آيه أمّن يجيب
آيه تبليغ:
آيه 67 مائده/5 به «آيه تبليغ»[14] مشهور شده است: «يـأَيُّهَا الرّسولُ بَلِّغ مَا أُنزلَ إِليكَ مِن رَبّكَ و إِن لَم تَفعَل فَما بَلّغتَ رِسالَتَهُ واللّهُ يَعصِمُكَ مِنالنّاسِ إِنّ اللّهَ لاَيَهدِى القَومَ الكـفِرينَ = اى پيامبر! آن چه را از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شد، ابلاغ كن و اگر چنين نكنى، پيامش را نرساندهاى و خدا تو را از گزند مردم نگاه مىدارد. خداوند كافران را هدايتنمىكند».
عالمان شيعه و بسيارى از اهل سنّت چنين باور دارند كه اين آيه، در حجّةالوداع* (هيجدهم ذىحجّه) در غدير* خم براى اعلام جانشينى حضرت على(عليه السلام)از سوى پيامبر نازل شده است.[15] پس ازآنكه پيامبر(صلى الله عليه وآله)از بيم توطئه منافقان برضدّاسلام، اعلام ولايت على(عليه السلام)را به تأخيرانداخت، فرشته وحى نازل شد و با نزول اين آيه، بر ابلاغ ولايت على به مردم تأكيد كرد و حفاظت از گزند منافقان را به پيامبر وعده داد. پساز نزول اين آيه، پيامبر دستور توقّف مسلمانان در بيابان گرم و خشك غدير خم را صادركرد و در برابر انبوهى از جمعيّت كه تعداد آنها را از هفتادهزار تا صد و بيست هزار گفتهاند، فرمان الهى يعنى وصايت و جانشينى على(عليه السلام)را به مردم ابلاغ كرد.
منابع:
اسباب النّزول، واحدى؛ تفسير نمونه؛ الدرّالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ سبيل النّجاة فى تتمة المراجعات؛ شواهد التنزيل.
على خراسانى
آيه تطهير:
بخش دوم آيه 33 احزاب /33 به «آيه تطهير» شهرت يافته است[16]:«إِنَّما يُريدُ اللّهُ لِيُذهِبَ عَنكمُ الرِّجسَ أَهلَ البَيتِ و يُطَهِّرَكُم تَطهِيرًا» . اين آيه با «إِنَّما» كه به تصريح لغويان، براى حصر است، آغاز شده و انحصار اراده الهى به آنان را بيان مىكند. تقديم جار و مجرور (عنكم) برمفعولٌ به (الرجس) و نيز اعراب نصب (أهلالبيت) كه مفيد اختصاص است، بر اين تأكيد مىافزايد. تعبير «يُطهِّركُم» در پى «لِيُذهِبَ عَنكُمالرِّجسَ» تأكيدى بر طهارت و پاكيزگى به دنبال دور شدن پليدىها است و «تَطهِيرًا» كه مفعول مطلق است نيز تأكيدى ديگر براى طهارت به شمار مىرود.«الرِجسَ» كه با الف و لام جنس است، هرگونه پليدى* فكرى و عملى اعمّ از شرك، كفر، نفاق و جهل و گناه را در برمىگيرد.[17]
اين آيه، از جمله آياتى است كه مجادلههاى كلامى فراوانى را به همراه داشته است؛ زيرا شيعه با استناد به متن آيه و نيز روايات شأن نزول، بر امامت و عصمت* اهل بيت(عليهم السلام)و نيز اختصاص اهلبيت بهخمسه طيّبه استدلالكرده؛[18] درحالىكه بسيارى از اهل سنّت چنين برداشتى را نپذيرفته و با استفاده از قبل و بعد آيه كه درباره همسران* پيامبر است، همسران را نيز از «أَهلَالبَيتِ» به شمار آوردهاند.[19] براى تبيين و تفسير آيه، در ابتدا بايد معناى اراده الهى (يُريدُاللّهُ...) مشخّص و در مرحله بعد، مقصود از«أَهلَالبَيتِ» روشن شود.
