داستان

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

 روزی عده ای از کودکان در کوچه مشغول بازی بودند .
پیامبر(ص )در حین عبور, چشمش به آنها افتاد و خواست نقش بسیار بزرگ پدران و مسؤولیت سنگین آنها را در رشد کودک به همراهانشان گوشزدکند .
فرمود : وای بر فرزندان آخرالزمان از دست پدرانشان .
اطـرافـیـان پیامبر با شنیدن این جمله به فکر فرو رفتند .
لحظه ای فکرکردند شاید منظور پیامبر, فرزندان مشرکان است که در تربیت فرزندانشان کوتاهی می کنند .
عرض کردند : یا رسول اللّه , آیا منظورتان مشرکین است ؟ - نـه , بلکه پدران مسلمانی را می گویم که چیزی از فرایض دینی رابه فرزندان خود نمی آموزند و اگـر فـرزنـدانشان پاره ای از مسائل دینی رافراگیرند, پدران آنها,ایشان را از ادای این وظیفه باز می دارند .
اطرافیان پیامبر با شنیدن این سخن , تعجب کردند که آیا چنین پدران بی مسؤولیتی نیز هستند .
پـیامبر که تعجب آنها را از چهره شان خوانده بود ادامه داد : تنهابه این قانع هستند که فرزندانشان از مال دنیا چیزی را به دست آورند . . . . آنگاه فرمود : من از این قبیل پدران بیزار و آنان نیز از من بیزارند .
((1))
بـیـان : در عـصـر حاضر, دلیل دور بودن و ناآگاهی قشر عظیمی ازکودکان و نوجوانان از مسائل مذهبی , بی توجهی والدینشان به این مساله مهم است

1 - مستدرک الوسائل , ج2 , ص625


 

 

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

 

 

 

گروهی از کودکان مشغول بازی بودند .
ناگهان با دیدن پیامبر(ص )که به مسجد می رفت , دست از بـازی کـشـیـدنـد و بـه سـوی حـضـرت دویدند و اطرافش را گرفتند .
آنها دیده بودند پیامبر اکـرم (ص ),حسن (ع ) و حسین (ع ) را به دوش خود می گیرد و با آنها بازی می کند .
به این امید, هر یک دامن پیامبر را گرفته , می گفتند : شتر من باش ! پـیامبر می خواست هر چه زودتر خود را برای نماز جماعت به مسجد برساند, اما دوست نداشت دل پـاک کـودکـان را بـرنـجاند .
بلال درجستجوی پیامبر از مسجد بیرون آمد, وقتی جریان را فهمید خـواسـت بـچه ها را تنبیه کند تا پیامبر را رها کنند .
آن حضرت وقتی متوجه منظوربلال شد, به او فرمود : تنگ شدن وقت نماز برای من ازاین که بخواهم بچه ها را برنجانم بهتر است .
پیامبر از بلال خواست برود و از منزل چیزی برای کودکان بیاورد .
بلال رفت و با هشت دانه گردو بـرگـشـت .
پـیـامـبـر(ص ) گـردوهـا را بین بچه ها تقسیم کرد و آنها راضی و خوشحال به بازی خودشان مشغول شدند .
((1))
بیان : توجه به نیاز و خواسته های کودک از اصول اولیه تربیت است .
آسان ترین و پسندیده ترین راه , راضـی کـردن کودکان و همان روش متواضعانه پیامبر است که علاوه بر تامین نیاز کودک , به آنها نوعی شخصیت نیز می بخشد

 

 نفایس الاخبار, ص 286

 

 

 

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

 

گفت: «ای فرزند پیامبر! فلان شخص از من طلبی دارد، ولی من پولی ندارم. برای همین او می خواهد مرا زندانی کند».

امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود: «در حال حاضر مالی ندارم که بدهی تو را بدهم».

گفت: «پس کاری کنید که او مرا زندانی نکند».

امام در حالی که در مسجد مشغول عبادت [اعتکاف] بود، کفش های خود را به پا کرد.

گفتند: «ای فرزند رسول خدا، مگر فراموش کردید که در حال اعتکاف هستید [و نباید از مسجد خارج شد]؟»

فرمود: «فراموش نکرده ام، اما از پدرم شنیده ام که رسول الله می فرمود: کسی که در بر آوردن حاجت برادر مسلمان خود بکوشد، مانند کسی است که نه هزار سال، روز را به روز و شب را به عبادت مشغول بوده است».

 روایت ها و حکایت ها، ص122 

 

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

 

ﺩﺭ ﺑﻨﯽ ﺍﺳﺮﺍﺋﻴﻞ ﻗﺤﻄﯽ ﺷﺪﻳﺪﯼ ﭘﻴﺶ ﺁﻣﺪ... - ﺁﺫﻭﻗﻪ ﻧﺎﻳﺎﺏ ﺷﺪ - ﺯﻧﯽ ﻟﻘﻤﻪ ﻧﺎﻧﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻫﺎﻥ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﻣﻴﻞ ﮐﻨﺪ، ﻧﺎﮔﺎﻩ ﮔﺪﺍﻳﯽ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﺯﺩ، ﺍﯼ ﺑﻨﺪﻩ ﺧﺪﺍ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺍم ! ﺯﻥ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺩﺭ ﭼﻨﻴﻦ ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ ﺳﺰﺍﻭﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﺍﻳﻦ ﻟﻘﻤﻪ ﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺻﺪﻗﻪ ﺑﺪﻫﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺁﻥ، ﻟﻘﻤﻪ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﻫﺎﻧﺶ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮔﺪﺍ ﺩﺍﺩ. ﺯﻥ ﻃﻔﻞ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺩﺍﺷﺖ، ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺻﺤﺮﺍ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻣﺤﻠﯽ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺗﺎ ﻫﻴﺰﻡ ﺟﻤﻊ ﮐﻨﺪ، ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﮔﺮﮔﯽ ﺟﻬﻴﺪ ﻭ ﮐﻮﺩﮎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻫﺎﻥ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﭘﺎ ﺑﻪ ﻓﺮﺍﺭ ﮔﺬﺍﺷﺖ. ﻓﺮﻳﺎﺩ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ، ﻣﺎﺩﺭ ﻃﻔﻞ ﺳﺮﺍﺳﻴﻤﻪ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﮔﺮﮒ ﺩﻭﻳﺪ ﻭﻟﯽ ﻫﻴﭻ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺛﺮ ﻧﺒﺨﺸﻴﺪ. ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﮔﺮﮒ ﻃﻔﻞ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻫﺎﻥ ﮔﺮﻓﺘﻪ، ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﻣﯽ‌ﺩﻭﻳﺪ. ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﻠﮑﯽ ﺭﺍ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ ﮐﻮﺩﮎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﻫﺎﻥ ﮔﺮﮒ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﺗﺤﻮﻳﻞ ﺩﺍﺩ. ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﺯﻥ ﮔﻔﺖ: ﺁﻳﺎ ﺭﺍﺿﯽ ﺷﺪﯼ ﻟﻘﻤﻪ ﺍﯼ ﺑﻪ ﻟﻘﻤﻪ ﺍﯼ؟ ﻳﮑﯽ ﻟﻘﻤﻪ (ﻧﺎﻥ) ﺩﺍﺩﯼ، ﻳﮏ ﻟﻘﻤﻪ (ﮐﻮﺩﮎ) ﮔﺮﻓﺖ!

داستان های بحارالانوار ﺝ 96، ﺹ 123  

 

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

 

 

سیّاحی از جنگلی میگذشت چشمش بگنجشکی افتاد که بر روی درختی نشسته و با وضعیکه اضطراب و وحشت از آن آشکار بود صداهای پی درپی می داد آشفتگی گنجشک توجّه سیاح را بخود جلب نمود و دقت کرده دید در هر چند ثانیه آن حیوان حرکت مینماید و بر گرد درخت دیگری میپرد در این هنگام مشاهده کرد مار سیاهی از همان درخت در حال بالا رفتن است و در آن درخت لانه گنجشک است فهمید این مار قصد آشیانه و بچه های گنجشک را کرده در این بین دید گنجشک یک نوع برگ مخصوص با عجله تمام میچیند و بر گرد لانه خود قرار می دهد.

 

همینکه اطراف آشیانه را پر از برگ نمود آنگاه بر روی شاخه ای نشسته منتظر نتیجه بود. مار بالا آمد و بسوی آشیانه رسید وقتی که بوی برگها بمشامش خورد با شتاب زیاد بازگشت نموده از درخت بزیر آمد سیّاح دانست که آن برگها برای مار سم کشنده ای بوده و خداوند عزیز گنجشک را برای حفظ از دشمن بآنها راهنمائی کرده و مکتبی از مافوق طبیعت متکفل آموزش و پرورش این جاندارنست

 

جزء دوم ابن اثیر ص 107

 

داستانها و پندها: یکصد داستان و ماجرا از تاریخ پیشینیان ص 10

 

 

 

 بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

 

 

حارث كه يكى از لشگريان يزيد بود گفت :

 

يزيد دستور داد سه روز اهل بيت عليه السلام را در دم دروازه شام نگاه بدارند تا چراغانى شهر شام كامل شود. 
حارث مى گويد: شب اول من به شكل خواب بودم ، ديدم دخترى كوچك بلند شدو نگاهى كرد. ديد لشگر از خستگى راه خوابيده اند و كسى بيدار نيست ، اما فورا از ترسش بازنشست و باز بلند شد و چند قدم آمد به طرف سر امام حسين عليه السلام كه بر درختى كه نزديك خرابه دم دروازه شام آويزان بود. 
آرى ، به طرف آن درخت و سر مقدس آمد و از ترس ‍ برگشت ، تا چند مرتبه .
آخر الامر زير درخت ايستاد و به سر مقدس امام حسين عليه السلام پايين آمد و در مقابل نازدانه قرار گرفت و رقيه سلام الله عليها گفت :

 

⬛️السلام عليك يا ابتاه و امصيبتاه بعد فراقك و اغربتاه بعد شهادتك .⬛️

 

بعد ديدم سر مقدس با زبان فصيح فرمود:
اى دختر من ، مصيبت تو و رجز و تازيانه و روى خار مغيلان دويدن تو تمام شد، و اسيريت به پايان رسيد. اى نور ديده ، چند شب ديگر به نزد ما خواهى آمد آنچه بر شما وارد شده صبر كن كه جز او مزد او شفاعت را در بردارد.

 

حارث مى گويد: من خانه ام نزديك خرابه شام بود، از اينكه حضرت به او فرموده بود نزد ما خواهى آمد منتظر بودم كى از دنيا مى رود، تا يك شبى شنيدم صداى ناله و فرياد از ميان خرابه بلند است ، پرسيدم چه خبر است ؟ گفتند: حضرت رقيه عليها السلام از دنيا رفته است .

