـن گفته است. رسول خدا كه خود مربى آن حضرت بـوده و در پرورش جنبه هاى وجـودى فاطمه زهرا(س) بزرگتـریـن نقـش را داشته است، بهتـر از هـر كـس مى تواند در باره او و ویژگیهاى والایش سخـن بگوید. در ایـن قسمت به چنـد گفتار از پیامبـر(ص) در باره فاطمه(س) بسنـده مـى شـود.


فاطمه محور حق و باطل است
در روایات مختلف و به مناسبت هاى گوناگـون از پیامبر(ص) نقل شده است: "ان الله لیغضب لغضب فاطمه و یرضـى لرضاها"(1) خداوند به هنگام خشمگین شدن فاطمه خشمگیـن مـى شـود؛ و هنگام خـشنـودى او خـشنود مى گردد. و در برخى روایات چنیـن نقل شده است: "انها بضعه منى یوذینى ما آذاها(2)؛ او پاره تـن من است ، هر که او را آزرده نمـایـد، مـرا آزرده كـرده است". و در بعضـى نقل ها اضافه شـده است: "... و یسرنـى ما سـرها"(3) ؛ آنچه او را شـاد نمـایـد، مـرا شـاد مـى گـردانـد".

ادامه نوشته

حضرت زهرا سلام الله عليها از منظر اميرالمومنين عليه السلام

http://serajnet.org/v/fatemiye96/pic/banner/b/02.jpg

اگر چه بيان عظمت مقام حضرت فاطمه عليها السلام در نزد حضرت علي عليه السلام خود تحقيق مستقلي مي طلبد لکن در اين جا فهرست وار، به ذکر پاره اي از موارد، پرداخته شده تا بيانگر اوج مقام و مرتبه زن در نگرش حضرت باشد. توجه به اين نکته نيز در نوشتار زير حائز اهميت است که، ميزان علاقه اميرالمومنين عليه السلام به همسرش الگويي براي همه خانواده هاست.


مباهات حضرت علي به همسرش فاطمه عليها السلام
شخصيت بزرگي چون علي عليه السلام به همسرش فاطمه عليها السلام افتخار مي کند و همسري با او را براي خود فضيلت و ملاک برتري بر ديگران و شايستگي پذيرش مسئوليت هاي سنگيني چون رهبري جهان اسلام مي داند. برخي از موارد که حضرت براي اثبات حقانيت خود به داشتن همسري فاطمه عليها السلام استناد فرموده اند عبارت است از:
* در پاسخ نامه اي به معاويه از جمله فضيلت ها و امتيازهايي که حضرت به آن اشاره مي فرمايند اين است که «بهترين زنان جهان از ماست و حماله الحطب و هيزم کش دوزخيان از شماست».(1)
*در جريان شوراي شش نفره که خليفه دوم براي جانشيني تعيين کرده بود حضرت خطاب به ساير اعضا فرمود: «آيا در بين شما به جز من کسي هست که همسرش بانوي زنان جهان باشد؟» همگي پاسخ دادند: نه.(2)
*حضرت علي عليه السلام در ضمن پاسخ به نامه معاويه مي نويسد: «دختر پيامبر صلي الله عليه وآله همسر من است، نوادگان حضرت احمد صلي الله عليه وآله همسر من است، نوادگان حضرت احمد صلي الله عليه و آله فرزندان من از فاطمه عليه السلام هستند، کدام يک از شما سهم و بهره اي چون من دارا هستيد».(3)
*در جريان سقيفه حضرت ضمن برشمردن فضايل و کمالات خويش و اين که بايد بعد از پيامبر، او رهبري و هدايت جامعه اسلامي را عهده دار شود به ابوبکر فرمود: «تو را به خدا سوگند مي دهم! آيا آن کس که رسول خدا او را براي همسري دخترش برگزيد و فرمود خداوند او را به همسري تو [علي] درآورد من هستم يا تو؟ ابوبکر پاسخ داد: تو هستي.(4)

ادامه نوشته

7 نکته در آیه استجابت دعا

در منزلت علمی این بانوی فرهیخته، همین بس که اولین زنی است که توانسته از محضر بزرگترین فقیهان زمانه خویش، شیخ حائری یزدی(بنیان‌گذار حوزه علمیه قم) و محمد رضا نجفی اصفهانی، اجازه اجتهاد  و نقل حدیث دریافت کند.

