اهميت نماز صبح

1-نماز صبح مشهود ملائکه است.
قرآن مجيد:نماز فجر(نماز صبح) مشهود ملائکه است(بني اسرائيل/آيه77)گر چه تمام نمازها مشهود ملائکه است ولي نماز صبح در اين وادي از ويژگي خاصي بهره مند است.

در روايات اسلامي آمده که : ((نماز صبح از ميان نمازها اين امتياز دارد که ملائکه شب و ملائکه روز آن را مشاهده مي کنند.زيرا نماز صبح اگر در اول وقت خود انجام شود دقيقاً در لحظه اي انجام شده است که ملائکه شب جاي خود را به ملائکه روز مي دهند. و هر دو گروه از فرشتگان شاهد اقامه آن خواهند بود.بنابراين نماز صبح که در اول وقت خوانده شود در دو پرونده ثبت مي شود.))
(وسايل شيعه/ج3/ص156/بحار/ج8/ص73)
2-نماز صبح را با لباس زير نخوانيد
((استادشهيد مطهري اهميت ويژه و فوق العاده اي براي نماز قائل بودند.ايشان هرگز با لباس خانه نماز نمي خواند، مخصوصاً نماز صبح را.))
ما که از رختخواب بيرون مي آييم با همان لباس زير نماز صبح را مي خواهيم اما ايشان به هنگام نماز، لباس مي پوشيدند عمامه به سر مي گذاشتند و خودشان را براي نماز آراسته مي کردند.شايد اين کار بدين سبب بود که، مي خواستند از همان آغاز صبح که لباس مي پوشيدند آمادگي روحي پيدا کنند يعني ((من مي خواهم کاري انجام دهم که سرسري نيست.اين حالت آمادگي قبل از نماز مسلماً تاثير روحي بسزايي دارد.))
3-مواظب نماز صبح باشيد
رسول خدا: کسي که نماز صبح نخواند قرآن از او بيزار است.
هرکه نماز ظهر بجا نياورد پيامبران الهي از او بيزارند.
هرکه نماز عصر را ترک کند فرشتگان از او بيزار است.
هرکه نماز مغرب نخواند دين از او بيزار است.
هرکه نماز عشارا ترک کند خداي جهان از او بيزار است.
(اسرار الصلوه/ص34)
4-نماز صبح را منافقين دوست ندارند
رسول خدا: نماز صبح و نماز عشا سنگين ترين نمازها در نظر منافقين است.
(مستدرک وسايل/ج1/ص/183)
5-حاجات مهم را بعد از نماز صبح از خدا بخواهيد
روايت شده است که ((حاجات مهم خود را در نماز صبح از خداوند مسالت نماييد.))
امام حسن مجتبي(ع) مي فرمايد:از رسول خدا شنيدم که فرمود: هرکس نماز صبح بگذارد آن نماز بين او و آتش دوزخ ديواري ايجاد مي کند.
6-از رحمت خدا دور نشويد
حضرت مهدي(عج) به يک از مشتاقان ديدارش که به زيارت آن حضرت موفق شده بود دوباره فرمود: از رحمت خدا دور است کسي که نماز صبح را چندان تاخير بيندازد تا ستاره ها ناپديد شوند و نماز مغرب را به حدي تاخير بيندازد تا ستاره ها ظاهر شوند.
(حق اليقين/ص302)
7-نماز صبح به جماعت
رسول خدا چون شنيد تعدادي از مسلمين در نماز جماعت صبح حضور ندارند فرمود: اگر آنها از ثواب زياد نماز جماعت صبح و عشا خبر داشتند مانند راه رفتن کودکان شيرخوار، خود را به نماز جماعت مي رساندند(بهترين پناهگاه/ص94)
اسحاق ابن عمار از امام صادق(ع) سوال کرد که : خبر ده ما را از برترين وقت براي نماز صبح.امام فرمود:هنگام طلوع فجر
چون خداوند مي فرمايد: اِنّ قران الفجر کانَ مشهوداً(اسرا 78)
يعني نماز صبح را ، فرشته روز و فرشته شب هر دو مشاهده مي کنند. پس هرگاه بنده نماز صبح را با طلوع فجر بخواند،دو مرتبه پاداش نوشته مي شود،هم فرشته صبح مي نويسد و هم فرشته شب.(ثواب الاعمال/ص85)

ادامه نوشته

قرين‌ بودن‌ ملكوت‌ برزخي‌ انسان‌ با او در برزخ‌

أعوذُ بِاللَهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم‌
بِـسْـمِ اللَهِ الـرَّحْمَـنِ الـرَّحـيم‌
الْحَمْدُ للَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ و الصَّلَوةُ والسَّلامُ عَلَي‌ سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ وءَالِهِ الطّاهِرينَ
و لَعْنَةُ اللَهِ عَلَي‌ أعْدآئِهِمْ أجْمَعينَ مِنَ الآنَ إلَي‌ قيامِ يَوْمِ الدّينِ
و لا حَوْلَ و لا قُوَّةَ إلاّ بِاللَهِ الْعَليِّ الْعَظيم‌[231]