 

سوگنامه آل محمدص429

 

 

 

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

 

هنگامی که عمر حجرالاسود را بوسید به آن خطاب کرد و گفت: می دانم که تو سنگی هستی و به کسی نه زیانی می رسانی و نه نفعی، و اگر نه این بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله را دیده ام تو را می بوسید هرگز تو را نمی بوسیدم. امیرالمومنین علیه السلام به عمر فرمود: بلکه این سنگ هم زیان می رساند و هم نفع. عمر گفت: چگونه؟ آن حضرت فرمود: آنگاه که خداوند از بنی آدم پیمان گرفت عهدنامه ای برایشان نوشت و همین سنگ آن را در خود فرو برد. پس در روز رستاخیز به وفای مؤ من و انکار کافر گواهی خواهد داد. و این معنای دعائی است که مردم در موقع استلام حجر می خوانند: اللهم ایمانا بک، و تصدیقا بکتابک، و وفاء بعهدک. خدایا به تو ایمان می آورم، و کتاب تو را تصدیق می کنم، و به عهد تو وفا می نمایم.  (1)

 

پی نوشت:

 

 

 

(1). مناقب، سروى، ج 1، ص 494

 

منبع : شوشتری، محمد تقی، قضاوت های شگفت انگیز امیرالمؤمنین علیه السلام

 

 

 

 

 

 

 

آيه أمّن يجيب

آيه أمّن يجيب:

آيه 62 نمل /27 را آيه «امّن يجيب» مى‌گويند و آيه با همين عبارت آغاز مى‌شود و به دليل توجّه ويژه مسلمانان هنگام گرفتارى‌ها و مشكلات به آن، معروف شده است. خداوند متعالى در اين آيه توجّه مى‌دهد كه هرگاه بندگان مضطرّش او را بخوانند، غم و اندوه و هر نوع مشكلى را از آنان برطرف مى‌سازد:«أَمّن يُجيبُ المُضطَرَّ إِذا دَعاهُ و يَكشِفُ السّوءَ و يَجعَلُكُم خُلفاءَ الأَرضِ أَءِلـهٌ مَع‌اللّهِ قَليلا مَا‌تَذكّرون».
از وجود روايتى درباره تأثير قرائت اين آيه در رفع بلاها و رسيدن به حوائج آگاهى نداريم؛ امّا مى‌دانيم كه از همان قرن‌هاى نخستين اسلامى، مسلمانان با توجّه به اين آيه در ناراحتى‌ها، بيمارى‌ها و درماندگى‌ها، به خداوند روى آورده، براى رفع نيازهايشان او را مى‌خوانده و يا يك‌ديگر را به دعا كردن به درگاه الهى دعوت مى‌كرده‌اند؛[11] از اين‌رو، آن چه در عرف رايج است كه قرائت اين آيه را به منزله ختم قرار مى‌دهند (مانند ختم برخى دعاها)، از باب فال نيك گرفتن است كه احتمالا با توجّه به جمله معروفِ خذ القرآن ما‌شئت لما شئت = به هر آيه‌اى از قرآن كه مى‌خواهى براى رسيدن به خواسته‌ات تمسّك‌كن، بوده است؛ بنابراين، قرائت آيه از باب درخواست و دعا نيست؛ بلكه تعريض به خداوند است كه بنده، حال مضطرّ خود را به او عرضه مى‌كند و وعده پروردگار به گشايش مشكل و استجابت دعا را به‌ياد مى‌آورد.[12]
در دو روايت از امام باقر و صادق(عليهما السلام)مضطر در اين آيه، بر امام زمان(عج) هنگام ظهور تطبيق‌داده شده كه نزد مقام [ابراهيم]دو ركعت نماز مى‌گزارد و به درگاه الهى دعا مى‌كند؛ آن گاه خداوند دعايش را اجابت، مشكلات حضرت را برطرف، و‌او را در زمين خليفه مى‌كند؛ سپس جبرئيل و 313 نفر با وى بيعت مى‌كنند.[13]

منابع:

تفسير الصافى؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير؛ تفسير القمى؛ تفسير نور الثقلين؛ تقريب القرآن الى الأذهان.
سيد محمود دشتى

ادامه نوشته

آيه آمن الرّسول

آيه آمن الرّسول:

آيه 285 و 286 بقره/ 2 كه با عبارت «ءَامنَ الرَّسول» آغاز مى‌شود، به اين نام شهرت يافته است. منشأ اين شهرت، روايات فراوانى است كه از پيامبر(صلى الله عليه وآله)و امامان معصوم(عليهم السلام)در فضيلت و قرائت آن‌ها نقل شده. مجموع اين روايات، از عظمت اين دو آيه خبر مى‌دهد. از پيامبر درباره فضيلت آن نقل شده كه دو آيه آخر بقره، از گنجى در زير عرش الهى به وى بخشيده شده است.[1]
نقل شده كه هرگاه پيامبر اين دو آيه و آية‌الكرسى را قرائت مى‌كرد، تبسّم نموده، مى‌فرمود: آن دو، از گنج الهىِ زير عرش است. در روايت ديگرى كه قتاده به طور مرسل از پيامبر نقل كرده، آمده است كه خداوند، دو هزار سال پيش از آفرينش آسمان‌ها و زمين، كتابى داشته و دو آيه آخر بقره را از آن فرود آورده است؛ پس اگر آن دو، سه شب در خانه‌اى خوانده شود، شيطان به آن نزديك نمى‌شود؛[2] هم چنين درباره نزول اين دو آيه، دو روايت به ظاهر متضاد ديده مى‌شود. در روايتى از ابن‌عبّاس آمده است كه رسول خدا در حالى كه جبرئيل در حضورش بود، صدايى را از بالاى سر خود شنيد. جبرئيل با نگاه به آسمان گفت: هم اكنون درى از آسمان باز شد كه تاكنون گشوده نشده بود؛ سپس فرشته‌اى فرود آمد و پيامبر(صلى الله عليه وآله)را به دو نور، يكى فاتحة‌الكتاب و ديگرى آيات پايانى سوره بقره بشارت داد كه به هيچ پيامبر ديگرى داده نشده بود.[3] در روايت ديگرى از امام صادق(عليه السلام)آمده كه اين دو آيه، در معراج به پيامبر اعطا شد؛ امّا گويا هيچ يك از اين دو روايت، به زمان نزول آيه اشاره‌اى ندارند و فقط در مقام تكريم و تعظيم اين دو آيه است.
در زمينه آثار و فضيلت قرائت آن، از پيامبر(صلى الله عليه وآله)نقل شده كه هركس دو آيه آخر بقره را در شب بخواند، او را كفايت مى‌كند[4] و از امام على(عليه السلام)نقل شده كه هركس اسلام را دريافته باشد، پيش از قرائت آمن‌الرسول و آية‌الكرسى نمى‌خوابد.[5]
اين دو آيه، چكيده سوره بقره را در بر دارد و موضوع كلّى و غرض نهايى اين سوره در همين دو آيه گنجانده شده است؛[6] زيرا در اين سوره كه بزرگ‌ترين سوره قرآن است، مسلمانان دعوت شده‌اند تا به اصول اعتقادى اسلام چون اللّه، معاد، فرشتگان، پيامبران و كتاب‌هاى آسمانى ايمان بياورند. بسيارى از تكاليف الهى درباره شؤون گوناگون امّت اسلامى نيز در همين سوره بيان شده و سرپيچى يهود از فرامين خداوند، ايمان نياوردن به برخى پيامبران، تشريع تكاليف مشقّت بار و دشمنى با برخى فرشتگان در آن ذكر شده است. در جهت مضامين اين دو آيه و سفارش به فراگيرى و قرائت آن، از پيامبر(صلى الله عليه وآله)نقل شده كه اين دو آيه را فراگيريد و به دختران و پسرانتان بياموزيد؛ زيرا آن دو، هم قرآن و هم دعا است و خشنودى خداى رحمان را در پى دارد.[7] بر پايه برخى روايات، اين دو آيه در معراج پيامبر در آسمان هفتم به وى عطا شد.[8] در روايتى كه على بن‌ابراهيم به سند خود از امام صادق(عليه السلام)نقل كرده، آمده است كه آيه «آمن‌الرّسول» خطاب دو جانبه و بىواسطه خداوند با پيامبر در شب معراج است. در اين روايت، امام صادق(عليه السلام)از پيامبر(صلى الله عليه وآله)نقل مى‌كند: هنگامى كه در معراج به سدرة‌المنتهى رسيدم و تا اندازه دو قوس كمان به او نزديك شدم، پروردگارم ندا داد: «ءَامنَ الرّسولُ بِما أُنزلَ إِليهِ مِن رَبّهِ» و من از طرف خود و امّتم به خداوند پاسخ دادم: «و‌المُؤمِنونَ كُلٌّ ءَامنَ بِاللّهِ و مَلـلـِكَتهِ و كُتبهِ و رُسلهِ لانُفرِّقُ بيَنَ أَحد مِن رُسلِهِ» و گفتم: «سَمِعنا و أَطَعنا غُفرانَكَ رَبَّنا و إِليكَ المَصِير» ؛ آن‌گاه خداوند فرمود: «لاَيُكِلّفُ اللّهُ نَفسًا إِلاّ وُسعَها لَها ماكَسبَت و عَليهَا ما اكتَسبَت» و من از خدا خواستم: «رَبَّنا لاَتُؤاخِذنَا إَن نَسِينا أو أَخطَأنا» و خداوند فرمود: پذيرفتم. گفتم: «رَبَّنا ولاَتَحمِل عَلَينا إِصرًا كَماحَملتَهُ عَلى الّذِينَ مِن قَبلِنا» و خداوند اين دعا را نيز پذيرفت. و گفتم «رَبَّنا و لاَتُحمِّلنا مالاَطاقَةَ لَنَا بِهِ و اعفُ عَنّا واغفِرلَنا وارحَمنَا أَنتَ مَولَـنا فَانصُرنا عَلى‌القَومِ الكَـفِرين» و خداوند پاسخ داد: هر آن‌چه را از من خواستى، به تو و امّت تو بخشيدم.[9] در روايتى ديگر، پيامبر(صلى الله عليه وآله)با استناد به همين آيه فرموده است: چهار چيز (خطا، فراموشى، آن چه از روى اكراه انجام مى‌شود و آن چه خارج از طاقت انسان است) از امّت من برداشته شده است.[10]
برپايه روايتى منقول ازامام‌على‌بن‌الحسين(عليهما السلام)پيامبر به قرائت سه آيه آخر سوره بقره سفارش كرده است.

منابع:

تفسير القرآن العظيم، ابن كثير؛ تفسير القمى؛ تفسير نور الثقلين؛ فضائل القرآن، ابوعبيد؛ فضائل القرآن، نسائى؛ فى ظلال القرآن؛ الكافى؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ موسوعة فضائل سور و آيات القرآن؛ الميزان فى تفسير‌القرآن.

آيه

آيه:پاره‌اى از حروف يا كلمات يا جمله‌هاى قرآن، واقع در يك سوره با فاصله معيّن و جدا از قبل و‌بعد

مفهوم آيه:

در ريشه آيه، ميان لغويان اختلاف است. ابن‌فارس اصل آن را (اَىَ‌ىَ) به معناى مكث و انتظار مى‌داند[1]. جوهرى و مصطفوى ريشه آن را «اَوى، يأوى» به معناى توجّه و قصد مى‌دانند.[2] «اَ اْ ىَ» قول ديگرى است كه ابن‌فارس نقل مى‌كند.[3] ابن دُرَيْد مى‌گويد: آيه از اَىْ به معناى آشكار كردن گرفته شده.[4]راغب آن را با تشديد ياء (اَىّ) به صورت يك احتمال ذكر مى‌كند و مى‌گويد: درست آن است كه از تَأَيّى، به معناى تثبُّت و پايدارى[5] أخذ شده باشد.
لغويان براى آيه چند معنا گفته‌اند: 1. گروه؛ 2.شگفتى؛ 3. نشانه[6]؛ 4. چيزى كه براى رسيدن به هدف و مقصودى مورد توجّه و وسيله قرار‌گيرد.[7]
كلمه آيه در قرآن 86 بار مفرد و 296 بار به صورت جمع آمده است.[8] از نظر مفسّران و لغويان، «آيه» در قرآن به يكى از معانى ذيل به كار رفته‌است:

1. نشانه كه ريشه همه معانى ديگر است:

«وَ كَأيِّن مِن ءاية فِى‌السَّموتِ والأرضِ يَمُرُّونَ عَلَيْها وَ هُم عَنها مُعرِضون = چه بسيار نشانه‌ها در آسمان‌ها و زمين است كه بر آن‌ها مى‌گذرند؛ در‌حالى كه از آن‌ها روى مى‌گردانند.» (يوسف/12،‌105)

2. دليل و برهان*[9]:

«...ذلِك بِأنَّهم كانُوا يَكفُرونَ بـايت اللَّهِ و يَقتُلُونَ النَّبِيّينَ بِغَيرِ الحقّ... = ... زيرا به آيات خدا كفر مىورزيدند و پيامبران را به ناحق مى‌كشتند...‌.» (بقره/2، 61)

