شر از منظر قرآن كريم

عکس زیبا قرآن

على الهبداشتى*


چكيده
با توجه به طرح مجدد موضوع شر توسط فيلسوفان جديد بويژه فيلسوفان دين و تفسيرهاى متفاوتى كه از سوى فيلسوفان الهى و متكلمان در شرق و غرب، در گذشته و حال از آن شده و نقدهايى كه بر بسيارى از آن تفسيرها وارد شده‏است، مناسبت دارد كه ديدگاه قرآن را در اين زمينه جويا شويم .

نگارنده در اين مقاله با تفكر و تعمق در آيات كريمه الهى براى تحليل مساله شر تلاش تازه‏اى را معمول ساخته‏است تا به كمك قرآن كه تبيان كل شى‏ء است، براى بسيارى از امورى كه شر ناميده مى‏شود، پاسخ مناسب عرضه كند .

1 . مقدمه
بررسى زندگى انسان‏ها و جوامع بشرى به روشنى نشان مى‏دهد كه برخى از آنها در طول حياتشان از بيشترين و بهترين امكانات اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى برخوردارند و گروهى ديگر جز رنج و درد، فقر و گرسنگى، گرفتارى و مصيبت از اين جهان نصيب ، قادر (3) ، عادل (4) ، حكيم و خيرخواه مطلق و مهربان‏ترين مهربانان است (5) .

در آيات كريمه قرآن ملاحظه مى‏شود، همان خدايى كه سليمان را آن‏چنان سلطنت و قدرت مى‏دهد كه بر انس و جن و پرندگان حكم مى‏راند (6) و بادها را در تسخير خود دارد (7) ، ايوب عليه السلام را با ابتلاى به بيمارى‏ها و مرگ عزيزان آن‏چنان دچار رنج و محنت مى‏كند كه شكايتش به درگاه او بلند مى‏شود و ندا مى‏دهد: «انى مسنى الضر» (8) ; حال آن كه هر دو از صالحان و انبياى الهى بودند و حتى قصه آن دو هم در قرآن كريم در كنار يكديگر ذكر مى‏شود (9) .

بلاياى طبيعى نيز پنجه در پنجه بشر افكنده و او را به ديار نيستى مى‏كشاند; چنان‏كه گاه طوفانى سهمگين شهرى را با همه ساكنانش از مرد و زن، و پير و جوان زير و رو مى‏كند و گاه زلزله‏اى مهيب آن را به اعماق زمين فرو مى‏برد و گاه آتشفشانى آن را به آتش مى‏كشد و زمانى سيلى ويران‏گر آن را در هم پيچيده، از صفحه روزگار برمى‏چيند .

درندگان نيز در صحرا و دريا در كمين آدميان نشسته‏اند; چنان‏كه گاه چوپان فقيرى كه همه دارايى و اميد خانواده و فرزندانش كه چند گوسفند اوست، طعمه گرگان مى‏شود و گاه با نيش زهرآگين مارى دفتر حيات انسانى را مى‏بندد .

همه اين بلاهاى طبيعى يك طرف و فرعون‏ها و نمرودها و قارون‏ها و ابوجهل‏ها و ابولهب‏ها از طرف ديگر حيات اجتماعى و سياسى و اقتصادى جوامع را به مخاطره مى‏اندازند . فرعون قومى چون بنى‏اسرائيل را به ستم خود گرفتار ساخته، فرزندانشان را در برابر چشمشان از دم تيغ مى‏گذراند (10) و نمرود ابراهيم پرچمدار توحيد را به كوهى از آتش مى‏افكند (11) و قارون كه كليدهاى خزانه او را چندين مرد تنومند بر دوش مى‏كشيدند، فخر فروشانه به ميان مردم مى‏رفت (12) و بيچارگان جز آه سرد فقر و حسرت نادارى چاره ديگرى نداشتند و ابوجهل و ابولهب بر پشت‏بلال و ياسر و سميه ستمگرانه تازيانه مى‏نواختند و مستانه فرياد بر مى‏كشيدند .

ادامه نوشته

اهداف قصص قرآنى

عکس زیبا قرآن

الف. اسوه هاى ستوده
در تعبير قرآن اين گونه الگوها به عنوان (اسوة حسنة) و بيشتر با لفظ غيرصريح ياد شده اند. در سه مورد لفظ (اسوة حسنة به كار رفته است; يك مورد براى رسول اكرم(ص):
(لقد كان لكم فى رسول الله أسوة حسنة لمن كان يرجو الله و اليوم الآخر و ذكر الله كثيراً) احزاب/21
و در دو مورد نيز براى ابراهيم(ع) و پيروان او:
(قد كانت لكم أسوة حسنة فى ابراهيم و الذين معه…) ممتحنه/4
و (لقد كان لكم فيهم اسوة حسنة لمن كان يرجو الله و اليوم الآخر و من يتولّ فإنّ الله هو الغنى الحميد) ممتحنه/6
و در موارد ديگر با تعبيرهايى چون (نعم العبد) مانند:
(و وهبنا لداود سليمان نعم العبد إنّه أوّاب) ص/30
و يا با لفظ (اذكر) ياد شده است; مانند:
(و اذكر فى كتاب مريم اذ انتبذت من أهلها مكاناً شرقياً) مريم/16
و (واذكر فى الكتاب ابراهيم انه كان صديقاً نبيّاً) مريم/41
اسوه هاى نيكويى كه قرآن معرفى مى كند اسوه هايى واقعى, عملى و پذيرفتنى براى تمام انسانها مى باشند; انسانهايى كه فطرت خدايى آنان بيدار است. اكنون از ويژگيهايى چند ازاسوه هاى حسنه ياد مى كنيم.