شکوری

بانو امین اصفهانی

تنها زن مفسر قرآن در جهان اسلام، بانو نصرت بیگم امین اصفهانی است که تفسیر مخزن العرفان را رقم زده است. در منزلت علمی این بانوی فرهیخته، همین بس که اولین زنی است که توانسته از محضر بزرگترین فقیهان زمانه خویش، شیخ حائری یزدی(بنیان گذار حوزه علمیه قم) و محمد رضا نجفی اصفهانی، اجازه اجتهاد  و نقل حدیث دریافت کند. از سویی دیگر،  عالمان نامداری چون علامه امینی و مرعشی نجفی نیز مفتخر به دریافت اجازه روایت از اویند.

سیده امین، کل قرآن را با رویکرد کلامی و تا حدودی اخلاقی در 15 مجلد، تفسیر کرده است. آنچه می‌خوانید گزیده‌ای است از تفسیر مخزن العرفان که در ذیل آیه استجابت دعا، بیان شده است.

«وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِى عَنِّى فَإِنِّى قَرِیبٌ ۖ أُجِیبُ دَعْوَةَ ٱلدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْیَسْتَجِیبُوا۟ لِى وَلْیُؤْمِنُوا۟ بِى لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ» (بقره/186)

و هنگامی که بندگان من، از تو در باره من سؤال کنند، (بگو:) من نزدیکم! دعای دعا کننده را، به هنگامی که مرا می‌خواند، پاسخ می‌گویم! پس باید دعوت مرا بپذیرند، و به من ایمان بیاورند، تا راه یابند (و به مقصد برسند)!

ادامه نوشته

"قرآن صاعد" یعنی چه؟

آیت الله شاه‌آبادی، استاد عرفان حضرت امام خمینی(ره)، از دعا به «قرآن صاعد» تعبیر کرده‌اند. سرّ این تعبیر چیست و به چه معناست؟

شکوری:شبکه تخصصی قرآن تبیان

قرآن صاعد

«قرآن صاعد» تعبیری است که حضرت امام خمینی(ره) در بیان و بنان خود بارها از آن استفاده کرده‌اند. ایشان در سخنرانی خود در جمع اعضای جامعه اسلامی بانوان شمیران، به نقل از استاد عرفان خویش، حضرت آیت الله شاه آبادی، می‌گویند: 

«بعض از مشایخ ما می فرمودند: قرآن، قرآن نازل است، آمده است به طرف پایین و دعا از پایین به بالا می‌رود، این قرآن صاعد است.»(1)

ایشان در جایی دیگر از از «صحیفه سجادیه» به عنوان «قرآن صاعد» یاد می‌کند و می‌فرماید: 

«صحیفه کامله سجادیه، نمونه کامل قرآن صاعد است و از بزرگترین مناجات عرفانى در خلوتگاه انس است که دست ما کوتاه از نیل به برکات آن است؛ آن کتابى است الهى که از سرچشمه نور اللَّه نشأت گرفته و طریقه سلوک اولیاى بزرگ و اوصیاى عظیم الشأن را به اصحاب خلوتگاه الهى مى‏آموزد.» (2).

ادامه نوشته

خواسته پیرمرد60 ساله از آیت الله جوادی آملی

جامعه را خانواده می‌سازد، هیچ دانشگاهی به اندازه دانشگاه هفت سالهٴ پدر و مادر نیست، راه بهشت از خانواده می‌گذرد...

فرآوری: شکوری_شبکه تخصصی قرآن تبیان

جوادی آملی

از نگاه قرآن، خانواده در سرشت و سرنوشت فرزندان، نقش بنیادین دارد. بهشت خدا را می‌توان با رفتار مشفقانه با اهل خانه خرید. بنا بر گزارش قرآن، وقتی فردوس‌نشینان، از یکدیگر سوال می‌کنند که شما به خاطر انجام چه کارهایی، صلاحیت ورود به بهشت را یافتید، پاسخ می‌شنوند: إِنَّا كُنَّا قَبْلُ فی‌ أَهْلِنا مُشْفِقینَ(طور/26)...