قال‌ اللهُ الحكيمُ في‌ كتابِه‌ الكريم‌:
يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَرًا وَ مَا عَمِلَتْ مِن‌ سُوٓءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَهَا وَ بَيْنَهُ و ͠ أَمَدَا بَعِيدًا وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَهُ نَفْسَهُ وَ اللَهُ رَءُوفُ بِالْعِبَادِ. 
(آيۀ سي‌ام‌، از سورۀ ءَال‌ عمران‌: سوّمين‌ سوره‌ از قرآن‌ كريم‌)
بهشت‌ آدم‌ و بهشت‌ برزخ‌، بهشت‌ دنيوي‌ است‌ 
انسان‌ كه‌ از دنيا ميرود در بهشتي‌ و يا جهنّمي‌ داخل‌ ميشود كه‌ آن‌ را بهشت‌ و جهنّم‌ برزخي‌ گويند كه‌ نسبت‌ به‌ بهشت‌ و جهنّم‌ قيامت‌ خيلي‌ ضعيف‌تر است‌، و لذا در بعضي‌ از روايات‌ وارده‌ چنين‌ تعبير شده‌ است‌ كه‌ در عالم‌ قبر و برزخ‌ دري‌ به‌ بهشت‌ قيامتي‌ يا جهنّم‌ قيامتي‌ او مي‌گشايند ؛ و به‌ همان‌ ميزاني‌ كه‌ از بازشدن‌ در و تماشاي‌ آن‌ منظره‌هاي‌ جالب‌ و حيرت‌انگيز انسان‌ لذّت‌ ميبرد، و يا از رؤيت‌ دود و دخان‌ و آتش‌ و سعير و زقّوم‌ و حميم‌ و ثُعبان‌ و أفاعي‌ در رنج‌ و اضطراب‌ مي‌افتد، به‌ همان‌ ميزان‌ اين‌ بهشت‌ يا جهنّم‌ برزخي‌ نمونه‌ و اثري‌ از قيامت‌ است‌. و بر اين‌ اساس‌ موجوديّت‌ بهشتي‌ يا جهنّمي‌ خود را به‌ دست‌ آورده‌ است‌.
و در بعضي‌ از روايات‌ اين‌ را بهشت‌ دنيا ناميده‌اند ؛ و مرحوم‌ مجلسي‌ رضوانُ الله‌ عَليه‌ در كتاب‌ عدل‌ و معاد از «بحار الانوار» از آن‌ به‌ بهشت‌ و جهنّم‌ دنيا تعبير نموده‌ و بابي‌ را به‌ اين‌ عنوان‌ منعقد ساخته‌ است‌.
و علّتش‌ آنستكه‌ عالَم‌ برزخ‌ از تتمّۀ عالم‌ دنياست‌. و لذا از بهشتي‌ كه‌ آدم‌ بوالبشر در آنجا بود نيز به‌ بهشت‌ دنيا تعبير شده‌ است‌، چون‌ از مقدّمات‌ دنيا و متّصل‌ به‌ آن‌ و موجب‌ آمادگي‌ و تهيّؤ آمدن‌ به‌ دنيا بوده‌ است‌.
در «علل‌ الشّرآئع‌» با سند خود از حسن‌ بن‌ بشّار از حضرت‌ امام‌ جعفر صادق‌ عليه‌ السّلام‌ روايت‌ كرده‌ است‌ كه‌:
قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ جَنَّةِ ءَادَمَ، فَقَالَ: جَنَّةٌ مِنْ جَنَّاتِ الدُّنْيَا تَطْلُعُ عَلَيْهِ فِيهَا الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ، وَ لَوْ كَانَتْ مِنْ جَنَّاتِ الْخُلْدِ مَا خَرَجَ مِنْهَا أَبَدًا. [232]
«ميگويد: از آن‌ حضرت‌ دربارۀ بهشت‌ آدم‌ سؤال‌ كردم‌، فرمود: بهشتي‌ بود از بهشت‌هاي‌ دنيا كه‌ در آن‌ خورشيد و ماه‌ طلوع‌ داشتند، و اگر از بهشت‌هاي‌ خُلد بود هيچگاه‌ از آن‌ خارج‌ نمي‌شد.»
و در «كافي‌» از علّي‌ بن‌ إبراهيم‌ از پدرش‌ از بزَنْطي‌ از حسين‌ بن‌ ميسّر از حضرت‌ صادق‌ عليه‌ السّلام‌ مثل‌ اين‌ روايت‌ را آورده‌ است‌. [233]
و در «تفسير عليّ بن‌ إبراهيم‌» در ذيل‌ آيۀ: وَ قُلْنَا يَـٰٓـَادَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوجُكَ الْجَنَّةَ از پدرش‌ مرفوعاً آورده‌ است‌ كه‌:
سُئِلَ الصَّادِقُ عَنْ جَنَّةِ ءَادَمَ أَ مِنْ جَنَّاتِ الدُّنْيَا كَانَتْ أَمْ مِنْ جِنَانِ الا خِرَةِ؟
فَقَالَ: كَانَتْ مِنْ جَنَّاتِ الدُّنْيَا تَطْلُعُ فِيهَا الشَّمْسُ وَ الْقَمْرُ ؛ وَ لَوْ كَانَتْ مِنْ جَنَّاتِ الاخِرَةِ مَا أُخْرِجَ مِنْهَا أَبَدًا. [234]
و پس‌ از آنكه‌ برزخ‌ سپري‌ شد و در صور دميده‌ شد، آنوقت‌ انسان‌ به‌ بهشت‌ قيامتي‌ ميرود.
انسان‌ كه‌ در برزخ‌ وارد ميشود با موجوديّت‌ و فعليّت‌ خود وارد ميشود. در اين‌ دنيا خوديّت‌ و ملكات‌ او مختفي‌ است‌، ظاهر او و ظاهر كردار او پيداست‌ ؛ در عالم‌ برزخ‌ اين‌ مختفيات‌ يك‌ درجه‌ ظهور پيدا ميكند و أعمالش‌ به‌ صورت‌ ملكوتي‌ كه‌ دارد ظاهر ميگردد، و ملكاتش‌ كه‌ روي‌ خوديّت‌ و شخصيّت‌ او اثر گذاشته‌اند با انسان‌ در برزخ‌ ظهور مي‌نمايد.

ادامه نوشته

اسرار وضو

 

اي كسانيكه ايمان بخدا آورديد، برخيزيد از براي نماز و بشوييد رويها، و دستها را تا مرفق و مسح كنيد سر و پاها را تا دو كعب(9 مائده)

اي بپندار وجود آلوده، خود را پاك ساز كاين طهارت سالك ره را، نمازي مي كند.
تلخيص وضو، عبارت از دو شستن و دو مسح است.
وضو نيز كه خود در جزو طهارت ظاهر است، داراي آداب ظاهريه و باطنيه مي باشد، و در اين هر دو نيز اسرار و رموزي نهفته است، كه ما به لحاظ دوري جستن از اطاله كلام و خودداري از ايجاد ملال براي خوانندگان عزيز، بدون تفكيك آن دو، اجمالا بذكر بعضي از آن اسرار و رموز اكتفا مي نماييم:
همين وضو، كه عبارت از دو شستن و دو مسح است( و شايد برخي از عوام الناس بنظر ناچيزي بر آن بنگرند) با قطع نظر از ازاله چرك ظاهر و پليديهاي جسمي كه موجب حفظ بهداشت عمومي بدن است، داراي حكمتها، تذكرات، تنبيهات و بيدار باشهايي است كه هر گاه فرد نمازگزار بدانها پي برده و همانطور كه در اخبار ائمه اطهار عليهم السلام است و بوسيله علماء والامقام و حجج اسلام (كثر الله امثالهم و ايدهم بتاييداته) ترجمه و تلخيص گرديده و راه اجراي آنرا نموده اند معمول گردد، اصلاح باطن را متضمن بوده و بالفطره اصلاح نفس نيز بر آن مرتبت خواهد بود.
با رعايت آن آداب و اسرار، همينكه نمازگزار، دل از غير خدا پاك ساخت، نيمي از عمل معرفتش كامل گشته و خود را با خدايتعالي مانوس مي يابد، تدريجا بسياري از حقايق را در باطن خود دريافته و در نيمه ديگر از عمل معرفت، نوبت بتابش انوار جلال عظمت الهي ميرسد.
اينجاست كه نمازگزار، بعظمت خلقت آگاه و باسرار دين آشنا گرديده و از روي شوق و رغبت، باطاعت و بندگي خدا مي پردازد.
آنگاه، انس بخدا را انجام شده، نفس خويش را آباد و منظور از عبادتش را بحصول پيوسته مي نگرد(اللهم الرزقنا)
در امر وضو، مستحبات و مندوباتي است كه آداب آن در كتب فقهيه واضح و روشن است، و ما اكنون ببرخي از رموز و حكمتهاي آن اشاره نموده و سپس اهم اسرار و آداب آنها را متذكر مي شويم.
در شستن مواضع وضو، بايد بدانيم، اعضاء و جوارحي كه امر بشستن آنها شده، چون در امور دنيوي بيش از ساير اعضاء بدن دخالت داشته و در كدورات طبيعت فرورفته، در تاريكي حوادث( نسبت بكارهاي روزانه) بيشتر مباشرت داشته و در نتيجه از اهليت در عبادت و مناجات خداوندي خارج شده اند، اكنون شستن آنها واجب گرديده است.
حكمت ديگر امر به وضو اينستكه بنده براي حصول قابليت در مذاكره و مكالمه با پروردگار خود، آماده و پاكيزه گشته، كسالت از وجودش برطرف و خواب از چشمانش بدر رود.
امر بوجوب شستن صورت و دستها، و مسح سر و پاها، از اين رو است كه اين اعضاء در نماز بيشتر بكار مي آيد.
زيرا كه سجده و خضوع بوسيله صورت و عرض حاجات با سر و رو بقبله انجام مي گيرد.
پاها نيز، قيام و قعود نماز را بجا مي اورند.

