امام حسین علیه السلام سوره ای برای همیشه

اشهد انّک التالی بکتاب الله . (زیارت امام حسین علیه السلام)

نام مبارک امام حسین علیه السلام با محرّم پیوند خورده و جان فشانی او و 72 یار باوفایش، به محرم، روح و حیات دمیده است و این ماه برای شیعیان و عاشقان سید و سالار شهیدان از سال 61 هـ . ق تا به حال، ماه حزن و اندوه بوده است.

کربلا، نامی است که از گذشته های دور به یادگار مانده. از آن زمان که حضرت ابراهیم علیه السلام در مسیر هجرتش از سرزمین «اُور» به مکّه، پس از عبور از کناره رود فرات به سرزمین پُر برکت کربلا رسید و در آنجا به عبادت خداوند پرداخت.1

واژه کربلا

درباره این واژه سخنان و گفته های فراوانی وجود دارد؛ کربلا به یک معنا سرزمین بلا و مصیبت خوانده شده است. این واژه ترکیب شده از «کار» به معنای نجات و «بلاه» به معنای حیات و اَمان؛ یعنی: یافتن حیات. این مفهوم2 هماهنگ با روایتی است که می گوید: کربلا، بقعه ای است که خداوند در آن نوح و کسانی را که به او ایمان آورده بودند، نجات داد.3

کربلا به زبان آرامی به معنای «سرزمین خدا» است.4 در قرآن کریم خداوند نجات حضرت موسی علیه السلام، هارون و قوم بنی اسرائیل را از دست فرعون و ظلمهای او در حقّ ایشان، با تعبیر «کَرْب» (نجات از بلای عظیم) بیان می کند: وَ نَجَّیناهُما وَ قَوْمَهُما مِنَ الْکَرْبِ الْعَظیمِ صافات/115. واژه کَرْب، چهار بار در قرآن مجید آمده است.5

اوصاف امام حسین علیه السلام

قرآن کریم، انبیای الهی را هدایتگر مردم به امر الهی در پرتو صبر و یقین و عبادت معرفی می کند: وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَینا إِلَیهِمْ فِعْلَ الْخَیراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ ایتاءَ الزَّکاةِ وَ کانُوا لَنا عابِدینَ أنبیاء/73؛ وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِایاتِنا یوقِنُونَ سجده/24.

امام حسین علیه السلام مظهر این وصف برجسته انبیای الهی است. از این رو، پیامبر اکرم او را مصباح و چراغ فروزان هدایت معرفی کرده است: «إنّ الحسین مِصباحُ الهدی و سَفینَةُ النّجاةِ»6.

1. امر به معروف: قرآن می فرماید: شما بهترین امّت هستید، در صورتی که امر به معروف و نهی از منکر کنید: کُنْتُمْ خَیرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ آل عمران/110.

حضرت سیدالشهدا نیز در هدف از قیام خود می فرماید: من برای احیای امر به معروف و نهی از منکر خروج کردم؛ « إنّما خَرَجْتُ بِطَلَبِ الإصلاحِ فی أُمَّةِ جَدی محمد أُرید أن آمُر بالمَعروف وَ انهی عَنِ المُنکر».7

2. معلّم عزّت و عمل صالح: قرآن مجید می فرماید: هر کس خواهان عزّت است، عزّت در پرتو ایمان و عمل صالح پدید می اید: مَنْ کانَ یریدُ الْعِزَّةَ فَلِلّهِ الْعِزَّةُ جَمیعًا إِلَیهِ یصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیبُ وَ الْعَمَلُ الصّالِحُ یرْفَعُهُ فاطر/10. امام حسین علیه السلام در قیام خود در کربلا، طالب عزّت بود و گریزان از ذلّت: «هَیهاتَ منِّی الذّلّة».8

3. معلّم ایثار و انفاق: لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ آل عمران/92؛ به مقام نیکان نایل نمی شوید، مگر با انفاق برخی چیزهایی که دوست دارید. امام حسین علیه السلام در روز عاشورا تمام آنچه را که در اختیار داشت و همه آنها محبوب او بود، در راه خدا انفاق کرد.

4. صاحب نفس مطمئنّه: یا ایتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ؛ ارْجِعی إِلی رَبِّکِ راضِیةً مَرْضِیةً؛ فَادْخُلی فی عِبادی؛ وَ ادْخُلی جَنَّتی فجر30-27. امام صادق علیه السلام فرمودند: سوره مبارک فجر را در نمازهای واجب و مستحب بخوانید؛ زیرا این سوره مبارک در شأن امام حسین علیه السلام است. شخصی علّت آن را جویا شد، حضرت در پاسخ فرمودند: به دلیل آنکه امام حسین علیه السلام صاحب نفس مطمئنّه بود که خداوند از او راضی و او از خداوند راضی بود. (و یکی از مصادیق بارز این آیه شریف، امام حسین علیه السلام است)9

ادامه نوشته

امام حسین(ع) فراتر از بیان و تعریف

سخن امام جعفر صادق(ع) خطاب به «یونس بن ظبیان» را به شکل اجمالی برای شما عرض می کنم و امیدوارم که فرهیختگان در فهم این حدیث سعی و کوشش نمایند. چرا که مراتب علما بر حسب میزان فهم شان از احادیث است، نه به روایت کردن آن.یونس به امام صادق(ع) عرض می کند: فدایت شوم، من فراوان به یاد امام حسین(ع) می افتم، پس چه بگویم: حضرت فرمود:

سه مرتبه بگو:«صلی الله علیک یا اباعبدالله»؛ زیرا سلام شما از دور و نزدیک به او می رسد.

عرض کردم، فدایت شوم می خواهم آن حضرت را زیارت کنم، به من بیاموزید چه کلماتی را برای زیارت بر زبان جاری سازم و چگونه آن را انجام دهم؟

این رستگاری بزرگی است که توفیق الهی و الطاف حضرت ولی عصر(ع) شامل شما شود و نام شما در ایام عاشورا در دفتر حضرت سیدالشهدا(ع) ثبت و ضبط شود. مسئولیت ما بسیار سنگین و مهم است؛ و آن عبارت از این است که به مردم بیاموزیم، امام حسین(ع) کیست و عاشورا چیست؟ آن چه برای ما اهمیت دارد این است که با برهان و استدلال این موضوع را درک نماییم که سیدالشهدا فراتر از تعریف و توصیف است و کار او چیزی فراتر از توفیقات عادی بوده است.

این مسئله بزرگ تر از آن است که ما بتوانیم به واسطة جملات خود آن را تقریر کنیم لذا باید فهم آن را، با تأمل و بر طرف کردن حجاب های ذهنی مان از کلمات اهل بیت(ع) درخواست نماییم تا به عمق این حادثه پی ببریم.

سخن امام جعفر صادق(ع) خطاب به «یونس بن ظبیان» را به شکل اجمالی برای شما عرض می کنم و امیدوارم که فرهیختگان در فهم این حدیث سعی و کوشش نمایند. چرا که مراتب علما بر حسب میزان فهم شان از احادیث است، نه به روایت کردن آن.یونس به امام صادق(ع) عرض می کند: فدایت شوم، من فراوان به یاد امام حسین(ع) می افتم، پس چه بگویم: حضرت فرمود:

سه مرتبه بگو:«صلی الله علیک یا اباعبدالله»؛ زیرا سلام شما از دور و نزدیک به او می رسد.

عرض کردم، فدایت شوم می خواهم آن حضرت را زیارت کنم، به من بیاموزید چه کلماتی را برای زیارت بر زبان جاری سازم و چگونه آن را انجام دهم؟ فرمود:

هر گاه به زیارت اباعبدالله(ع) رفتی، ابتدا در ساحل فرات غسل نما و لباس تمیز و پاکیزه ات را بپوش، آنگاه پا برهنه راه برو چرا که تو در حرمی از حرم های الهی و رسولش می باشی. و «الله اکبر»، «لا اله الا الله»، «سبحان الله»، «الحمد لله»، «صلوات بر محمد و آل او» و هر ذکری که متضمن تعظیم خداوند باشد را زیاد بگو تا به درب ورودی ضریح مطهر (یا حائر) برسی. آنگاه چنین بگو: «السلام علیک یا حجّةالله و ابن حجّته؛ سلام بر تو ای حجت خداوند و پسر حجت خداوند» « السلام علیک یا ملائکة الله و زوّار قبل ابن نبی الله: سلام بر شما ای ملائکة الهی و زائران قبر پسر رسول خدا» بعد از آن ده قدم به جلو برو و بایست. سی بار تکبیر بگو و سپس حرکت کن و از روبرو به جانب قبر مطهر برو، آنگاه به گونه ای بایست که صورت تو مقابل صورت حضرت باشد و قبله مابین دو کتف تو (یعنی پشت به قبله باش) و سپس چنین بگو:

السلام علیک یا حجّةالله و ابن حجّته، «السلام علیک یا قتیل الله و ابن قتیله؛ سلام بر تو ای کشته شدة در راه خدا و پسر کسی که در راه خدا کشته شده است.» «السلام علیک یا ثارالله و ابن ثاره؛ سلام بر تو ای کسی که خون تو و پدرت در راه خدا ریخته شده» و «السّلام علیک یا وترالله الموتور فی السموات و الأرض؛ سلام بر تو ای کسی که خدا انتقام گیرندة خون توست در آسمان ها و زمین».1

در این عبارات به خوبی بیاندیشید؛ سلام اول سلامی عام است و بعد از آن سه سلام خاص. در این مطالب معارف و حکمت نهفته است. همانا غوراندیشان در سخنان معصومین(ع) و عقول بشری برای رسیدن به پرتوی از انوار این سخنان نورانی، نیازمند عنایت الهی هستند.

ادامه نوشته

فضایل و مناقب حضرت (ع)

امام حسین (ع) در سایه عنایت و تربیت رسول الله (ص)، فصیح ترین مرد عرب قرار گرفت.پدرش امیر المؤمنین (ع)، کسی که سخن او پس از پیامبر (ص) بالاتر از کلام مخلوق و پایین تر از کلام خالق بود.مادرش فاطمه زهرا (س) که خود از چشمه نطق و بیان پدرش رسول خدا (ص) سیراب گشته بود.بنابراین جای شگفتی نیست، که بگوییم هیچ کس در فصاحت و بلاغت به پایه آن حضرت نمی رسید.خطابه او در روز عاشورا که مصائب و مشکلات سراسر وجودش را احاطه کرده و غم و اندوه از هر سو وی را در تنگنا قرار می داد، با این وصف هرگز نلرزید و اضطراب و پریشانی به خود راه نداد، و این خود نشانگر آن است که بیان او فصیح تر و سخن او بلیغ تر از هر کس بوده است، و در اجتماع مردم کوفه با دلی قوی و قلبی ثابت و بیانی گویا به سخن پرداخت، چنان که گویی بیانش چون سیلی است خروشان که دشمن را از پا در می آورد.سخنی که در بلاغت و رسایی کلام تا آن زمان هرگز شنیده نشده و بعدا نیز شنیده نخواهد شد.تا آنجا که دشمن او با شنیدن سخنان کوبنده او مردم را از این امر بازداشت و گفت: وای بر شما .او فرزند همان پدر است.به خدا قسم، چنانچه یک بار دیگر بدین ترتیب برای شما سخن بگوید، هرگز قادر به آزار و یا محاصره او نخواهید بود.

ادامه نوشته

امام حسین از نگاه نبوی

اساسی ترین مساله در هر مکتبی، حفظ و نگهداری آن از انحرافات و تضمین بقای آن است که این افتخار در مکتب اسلام و تشیع به نام اباعبدالله الحسین علیه السلام ثبت شده است . بدین جهت بارها پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:

«حسین منی و انا من حسین » (1) ; حسین از من است و من از حسینم . یعنی نه تنها حسین فرزند من می باشد، بلکه بقای دین و آیین من نیز از اوست و اسلام به واسطه فداکاری و جانبازی او و یارانش باقی می ماند .

در این گفتار کوتاه، بر آن شدیم تا گوشه ای از شخصیت والای امام حسین علیه السلام را از نگاه در یکتای خلقت، پیامبر خاتم صلی الله علیه وآله وسلم به تماشا بنشینیم .

واسطه فیض انبیا

اکثر انبیای الهی، به ویژه پیامبران اولوالعزم، هرگاه به مشکلی بزرگ برخورد نمودند، برای حل آن، خداوند متعال را به انوار طیبه پنج تن آل عباعلیهم السلام سوگند می دادند . (2) برخی از آنها وقتی به نام امام حسین علیه السلام می رسیدند، غمگین می شدند و اشک می ریختند . وقتی از علت آن سؤال کردند، خبر شهادت مظلومانه اباعبدالله الحسین علیه السلام را شنیدند و به عزاداری پرداختند .