اراده الهى، يا تكوينى است، يعنى در پى آن، متعلّق اراده الزاماً محقّق مىشود، مانند اينكه خداوند اراده كرد آتش بر ابراهيم(عليه السلام)سرد و بىضرر شود، واين اراده بى درنگ محقّق شد: «إِذَا أَرَادَ شَيئًا أَن يَقولَ لهُ كُن فَيَكون»(يس/36،82) يا تشريعى است؛ يعنى اراده، با وقوع مقصود ملازم نيست؛ مانند اراده و خواست خداوند در انجام واجبات و پرهيز از محرمات كه ممكن است در موارد فراوانى محقّق نشود. اراده در اين آيه، تكوينى است، نه تشريعى؛ يعنى خداوند اراده كرده كه اهل بيت پيامبر از هرگونه پليدى دور باشند و آنان را پاك و پاكيزه قرار داده است و در پى اين اراده، دورى از آلودگىها و صفت طهارت* براى آنان تحقّق يافته است؛ زيرا اراده تشريعى خداوند مبنى بر دور بودن از پليدىها و پاكيزگى انسانها با انجام تكاليف، به اهل بيت پيامبر اختصاص ندارد؛ بلكه خداوند اراده كرده است همه انسانها از پليدىها برحذر و به طهارت و پاكيزگى متّصف باشند؛ چنانكه در دستور به غسل و وضو مىفرمايد: خداوند به اين وسيله مىخواهد شما مسلمانان را پاك كند: «مَا يُريدُ اللّهُ لِيَجعلَ عَليكُم مِن حَرج و لـكِن يُريدُ لِيُطهِّرَكُم...» . (مائده/5، 6)[20] قرينه ديگرى كه اراده تكوينى در اين آيه را نشان مىدهد، اين است كه به استناد روايات فراوانى كه در شأن نزول خواهد آمد، اين آيه در منقبت و ستايش اهل بيت است و اگر اراده، صرفاً تشريعى باشد، ديگر منقبتى نخواهد بود؛ زيرا اين اراده، براى همه وجود دارد؛[21] البتّه اراده تكوينى، با جبر ملازم نيست؛ زيرا اراده تكوينى خدا بر آنچه در عالم تحقّق يافته است و مىيابد، تعلّق مىگيرد؛ چه از مسير انتخاب فاعل مختار و چه از طريق فاعلهاى جبرى و طبيعى باشد و اهل بيت(عليهم السلام)به دليل شايستگى ذاتى و اكتسابى، در عين قدرت و اختيار براى گناه كردن، به اختيار خودشان گناه نمىكنند.[22]
در اينكه اهل بيت چه كسانى هستند سه رأى وجود دارد: در نقل از عكرمه، وى با استناد به آيات قبل و بعد اين آيه مىگويد مقصود از اهلبيت فقط همسران پيامبر است؛[23] ولى گويا اين رأى غير قابل استفاده باشد؛ زيرا همه ضماير در جملههاى قبل و بعد آيه، مؤنث است و ضمير فقط در اين بخش آيه تغيير يافته و به صورت جمع مذكّر آمده است و اگر خطاب به همسران بود، تغيير در ضمير و سياق وجهى نداشت. افزون بر اين، اين نظر فقط از عكرمه نقل شده كه از خوارج و منحرفان در دين به شمار مىآيد.[24]
نظر دوم كه در ميان اهل سنّت شهرت دارد، اين است كه اهل بيت، افزون بر همسران، شامل پيامبر(صلى الله عليه وآله)على*، فاطمه، حسن و حسين*(عليهم السلام)نيز مىشود.[25]آنان براى اثبات نظر خود، به سياق آيات، استدلال كردهاند؛ زيرا آيات پيش از آيه تطهير و آيه پس از آن، به همسران پيامبر(صلى الله عليه وآله)مربوط است؛ در عين حال، ضمير «عنكم» نشان مىدهد كه تعدادى از مردان نيز در اهل بيت داخلند. در پاسخ به اين استدلال گفتهاند: با توجّه به اينكه انطباق ترتيب نزول با ترتيب كنونى قرآن محرز نيست، واقع شدن يك آيه به دنبال آيه قبل، موجب انعقاد سياق نمىشود؛ افزون بر اينكه تأمّل در آيه نشان مىدهد كه سياق آيه تطهير با سياق آيات قبل و بعدِ آن، دو سياق است؛ زيرا تغيير ضماير از جمع مؤنّث مخاطب كه در مجموع 22 ضمير است به جمع مذكّر مخاطب، نشان دهنده تغيير سياق است؛ گذشته از اينكه آيه تطهير، شأن نزولى مستقل از آيات مربوط به همسران حضرت دارد؛ همچنين سياق مربوط به آيات همسران پيامبر، سياقى همراه با عتاب است و هيچگونه ستايشى در آن نيست؛ در حالى كه سياق آيه تطهير، سياق تمجيد است.[26]