1. عبد بودن, كه مشخصه تمام اسوه هاى نيكوست; چنان كه در مورد نوح(ع) مى فرمايد: (انّه كان عبداً شكوراً)(اسراء/3) و در مورد ايّوب مى فرمايد: (واذكر عبدنا ايوب)(ص/41) و يا در مورد پيامبر(ص) مى فرمايد: (تبارك الذى نزّل على عبده ليكون للعالمين نذيراً)(فرقان/1) و موارد بسيار ديگر.
2. بشر بودن كه به دو صورت يادآورى شده است; يكى اشاره اسوه ها به اينكه بشر هستند; مانند:
(قل انّما أنا بشر مثلكم يوحى اليّ انما الهكم اله واحد) كهف/110
و ديگرى اعتراض مخالفان به بشر بودن آنان; مانند:
(قالوا ما أنتم الا بشر مثلنا) يس/15
3. شكيبايى, كه يكى از بزرگ ترين مميزه هاى اسوه ها از ديگران است, خداوند مى فرمايد: (فاصبر كما صبر أولوا العزم من الرسل)(احقاف/35) و در مورد ايوب(ع) مى فرمايد: (إنّا وجدناه صابراً نعم العبد إنّه أوّاب)(ص/44)
4. شكور بودن و سپاسگزارى از قدرت بى پايان, يكى از ويژگيهاى فراموش نشدنى اسوه ها است; خداوند در مورد نوح مى فرمايد: (انّه كان عبداً شكوراً)
5. اوّاب بودن; تمامى پيامبران خصوصيت توبه گرى را با خود دارند و نمونه هاى آن نيز بسيار زياد است, چنان كه در مورد داود آمده:

ادامه نوشته

اهداف قصص قرآنى  

عکس زیبا قرآن

عباس اشرفى


قصه‌هاى قرآنى داراى اهداف زيادى هستند و خود يك مجموعه كامل از مجموعه هاى قرآن را تشكيل مى دهند. بنابراين مى توان اهداف قرآن را در قصص نيز مشاهده نمود; به گونه اى كه گفته شده: قصه در قرآن براى به حقيقت رساندن هدفهاى دينى سروده شده است.1
از منظرهاى مختلف مى توان به اهداف و فايده هاى داستانهاى قرآنى پرداخت. در اين نوشتار تنها به اهداف و فوائد داستانها از ديدگاه قرآن مى پردازيم.
با بررسى آيات قرآن هدفها و فايده هاى چندى را مى توان برشمرد:

1) تثبيت قلب پيامبر(ص) و رسالت او
اصل مهم استمرار دعوت يك پيامبر, ثبوت قدم و قوت دل مى باشد كه نتيجه آن تثبيت رسالت پيامبر است; چنان كه در آيه شريفه مى خوانيم:
(و كلاّ نقصّ عليك من أنباء الرسل ما نثبّت به فؤادك و جاءك فى هذه الحق و موعظة و ذكرى للمؤمنين) هود/120
و نيز پس از داستان جالوت و طالوت در سوره بقره آمده است:
(تلك آيات الله نتلوها عليك بالحق و إنّك لمن المرسلين) بقره/252
آيه اول نشان مى دهد كه خداوند داستانهاى انبيا را براى پيامبر از جهت نيرودادن به قلب و آسودگى خيال او و ثبوت و استوارى هرچه بيشتر او در انذار و صبر و پايدارى در برابر آزار كافران قوم, بيان مى كند.
در آيه دوم, تثبيت رسالت رسول الله(ص) مطرح شده است. طبرسى در تفسير آن نوشته است:
(تو كه اين خبرها را مى دهى با اين كه خودت شاهد نبودى و با آنها همزمان و معاصر نبودى, پيامبرى و دليل پيامبرى تو همين اطلاعات توست كه تنها از راه وحى برايت معلوم شده است.)2

ادامه نوشته

سيماى گياهان زراعى در قرآن كريم‏

جليل ابوالحب


Image result for ‫سيماى گياهان زراعى در قرآن كريم‏‬‎

مقدمه‏
حقيقت آن است كه وقتى تصميم گرفتم اين موضوع را در قرآن بررسى كنم ترس و دلهره سراپاى وجودم را فراگرفت؛ چه آن كه نمى‏دانستم آيا مى‏توان با قرآن نيز مثل هر كتاب ديگرى كه از گذشته اسلامى درخشان ما به عنوان ميراث فرهنگى به ما رسيده برخورد كرد يا نه؛ زيرا قرآن كتابى نيست كه از جانب شخص خاصى تأليف و تدوين شده باشد، «بلكه نيست جز وحى است كه وحى شود، آن فرشته نيرومند به رسول خدا - صلى الله عليه و آله - فرا آموخت؛ آن توانمند كه راست بايستاد، و خود در افق اعلى بود.»(1) ليكن با وجود اين، قرآن ميراث بزرگ اسلامى و قانونى است كه تا ابد قدم‏هاى ما مسلمانان را در مسير هستى رهنمون مى‏شود. قرآن كتابى است كه ويژگى‏ها، عادات، و وجودمان را حفظ كرده است؛ چه آن كه رحمتى است براى جهانيان. اما نسبت به عرب، اگر قرآن نبود، زبان ارجمند عربى به دست فراموشى سپرده و نابود مى‏شد. چنان كه زبان‏هاى ديگر غير عربى كه ناطقان به آنها آن گاه كه مورد هجوم، فشار و ظلم ملت‏هاى ديگر قرار گرفتند نابود شدند.
به علاوه اگر قرآن نبود، عرب از ظلمت جاهليت به نور اسلام هدايت نمى‏شد.
چيزى كه به من جرئت بخشيد تا در اين موضوع به پژوهش بپردازم آن كه پيشتر درباره ويژگى‏هاى جانوران نوپيدا در قرآن كريم مطلب نوشتم، اما احدى به من اعتراض نكرد و بر تعاملم با قرآن كريم خرده نگرفت كه پژوهش تو بر اين مبنا استوار شده كه قرآن ميراثى علمى است؛ مضافاً بر اين كه دانشجويى از دانشكده رياض پژوهشى را براى اخذ دانشنامه كارشناسى ارشد تقديم داشت كه موضوع آن حيوانات در قرآن كريم بود.
مسئله ديگر كه مرا از پژوهش در اين موضوع باز مى‏داشت آن كه دوست داشتم كسى كه متخصص گياه‏شناسى است چنين پژوهشى را عهده دار شود و در عمل نيز آن را به برخى دوستانم از دانشمندان گياه‏شناسى عراقى پيشنهاد كردم، اما متأسفانه علاقه‏اى به اين كار در آنان نديدم.
اكنون كه عنوان همايش ما «كشاورزى و خاك در ميراث علمى عربى» است،(2) اين پژوهش ناقابل را تقديم مى‏دارم؛ با تأكيد بر بعد كشاورزى در گياهانى كه در قرآن آمده‏اند.