ابن عباس می گوید: از پیامبرگرامی اسلام سؤال کردم: آن کلماتی که حضرت آدم علیه السلام از پروردگارش دریافت نمود و به واسطه آن توبه اش پذیرفته شد، چه بود؟

پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: حضرت آدم از خدا خواست به حق محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام توبه اش پذیرفته شود . خداوند نیز توبه او را قبول کرد . (3)

در الدرالثمین، در تفسیر قول خداوند: «فتلقی آدم من ربه کلمات » این گونه آمده است: حضرت آدم برساق عرش، نام های پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم و ائمه علیهم السلام را مشاهده کرد و جبرئیل به او تلقین کرد که بگوید: «یا حمید بحق محمد، یا عالی بحق علی، یا فاطر بحق فاطمة، یا محسن بحق الحسن و الحسین و منک الاحسان »

هنگامی که حضرت آدم علیه السلام نام امام حسین علیه السلام را بر زبان جاری ساخت، گریان شد و قلبش خاشع گردید . حضرت آدم علیه السلام گفت: ای جبرئیل! چرا پس از گفتن نام حسین، قلبم شکست و اشکم جاری گردید؟

جبرئیل خبر شهادت امام حسین علیه السلام و چگونگی مصائب او را تشریح نمود و هردو چون مادر جوان مرده، عزاداری و گریه و ناله نمودند . (4)

نظیر این توسلات و خبریافتن از شهادت امام حسین علیه السلام برای نوح، ابراهیم و اسماعیل علیهم السلام زکریا، سلیمان، موسی، عیسی علیهم السلام، نیز ذکر شده است . (5)

این که خداوند متعال قبل از تولد امام حسین علیه السلام در عالم دنیا، پیامبران و اولیای خودش را با حادثه عاشورای حسینی آشنا می کند و چشم آن ها را اشک بار می سازد، از عظمت و ارزش والای حسین بن علی علیه السلام و قیام و شهادت وی حکایت می کند، گرچه دست یابی به فهم عمیق آن، در فکر بشر نمی گنجد .

عترت پیامبر

پیامبر گرامی اسلام، بارها امیرمؤمنان، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام را به عنوان عترت و اهل بیت خود معرفی نمود و در موقعیت های مختلف و حوادث گوناگونی آنها را عدل قرآن قرار داد و پذیرش ولایت و اطاعت آنها را بر همه لازم دانست .

روایات زیادی در این زمینه از شیعه و اهل سنت نقل شده است که بعضی از آنها را در این جا یادآور می شویم .

آیه تطهیر

ام سلمه می گوید: روزی پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم در خانه من بود . دخترش، فاطمه علیها السلام غذایی از آرد و شیر (حریره) برای رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم آورد . پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: شوهر و دو فرزندت را نیز دعوت کن . ام سلمه می گوید: علی، حسن و حسین علیهم السلام آمدند و از آن غذا تناول کردند و در زیر کسای پیامبر قرار گرفتند و من در اتاق خودم مشغول نماز بودم . پس خداوند متعال این آیه را بر پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم نازل فرمود: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» (6) ; خداوند متعال اراده فرمود تا ناپاکی ها را از شما، اهل بیت دور سازد و شما را پاک و پاکیزه گرداند .

پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم دامن کسا را گرفت و همه را پوشاند و دست خود را از کسا بیرون آورد و به سوی آسمان دراز کرد و گفت:

این ها افراد برگزیده و اهل بیت من هستند . خدایا! پلیدی و ناپاکی را از اینها دور نما . پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم این جمله را دوبار تکرار نمود .

ام سلمه می گوید: من نزد آنها رفتم و عرض کردم: یا رسول الله! آیا من نیز با شما هستم؟

پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: خوب هستی، تو خوب هستی (7) (کنایه از این که از اهل بیت نیستی، گرچه تو انسان خوبی هستی) .

این روایت، در کتب روایی شیعه و بسیاری کتب اهل سنت آمده است . (8)

نظیر این روایت در مورد آیه مباهله ذکر شده است .

حدیث ثقلین

رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم بارها فرمود: «انی تارک فیکم الثقلین ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی، احدهما اعظم من الآخر، کتاب الله حبل ممدود من السماء الی الارض، و عترتی اهل بیتی، و لن یفترقا حتی یردا علی الحوض، فانظروا کیف تخلفونی بهما» ; (9)

«من (از میان شما می روم و) دو چیز گران بها را در میان شما می گذارم . اگر بعد از من، به آن دو تمسک نمایید گمراه نمی شوید . یکی از آن دو از دیگری بزرگ تر است و آن، کتاب خدا (قرآن کریم است که چون) ریسمانی از آسمان به زمین کشیده شده است . (یک سر آن به دست خدا و سر دیگر آن به دست مردم است) . و (دیگری) عترت و اهل بیت من هستند و این دو هرگز از هم جدا نمی شوند، تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند . پس دقت کنید، با عترت من چگونه رفتار خواهید کرد .»

این روایت از شیعه و اهل سنت به حد تواتر نقل شده است و جای هیچ شک و تردیدی باقی نمی گذارد . (10)

عبدالله بن یحیی می گوید: همراه امیرمؤمنان علی بن ابی طالب علیه السلام به سوی صفین در حرکت بودیم . نزدیک نینوا رسیدیم . حضرت علی علیه السلام فریاد زد: ای عبدالله! صبر کن!

آن حضرت فرمود: روزی نزد رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم رفتم که از چشمانش اشک می ریخت . عرض کردم: ای رسول خدا! پدر و مادرم به فدایت، چرا گریه می کنی؟ آیا کسی شما را رنجانده است؟

فرمود: نه، بلکه جبرئیل خبر شهادت حسین علیه السلام را در شط فرات برایم آورده است . آیا می خواهی از تربتش ببویی؟

عرض کردم: آری . پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم مشتی از خاک را به من داد . بی اختیار گریستم . فرمود: نام آن سرزمین «کربلا» ست .

وقتی حسین علیه السلام دوساله شد، پیامبر به سفری رفت و در بین راه، کلمه استرجاع «انا لله و انا الیه راجعون » را بر زبان جاری ساخت و اشک از دیدگانش فرو ریخت . از علت گریه آن حضرت سؤال شد . آن حضرت فرمود: جبرئیل از سرزمینی در کناره شط فرات به من خبرداد که نام آن کربلاست . فرزندم، حسین در آن جا کشته می شود . مثل این است که الآن قتلگاه و محل دفن او را می بینم و گویا مشاهده می کنم (اهل بیتش) را که چون اسیران بر محمل ها سوار می شوند و سر بریده فرزندم، حسین را برای یزید - لعنة الله علیه - هدیه می برند . به خدا سوگند! هیچ کس نیست که به سر بریده حسین علیه السلام نگاه کند و خوشحال شود، مگر این که (منافق است و) خداوند بین دل و زبانش جدایی قرار می دهد و عذاب دردناکی در انتظارش است .

سپس پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم غمگین و محزون از سفر بازگشت، بر منبر بالا رفت، حسن و حسین علیهما السلام را نیز با خود بر بالای منبر برد و خطبه خواند و مردم را موعظه نمود . پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم پس از این که از سخنرانی فارغ گشت، دست راست را روی سر حسن و دست چپ را روی سر حسین نهاد و فرمود:

«اللهم ان محمدا عبدک و رسولک و هذان اطائب عترتی و خیار ارومتی و افضل ذریتی . . . ; خدایا! محمد، بنده و فرستاده توست، و این دو پاکیزه ترین عترت من و برگزیده ترین خاندان من و برترین ذریه من هستند . . . جبرئیل به من خبرداد این فرزندم به وسیله سم شهید می گردد و آن یکی در میدان جنگ به خون می غلتد .

خدایا! شهادت را بر آنها مبارک گردان و آنها را از سروران شهدا قرار بده . خدایا! قاتل و کشنده وی را مبارک نگردان و او را خوار و ذلیل بساز و حرارت آتش را به او بچشان و او را در پایین ترین منازل جهنم جای بده .»

مردم گریه و ناله نمودند و پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم به آنها فرمود: ای مردم! شما برای حسین گریه می کنید و یاری اش نمی کنید! خدایا! تو ولی و یاورش باش .

سپس فرمود: ای مردم! من از میان شما می روم و دو چیز گران بها را در بین شما باقی می گذارم: کتاب خدا و عترت و اصل و میوه دلم و جان خودم . این دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا این که در روز قیامت بر لب حوض کوثر بر من وارد شوند . من از شما چیزی نمی خواهم جز آنچه را که خداوند مرا مامور ساخته است تا از شما بخواهم و آن، دوستی اهل بیت من است .

بر حذر باشید از این که در قیامت بر لب حوض در حالی با من ملاقات کنید که اهل بیت من از سوی شما اذیت شده باشند و بر آنها ظلم کرده یا آنها را به قتل رسانده باشید .

آگاه باشید! امت در روز قیامت در سه گروه، هر کدام با پرچمی خاص نزد من می آیند; گروهی با پرچم سیاه وارد می شوند . آنها افرادی هستند که ملائکه از اعمال زشت آنها شیون می کنند . وقتی در مقابل من قرار می گیرند، از آنها سؤال می کنم: شما کیستید؟ آنها در حالی که نام مرا فراموش کرده اند، می گویند: ما عرب و یکتا پرست هستیم . می گویم: من احمد، پیامبر عرب و عجم هستم . می گویند: ما از امت تو هستیم . می گویم: با کتاب خدا و اهل بیت من، بعد از من چگونه رفتار نمودید؟ می گویند: کتاب خدا را ضایع نمودیم و عترت شما را با جدیت تمام خواستیم از روی زمین برداریم و نابود سازیم .

بعد از شنیدن این سخنان، از آنها رو می گردانم و آنها تشنه و رو سیاه برگردانده می شوند .

سپس گروه دیگری با برچم سیاه تری می آیند . می گویم: شما با ثقلین، یعنی کتاب خدا و عترت من، بعد از من چگونه رفتار نمودید؟ می گویند: باثقل اکبر، یعنی قرآن مخالفت کردیم و ثقل اصغر، یعنی عترت و اهل بیت شما را هرچه توانستیم، اذیت نمودیم . می گویم: از من دور شوید! آنها را با روسیاهی و عطش باز می گردانند .

سپس گروه سوم با پرچمی روشن و چهره هایی نورانی نزد من می آیند . می گویم: شما کیستید؟ می گویند: ما از امت محمد مصطفی صلی الله علیه وآله وسلم و اهل کلمه توحید و تقوا هستیم . ما از بازماندگان اهل حق و حقیقت می باشیم . به کتاب خدا عمل نمودیم، حلال آن را حلال و حرام آن را حرام دانستیم، ذریه پیامبر خاتم را دوست داشتیم و بدان گونه که یار و مددکار خود بودیم . آنها را یاری نمودیم و با دشمنانشان جنگیدیم .

پس به ایشان می گویم: بشارت باد بر شما! من پیامبر شما محمد هستم . در دنیا همان گونه که گفتید، بودید .

سپس از آب کوثر به آنها می نوشانم . سیراب و خوشحال از آنجا باز گردانده می شوند و داخل بهشت می گردند و برای همیشه در آنجا می مانند . (11)

پاره تن پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم

امام صادق علیه السلام می فرماید: به پیامبر خداصلی الله علیه وآله وسلم خبر دادند که ام ایمن شب و روز گریه می کند . وی را به حضور پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم آوردند . آن حضرت پرسید: چرا گریه می کنی؟

گفت: خوابی دردناک دیده ام .

فرمود: خوابت را بگو .

گفت: بر من سخت است که خواب را بر زبان آورم .

فرمود: خوابت آن گونه نیست که می پنداری .

گفت: یا رسول الله! شبی در خواب دیدم پاره ای از پیکرت جدا شد و در خانه من افتاد .

فرمود: ام ایمن! آسوده باش! فاطمه پسری به دنیا می آورد، تو او را پرورش می دهی و نگهداری اش می کنی . او پاره تن من است که در خانه تو خواهد بود .

ام ایمن می گوید: روز هفتم، نوزاد را به نزد پیامبر بردم . حضرت فرمود: آفرین بر تو و نوزادی که در بغل داری! این است تعبیر خواب تو . (12)

خبر شهادت

آنچه بیش تر از هرچیز در زندگی ابا عبدالله الحسین علیه السلام خصوصا در زمان پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم و از زبان آن حضرت به چشم می خورد، این است که در حوادث زیادی، خبر از شهادت آن حضرت به میان می آید و پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم و همسران آن حضرت و اهل بیت علیهم السلام به یاد کربلا و حوادث دل خراش آن، اشک می ریزند .