ادامه نوشته

داستانها

 بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

 

کریم خان زند پس از آن که به پادشاهی رسید، شیراز را به پایتختی انتخاب کرد و از چنان محبوبیتی برخوردار شد که نامش به عنوان سر سلسله زندیه در سراسر ایران پیچید. روزی عموی او برای دیدنش به پایتخت آمد. کریم خان دستور داد از وی پذیرای کنند و لباس های فاخر به او بپوشانند.

چند روزی از اقامتش نگذشته بود که در یکی از جلسات مهم مملکتی شرکت کرد. با دیدن قدرت و منزلت برادرزاده اش بادی به غبغب انداخت و گفت: کریم خان، دیشب خواب پدرت را دیدم که در بهشت کنار حوض کوثر ایستاده بود و حضرت علی (ع) جامی از آب کوثر به او می داد.

کریم خان اخم هایش را در هم کشید و دستور داد وی را از مجلس اخراج و سپس از شهر بیرون کنند. رؤسای طوایف از او علت این رفتار خشونت آمیز را جویا شدند. کریم خان گفت: من پدر خود را می شناسم. او مردی نیست که لایق گرفتن جامی از آب کوثر از دست حضرت علی (ع) باشد. این مرد می خواهد با تملّق و چاپلوسی مورد توجه قرار گیرد و اگر تملّق و چاپلوسی به صورت عادت در آید، پادشاه دچار غرور و بدبینی می شود و کار رعیت هرگز به سامان نمی رسد.

به نقل از: کیهان نیا، راز موفقیت در بازار کار، صفحه 239

 

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيم

و اتاكم من كل ما سالتموه و ان تعدوا نعمت الله لا تحصوها ان الانسان لظلوم كفار(1)

انواع نعمتها كه از خداوند تعالى درخواست كرديد به شما عطا فرمود اگر نعمت‏هاى بى انتهاى خداوند تعالى را بخواهيد بشماريد يا به شماره آوريد هرگز حساب آن نتوانيد كرد.

يكى از نعمت‏هاى خداوند آگاه بودن و بفكر آخرت و صالح و خالص كردن اعمال خود انسان است يك وقت مى‏بينيد يك عمل كوچك را براى خداوند انجام داده‏ايد براى آخرت كافى است.

يك وقت هم مى‏بينى يك عمر نافله شب، قرآن و دعا و اعمال ديگر انجام داده‏ايد ولى به درد شما نخورد، در تاريخ نوشته‏اند.

روزى ناصرالدين شاه به اطاق آب انبار مى‏رسد و صداى ناله سگهايى را مى‏شنود پس از تحقيق مى‏بيند سگى زائيده و بچه‏هايش به او چسبيده و در اثر گرسنگى پستان‏هايش شير ندارد و بچه‏هايش ناله و فرياد مى‏كنند ناصر الدين شاه سخت متأثر مى‏شود از دكان نان وايى كه نزديك بود نان مى‏خرد و جلوى آن حيوان مى‏اندازد و همانجا مى‏ايستد تا سگ مى‏خورد و بچه‏ها هم شير مادر را مى‏خورند آرام مى‏شوند.

ناصر الدين خوراك يك ماه آن سگ را از آن نانوايى مى‏خرد و پولش را مى‏دهد و سفارش مى‏كند كه هر روز يك مقدار نان به اين سگ بدهيد بعد ناصرالدين شاه با فقرا دوره‏اى داشتند كه هر روز عصر گردش مى‏رفتند و براى شام در منزل يكى با هم صرف شام مى‏نمودند تا شبى كه نوبت به ناصرالدين شد زنى داشت در وسط شهر تهران خانه‏اش بود و زنى هم تازه گرفته بود نزديك دروازه شهر منزل او بود.

به زن قديمى خود پول مى‏دهد و مى‏گويد امشب فلان عدد مهمان دارم و براى شام مى‏آييم زن قبول مى‏كند و طرف عصر با ررفقايش بيرون شهر رفته تصادفاً تفريح آن روز طول مى‏شكد و مقدارى از شب مى‏گذرد هنگام مراجعت رفقايش مى‏گويند دير شده و خسته شديم همين دروازه كه منزل ديگر تو است مى‏آييم ناصر الدين مى‏گويد اينجا چيزى نيست و در خانه وسط شهرى كاملاً تدارك ديده بايد آنجا برويم رفقا راضى نمى‏شوند و مى‏گويند ما امشب در اينجا مى‏مانيم و مختصرى غذا قناعت مى‏كنيم و آنچه تدارك ديده‏اى براى فردا.

ناصر الدين كه مشهور به مير غضب باشى بود ناچار قبول مى‏كند و مقدار نان كباب مى‏خرد و آنها مى‏خورند و همانجا مى‏خوابند هنگام سحر از صداى ناله‏اى بى اختيارى مير غضب باشى همه بيدار مى‏شوند و از او سبب گريه‏اش را مى‏پرسند.

او مى‏گويد: در خواب امام چهارم حضرت زين العابدين را ديدم به من فرمود: احسانى كه به آن سگ كردى مورد قبول خداوند عالم شد و خداوند در مقابل آن احسان امشب جان تو و رفقايت را از مرگ حفظ فرمود، زيرا زن قديمى تو سمى تدراك كرده و در فلان محل از آشپزخانه گذاشته بود تا داخل خوراك شما كند فردا مى‏روى آن سم را بر ميدارى مبادا زن را اذيت كنى و اگر بخواهيد او را به خوش رها كن يعنى طلاق دهيد و ديگر اينكه خداوند ترا توفيق توبه خواهد داد چهل روز ديگر به كربلا سر قبر پدرم حسين (عليه السلام) مشرف مى‏شوى.

پس صبح به رفقا مى‏گويد: براى تحقيق صدق خوابم بياييد به خانه وسط شهرى برويم با هم مى‏آيند چون وارد مى‏شوند زن تعرض مى‏كند كه چرا ديشب نيامدى به او اعتنايى نمى‏كند و با رفقايش به آشپزخانه مى‏روند و به همان نشانه كه امام چهارم (عليه السلام) فرموده بود سم را بر ميدارد و به زن مى‏گويد ديشب چه خيالى درباره ما داشتى و اگر امر امام (عليه السلام) نبود از تو تلافى مى‏كردم لكن به امر مولايم با تو احسان خواهم كرد اگر مايلى در همين خانه باش و من با تو مثل اينكه چنين كارى نكرده بودى رفتار خواهم كرد و اگر ميل فراق دارى تو را طلاق مى‏دهم و هر چه مى‏خواهى به تو مى‏دهم.