3. معجزه[10]:

«وَ لَئِن أتَيتَ الَّذِينَ أُوتُوا الكتب بِكُلِّ ءاية ما تَبِعُوا قِبْلَتَك... = و اگر هرگونه معجز*ه‌اى براى اهل كتاب بياورى، [باز]قبله تو را پيروى نمى‌كنند.» (بقره/2،145)

4. درس و عبرت[11]:

«لَقَد كانَ فِى يُوسُفَ و إخوَتِه ءايتٌ لِلسّائلين = به راستى در [سرگذشت]يوسف و برادرانش براى پُرسندگان عبرت*ها وجود دارد.» (يوسف/12، 7)

5‌. بنا و عمارت[12]:

«أتَبنُونَ بِكُلِّ رِيع ءايةً تَعبَثُون = آيا بر هر تپه‌اى بنايى مى‌سازيد كه [در آن]دست به بيهوده‌كارى زنيد؟» (شعراء/26،128)

6‌. قدرت و سلطه[13]:

«...فَلايَصِلُونَ إلَيكُما بِـايـتِنا ... = ... كه با [وجود]قدرت ما، به شما دست نخواهند يافت...‌.» (قصص/ 28، 35)

7. آيه قرآن[14]:

«هُوَ الَّذِى أنزَل عَليكَ الكِتبَ مِنْهُ ءايتٌ محكمتٌ هُنَّ اُمُّ الكتب و أُخَرُ متشبهت... = او است كسى كه اين كتاب [=قرآن]را بر تو فرو فرستاد. پاره‌اى از آن آيات، محكم [‌=‌صريح و روشن]است. آن‌ها اساس كتابند و [پاره‌اى]ديگر متشابهاتند.» (آل‌عمران/3، 7)
به هر كدام از آيات قرآن به تناسب معانى لغوى، آيه گفته مى‌شود. در تعريف آيه قرآن گفته‌اند: قطعه‌اى از قرآن است كه در سوره‌اى واقع شده و شروع و پايان دارد و از چند جمله يا كلمه ـ‌گرچه برخى در تقدير باشند ـ تشكيل شده[15]. علاّمه طباطبايى مى‌گويد: آيه، قطعه‌اى از قرآن است كه جدا از قبل و بعدش قابل تلاوت باشد.[16]

ادامه نوشته

راه کارهای عملی برای کنار گذاردن استمناء و خودارضایی

نکته هایی کاربردی برای کنار گذاردن خودارضایی      

۱ ـ توجه به آسیب  های معنوی این گناه؛

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «سه گروه هستند که خداوند در روز قیامت با آنها سخن نخواهد گفت. به آن ها نگاه رحمانی نمی اندازد و اعمالشان را تزکیه نخواهد کرد. برای این افراد عذاب دردناکی است. یکی از آن ها کسی است که خودارضایی می کند».[۱]

 

برنامه ای معنوی و عرفانی

 

توجه: این نوشتار با توجه به درخواست های برخی از کاربران محترم در خصوص ارائۀ برنامه ای معنوی و روزانه، برای سیر و سلوک الهی، ارائه می شود. امید که خدای متعال همۀ ما را در عمل به معارف دین، یاری فرماید.

 

اگر تمایل دارید به این مرامنامه عمل کنید، می توانید در قسمت (پاسخ دهید) اعلام آمادگی فرمایید.

 

هم اندیشی دینی

امام صادق(علیه السلام) از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نقل می کند که فرمود: «با فضیلت ترین مرم کسی است که عاشق عبادت باشد. آن را در آغوش گیرد و با تمام وجود، دوستش داشته باشد…»؛ «أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبَادَةَ فَعَانَقَهَا وَ أَحَبَّهَا بِقَلْبِهِ»[۱] 

 

 

مطالب این باب را در هفت عنوان مطرح می کنم:

 

۱ ـ اولین و اساسی ترین گام برای قدم نهادن در مسیر الهی، توجه دقیق به مسألۀ “ترک گناه” و “عمل به واجبات” است. برای این منظور باید نسبت به واجبات و محرمات، آگاهی خوبی داشته باشیم و با عزمی راسخ و جدی، اشتباهات خود را شناسایی و ترک کنیم و واجبات خود را هم انجام دهیم.

 

کسی که نتوانسته غیبت را کنار بگذارد؛

 

کسی که با نامحرم به مزاح و شوخی می پردازد؛

 

کسی که احترام والدین خود را حفظ نمی کند؛

 

کسی که مراقب نگاه خود نیست؛

 

کسی که دیگران از تندی زبانش در امان نیستند؛

 

نمی تواند قدم در جاده های نورانی معنویت بگذارد؛

 

بنابراین، باید اشتباهات خود را کنار بگذاریم و پس از آن، با قدم نهادن در راه های نورانی عرفان و معنویت، از منظره های دل انگیز آن، مسرور و شادمان گردیم.

 

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می فرماید: «اعْمَلْ بِفَرَائِضِ اللَّهِ تَکُنْ أَتْقَى النَّاسِ»؛ «به واحبات الهی عمل کن، تا اینکه از باتقوا ترین مردم باشی.»[۲]

 

۲ ـ در رابطه با انجام مستحبات، باید از افراط و تفریط خودداری کنیم. نه به گونه ای باشیم که در زندگی ما خبری از مستحبات نباشد، و نه اینکه برنامه های سنگینی برای خود در نظر بگیریم.

 

برنامه های سنگین، ممکن است در کوتاه مدت برای انسان جذابیت داشته باشد، اما در دراز مدت، به روحیۀ معنوی انسان ضربه می زند و حتی ممکن است برای همیشه، یا مدتی طولانی، برنامۀ معنوی خود را تعطیل کند.

 

امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «عبادت خداوند را بر نفس خودتان، سخت و انزجار آور نکنید»؛ «لَا تُکَرِّهُوا إِلَى أَنْفُسِکُمُ الْعِبَادَةَ[۳]

 

امام باقر(علیه السلام) می فرماید: «دوست داشتنی ترین اعمال در نزد خداوند، عملی است که بر آن مداومت شود، هر چند که اندک باشد»؛ «أَحَبُّ الْأَعْمَالِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا دَاوَمَ عَلَیْهِ الْعَبْدُ وَ إِنْ قَلَّ[۴]

 

امام صادق(علیه السلام) می فرماید: در دوران جوانی، تلاش زیادی برای عبادت داشتم. پدرم امام باقر(علیه السلام) فرمود: فرزند عزیزم! کمتر این که می بینم، عبادت کن. همانا خدای عزوجل وقتی بنده ای را دوست داشته باشد، به عمل اندکش هم راضی می شود»؛ «اجْتَهَدْتُ فِی الْعِبَادَةِ وَ أَنَا شَابٌّ فَقَالَ لِی أَبِی: یَا بُنَیَّ دُونَ مَا أَرَاکَ تَصْنَعُ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَحَبَّ عَبْداً رَضِیَ عَنْهُ بِالْیَسِیرِ[۵]

 

نکته: هر چند که عبادت امام معصوم با عبادت ما قابل مقایسه نیست، اما این درس باید به نکتۀ قابل توجه روایت توجه داشت که یک جوان، هرگز نباید در مسیر معنویت و خودسازی، خود را با سالکان الی الله مقایسه کند و در صدد باشد تا همانند آن ها به عبادت بپردازد. اگر در برنامۀ سیر و سلوک اولیای الهی و علمای ربانی، برنامۀ سختی را می بینید، به هیچ وجه اجازه ندارید همانند آن ها باشید و در سطح آن ها عبادت کنید. بلکه باید توانمندی و ظرفیت خود را در نظر بگیرید و به گونه ای عبادت کنید که برای همیشه از عهدۀ آن برآیید و از کارها و وظایف دیگر خود هم غافل نمانید.

 

۳ ـ هر چند که اگر عملی را برای یک بار هم انجام دادیم، از نورانیت آن بهره مند می شویم، اما تلاش کنیم که اعمل مستحبی سبکی که انتخاب می کنیم، حداقل برای مدت یک سال ادامه دهیم. این کار موجب تقویت اراده شده و موجب می شود تا بهترین بهره های معنوی را این عمل ببریم.

 

وقتی عمل مستحبی سبکی را در نظر می گیریم، سعی کنیم آن عمل را حداقل برای مدت یک سال استمرار دهیم.

 

امام صادق(علیه السلام) می فرماید: وقتی که فردی عملی (مستحبی) را انجام می دهد، برای یک سال آن را تداوم بخشد. بعد از گذشت یک سال، می تواند آن را تغییر دهد»؛ «إِذَا کَانَ الرَّجُلُ عَلَى عَمَلٍ فَلْیَدُمْ عَلَیْهِ سَنَةً ثُمَّ یَتَحَوَّلُ عَنْهُ إِنْ شَاءَ إِلَى غَیْرِهِ»[۶]

 

۴ ـ نظم در زندگی یکی از مهمترین عواملی است که موجب تقویت تقوی و معنوی انسان خواهد شد. بنابراین، سعی کنید برنامۀ عبادی خود را با نظم و انضباط انجام دهید.  

 

امیرالمؤمنین(علیه السلام) می فرماید: «شما را … به تقوای الهی و نظم در امور توصیه می کنم»؛ «أُوصِیکُمَا وَ جَمِیعَ وَلَدِی وَ أَهْلِی وَ مَنْ بَلَغَهُ کِتَابِی بِتَقْوَى اللَّهِ وَ نَظْمِ أَمْرِکُمْ»[۷] 

 

توجه: یکی از مهمترین عواملی که موجب بی نظمی و متلاشی شدن برنامۀ عبادی می شود، گناه و معصیت است. مراقب باشید که مبتلا به گناهش نشوید و اگر هم گناهی از شما سر زد، بلافاصه توبه کنید و با عرمی جدی در صدد باشید که دیگر گناهی از شما سر نزند. 

 

 ۵ ـ در این بخش برنامۀ کوتاهی را به عنوان نمونه ارائه می دهم:

 

الف ـ نمازهای یومیۀ خود را در اول وقت آن بخوانید و سعی کنید سرمایه گذاری بسیار خوبی روی نماز داشته باشید. 

 

اهمیت ویژه ای به تعقیبات نماز بدهید، و بعد از هر نماز، به آن ها بپردازید. مخصوصا تسبیحات حضرت زهرا(سلام الله علیها) که برتر از هزار رکعت نماز است را فراموش نکنید و از ذکرها و دعاهایی که در بخش تعقیبات نماز کتاب مفاتیح الجنان آمده بهره مند شوید.

 

توجه: هنگام گفتن ذکرها، به هیچ وجه به دنبال رکورد شکنی و خواندن اذکار بیشتر نباشید، بلکه ذکرهای را با حوصله و با توجه به معنای آن ها بگویید.

 

ب ـ نافلۀ نمازهای صبح و مغرب و عشا را بخوانید:  

 

نافلۀ نماز صبح دو رکعت است که قبل از نماز خوانده می شود.

 

نافلۀ نماز مغرب چهار رکعت است که به صورت دو تا نماز دو رکعتی، بعد از نماز مغرب خوانده می شود.

 

نافلۀ نماز عشا هم دو رکعت نشسته است که بعد از نماز عشا خوانده می شود.  

 

توجه: معمولا  در مساجد رعایت حال مأمومین ضعیف را می کنند و بین دو نماز را زیاد طولانی نمی کنند. اگر در مسجد هستید و نمی توانید به همۀ نوافل نماز مغرب برسید، می توانید بعد از نماز عشا، نافلۀ مغرب را هم بخوانید.  

 

ج ـ یکی از وظایف اخلاقی همۀ شیعیان آن است که در روز، حداقل ۵۰ آیه از قرآن کریم را تلاوت کنند. بنابراین سعی کنید هر روزه ۱۰ صفحه از قرآن را تلاوت کنید. خیلی خوب است که این قرآن را به ساحت مقدس امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هدیه کنید.