قیام و شهادت امام حسین علیه السلام نقطه عطفی در تاریخ اسلام بود; در صدر اسلام دو هجرت واقع شده: هجرت پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم از مکه به مدینه، که برای پایه گذاری مکتب نجات بخش اسلام بوده و هجرت امام حسین علیه السلام از مدینه به مکه و سپس به طرف کربلا، که برای حفظ آن بود .

پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم می دانست که شهادت امام حسین علیه السلام اسلام را تا ابد حفظ می کند; به همین خاطر آن حضرت بیش ترین کلامش را در معرفی امام حسین علیه السلام و راه و روش او و شهادتش به کار گرفت .

در این جا به بعضی از آن حوادث و سخنان پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم اشاره می کنیم:

ترتب سرخ

امام باقرعلیه السلام می فرماید: روزی پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم در خانه ام سلمه بود . سفارش کرد: کسی نزد من نیاید . طولی نکشید که حسین علیه السلام در حالی که کودک بود، وارد شد و سراغ پیامبر را گرفت و بلافاصله خودش را به پیامبر رساند .

ام سلمه می گوید: به دنبالش دویدم (شاید مانع شوم). وقتی به او رسیدم، دیدم حسین صلی الله علیه وآله وسلم روی سینه پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم نشسته است و پیغمبر گریه می کند و چیزی در دست دارد .

پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: ام سلمه! این جبرئیل است که به من خبر می دهد حسینم کشته خواهد شد . این هم خاک سرزمینی است که حسین در آنجا شهید می شود . آن را نزد خود نگهدار . هر وقت به خون تبدیل شد، حسینم کشته گردیده است .

ام سلمه عرض کرد: یا رسول الله! از خدا بخواه از او دفع کند .

فرمود: خواستم و خدا وحی کرد: این درجه ای است که هیچ کس بدان نرسد (جز حسین علیه السلام). حسین، هر یک از پیروان خود را که شفاعت کند، پذیرفته می شود . حضرت مهدی علیه السلام فرزند او است . خوشا به حال کسی که از دوستان و پیروان حسین باشد! به خدا قسم آنها در روز قیامت رستگارند . (13)

راز بوسه های پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم

امام باقرعلیه السلام می فرماید: شیوه پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم این بود که چون حسین علیه السلام نزد او می آمد، او را به پیش خود می کشانید و به امیرمؤمنان علیه السلام می فرمود: حسین را نگهدار . سپس جای جای بدن او را می بوسید و می گریست . حسین سؤال می کرد که: پدرجان! چرا گریه می کنی؟ پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم می فرمود: پسرجانم! جای شمشیرهایت را می بوسم و می گریم . (14)

فضائل و ویژگی ها

اباعبدالله الحسین علیه السلام سومین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت، امامی معصوم، تربیت یافته در خانه عصمت و طهارت، تعلیم یافته از سرچشمه وحی و رسالت و پرورش یافته در دامن خاتم پیامبران، دارای فضائل و ویژگی های زیادی است که بعضی از آنها را از زبان پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم متذکر می شویم:

نامگذاری

حضرت امام رضاعلیه السلام می گوید: «چون امام حسین علیه السلام متولد شد، پیغمبرصلی الله علیه وآله وسلم به اسماء بنت عمیس فرمود: فرزندم را بیاور . اسماء می گوید: حسین را در جامه سفیدی پیچیدم و به خدمت حضرت رسول بردم . آن حضرت او را گرفت و در دامن گذاشت . سپس در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه گفت .

جبرئیل نازل شد و گفت: خداوند به تو سلام می رساند و می فرماید: چون علی علیه السلام نسبت به تو به منزله هارون نسبت به موسی علیه السلام است، پس او را به نام پسر کوچک هارون که «شبیر» است، نامگذاری کن و چون زبان تو عربی است، او را «حسین » بنام .» (15)

خلیفة الله در زمین و سرور جوانان بهشت

ابن عباس می گوید: روزی رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم بین اصحاب نشسته بود، حسن علیه السلام وارد شد . تا نگاه پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم بر او افتاد، گریست و فرمود: نزدیک بیا . پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم او را به نزدیک خود کشید و بر زانوی راست خود نشاند . طولی نکشید، حسین علیه السلام وارد شد . پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم تا او را دید، گریه کرد و او را نزدیک خود برد و بر زانوی چپ خود نشاند . سپس فاطمه علیها السلام وارد شد . پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم با دیدن او گریان شد و او را طرف راست خود نشاند .

پس از آنها، حضرت علی علیه السلام وارد شد و پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم با دیدنش، اشک ریخت و او را در طرف چپ خود نشاند .

اصحاب گفتند: ای پیامبر! هر کدام از آنها را مشاهده کردی، گریه نمودی! آیا در بین آنها هیچ کس نبود که با دیدنش مسرور شوی؟

پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم در گفتاری طولانی به اوصاف آنها پرداخت و خبر شهادت آنها و مکر و حیله و ظلم امتش در باره آنها را بیان فرمود .

آن حضرت در باره امام حسین علیه السلام چنین بیان داشت: «و اما الحسین، فانه منی و هو ابنی و ولدی و خیرالخلق بعد اخیه و هو امام المسلمین و مولی المؤمنین و خلیفة رب العالمین . . . ; حسین از من است . او فرزند من و بعد از برادرش، بهترین فرد بین مردم، است . او پیشوای مسلمانان، سرور و مولای اهل ایمان، جانشین پروردگار جهانیان، فریادرس درماندگان، پناه پناه خواهان و حجت خدا بر تمام جهانیان است » .

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم در ادامه سخنانشان فرمود:

«و هو سید شباب اهل الجنة و باب نجاة الامة، امره امری و طاعته طاعتی . . . ; او سرور جوانان بهشت و باب نجات امت است . فرمان او، فرمان من است و فرمانبرداری از او، فرمانبرداری از من است . کسی که از او پیروی کند، از من است و کسی که با او مخالفت کند، از من نیست .» (16)

زینت آسمان ها و زمین

امام حسین علیه السلام می فرماید: هنگامی نزد رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم رفتم که ابی بن کعب نزد آن حضرت بود . رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم به من فرمود: «مرحبا بک یا اباعبدالله یا زین السماوات والارض; خوش آمدی ای اباعبدالله! ای زینت آسمان ها و زمین!»

ابی گفت: ای رسول خدا! چگونه فرد دیگری غیر از شما، زیور آسمان ها و زمین است؟

فرمود: سوگند به خدایی که مرا بحق، به پیامبری برانگیخت! حسین بن علی در آسمان ها بزرگوارتر است تا در زمین . سمت راست عرش خدای عزوجل نوشته است: «مصباح هدی و سفینة نجاة . . . ; (حسین) چراغ هدایت و کشتی نجات است . امام خیر، برکت، عزت، فخر، دانش و ذخیره است .» (17)

ائمه از صلب حسین علیه السلام

بنابر روایات زیادی که از پیامبر و ائمه معصومین علیهم السلام رسیده است، 9 امام معصوم از صلب پاک و طاهر اباعبدالله الحسین علیه السلام می باشند .

امام حسین علیه السلام می گوید: «من و برادرم (در خردسالی) نزد جدمان، رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم رفتیم . آن حضرت من و برادرم را بر روی پاهای خود نشاند . سپس ما را بوسید و فرمود:

«پدرم فدای شما دو امام صالح باد! خداوند شما را از من و پدر و مادرتان برگزید . از صلب تو - ای حسین - 9 امام (دیگر) را برگزید که نهمین آنان قائم آنان - عجل الله تعالی فرجه - است . همه شما در فضیلت و منزلتی که نزد خدا دارید، برابرید .»(18)

در روایت دیگری آمده است که پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: «روز قیامت، عرش خدا به تمام زینت ها آراسته می شود و امام حسن علیه السلام بالای یکی از منبرها و امام حسین علیه السلام بالای منبری دیگر قرار می گیرند . خداوند عرش را با وجود این دو بزرگوار می آراید، همچنان که دو گوشواره، زن را می آراید .» (19)

برترین انسان

پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرمود:

«حسن و حسین بعد از من و علی و مادرشان، بهتر از همه انسان های روی زمین می باشند و مادرشان بهترین زنان عالم است » . (20)

در کتاب ادریس (21) آمده است:

«حضرت ادریس علیه السلام روزی به یاران خود رو کرد و فرمود: روزی فرزندان آدم علیه السلام در باره بهترین مخلوقات خدا بحث کردند . بعضی گفتند: پدر ما آدم بهترین مخلوق خدا است; چون که خدا او را با دست قدرتش خلق کرد و روح منسوب به خود را در او دمید و به امر او، فرشتگان به عنوان احترام آدم، او را سجده کردند و آدم را «معلم فرشتگان » خواند و او را خلیفه زمین قرار داد و اطاعت او را بر مردم واجب نمود .

عده ای گفتند: نه، بلکه بهترین مخلوق خدا، فرشتگانند که نافرمانی از خدا نمی کنند . . .

گروه سوم گفتند: بهترین خلق خدا، جبرئیل است که در درگاه خدا امین وحی می باشد .

گروه دیگر، سخن دیگری گفتند و گفت و گو زیاد شد، تا این که حضرت آدم علیه السلام در مجلس حاضر گشت . پس از اطلاع از ماجرا به آنها فرمود:

فرزندانم! آن طور که شما فکر می کنید، درست نیست . وقتی خداوند مرا آفرید و روحش را در من دمید، بلند شدم و نشستم، در حالی که به عرش خدا می نگریستم . ناگهان پنج نور در نهایت شکوه و کمال درخشش را دیدم که غرق در انوار آنها شدم .

عرض کردم: خدایا! این پنج نور کیستند؟

فرمود: این پنج نور، نور «اشرف مخلوقات اند .» اینها باب های رحمت من و واسطه های بین من و مخلوقاتم هستند . اگر اینها نبودند، تو را و آسمان ها و زمین و بهشت و دوزخ و خورشید و ماه را نمی آفریدم .

عرض کردم: خدایا! نام اینها چیست؟

فرمود: به عرش بنگر . وقتی نگاه کردم، این نام های پاک را یافتم:

. محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام » . (22)

فراق جانگداز

همان گونه که پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم به امام حسن و امام حسین علیهما السلام علاقه فراوان داشت; آنها نیز به پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم محبت شدید داشتند .

ابن عباس می گوید: در لحظه آخر عمر پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم، حسن و حسین در حالی که می گریستند و شیون می نمودند، به بالین پیامبر آمدند و خود را روی پیامبر افکندند . حضرت علی علیه السلام خواست آنها را از پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم جدا کند، ولی پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم فرمود: علی! بگذار من آنها را ببویم و آنان مرا ببویند، من از دیدار آنها بهره مند گردم و آنها نیز از دیدار من بهره گیرند . این دو فرزند بعد از من، ستم ها خواهند دید و مظلومانه کشته می شوند .

آن گاه پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم 3 بار فرمود: خدا لعنت کند آنان را که به این دو فرزندم ظلم می کنند . (23)

پی نوشت ها:

1 . الحسین و السنة، سیدعبدالعزیز طباطبایی، ص 13 .

2 . بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 16، ص 366 .

3 . تفسیر نورالثقلین، عروسی، ج 1، ص 68 .

4 . بحارالانوار، ج 44، ص 245 .

5 . همان، ص 245 - 243; نفس المهموم، محدث قمی، ترجمه کمره ای، ص 16 .

6 . احزاب/33 .

7 . کتاب خصائص الوحی المبین، یحیی بن الحسن الحلی، (ابن بطریق)، ص 69; النورالمشتعل من کتاب ما نزل من القرآن فی علی (ع)، ابن نعیم اصفهانی، ص 186 - 176 .

8 . سنن الترمذی، محمد بن عیسی بن سورة، ج 5، ص 621، حدیث 3787; صحیح مسلم، بشرح الامام النووی، ج 15، ص 194 و 195; ترجمه ریحانة رسول الله الشهید الحسین بن علی بن ابی طالب (ع)، من تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، ص 78 - 76 .

9 . خلاصة عبقات الانوار فی امامة الائمة الاطهار، ج 1، ص 3; سنن الترمذی، ج 5، ص 622 .