ادامه نوشته

واژه‌شناسي‌ قرآن‌ ‏

Image result for ‫واژه‌شناسي‌ قرآن‌ ‏‬‎

عليرضا ميرزا محمد


واژه‌ «قرآن‌» معروفترين‌ نام‌ كتاب‌ آسماني‌ مسلمين‌ است‌ كه‌ خداي‌ تعالي‌ خود اين‌ نام‌ را براي‌ كتاب‌ خويش‌ برگزيده‌ است‌، چنانكه‌ در سوره‌ مزمل‌ كه‌ از نظر ترتيب‌ نزول‌، سومين‌ سوره‌ بعد از «علق‌» و «قلم‌» است‌ و در سالهاي‌ نخستين‌ پس‌ از بعثت‌ بر حضرت‌ ختمي‌ مرتبت‌ نازل‌ گرديد، فرموده‌ است‌: «يا ايها المزمل‌، قم‌ الليل‌ الا قليلا، نصفه‌ اوانقص‌ منه‌ قليلا، اوزد عليه‌ و رتل‌ القرآن‌ ترتيلا. مزمل‌ 73/1ـ4 بنابراين‌، لفظ‌ «قرآن‌» براي‌ نخستين‌ بار در همين‌ سوره‌ آمده‌ است‌.

واژه‌ «قرآن‌» هفتاد بار (به‌ صور مختلف‌ نحوي‌) دراين‌ مصحف‌ شريف‌ بكار رفته‌ است‌. اين‌ واژه‌ پنجاه‌ و دوبار به‌ صورت‌ معرفه‌ (1) با «ال‌» تعريف‌ و هيجده‌ بار هم‌ بدون‌ حرف‌ تعريف‌ (2) دراين‌ كتاب‌ آسماني‌ مقدس‌ آمده‌ است‌. البته‌، در چهار مورد، از واژه‌ قرآن‌ به‌ معناي‌ قرائت‌ ياد شده‌ است‌: دوبار در سوره‌ اسراء (17)، آية‌ 78 و دوبار در سوره‌ قيامة‌ (75)، آيه‌ 17 و 18. در سوره‌ اسراء كلمه‌ «قرآن‌» به‌ «الفجر» اضافه‌ شده‌ و تركيب‌ «قرآن‌ الفجر» پديد آمده‌ است‌ كه‌ مجازاً از آن‌ به‌ نماز صبح‌ تعبير مي‌شود، چون‌ «قرآن‌ الفجر» در آية‌ «اقم‌ الصلوة‌ لدلوك‌ الشمس‌ الي‌ غسق‌ الليل‌ و قرآن‌ الفجر...» معطوف‌ به‌ «الصلوة‌» و تقديرش‌ چنين‌ مي‌شود: «و اقم‌ قرآن‌ الفجر» يعني‌ بپا دار قرائت‌ فجر يا نماز صبح‌ را، و نيز چون‌ نماز صبح‌ بر قرائت‌ قرآن‌ اشتمال‌ دارد، از آن‌ به‌ «قرآن‌ الفجر» تعبير شده‌ است‌.(3) در آيه‌ 17 و 18 از سوره‌ قيامة‌، كلمة‌ «قرآن‌» به‌ ضمير «ه‌» كه‌ مرجع‌ آن‌ كتاب‌ خدا يا وحي‌ است‌، اضافه‌ شده‌ و شكل‌ «قرآنه‌» ضبط‌ گرديده‌ است‌. در نتيجه‌، لفظ‌ «قرآن‌» مصدر و به‌ معناي‌ قرائت‌ و خواندن‌ خواهد بود. (4)

ادامه نوشته

نقش قوه سامعه در آموزش قرآن كريم ‌ ‏

Image result for ‫نقش قوه سامعه در آموزش قرآن كريم ‌ ‏‬‎

ابوالفضل خوش‏منش


چكيده
در بسيارى از آيات قرآن «سمع‏» بر «بصر» مقدم شده و در پاره‏اى از آيات و روايات سمع به معناى فهم آمده‏است . اين نكات حاكى از برترى سمع بر بصر و نقش ممتاز آن در فهم و يادگيرى است . يادگيرى قرآن به طريق سمعى از ديرباز در ميان صحابه و طبقات بعدى تاكنون كمابيش رواج دارد . برخى از مهمترين امتيازات اين روش بر روخوانى فراگيرى آن در عموم مردم اعم از كودك و جوان و پير، و باسواد و بى سواد و نيز سهولت‏يادگيرى و پايدارى آن است . نتايج پژوهش‏ها نيز همين نكات را تاييد مى‏كند .

1. مقدمه
قرآن كريم از آغاز نزول خود، قلوب خيل مشتاقان را به سوى فراگيرى خود كشيده‏است و تعليم حكيمانه پيامبر اكرم (ص) و معلم بزرگ قرآن، مكتب استوار آموزش قرآن كريم را بنياد نهاده است . مسلمانان، يكى پس از ديگرى قرآن را فرا گرفته و به ديگران آموخته‏اند . تعليم و ترويج قرآن كريم از همان آغاز و در زمانى كوتاه، شورآفرينى و آثار شگرف خود را نشان داده است و مسلمانان در قرائت و فراگيرى معارف قرآنى، خود را قرين توفيق مى‏يافته‏اند . آموزش رسول گرامى اسلام (ص) داراى ويژگى‏ها و اركانى بوده كه اگر در زمانهاى ديگر نيز فراهم آيد، همان آثار گذشته را خواهد داشت . هر زمانى قرائت و تعليم قرآن كريم فاقد شورآفرينى و سهولت و اثربخشى اوليه بود، بايد دانست كه مانع و خللى در راه فراگيرى حفظ قرآن بروز كرده‏است و آن مانع را بر اثر مداقه فراوان بايد جست و برطرف كرد .

