حرکات و سکنات اصحاب کربلا مي‌فهماند که موضوعِ فاجعه‌ي کربلا در رابطه با يك نوع فكر پديد آمد، اگر آن فكر شناخته شد مي‌توان در مراحل بعدي جامعه را از آن مصون داشت تا حرمت‌ها و قداست‌ها محفوظ بماند و حسينِ ديگري کشته نشود و کشتن امام حسين(ع)‌ تقبيح گردد. وگرنه باز به صورت‌هاي ديگر مردم به فرهنگ اهل البيتh پشت مي‌‌کنند و ناخواسته با فكر آن‌ها دشمني مي‌نمايند. اگر متوجه نباشيم بينشي در ميدان بود كه كار را تا آن‌جا کشيد که مقدس‌ترين انسانِ روي زمين را به شهادت رساندند و احساس شرمساري هم نکردند، از واقعه‌ي كربلا استفاده‌ي لازم و عبرت کافي نگرفته‌ايم.

در زيارت عاشورا يزيد را پنجمين متجاوز به حقوق اهل البیتh قلمداد مي‌كنيد، زيرا متوجه‌ايد يزيد شروع كننده‌ي حادثه نيست. زيارت عاشورا که از امامي معصوم صادر شده، نظرها را به اصل آن تفكّري مي‌كشاند كه با انسان‌هاي مقدسِ تاريخ مقابله كردند و يزيد را به عنوان كارگزار آن فکر نام مي‌برد.[1] زيارت عاشورا را يك انسان معصوم به ما ارائه داده و نه يك گروه تند سياسي و يا جناح راديكال و گروه اپوزوسيون، تا بگوييم يك عكس‌العمل سياسي است، بلكه يك خط هدايت است تا با حادثه درست برخورد کنيم.

لازم است همين‌جا عرض كنم هرگز از زيارت عاشورا غافل نشويد. زيارت عاشورا ادب عزاداري صحيح و تحليل درست از واقعه‌ي كربلا است. هر عزاداريِ معقولي كه مي‌توانيد، انجام دهيد، ولي روشي را كه معصوم به شما آموخته است فراموش نكنيد. زيارت عاشورا نمي‌گذارد كه تحليل شما از كربلا منحرف گردد، هم‌چنان‌كه نمي‌گذارد فرهنگِ حيات‌بخش كربلا فراموش شود، زيرا بي‌ارتباط با فرهنگ كربلا، ما ملّتي پوسيده خواهيم شد، و بنابراین ارتباط صحيح با آن حادثه را در سخنان امامان معصومh بايد دنبال کرد.



[1] - شيخ طوسي، چهار نفر اولي را که در زيارت عاشورا مورد لعن قرار مي‌گيرند، به اين صورت معرّفي کرده: نفر اول، قابيل يعني اوّلين عامل برادرکُشي تاريخ که بنياد قتل در دنيا را نهاد و نفر دوم، عاقرِ شتر حضرت صالح(ع) است يعني اولين کسي که آيت بزرگ الهي را ناديده گرفت و او را کُشت، و نفر سوم، قاتل حضرت يحيي(ع) يعني کسي که جسارت يافت پيامبر خدا را به قتل برساند، و نفر چهارم، ابن ملجم قاتل اميرالمؤمنين(ع) است،یعنی اولين کسي که در اسلام دست به ترور وَلِي‌الله زد. (قاضي نورالله شوشتري، مجالس المؤمنين، ص 291).