صابئين در قرآن
در هر حال, اين گروه كه خود را صابئين مذكور در قرآن معرفى كردند توانستند در پناه حمايت دولت هاى اسلامى تا مدت ها به آسايش و آرامش در ميان مسلمانان زندگى كنند و سهم بسيار بزرگى در تمدن اسلامى داشته باشند, گر چه گه گاه مورد تكفير فقها و يا تعقيب خلفا نيز قرار مى گرفتند. آدام متز درخشش كار ايشان را در اواخر قرن دوم و در زمان خليفه امين مى داند و روايتى از طبقات سبكى نقل مى كند كه طبق مضمون آن, صابئين در حران دين خويش آشكار كرده, گاوهاى آراسته بيرون آوردند(35) و... ; اين اظهار موجوديت هاى علنى به تدريج خشم مسلمانان را برانگيخته است. ابوسعيد اصطخرى در سال 320ه' , يعنى حدود صد سال بعد از اين دوران اوج, حكم به قتل آن ها داد كه البته عملى نشد.(36)
در اواسط قرن سوم با ورود ثابت بن قره حرانى به بغداد, فرقه تازه اى از صابئين در بغداد به وجود آمد كه از ميان آنان علما و دانشمندان برجسته اى چون سنان بن ثابت ـ فرزند ثابت بن قره ـ ابواسحق بن هلال صابى, هلال بن محسن صابى, بتانى, و... ظهور نمودند.(37)
ظاهرا, صابئين حران از نوع جمعيت هاى سرى و نظير فيثاغورسيان بوده اند و به احتمال قوى در ايجاد جمعيت هاى سرى مسلمانان نظير اخوان الصفا و نيز در شكل گيرى آرا و عقايد متصوفه مسلمانان نقش قابل ملاحظه اى داشته اند.(38) فعاليت اين گروه, از قرن چهارم به بعد سير افولى گرفت, به نحوى كه ابن حزم مى گويد در زمان وى تعداد آنان در همه دنيا چهل تن نمى رسد.(39)
آن چه دانستن آن در مورد اين گروه مفيد مى باشد ـ صرف نظر از سهم آنان در تمدن اسلامى ـ دو نكته اساسى است:
نخست, ارتباط اين گروه با حضرت ابراهيم(ع) است كه مورخين مسلمان, شايد به دليل تعظيم اجرام سماوى توسط اين گروه و نيز انتسابشان به حران,(40) كه ابراهيم(ع) نيز مدتى در آن اقامت داشت, معتقدند كه ابراهيم(ع) مإمور دعوت اين گروه به توحيد شد و از همان زمان, صابئين به دو گروه حنيف, كه پيروان آن حضرت بودند و مشرك, كه مخالفان ايشان بودند تقسيم گرديدند.(41) جغرافى دانان مسلمان نظير ابن حوقل و ابوالفدا به هنگام ذكر معابد صابئين حران, از محلى به نام تل ابراهيم كه نمازگاه اين گروه است ياد مى كنند,(42) كه بيان گر ارتباط اين عده با ابراهيم(ع) بوده و در جاى خود قابل بحث و بررسى مى باشد.
نكته دوم, ارتباط اين گروه با مغتسله يا صابئه البطائح است كه خود موضوع تحقيقى جداگانه مى باشد. وجود عوامل اعتقادى مشترك نظير اعتقاد به دو سرزمين نور و ظلمت, رستاخيز... و نيز داشتن نقاط مشتركى در سابقه تاريخى مانند هجرت هايى كه براى هر دو گروه ذكر شده و يا مركزيت شهر حران, نمايان گر ارتباطى نزديك ميان صابئين حران و صابئه البطائح است كه بحث پيرامون آن از حوصله اين مقاله خارج است.
صرف نظر از سهم بزرگ صابئين حران در تمدن اسلامى و به رغم اين كه حكومت هاى اسلامى مدت زمانى طولانى آنان را به عنوان اهل كتاب به رسميت مى شناختند, وجود عناصر پلى تئيستى متعدد و مشكوك بودن ادعاهاى ايشان در مورد پيامبر و كتاب آسمانى خود, از همان ابتدا ترديد محققين مسلمان را برانگيخته بود و تقريبا در همه منابعى كه از ايشان نامى برده شده, در رديف بت پرستان و مشركان محسوب گرديده اند. انتساب آنان به بودا و اطلاق كلمه صابئى بر بت پرستان هندو كه محققين مسلمان به اشتباه آن را بودايى مى دانستند(43) و نيز اطلاق اين كلمه بر چند گانه پرستان و پرستندگان ارباب انواع يونانى و رومى,(44) احتمالا از مشابهت آرا و عقايد اين گروه (صابئين حران) با آنان نشإت گرفته است و در همه منابع به اهل كتاب و صابئى بودن (مذكور در قرآن) آنان با ديده ترديد و انكار نگريسته شده است.
این وبلاگ جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی وترویج آن ایجاد گردیده است امید است که بتوانیم گامهای موثر در جهت اعتلاء فرهنگ قرآنی برداریم لذا از تمامی شما عزیزان استدعا دارم مرا دراین حرکت خداپسندانه مساعدت ویاری نمایید متشکرم.