10 . خلاصة عبقات الانوار فی امامة الائمة الاطهار، ج 1، ص 3 .(در ص 17 و 28، نام 187 راوی از اهل سنت ذکر شده است که این حدیث را نقل کرده اند .

11 . بحارالانوار، ج 44، ص 247 و 248 .

12 . مناقب آل ابی طالب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 70 .

13 . نفس المهموم، ص 16 .

14 . همان، ص 20 .

15 . بحارالانوار، ج 43، ص 239; جلاءالعیون، ص 281; لسان العرب، ج 4، ص 392 .

16 . امالی صدوق، ص 101 - 99 .

17 . کمال الدین، صدوق، ج 1، ص 269 - 264 .

18 . موسوعة کلمات الامام الحسین، معهد تحقیقات باقرالعلوم، ص 91 .

19 . سیره چهارده معصوم (ع)، محمدی اشتهاردی، ص 309 .

20 . امام حسین آفتاب تابان ولایت، محمدی اشتهاردی، ص 38 .

21 . همان .(کتاب ادریس در سال 1895 م . در لندن به زبان سریانی چاپ شد و روایت مذکور در ص 514 و 515 آن آمده است) .

22 . همان، ص 21 .

23 . سیمای پرفروغ محمد، ترجمه کحل البصر، محمدی اشتهاردی، ص 321 .

امام حسين عليه السلام، الگوي انسانها



مبارزه ي با تحريف

آن عبادت و تضرّع، آن توسّل و اعتکاف در حرم پيغمبر و آن رياضت معنوي و روحاني، يک طرف قضيه است.
از طرف ديگر تلاش آن بزرگوار در نشر علم و معارف و مبارزه ي با تحريف است.
تحريف در آن روز، بزرگترين بلاي معنوي براي اسلام بود که مثل سيلابي از فساد و گنداب، به سمت اذهان جامعه ي اسلامي سرازير شده بود. 
دوراني بود که به شهرهاي اسلامي و کشورها و ملتهاي مسلمان آن روز سفارش مي شد بزرگترين شخصيت اسلام را لعن کنند! 
اگر کسي متهم مي شده به اين که طرفدار جريان امامت و ولايت اميرالمؤمنين است، تحت تعقيب قرار مي گرفت. «القتل بالظنة و الأخذ بالتهمة. »
در چنين دوراني اين بزرگوار، مثل کوه ايستاد؛ مثل فولاد پرده هاي تحريف را بريد. 
کلمات و فرمايشات و خطاب آن بزرگوار به علماء، چيزهايي است که بعضي از آنها که در تاريخ مانده است، نشان مي دهد ايشان چه حرکت عظيمي را در اين زمينه داشته اند. 

 
 
 
 
امر به معروف و نهي از منکر

رشته ي بعدي هم رشته نهي از منکر و امر به معروف در بالاترين شکل آن است که در نامه به معاويه در کتابهاي تاريخ نقل شده است - نقل شيعه هم نيست - اتفاقاً اين نامه را - تا آن جا که در ذهن هست - مورّخين سنّي نقل کرده اند؛ به گمانم شيعه نقل نکرده است؛
يعني من برخورد نکرده ام؛ يا اگر هم نقل کرده اند، ازآنها نقل کرده اند. آن نامه ي کذايي و نهي از منکر و امر به معروف، تا هنگام حرکت از مدينه است؛ که بعد از به سلطنت رسيدن يزيد مي باشد؛ که اين هم امر به معروف و نهي از منکر است. «اُريد اَن آمر بالمعروف و انَهي عن المنکر ».
ببينيد يک انسان، هم در تلاش نفساني و شخصي- تهذيب نفس - آن حرکت عظيم را مي کند؛ 
هم در صحنه و عرصه ي فرهنگي، که مبارزه با تحريف، اشاعه ي احکام الهي و تربيت شاگرد و انسانهاي بزرگ است و هم در عرصه هاي سياسي که امر به معروف و نهي از منکر است، بعد هم مجاهدت عظيم ايشان، که مربوط به عرصه ي سياسي است. 
اين انسان، در سه عرصه مشغول خودسازي و پيشرفت است.
عزيزان من، اين انسان الگو است- اينها مربوط به قبل از کربلاست - لحظه يي نبايد متوقف شد. بايد دايم درحال پيشرفت بود؛ چون دشمن منتظر خاکريز نرم است که نفوذ کند.
دشمن منتظر توقف است تا حمله کند. بهترين راه براي متوقف کردن حمله ي دشمن و بر هم زدن آرايش او، حمله ي شماست. پيشرفت شما حمله به دشمن است. 

بزرگترين کارها در هجوم به دشمن

بعضي خيال مي کنند حمله به دشمنان، معنايش اين است که انسان حتماً توپ و تفنگ به جايي ببرد؛ يا فرياد سياسي بلند کند.
البته اين هم در مواقعي لازم است. بله، لازم است انسان فرياد سياسي هم بزند. بعضي اين طور خيال نکنند که وقتي ما به مسأله ي فرهنگ اشاره مي کنيم، منظور فرياد کشيدن بر سر دشمن است؛ نه. البته آن هم جاي خودش کار لازمي است؛ اما فقط آن نيست. کار سازندگي انسان بر روي خود، بر روي فرزندان، زيردستان و کسان و بر روي امت اسلامي، بزرگترين کارهاست. دشمن دايم دارد پنجه مي زند؛
براي اين که بتواند اين سدّ عظيم را به نحوي متزلزل يا نازک و نفوذ پذير کند. دشمن که رها نمي کند.
دشمن با عظمت ظاهري و پوشالي خود، همه ي استکبار غربي و فرهنگ منحط جاهلي و طاغوتي است. اين دشمن در طول قرنها به وجود آمده است؛ بر همه ي منافذ عالم - منابع اقتصادي، فرهنگي انساني و سياسي -دست و چنگ انداخته است. 
حالا با يک مانع مهمي که اسلام واقعي است - نه اسلام ادعايي - رو به روشده است. البته اسلام ادعايي هست.
اسمشان مسلمان است. سر سفره ي آن، هم مي نيشنند؛ هم مي چرند؛ انگشتان را هم مي ليسند! طبيعي است آن که ترسي ندارد.
سد واقعي، اسلام واقعي و اسلام قرآن است. اسلام «لن يجعل الله للکافرين علي المؤمنين سبيلاً»و «ان الحکم الا لله » است. 
اگر يک خرده دايره را اضيق بکنيد و به وسط دايره- به مرکز -نزديکتر بشويد، اسلام «ان الله اشتري من المؤمنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة» است. اسلام شماها است که بدنهايتان پر از ترکش است.
بر سرتا پاي شماها نشانه ي عمليات و جنگ و جهاد في سبيل الله و امثال آن است.
چه جانبازهاي عزيز، چه خانواده هاي شهدا، چه آنهايي که رفتند و بحمدالله زنده و سرحال - به کوري چشم دشمن - برگشتند. مانع اصلي اين است. 

مواجه امام حسين عليه السلام با يک دنيا

حال به مسأله ي کربلا مي رسيم که از جهت ديگري مسأله ي کربلا مهم است. 
بازاين هم براي کساني که مي خواهند اين بزرگوار را الگو قرار بدهند، درس است. عزيزان من ببينيد، ماجراي کربلا تقريباً بيشتر از يک نصف روز- يا اندکي بيشتر - طول نکشيده است. تعدادي هم شهيد شده اند - حالا هفتاد و دو نفر يا چند نفر کمتر و بيشتر - اين همه شهيد در دنيا هست. 
مسأله ي کربلا که شما مي بينيد اين همه عظمت پيدا کرده است - حق هم همين است و هنوز از اينها عظيمتر است - اين گونه در اعماق وجود بشر تأثير گذاشته و نفوذ کرده است، به خاطر روح اين قضيه است. جسم قضيه خيلي حجمي ندارد. بالاخره بچه هاي کوچک در همه جا کشته شده اند؛ در حالي که آن جا يک بچه ي شش ماهه کشته شد- دشمنان در بعضي جاها قتل عام کرده اند و صدها بچه را کشته اند - قضيه در اين جا از لحاظ جسماني مطرح نيست؛ از لحاظ معنا و روح خيلي مهم است.
روح قضيه اين است که امام حسين عليه السلام در اين ماجرا، با يک لشکر روبه رو نبود؛ با جماعتي از انسانها، هر چند صد برابر خودش، طرف نبود؛ امام حسين عليه السلام با جهاني انحراف و ظلمات روبه رو بود. اين مهم است. 
در عين حالي که با يک جهان کجروي و ظلمت و ظلم مواجه بود، آن جهان هم همه چيز داشت؛ پول، زر و زور، شعر، کتاب و محدّث و آخوند داشت. 
وحشت انگيز بود. تن آدم معمولي حتي آدم فوق معمولي -در مقابل عظمت پوشالي آن دنياي ظلمت مي لرزيد. قدم و دل امام حسين عليه السلام در مقابل اين دنيا نلرزيد؛ احساس ضعف و ترديد نکرد و يک تنه وسط ميدان آمد. عظمت قضيه اين است که قيام لله است.
کارامام حسين عليه السلام در کربلا، باکار جد مطهرش حضرت محمد بن عبدالله صلي الله عليه و اله و سلم در بعثت، تشبيه و مقايسه است. قضيه اين است. همان طور که پيغمبر در آن جا، يک تنها با يک دنيا مواجه شد. 
امام حسين در ماجراي کربلا با يک دنيا مواجه شد.
آن بزرگوار هم نترسيد؛ ايستاد و جلو آمد. امام حسين هم نترسيد؛ ايستاد و جلو آمد حرکت نبوي و حرکت حسيني، مثل دايره ي متحد المرکز هستند. به يک جهت متوجه اند. لذا اين جا «حسين مني و انا من حسين »معنا پيدا مي کند. اين عظمت کار امام حسين است.
امام حسين عليه السلام در شب عاشورا که فرمودند: برويد و اين جا نمانيد، دست بچه هاي من را هم بگيريد و ببريد، اينها من را مي خواهند، شوخي که نکردند. فرض کنيد آنها قبول مي کردند و مي رفتند و امام حسين، تک و تنها و يا با ده نفر مي ماند؛ آيا خيال مي کنيد عظمت کار امام حسين کم مي شد؟ نه، عيناً باز همين عظمت را داشت. 
اگر به جاي اين هفتاد و دو نفر، هفتاد و دوهزار نفر اطراف امام حسين را مي گرفتند، ايا باز عظمت کار کم مي شد؟

در مقابل فشار يک دنيا ترديد نکرد

نه، عظمت کار اين جا بود که امام حسين عليه السلام، در مقابل فشار و سنگيني يک دنياي متعرّض و مدّعي، احساس ترديد نکرد؛ در حالي که آدمهاي معمولي احساس ترديد مي کنند، آدمهاي فوق معمولي هم احساس ترديد مي کنند. 
کما اين که بارها گفته ام عبدالله بن عباس- که يک شخصيت بزرگي است - و همه ي آقازاده هاي قريش، از آن وضع ناراحت بودند. 
عبدالله زبير، عبدالله عمر، عبدالرحمن بن ابي بکر و فرزندان و بزرگان صحابه و بعضي صحابه از اين قبيل اند.
در مدينه عده زيادي صحابه بودند؛ آدمهاي با غيرتي هم بودند - نه اين که خيال کنيد با غيرت نبودند - همان کساني بودند که در مقابل تهاجم مسلم بن عقبه، در قضيه ي «حرّه» ي مدينه - که سال بعد به مدينه حمله کرد و همه را قتل عام کردند - ايستادند؛ جنگيدند و مبارزه کردند.
خيال نکنيد ترسو بودند؛ نه، شمشير زن و شجاع بودند. اما شجاعت ورود در ميدان جنگ، يک مسأله است و شجاعت مواجه شدن با يک دنيا، يک مسأله ي ديگر است. امام حسين عليه السلام اين دومي را داشت.
براي اين دومي حرکت کرد. براي همين است که من بارها تأکيد کرده ام که حرکت امام بزرگوار ما، يک حرکت حسيني بود. امام بزرگوار در زمان ما، رشحه يي از حرکت حسيني را در کار خود داشت. 
حالا بعضي بگويند که امام حسين در صحراي کربلا، تشنه شهيد شد؛ ولي امام بزرگوار، با اين عزّت، حکومت و زندگي کردند؛ از دنيا رفتند و تشييع شدند. شاخص قضيه اينها نيست. شاخص قضيه مواجه شدن با يک عظمت پوشالي است، که همه ي چيزها را هم با خود دارد.