ادامه نوشته

قصص‌ قرآن‌ عبرتی‌ برای‌ خردمندان‌ ‌ ‏

Image result for ‫قصص‌ قرآن‌ عبرتی‌ برای‌ خردمندان‌ ‌ ‏‬‎

داستان‌ بحث‌ و گفتگوي‌ ابراهيم‌ با پدرش‌
لقد كانت‌ لكم‌ اسوه‌ حسنة‌ في‌ ابراهيم‌ ،اين‌ داستان‌ ازجهات‌ بسيار زيادي‌ از جمله‌ در زمينه‌ مسائل‌ اخلاقي‌ و تربيتي‌ مي‌تواند كاربرد زيادي‌ داشته‌ باشد. از جهتي‌ نيز اين‌ داستان‌ چالشهايي‌ كه‌ بين‌ ابراهيم‌ و پدرش‌ در مورد عقايدشان‌ بوجود مي‌آيد را مورد بررسي‌ قرار مي‌دهد. زماني‌ كه‌ هركدام‌ از آنها بعنوان‌ نماينده‌ دو جريان‌ فكري‌ بسيار بزرگ‌ توحيد و شرك‌ رو در روي‌ هم‌ قرار مي‌گيرند،و سرانجام‌ هر يك‌ از آنها. به‌ همين‌ دليل‌، اين‌ داستان‌ مي‌تواند الگوي‌ خوبي‌ باشد براي‌ كسانيكه‌ كه‌ به‌ آيين‌ ابراهيم‌ اعتقاد دارند .

گفتگوي‌ ابراهيم‌ با پدرش‌ در دو سوره‌ مريم‌ و شعراء به‌ طور مفصل‌ طرح‌ شده‌ و در يكي‌ دو آيه‌ نيز به‌ شكل‌ كوتاه‌ از آن‌ گفتگو ياد شده‌ است‌. سعي‌ شده‌ كه‌ به‌ تمامي‌ آيات‌ مربوط‌ به‌ اين‌ گفتگو اشاره‌ شود.

اذ قال‌ لابيه‌ يا ابت‌ لم‌ تعبد ما لايسمع‌ و لايبصر و لا يغني‌ عنك‌ شيئاً .مريم‌ -42

هنگاميكه‌ ابراهيم‌ به‌ پدر خود گفت‌ اي‌ پدر چرا مي‌پرستي‌ آنچه‌ را نه‌ مي‌شنود و نه‌ مي‌بيند و نه‌ تو را بي‌نياز مي‌كند.

در سوره‌ انعام‌ آيه‌ 74 نيز اين‌ گفتگو به‌ اين‌ شكل‌ طرح‌ شده‌:

ادامه نوشته

قصص‌ قرآن‌ عبرتی‌ برای‌ خردمندان‌ ‌ ‏

Image result for ‫قصص‌ قرآن‌ عبرتی‌ برای‌ خردمندان‌ ‌ ‏‬‎

اشاره‌اي‌ اجمالي‌ به‌ چند نكته‌ در اين‌ داستان‌
1)مي‌دانيم‌ كه‌ داستان‌ ابراهيم‌ و حوادث‌ سپري‌ شده‌،مربوط‌ به‌ هزاران‌ سال‌ پيش‌ مي‌باشد و همچنين‌ بديهي‌ است‌ كه‌ جامعة‌ آن‌ زمان‌، جامعه‌اي‌ كاملا بدوي‌،خرافي‌ و آكنده‌ از جهل‌ و ناداني‌مي‌باشد، در چنين‌ جامعه‌اي‌ با آن‌ سطح‌ شعور ابراهيم‌ با شيوه‌اي‌ كاملا بديع‌ وقابل‌ توجه‌ به‌ جستجوي‌ آفريننده‌جهان‌ مي‌پردازد. ابراهيم‌ خداي‌ خود را بر اساس‌ عينيت‌ و مشاهده‌(روش‌ علمي‌) جستجو مي‌كند و روش‌ مردود كردن‌ خورشيد، ماه‌ و ستارگان‌ بعنوان‌ خداي‌ خود نيز برهمين‌ مبنا مي‌باشد. اين‌ داستان‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ ابراهيم‌ از زمان‌ خود بسيار جلوتر بوده‌ است‌. به‌ نظر مي‌رسد يكي‌ ازدلايل‌ اينكه‌ خداوند ابراهيم‌ را امام‌ جامعه‌ خود ياد مي‌كند نيز اين‌ باشد.

2)بحث‌ در چگونگي‌ ايمان‌ مردم‌ آن‌ زمان‌ به‌ خداوند، بحث‌ پيرامون‌ شرك‌ آن‌ها بوده‌ نه‌ كفر به‌ خداوند، در آياتي‌ كه‌ ملاحظه‌ شد 5 بار كلمه‌ شرك‌ ذكر شده‌ و همچنين‌ واژه‌ حنيف‌ به‌ عنوان‌ يكتاپرست‌ كه‌ از صفات‌ برجسته‌ ابراهيم‌ است‌ در برابر شرك‌ قرار گرفته‌ است‌. حدود 10 آيه‌ در قرآن‌ ذكر شده‌ كه‌ واژه‌ حنيف‌ در مقابل‌ شرك‌ قرار گرفته‌ كه‌ در بحث‌ مقام‌ و موقعيت‌ ابراهيم‌ ذكر خواهد شد.

3)با توجه‌ به‌ آيات‌ ذكر شده‌ درمي‌يابيم‌ كه‌ طريقه‌ ايمان‌ آوردن‌ ابراهيم‌ به‌ خداوند يك‌ شيوه‌ كاملا استدلالي‌ و تعقلي‌ است‌، نه‌ با انجام‌ معجزه‌اي‌ از سوي‌ او، بطوريكه‌ اين‌ طريقه‌ استدلال‌ مقدماتي‌ مي‌شود تا ابراهيم‌ رابه‌ سرمنزل‌ يقين‌ برساند (ليكون‌ من‌ الموقنين‌) در حاليكه‌ مي‌بينيم‌ كه‌ خداوند براي‌ اقوامي‌ معجزاتي‌ آورد تا بلكه‌ آنها به‌ او ايمان‌ آورند. ولي‌ ايمان‌ آوردن‌ ابراهيم‌ به‌ خداوند ازاين‌ جهت‌ كاملا متفاوت‌ مي‌باشد،بطوريكه‌ در داستان‌ كوتاهي‌ كه‌ ذكر مي‌شود،ذهن‌ جستجوگر ابراهيم‌ براي‌ اينكه‌ به‌ درجه‌ يقين‌ برسد از هيچ‌ تلاشي‌ غفلت‌ نمي‌كند،بطوري‌ كه‌ از خداوند بدون‌ هيچ‌ واهمه‌اي‌ تقاضايي‌ را مي‌كند و پاسخ‌ مثبت‌ خداوند و اجابت‌ درخواست‌ او نيز همچنين‌ بسيار قابل‌ توجه‌ مي‌باشد. دقت‌ كنيد:

ادامه نوشته

قصص‌ قرآن‌ عبرتی‌ برای‌ خردمندان‌ ‌ ‏

Image result for ‫قصص‌ قرآن‌ عبرتی‌ برای‌ خردمندان‌ ‌ ‏‬‎

مريم‌ پشم‌ فروش


اسلام‌، آخرين‌ دين‌ الهي‌ نيز هم‌ از جهت‌ دارا بودن‌ قصه‌ها و روايت‌ها و هم‌ از جهت‌ قدمت‌ از غناي‌ بسيار بالايي‌ برخورداراست‌. درقرآن‌ به‌ روايتي‌ بيش‌ از 260 داستان‌ و قصه‌ وجود دارد، كه‌ اين‌ قصه‌ها و داستانها به‌ تفصيل‌ و يابه‌ ايجاز يك‌ واقعه‌ تاريخي‌ را در عين‌ شيوايي‌ نقل‌ مي‌كنند. وجود اين‌ داستانها خود دليل‌ معتبري‌ است‌ كه‌ اين‌ دين‌ ازتاريخي‌ بس‌ كهن‌ برخوردار بوده‌، از نگاه‌ اعتبار و اعتماد به‌ اديان‌ بزرگ‌ الهي‌ مي‌توان‌ اينگونه‌ اظهار نمود كه‌، نقل‌ وقايعي‌ كه‌ در قرآن‌ آمده‌ است‌ به‌ عنوان‌ يك‌ سند تاريخي‌ بسيار معتبر محسوب‌ شده‌ و هيچ‌ تحريفي‌ را در ذكر آن‌ وقايع‌ نمي‌پذيرد. بيان‌ وقايع‌ تاريخي‌ و يا بيان‌ يك‌ حادثه‌ براي‌ عبرت‌گيري‌ به‌ شكل‌ و شيوه‌ قصه‌ و داستان‌ تاثير بسيار مطلوبتري‌ براي‌ خواننده‌ خواهد داشت‌ و طراوت‌ و جاذبه‌ خود را همچنان‌ حفظ‌ خواهد كرد.

وجود اين‌ همه‌ داستان‌ در جاي‌ جاي‌ قرآن‌ و اختصاص‌ دادن‌ يك‌ سوره‌ از قرآن‌ به‌ نام‌ «قصص‌» نيز بر اهميت‌ و تاكيد پروردگار به‌ طرح‌ موضوعات‌ به‌ اين‌ شيوه‌ را دارد.

قرآن‌ به‌ اين‌ مسئله‌ تاكيد دارد كه‌ نقل‌ اين‌ همه‌ قصه‌ بي‌دليل‌ و عبث‌ نبوده‌ و در طرح‌ آنها هدف‌ و مقصودي‌ را دنبال‌ مي‌كند.

به‌ اين‌ آيه‌ توجه‌ كنيد:

لقد كان‌ في‌ قصصهم‌ عبرة‌ لاولي‌الباب‌ ماكان‌ حديثاًيفتري‌ ولكن‌ تصديق‌ الذي‌ بين‌ يديه‌ وتفصيل‌ كل‌ شيي‌ء و هدي‌ و رحمة‌ لقوم‌ يومنون‌ .يوسف‌ - 111

همانا در اين‌ داستانها عبرتي‌ براي‌ خردمندان‌ است‌. نيست‌ داستاني‌ كه‌ دروغ‌ پنداشته‌ شود ولكن‌ گواهي‌ آنچه‌ پيش‌ روي‌ توست‌ و تفصيل‌ همه‌ چيز و هدايت‌ و رحمتي‌ براي‌ گروهي‌ كه‌ ايمان‌ آورند

تامل‌ در اين‌ آيه‌ خواننده‌ را به‌ موضوعات‌ مهمي‌ رهنمون‌ مي‌سازد:

1) به‌ تحقيق‌، در ذكر اين‌ داستانها پند و اندرزهاي‌ فراواني‌ وجود دارد.

2) اين‌ داستانها پند واندرزي‌ خواهند بود براي‌ اهل‌ علم‌ و كساني‌ كه‌ صاحب‌ خرد مي‌باشند و مخاطب‌هاي‌ خاص‌ خود را خواهد داشت‌.

3)قرآن‌، قصه‌ها را احاديثي‌ مي‌داند كه‌ به‌ هيچ‌ عنوان‌ ازمسير حقيقت‌ منحرف‌ نشده‌اند و سراسر حوادثي‌ واقعي‌ مي‌باشند و نه‌ افسانه‌ و تخيل‌ يا دروغ‌.

در آيات‌ متعددي‌ قرآن‌، قصه‌ها را با عنوان‌ حديث‌ طرح‌ مي‌كند. از روز قيامت‌ نيز با اين‌ عنوان‌ ياد مي‌كند. پس‌ حوادثي‌ كه‌ به‌ شكل‌ قصه‌ طرح‌ شده‌اند مانند واقعه‌ روز قيامت‌ واقعيت‌ بوده‌ و حقيقي‌ هستند.