زن مى‏بيند رسوا شده و ديگر نمى‏تواند با او زندگى كند طلب طلاق مى‏كند او هم با كمال خوشى طلاقش مى‏دهد و پس از گذشت چهل روز به كربلا مشرف مى‏شود و همانجا به رحمت حق واصل ميگردد(2).


1- سوره 14 آيه 34

2-- داستانهاى شگفت دستغيب ص

 

مى نويسند سلطانى بر سر سفره خود نشسته غذا مى خورد، مرغى از هوا آمد و ميان سفره نشست و آن مرغ بريان كرده كه جلو سلطان گذارده بودند برداشت و رفت، سلطان متغير شد، با اركان و لشكرش سوار شدند كه آن مرغ را صيد و شكار كنند. دنبال مرغ رفتند تا ميان صحرا رسيدند، يك مرتبه ديدند آن مرغ پشت كوهى رفت، سلطان با وزراء و لشكرش بالاى كوه رفتند و ديدند پشت كوه مردى را به چهار ميخ كشيدند و آن مرغ بر سر آن مرد نشسته و گوشت ها را با منقار و چنگال خود پاره مى كند و به دهان آن مرد مى گذارد تا وقتى كه سير شد، پس برخواست و رفت و منقارش را پر از آب كرد و آورد و در دهان آن مرد ريخت و پرواز كرد و رفت.
سلطان با همراهانش بالاى سر آن مرد آمدند و دست و پايش را گشودند و از حالت او پرسيدند؟
گفت: من مرد تاجرى بودم، جمعى از دزدان بر سر من ريختند و مال التجاره و اموال مرا بردند و مرا به اين حالت اينجا بستند، اين مرغ روزى دو مرتبه به همين حالت مى آيد، چيزى براى من مى آورد و مرا سير مى كند و مى رود، پادشاه متنبه شد و ترك سلطنت كرد و رفت در گوشه اى مشغول عبادت شد، از دنيا رفت.

نام كتاب: قصص الله يا داستان هايى از خدا
نام مؤلف: شهيد احمد ميرخلف زاده و قاسم ميرخلف زاده

 

سلطان ملک شاه سلجوقی، بر فقیهی گوشه نشین و عارفی عزلت گزین وارد شد. حکیم سرگرم مطالعه بود و سر برنداشت و به ملک شاه تواضع نکرد بدانسان که سلطان به خشم اندر شد و به او گفت: آیا تو نمی دانی من کیستم؟ من آن سلطان مقتدری ام که فلان گردن کش را به خواری کشتم و فلان یاغی را به غل و زنجیر کشیدم و کشوری را به تصرف در آوردم. حکیم خندید و گفت: من نیرومندتر از تو هستم، زیرا من کسی را کشتم که تو اسیر چنگال بی رحم او هستی. شاه با حیرت پرسید: او کیست؟ حکیم به نرمی پاسخ داد: آن نفس است؛ من نفس اماره خود را کشته ام ولی تو هنوز اسیر نفس اماره خودی. اگر اسیر او نبودی، از من نمی خواستی که پیش پای تو به خاک افتم و عبادت خدا بشکنم و ستایش کسی را کنم که چون من انسان است. ملک شاه از شنیدن این سخن شرمنده شد و عذر خطای گذشته خود را خواست

مجله معارف شماره 64

انوشیروان در دوران طفولیت خود معلمی کاردان و دور اندیش داشت.

روزی معلم، انوشیروان را بی جهت مورد سرزنش قرار داد و محکم او را زد به طوری که فریادش بلند شد .

انوشیروان کینه معلم را بدل گرفت، هنگامی که بر مسند پادشاهی نشست ، دستور داد معلم را نزد وی حاضر کنند.
انوشیروا- چه جیز باعث شد که در ان روز بی جهت مرا کتک زدی؟ (ماحملک علی ضربی یوم کذا ظلما)

معلم، دیدم به تحصیل و دانش علاقه وافری نشان میدهی و امیدوار شدم که بعد از پدرت (قباد) صاحب سلطنت شده و بر مسند پادشاهی تکیه زنی، خوشم آمد که مزه ظلم و ستم را به تو بچشانم تا به کسی ظلم نکنی.

انوشیروان، از گفته معلم خوشحال شدو تبسم کرد.

 

منبع: پندهای جاویدان، ص 192، تالیف محمدمحمدی اشتهاردی

 

گریه جبرئیل

گویند جبرئیل امین نزد یوسف پیامبر بود ، جوانی از آنجا می گذشت ... ؛
جبرئیل گفت این جوان را می شناسی؟ این همان کسی است که در نوزادی به پاکی تو شهادت داد و ماجرای زلیخا به نفع تو تمام شد ؛
یوسف دستور داد تا آن جوان را پیش او بیاورند و در حق او احسان فراوان کرد و به او هدایــای بی شماری داد و دستــور داد هر خواستــه ای دارد برآورده شــود ؛
در آن حال یوسف متوجه گریه جبرئیل شد و دلیل آن را پرسید ؛
جبرئیل گفت: ای یوسف ، تو عبد خدا هستی و در قبال کسی که در زمان نوزادی به پاکی تو شهادت داده چنین نیکی می کنی ، حال به من بگو حال بنده ای که در شبانه روز 5 باز نماز می خواند و در آن به پاکی خدا شهادت می دهد چگونه است و خدا با چنین بنده ای چگونه رفتار میکند ... !!!

 

 

بچه ها داشتند منطقه را پاک سازی می کردند. صبح زود بود و من هنوز نماز نخوانده بودم. وضو گرفتم و کنار یک پاسگاه عراقی که شب قبل تصرف کرده بودیم، مشغول خواندن نماز شدم. هنوز رکعت اول را تمام نکرده بودم که دو نفر عراقی از نهری که کنار پاسگاه جاری بود، بیرون آمدند. نتوانستم باقی نماز را بخوانم و با اسلحه به طرفشان رفتم. لباسهای شان خیس بود و می لرزیدند. اسلحه هم نداشتند. آن ها را داخل سنگر بردم و به عربی پرسیدم: شما زیر آب چه کار می کردید؟ گفتند: دیشب هنگام عملیات قایق های ما را عقب بردند تا نتوانیم فرار کنیم و ما هم از ترس رفتیم توی نیزارها. حالا هم وقتی دیدیم داری نگاهمان می کنی، از ترس خود را تسلیم کردیم. وقتی در جواب آن ها گفتم که من اصلاً به نیزار نگاه نمی کردم و فقط مشغول خواندن نماز بودم، قیافه های دو اسیر عراقی خیلی دیدنی بود .

 

 

 

نقل از: چهل داستان درباره نماز

یکی از فضلا می گوید: در یکی از روزهای  رمضان از مرحوم حاج شیخ عباس قمی خواهش کردیم که در مسجد گوهرشاد نماز جماعت برپا کند و امامت آن را بپذیرد. اصرار و خواهش ما را پذیرفت و نماز ظهر و عصر در یکی از شبستان های آن جا اقامه شد. هر روز جمعیت نمازگزارا ن فزونی می یافت. هنوز به ده روز نرسیده بود که مردم اطلاع یافتند و جمعیت فوق العاده زیاد شد.