 

برای این منظور، بهترین وقت را انتخاب کنید و سعی کنید در همۀ روزها در آن وقت به تلاوت خود بپردازید. البته اگر می توانی این کار را بعد از نماز صبح بگذارید. زمانی که معنویت بیشتری در آن نهفته و طبیعتا، مشغلۀ کمتری هم دارید.

 

توجه: پیشنهاد ۱۰ صفحه برای آن است که برنامه ریزی شما، منظم تر شود.سیر و سلبوک سجده

 

د ـ بعد از نماز صبح و بعد از نماز عصر، هفتاد بار استغار کنید. (أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ رَبِّی وَ أَتُوبُ إِلَیْه‏)

 

هـ ـ بر خواندن دعای غریق مداومت داشته باشید. امام صادق(علیه السلام) می فرماید: برای نجات از شبهات و مشکلات زمان غیبت، این دعا را بخوانید: «یَا اللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَى دِینِک‏»[۸]

 

و ـ  همیشه دائم الوضو باشید و با وضو بخوابید.

 

ز ـ قبل از خواب، یک برنامۀ عبادی هم داشته باشید. مثلا دو رکعت نماز برای سلامتی و فرج امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بخوانید. یا این که سورۀ مبارکۀ یس را تلاوت بفرمایید. 

 

ح ـ در طول روز، هر از چند گاهی ذکر کوتاهی بگویید و مراقب باشید که کسی متوجه ذکر شما نشود. ذکرهایی مثل «صلوات»، «لا حول و لا قوۀ الا بالله العلی الظیم» و «سبحان الله». مخصوصا وقتی می نشینید یا بلند می شوید ذکر خدا را بگویید.

 

امام حسن(علیه السلام) در بیان سیرۀ پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) می فرماید: «هیج نشست و برخواستی نمی کرد، مگر این که ذکر خدا را می گفت.» 

 

توجه: خانم ها، در زمان های خاص خود مراقب باشند که عبادت را تعطیل نکنند و برنامۀ عبادی خود را با وقفه مواجه نکنند. در این زمان، وقت نماز و عبادت را به کارهای دیگر ندهید و سر سجادۀ نماز خود بنشینید. منتهی به جای نماز، ذکر خدا را بگویید و مشغول قرآن (البته بجز سوره هایی که سجده واجب دارند) شوید

 

با توجه به این که کراهت در عبادات به معنای کمتر بودن ثواب (اقلّ الثواب) است، قرآن خواندن در چنین حالتی هم ارزشمند است. هر چند که ثواب آن نسب به ایام پاکی، کمتر است.  

 

۶ ـ وقتی چنین برنامه ای را شروع کردید، آن را با کسی در میان نگذارید و تحت هیچ عنوان و بهانه ای با دیگری مطرح نکنید. معمولا جوان ها که وارد چنین وادی زیبایی می شوند، هیجان زده می شوند و برای این که دیگران را هم به چنین کارهایی دعوت کنند، شروع به توصیۀ دیگران به این کارها می کنند. چنین کاری ممکن است موجب سلب توفیق شما شود و دیگر نتوانید به برنامۀ گذشتۀ خود ادامه دهید.

 

امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «اظهار کردن یک کار، قبل از آن که مستحکم شود، موجب فساد آن است:»؛ «إِظْهَارُ الشَّیْ‏ءِ قَبْلَ أَنْ یَسْتَحْکِمَ مَفْسَدَةٌ لَهُ[۹] 

 

همچنین در کنار رعایت شئونات و ظواهر دینی، مراقب باشید که مقابل دیگران حالت های عرفانی نگیرید. مثلا مقابل دیگران «گردن خود را خم نکنید»، «سجده های طولانی نکنید»، «ذکرهای مداوم نگویید» و اصولا کتوم باشید و کاری نکنید که دیگران به اسرار و حالت های شما آگاه شوند.   

 

۷ ـ مطالبی که مطرح شد، در راستای ذکر و خلوت با خداوند بود. و کسی که می خواهد به درگاه الهی تقرب داشته باشد، باید به وظایف دیگری هم که در قبال دیگران دارد هم به خوبی عمل کند. بازگو کردن این وظایف، شرح مفصلی دارد که این نوشتار، گنجایش آن را ندارد. سعی می کنم در نوشتار دیگری به صورت اختصار، مطالبی هم در این بخش مطرح کنم.

 

«خداوندا هر خیری که به محمد و آل محمد عنایت کردی، به ما هم مرحمت کن و هر شری که در آن ها دور کردی، از ما هم دور گردان»؛ «اللَّهُمَّ أَدْخِلْنِی فِی کُلِّ خَیْرٍ أَدْخَلْتَ فِیهِ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ وَ أَخْرِجْنِی مِنْ کُلِّ سُوءٍ أَخْرَجْتَ مِنْهُ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ.»

 

آخرین کلام: این نوشتار، صرفا با تجربه ای که در مطالعۀ روایات و توصیه های بزرگان اخلاق حاصل شده، نگاشته شده است. بنابراین نگارنده را هم دعا بفرمایید تا همچون شما، در این مسیر موفق باشد. 

 


[۱] . الکافی، ج۲، ص۸۳٫

[۲] . الکافی، ج۲، ص۸۲٫

[۳] . الکافی، ج۲، ۸۶٫

[۴] . الکافی، ج۲، ص۸۲٫

[۵] . الکافی، ج۲، ص۸۷٫

[۶] . الکافی، ج۲، ص۸۲٫

[۷] . نهج البلاغه، (صبحی صالح)، ص۴۲۱٫

[۸] . کمال الدین، ج۲، ص۳۵۷٫

[۹] . وسائل الشیعه، ج۲، ص۴۰۷٫

 

 

۲ ـ یاد مرگ و معاد؛ خود ارضایی

سعی کنید در رابطه با مرگ و عوامل پس از مرگ، مطالعه داشته باشید. این مطالعه، زمینۀ فکری خوبی برای شما فراهم می کند تا از لذت های حرام دنیوی متنفر شوید و چشم به لذت های پرشکوه معنوی بدوزید. همچنین ترس از عذاب الهی و مطالعه در راستای عقوبت اعمال ناشایست، موجب می شود تا با همت والاتری اقدام به ترک این گناه کنید.

قیامت، پنجاه موقف و گردنه دارد و هر موقف آن، هزار سال به درازا می­ انجامد: «فی‏ یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ»؛ در روزى که مقدار آن هزار سال از سال­ هایى است که شما مى‏ شمرید»[۲]

امام صادق (علیه­ السلام) هم می­ فرماید: «به حساب خود برسید قبل از آن که به حساب­ تان رسیدگی شود. همانا مواقف قیامت پنجاه موقف است و هر موقفی هزار سال به طول خواهد کشید»؛ «ألَا فَحَاسِبُوا أَنْفُسَکُمْ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبُوا فَإِنَّ أَمْکِنَةَ الْقِیَامَةِ خَمْسُونَ مَوْقِفاً کُلُّ مَوْقِفٍ مُقَامُ أَلْفِ سَنَةٍ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآیَةَ فِی یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَة»[۳](مطالعۀ بیشتر)

۳ ـ ارتباط و خلوت با خداوند؛

نماز، بهترین بستر برای برقراری ارتباط با خدای متعال است. نماز خود را اول وقت بخوانید و تمام سعی خود را به کار گیرید تا وقت خوبی برای تعقیبات نماز و خلوت با خداوند داشته باشید. (مطالعۀ بیشتر)

۴ ـ توسل به معصومین (علیهم السلام)؛

توسل به معصومین (علیهم السلام) و گریه بر مصائب آن ها، راهی میان بر و بسیار کاربردی برای از بین رفتن تاریکی های گذشته و ورود به زندگی نورانی و سرشار از معنویت است.

پیامبر اکرم(صلی ­الله­ علیه ­وآله) می ­فرماید: «محبت ما اهل ­بیت، پوشانندۀ گناهان است و موجب زیاد شدن حسنات می ­شود.»[۴]

۵ ـ احساس شخصیت و ارزشمندی؛

انسان، موجودی ملکوتی است و می تواند قله های معنویت را طی کند و به ملکوت عالم راه یابد.

جوان عزیز! وقتی قدر و ارزش خود را دانستی، آن زمان است که حاضر نیستی سرمایۀ گرانقدر خود را به بهای ناچیزی بفروشی و با معصیت خداوند، عزت و کرامت خود را تبدیل به ذلت و حقارت کنی.

۶ ـ توجه به زیان های شخصیتی این گناه؛

«ضعف اراده»، «از دست رفتن فرصت های خوب جوانی»،« بی حوصلگی»، «پرخاشگری»، «احساس بی ارزشی و ناکارآمدی»، از جمله ضررهای شخصیتی این گناه است.

۷ ـ مدیریت عوامل ترغیب به این گناه؛

الف ـ کنترل نگاه؛

امام صادق(علیه ­السلام) هم می­ فرماید: «کسی که نگاه حرام را تنها به خاطر خدا ترک کند، خداوند به وی ایمانی عطا کند، که شیرینی آن را بچشد».[۵] (مطالعۀ بیشتر)

ب ـ دوری از افکار نادرست؛

فکر شما همانند ظرفی است که هر چیزی می تواند در آن وارد شود. شیطان، برای انحراف شما، سعی می کند افکار و خاطرات نادرست گذشته را مقابل چشم شما مجسم کند تا خاطر شما را آشفته کند.

البته کنترل نگاه، نقش مهم و سازنده ای در کنترل افکار دارد. تا انسان صحنه ای را نبیند، تصوری هم در رابطه با آن نخواهد داشت.

ج ـ دوری از معاشرت با افراد فاسد؛

هر چند که هر انسانی نیاز به دوست و رفیق دارد؛ اما بی رفیقی بهتر از رفیق بد است.

دوست فاسد، با گفتار و رفتارش، زشتی گناه را در نظر انسان کم می کند و زمینۀ ارتکاب به این گناه ها را در انسان تقویت می کند. بنابراین از چنین افرادی فاصله بگیرید. 

د ـ دوری از استرس و تشنج؛

برخی از جوان ها به خاطر ارتباط نادرستی که با پدر و مادر خود دارند، مدام در حال استرس و تشنج هستند و ممکن است به خاطر این مطلب، به دام خودارضایی هم بیفتند. بنابراین، با پدر و مادر رابطه ای خوب و صمیمی داشته باشید و به آن ها خدمت کنید. هر چند که آن ها بد اخلاق باشند و روحیات شما را درک نکنند، اما به هر حال پدر و مادرتان هستند و احترامشان هم واجب است.

با این کار، علاوه بر آن که رحمت خداوند را وارد زندگی خود می کنید، آرامش خوبی را هم به خود هدیه می دهید. (مطالعۀ بیشتر)

موضوع ارتباط با پدر و مادر، به عنوان نمونه ذکر شد. سعی کنید دیگر عوامل و زمینه های استرس را هم شناسایی کنید و آن ها را مدیریت کنید. 

۸ ـ تقویت عوامل دوری از این گناه

الف ـ پر کردن اوقات فراغت؛

تنبلی و بی برنامگی چراگاه شیطان است.

بنابراین، هیچ وقت خود را آس و پاس و بدون برنامه نگذارید. همیشه مشغولیتی برای خود داشته باشید، هر چند که آن مشغولیت، تمرین امضا و یا نقاشی باشد.  

ب ـ ارتباط با مکان های سالم و معنوی؛

به عنوان نمونه، سعی کنید با مسجد ارتباط داشته باشید و حداقل یکی از نمازهای خود را در مسجد و به جماعت بخوانید. رفتن به مسجد نورانیت زیادی برای شما خواهد داشت و نشستن در آن جا احساسات معنوی شما را تقویت خواهد کرد.  