ادامه نوشته

صابئين در قرآن

Image result for ‫صابئين در قرآن‬‎

صابئين و حنفا
همان گونه كه ذكر شد, منابع اسلامى به نوعى ارتباط ميان صابئين و حنفا, يعنى پيروان آيين حضرت ابراهيم, اشاره دارند. ابن نديم در ((الفهرست)), از كتاب الحنفا و صابئين ابراهيميه ياد مى كند و معتقد است صابئين ابراهيميه, مومنان به ابراهيم(ع) بوده اند.(45) مسعودى در ((التنبيه و الاشراف)) كلمه حنيف را مرادف صابئى دانسته(46) و ابن حزم, صابئان را به دو گروه حنيف و مشرك تقسيم مى نمايد. (47) ابن خلكان در ((وفيات)), صابئى ـ كه صابئين به او منسوب مى باشند ـ را نخستين كسى مى داند كه بر دين حنيفيت اولى بوده است.(48)
بجز منابع اسلامى, تحقيقات جديد نيز بيان گر وجود نوعى مشابهت و ارتباط ميان حنيفان و صابئان مى باشد. مارگليوث در مقاله حرانيان خود مى گويد مسيحيان غالبا از حرانيان (صابئين حرانى) با عنوان مشرك(49) ياد مى كنند كه با حنيف از يك ريشه است.(50) دكتر جوادعلى نيز معتقد است سريانى ها لفظHanfa را بر صابئين اطلاق مى كرده اند.(51)

توجه به معناى لغوى دو كلمه صابئى و حنيف در نزد علماى لغت عرب نيز نوعى مشابهت مضمونى ميان اين دو را ثابت مى نمايد; ((حنف)) در لغت عرب به معناى ((مال)) (گراييد) و حنيف به معناى ((مائل)) آمده است.(52) هم چنين لفظ ((حنف)) در نصوص عربى به معناى ((صبإ)) يعنى ((مال و تإثر بشىء)) آمده(53) و كلمه صبإ نيز در لغت عرب به معناى خروج از دينى به دين ديگر(54) و نيز به همان معناى ((مال))(55) مى باشد. دكتر جوادعلى مى گويد: به نظر من لفظ ((حنيف)) در اصل به معنى صابئى, يعنى خارج از دين قوم, است و نظر من به وسيله آن چه علماى لغت در معناى اين كلمه گفته اند, يعنى ميل به چيزى و ترك آن)), تإييد مى شود. هم چنين, ورود اين لغت به همين معنى در نصوص عربى جنوبى و به معنى ملحد, منافق و كافر در لغت بنى ارم و اطلاق نمودن آن توسط مسعودى و ابن عبرى بر صابئه مويد اين نظر مى باشد. مسعودى در اين باره چنين مى گويد: اين از الفاظ سريانى معرب است و بر منشقين از عبادت قوم اطلاق مى شود, همان گونه كه بر پيامبر و يارانش صابى و الصباه اطلاق مى شد و بعدا براى ((هر كه از عبادت قومش خارج شود)) علم گرديده است. (56)

ادامه نوشته

صابئين در قرآن

Image result for ‫صابئين در قرآن‬‎

صابئين و حرانيان
از قرن دوم به بعد جغرافى دانان و مسلمانان از گروهى به نام حرانيان نام مى برند كه خود را صابئين قرآن مى دانستند.(25) در واقع, آنچه در اكثر منابع اسلامى در مورد صابئين مى يابيم, مربوط به اين دسته, يعنى صابئين حران مى باشد. منابع اسلامى طريقه آن ها را تركيبى از مذاهب يونانى, بابلى و مصرى عهد هلنيستى مى دانند كه تعظيم هياكل آسمانى و نجوم و سعى در تزكيه و تهذيب نفس ويژگى هايى خاص بدان مى بخشد.(26)

ظاهرا در نام گذارى اين گروه به ((صابئين)) يك اشتباه و يا فرصت طلبى تاريخى صورت گرفته است. اگر چه ابن نديم در ((الفهرست)) داستانى در همين ارتباط در زمان خليفه مإمون روايت مى كند,(27) اما حقيقت آن است كه اختلاف فقها و محدثين در باب پذيرش اين گروه در سلك اهل كتاب به مدت ها قبل از واقعه مذكور باز مى گردد;(28) هر چند با توجه به علاقه مإمون ـ كه خود مشرب معتزلى داشت ـ به علوم و حكمت يونانيان, اين احتمال وجود دارد كه وى به عمد با اين گروه كه واسطه ورود علوم يونانى به عالم اسلام بودند به تسامح رفتار كرده باشد.

در هر حال, آن چه در منابع درباره عقايد و آداب و رسوم ايشان آمده حكايت از نگرشى ثنوى به عالم, پرستش خدايان متعدد و نيز تعظيم هياكل آسمانى دارد.(29) مسعودى كه در زمان خويش يكى از معابد مهم ايشان را مشاهده نموده, گزارش جالبى در مورد بعضى رسوم ايشان از جمله اتهام آنان به قربانى كردن انسان براى خدايان, ارائه مى كند.(30) شهرستانى در ((ملل و نحل)) و ابن نديم در ((الفهرست)), به تفصيل در مورد اقتباس آراى ارسطو و ساير فلاسفه يونان توسط ايشان سخن گفته اند. (31) تإثير حكمت هرمسى در عقايد اين دسته, بيش از ساير عقايد, آشكار است. آنان هرمس را پيامبر و موسس طريقت خويش معرفى مى كردند و او را با ادريس نبى و اخنوخ تورات يكى مى دانستند.(32) برخى مورخين مسلمان نام گذارى ايشان به صابئين را برگرفته از نام يكى از فرزندان ادريس موسوم به ((صابئى)) دانسته اند,(33) اگر چه در تورات كه ظاهرا سند اقتباس داستان هاى مربوط به ادريس است هيچ اشاره اى به اين فرد وجود ندارد. از اين رو بعيد نيست كه اين داستان نيز صرفا براى مربوط ساختن اين گروه با يك پيامبر الهى ساخته شده باشد. دكتر زرين كوب معتقد است كه انطباق هرمس با اريس و اخنوخ, بعدها در دوران اسلامى صورت گرفته است.(34)

ادامه نوشته

صابئين در قرآن

Image result for ‫صابئين در قرآن‬‎

زهرا ربانى(الف) ‌


به رغم اين كه بحث در مورد صابئين, بحث تازه اى نيست و سابقه تحقيق كلاسيك پيرامون آنان به قرن هفدهم ميلادى مى رسد, اما آن چه پس از يك بررسى اجمالى در اين باره به نظر مى رسد, تشتت آرا و سردرگمى محققين قديم و جديد است. مانع عمده در راه تحقيق پيرامون اين موضوع, كمبود منابع و اطلاعات و نيز مغشوش بودن اطلاعات موجود مى باشد, علاوه بر آن, استفاده يا سوء استفاده گروه هاى مختلف از عنوان صابئين, سبب اغتشاش بيش تر در اطلاعات مربوط به آنان گرديده, تا جايى كه حتى تحقيقات مستشرقين و محققين جديد را نيز تحت الشعاع قرار داده است. در اين مقاله سعى شده تا از خلال بررسى فرضيه هاى موجود در مورد اين گروه و سنجش نقاط قوت و ضعف آن ها, نظر نزديك تر به صواب انتخاب و ارائه گردد.