آنچه فراروی شماست گزیده‌ای است از بیانات حکیم متأله و مفسر عالیقدر قرآن، حضرت آیت الله جوادی آملی که در خلال درس تفسیر سور مبارکه طور، پیرامون نقش خانواده در سعادت و شقاوت فرزندان، ایراد کرده‌اند. 

(فایل صوتی این فراز از درس تفسیر معظم له را می‌توانید از اینجا دریافت کنید.)

ادامه نوشته

نماز شب نشانه بهشتيان

نماز شب نشانه بهشتيان

كانوا قليلاً من اللّيل ما يهجعون و بالاسحار هم يستغفرون.
آنها (پرهيزكاران) كمي از شبها را مي‌خوابيدند و در سحرگاهان استغفار مي‌كردند.«ذاريات ، 17 و 18»

 پاداش سحر خيزان و نيكوكاران
آيات بعد به توضيح چگونگي نيكوكار بودن آنها پرداخته، سه وصف را از ميان اوصاف آنها بيان مي‌كند.

 نخست اين كه: آنها كمي از شبها را مي‌خوابيدند» «كانوا قليلاً من الليل ما يهجعون».
(يهجعون) از ماده‌ (هجوع) به معني خواب شبانه است.

 
بعضي گفته‌اند منظور اين است كه آنها اكثر شب را بيدار بودند و كمي از شب را مي‌خوابيدند، و به اصطلاح همواره شب زنده‌دار بودند.

 

ادامه نوشته

چرا شیعه را رافضی می گویند؟

چرا به شیعیان رافضی می گویند؟

عامه (اهل سنت) می گویند: ما اهل سنتیم و اهل جماعت، اهل سنتیم به علت آنکه از اصحاب رسول خدا پیروی کردیم و آنها را گرامی و محترم شمردیم و حکم آنها را لازم الاجرا دانستیم. اهل جماعت هستیم به علت آنکه اکثریت افراد که توده انبوه و عظیم امت را تشکیل می داد بعد از رسول خدا (ص) از عترت تبعیت ننمودند و از آراء وانتخابات اصحاب پیروی کردند و شیعه چون از سنت رسول خدا (ص) و از اصحاب و از جماعت پیروی نکردند رافضی هستند. باید توجه داشت که اهل جماعت حقیقی و اهل سنت حقیقی شیعیان هستند.

 

به نظر شیعه مراد رسول اکرم (ص) از پیوستن به جماعت، جماعت حق است نه باطل. دینی که بر اساس عدل و حق آمده و تمام کلیات و جزئیات خود را بر این اساس پایه گذاری می کند چگونه پیوند با جماعت باطل را حق می شمارد؟ابراهیم خلیل اگرچه یک انسان بیشتر نبود ولی از روی عظمت روحی و ایمانی، خداوند او را در قرآن مجید به لفظ امت یاد می کند. بنابراین مراد از جماعت، اهل حق هستند، اگرچه در اقلیت باشند همان طور که مرحوم صدوق فرموده است: اهل الجماعة اهل الحق و ان قلو و قد روی عن النبی انه قال: المومن الحجة، و المومن وحده جماعة، « اهل جماعت اهل حق اند اگرچه عددشان کم باشد.» از رسول خدا (ص) روایت شده است که فرمود:« مومن حجت بر خلق خداست و به تنهایی در حکم جماعت است.» بنابراین مراد از اتصال به جماعت که رسول خدا (ص) توصیه کردند جماعت حق است و شیعه فقط این دستور را رعایت کرده و عامه تخلف ورزیده اند. همچنین معنای سنت، عمل کردن به رفتار رسول خدا (ص) و پیروی کردن از کردار و رویه آن حضرت است.اهل سنت کسانی هستند که به دستور آن حضرت عمل می کنند و تخلف از آن نمی نمایند. با این تعریف، شیعه اهل سنت حقیقی است زیرا طبق اوامر آن حضرت از عترت و اهل بیت پیامبر (ص) پیروی کردند. اما عامه سنت پیامبر (ص) را ترک کردند و از تبعیت و اطاعت دستورات آن رسول مکرم (ص) تخلف ورزیدند.