یک روز پس از اتمام نماز ظهر آیت اللّه حاج شیخ عباس قمی به من که نزدیک ایشان بودم، گفتند: من امروز نمی توانم نماز عصر بخوانم. از مسجد رفتند و دیگر آن سال را برای نماز جماعت نیامدند. چون خدمت ایشان رسیدم و از علت ترک نماز جماعت پرسیدم، گفتند: حقیقت این است که در رکوع رکعت چهارم متوجه شدم که صدای اقتداکنندگان که پشت سر من هستند و می گفتند: یا الله یا الله، از محلی دور به گوش می رسید و این صداها مرا متوجه کرد که جمعیت زیادی برای نماز آمده است و این، مرا شادمان کرد و خوشم آمد. بنابراین من برای امامت نمازجما عت شایسته نیستم و اهلیّت ندارم.

 

نقل از: حسین دیلمی، هزار و یک نکته درباره نماز

صف های نماز جماعت بسته شده بود و همه آماده شنیدن اذان بودند. ناگهان مردی با چهره ای نگران در حالی که سرش را پایین انداخته بود، در کنار پیامبر (ص) به زمین نشست، اما خجالت می کشید به چهره او نگاه کند. پیامبر (ص) با مهربانی نگاهی به او کرد و آماده شنیدن حرف هایش شد. مرد به آهستگی و با صدای لرزان گفت: «ای رسول خدا! من گناهی کرده ام که...». پیامبر (ص) دیگر به حرف های آن مرد گوش نداد و برخاست تا نماز را شروع کند.

مرد فکر کرد که بی موقع مزاحم آن حضرت شده است. به همین دلیل با شرمندگی بلند شد و به صف های نمازگزاران پیوست. همین که نماز تمام شد به سرعت و قبل از آن که کسی به حضور پیامبر (ص) برسد، نزد او رفت و دو زانو نشست. پیامبر (ص) به چهره آن مرد نگاهی کرد. مرد که سرش پایین بود، گفت: «یا رسول الله! عرض کردم گناهی کردم که...».

پیامبر (ص) با مهربانی پرسید: «مگر اکنون با ما نماز نخواندی»؟ مرد جواب داد: «بله یا رسول الله»! پیامبر (ص) پرسید: «مگر به خوبی وضو نگرفتی»؟ مرد جواب داد: «بله یا رسول الله»! حضرت به آرامی گفت: «پس نمازی که خواندی کفاره گناه تو بود.»

به نقل از: تفسیر نمونه، ج 9، ص268

حاج عبدالرزاق زین الدین، پدر شهیدان مهدی و مجید زین الدین، می گوید: شهید رجایی ـ رحمة الله علیه ـ می فرمود: چطور وقتی تلفن زنگ می زند، شما مضطربید که زود بروید و جواب دهید تا آقایی که پشت خط هست زیاد معطل نشود، حتی اگر در نماز هستید، نماز را سریع می خوانید تا بیایید جواب تلفن را بدهید! اذان که می گویند، خداوند پشت خط است; وظیفه ما این است که لبیک بگوییم.

به نقل از: مجله خیمه، شماره 8، آبان 82، ص77

 

اوج رحمت و زیبایی درحدیث کساء

اوج رحمت و زیبایی درحدیث کساء
مرضیه علمدار .ب
از دید من حدیث کساء تار وپودی متفاوت با سایر ادعیه ی الهی دارد . این حدیٍث از بانو فاطمه ی زهرا روایت شده که لطافت و بلاغت خاصی را به همراه خود دارد .از دید من تمسک جستن به این حدیث بهره مند شدن از چند نکته ی مهم تربیتی در روابط خانوادگی و اجتماعی واعتقادی را برای خواننده ی آن شامل میشود که به اختصار عبارتند از :
1- پیشی جستن رسول خدا به سلام بر دخترشان حضرت فاطمه : ( روزی پدرم رسول خدا بر من وارد شد و فرمودند سلام بر تو ای فاطمه)
2-نهایت ادب ومحبت در ارتباط کلامی بین حضرت فاطمه و فرزندانشان : حضرت امام حسن وامام حسین در ورود به منزل با نهایت ادب به مادرشان سلام گفته و بانو فاطمه ی زهرا با عبارات زیبای " نور چشم " و" میوه ی دل " فرزندانشان را مخاطب قرار می دهند .
3- رعایت حریم شخصی و احترام به مقام رسول خدا :گرفتن اجازه از رسول خدا جهت نزدیک شدن به ایشان از سوی فرزندان امام حسن وامام حسین و به دنبال آن حضرت علی و حضرت فاطمه بیسار قابل تامل است . با همه ی عشق وعلاقه ای که بین رسول خدا و اهل بیت شان موجود بوده ، نهایت احترام به رسول خدا رعایت نیز میشود و این بزرگواران بی اذن پیامبر نزدیک ایشان نمیشوند و جهت ورود به کساء اجازه می گیرند .
4-پیوند ناگسستنی مقام اهل بیت با پیامبر از سوی رسول خدا : پیامبر در حالیکه دستشان رو به آسمان بلند کرده اند فرمودند: گوشت آنها گوشت من و خونشان خون من است هر کس انان را آزار دهد مرا آزار داده و انها را اندوهناک کند مرا اندوه ناک کرده و با آنان بجنگد با من جنگیده 
5-تعبیر زیبای پروردگار در خصوص اهل بیت : خداوند به ملائکه فرمودند : خلق نکردم آسمان برافراشته و زمین هموار و ماه روشن و خورشید درخشنده و فلک دوار و دریای جاری و کشتی متحرک را ... به جز به عشق این پنج نفر
6- معرفی اهل بیت از سوی خداوند به واسطه ی محوریت حضرت فاطمه : در پاسخ حضرت جبرئیل مبنی بر این امر که این پنج نفر چه کسانی هستند ، پروردگار عالم حضرت فاطمه را محور معرفی پنج تن آل عبا معرفی کرده و می فرمایند : آنها فاطمه و پدرَش و همسرش وپسرانش می باشند . جایگاه حضرت فاطمه آنقدر رفیع است که محور معرفی خاتم انبیاء و سه امام جلیل القدر شمرده میشوند
7-تضمین اجابت دعای پیروان وشیعیان در صورت تاسی به این بزرگواران در ذنیا وآخرت.
پس دست به دعا بر داشته و به حق بانو فاطمه ی زهرا سلام الله خیر دنیا و آخرت را طلب می کنیم . آمین یا رب العالمین

حرفهای یک بسیجی‌که زنده زنده سوخت!

حرفهای یک بسیجی‌که زنده زنده سوخت!
علی مسجدیان
بلند بلند فریاد می زد: «خدایا ! الان پاهام داره می سوزه، می خوام اون ور ثابت قدمم کنی. خدایا! الان سینه ام داره می سوزه، این سوزش به سوزش سینه ی حضرت زهرا نمی رسه. خدایا! الان دست هام سوخت، می خوام تو اون دنیا دست هام رو طرف تو دراز کنم، نمی خوام دست هام گناه کار باشه. خدایا! صورتم داره می سوزه، این سوزش برای امام زمانه، برای ولایته، اولین بار حضرت زهرا این طوری برای ولایت سوخت.»«علی مسجدیان» از رزمندگان پرسابقه لشکر۱۴ امام حسین(صلوات الله علیه) چنین روایت می کند:
اواسط اردیبهشت ماه ۶۱، مرحله دوم «عملیات الی بیت المقدس»، «حسین خرازی»، نشست ترک موتورم و گفت: «بریم یک سر به خط بزنیم». بین راه، به یک نفربر پی ام پی برخوردیم که در آتش می سوخت و چند بسیجی هم، عرق ریزان و مضطرب، سعی می کردند با خاک و آب، شعله ها را مهار کنند. حسین آقا گفت:« اینا دارن چی کار می کنن؟ وایسا بریم ببینیم چه خبره».