نظر سوم، ديدگاه شيعه است كه مقصود از اهل بيت(عليهم السلام)؛ پيامبر، على، فاطمه*، حسن و حسين(عليهم السلام)هستند و همسران پيامبر(صلى الله عليه وآله)به هيچ وجه در آن داخل نيستند؛ زيرا چنانكه گفته شد، از آيه، عصمت و مصونيّت تكوينى اهل بيت از گناه استفاده مىشود كه به اعتقاد شيعه، خمسه طيّبه چنين هستند؛ ولى كسى درباره همسران پيامبر، چنين ادّعايى نكرده است؛ البتّه مهمترين دليل اين نظر، روايات فراوان نقل شده از طريق شيعه و سنّى است كه اهل بيت به خمسه طيّبه تفسير شده است. حسكانى از عالمان اهل سنّت، در شواهد التنزيل، پانزده تن از صحابه را نام مىبرد كه اين حديث را نقل كردهاند. اين صحابه عبارتنداز: على(عليه السلام)، فاطمه(عليها السلام)، حسن بن على، انسبنمالك، براء بن عازب انصارى، جابربن عبدالله انصارى، سعدبنابىوقّاص، سعد بن مالك، عبدالله بن عباس، عبدالله بن جعفر طيّار، عايشه، ام سلمه، عمر بن ابى سلمه، واثلةبن اسقع و ابىالحمراء.[27] در منابع اهل سنّت مانند صحيحمسلم،[28] صحيح ترمذى،[29]مسند احمدبنحنبل،[30] المستدرك على الصحيحين،[31] تفسير طبرى،[32] و تفسير الدّرالمنثور[33] سيوطى نيز اين روايات نقل شده است. اين روايات به قدرى فراوان است كه برخى پژوهشگران، آن را متواتر مىدانند.[34] در شرح احقاقالحق، بيش از هفتاد منبع از منابع معروف اهل سنّت گردآورى شده و منابع شيعه در اين زمينه، از هزار هم مىگذرد.[35] حسكانى در شواهدالتنزيل، بيش از صد و سى حديث در اين زمينه نقل كرده است.[36] در مضمون بسيارى از اين احاديث آمده است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله)؛ على، فاطمه، حسن* و حسين(عليهم السلام)را زير كسا (پوششى) قرار داد و آيه تطهير نازل شد؛[37] البتّه در برخى از اين احاديث آمده است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)پس از نزول آيه، آنان را جمع كرد و بر آنان كسايى قرار داد و فرمود: اللّهم هؤلاء اهل بيتى. اين روايات، به حديث كسا شهرت يافتهاند.[38] از جمله اين روايات، رواياتى است كه از امّ سلمه و عايشه نقل شده كه بر اساس آنها، وقتى از پيامبر(صلى الله عليه وآله)مىپرسند: آيا ما نيز جزو اهل بيت هستيم؟ حضرت آنان را مشمول آيه نمىداند.[39] تعداد ديگرى از اين احاديث بيانمىدارد كه پس از نزول آيه پيشين، پيامبر(صلى الله عليه وآله)مدّت شش ماه هنگامى كه براى نماز صبح از كنار خانه فاطمه(عليها السلام)مىگذشت، صدا مىزد: الصلوة يا اهلالبيت انّما يريداللّه ليذهبعنكم الرّجس اهلالبيت ويطهّركم تطهيراً. اين مدّت، ششوهفت ماه،[40] هشت ماه[41] نُه ماه[42] و حتّى هفدهماه[43] نيز نقل شده است. در پاسخ اين پرسش كه چگونه در اثناى وظايف زنان پيامبر(صلى الله عليه وآله)مطلبى گفته شده كه شامل زنان پيامبر نمىشود، طبرسى گفته كه اين گونه سخن گفتن، در روش فصيحان عرب، شناخته شده است و در قرآن به آيات فراوان بر مىخوريم كه در كنار هم قرار دارند؛ ولى از موضوعات گوناگونى سخن مىگويند.