ادامه نوشته

چه کار کنیم تا گره ها باز شود؟!

وقتی کاری را نمی توانیم انجام دهیم بهانه می آوریم و می گوئیم: یک دست صدا ندارد چرا که عقل سلیم تأیید می کند که انسان به تنهایی نمی تواند کاری را بکند و نیاز به یک یار و دوست دارد تا در نهایت نیازمندی، کمک کار او باشد.

او را حمایت کند و دست او را بگیرد. ما نیاز به یک دست داریم اما چه دستی؟ باید سری به آیات قرآن بزنیم تا ببینیم این ضرب المثل را تأیید می کند یا نه؟

 

معنای ید

واژه ید، به معنای قلمرو، اختیار ملک، بذل و بخشش قدرت و سلطه به کار رفته است و صفت ید در صفات الهی به معنای ظهور اراده و قدرت خداوند، تحت برنامه ای خاص و حکمت و مصالح است که این اراده و قدرت و سلطه که از ناحیه ذات مقدس خداوند متجلی می گردد، حاکم و نافذ و قاهر بر هر قدرت و قوت ظاهری بندگان است. (آیه 10، سوره فتح)

ادامه نوشته

مرجع تقلیدی که زیر تیغ جراح، قرآن می‌خواند!

بزرگانی چون علامه طباطبایی، سید جمال گلپایانی و سید احمد خوانساری،  بنا بر احتیاط شرعی، در هنگام نیاز به عمل جراحی، بدون بیهوشی، جسم خود را به تیغ جراح می‌سُپردند که مبادا تقلید مقلدان، دچار اشکال گردد. در این زمینه حکایت پیش رو، خواندنی و نکته‌آموز است.

نویسنده: شکوری

آیت الله سید احمد خوانساری

از جمله فقیهانی که هم در فقاهت و هم تهذیب نفس، مراتب بسیار عالی را طی کرده، مرحوم آیت الله سید احمد خوانساری است. نسبش با سی تبار، به امام موسی کاظم(علیه‌السلام) می‌رسد. از معدود مراجع تقلیدی است که حتی در زمان مرجعیت‌اش نیز در حوزه‌های علمیه، گمنام بوده است. 

او، در فقه و اصول، محضر چهار تن از اساطین فقه شیعه یعنی آخوند خراسانی (صاحب کتاب مشهور«کفایه الاصول»)، سید محمد کاظم طباطبایی یزدی( صاحب عروه)، میرزای نائینی و آقاضیای عراقی را درک کرده است.

برخی از بزرگان حوزه نجف و قم، پس از درگذشت آیت الله بروجردی، او را اعلم فقیهان زمان دانستند. [1]

آیت الله العظمی حائری، موسسه حوزه علمیه قم در باره‌اش گفته است: 

«اجتهاد را به هر معنی تفسیر کنیم، آیت الله خوانساری مجتهد بود و عدالت را به هر گونه معنی کنیم، او عادل بود».[2]

این فقیه وارسته، سرانجام در 27 ربیع‌الثانی سال 1405 هجری قمری پس از 96 سال زندگی با کرامت، چهره در نقاب خاک فرو کشید.

با انتشار خبر ارتحالش، غم، سایه سهمگین‌اش را بر سر مردم پایتخت گسترد. حوزه‌های علمیه به مدت یک هفته تعطیل شد. کسبه بازار، در فقدان استاد اخلاق پارسای شهر، سه روز کسب و کار را به یک سوی نهادند و در تشییعی باشکوه، پیکر مطهرش را تا بهشت حرم حضرت معصومه(س)بدرقه کردند.

کرامتی عجیب

در حسن ختام این مقال، به نقل کرامتی از این عالم ربانی بسنده می‌کنیم که نشان می‌دهد او نه تنها فقیهی جامع و مبرز بله سالکی راه رفته و عارفی باریافته بود.