طرح مسإله, سوالات و فرضيه ها
قرآن كريم در سه جا از گروهى به نام صابئين ياد نموده و آن ها را در رديف اهل كتاب يعنى يهودىها, مسيحيان و مجوس قرار داده است.(1) بحث و بررسى در مورد ماهيت اين گروه, از همان قرن هاى نخست, توجه مسلمانان و در قرون حاضر نيز توجه مستشرقين را به خود جلب نموده است.
مبهم بودن اعتقادات اين گروه, سبب شده تا گروه هاى مختلف تحت اين نام معرفى گردند و در اين ميان شناسايى صابئين مورد نظر قرآن دچار اشكال جدى شود. در اين مقاله سعى خواهد شد تا با بررسى مطالبى مانند:
1ـ ارتباط اين گروه با فرق گنوسى نظير ماندائيان;
2ـ ارتباط اين گروه, با گروه موسوم به حرانيان;
3ـ ارتباط اين گروه با حنفا و پيروان حضرت ابراهيم(ع);
4ـ ارتباط اين گروه با پيامبر اسلام(ص) و مسلمانان صدر اسلام,
به فرضيه هاى صحيح تر در باب صائبين مورد نظر قرآن كريم دست يافته شود. فرضيه هايى كه پس از يك بررسى اجمالى به ذهن متبادر مى شوند, عبارتنداز:
1ـ صابئين همان پيروان يحيى تعميد دهنده اند كه امروزه با نام مانداييان شناخته مى شوند.
2ـ صابئين گروهى با مذاهبى التقاطى مركب از عقايد مختلف نظير فلاسفه يونان, مذاهب ايرانى و مذاهب مصرى و بين النهرينى مى باشند.
3ـ صابئين ارتباط بسيار نزديكى با حنفاى ساكن عربستان پيش از اسلام دارند.
4ـ صابئين گروهى با اعتقادات توحيدى و بدون شريعت خاص بوده اند كه با ظهور اسلام, جذب جامعه اسلامى گريده اند.

نگارنده اين مقاله فرضيه آخر را به دلايل مختلف كه به طور مشروح خواهد آمد, ترجيح داده است.
مقصود از صابئين در اين فرضيه صرفا گروه مورد اشاره در قرآن (آيات 62 بقره, 69 مائده و 17 حج) مى باشد. مقصود از داشتن اعتقادات توحيدى, اعتقاد به منشايى واحد براى خلق و حفظ عالم, در مقابل اعتقادات شركآميز اعراب جاهلى است. مقصود از شريعت, احكام عملى و اجرايى خاص يك مذهب يا مكتب فكرى است و مقصود از جامعه اسلامى, اجتماع مسلمانان پس از رسميت يافتن و نشر اسلام در شبه جزيره عربستان مى باشد.

ادامه نوشته

آشنايي با دانش اسباب نزول ‌

عکس نوشته های قرآنی تکان دهنده

. شناخت آيات مکي و مدني
آيات قرآن به دو دسته تقسيم مي‌شوند: آيات مکي و آيات مدني.
در تعريف مکي و مدني، چند نظريه وجود دارد که مشهور ترين آنها عبارت است از:
«آياتي که پيش از هجرت نازل شده مکّي و آياتي که پس از هجرت فرود آمده، گر چه در مکه نازل شده باشد، مدني ناميده مي‌شود.»[43]
از جمله عواملي که مي‌تواند مکان و زمان نزول يک آيه را مشخص سازد، سبب نزول آن است.
براي نمونه در سبب نزول آيه: «أَكَانَ لِلنَّاسِ عَجَبًا...»[44] آمده است:
«هنگامي که خداوند محمد (ص) را به پيامبري برگزيد، اعراب گفتند: خداوند بزرگتر از آن است که انساني را به عنوان پيغمبر برگزيند، در پي آن آيه «اکان للناس...» نازل شد.»[45]
از تعبير «هنگامي که خداوند محمد(ص )را به پيامبري برگزيد» به دست مي‌آيد که اين آيه در آغاز بعثت و قبل از هجرت پيامبر(ص )نازل شده، بنابر اين، آيه مکي است.
نمونه ديگر، آيه: « وَقَالُواْ لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَيَّاماً مَّعْدُودَةً»[46] است که در آن آمده:
«وقتي پيامبر به مدينه وارد شدند، يهوديان مي‌گفتند: عمر دنيا هفت هزار سال است و انسانها در برابر هر هزار سال يک روز از روزهاي آخرت در آتش شکنجه مي‌شوند و روزهاي آخرت هفت روز است و پس از هفت روز، عذاب تمام مي‌شود.»[47]
اين سبب نزول، صريحاً مي‌رساند که آيه پس از هجرت نازل شده و آيه مدني است.
سيوطي در موارد متعدّدي براي اثبات مکّي يا مدني بودن آيات، از سبب نزول استفاده کرده است. از آن جمله مي‌گويد:
«مکّي بودن سوره ليل مشهورتر از نظريه مدني بودن آن است ولي برخي گفته‌اند مدني است به دليل روايتي که در سبب نزول اين سوره در جريان درخت خرما نقل شده است.»[48]