هرم آتش نمی گذاشت کسی بیشتر از دو- سه متر به نفربر نزدیک شود. از داخل شعله ها، سر و صدایی می‌آمد. فهمیدیم یک بسیجی داخل نفربر گرفتار شده و دارد زنده زنده می سوزد. من و حسین آقا هم برای نجات آن بنده خدا با بقیه همراه شدیم. گونی سنگرها را برمی داشتیم و از همان دو – سه متری، می پاشیدیم روی آتش.

جالب این بود که آن عزیزِ گرفتار شده، با این که داشت می سوخت، اصلا ضجه و ناله نمی زد و همین پدر همه ما را درآورده بود. بلند بلند فریاد می زد: «خدایا ! الان پاهام داره می سوزه، می خوام اون ور ثابت قدمم کنی. خدایا! الان سینه ام داره می سوزه، این سوزش به سوزش سینه ی حضرت زهرا نمی رسه. خدایا! الان دست هام سوخت، می خوام تو اون دنیا دست هام رو طرف تو دراز کنم، نمی خوام دست هام گناه کار باشه. خدایا! صورتم داره می سوزه، این سوزش برای امام زمانه، برای ولایته، اولین بار حضرت زهرا این طوری برای ولایت سوخت.»

اگر به چشمان خودم ندیده بودم، امکان نداشت باور کنم کسی بتواند با چنین وضعی، چنین حرف هایی بزند. انگار خواب می دیدم اما آن بسیجی که هیچ وقت نفهمیدم کی بود، همان طور که ذره ذره کباب می شد،این جمله ها را خیلی مرتب و سلیس فریاد می زد.

آتش که به سرش رسید، گفت: «خدایا! دیگه طاقت ندارم، دیگه نمی تونم، دارم تموم می کنم. لااله الا الله، لا اله الا الله. خدایا! خودت شاهد باش. خودت شهادت بده آخ نگفتم.»

به این جا که رسید، سرش با صدای تقی ترکید و تمام.

آن لحظه که جمجمه اش ترکید، من دوست داشتم خاک گونی ها را روی سرم بریزم. بقیه هم اوضاعشان به هم ریخت. یکی با کف دست به پیشانی اش می زد، یکی زانو زده و توی سرش می زد، یکی با صدای بلند گریه می کرد. سوختن آن بسیجی، همه ما را سوزاند.حال حسین آقا از همه بدتر بود. دو زانویش را بغل کرده بود و های های گریه می کرد و می گفت:«خدایا! ما جواب اینا را چه جوری بدیم؟ ما فرمانده ایناییم؟ اینا کجا و ما کجا؟ اون دنیا خدا ما رو نگه نمی داره، بگه جواب اینا رو چی می دی؟» 

حالش خیلی خراب بود. آشکارا ضعف کرده بود و داشت از حال می رفت. زیر بغلش را گرفتم و بلند کردم و هر طوری بود راه افتادیم. تمام مسیر را، پشت موتور، سرش را گذاشت روی شانه من و آن قدر گریه کرد که پیراهن کره ای و حتی زیر پوشم خیسِ اشک شد. دو ساعت بعد، از همان مسیر برمی گشتیم، که دیدیم سه – چهار نفر دور چیزی حلقه زده و نشسته اند. حسین گفت:«وایسا به اینا بگو از هم جدا بشن. یه چیزی بیاد وسطشون، همه با هم تلف می شن. همون یکی بس نبود؟»

نزدیکشان ترمز زدم. یکی شان بلند شد و گفت:«حسین آقا! جمعش کردیما» . حسین گفت:«چی چی رو جمع کردین؟» طرف گفت: «همه هیکلش شد همین یه گونی».

فهمیدیم، جنازه همان شهید را می گوید که دوساعت قبل داخل نفربر سوخت. دور گونی نشسته بودند و زیارت عاشورا می خواندند. حسین آقا، از موتور پیاده شد و گفت: «جا بدید ما هم بشینیم، با هم بخونیم. ان‌شاءالله مثل این شهید،معرفت پیدا کنیم.»

حروف مقطعه

حروف مقطعه
مرتضی عزتیان
حروفِ مُقَطَّعَه، یک یا چند حرف که در آغاز ۲۹ سوره قرآن کریم ، پس از بَسْمَلَه، قرار دارند و جداجدا و گسسته خوانده می‌شوند، مانند الم (الف، لام، میم)، یس (یا، سین)، ص (صاد).
فهرست مندرجات
۱ - تعریف
۲ - سور دارای حروف مقطعه
۳ - دیدگاه دانشمندان
۳.۱ - زمخشری
۳.۲ - زرکشی
۳.۳ - سیوطی
۳.۴ - علامه طباطبایی
۴ - نامهای دیگر حروف مقطعه
۵ - نوع آیه دارای حروف مقطعه
۶ - پیشینه کوشش برای یافتن معنای این حروف
۷ - آرای مختلف در معنای حروف مقطعه
۷.۱ - رمزی میان خدا و پیامبر
۷.۲ - متشابه بودن حروف مقطعه
۷.۲.۱ - تفاوت آیات متشابه و حروف مقطعه
۷.۳ - حروف مقطعه از اسامی سوره‌ها
۷.۴ - حروف مقطعه از اسامی قرآن
۷.۵ - حروف سوگند بودن
۷.۶ - فواتح سوره‌ها
۷.۷ - الفبا بودن این حروف
۷.۸ - نشانه اعجاز قرآن
۷.۹ - نشانه‌ای برای اهل کتاب
۷.۱۰ - اسم اعظم خدا
۷.۱۱ - رمزهایی از نامها و صفات
۷.۱۲ - علامت اختصاری یک جمله
۷.۱۳ - هجای قراردادی
۷.۱۴ - حساب جُمَل
۷.۱۵ - تفسیر عددی این حروف
۷.۱۵.۱ - پیشینه و خاستگاه تفسیر عددیِ حروف مقطعه
۷.۱۵.۲ - مردود بودن تفسیر عددی از دیدگاه برخی
۷.۱۶ - ادات تنبیه بودن حروف مقطعه
۷.۱۷ - بررسی‌های آماری درباره حروف مقطعه
۷.۱۸ - صرف حروف مجرده بودن
۷.۱۹ - پذیرش همه وجوه توسط برخی مفسرین
۷.۲۰ - ارزیابی کلی درباره همه وجوه
۸ - آرای خاورشناسان درباره حروف‌مقطعه
ادامه نوشته

ابن امّ مكتوم

ابن امّ مكتوم: عبداللّه (عمرو[1]) بن قيس بن زايدة‌بن‌اصم،ازبنى‌عامربن‌لوى/ مؤذن پيامبر(صلى الله عليه وآله)