چنانکه گفته‌اند:

«وی بیماری زخم معده داشت که احتیاج به عمل جراحی داشت، از طرفی وی سالخورده و از لحاظ جسمی ناتوان بود و تحمل جراحی بدون بیهوشی نیز ممکن نبود، پیش از آنکه عمل جراحی آغاز شود، اجازه بی‌هوش کردن را به پزشک نداد -چون به نظر ایشان در وضعیت بی‌هوشی، تقلید مقلدینشان دچار اشکال می‌شد- از این رو به پزشکان معالج گفت: هر گاه من مشغول قرائت سوره مبارکه انعام شدم، شما مشغول عمل شوید، من توجه‌ام به قرآن است و در این صورت هیچ مشکلی پیش نمی‌آید -وی آن چنان به قرآن توجه پیدا می‌کرد که احساس درد نمی‌کردند- همان طور هم شد و با تمام شدن عمل جراحی، قرائت سوره مبارکه انعام نیز به پایان رسید! [3]

پی‌نوشت‌ها:

1. ر.ک:صحیفه امام خمینی، ج۱۹، ص۱۲۸

2. مجله نور علم، ش 8، ص 15.

3. هزار و یک حکایت اخلاقی، محمدحسین محمدی.

تنها خانه‌ای كه فقط از داخل باز می‌شود!

ابلیس با دلِ ما کار دارد، چون اگر دل را تسخیر کرد، سایر قوا را نیز که در تحت حمایت همان قلب‌ هستند تسخیر خواهد کرد؛ یعنی هم بخش اندیشه را مهار می‌کند که نیروی وهم و خیال به اسارت درمی‌آید, هم بخش انگیزه را مهار می‌کند که شهوت و غضب به اسارت درمی‌آید؛ آنگاه صدر و ساقه انسان را مرض تشکیل می‌دهد

فرآوری: شکوری

قفل قلب

قفلِ درِ هر خانه، صندوق، قلعه و دژی را حتی اگر « درِ خیبر » هم باشد باز با قدرت می‌توان به نحوی از « بیرون » شکست و گشود و وارد آن شد. اما خداوند حكیم، « قلبِ انسان » را به نحوی آفریده است كه « هیچ قدرتی » جز « خالق یا صاحبش » نمی‌تواند آن را از « بیرون » بگشاید و بی‌اجازه وارد آن شود.

پس اگر قلبِ انسان، « مریض یا قفل یا مسدود یا دچار انحراف » شود یا در « غلافش » گیر کند، برای « تعمیرِ » آن فقط باید به « خالقش » رجوع کرد :

« یا مقلّب القلوب ، ثبّت قلوبنا علی دینک »

... كَذلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَكَ وَ رَتَّلْناهُ تَرْتیلاً (فرقان/32)

پس حتی شیطان نیز (جز دعوت) بر انسان هیچ نفوذ و سلطه‌ای ندارد:

وَ قالَ الشَّیْطانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ : إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَ ما كانَ لِیَ عَلَیْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ

فَاسْتَجَبْتُمْ لی‏ فَلا تَلُومُونی‏ وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ .... (إبراهیم/22)[1]

آری، «دشمن اصلی انسان یعنی ابلیس با دلِ ما کار دارد، چون اگر دل را تسخیر کرد، سایر قوا را نیز که در تحت حمایت همان قلب‌ هستند تسخیر خواهد کرد؛ یعنی هم بخش اندیشه را مهار می‌کند که نیروی وهم و خیال به اسارت درمی‌آید, هم بخش انگیزه را مهار می‌کند که شهوت و غضب به اسارت درمی‌آید؛ آنگاه صدر و ساقه انسان را مرض تشکیل می‌دهد...