[44] علاّمه طباطبايى هم گفته است: ما هيچ دليلى نداريم كه جمله«إنّما يُريدُاللّه» همراه اين آيات نازل شده؛ بلكه از روايات استفاده مىشود كه اين بخش جداگانه فرود آمده؛ ولى هنگام گردآورى قرآن در كنار هم قرار داده شده است؛[45] حتّى در يك روايت هم نيامده كه اين آيه، در ضمن آيات زنان پيامبر نازل شده است.[46]
منابع:
احقاق الحق؛ تفسير القرآن العظيم، ابنكثير؛ تفسير نمونه؛ جامعالبيان عن تأويل آى القرآن؛ الدرّالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ سبيل النّجاة فى تتمة المراجعات؛ سنن ترمذى؛ شواهد التنزيل؛ صحيح مسلم؛ الطبقات الكبرى؛ مجمعالبيان فى تفسيرالقرآن؛ مسند احمد بنحنبل؛ المستدرك على الصحيحين؛ الميزان فى تفسير القرآن.
على خراسانى
آيه غار:
آيه 40 توبه/9 را كه به هجرت* پيامبر(صلى الله عليه وآله)از مكّه به مدينه و پناهنده شدن حضرت و ابوبكر* در غار ثور اشاره دارد، «آيه غار» گفتهاند[47]:«إِلاّ تَنصُروهُ فَقد نَصرَهُ اللّهُ إِذ أَخرجَهُ الَّذينَ كَفروا ثَانِىَ اثنَينِ إِذ هُما فِىالغارِ إِذ يَقولُ لِصـحِبهِ لاَ تَحزَن إِنّ اللّهَ مَعنا فَأنزَلَ اللّهُ سَكينَتهُ عَليهِ و أَيّدهُ بِجنود لَم تَروهَا». اين آيه همواره مورد توجّه دانشوران شيعه و سنّى بوده و هر يك، برداشتهاى گوناگونى از آن داشتهاند. در سقيفه بنىساعده از همين آيه براى به خلافت رساندن ابوبكر استفاده شد و ابوبكر و خويشاوندان او نيز همواره از آن ياد كردهاند. اهل سنّت فضايل بسيارى را از اين آيه براى ابوبكر استفاده كردهاند. فخر رازى مىگويد: خداوند ابوبكر را «صاحب» پيامبر(صلى الله عليه وآله)دانسته و او را با خطاب «لاَ تَحزَن إِنّ اللّهَ مَعَنا» مفتخر ساخته است كه نشان ازهمراهى خدا با آنان دارد و خداوند سكينه خويش را بر او نازل ساخت.[48] در برابر برداشت اين گونه فضايل، پاسخ داده شده كه تعبير «صاحب» در قرآن فقط به معناى مطلق همراهى به كار رفته است؛ مانند «ومَاصاحِبُكُم بِمَجنون» و فضيلتى بهشمار نمىآيد. تعبير «إنّاللّه معنا» نيز به معناى حقّانيّت پيامبر(صلى الله عليه وآله)و دين اسلام است و در مقام فضيلتى براى اشخاص نيست.[49] درباره نزول سكينه نيز گفته شده كه سياق ضماير مفرد مذكّر در آيه كه همگى به پيامبر(صلى الله عليه وآله)باز مىگردند و تعبير «أَنزَلَ سَكِينَتَهُ عَلى رَسولِه» در آيات ديگر، مؤيد اين نظر است كه خداوند از نزول سكينه بر پيامبر(صلى الله عليه وآله)خبر مىدهد، نه ابوبكر؛[50] ازاين رو برخى از عالمان شيعه، اين آيه را بر ضدّ ابوبكر شمردهاند؛ زيرا در آيات ديگر در كنار نام پيامبر(صلى الله عليه وآله)از مؤمنان نيز ياد شده: «وأَنزَلَ اللّهُ سَكينَتهُ عَلى رَسولِه و عَلىالمُؤمِنين» ؛ امّا در اين آيه، فقط ازنزول سكينه بر پيامبر(صلى الله عليه وآله)سخن به ميان آمدهاست.[51]
منابع:
التبيان فى تفسير القرآن؛ التفسير الكبير؛ رساله شرح المنام؛ الصحيح من سيرة النبى الاعظم؛ الميزان فى تفسيرالقرآن.