قبلاً گفتم که دشمن امام حسين عليه السلام، پول داشت، زور، شمشير، زن، مروّج، مبلّغ و سينه چاک داشت. عزيزان من، الان وضع شما اين است. کربلا تا آخر دنيا گسترده است. کربلا که به مرزهاي آن ميدان چند صد متري محدود نمي شد. الان همان روز است. همه ي دنياي استکبار و ظلم امروز، با جمهوري اسلامي مواجه است.(1)


پي نوشت ها :


1- ديدار با پاسداران انقلاب اسلامي به مناسبت روز پاسدار 1375/9/24.

منبع: منبع : شخصيت و سيره ي معصومين(علیهم السلام)در نگاه رهبر انقلاب اسلامي(جلد 5)،( شخصیت و سیره امام حسین (علیه السلام))

،ناشر موسسه فرهنگي قدر ولايت - 1383


راسخون


 

امام حسين عليه السلام، الگوي انسانها

تشبه به بزرگان و انتساب به اولياء، کار زيرکان عالم است. هر کس الگويي مي خواهد؛ دنبال نمونه و اسوه يي مي گردد؛ اما همه در جستن الگو، راه صواب نمي روند.

بعضي افراد در عالم هستند که اگر از آنها بپرسيد کدام چهره ذهن شما را به خود متوجه مي کند، مي بينيد که سراغ انسانهاي حقير و کوچک و پستي مي روند که عمرشان به عبوديت هواي نفس گذشته است؛ 
تنها هنرشان چيزي است که جز غافلان را خوش نمي آيد - تنها سرگرم کردن چند لحظه ي انسانهاي کوچک و غافل- اينها براي عده يي ازانسانهاي معمولي عالم، الگو مي شوند. 
بعضي سراغ سياستمدارها و شخصيتهاي تاريخي و امثال آن مي روند و آنان را الگو قرار مي دهند چون بزرگترين خصوصيت اولياءالله را الگو قرار مي دهند. 
چون بزرگترين خصوصيت اولياءالله اين است که تا آن حد شجاع و قوي و مقتدرند که مي توانند امير نفس خود باشند؛ ذليل نفس خود نشوند.
به يکي از فيلسوفان و حکماي قديم منسوب است که به اسکندر رومي - مقدوني -گفت: تو غلام غلامان من هستي.
اسکندر تعجب کرد و خشمگين شد.
گفت: خشمگين نشو؛ تو غلام شهوت و غضب خود هستي. 
وقتي چيزي را بخواهي، بي تابي؛ وقتي هم از چيزي خشمگين بشوي، بي تابي؛ اين بردگي در مقابل شهوت و غضب است؛ درحالي که شهوت و غضب غلام من هستند.
ممکن است اين داستان راست باشد و ممکن است واقعيت نداشته باشد؛ 
اما نسبت به اولياي خدا، پيغمبران و شاخصهاي راه هدايت الهي بشر، راست است. نمونه هاي آن يوسف، ابراهيم و موسي هستند و نمونه هاي متعدد نيز در زندگي اولياي خدا وجود دارد. زيرکترين انسانها کساني هستند که اين بزرگان، اين انسانهاي شجاع و مقتدر را الگو قرار مي دهند و از اين طريق براي خودشان، در باطن و معنا کسب اقتدار و عظمت مي کنند.
باز در ميان اين بزرگان هم شاخصهايي است که بلاشک حضرت ابي عبدالله (عليه الصلاة و السّلام )، يکي از بزرگترين اين شاخصهاست. 
حقاً بايد گفت که نه فقط ما انسانهاي خاکي و حقير و ناقابل، بلکه همه ي عوالم وجود، ارواح اولياء و بزرگان و فرشتگان مقرب؛ و در تمام اين عوالم تو در توي وجود، که براي ما روشن و آشنا هم نيست، نور مبارک حسين بن علي عليه السلام مثل خورشيد مي درخشد. اگر انسان خود را در پرتو اين خورشيد قرار بدهد، اين کار خيلي برجسته يي است. . . . 

ادامه نوشته

درسهایی از کربلا

 

گاهی سکوت گویاترین سخن است.
درس دیگر: حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) خدمت پدرش امیر المؤمنین علی (ع) می‌رسد وقتی که در حضورش می‌نشیند از پدر سؤالی دارد؛ پدر دلم می‌خواهد از جدمان بیشتربرایم حرف بزنی. از پیغمبر(ص) برایم بگو، خودش پیامبر را ادراک کرده، سال هایی از عمرش را کنار ایشان زیسته است، اما چون پدر تمام زندگیش آمیخته با زندگی پیامبر (ص)است از او سؤال می‌کند که: ای پدر از او برای من حرف بزن، اما من نمی‌خواهم از حرف هایش برایم بگویی، می‌خواهم از سکوت او برایم حرف بزنی، چیزی که ما در زندگیمان کم استفاده می‌کنیم ، بخشی از مشکلات ما محصول این است که سکوت کردن را نمی دانیم، بلد نیستیم که در بعضی موقعیت‌ها حرف نزنیم و با سکوت خود حرف بزنیم.گاه سکوت بسیار گویاتر از سخن گفتتن است و گاه ما با سکوت خودمان می‌توانیم درس‌هایی به دیگران بیاموزیم که با سخن گفتن هرگز نمی‌توانیم آن پیام‌ها و درس‌ها را منتقل کنیم. امیر المؤمنین علی(ع) فرمود: «پیامبر(ص) در چهار مورد سکوت داشت. یک ، سکوت تفکر: کسی حرف می زد پیامبر(ص) بلافاصله پاسخ نمی‌داد کمی سکوت می‌کرد کمی تأمل می‌کرد ، می‌سنجید تا پاسخی متناسب با مخاطب خودش بدهد.

ادامه نوشته

درسهایی از کربلا

زنددگی یک میدان گاه است

نکته‌ی اول این است که حضرت اباعبدالله(ع) این درس را داده که صحنه‌ی زندگی میدانگاهی است برای همه‌ی ما و نگاه مؤمن هم به مجموعه‌ی زندگی و فرصتهایی که در اختیار دارد جز این نیست که این‌جا یک میدان است (المؤمن ، الدّنیا مضمارُهُ) ، دنیا برای مؤمن مضمار است. مضمار یعنی عرصه‌ای برای حرکت کردن، میدانی برای مسابقه دادن، پشت سر این وقتی شما وارد یک میدان می‌شوید چند تا کار باید بکنید :۱- همه‌ی توان خود را به میدان بیاورید، ۲- همه‌ی زمان را، ۳- همه ی امکان را. این سه تا عنصر بسیار عناصر اساسی و مهمی در تحلیل اوضاع و شرایط هستند برای این‌که ما تکلیف را بدانیم، اول باور این‌که شما در یک میدان هستید، این خیلی مهم است. من بدانم شرایطی را که دارم شرایط بودن در یک میدان است اگر تکاپو نکنی آن کس که در مقابل تو ایستاده است به تو گُل خواهد زد برای این که شما بتوانید موفق از میدان بیرون بیایید یک لحظه از کسی که در مقابلتان حضور دارد غفلت نداشته باشید. شاید دیده باشید در مسابقات ورزشی چه به صورت انفرادی ، چه به صورت جمعی، بخصوص در حوزه‌ی جمعی گاهی وقت‌ها فرد به فرد است یعنی یارگیری فشرده است. هر کسی مسئولیت دارد یکی را کنترل کند لحظه به لحظه ، شانه به شانه با اوست، یک لحظه از او غافل نمی‌شود و معمولاً اگر حادثه‌ای در میدان ایجاد شود هر فردی را به دلیل آن غفلتی که از آن فردی داشته و آن حادثه را ایجاد کرده مورد اتهام و محاکمه قرار می‌دهند ، افراد باید کاملاً مراقب باشند آن‌که در مقابل فرد قرار می‌گیرد چشم بر نقطه ضعف‌های او می‌دوزد، برررسی می‌کندو چه بسا مطالعه‌ی وسیعی را از قبل انجام بدهد که طرف مقابل در چه بخشی ضعیف است. می‌دانید که در عرصه‌های ورزشی این کار را می‌کنند تک تک افراد را از هر نظر مورد مطالعه قرار می‌دهند از نظر توان جسمی، بعضی ممکن است بیست دقیقه خوب بازی کنند و از دقیقه‌ی بیست و یک افت می‌کنند، خوب این را می‌سنجند، در کُشتی این را بررسی می‌کنند، اگر سه دقیقه موفق شدید انرژی‌های فرد را مصرف کنید از دقیقه‌ی چهارم او در دست شما اسیر است و شما می‌توانید به خوبی طرح‌ها و نقشه‌های خودتان را اجرا کنید، ضعف‌ها را دقیقاً بررسی می‌کنند و با شناخت ضعف‌ها، موفقیت‌هایی را که قرار است کسب کنند، بدست می‌آورند.

ادامه نوشته

شمه ای از فضائل امام حسین علیه السلام

فضائل امام حسین در کلام الهی

6- تاویل و تفسیر آیات الهی در مورد آن حضرت:

بسیاری از آیات الهی که برخی رقم آن را 128 آیه و برخی دیگر تا 250 آیه ذکر کرده اند (71) ، به اطلاق و عموم و یا به طور خاص، بر امام حسین علیه السلام تطبیق شده و یا یکی از افراد مورد نظر در آیه امام حسین علیه السلام بوده اند. مواردی مثل آیه مباهله (72) ، آیه تطهیر (73) ، آیه ذوالقربی (74) ، آیه اطعام (75) و آیات سوره فجر که سوره فجر را سوره آن حضرت نامیده اند.

امام صادق علیه السلام ضمن بیان این معنی، حضرت را صاحب «نفس مطمئنه » معرفی کرده و می فرمایند: «اقرؤوا سورة الفجر فی فرائضکم و نوافلکم فانها سورة الحسین بن علی علیه السلام وارغبوا فیها رحمکم الله تعالی; سوره فجر را در نمازهای واجب و مستحب خود بخوانید که سوره حسین بن علی است و در آن راغب باشید. خداوند متعال شما را مورد رحمت خود قرار دهد.»

ابو اسامه که در مجلس حاضر بود، گفت: چگونه این سوره مخصوص حسین علیه السلام گردید؟ امام علیه السلام فرمود: «الا تسمع الی قوله تعالی: «یا ایتها النفس المطمئنة...» انما یعنی الحسین علیه السلام فهو ذوالنفس المطمئنة الراضیة و اصحابه من آل محمد صلی الله علیه و آله هم الراضون عن الله یوم القیمة و هو راض عنهم (76) ; آیا این سخن خداوند متعال را نمی شنوی که [می گوید]: «یا ایتها النفس المطمئنة » ، همانا حسین را قصد می کند که دارای نفس مطمئنه و راضی است و اصحاب او از آل محمد در روز قیامت از خداوند راضیند و خداوند نیز از آنان راضی است.»

7- خازن وحی الهی بودن حضرت:

احادیث قدسی در مورد امام حسین علیه السلام از ناحیه ذات اقدس الهی، زیاد وارد شده است که در کتاب شریف «عوالم » جمع آوری شده است. در یک حدیث این گونه آمده است: «وجعلت حسینا خازن وحیی و اکرمته بالشهادة و ختمت له بالسعادة، فهو افضل من استشهد و ارفع الشهداء درجة و جعلت کلمتی التامة معه و حجتی البالغة عنده، بعترته اثیب و اعاقب (77) ; حسین را خازن وحی خویش قرار داده و او را با شهادت، کرامت بخشیدم و پایانی با سعادت برای وی مقرر داشتم، او برترین شهیدان و درجه اش از همه والاتر است، کلمه تامه خود را همراه او قرار دادم و حجت رسای خویش را نزدش نهادم و به وسیله خاندان او پاداش و کیفر می دهم.»

مظهر صفات انبیاء

امام حسین علیه السلام به عنوان انسان کامل، هم مظهر صفات الهی و هم مظهر صفات انبیای عظام است که به مواردی از آن ها اشاره می کنیم:

8- همانند انبیا هدایتگر مردم است.

قرآن کریم در مورد انبیاء الهی می فرماید: «و جعلناهم ائمة یهدون بامرنا (78) » ; «آنان را پیشوایانی که به امر ما هدایت می کنند، قرار دادیم.» و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، حسین علیه السلام را به عنوان چراغ هدایت معرفی می کندو می فرماید: «ان الحسین ... مصباح هدی و سفینة نجاة (79) ; همانا حسین چراغ هدایت و کشتی نجات است

ادامه نوشته

شمه ای از فضائل امام حسین علیه السلام

خداوند متعال در میان مخلوقات خود، انسان های کاملی را به عنوان الگو قرار داده است. این الگوها دارای امتیازات و فضیلت های ویژه ای هستند. امام حسین علیه السلام نمونه ای برجسته از این اسوه های پاک است. در این مقاله به مناسبت اربعین شهادت امام حسین علیه السلام برخی از فضائل آن حضرت را بر می شمریم.