نام مادر او عاتكه، ام مكتوم دختر عبدالله‌بن عنكشه است.[2] عبداللّه پسر دايى خديجه[3] و از نخستين اسلام آورندگان به شمار مى‌رود[4] كه در كودكى نابينا شد. برخى اين حديث قدسى را درباره او دانسته‌اند كه خداوند فرمود: هرگاه چيز ارزش‌مندى از بنده‌ام بگيرم، پاداشى جز بهشت براى او نمى‌يابم.[5] از زندگى وى در مكّه بيش از اين اطلاعى در دست نيست.برپايه روايتى، ابن‌ام‌مكتوم نخستين صحابى رسول‌خدا بود كه با مُصعب‌بن‌عمير پيش از هجرت پيامبر(صلى الله عليه وآله)وارد يثرب شد تا مردم آن‌جا را با قرآن آشنا كند؛[6] گرچه از واقدى نقل است كه اندكى پس از بدر، به مدينه هجرت كرد.[7] او و بلال در مدينه، اذان‌گوى پيامبر(صلى الله عليه وآله)بودند و هريك پيش‌تر مى‌رسيد، اذان* مى‌گفت و ديگرى هنگام نماز اقامه مى‌گفت.[8] بر پايه روايتى، حضرت فرمود: [در ماه رمضان]چون بلال شبان‌گاه ندا مى‌دهد، بخوريد و بياشاميد تا زمانى كه عبدالله ندا در دهد.[9]
عبدالله از علاقه‌مندان به پيامبر(صلى الله عليه وآله)بود. در غزوه اُحد، وقتى شايعه قتل پيامبر در مدينه پيچيد، وى كه به جاى حضرت در مدينه نماز مى‌گزارد، به‌تندى فراريان را سرزنش كرد واز آنان خواست تا اورابه اُحد ببرند. درميان راه، به هركسى كه مى‌رسيد از حال پيامبر مى‌پرسيد تا از سلامت حضرت آگاهى يافت؛ آن‌گاه به مدينه بازگشت.[10]
برخى ازمورّخان عبداللّه‌را دربسيارى ازغزوات و گويا در سيزده جنگ، جانشين رسول‌خدا(صلى الله عليه وآله)در‌مدينه دانسته‌اند.[11] بيش از اين، يادى از او در تاريخ نيست تااين‌كه گويا در نبرد قادسيّه (16‌هجرى) شركت كرد و پرچم سياهى به دست داشت.[12] برخى گفته‌اند: او در همان نبرد به شهادت رسيد؛[13] امّا به نقلى پذيرفتنى‌تر، وى پس از آن به مدينه بازگشت و در آن‌جا درگذشت.[14]

ادامه نوشته

ابليس

وجود ابليس:

عدّه‌اى، ابليس را همان نيروى درونى غرايز انسان كه او را به سوى شر فرا مى‌خواند دانسته‌اند.[82] تعابير قرآن، ابليس را به صراحت موجودى حقيقى، نه پندارى و نه همان نفس* امّاره معرّفى مى‌كند كه نه به صورت استقلالى، بلكه در حيطه حاكميّت خداوند، آدميان را به شرّ و گناه* فرا مى‌خواند، از اين رو وجود شيطان كه به شر و معصيت فرا مى‌خواند، از اركان نظام عالم انسانى شمرده مى‌شود؛ نظامى كه بر سنّت اختيار جريان داشته، هدف آن سعادت نوع انسان است[83] و از آياتى مانند: «فَقُلنَا يَــَادمُ إِنَّ هَـذَا عَدوٌّ لَكَ و لِزَوجِكَ» (طه/20، 117) استفاده مى‌شود كه خداوند، ابليس را به طور مشخّص و روشن به آدم و حوّا* شناسانده و از آياتى مانند: «هَل أَدلُّكَ عَلَى شَجرةِ الخُلدِ» (طه/ 20، 120)، «وقَاسمَهمَاإِنّـِى‌لَكُمَا لَمِنَ‌النَّـصِحينَ» (اعراف/7،21)[84] كه گفتوگوى آدم و ابليس را گزارش مى‌كند، به دست مى‌آيد كه ابليس مخاطبى آشنا براى آدم بوده است؛ چنان كه پاره‌اى از روايات، از تمثّل و سخن گفتن وى با بسيارى از پيامبران چون آدم، نوح و ابراهيم و...‌.[85] و شنيدن صداى او از سوى امامان معصوم دلالت دارند؛[86] هم چنين به تصريح قرآن، ابليس از ذرّيّه (كهف/18، 50)، حزب (مجادله/ 58‌،19 و لشكريان سواره و پياده نظام (شعراء/26،95؛ اسراء/17،64) برخوردار است.

ادامه نوشته

ابليس

ابليس:نام خاص موجودى زنده، مكلّف، متمرّد از فرمان الهى و رانده شده از درگاه وى

واژه ابليس در قرآن كريم يازده بار به كار رفته كه نُه بار آن در ضمن داستان آفرينش آدم* و فرمان سجده بر وى آمده است. (بقره/2،34؛ اعراف/7،11؛ حجر/15، 31 و 32؛ اسراء/17،61‌؛ كهف/18، 50‌؛ طه/20، 116؛ ص/38، 74 و 75) شرح داستان بر اساس آيات سوره اعراف كه با تفصيل بيش‌ترى به اين موضوع پرداخته، چنين است: هنگامى كه خداوند، بشر را از گِل آفريد و از روح خويش در او دميد، به فرشتگان فرمان سجده بر وى داد. همه فرشتگان، جز ابليس سجده كردند؛ ولى او تكبّر ورزيد و از سجده سرباز زد. وقتى خداوند سبب را پرسيد، ابليس گفت: من از او بهترم؛ زيرا مرا از آتش و او را از گِل آفريدى؛ آن‌گاه خداوند ابليس را از آن مقام راند و او را لعنت* كرد. ابليس از خداوند تا روز بعث مهلت خواست و خدا به او مهلت داد؛ سپس ابليس سوگند ياد كرد كه همه بندگان به جز مخلَصان را از‌راه به در بَرَد و خداوند به او و پيروانش وعده جهنّم داد. در دو مورد ديگر نيز واژه ابليس آمده‌است: يكى در سوره سبأ/34،20 كه به پيروى قوم سبأ از او اشاره دارد و ديگرى در سوره شعراء/ 26، 95 كه پايان كار او و پيروانش در روز بازپسين را گزارش مى‌دهد.
واژه شيطان و شياطين نيز 88 بار در قرآن به‌كار رفته كه در بسيارى از موارد به معناى ابليس‌است. شيطان، اسم جنس و نامى فراگير براى هر موجود شرير متمرّد و فريب‌كار است. از‌بررسى موارد كاربرد واژه شيطان در قرآن و گفته‌مفسّران بر مى‌آيد كه در اغلب موارد، مقصود‌از شيطان يا دست كم، مصداق بارز آن، همان ابليس است.[34]برخى تصريح كرده‌اند كه شيطان اغلب به معناى ابليس به كار[35] رفته و عَلَم‌بالغلبه [براى آن شده است][36] و به نظر برخى، «الشيطان» همه جا مرادف ابليس است.[37] قرآن پس از سرباز زدن ابليس از سجده، او را «الشيطان» ياد مى‌كند. (بقره/ 2، 36؛ اعراف/ 7، 20؛ طه/20، 117) در پاره‌اى از آيات ديگر، واژه شيطان معنايى جز ابليس را نمى‌رساند؛ به طور مثال، در آيه: «وَ قَالَ الشَّيطَـنُ لَمَّا قُضِىَ الأَمرُ إِنَّ اللّهَ وَعَدكُم وَعدَ الحَقِّ» (ابراهيم/14،22) به‌اتّفاق گفته شده كه مقصود از «شيطان»، جز ابليس موجود ديگرى نيست؛[38] البتّه در پاره‌اى از موارد چون آيه«الشَّيطَـنُ يَعدُكمُ الفَقرَ» (بقره/2،268) در اين‌كه مقصود، ابليس است يا ديگر فريب‌كارانِ جنّ و انس را نيز در بر مى‌گيرد، اختلاف نظر وجود دارد.[39] برآيند كاوش‌ها آن است كه مقصود از مفرد معرفه (الشيطان)، ابليس است، مگر آن‌كه قرينه‌اى برخلاف باشد و در بيش‌تر موارد، مقصود از مفرد نكره (شيطان) نيز ابليس به‌شمار مى‌رود و صيغه جمع آن (شياطين) نيز ابليس را كه يكى از مصاديق روشن است، فرا‌مى‌گيرد.[40]