على خراسانى
آيةالكرسى:
آيه 255 بقره/2 به «آيةالكرسى» مشهور است كه از واژه «كرسى*» مذكور در همين آيه گرفته شده[52]:«اللّهُ لاَ إِلـهَ إِلاّ هُوالحَىُّ القَيّومُ لاَتَأخُذهُ سِنةٌ و لاَ نَومٌ لَهُ مَا فِىالسّمـوتِ ومَافِىالأَرضِ مَن ذَا الَّذِى يَشفَعُ عِندَهُ إِلاّ بِإذنِهِ يَعلَمُ مَا بَينَ أَيدِيهِم و مَا خَلفَهُم و لاَ يُحِيطُونَ بِشىء مِن عِلمهِ إِلاّ بِما شاءَ وَسِعَ كُرسِيُّهُ السَمـوتِ والأَرضَ وَ لايــوُدهُ حِفظُهمَا و هُوالعَلىُّ العَظيمُ» . وجود رواياتى منقول از پيامبر(صلى الله عليه وآله)، امامان(عليهم السلام)و صحابه درباره اين آيه نشان مىدهد كه شهرت آن به آيةالكرسى، به صدر اسلام و حتّى عصر پيامبر برمىگردد.[53] جامعيّت آية الكرسى در ترسيم رابطه خداوند با آفريدگانش به ويژه انسان، موجب امتياز اين آيه بر ديگر آيات شده و مفسّران را واداشته تا با اهتمامى ويژه به شرح آن بپردازند يا در اين باره تأليفات مستقلّى ارائه كنند.[54]
درباره فضيلت اين آيه و فوايد و آثار و نيز قرائت دائم آن، روايات فراوانى از پيامبر و امامان معصوم نقل شده است[55]كه به صدور همه آنها از معصوم اطمينان نداريم و حتّى برخى از آنها ضعيف شمرده شدهاند؛ (به طور مثال در روايتى كه ابوموسى اشعرى از پيامبر نقل كرده، آمده است: خداوند به موسى وحى كرد كه اگر كسى بعد از هر نماز واجب، آيةالكرسى را بخواند، قلب شاكران، لسان ذاكران، ثواب پيامبران و اعمال صالحان را براى او قرار مىدهد و جز پيامبر يا صدّيق يا بنده مؤمن خدا يا كسى كه مىخواهد در راه خدا كشته شود، بر آن مواظبت نمىكند[56])؛ امّا فراوانى آنها و نقل در كتابهاى معتبر حديثى شيعه و اهل سنّت و نيز سازگارى بخش فراوانى از آنها با مضامين بلند آيه به ما اطمينان مىبخشد كه دستكم، بخشى از اين روايات به طور قطع از معصوم صادر شده است و همين امر موجب مىشود تا در برابر آنچه ضعيف است و به صدور آن اطمينان نداريم، با مسامحه عمل كنيم؛ به ويژه با توجّه به روايتى صحيح كه اين آيه را مشتمل بر اسم اعظم خداوند مىداند كه هرگاه خداوند با آن اسم خوانده شود، هر دعايى را مستجاب مىكند.[57]
درباره فضيلت و منزلت اين آيه، از پيامبر(صلى الله عليه وآله)نقل شده كه آيةالكرسى سيّد آيهها و برترين آيه قرآن است[58] و همه خيرهاى دنيا و آخرت را در بر دارد[59] و نزد ساق عرش، خداوند را تقديس مىكند[60] و از گنجينه رحمت در زير عرش الهى نازل و به پيامبر اعطا شده،[61] و از امام على(عليه السلام)نقل شده كه فرمود: پس از شنيدن اين سخن از پيامبر هيچ شبى را بدون قرائت آن به سر نياوردم و هر شب سه بار در دو ركعت بعد از عشا و در وتر و هنگام خواب، آن را مىخواندم.