فضائل حضرت در کودکی و تولد

1- تکلم قبل از ولادت و بعد از شهادت:

امام حسین علیه السلام مولودی است که قبل از ولادت در حالی که در بطن مادر خود، فاطمه زهرا علیها السلام بود، با ایشان به صحبت پرداخت. این وضعیت درباره حضرت زهرا علیها السلام نیز نقل شده که با مادر خود، خدیجه علیها السلام صحبت کرده است.

نقل شده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روزی وارد خانه حضرت زهرا علیها السلام شد و در حالی که جز دخترش کسی در خانه نبود، دختر خود را در حال صحبت مشاهده نمود، وقتی علت را جویا شد، حضرت زهرا علیها السلام اظهار داشت: صحبت من با فرزندی است که در بطن من می باشد، او همدم من است و با من سخن می گوید، اما سخنانی حزن آور، به این مضامین که شمه ای از فضائل امام حسین علیه السلام

مادر! من شهیدم، مظلومم، غریبم، عطشانم. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در حالی که محزون شدند، ضمن بشارت به آمدن فرزند پسر، از شهادت او در شرایط سخت و ناگوار خبر دادند.

امام حسین علیه السلام تنها کسی است که بعد از شهادت نیز سخن گفته است. سر امام بر روی نیزه، این آیه از قرآن را تلاوت کرده است: «ام حسبت ان اصحاب الکهف و الرقیم کانوا من آیاتنا عجبا» (65) ; «آیا پنداشتی که اصحاب کهف و رقیم (خفتگان در غار) از آیات شگفت ما بوده اند.»

شاید تلاوت این آیه بر این معنا دلالت داشته باشد که همچنانکه قدرت الهی در مورد اصحاب کهف بر خواب چندین ساله ایشان تعلق گرفت و ایشان را بعد از بیدار شدن، وسیله عبرت دیگران قرار داد، شهادت آن حضرت و بقای راه و مکتب او نیز این گونه خواهد بود و به عنوان نشانه الهی در عالم معرفی خواهد شد.

آیات دیگری که امام حسین علیه السلام بعد از شهادت تلاوت کرده است عبارتند از: ادامه آیات سوره کهف تا آیه 14 و آیه 227 از سوره شعراء و آیه 71 سوره غافر و آیه 137 سوره بقره. (66)

ادامه نوشته

گم شدن حسن و حسین (ع)

گم شدن حسن و حسین (ع)[207]

یعلی بن مرة و سلمان فارسی می گویند: ما در کنار پیامبر (ص) حضور داشتیم، «ام ایمن » با عجله نزد آن حضرت آمد و گفت: ای رسول خدا (ص) ! حسن وحسین (ع) گم شده اند، و این در حالی بود که مقداری از روز بالا آمده بود.

رسول خدا (ص) با شنیدن این خبر فرمود: حرکت کنید و فرزندانم را بیابید.

پس از دستور پیامبر (ص) هر کسی به هر طرفی به جست و جو اقدام کرد.

سلمان می گوید: من به آن طرفی که رسول خدا (ص) رفت حرکت کردم، آن حضرت پیوسته به این طرف و آن طرف به جست و جو می پرداخت، تا اینکه به پای کوهی رسیدیم، و مشاهده کردیم حسن و حسین (ع) یکدیگر را (از ترس) درآغوش گرفته اند، و ماری در کنار آنان راست ایستاده است، و از دهان آن چیزی مثل شعله آتش زبانه می کشد.

رسول خدا (ص) با مشاهده آن وضع، با عجله به سوی مار حرکت کرد، ولی ماربا دیدن رسول خدا (ص) نگاه معناداری به آن حضرت انداخت و به عقب برگشت و داخل سوراخی گردید.

سپس رسول خدا (ص) نزد حسن و حسین آمد، آنها را از هم جدا کرد، دست نوازش به صورت آنان کشید وگفت: پدر و مادرم به قربان شما، چقدر شما پیش خداوند عزیز می باشید؟ آن گاه یکی از آنان را برشانه راست و دیگری را بر شانه چپ سوار کرد و برای بازگشت حرکت کردیم.

اما من، خطاب به حسن و حسین (ع) گفتم: خوشا به حال شما، بهترین وسیله سواری، وسیله ای است، که شما را حرکت می دهد.

ولی رسول خدا (ص) فرمود: آنان هم سوار شدگان خوبی هستند، در حالی که پدر آنان، از آنها بهتر و برتر است(7).

7. الغدیر، ج 2، ص 266؛ الجامع الکبیر، ج 7، ص 106؛ نفس الرحمن، ص 433؛ بحارالانوار، ج 43، ص 309.

نقش نگین حسین (ع)

نقش نگین حسین (ع)

ائمه علیهم السلام هر کدام شعار و جمله ای را بر نگین انگشتر خود حک می کردند و نشان دهنده

صفحه 450

روح و فکر خاص آن امام بود . نقش نگین انگشتر سیدالشهداء (ع) عبارت بود از « اِن اللهَ بالِغُ اَمْرِهِ » و به نقلی دو انگشتر داشت . برنگین یکی « لاإ لهَ إ لا الله ، عُدةٌ لِلِقأ الله » و بر دیگری « ان اللهَ بالِغُ اَمْرِهِ » بود . (1366) هر دو تعبیر ، گویای روح شهادت طلب آن حضرت و مقام رضا و تسلیم او به دیدار خدا و پروردگار است . روایت است که در دست امام صادق (ع) انگشتر جدش حسین بن علی علیهما السلام بود و برنگین آن نوشته بود : « لا اِلهَ إ لا الله عُدةٌ لِلِقأ الله » (1367) و این نیز که توحید ، سرمایه لقای الهی است ، نشان دهنده روح خداجویی و شهادت طلبی اوست .

1366 - سفینة البحار ، ج 1 ، ص 377 .1367 - امالی صدوق ، ص 124 .

حسین علیه السلام

اشاره

احیای شعائر دینی، از جمله اقدامات شایسته در راستای اشاعه و ترویج معارف دینی است. از جمله این شعائر و سنت های حسنه، توجه مضاعف به قله ها و رهبران دیانت و شعله های فروغ و روشن آسمان هدایت است. احیا و نکوداشت نام و یاد سیره حضرات معصومین علیهم السلام و توجه به توصیه های آنان از جمله راهبردهای قطعی و درمان حتمی دردهای بی علاج جامعه اسلامی و مصون سازی آن از آفات و انحرافات اجتماعی است.

به نظر این قلم، در حیات و سیره حسین بن علی علیه السلام، آن چه بیش تر بر آن تاکید شده، مظلومیت ایشان و مصائبی است که بر خاندان اهل بیت علیهم السلام به ویژه شهادت سالار شهیدان گذشته است، اما از دوران پرشور و حماسه حیات امام علیه السلام کم تر سخنی به میان آمده است;به گونه ای که حیات آن حضرت تحت الشعاع شهادتشان واقع شده است. از این رو به مناسبت ایام محرم و صفر، بر آن شدیم تا شمه ای بسیار کوتاه از دوران پرافتخار زندگی حضرت سیدالشهداء علیه السلام را به یاران آشنا تقدیم کنیم.

نام این نوزاد حسین علیه السلام است

خانه کوچکی در مدینه نزدیک خانه پیامبر صلی الله علیه و آله قرار داشت; تنها خانه ای که پیامبر صلی الله علیه و آله اجازه داده بود در آن به صحن مسجد باز بماند. این خانه بیش از دو اطاق نداشت و اثاثیه آن، یک زیلوی سیاه دستباف و یک چراغ پیه سوز و چند دست رخت خواب ساده بود. در گوشه یکی از اتاق ها بانوی جوانی در بستر افتاده و از شدت درد به خود می پیچید، بانوی دیگری نیز به او یاری می کرد. اولی، فاطمه علیها السلام دختر پیامبر صلی الله علیه و آله که درد زایمان او سخت شده بود و دومی، صفیه دختر عبدالمطلب مامای وی بود. در اتاق دیگر، پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام و نیز امام حسن علیه السلام ، که یک سال بیش نداشت، به انتظار نشسته بودند. پیامبر صلی الله علیه و آله به نماز ایستاد و علی علیه السلام نیز پشت سر او سرگرم راز و نیاز شد.

هنوز بیش از شش ماه از بارداری حضرت زهرا علیها السلام نگذشته بود که درد زایمان وی را گرفته بود. چنین پیش آمدی - یعنی زایش در شش ماهگی - امری شگفت می نمود; چه، در تاریخ بشریت تنها دو نوزاد شش ماهه متولد شده بودند: عیسی مسیح و یحیی زکریا.

تاریکی شب هنوز بر اتاق حکمفرما بود و روشنی بامداد بر فضای برون تازه دمیده بود. در این هنگام، فجر نوینی در زندگی خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله دمید و کودکی نورانی قدم به عرصه حیات گذارد. تنها چند دقیقه از فجر گذشته بود که صدای صفیه بدین کلمات بلند شد:

- پسر است. پسر نورانی خوشگلی است.

صدای مهربان پیامبر صلی الله علیه و آله از اتاق دیگر شنیده شد که می فرمود: فرزند مرا پیش من آر...

صفیه باشتابزدگی به خودگفت:رسول الله صلی الله علیه و آله خواسته است... چه کنم هنوز کودک را پاکیزه نکرده ام... همان صدا دوباره شنیده شد که می فرمود:تواو را پاکیزه کنی؟... این چه سخنی است؟خدا اورا پاک و پاکیزه به دنیا آورده است.

صفیه کودک را روی دو دست خود بلند کرد و پیامبر صلی الله علیه و آله او را با دو دست خود گرفت و بالا برد و به پیشانی او بوسه زد، در یک گوش او اذان و در گوش دیگرش اقامه و تسبیح خدا را خواند و فرمود: نفرین بر مردمی که تو را بکشند. سپس کودک را دوباره به صفیه داد. بی درنگ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود

ادامه نوشته

نمایی از زندگانی امام (ع)

ابو عبد الله حسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام

سومین امام از اهل بیت طاهرین و دومین نواده رسول خدا (ص) و یکی از دو سرور جوانان اهل بهشت و دو گل خوشبوی محمد مصطفی و یکی از پنج نفر اصحاب کساست.او سرور شهیدان نام داشت و مادرش فاطمه دخت رسول الله (ص) بود.

میلاد شریف امام

در سوم ماه شعبان در شهر مدینه به دنیا آمد.برخی گویند تولد آن حضرت در پنجم شعبان سال سوم یا چهارم هجری بوده است.

حاکم در کتاب مستدرک، از محمد بن اسحاق ثقفی به سند خود از قتاده آورده است که آن حضرت در نیمه اول ماه پنجم از سال ششم هجری تولد یافته است.

گروهی تولد امام را در اواخر ربیع الاول دانسته اند و گروهی دیگر در سوم یا پنجم جمادی الاولی، اما قول مشهور تولد آن حضرت را در ماه شعبان و مدت حمل آن حضرت را شش ماه ذکر می کند.در سیره امام حسن (ع) به این روایت اشاره کردیم که میان ولادت امام حسن و حمل امام حسین یک طهر فاصله و مدت حمل امام حسین شش ماه بوده است، و این نکته را نیز یادآور شدیم که این روایت با قول مشهوری که در تاریخ ولادت آنها ذکر گردیده هماهنگ نبوده است، زیرا ولادت امام حسن در پانزدهم ماه رمضان، و امام حسین بنا بر قول مشهور در پنجم ماه شعبان بوده و با این حساب فاصله میان میلاد دو برادر همان ده ماه و بیست روز بوده است .

از یک سو می توان این روایت را چنین توجیه کرد که ولادت امام حسین (ع) در اواخر ربیع الاول بوده و از سوی دیگر روایتی است که از تاریخ ولادت امام حسن (ع) و مدت حمل امام حسین (ع) استنباط شده است.به این ترتیب که فاصله میان تولد امام حسن و حمل امام حسین یک طهر و مدت حمل امام حسین شش ماه بوده است.و الله اعلم.اما حاکم در مستدرک از محمد بن اسحاق به سند خود از قتاده آورده است که فاطمه (س) یک سال و ده ماه پس از تولد امام حسن (ع) امام حسین (ع) را به دنیا آورد.