اصرار قرآن کریم بر این است که هر لحظه پاسدار حرم دل باشید. قرآن کریم فرمود مردان الهی این کعبه را کاملاً حفظ می‌کنند؛ این گناه قفل قلب است! این غرور قفل قلب است! وهم و خیال قفل علمی است، شهوت و غضب قفل عملی است، شیطان پس از ورود به دل انسان از درون در را قفل می‌کند؛ کاری که شیطان می‌کند این است که دل را اشغال می‌کند، این قلب را از درون قفل می‌کند و کلید هم به دست خودش است! لذا این است که در تمام حالات به ما فرمودند مواظب باشید؛ خاطراتتان و غذای حلالتان طیّب و طاهر باشد، البته چه غذاهای علمی و چه غذاهای عملی!»[2]

پی‌نوشت:

1. دکتر محمد جعفر غفرانی، قرآن‌پژوه

2. برگرفته از درس اخلاق آیت الله جوادی آملی

کاسبی که واقعا حبیب خداست

یک‌وقت‌هایی «خدا» کتری و قوری مسی آدم را محتاج چند تایی لحیم می‌کند که تو، چند محله آن‌طرف‌تر، در کنج «بازارچه‌ی سیداسماعیل» با یک سماورساز قدیمی آشنا شوی که بعد از نیم‌ساعت وررفتن با حرارت آتش و کلی چفت و بست و سرد کن و گرم کن، بگوید؛ «۱۲ هزار تومان!»

فرآوری: شکوری

ما فقط «إِنَّ اللَّهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشَآءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ‏ » را شنیده یا نهایت خوانده‌ایم، اما دور و بر ما، آدم‌هایی هستند که این آیه‌ها را چشیده‌ و با آن‌ها زیسته‌اند. آدم‌های صاف و زلالی که «کسب»‌شان نه فقط وسیله معاش، که مایه «تقرب»شان به خداست . دخل‌شان پر باشد یا خالی، به کم و زیاد سفره کریم، قانع‌اند؛ درست مثل این بنده خدا که افتخار آشنایی‌اش، رزق حسین قدیانی بوده، تا درباره‌اش اینگونه بنویسد:

بازارچه سید اسماعیل

یک‌وقت‌هایی «خدا» کتری و قوری مسی آدم را محتاج چند تایی لحیم می‌کند که تو، چند محله آن‌طرف‌تر، در کنج «بازارچه‌ی سیداسماعیل» با یک سماورساز قدیمی آشنا شوی که بعد از نیم‌ساعت وررفتن با حرارت آتش و کلی چفت و بست و سرد کن و گرم کن، بگوید؛ «۱۲ هزار تومان!»

- امروز چقدر کاسبی کردی؟!

تا الان همین!

- تا شب هم که چیزی نمانده!

بله خب! الساعه دکان را می‌بندم! زن و بچه هم از آدم سهم دارند!

- دیروز چقدر درآوردی؟!

دیروز که جمعه بود اما پنج‌شنبه ۲۵ هزار تومان!

- دخل چهارشنبه؟!

ناراحت نشوی جوان! این همه که اما سئوال می‌پرسی، یعنی باور نداری روزی دست خداست! نقل ۱۲ هزار تومان و ۱۲ میلیون تومان و این حرف‌ها نیست! خدا روزی را می‌رساند! مهم، برکت مال آدم است و این‌که حلال باشد و برایش واقعا زحمت کشیده باشی! در کسب، اگر مشتری راضی باشد، خدا به مال کم، برکت زیاد می‌دهد و اگر نه، مال زیاد را می‌خواهم چه کنم، وقتی یک ریالش را هم نمی‌توانم با خودم ببرم داخل قبر؟! از خدا پنهان نیست؛ از شما چه پنهان که ۲۰ هزار و پانصد تومان، چهارشنبه کاسبی کردم! خدا را شکر! به محاسبه‌ی من و تو باشد، حتی پول اجاره‌ی این دکان هم نباید دربیاید اما درمی‌آید، چرا که به محاسبه‌ی من و تو نیست! به محاسبه‌ی خداست!

- عذر می‌خواهم! تحصیلات شما چیه؟!

دیپلم!

- می‌دونی چیه حاج‌آقا! فکر می‌کنم این قوری و این کتری بهانه بود تا خدا، من را با شما آشنا کند!

این را هم اشتباه می‌کنی! این قوری و این کتری و من و تو، همه و همه، بهانه هستیم تا اون بالایی، به‌تر شناخته شه! و درست‌تر عبادت شه! الساعه برو سر کوچه، راست بگیر برو حرم آقا! بنشین با خدا خلوت کن! من فقط لحیم قوری و کتری را بلدم! «لحیم دل» کار خودشه...