[62]اين آيه با فاتحة الكتاب و آيه ملك و آيه شهادت، به عرش خداوند آويخته بودند و بين آنها و خداوند حجابى نبود. از پيامبر نقل شده است كه هركس صد بار آيةالكرسى را بخواند، به منزله كسى است كه خداوند را در تمام عمر خود، عبادت كرده[63] و قرائت آن، با قرائت ربع قرآن برابر است.[64] از حضرت صادق(عليه السلام)نيز نقل شده كه آيةالكرسى قلّه رفيع قرآن است.[65]
درباره آثار و بركات اين آيه از پيامبر(صلى الله عليه وآله)نقل شده كه قرائت آن، شخص و فرزندان و خانه او را از برخى حشرات موذى حفظ مىكند و قرائت آن پس از نماز واجب، قارى را تا نماز ديگر در ذمّه خداوند قرار مىدهد و قرائت آن هنگام خواب، شخص را تحت حفاظت دو فرشته درمىآورد و چيزى جز مرگ مانع ورود او به بهشت نيست و خداوند خود، او را قبض روح خواهد كرد و چونان كسى باشد كه در ركاب پيامبران به شهادت رسيده است و در هر خانهاى خوانده شود، شيطان و جنّيان از آن دور مىشوند. اين آيه بر پنجاه كلمه مشتمل است و هر كلمه پنجاه بركت دارد. پيامبر(صلى الله عليه وآله)هنگام وضع حمل فاطمه فرمود: آن آيه با آيه سُخره (اعراف/7،54) و معوذتين بر حضرت خوانده شود.
كسى كه آن را با سه آيه نخست سوره مؤمن در صبح بخواند تا شب و اگر در شب بخواند تا صبح در امان باشد و هركس آن را با دو آيه آخر بقره در گرفتارىها بخواند، خداوند به فريادش رسد.[66] از ابىالحسن(عليه السلام)نقل شده كه هركس آن را هنگام خوابيدن بخواند ـ إن شاء اللّه ـ از درد فلج در امان باشد و هركس بعد از نماز واجب بخواند، حيوان نيشدار به او آسيب نرساند.[67] حديثى از امامصادق(عليه السلام)نيز قرائت اين آيه را براى رفع ترس مؤثّر مىداند. در حديث ديگرى از حضرت آمده است كه هركس يك بار آيةالكرسى را بخواند، خداوند هزار امر ناخوشايند را از او در دنيا برمىگرداند كه كمترين آن، فقر است و هزار امر ناخوشايند را در آخرت از او بر مىگرداند كه كمترين آن، عذاب قبر است؛ ولى من از اين آيه، براى صعود به درجات بالاتر كمكمىگيرم.[68]
در روايتى كه امام علىبن الحسين(عليهما السلام)از پيامبر نقل كرده (و نيز روايتى از ابن مسعود)[69] به قرائت دو آيه بعد از آيةالكرسى نيز سفارش شده است. بر پايه اين روايت، پيامبر(صلى الله عليه وآله)فرمود: هركس چهار آيه از اوّل بقره و آيةالكرسى با دو آيه بعد از آن و سه آيه آخر بقره را بخواند، در جان و مالش بدى نبيند و شيطانى به او نزديك نشود و قرآن را فراموش نكند.