همین که امام حسین به دنیا آمد وی را نزد جدش رسول الله (ص) بردند و تولد وی را به ایشان مژده دادند.آن حضرت نیز در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت.و پس از گذشت هفت روز او را حسین نامید.برای او گوسفندی عقیقه کرد، و به مادر این کودک دستور داد که موی سر فرزند خود را بتراشد و همانند برادرش امام حسن برای او نیز هموزن موی سرش نقره به مستمندان بدهند.فاطمه (س) این دستور را به مرحله اجرا درآورد.

زبیر بن بکار در کتاب انساب قریش آورده است که رسول الله (ص) امام حسن و امام حسین را در روز هفتم نامگذاری کرد و اسم حسین را از نام حسن گرفت.

حاکم در کتاب، مستدرک، به سند صحیح از ابی رافع روایت کرده است که پیامبر (ص) را مشاهده کردم که وقتی فاطمه (س) حسین را به دنیا آورد، در گوش او اذان گفت.و در جای دیگر از جعفر بن محمد و او از پدر خود و او نیز از پدر خود و او نیز از علی (ع) به سند صحیح روایت کرده است که رسول الله (ص) به فاطمه (س) امر کرد وزن موی سر امام حسین را تعیین کند و به اندازه آن نقره صدقه دهد، و به وی فرمود: ران گوسفند عقیقه را به قابله ببخش .

و نیز در روایت دیگری می نویسد: رسول خدا (ص) در روز هفتم میلاد حسن و حسین برای آن دو عقیقه و در همان روز آنها را نامگذاری کرد، و از خدا خواست که رنج و آزار را از آنان دور گرداند.

در روایت دیگری به سند خود از محمد بن علی بن حسین و او نیز از جد خود علی بن ابی طالب (ع) آورده است که رسول الله (ص) گوسفندی را برای امام حسین عقیقه کرد، و به دختر خود فاطمه (س) دستور داد موی سرش را بتراشند و آن را وزن کنند.اگر به اندازه یک درهم بود، مطابق آن نقره صدقه دهند.

حاکم در جای دیگر به سند خود می نویسد: پیامبر (ص) برای هر یک از امام حسن و امام حسین دو گوسفند که هر دو شبیه یکدیگر و هموزن بودند عقیقه کرد

ادامه نوشته

زندگانی اما حسین (ع)


 
آموزگار عشق و حماسه ولادت امام حسین علیه
دوره زندگانی
امامحسین علیه السلام در سوم شعبان سال چهارم هجری با ولادت خود جهان رانورانی ساخت و عطر حضور خود را در گیتی گستراند. آن حضرت حدود شش سال درکنار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و مادرش حضرت زهرا علیهاالسلام بود وسپس نزدیک به سی سال دوره همراهی با پدرش امام علی علیه السلام را سپریکرد. پس از آن، در زمان امامت امام حسن مجتبی علیه السلام ، ده سال یاورایشان بود و به وی بسیار احترام می گذاشت.
بعداز آن، ده سال دوره حکومت معاویه را تحمل کرد و سپس در آغاز حکومت نامشروعیزید، بیعت با او را نپذیرفت و به قیام برخاست و همراه با یاران باوفایش،در 57 سالگی به شهادت رسید.
انسان کامل
روححماسی، یکی از بارزترین ویژگی های انسان کامل است که به تناسب شرایط زمانیو مکانی در شخصیت امام حسین علیه السلام نمایان شده بود. آن حضرت پیش ازقیام عاشورا، در کنار پدر بزرگوارش امیرمؤمنان به جنگ با پیمان شکنان وزیاده خواهان پرداخت. از ایشان خطبه ای در جنگ صفین نقل شده است که ضمن آن،مردم را به حماسه و دلیری ترغیب می کند. امام حسین علیه السلام ، در همانمراحل مقدماتی جنگ صفین که شامیان مسیر آب را بسته بودند، در باز پس گرفتنآب از دست آنان نقش اساسی داشت؛ به طوری که امام علی علیه السلام پس از آنپیروزی فرمود: «هذا اوّلُ فَتحٍ بِبَرَکَةِ الحسین علیه السلام ؛ ایننخستین پیروزی است که به برکت حسین علیه السلام به دست آمد».



احترام امام حسن علیه السلام
امامحسن مجتبی علیه السلام برای برادرش امام حسین علیه السلام به گونه ایاحترام می گذاشت که گویا ایشان از وی بزرگ تر است. ابن عباس از یارانامیرمؤمنان علیه السلام می گوید: امام حسن علیه السلام در مجالس، با ماعادی می نشست، ولی هرگاه حسین علیه السلام وارد می شد، به احترام او خود راجمع می کرد و تغییر حالت می داد. این موضوع برای من نامفهوم بود و علت آنرا از حسن بن علی علیه السلام پرسیدم، فرمود: «من هیبت او را مانند هیبتپدرم می دانم.» ابن عباس می افزاید: حسین علیه السلام از کودکی و جوانی،شخصیتی زاهد و شگفت بود. همراه با پدرش علی علیه السلام غذا می خورد و بهغذایی همانند غذای ایشان قناعت می کرد و در گرفتاری ها و مشکلات در کنارپدرش بود. خداوند این پدر و پسر را پیشوای امت قرار داده بود. سپس میانآنان فاصله انداخت تا مردم از سنت و اخلاق نیکوی هر دو در دو عصر و زمانمختلف و گسترده بهره مند شوند و اگر خدای تعالی هر دو را در یک برهه جمع میکرد برای بهره گیری دیگران مجالی باقی نمی ماند».
 
روزه عرفه
یکیاز یاران امام حسن مجتبی علیه السلام می گوید: روز عرفه نزد حسین علیهالسلام رفتم و جمعی در حضورش بودند. دیدم همه روزه هستند و قرآن در دستدارند و آن را می خوانند و منتظر فرا رسیدن وقت افطارند. از محضر آن حضرتچند مسئله پرسیدم و پاسخ دادند. از پیشگاه نورانی ایشان بیرون آمدم و بهخانه امام حسن علیه السلام رفتم. دیدم مردم دسته دسته وارد می شوند و ازغذاهایی که آماده هست استفاده می کنند و با خود می برند. من در شگفت بودمکه امام مجتبی علیه السلام فرمود: چرا نمی خوری؟ عرض کردم: آقای من! روزههستم و امروز شما دو برادر را گوناگون یافتم. برادرت حسین علیه السلام رادیدم که روزه بود و منتظر افطار و شما، سفره انفاق بر مردم گسترده اید؟امام حسن علیه السلام مرا در آغوش گرفت و فرمود: آیا نمی دانی که خدایمتعالی ما را برای رهبری امت پیغمبر قرار داده است؟ اگر دو برادر به یک روشاتفاق کنیم، برای شما مجالی باقی نمی ماند. برادرم در این روز شریف روزهگرفته و به عبادت مشغول است، به جهت روزه داران شما، و من غذا می خورم،برای همراهی با دیگران.
حفظ یادگار پدر
عزتنفس، از ویژگی های بارز امام حسین علیه السلام در طول زندگانی بود؛ بهگونه ای که ایشان حتی به هنگام ضرورت، یادگار پدر بزرگوارش امیرمؤمنان رابه معاویه نفروخت. امام علی علیه السلام چشمه ابی نِیزَر را احداث کرد ومنافع آن را برای تهی دستان و در راه ماندگان صدقه داد و در کاغذی نوشت: «این چشمه ها نه فروختنی هستند و نه بخشیدنی... مگر اینکه حسن علیه السلام وحسین علیه السلام به آنها نیاز پیدا کنند که در این صورت در اختیار آناناست و جز این دو برای کس دیگری نیست». اتفاقا روزی امام حسین علیه السلامبرای کمک به نیازمندان بنی هاشم، از یاران خود قرض کرد و سپس برای ادای قرضبه مشکل افتاد. معاویه مبلغ دویست هزار دینار برای حضرت فرستاد تا چشمهابی نیزر را به او بفروشد، ولی ایشان از فروختن آن امتناع ورزید و فرمود: «آن را پدرم صدقه داده است تا بدان وسیله خداوند متعالی او را از گرمای آتشدوزخ مصون دارد و من آن را به هیچ قیمتی نمی فروشم».
 


بهره ای از کوثر زلال حسینی
پیوند توحید و امامت
روزیامام حسین علیه السلام فرمود: «ای مردم! خداوند بندگان را نیافرید، مگربرای اینکه او را بشناسند و هنگامی که او را شناختند، بپرستند و آن زمان کهاو را پرستیدند، از پرستش دیگران بی نیاز گردند.» یکی از حاضران پرسید: مقصود از معرفت خدا چیست؟ حضرت فرمود: «یعنی مردم هر عصر باید امامشان رابشناسند؛ امامی که اطاعتش بر آنان واجب است.» در این سخنان کوتاه، گنجینهای از معارف والای الهی نهفته شده است. حضرت در آغاز سخن، تأکید می کندفلسفه آفرینش انسان، چیزی جز شناخت خدای متعالی نیست؛ زیرا در پرتو اینمعرفت است که انسان می تواند از یوغ بردگی رها شود و به آزادی واقعی کههمان بندگی خداست برسد و نیازهای مادی و معنوی خود را تأمین کند. ایشان درپایان با صراحت تمام می فرماید: خداشناسی، امام شناسی است؛ بدین معنا کهمردم هر دوره، با رهبری که می باید از او فرمان بری کنند، آشنا شوند تا بهخداشناسی حقیقی برسند. در نگاه امام حسین علیه السلام ، توحید و امامت،پیوند ناگسستی دارند و خداشناسی واقعی بدون امام شناسی دقیق ممکن نیست.
هم نشینی با خردمندان
همنشینی با خردمندان و آگاهان جامعه، زمینه رشد و تعالی انسان را فراهم میسازد. امام حسین علیه السلام در روایتی آن را از نشانه های قبولی اعمالبرمی شمارد و می فرماید: «از نشانه های قبولی اعمال، هم نشینی با خردمندان،از نشانه های اسباب نادانی، کشمکش با نابخردان و از نشانه های دانا، پذیرشنقد بر گفتار خود و آگاهی از آرای گوناگون است».
 


شریف ترین مردم
حسابرسی از خویشتن، زمینه رشد معنوی انسان را فراهم می سازد و او را زودتر بهسر منزل مقصود می رساند. شخصی از امام حسین علیه السلام پرسید: شریف ترینمردم کیست؟ فرمود: «آن کس که پیش از اندرز دیگران، خود پند گیرد و پیش ازبیدار باش دیگران، خود بیدار شود». عرض کرد: شهادت می دهم چنین کسیسعادتمند است.
سراسر نیاز
روزیاز امام حسین علیه السلام پرسیدند: چگونه صبح کردی؟ فرمود: «صبح کردم، درحالی که پروردگارم، بالای سرم، آتش، پیش رویم، مرگ، جوینده ام و حساب الهی،فراگیرم است. در چنین روزی، من در گرو کردار خویشم؛ نه آنچه دوست دارم،پیدا می کنم و نه آنچه نمی پسندم، از خود می رانم. همه کارها در اختیاردیگری است؛ اگر بخواهد عذابم می کند و اگر بخواهد از من می گذرد. بنابراین،کدام فقیری از من نیازمندتر است».
زشت ترین چیزه
شخصیاز امام حسین علیه السلام پرسید: فاصله میان ایمان و یقین چقدر است؟فرمود: چهار انگشت. گفت: چگونه؟ فرمود: ایمان، آن است که آن را می شنویم ویقین آن است که آن را می بینیم و فاصله میان گوش و چشم، چهار انگشت است. آنمرد پرسید: فاصله میان آسمان و زمین چقدر است؟ امام فرمود: یک دعایمستجاب. آن مرد برای سومین بار پرسید: فاصله میان مشرق و مغرب چقدر است؟فرمود: به اندازه سیر یک روز آفتاب. آن مرد بار دیگر پرسید: عزّت آدمی درچیست؟ حضرت فرمود: بی نیازی از مردم. مرد سؤال آخرش را چنین پرسید: زشتترین چیزها چیست؟ امام با مهربانی فرمود: هرزگی و بی عاری در پیران، درندهخویی در قدرتمندان، دروغ گویی در شریفان، تنگ نظری در ثروتمندان و حرص درعالمان است.
 