«آتش به اختیار» برای مهار «آتش به ازدواج»

همسان گزینی

فرمان تاریخی «آتش به اختیار» که برای پوشش اختلال مراکز فرماندهی صادر شده است ، یکی از اولین مفاهیمی را که پوشش می دهد همین سازمان دهی امر ازدواج است. وقتی نهادهای تصمیم ساز و تصمیم گیر ، اولویت های مهمی چون ازدواج را به محاق بازی با عروسک های سیاسی برده اند ، افسران جنگ نرم ، آتش به اختیار به میدان می آیند و به میدان ، سازمان و سامان می بخشند.

فرمان تاریخی «آتش به اختیار» که برای پوشش اختلال مراکز فرماندهی صادر شده است ، یکی از اولین مفاهیمی را که پوشش می دهد همین سازمان دهی امر ازدواج است. وقتی نهادهای تصمیم ساز و تصمیم گیر ، اولویت های مهمی چون ازدواج را به محاق بازی با عروسک های سیاسی برده اند ، افسران جنگ نرم ، آتش به اختیار به میدان می آیند و به میدان ، سازمان و سامان می بخشند.


نویسنده: مصطفی امینی خواه

ادامه نوشته

حکایت عجیب علامه طباطبایی و شعر ایرج میرزا

من به مرحوم علامه طباطبایی اشکال کردم که آیا ایرج میرزا را می‌شناسید؟ او هجو سرا است. علامه می‌فرماید بله می‌شناسم و کتاب شعر او را هم دارم. سپس علامه می‌فرماید مع ذلک، ای کاش ایرج میرزا این بیت شعرش را به من می‌داد و من المیزان را به او  می‌دادم و ادامه می‌دهد: من گمان ندارم کسی که چنین بیتی را راجع به حضرت علی اکبر امام حسین (ع) سروده است، در روز قیامت حضرت سید الشهدا (ع) نسبت به این فرد بی تفاوت باشد.

علوی بروجردی

 

من به مرحوم علامه طباطبایی اشکال کردم که آیا ایرج میرزا را می‌شناسید؟ او هجو سرا است. علامه می‌فرماید بله می‌شناسم و کتاب شعر او را هم دارم. سپس علامه می‌فرماید مع ذلک، ای کاش ایرج میرزا این بیت شعرش را به من می‌داد و من المیزان را به او  می‌دادم و ادامه می‌دهد: من گمان ندارم کسی که چنین بیتی را راجع به حضرت علی اکبر امام حسین (ع) سروده است، در روز قیامت حضرت سید الشهدا (ع) نسبت به این فرد بی تفاوت باشد.

ادامه نوشته

خودتان را در عبادت فریب دهید!

حالا این اژده‌های حریص و گرسنه را سپرده‌اند دست ‌ما و تکلیف‌مان این است که از این اژدها، مرکبی بسازیم رهوار برای رسیدن به سر منزل مقصود. او هر لحظه می‌خواهد افسار بگسلد و ما را به کام تباهی بکشاند. یوسف هم که باشی، از طوفان وساوس نفس، گریز و گزیری نداری جز رحمت خدا؛ إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّي(یوسف/54).



نفس اماره



رامش‌گر اسب‌ را دیده‌اید؟ طنابی دارد به قاعده‌ی 50 متر. در یک شعاع مشخص، از حیوان می‌ایستد، یک سر طناب را حلقه می‌کند دور دست و یک سرش را به گردن اسب. زبان‌بسته شروع می کند به چرخیدن. می‌خواهد طناب را پاره کند و راهی جنگل شود. او هم سر طناب را همچنان محکم گرفته. رفته رفته شعاع دایره را کم می‌کند. تا جایی که حیوان خسته شود و آرام آرام انس گیرد و رام گردد.

نفس آدمی، اما به مراتب چموش‌تر است از اسب. و بسی مخوف‌تر، درست بسان یک اژدها چنانکه که مولوی می‌گوید:

نفس اژدرهاست، کو کی مرده است

ادامه نوشته