[70] گويا همين حديث سبب شد تا بعدها آيةالكرسى در ميان شيعيان، عنوانى براى هر سه آيه تلقّى شود. آن دو آيه، با آيةالكرسى پيوندى عميق و تأثيرى شگرف در تربيت روح انسان دارد و بيان مىدارد كه هيچ اجبارى از جانب خداوند در پذيرش دين نيست؛ زيرا راه رشد و هدايت، از گمراهى، بازشناخته شده است: «لاَ إِكراهَ فِىالدّينِ قَد تَبيّنَ الرُّشدُ مِن الغَىِّ» و هركس به عبادت غير خدا كافر شود و به خداوند ايمان آورد، به دستگيره محكمى چنگ زده كه هرگز قطع نمىشود و خدا شنوا و دانا است: «فَمَن يَكفُر بِالطَّـغوتِ و يُؤمِن بِاللّهِ فَقدِ استَمسَكَ بِالعُروةِالوُثقى لاَ انفِصامَ لَها واللّهُ سَميعٌ عَليمٌ» . خداوند، سرور مؤمنان است و آنان را از تاريكىها و گمراهىها خارج ساخته، به سوى روشنايى هدايت مىكند: «اللّهُ وَلىُّ الَّذينَ ءَامَنوا يُخرِجهُم مِن الظُّلُمـتِ إِلَىالنُّورِ» ؛ امّا سرپرست كافران شيطان است و آنها را از روشنايى خارج ساخته، به سوى تاريكىها مىبرد و اينان در آتش جاودانهاند: «والّذينَ كَفَروا أَولِياؤُهُم الطَّـغوتُ يُخرِجونَهُم مِن النُّورِ إِلَى الظُّلمـتِ أُولـلـِكَ أَصحـبُ النَّارِ هُم فِيها خـلِدونَ» .
منابع:
آيةالكرسى معانيها و فضائلها؛ الامالى، طوسى؛ بحارالانوار؛ البحرالمحيط؛ تفسيرالعيّاشى؛ تفسيرالقرآن العظيم، ابنكثير؛ تفسير منهج الصادقين؛ تفسير نورالثقلين؛ الجامع لأحكام القرآن، قرطبى؛ الدّرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ الكافى؛ كتابنامه بزرگ قرآن كريم؛ مجمعالبيان فى تفسير القرآن؛ الموضوعات، ابنجوزى؛ الميزان فى تفسيرالقرآن.
سيد محمود دشتى
[1] فضائل القرآن، ابوعبيد، ص233؛ فضائل القرآن، نسائى، ص94؛ ابنكثير، ج1، ص348.
[2] ابنكثير، ج1، ص349؛ فضائل القرآن، ابوعبيد، ص232.
[3] فضائل القرآن، نسائى، ص93 و 94؛ مجمعالبيان، ج2، ص692؛ موسوعة فضائل سور و آيات القرآن، ج1، ص176.
[4] ابنكثير، ج1، ص348؛ مجمعالبيان، ج2، ص692.
[5] ابن كثير، ج1، ص349.
[6] فى ظلال القرآن، ج1، ص340؛ الميزان، ج2، ص440.
[7] فضائلالقرآن، ابوعبيد، ص233.
[8] ابنكثير، ج1، ص349.
[9] قمى، ج 1، ص 122؛ نورالثقلين، ج 1، ص 306.
[10] الكافى، ج2، ص462؛ ابن كثير، ج1، ص350.
[11] ابنكثير، ج 3، ص 383.
[12] تقريب القرآن الىالاذهان، ج20، ص14.
[13] قمى، ج2، ص105؛ الصافى، ج4، ص71؛ نورالثقلين، ج4، ص94.
[14] تتمة المراجعات، ص54؛ نمونه، ج5، ص4.
[15] اسبابالنّزول، واحدى، ص 165؛ الدّرالمنثور، ج 3، ص 117؛ شواهد التنزيل، ج 1، ص 250.