ادامه نوشته

آشنايي با دانش اسباب نزول ‌

عکس نوشته های قرآنی تکان دهنده

.شناخت فلسفه احکام
پر واضح است که نزول وحي و امر و نهي الهي، داراي فلسفه و عللي است که شناخت آنها تأثير بايسته‌اي در فهم و درس آموزي مخاطبان ندارد.
شناخت فلسفه احکام از راههاي گوناگوني: آيات، روايات و ... ميّسر خواهد بود که يکي از آنها شناخت اسباب نزول است.
از آن جمله سبب نزول آيه ذيل است:
« يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَآ أَكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا...»[22]
از تو درباره شراب و قمار مي‌پرسند. بگو: در آن دو، گناهي بزرگ و سودهايي براي مردم است و البتّه گناه آن دو از سودشان بيشتر است؛ ... .
اين آيه شريفه بيانگر حکم خمر و قمار است و سبب نزول آيه، اشاره به فلسفه حکم دارد که عبارت است از زايل شده عقل و نابودي مال. زيرا در آن آمده است: عمر بن خطاب و معاذ بن جبل و عده‌اي از انصار خدمت پيامبر آمده، عرض کردند دربارة شراب و قمار فتوا دهيد، زيرا اين دو عقل را زايل و مال را نيز تلف مي‌کند، پس خداوند آيه فوق را نازل فرمود[23].

2.شناخت دايره شمول حکم
گاهي آيه عام است و شامل همه مخاطبان و همه موارد مي‌شو، ولي آيه به وسيله ديگري (آيه يا روايتي) تخصيص مي‌خورد و دايره شمول آن محدود مي‌شود. در اين گونه موارد، اگر سبب نزول آيه را بدانيم، مخصّص را به غير مورد سبب نزول اختصاص مي‌دهيم زيرا معنا ندارد که آيه، شامل سبب نزول خود نشود! و همگان معتقدند که حکم عام به طور مسلّم سبب نزول را شامل مي‌گردد و به وسيله تخصيص، خارج نمي‌شود.
مثلاً آيه زير عام است و حکم مي‌کند:
« إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ ... بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ »[24]
کساني که به زنان با ايمان پاکدامن بي خبر از کار بد، نسبت زنا مي‌دهند در دنيا و آخرت لعنت شده، بر ايشان عذابي است بزرگ. ... .
و از سوي ديگر آيه ذيل خاص است و حکم مي‌کند:
«وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ... فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ»[25]
کساني که زنان عفيف را به زنا متّهم مي‌کنند و چهار شاهد نمي‌آورند، هشتاد ضربه بزنيد و شهادتشان را ديگر نپذيريد، مگر اين که توبه کنند. ... .
اين آيه، آيه قبلي را تخصيص مي‌زند. بدين معنا که عذاب عظيم، اتّهام زننده‌اي را در بر مي‌گيرد که چهار شاهد نياورده و توبه نکند.
بنابر اين، اگر سبب نزول آيه اول را تهمت بر عايشه، طبق روايت اهل سنت و تهمت بر ماريه قبطيه مادر ابراهيم، طبق روايت شيعه[26]، بنانيم، مخصّص به غير مورد سبب نزول، اختصاص خواهد يافت و در اين صورت کساني که به عايشه يا ماريه قبطيه تهمت زده‌اند، در دنيا و آخرت لعنت شده‌اند و بر ايشان عذابي است بزرگ؛ گر چه شاهد بياورند يا تويه کنند[27].

ادامه نوشته

آشنايي با دانش اسباب نزول ‌

عکس نوشته های قرآنی تکان دهنده

محمد بهرامي ـ سيد ابراهيم سجّادي


بخش اول
نوشتاري که در پيش رو داريد، تحقيقي است دربارة اسباب نزول قرآن که خود موضوعي ازعلوم قرآني است.
دربارة اسباب نزول، سخن بسيار است و کمتر نوشته‌اي را مي‌توان يافت که همه مباحث اسباب نزول راشامل باشد. ما نيز ناگزيريم در اين نوشتار، به صورت گزينشي عمل کنيم.
درمقدمه اين پژوهش، بيان نکاتي چند ضروري است که نحست بدانها مي‌پردازيم:

تعريف علوم قرآني
چنانکه يادآورشديم، بحث اسباب نزول، ازجمله مباحثي است که درقلمرو علوم قرآن مطرح بوده و هست، از اين روي، جا دارد که ابتدا نگاهي به اصطلاج «علوم قرآن» داشته باشيم.

واژه «علوم قرآن» دو کاربرد دارد:
گاه منظور هر دانش وآگاهي که مي‌تواند درباره قرآن مطرح شود ومرتبط با قرآن باشد که دراصطلاح«علوم قرآن اضافي» ناميده مي‌شود.
ديگري به اعتبار اين که در طول زمان، سرانجام مباحثي دربارة قرآن و مرتبط با آن شکل گرفته و به مجموعه آن مباحث، عنوان «علوم قرآن» را داده‌اند که در اين صورت، قلمرو علوم قرآن معيّن و محدود خواهد بود و آن را در اصطلاح »علوم قرآن اسمي يا علمي» گويند.
علوم قرآن اضافي را چنين تعريف کرده‌اند:
«کل علم يخدم القرآن او يستند اليه ... .»[1]
هر علمي که در خدمت قرآن يا مستند به آن باشد، علوم قرآن اضافي ناميده مي‌شود.
البته اين تعريف، قابل نقد است، زيرا بر اين اساس بايد علم صرف و نحو و معاني و بيان برخي علوم انساني و تجربي، که در فهم قرآن دخالت دارند و مي‌توانند مورد استفاده قرار گيرند، از علوم قرآن به شمار آيند! با اين که چنين نيست، زيرا منشأ اين علوم، قرآن نمي‌باشد، و قبل از قرآن مطرح بوده و يا بدون ارتباط با قرآن مطرح شده و شکل گرفته‌اند.
پس سزاوار اين است که بگوييم «علوم قرآن اضافي» علومي است که در دامان قرآن و در پي تلاش براي شناخت آن مطرح شده و يا قابل طرح‌اند؛ مانند علم و ناسخ و منسوخ، اعجاز قرآن، اعراب قرآن، نکات ادبي، بلاغي، اخلاقي، اجتماعي و ... .
بنابر اين، علم فقه تا آن جا که دربارة آيات الاحکام و مستندات قرآني بحث مي‌کند، از علوم قرآن (به معناي نخست) به شمار مي‌آيد، ولي هر گاه دربارة مناب

ادامه نوشته