امام صادق(علیه­ السلام) می­ فرماید: «کسی که به سوی مسجدی حرکت کند، قدم­ هایش را بر هیچ چیزی نمی ­گذارد، مگر این­که تا زمین ­های هفت ­گانه از طرف او تسبیح می­ گویند».[۶] (مطالعۀ بیشتر)

ج ـ معاشرت با افراد سالم؛

دوست خوب، نعمت الهی و رزقی معنوی است. بنابراین، با کسانی معاشرت داشت باشید که با رفتار و گفتارشان شما رابه یاد خدا می اندازند. (مطالعۀ بیشتر) 

د ـ مدیریت افکار؛

همان گونه که قبلا هم گفته شد، فکر شما همانند یک ظرف است. سعی کنید بر شیطان و خطورات ذهنی خود پیش دستی کنید و قبل از آن که خاطرات و افکار بد را در ذهن شما قرار دهند، ذهن خود را با افکار سالم و معنوی انباشته کنید.

برای این منظور مطالعۀ کتاب هایی در حوزۀ اخلاق، تشرف خدمت امام زمان (علیه السلام)، زندگی نامۀ علما، زندگی شهدا بسیاز مفید است.

البته سعی کنید بعد از مطالعه، مطالب آن را هضم کنید. یعنی به مطالعات خو فکر کنید و سعی کنید خود را با آن ها تطبیق دهید و به دنبال راه کارهایی باشید تا همانند آن الگوهای زیبا شوید.  

شرکت در مجالس موعظه و سخنرانی و یا لااقل، شندین سنخرانی های ضبط شده هم از جمله اموری است که عامل تذکر بوده و غذای معنوی خوبی برای ما خواهد بود.  

هـ ـ نشاط و فعالیت جسمی

تنبلی و رخوت، موجب تقویت و تهییج قوای شهوانی است. سعی کنید با ورزش و فعالیت های جسمی، بدن خود را از این حالت بیرون آورید. و سعی کنید حتما از برنامه های نفریحی و نشاط آور، استفاده کنید.

و ـ روزه داری:

اگر روزۀ قضا دارید، سعی کنید روزه های قضای خود را بگیرید و اگر ندارید، از روزل مستحبی کمک بگیرید. روزه، نه گفتن به خواسته های نفسانی بوده و موجب تقویت ارادۀ شما می شود. همچننی شکم خالی موجب می شود تا به راحتی بتوانید قوای جنسی خود را کنترل کنید.   


[۱] . الخصال، ج۱، ص۱۰۶٫

[۲] . سورۀ سجده، آیۀ۵٫

[۳] . مستدرک‏ الوسائل، جلد۱۲، صفحۀ۱۵۵٫

[۴]. «حُبُّنَا أَهْلَ‏ الْبَیْتِ‏ یُکَفِّرُ الذُّنُوبَ، وَ یُضَاعِفُ الْحَسَنَاتِ.»

صدوق، امالی، ص۱۶۴ ـ المحبۀ فی­ الکتاب والسنۀ، ص۴۱۹، ح۱۰۰۷٫

[۵] . عن أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه ­السلام):‏ «النَّظْرَةُ سَهْمٌ مِنْ سِهَامِ إِبْلِیسَ مَسْمُومٌ مَنْ تَرَکَهَا لِلَّهِ عَزَّوَجَلَّ لالِغَیْرِهِ‏ أعْقَبَهُ‏ اللَّهُ‏ إِیمَاناً یَجِدُ طَعْمَهُ».

(ابن بابویه، من ­لا­یحضره ­الفقیه، ج۴، ص۱۸) 

[۶] . قال النبی(صلی­ الله­ علیه­ وآله): «مَنْ‏ مَشَى‏ إِلَى‏ الْمَسْجِدِ لَمْ یَضَعْ رِجْلَیْهِ عَلَى رَطْبٍ وَ لا یَابِسٍ إِلاّ یُسَبِّحُ لَهُ إِلَى الأرَضِینَ السَّابِعَةِ».

(ابن بابویه، من ­لایحضره ­الفقیه، ج۱، ص۲۳۳)

پاسخ به سؤالات

بسم الله الرحمن الرحیم

سؤال از آقا میثم

سلام
حداکثر زمان ازدواج موقت چقدر است؟ هزینه ی محضر و مراحل به چه صورت می باشد؟ آیا آزمایش خون لازم است؟
درضمن بعد از ازدواج موقت تصمیم عقد دائم داریم ولی می خواستیم تا زمان عقد دائم ناممان در شناسنامه های همدیگر ثبت نشود.
با تشکر

جواب

سلام بر شما

اگر بخواهید عقد موقت را همانند ازدواج دائم ثبت کنید، تمامی مراحل ازدواج دائم را باید سپری کنید. (اما معمولا چنین کاری انجام نمی دهند) 

اما اگر بخواهید، سندی دستی و غیر رسمی بگیرید، نیازی به آزمایش خون ندارد و در شناسنامه هم ثبت نمی شود. 

هزیزنۀ محضر را هم باید از خود محضری ها سؤال کنید. 

حداکثر مدت ازدواج موقت، مقداری است که از مدت عمر طبیعی زوجین بیشتر نباشد. (نظر احتیاطی) 

 

 

سؤال: با توجه به این که صیغۀ عقد نود و نه ساله از مدت عمر طبیعی و عرفی دو طرف بیشتر است، آیا چنین عقدی صحیح است؟

جواب: 

 نظر علما در این رابطه متفاوت:

۱ ـ عقد صحیح است: (نظر حضرت امام خمینی؛ آیت الله خامنه ای، آیت الله صافی، آیت الله فاضل و آیت الله نوری همدانی)

۲ ـ عقد باطل است: (نظر آیت الله سیستانی) ایشان می فرماید: عقد موقت اندازۀ معینی ندارد و مقدار آن با توافق طرفین انجام می پذیرد، ولی باید مدت آن از مقدار عمر زن و شوهر یا یکی از آن ها بیشتر نباشد که در این صورت عقد بال خواهد بود. 

۳ ـ بنا بر احتیاط احکام عقد دائم را دارد: (نظر آیت الله تبریزی، آیت الله مکارم شیرازی، آیت الله وحید

۴ ـ احکام عقد دائم را دارد: (نظر آیت الله بهجت

(برگرفته از پرسش ها و پاسخ های دانشجویی

 

سؤال از آقا جواد

با سلام
من یه گناه بزرگ انجام دادم و الان هم به شدت از انجام این گناه پشیمان هستم.هفته هاست به درگاه خدا توبه می کنم و از درگاه خداوند طلب بخشش و عفو دارم. در توبه های خودم اعتراف می کنم که گناه من بسیار بزرگ بوده و من به انجام گناه اعتراف می کنم. خواهش می کنم من گناهکار را راهنمایی بفرمایید تا توبه کننده واقعی باشم و از خدای بزرگ طلب عفو و بخشش کنم. ممنونم از کمک شما

جواب

سلام بر شما

خدای متعال در قرآن کریم می فرماید: «إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئات»؛ «حسنات و خوبی ها، گناهان و آثار آن ها را از بین می برند».

سعی کنید حسنات خود را افزون کنید و ارتباط بهتری با خداوند داشته باشید.

توبه ویژه به نماز و خصوصا نماز اول وقت بسیار مهم است. همچنین سعی کنید بعد از نمازهای خود مقداری درنگ کنید. به تعقیبات نماز برسید. در تعقیبات به سجده روید و در حالت سجده از خداند تقاضای بخشش کنید.

به پدر و مادرتان خدمت کنید و آن ها را تکریم کنید.

بعد از نماز صبح صد بار استغفار کنید. بعد از نماز عصر هفتاد بار و قبل از خواب هم صد بار استغفار کنید.

موفق باشید.


با عرض سلام

من در روز ۱ مهر قصد داشتم روزه مستحبی بگیرم و صبح از خواب پاشدم تا سحری بخورم وطبق نرم افزار اوقات شرعی که روی گوشی همراهم بود به ساعت اذان به وقت محلی ۳۰ دقیقه وقت بود بود من بعد از خوردن صحری وقتی به روشنی هوا نگاه کردم شک کردم . و متوجه شدم تغیر ساعت رسمی باعث این اشنباه شده . روزه را می شود ادامه داد.

جواب

سلام بر شما

با توجه به این که تحقیق کرده اید، روزۀ شما صحیح است. (هر چند که در تحقیق خود به اشتباه افتاده اید)

موفق باشید


 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سؤال از آقا امیر

سلام حاج آقا.ببخشید سوالی چند وقتیست فکرم را مشغول کرده…میگویند استمناء یا خود ارضایی گناهیست کبیره؛ اما میخواهم بدانم ارتباط نامشروع جنسی بیشتر گناه دارد یا استمناء؟

جواب

سلام بر شما

از امام صادق (علیه السلام) از خود ارضایی سؤال کردند. حضرت فرمود: این کار، گناه بزرگی است که خدای متعال در کتاب خود آن را نهی کرده است. کسی که استمناء می کند، مثل این است که با خودش نکاح کرده و اگر بدانم کسی چنین کاری انجام می دهد، با وی هم سفره نمی شوم.

راوی سؤال کرد:« این حکم در کجای قرآن است؟»

امام فرمود: «فَمَنِ ابْتَغى‏ وَراءَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ العادُونَ»؛ «هر کس که شهوتش را با غیر همسرش دفع کند، تجاوز کار است»     

راوی پرسید: از میان زنا و استمناء کدام گناه بزرگتر است؟

امام فرمود: استمناء گناه بزرگی است. عده ای می گویند: برخی گناهان، از گناهان دیگر سبک تر هستند و این در حالی است که همۀ گناهان در نزد خداوند بزرگ هستند. چرا که آن عصیان است و خداوند هم بندگان عاصی را دوست ندارد.

فقه الرضا علیه السلام أَبِی قَالَ: سُئِلَ الصَّادِقُ (علیه السلام) عَنِ الْخَضْخَضَةِ فَقَالَ إِثْمٌ عَظِیمٌ قَدْ نَهَى اللَّهُ تَعَالَى عَنْهُ فِی کِتَابِهِ وَ فَاعِلُهُ کَنَاکِحِ نَفْسِهِ وَ لَوْ عَلِمْتُ بِمَنْ یَفْعَلُهُ مَا أَکَلْتُ مَعَهُ فَقَالَ السَّائِلُ فَبَیِّنْ لِی یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) مِنْ کِتَابِ اللَّهِ نَهْیَهُفَقَالَ: قَوْلُ اللَّهُ: «فَمَنِ ابْتَغى‏ وَراءَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ العادُونَ» وَ هُوَ مِمَّا وَرَاءَ ذَلِکَ فَقَالَ الرَّجُلُ أَیُّمَا أَکْبَرُ الزِّنَا أَوْ هِیَ قَالَ هُوَ ذَنْبٌ عَظِیمٌ قَدْ قَالَ الْقَائِلُ بَعْضُ الذُّنُوبِ أَهْوَنُ مِنْ بَعْضٍ وَ الذُّنُوبُ کُلُّهَا عَظِیمٌ عِنْدَ اللَّهِ لِأَنَّهَا مَعَاصٍ وَ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ مِنَ الْعِبَادِ الْعِصْیَانَ…»

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید:  کسی که با دستش خودارضایی کند، ملعون است. 

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

راه کارهای عملی برای کنار گذاردن خودارضایی (کلیک کنید)

زیان های خودارضایی در روایات

مقدمه:

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله می فرماید: بیشترین چیزی که امت مرا در جهنم می افکند دو جا است: «شکم» و «شرمگاه».

بیشترین چیزهایی هم که امت مرا بهشتی می کنند دو امر است: «تقوای الهی» و «حسن خُلق»

«أَکْثَرُ مَا تَلِجُ بِهِ أُمَّتِی فِی النَّارِ الْأَجْوَفَانِ الْبَطْنُ وَ الْفَرْجُ وَ أَکْثَرُ مَا تَلِجُ بِهِ أُمَّتِی فِی الْجَنَّةِ تَقْوَى اللَّهِ وَ حُسْنُ الْخُلُقِ[۱]

نگاهی به برخی از زیان های معنوی استمناء: 

۱ ـ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: «کسی که با دستش خودارضایی کند، ملعون است»؛ «نَاکِحُ الْکَفِّ مَلْعُونٌ».[۲]

۲ ـ از امام صادق (علیه السلام) از خود ارضایی سؤال کردند. حضرت فرمود: این کار، گناه بزرگی است که خدای متعال در کتاب خود آن را نهی کرده است. کسی که استمناء می کند، مثل این است که با خودش نکاح کرده و اگر بدانم کسی چنین کاری انجام می دهد، با وی هم سفره نمی شوم.