رضایت از خواست الهی
لازمهآرامش روحی و فکری آدمی، راضی بودن به خواست الهی است که در پی آن، دغدغههای بی اساس او از میان می رود. به امام حسین علیه السلام گفته شد: ابوذرمی گوید: برای من فقر محبوب تر از بی نیازی و بیماری محبوب تر از سلامت استتا در غوغای فشار این نیازها، بتوانم خالصانه به درگاه آن بی نیاز یگانهرو کنم. حضرت فرمود: «خدای متعالی ابوذر را رحمت کند، ولی من می گویم هر کسبه انتخاب نیکوی خداوند تکیه و توکل نماید، جز آنچه را خدا برایش پیشآورده، آرزو نمی کند».
خیر دنیا و آخرت
نقلشده است شخصی به امام حسین علیه السلام نامه نوشت که: سرورم! مرا از خیردنیا و آخرت آگاه فرما. حضرت در پاسخ او نوشت: «به نام خداوند بخشندهمهربان. هر کس خشنودی خدا را گرچه با خشم مردم همراه باشد بطلبد، خدا او رااز کارهایی که در دست مردم است،کفایت می کند و هر کس خشنودی مردم را هرچند با خشم خدا همراه باشد بجوید، خدا او را به مردم وامی گذارد».
سرچشمه رحمت
گرایشبه خداوند و پرستش عاشقانه او، سبب معنویت و سازندگی روحی و اخلاقی میشود. سپس جان انسان سرچشمه فیضان رحمت الهی می گردد. به فرمایش امام حسینعلیه السلام خداوند، بالاتر از آنچه می خواهد به او عطا می کند. ایشان میفرماید: «هر کس خدا را آن گونه که حق پرستش اوست بپرستد، خدا از فیض خود،بالاتر از آرزوها و کفایتش به او ارزانی می دارد».
آثار اعمال
امامحسین علیه السلام درباره آثار خوب یا بد برخی اعمال چنین می فرماید: «راستی، عزّت و دروغ، ناتوانی است. اسرار دیگران امانت و همسایگی،خویشاوندی است. یاری رسانی، صمیمیت و کار، تجربه آموزی است. اخلاق نیک،عبادت و سکوت، زینت است. تنگ نظری و آزمندی، فقر، بخشندگی، دارایی ومهربانی، خردمندی است».
 


خطبه ای رس
امامحسین علیه السلام در خطبه ای رسا و گویا خطاب به مردم می فرماید: «ایمردم! در اخلاق شایسته و والا با هم رقابت کنید و در سودهای معنوی و بهشتیاز هم پیشی گیرید.... هر اندازه آدمی به کسی نیکی کرده باشد که او به سپاسآن اقدام نکند، خدا با پاداش خود به سود او خواهد بود؛ زیرا عطای او،باشکوه تر و پاداش او، با عظمت تر است. بدانید روی آوردن نیازهای مردم بهشما، از نعمت های خدا بر شماست. پس، در برابر نعمت های الهی دل تنگی و بیحوصلگی نشان ندهید که به غضب او تبدیل می شود. بدانید هر کار نیکی، سپاسیرا بهره می دهد و پاداشی را از پی می آورد. اگر می توانستید کار نیک رامجسم کنید، آن را در چهره انسانی نیکو می دیدید که ناظران را مسرّت می بخشدو اگر بد کرداری را مجسم می دیدید، آن را زشت و مسخ شده می نگریستید که دلها از آن می رمد و چشم ها از نفرت دیدن آن فرو می افتد».
خوف الهی
انسانها باید در کنار امید به رحمت پروردگار، از او بترسند و از درگاه باعظمتشدرباره رفتار خویش گذشت بخواهند. به امام حسین علیه السلام گفته شد: چرااین قدر از پروردگارت می ترسی؟ فرمود: «در روز قیامت، جز آن کس که در دنیاخوف خدا داشته است، ایمن نیست».
هدایت مردم
امامحسین علیه السلام همواره در زمینه های گوناگون مردم را راهنمایی می کرد تاآنان راه را از بیراهه باز شناسند و در زندگی خویش دچار مشکل نشوند. درسخنی از آن حضرت چنین آمده است: «آنچه را طاقت نداری، به عهده نگیر و بهآنچه نخواهی رسید، نپرداز. به آنچه نمی توانی، وعده نده. جز به اندازه ایکه سود می بری، هزینه نکن. جز به اندازه کارکرد خویش، پاداش نخواه. جز بهفرمان برداری از خدای سبحان که به دست آورده ای، شادمان نشو و جز آنچه خودرا برای آن شایسته می بینی، دریافت نکن».
 


ارزش میهمان
میهمان،ارزش و اهمیت بسیاری در اسلام دارد و درباره اصول و روش های میهمانی دادن،سفارش های بسیاری شده است. روایت است که امام حسین علیه السلام شخصی رادید که به میهمانی دعوت شد و در پاسخ دعوت کننده گفت: نمی آیم. حضرت به اوفرمود: برخیز و دعوت او را بپذیر؛ زیرا در دعوت به میهمانی، عذرخواهی وجودندارد. اگر روزه نداری، بخور و اگر روزه داری، در حق میزبانت دعا کن».
آتش، سرانجام هواهای نفسانی
پیرویاز هواهای نفس، انسان را اسیر می کند و وجود او را در گرداب چرکین گناهانرها می سازد. بدین ترتیب، فرد از اهداف عالی انسانی باز می ماند و سرانجامیجز نگون بختی ندارد. از این رو، شایسته است همواره نفس خود را از بندهواهای نفسانی رهانیده و از وسوسه های آن به خدا پناه برد. امام حسین علیهالسلام در این باره می فرماید: «از هواهای نفسانی بپرهیزید؛ زیرا مجموعهآنها، گمراهی و سرانجام آنها آتش است».
پرهیز از غیبت
انجامگناهان کبیره ای چون غیبت و تهمت، قلب و جان انسان را سیاه و تیره می کند واز پاکی و شفافیت آن می کاهد؛ به طوری که فرد مبتلا شده به این گونهگناهان، به آسانی آبروی دیگران را می ریزد و سبب ایجاد رنجش خاطر میانافراد می شود. نقل شده است که شخصی نزد امام حسین علیه السلام از کسی غیبتکرد، ایشان به او فرمود: «غیبت نکن؛ زیرا غیبت، نان خورش سگ های دوزخ است».
 


ناپایداری دنی
زندگیدنیوی، پایدار نیست و با مرگ پایان می پذیرد. پس از آن، انسان ها به سرایباقی منتقل می شوند و در آنجا زندگی جاویدی می یابند. امام حسین علیهالسلام در اشعار زیبایی، ناپایداری دنیا را چنین توصیف می فرماید: «فرخندهاست خداوند بلند مرتبه و بزرگوار که در شکوه و جاودانگی یگانه است. مرگ رامیان همه آفریدگان برابر قرار داد و همه آنان در گرو فنایند و دنیای ما ـاگر چه به آن علاقه مند باشیم و کامیابی مان در آن به درازا کشد ـ رو بهنیستی دارد. هان که دل بستگی، از روی فریفتگی به سرای فنا، سر از فنا به درآرد و مقیم در آن، شتابان از آن کوچ خواهد کرد، گر چه بر اقامت حریصباشد».
دوستی برای خد
دوستیبرای خداوند، بهترین نوع دوستی است. امام حسین علیه السلام می فرماید: «اگر کسی را به برادری یا دوستی برگزیدی، دوستی و برادری را در راه خدایرحمان قرار ده. هیچ چیز را با تقوای خداوندی برابر مشمار و گمراهی و سهلانگاری را از خویش دور گردان. چگونه در دنیا شادمانی می یابی، در صورتی کهایام زندگانی دنیا رو به پایان، و شادمانیِ آن با درد و رنج آمیخته است. حقّا فرزند آدم کور است که گذر آن را نمی بیند؛ چنان کوری ای که به کریِدرون انجامیده است».
فریاد کوچ
پیرویاز هواهای نفس، آدمی را در ورطه تباهی گرفتار می سازد. همواره باید کوشیدتا خود را از گزند گناهان و هوای نفس دور نگه داشت. امام حسین علیه السلامدر اشعاری وزین، درباره آثار و نتایج گناهان هشدار می دهد و می فرماید: «عزیزم! درنگ تو در ورطه تباهی به درازا کشید و بد توشه ای است این توشه کهبرای قیامت فراهم آورده ای. دلت شیفته هواها شد و آن را باز نداشتی و بهسوی پیروی از هواهای دل رو کردی. گناهان به هرجا خواست تو را برد و تو راکسی یافت که زود تسلیم گناه می شوی. حقّا که فریاد کوچت می زنند، بشنو وخود را به کری مزن. سپیدی موی سرت، از هر هشدار دهی، بی نیازت می کند کهسفیدی آن بر سیاهی اش چیره شده است».
پرهیز از دنیاطلبی
دنیاطلبیو دل بستگی به آن، زمینه آلوده شدن آدمی را به گناهان فراهم می سازد و اورا از رسیدن به کمال معنوی باز می دارد. اشعار امام حسین علیه السلام دراین باره بسیار گویا و زیباست. ایشان می فرماید: «دنیای تو که زینت ها وجلوه هایش تو را فریفته، به سوی فروپاشی می رود. خود را با تلاش، از مهلکههای آن دور نگهدار که اهل گذر از دنیا، به آن گوش نخواهند سپرد. تحقیقاشیرینی دنیا با تلخی زهر آن، به هم آمیخته است. پس هیچ دژی همچون پرهیز ازدنیا نیست. در شگفتم از کسی که به نعمت های دنیا فریفته شده است و بهروزهای لذت بخش آن فریب می خورد و اقامت در سرزمین خشک را، بر آبادی سرسبز وباران خیز ترجیح می دهد».
 


رضایت الهی
بهدست آوردن خشنودی خدا، از بهترین اعمال انسان است. امام حسین علیه السلامضمن اشعاری می فرماید: «ریشه دوراندیشی آن است که پروردگارت در همه حال ازتو خشنود باشد و اینکه به جای پریشان گویی، راه راست را انتخاب کنی؛ زیرااز بهترین جای گزین هاست. رفتار و گفتار گمراه کننده را از خود دور کن. دردل شب های تار، معنویت بجوی و خواب خوش را از دیدگانت دور کن؛ زیرا غافلانسهل انگار، همانند چهارپایان در بیشه هایند».
آرامش، گمشده گناهکاران
گناه،روح آدمی را آزرده می کند. چنین انسانی همواره پریشان خاطر است و آرامش،گمشده او در دنیاست. امام حسین علیه السلام می فرماید: «درستکار، آسوده؛ بیگناه، بی باک؛ خیانت کار، ترسان؛ و بدکار، هراسان است. هرگاه آشفتگی برعاقلی روی آورد، اندوه خود را با دوراندیشی می زداید و برای چاره جویی، درخانه عقل را می کوبد».
نشانه های عاقل
امامحسین علیه السلام در فرمایش ارزشمند، نشانه های عاقل را چنین بر می شمارد: «انسان عاقل، با کسی که می ترسد او را دروغگو پندارد، هم سخن نمی شود؛ ازکسی که می ترسد او را رد کند، چیزی نمی خواهد؛ به کسی که می ترسد او رابفریبد، تکیه نمی کند؛ و به کسی که به امید او اطمینانی نیست، امید نمیبندد».


زیارت
ماهشعبان، یکی از عزیزترین ماه های اسلامی و یادآور خاطره های بزرگ است. شایسته است در روز سوم این ماه، امام حسین علیه السلام را از دور یا نزدیکزیارت کنیم. در توقیع شریفی که از امام زمان(عج) به یکی از یاران امام حسنعسکری علیه السلام نگاشته شده، چنین آمده است: آن روز را روزه بگیر و ایندعا را بخوان: «خدایا! از تو می خواهم به حق مولود این روز، مولودی که بهاو وعده شهادت داده شده بود و پیش از اینکه بانگش در این دنیا بلند شود وبه دنیا آید، آسمان و هرچه در آنهاست و زمین و هر که بر آن است برایشگریستند... خدایا! به حق ایشان به سوی تو دست نیاز دراز می کنم. ... خدایا! در این روز بهترین بخشش ها را بر ما عطا کن و هر حاجتی را برایمان برآور».
سرور عرفانی
آیتاللّه میرزا جواد ملکی تبریزی، استاد اخلاق امام خمینی رحمه الله دربارهشرافت روز ولادت امام حسین علیه السلام می نویسد: «این روز به سبب تولدامام حسین علیه السلام ، روز بزرگی است و سالک باید به مقدار توانایی، باروزه، زیارت، دعاهای این روز و دیگر طاعت ها، شکر این روز را به جا آورد. در چنین روزی، فُطْرُسِ مَلَک سلامت بال های خود را به دست آورد. سالک نیزمی تواند این روز را پناه خود قرار دهد و با آن نجات یابد و دو بال روح وعقل خود را به دست آورد، تا بتواند با اهل معنا در آسمان های قُرب و رضوانپرواز کند».