[16] تتمة المراجعات، ص7.
[17] الميزان، ج16، ص312.
[18] مجمعالبيان، ج8، ص559؛ ابنكثير، ج3، ص492 و 493.
[19] ابنكثير، ج3، ص493 و 494.
[20] الميزان، ج16، ص310.
[21] مجمع البيان، ج8، ص560.
[22] نمونه، ج17، ص292.
[23] مجمع البيان، ج8، ص559.
[24] الطبقات، ج5، ص224.
[25] ابن كثير، ج3، ص492.
[26] مجمع البيان، ج7 و 8، ص560.
[27] شواهد التنزيل، ج2، ص18.
[28] صحيح مسلم، ج8، ص276 و 277.
[29] سنن ترمذى، كتاب التفسير، ج6، ص289.
[30] مسند احمد، ج1، ص544.
[31] المستدرك على الصحيحين، ج2، ص451.
[32] جامعالبيان، مج12، ج22، ص9.
[33] الدّرالمنثور، ج6، ص604.
[34] نمونه، ج17، ص302.
[35] احقاق الحق، ج2، ص502.
[36] شواهد التنزيل، ج2، ص33 ـ 139.
[37] صحيح مسلم، ج8، ص276؛ جامعالبيان، مج12، ج22، ص12.
[38] سنن ترمذى، ج6، ص289؛ مجمع البيان، ج8، ص559.
[39] مسند احمد، ج7، ص56؛ مجمعالبيان، ج8، ص559؛ المستدرك على الصحيحين، ج2، ص451.
[40] جامع البيان، مج12، ج22، ص9 و 10؛ شواهدالتنزيل، ج2، ص78.
[41] الدّرالمنثور، ج6، ص606؛ شواهد التنزيل، ج2، ص81.
[42] شواهد التنزيل، ج2، ص78.
[43] همان.
[44] مجمع البيان، ج8، ص560.
[45] الميزان، ج16، ص311.
[46] همان.
[47] الصحيح من سيرة النبى، ج4، ص23.
[48] التفسير الكبير، ج16، ص64ـ67.
[49] رساله شرح المنام، ص25ـ30.
[50] التبيان، ج5، ص221 و 222؛ الميزان، ج9، ص281.
[51] الميزان، ج9، ص281.
[52] البحر المحيط، ج2، ص606.
[53] الميزان، ج 2، ص 337.
[54] كتابنامه قرآن كريم، ج1، ص79 و 80.
[55] الدرّالمنثور، ج2، ص8 ـ 14؛ منهجالصادقين، ج2، ص94ـ98؛ ابن كثير، ج1، ص312 ـ 314.
[56] ابنكثير، ج1، ص315؛ الموضوعات، ابن جوزى، ج1، ص177.
[57] ابن كثير، ج1، ص315.
[58] ابنكثير، ج1، ص314؛ قرطبى، ج3، ص175.
[59] الدرّالمنثور، ج2، ص6؛ آيةالكرسى، ص33.
[60] آيةالكرسى، ص 32.
[61] الدرّالمنثور، ج2، ص8؛ آيةالكرسى، ص36.
[62] الدرّالمنثور، ج2، ص8؛ الامالى، طوسى، ص509.
[63] بحارالانوار، ج89، ص263؛ نور الثقلين، ج1، ص258.
[64] ابن كثير، ج1، ص313.
[65] بحارالانوار، ج89، ص267؛ عيّاشى، ج1، ص136.
[66] آيةالكرسى، ص41ـ62؛ ابن كثير، ج1، ص315.
[67] الكافى، ج2، ص621.
[68] عيّاشى، ج1، ص136.
[69] مجمعالبيان، ج2، ص626.
[70] الكافى، ج2، ص621.
این وبلاگ جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی وترویج آن ایجاد گردیده است امید است که بتوانیم گامهای موثر در جهت اعتلاء فرهنگ قرآنی برداریم لذا از تمامی شما عزیزان استدعا دارم مرا دراین حرکت خداپسندانه مساعدت ویاری نمایید متشکرم.