راوی سؤال کرد:« این حکم در کجای قرآن است؟»

امام فرمود: «فَمَنِ ابْتَغى‏ وَراءَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ العادُونَ»[۳]. «هر کس که شهوتش را با غیر همسرش دفع کند، تجاوز کار است»     

راوی پرسید: از میان زنا و استمناء کدام گناه بزرگتر است؟

امام فرمود: استمناء گناه بزرگی است. عده ای می گویند: برخی گناهان، از گناهان دیگر سبک تر هستند و این در حالی است که همۀ گناهان در نزد خداوند بزرگ هستند. چرا که آن عصیان است و خداوند هم بندگان عاصی را دوست ندارد.

فقه الرضا علیه السلام أَبِی قَالَ: سُئِلَ الصَّادِقُ (علیه السلام) عَنِ الْخَضْخَضَةِ فَقَالَ إِثْمٌ عَظِیمٌ قَدْ نَهَى اللَّهُ تَعَالَى عَنْهُ فِی کِتَابِهِ وَ فَاعِلُهُ کَنَاکِحِ نَفْسِهِ وَ لَوْ عَلِمْتُ بِمَنْ یَفْعَلُهُ مَا أَکَلْتُ مَعَهُ فَقَالَ السَّائِلُ فَبَیِّنْ لِی یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) مِنْ کِتَابِ اللَّهِ نَهْیَهُ فَقَالَ: قَوْلُ اللَّهُ: «فَمَنِ ابْتَغى‏ وَراءَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ العادُونَ» وَ هُوَ مِمَّا وَرَاءَ ذَلِکَ فَقَالَ الرَّجُلُ أَیُّمَا أَکْبَرُ الزِّنَا أَوْ هِیَ قَالَ هُوَ ذَنْبٌ عَظِیمٌ قَدْ قَالَ الْقَائِلُ بَعْضُ الذُّنُوبِ أَهْوَنُ مِنْ بَعْضٍ وَ الذُّنُوبُ کُلُّهَا عَظِیمٌ عِنْدَ اللَّهِ لِأَنَّهَا مَعَاصٍ وَ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ مِنَ الْعِبَادِ الْعِصْیَانَ…».[۴]

۳ ـ امام صادق (علیه السلام) می فرماید:  سه گروه هستند که خداوند در روز قیامت با آنها سخن نخواهد گفت. به آن ها نگاه رحمانی نمی اندازد و اعمالشان را تزکیه نخواهد کرد. برای این افراد عذاب دردناکی است.

اول: کسی که موی سفیدش را بتراشد. (موی سفید علامت پیری است و هشداری است برای دور شدن از حب دنیا و آماده شدن برای آخرت. برخی افراد تا آخر عمر هم خود را در غفلت نگه می دارند و اجازه نمی دهند تا حداقل موی سفیدشان، آن ها را به یاد مرگ بیندازد. لذا زندگی را در غفلت سپری می کنند تا اینکه مرگشان فرا رسد)

دوم: کسی که خودارضایی می کند.

سوم: کسی که لواط می دهد.  

«ثَلَاثَةٌ لا یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ‏ وَ لا یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ‏ النَّاتِفُ شَیْبَهُ وَ النَّاکِحُ نَفْسَهُ وَ الْمَنْکُوحُ فِی دُبُرِهِ:»[۵] 

۴ ـ در بخشی از وصیت پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به امیرالمؤمنین(علیه السلام) چنین آمده: «اى على! ده نفر از این امت به خداى بزرگ کافر شده ‏اند … [یکی از آن ها] کسى [است] که با حیوانی آمیزش کند.»[۶]  همچنین پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) می فرماید: «خداوند لعنت کند کسی را که با حیوانی آمیزش کند»؛ «لَعَنَ اللَّهُ مَنْ وَقَعَ عَلَى بَهِیمَةٍ.»[۷]


[۱] . مستدرک الوسائل، ج۱۴، ص۳۵۶٫

[۲] . بحار الانوار، ج۱۰۱، ص۳۰٫

[۳] . سورۀ مؤمنون، آیۀ۷٫

[۴] . بحار الانوار، ج۱۰۱، ص۳۰٫

[۵] . الخصال، ج۱، ص۱۰۶٫    

[۶] .  منابع قفه شیعه، ج۲۵، ۷۹۴٫

[۷] . مستدرک الوسائل، ج۱۴، ۳۵۵٫

 

 

 

پاسخ به سؤالات/ نمی دانم نمازهای قضایی که دارم چقدر هستند؟

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام . من نمازهای قضای زیادی دارم . امانمیدونم که چه قدراند. هم نمازصبح هم ظهر و عصر و…..

میخواستم بدونم که بایدچه کارکنم که گردنم نباشه ؟؟لصفاپاسخ رابه ایمیلم بفرستید…خیلی ممون .یاحق

جواب

 

برای خواندن نمازها می تونید به حداقلی که یقین دارید اکتفا کنید. 

به عنوان مثال ممکن است که شک داشته باشید که ۱۰ ماه نماز قضا دارید یا ۱۴ ماه! اما یقین دارید که ۱۰ ماه را قضا دارید. منتهی در ۴ ماه اضافی شک دارید. در چنین صورتی بنا را بگذارید که نمازهای قضای شما ۱۰ ماه است و سعی با برنامه ریزی، قضای ان ها را بخوانید. 

موفق باشید.

 

آيات نام‌دار

آيات نام‌دار

به آياتى كه بر آن‌ها نامى خاص نهاده باشند، آيات نام‌دار يا آيات صاحب عنوان مى‌گويند. اين نام، به طور معمول از واژگان به كار رفته در آيات يا محتواى آن‌ها اتّخاذ مى‌شود. منشأ نام‌گذارى بيش‌تر اين آيات، به دليل كاركرد فراوان آن‌ها در رشته‌هاى گوناگون علوم اسلامى است كه براى سهل بودنِ اشاره به آن‌ها، نامى خاص گرفته‌اند. بسيارى از مفسّران و دانشوران علوم قرآنى، هنگام بررسى و شمارش آيات ناسخ و منسوخ، تعداد فراوانى از اين آيات را نام‌گذارى كرده‌اند. بسيارى از دانش‌مندان شيعه و سنّى، در مجادله‌هاى كلامى خود و در مقام بيان فضايل اهل‌بيت(عليهم السلام)به آياتى استناد كرده و بر آن‌ها نام نهاده‌اند. فقيهان و اصوليان نيز در نام‌گذارى تعدادى از آيات، سهمى فراوان داشته‌اند. منشأ نام‌دار شدن برخى از اين آيات، رواياتى است كه بر اساس آن، پيامبر و امامان معصوم(عليهم السلام)برخى آيات مانند آية الكرسى و آيه ملك را نام نهاده‌اند يا در فضيلت آيه‌اى مانند «آيه آمن الرسول» سخن گفته‌اند؛ البتّه بسيارى از آيات نام‌دارى كه در اين مقاله از آن‌ها بحث مى‌شود شهرت ندارند و فقط يك يا چند نفر از دانشوران اين نام‌گذارى را داشته‌اند. با جستوجوهاى انجام شده، مجموع اين آيات، به بيش از صد و هفتاد آيه مى‌رسد كه در همين مقاله به ترتيب الفبا به آن‌ها پرداخته مى‌شود و آياتى كه بيش از يك نام دارند، به نامى كه از شهرت بيش‌ترى برخوردار است، ارجاع مى‌گردد. شايان ذكر است كه: الف. تفصيل محتوايى هر يك از آيات نام‌دار در جاى خود (مضافٌ اليه) بحث مى‌شود؛ به طور مثال، محتواى مفصّل آيه خمس، آيه فىء و آيه مباهله در مدخل‌هاى خمس، فىء و مباهله مورد بحث قرار مى‌گيرد؛ از اين رو در اين مقاله، فقط به محتواى اجمالى آيات و نيز شأن نزول و فضيلت آن‌ها پرداخته شده، از تبيين تفصيلى موضوع آيه پرهيز مى‌گردد؛ البتّه در مواردى كه جرى و تطبيق در نام‌دار شدن آيه‌اى نقش داشته باشد، به آن اشاره مى‌شود. ب. برخى آيات را با انتخاب جمله‌هايى از خود آيه نام‌گذارى كرده‌اند؛ براى مثال از آيه 29 فتح/ 48 به «آيه ليغيظ بهم الكفّار»[1] يا از آيه 160 انعام/ 6 به «آيه من جاء بالحسنة» ياد كرده‌اند[2] كه در اين گونه موارد، اين نام‌گذارى مورد توجّه قرار نگرفته است، جز سه آيه «آمن‌الرّسول»، «و‌إن يكاد» و «أمّن يجيب» كه به دليل شهرت به آن‌ها پرداخته شده است. ج. كوشيده شده است آيات نام‌دار، تك واژه‌اى باشد و از مواردى كه نام‌گذارى به شكل جمله يا همراه با تتابع اضافات است، حتّى المقدور پرهيز شده است؛ براى مثال از آوردن آيه «الاذان فى يوم الحج‌الاكبر»[3] تحت عنوان آيات نام‌دار پرهيز شده است. د. آيه «آمن الرّسول» «أمّن يجيب» «تبليغ» «تطهير» «غار» «آية الكرسى» «و‌إن يكاد» و «ولايت» به دليل شهرت و نيز پرداختن به بحث محتوايى، از اين مقاله به جاى‌گاه الفبايى خود ارجاع شده است.

ادامه نوشته

آيات خدا: نشانه‌هاى خدا در آفاق و انفس

راز و آثار تفكّر در آيات:

قرآن در مواضع فراوانى بر تفكّر و تدبّر در آيات خدا تأكيد كرده، متفكّران را مى‌ستايد:«الَّذينَ يَذكُرونَ اللّهَ قيماً و قُعوداً و عَلى جُنُوبِهم و يَتَفكّرونَ فِى خَلقِ السَّموتِ و الأرضِ». (آل‌عمران/3، 191) برپايه روايات، تفكّر* يك ساعت از عبادت يك سال برتر شمرده شده.[21] اين اهمّيّت از جهاتى قابل بررسى است:
1. مهم‌ترين راز مطالعه آيات الهى ايمان به خدا و شناخت* حقّانيّت او است[22]:«سَنُريهِم ءايتِنا فِى‌الأفاقِ وَ فى أَنفسِهِم حتّى يَتَبيّنَ لَهم أنّهُ الحقُّ» (فصلت/41،53) از اين‌رو قرآن كافرانى را كه نعمت و قدرت الهى را در آسمان و زمين مشاهده مى‌كنند و ايمان نمى‌آورند، سرزنش مى‌كند: «أَوَلم يَرالَّذين كَفَروا أَنّ السَّموتِ والأرضَ كانَتا رَتقاً فَفَتَقنـهما وَ جَعَلنا مِن الماءِ كلَّ شىء حىّ أَفلا يُؤمِنون» (انبياء/21،30) البتّه برخى گفته‌اند: ممكن است قرآن به (با بيان آيات تكوينى) به طور مستقيم درصدد اثبات وجود خدا برنيامده باشد يا وجود خدا را قريب به بديهى و بى‌نياز از استدلال مى‌دانسته يا با منكر قابل توجّهى مواجه نبوده است. در هر حال، منافاتى ندارد كه آيه‌اى به طور مستقيم درصدد اثبات يگانگى خدا باشد؛ ولى به طور غير مستقيم اصل وجود خدا را هم اثبات كند.[23]
2. تفكّر در آيات خدا، افزون بر اثبات اصل وجود آفريدگار، ما را به صفات او، چون علم، قدرت، حكمت، رحمت و... نيز رهنمون است؛ چنان‌كه قرآن، هدف آفرينش آسمان‌ها و زمين را دست‌يابى به بينش توحيدى و آشنايى با قدرت و علم خداوند معرّفى مى‌كند: «اللّهُ الّذى خَلقَ سَبعَ سَموت وَ مِن الأرضِ مِثلَهنّ يَتَنزَّلُ الأمرُ بَينَهنَّ لِتَعلموا أنّ اللّهَ على كلِّ شَىء قدير وَ أنَّ اللّهَ قَد أَحاطَ بِكلِّ شَىء عِلماً». (طلاق/65‌،12)
3. تفكّر در بسيارى از آيات خدا و نمايان شدن قدرت بى‌انتهاى او در آفرينش، پذيرش امكان قيامت و برانگيخته شدن دوباره موجودات را براى انسان آسان‌تر مى‌كند؛ چنان‌كه قرآن در تعدادى از آيات، پس از يادآورى برخى از آيات خدا، معاد و زندگى پس از مرگ* و دشوار نبودن زنده‌كردن مجدّد انسان‌ها را به ياد مى‌آورد. (عنكبوت/29، 19) در جاى ديگر نيز هدف از تفصيل و توضيح آيات را يقين به ملاقات خداوند دانسته است: «يُفَصِّلُ الأيـتِ لَعَلَّكُم بِلِقاءِ ربِّكم تُوقِنون» (رعد/13،2) هم‌چنين قرآن، آفرينش انسان از خاك و نطفه و علقه، و‌زنده شدن زمين‌مرده را دليلى بر برانگيخته شدن دوباره انسان‌ها مى‌داند. (حج/22،5) و نيز: «فَانظُر إِلى ءاثرِ رَحمَتِ اللّهِ كَيفَ يُحىِ الأرضَ بَعدَ مَوتِها إنَّ ذلكَ لَمُحىِ المَوتى» (روم/30، 50) و زنده شدن زمين و رشد گياهان را در آن، از آيات الهى معرفى كرده، مى‌گويد: همو كه زمين را زنده كرد، مردگان را نيز زنده مى‌كند: «وَمِن ءايتِهِ أنّكَ تَرى‌الأرضَ خشِعةً فإذا أنزَلنا عَليها الماءَ اهتَزَّت وَ رَبَت إنّ‌الَّذى أَحياها لَمُحىِ المَوتى». (فصلت/41،39) به گفته علاّمه طباطبايى، اهمّيّت تعقّل* در آيات الهى از آن رو است كه شناخت آيات، موجب شناخت خداوند و اسما و صفات و افعال او مى‌شود و مى‌فهماند كه خدا زنده است و مرگ بر او عارض نمى‌شود. خداوند، توانايى بدون عجز، و‌دانايى است كه جهل در او راه ندارد و او آفريدگار و مالك همه چيز است. آفريدگان را آفريد تا به آنان انعام كند؛ بدون اين‌كه به آن‌ها نيازمند باشد. او روزى همه را گرد مى‌آورد و انسان‌ها را پاداش يا كيفر خواهد داد. با دست‌يابى به اين معارف، انسان درمى‌يابد كه زندگى او دائم و سعادت يا شقاوت او پايدار است، واين زندگى دنيايى، بيهوده نيست واين حقيقتى‌است كه انسان را به دين و شريعت الهى راهنمايى مى‌كند.[24]
4. از ديگر آثار سير* در آيات خدا، بصيرت و خروج از حجاب طبيعت و غفلت و دست‌يابى به ياد خدا است؛ چنان‌كه در سوره ق پس از اشاره به آفرينش آسمان و زمين و كوه‌ها و گياهان مى‌گويد: «تَبصِرَةً و ذِكرى لِكلِّ عَبد مُنيب»(ق/50‌،8) و گردش شب و روز و نزول باران از آسمان را مايه تذكر مى‌داند: «وَ هُوالّذى جَعَل الَّيلَ والنَّهارَ خِلفَةً لِمَن أرادَ أن يَذَّكّر» (فرقان/25،62)، «هُوالّذى يُريكُم ءايتِهِ و يُنزِّلُ لكم مِنَ‌السَّماءِ رِزقاً وَ ما يَتَذَكّرُ إلاّ مَن يُنيب». (غافر/40،13)
5‌. شكرگزارى نيز يكى از آثار تعقّل در آيات خدا است؛ چنان‌كه قرآن به بيان نشانه‌هاى خود در دريا و فوايد آن پرداخته، مى‌فرمايد:«وَ لَعلَّكُم تَشكرونَ». (نحل/16،14، جاثيه/45،12) قرآن، انسان‌هايى را كه به رغم مشاهده آيات الهى و برخوردارى از آن‌ها، شكرگزار نيستند، سرزنش مى‌كند: «أَفَرءيتُمُ الماءَ الَّذى تَشرَبون * ءَأنتُم أَنزَلتموهُ مِنَ‌المُزنِ أَم نَحن‌المُنزِلون * لَو نَشاءُ جَعَلنه أُجاجاً فَلولاتَشكُرونَ». (واقعه/56‌، 68ـ70)

ادامه نوشته

آيات خدا: نشانه‌هاى خدا در آفاق و انفس

آيات خدا: نشانه‌هاى خدا در آفاق و انفس

آيات، جمع آيه است. اهل‌لغت در ريشه و مبدأ اشتقاق آن اَىَ‌ىَ، اوى، أأى را احتمال داده و اين احتمال‌هاى را به تفصيل بررسى كرده‌اند. خليل،[1]ابن‌فارس،[2] جوهرى[3] و ابن‌منظور،[4] براى آيه، معانى گوناگونى چون قصد، مكث و انتظار، جماعت و شگفتى را گفته‌اند؛ ولى همه آنان يكى از معانى آيه را علامت و نشانه دانسته‌اند. راغب مى‌گويد: آيه* به معناى علامتِ آشكارِ ملازم با چيز پنهان است؛ به‌گونه‌اى كه انسان با آگاهى از آن علامت، به چيز پنهان نيز دست مى‌يابد؛ مانند نشانه راه كه با ديدن آن، راه آشكار مى‌شود.[5]
در قرآن، آيه، آيتين و آيات 382 بار آمده است. مفسّران براى آيه در قرآن، معانى گوناگونى گفته‌اند؛ ولى گويا مى‌توان آن را در همه اين موارد به معناى علامت و نشانه دانست. مصاديق آيه در قرآن بدين قرار است:

1. آيه قرآن[6]

«مِنه ءايتٌ مُحكمتٌ = پاره‌اى از قرآن، آيات محكم است.» (آل‌عمران/3،7) آيات قرآن را از‌آن‌رو آيه گفته‌اند كه مضمون آن، بيان آيات تكوينى، معارف و احكامى است كه نشانِ خدا است.[7] برخى هم گفته‌اند: چون آيه قرآن، نشانه و دليل بر سخنى بلند و آموزه‌اى ارجمند است، به آن آيه گفته‌اند[8] يا از اين جهت كه نشانه جدايى و قطع كلامى از كلام ديگر است.[9]

2. معجزه[10]:

«أَنّى قَد جِئتُكم بِـايَة مِن رَبِّكم أَنّى أخْلُقُ لَكم مِن الطّينِ كَهَيئةِ الطَّيرِ فَأَنفُخُ فِيه فَيكونُ طَيراً بِإذنِ اللّهِ =]عيسى(عليه السلام)گفت:]در حقيقت من از جانب پروردگارتان برايتان معجزه‌اى آورده‌ام. من از گِل براى شما شمايل پرنده مى‌سازم؛ آن‌گاه در آن مى‌دمم؛ پس به اذن خدا پرنده‌اى مى‌شود.» (آل‌عمران/3، 49) راز نام‌گذارى معجزه* به آيه آن است كه نشانه حقّانيّت ادّعاى پيامبر و رسالت او از جانب خدا است.

3. پند و عبرت[11]:

«فَاليَومَ نُنَجّيكَ بِبَدنِك لِتَكونَ لِمَن خَلفَك ءَايةً = پس امروز تن بى‌جان تو را به ساحل مى‌افكنيم تا براى كسانى كه از پى تو مى‌آيند، عبرتى باشد.» (يونس/10، 92) به امورى كه مايه پند و عبرت* است، از آن‌رو آيه گفته‌اند كه نشانِ قدرت و عزّت پيشينيان، سپس نابودى و خوارى آنان است.

ادامه نوشته

پاسخ به سؤالات/ عقد موقت خانمی که شوهرش از دنیا رفته

بسم الله الرحمن الرحیم

سؤال از خانم سودا

سلام آیا زنی بعد از اینکه عده وفات شوهرش تمام شد برای امان ماندن از کارهای شیطانی می تواند صیغه محرمیت بازبان خود با مرد نامحرم بخواند ومحرم شود چون نمیخواهد صیغه در کاغذ نوشته شود

جواب

سلام بر شما

این خانم می تواند با مرد نامحرم، عقد محرمیت بخواند. 

البته باید صیغۀ عقد را به صورت صحیح بخواند.

 

طریقه ی خواندن صیغه ی ازدواج موقت

مقدّمه ی۱: قبل از خواندن صیغه ی عقد موقت، ابتدا باید مهریه ای مشخص شود تا صیغه ی عقد صحیح باشد. حتّی اگر خانم بگوید مهریه نمی خوام، باز هم عقد صحیح نیست. لذا حتما باید مهریه ـ هر  چند اندک ـ مشخص شود.

تذکر: مهریه باید به گونه ای باشد که ارزش مالی داشته و مقدار آن هم کاملا مشخص باشد. مثلا اگر می گویند مهریه یک جلد کلام الله مجید باشد، یا این قرآن کریم را همان موقع نشان دهندکه معلوم شود چه قرآنی منظور است و یا این که قیمت آن را مشخص کنند و بگویند: مهریه، یک جلد کلام الله مجید باشد، به قیمت (مثلا) ده هزار تومان.

اگر بگویند مهریه، دو شاخه گل رز باشد، در این صورت گل ارزش مالی دارد، اما هنوز مشخص نشده که این شاخه گل چه قیمتی باشد. روی همین حساب یا باید شاخه گل را همان زمان نشان دهند و بگویند: «همین شاخه گل» و یا این که بگویند: «دو شاخه گل رز به قیمت (مثلا) دو هزار تومان».

مقدّمه ی۲: برای صحیح بودن عقد موقت، باید قبل از خواندن صیغه ی عقد، مدت محرمیت به صورت دقیق مشخص شود. در این میان تفاوتی نمی کند که این مقدار اندک باشد (مثلا یک ساعت) یا زیاد باشد (مثلا بیست سال). اگر بگویند: «تا هر زمانی که دوست داستیم» یا «تا زمانی که در دانشگاه  بودیم» یا «تا وقتی که یکدیگر را دوست  داشتیم» در تمام این مثال ها به خاطر مجهول بودن زمان عقد، صیغه ی محرمیت باطل است.

مقدّمه ی۳: یکی از شرایط اساسی برای ازدواج دختر باکره اذن پدر یا پدر بزرگ پدری است. برای آگاهی از نظر مرجع تقلید خود، اینجا کلیک کنید.

اما روش ها مختلف برای خواندن صیغه ی عقد موقت: 

روش اوّل: عاقد، شخص ثالث است.

اگر عاقد شخص دیگری باشد، ابتدا باید از هر دو طرف برای خواندن صیغه ی عقد وکالت بگیرد و بعد از آن، صیغه را این گونه بخواند:

فرض کنید که نام خانم «فاطمه» است  و نام آقا هم «علی». در این صورت:

به وکالت از خانم بگوید: زَوَّجتُ مُوکِّلَتی (فاطمۀ) مُوَکَّلی (علی) فِی المُدَّۀِ المَعلُومَۀِ عَلَی المَهر المَعلُوم»

پس به وکالت از آقا بگوید: «قَبِلتُ التَّزویجَ لِمُوَکِّلی (علی)

معنی صیغه:

موُکّل خودم «فاطمه» را به تزویج «علی» در آوردم، در مدت مشخص و با مهریه ی  مشخص

قبول کردم این ازدواج را.

روش دوم: عاقد، خود زن و مرد هستند.

اگر آقا و خانم هر کدام بخواهند صیغه ی مربوط به خود را بخوانند، این گونه بگویند:

ابتدا خانم می گوید: «زَوَّجتُکَ نَفسِی فِی المُدَّۀِ المَعلُومَۀِ، عَلَی المَهرِالمَعلُوم»

بعد بلافاصله آقا بگوید: «قَبِلتُ التَّزویجَ»

معنی صیغه:

خانم می گوید: تو را به زوجیت خود درآوردم، در مدّت مشخص و با مهریه ی مشخص.

آقا می گوید: قبول کردم این زوجیت را.

روش سوم: عاقد، خود داماد است.

اگر آقا از خانم وکالت بگیرد که خودش صیغه ی عقد را بخواند، این گونه بگوید:

ابتدا به وکالت از خانم بگوید: «زَوَّجتُ مُوَکِّلَتِی (فاطمۀ) نَفسِی، فِی المُدَّۀِ المَعلُومَۀِ، عَلَی المَهر المَعلُوم»

بعد بلافاصله برای خودش بگوید: «قَبِلتُ التَّزویج»

معنی صیغه:

موکلم فاطمه را به ازدواج خودم در آوردم، در مدّت معلوم و با مهر معلوم

قبول کردم این ازدواج را.

روش چهارم: عاقد، خود عروس است.

اگر خانم از آقا وکالت بگیرد که خودش صیغه ی عقد را بخواند، این گونه بگوید:

ابتدا از طرف خود بگوید: «زَوَّجتُک نَفسِی، فِی المُدَّۀِ المَعلُومَۀِ، عَلَی المَهر المَعلُوم»

بعد بلافاصله از طرف داماد (موکل خود) بگوید: «قَبِلتُ التزویج لموکِّلی (علی)»

معنی صیغه:

خودم را به ازدواج تو درآوردم در مدت معلوم با مهر معلوم

قبول کردم این تزویج را از طرف موکلم. 

توجه: کسانی که قصد دارند بعد از عقد موقت، با یکدیگر عقد دائم داشته باشند. باید قبل از خواندن عقد دائم، یا مدت عقد موقت تمام شده باشد و یا این که آقا بگوید: «مابقی مدت را به همسرم بخشیدم». اگر این کار را انجام ندهند، عقد دائم باطل است و با به اتمام رسیدن مدت عقد موقت، به یکدیگر نامحرم می شوند.

بازدید کننده ی گرامی! 

همچنین، قبل از بروز هرگونه مشکلی با کلیک در این قسمت، به «بایدها و نبایدهای عقد موقت» هم توجه فرمایید.

همچنین برای آگاهی از دیگر احکام عقد موقت، به قسمت نوشته های مرتبط مراجعه فرمایید


 

پاسخ به سؤالات/ توبه خانمی که به همسر مرحومش خیانت کرده

 

سلام آیا زنا وخودارضایی که هر دو کار زشت رو یک زن انجام بدهد در حالی که شوهر هم داشته باشد ولی در جوانی بعد مرگ شوهر زن یکدفعه از حالت شیطانی در میاد وبه شدت پشیمان کارهایش می باشد خداوند او را می بخشد چکار کند تا شوهرش نیز او را ببخشد

جواب

سلام بر شما

هر چند که زنا و خودارضایی، هر دو از گناهان کبیره هستند؛ اما این خانم که از کار زشتش توبه کرده، باید امید به رحمت الهی داشته باشد و برای جبران گذشتۀ خود، راه معنویت را در پیش گیرد. 

اگر این خانم با خلوت و بندگی خداوند، تاریکی های گذشته را شستشو دهد، امید وافری داشته باشید که خدای متعال هم او را خواهد بخشید. 

همچنین برای جبران حق شوهرش می تواند، عبادت ها و خیراتی را به همسرش هدیه دهد. مثلا برای او استغفار کند و طلب بخش نماید و یا اینکه برای او نماز قضا بخواند و یا این که صلوات و تلاوت قرآن را به او اهدا کند، در چنین صورتی شوهرش هم به لطف الهی راضی خواهد شد. 

موفق باشید. 

 

پاسخ به سؤالات/ با پولی که فرزندم از خانه فامیل برداشته چه کنم؟

سلام حاج آقا خدا اجرتون بده که به سوال جوانها زود جواب میدید واونا رو از شیطان دور می کنید یه سوال داشتم اگه فرزند کسی از خونه یکی از فامیلها پولی رو ناخودآگاه برداشته وقتی به خونه رسیده زود به مادرش گفته وپول رو به مادرش داده مادر به خاطر آبروی دخترش نمیخواهد آشکار کند برگرداندن پول سر جای خود امکان پذیر نیست آیا می تواند برای فرزند همان خانواده با این پول یه چیزی بخرد تا این پول به همان خانه برگردد یا صندوق صدقه بیندازد یا راه دیگه هستند راهنمایی کنید

جواب

سلام بر شما

این پول حق الناس است و تنها راه ادای آن این است که پول را به صاحب اصلی آن برسانید. 

بنابراین، صدقه دادن آن، مشکلی را حل نمی کند و شما را از زیر بار دین آن شخص خارج نمی کند. 

البته برای این که پول را به دست صاحب اصلی آن برسانید، نیازی نیست که موضوع را به ان ها توضیح دهد و نیازی هم نیست که خود را معرفی کنید. بنابراین می توانید:

پول را به حسابش واریز کنید. 

وقتی به منزلش رفتید، پول را در جیبش بگذارید.

یا این که به شخص دیگری بدهید که آن شخص، پول را به او بدهد.

اما این که با آن پول برای فرزندش هدیه بخرید، خلاف احتیاط است. به خاطر این که شما باید عین بدهی (پول) را به خود او برگردانید و ممکن است که آن شخص راضی نباشد که با پولش چیزی خریداری شود. 

موفق باشید.

پاسخ به سؤالات/ حکم کاشت ناخن، و وضو و غسل با آن چیست؟

بسم الله الرحمن الرحیم


نظر آیات اعظام بهجت و خامنه ای در مورد کاشت ناخن و احکام غسل و وضو  با ناخن مصنوعی چیست؟
باتشکر

جواب

سلام بر شما

حضرت آیت الله العظمی بهجت (قدّس سرّه):
۱- شخصى که اصلاً ناخن ندارد و مى خواهد ناخن مصنوعى بکارد، آن ناخن جزو بدن او نمى شود، چون رشد و نموّ ندارد و از اوّل این کاشتن جایز نیست، چون اضطرار ندارد.
۲- در وضو و غسل اشکال پیدا مى شود و در داخل وقت نماز، ضایع نمودن امر واجب محسوب مى شود و قبل از وقت نماز هم خلاف احتیاط است؛ ولى اگر این کار را کرد و هنگام وضو یا غسل امکان بیرون آوردنِ آن نبود، باید در مسح و غسل عمل به جبیره کند.
حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مدّظلّه):
۱- کاشت ناخن فى نفسه اشکال ندارد و با فرض صدق زینت، باید از نامحرم پوشانده شود.
۲- در صورت کاشت ناخن، براى وضو و غسل باید مانع ـ ولو با صرف هزینه ممکن ـ برطرف گردد و چنانچه می‌داند امکان برطرف‌کردن آن نیست و یا رفع آن با مشقّت غیر قابل تحمّل همراه بوده و یا ضرر قابل توجهى دارد، در وقت نماز باید وضو یا غسل را انجام دهد سپس مبادرت به این کار (کاشت ناخن) کند و وضو و غسل‌هاى بعدى را باید به ‌صورت جبیره انجام دهد (یعنى با دست مرطوب مانع را مسح نماید)؛ اما در صورتى که امکان برطرف کردن آن ـ ولو در روز‌های بعد ـ باشد و برطرف نکند، وضو و غسل جبیره باطل خواهد بود. (منبع)

 

آيات الاحكام: آيات فقهى قرآن

آيات الاحكام: آيات فقهى قرآن

آيات‌الاحكام، آياتى است كه به احكام فقهى و تكاليف عملى ارتباط دارد.[24] به عبارت ديگر، بر آن دسته از آيات قرآن اطلاق مى‌شود كه بيان‌گر احكام عملى اسلام باشد.[25] بحث درباره اين بخش از آيات و تفسير آن‌ها از قديم‌ترين بخش‌هاى تفسير است كه مفسّران و فقيهان از آغازين دوره‌هاى تفسير و فقه به آن توجّه كرده‌اند. در اين‌باره، هرچند استنباط احكام فقهى از آيات قرآن، سابقه در زمان نزول قرآن دارد و در همان عصر پيامبر(صلى الله عليه وآله)، صحابه براى به‌دست آوردن احكام عملى به قرآن روى مى‌آوردند[26] و سپس در زمان صحابه و تابعان اين گرايش گسترده‌تر شد (نمونه‌هاى فراوانى از آن را متّقى هندى گزارش كرده است[27]) امّا نخستين گام‌ها در گردآورى و تأليف مجموعه‌هاى مستقل در زمينه آيات فقهى قرآن، به قرن دوم هجرى مربوط مى‌شود. و نخستين اثر در اين موضوع از محمدبن سائب كلبى (م. 146 ق) از اصحاب امام باقر و صادق(عليهما السلام)است؛[28] هم‌چنين اثر ديگرى با عنوان تفسير خمس مأة آية فى الأحكام از مقاتل بن سليمان (م. 150 ق) نقل شده كه باز به قرن دوم هجرى مربوط است؛[29] سپس به تدريج همه طايفه‌هاى مسلمان و مذهب‌هاى فقهى، نوشته‌هايى را در اين موضوع عرضه كردند. در شيعه، نخستين كتاب از كلبى است؛ امّا قديم‌ترين اثر بر جاى مانده، فقه‌القرآن تأليف قطب الدين راوندى (م. 573 ق) به‌شمار‌مى‌رود. از ديگر آثار مشهور شيعه، كنزالعرفان فى فقه القرآن تأليف فاضل مقداد (م.‌826‌ق) تفسير شاهى و آيات الاحكام (به فارسى) از سيد امير ابوالفتح جرجانى (م. 976 يا 986‌ق) زبدة‌البيان از مقدّس اردبيلى (م.‌993‌ق) و مسالك الافهام الى آيات الاحكام از فاضل جواد كاظمى (م.ق. 11 ق) است. بنا به آن‌چه شيخ آقا‌بزرگ تهرانى در الذريعه آورده، علماى شيعه بيش‌از 30كتاب درتفسير آيات‌الاحكام نگاشته‌اند.[30]
در ميان اهل سنّت نيز قديم‌ترين كتاب موجود از آنِ شافعى (م. 204 ق) با نام احكام قرآن است كه بيهقى آن را گرد آورده و بيش‌ترين كتاب‌ها در زمينه تفسير آيات الاحكام را فقيهان مالكى عرضه كردند كه مشهورترين آن‌ها احكام‌القرآن ابن عربى (م. 543 ق) و الجامع لأحكام القرآن قرطبى (م. 671 ق.) است. از كتاب‌هاى معروف فقيهان شافعى نيز يكى احكام‌القرآن كياهرّاسى (م. 504 ق) و ديگرى الحاوى الكبير ماوردى (م. 450 ق) است. سيوطى (م. 911 ق) نيز از ديگر فقيهان شافعى كتاب الاكليل فى استنباط التنزيل را در اين موضوع نگاشته است. احكام القرآن جصاص (م.‌370 يا 376 ق) نيز درباره تفسير آيات الاحكام محور فقه حنفى است. كم‌ترين تأليفات در اين زمينه، به فقيهان حنبلى تعلّق دارد آن‌چه به آنان نسبت داده شده، چندان قابل توجّه نيست و اصلاً خود امام احمد بن حنبل در استنباط احكام عنايت چندانى به آيات نداشته و توجّه بيش‌تر وى به حديث بوده است.[31]

ادامه نوشته