ادامه نوشته

تشرف و ديدار

گفت‌وگو با حجت‌الاسلام و المسلمين عبدالقائم شوشتري
اگر كسي بخواهد رؤياي صادقه يا مكاشفه‌اي برايش پيش بيايد، بايد چه مقدماتي فراهم كند؟ و آيا ممكن است چنين امري براي هر كسي اتفاق بيفتد؟
آيا شرايط خاصّي براي نيل به تشرّف ذكر شده است؟
فرق ميان رؤيت، مكاشفه و رؤيا و حدّ و مرز آنها چيست؟ با چه مقدمات و تمهيداتي، مي‌توان به مراتب عالي، از رؤياي صادقه تا ديدار رسيد؟
آنچه كه به ذهن من مي‌رسد، اين است كه «رؤيت» به معناي ديدار عادي است. مثل اينكه من الآن شما را رؤيت مي‌كنم و بالعيان هم‌ديگر را مي‌بينيم. ولي «مكاشفه» يك نوع خواب است كه در بيداري انجام مي‌گيرد، مانند مكاشفة حاج سيّد احمد رشتي كه شيخ عبّاس قمي آن را در مفاتيح نوشته است.
درست است، چنين اتّفاقي براي حاج سيّد احمد رشتي افتاده است. از كجا اين دست موارد كه ايشان در آن وقت شب و در بيابان كه برف هم باريده بود، ماندند و مجبور شدند بنشينند تا به كاروان برسند. يك باغباني در باغ مجاور با بيل به شاخه‌ها مي‌زند تا برگ آنها پايين بريزد. نشان مي‌دهد ماجرا يك مكاشفه بوده است.
به فرض كه حضرت در آنجا باغ ميوه‌اي هم داشته باشند، مگر لازم است كه درختان را تكان بدهند تا برگ‌هاي آن بريزد. اصلاً معمول نيست كه باغبان اين كار را انجام دهد و بعدش هم اگر ايشان حضرت بوده، مي‌توانستند او را آني به مقصد برسانند و لازم نبود كه او را معطّل كنند كه زيارت عاشورا بخواند و بگويد: چرا عاشورا نمي‌خواني، عاشورا، عاشورا، عاشورا!
كسي كه در آن برف و يخ‌بندان است، وقتي هم زيارت عاشورا را با صد لعن و صد سلام بخواند و يا زيارت جامعة كبيره را با آن عرض و طول و بعد هم نافله بخواند، صد دفعه منجمد مي‌شود. لذا قطعاً مكاشفه بوده، يعني در عرض يك آن و يك لحظه، به او نشان داده‌اند. اينكه حضرت با طي‌الارض ايشان را رساندند و سوار مركب شده و به كاروان رسيدند، حضرت مي‌توانند اين كارها را بكنند. ولي اين، نوعي مكاشفه است، نه رؤيت و معاينه و نه خواب كه بي نتيجه باشد. حالتي بين خواب و بيداري است. البته فراموش نكنيم كه مكاشفه، حجت شرعي نيست. چون دو نحوة مكاشفه وجود دارد: رحماني و شيطاني. چون بازشناسي آن دو در بعضي مواقع مشكل است، از اين جهت، حجّت نيست. بلكه فقط عقل و اجماع و كتاب و سنّت حجت است. امّا خواب و مكاشفه و امثال اينها حجت شرعي نيستند. شخصي نقل مي‌كرد: من يك دفعه در قم و در ايام تحصيل، بعد از ظهري بود، يقيناً از خواب بيدار شده بودم، امّا بلند نشدم و همين طور كه دراز كشيده بودم، پلك هم نمي‌زدم، در اختيار خودم نبودم. ديدم يك پيرمرد بسيار نوراني پهلوي من نشسته و مي‌گويد: ما مي‌خواهيم تا دوازده روز ديگر مقدّمات اسم اعظم را به شما تعليم دهيم. من چون با لب و زبان نمي‌توانستم جواب دهم و در دلم جواب دادم كه اگر بيشتر هم طول بكشد من حرفي ندارم، ولي امرتان را بفرماييد كه چيست؟ فرمود: در ملاقات بعدي. در اين بين، خانم آمد و در را باز كرد و گفت: فلاني. ديد من جواب نمي‌دهم. با خودش گفته بود كه شوهرم خواب است يا بيدار؟ هم چشمانش باز است و هم انگار خواب است.

ادامه نوشته

صفات مؤمن در کلام نوراني حضرت رسول (ص)

صفات مؤمن در کلام نوراني حضرت رسول (ص)
در کتاب ((کافي )) باب ((المؤمن و علاماته و صفاته)) آمده است: 
امير المؤمنين علي (ع) از حضرت رسول اکرم(ص) توصيف مؤمن را خواستند؛ حضرت رسول اکرم(ص) بيست صفت را به عنوان اوصاف مؤمن برشمردند و تأکيد فرمودند که اگر اين صفات در مؤمن نباشد، ايمانش کامل نيست. در اينجا به بعضي از اين صفات براي تبريک و تيمن اشاره مي کنيم:
در نماز جماعت حاضرند. 
مستمندان را اطعام مي کنند.
بر سر يتيمان دست نوازش مي کشند.
اگر خبري مي دهند، دروغ نمي گويند.
هر وقت سخن مي گويند، راست مي گويند.
همسايه را نمي آزاراند. 
همسايه از آنها آزار نمي بيند، نه از خودشان و نه از فرزندان و متعلقان آنها.
بر زمين با آرامش راه مي روند و متکبّر نيستند.
ده صفت از صفات شيعه در کلام امام صادق(ع) 
امام صادق (ع) مي فرمايد: (1)
به عهده خود با خدا و خلق وفا مي کنند. 
شيعيان ما کساني هستند که از شبهات و هر چه احتمال مي دهند که گناه باشد، پرهيز مي کنند و در فهم دين و کسب رضاي خدا کوشا هستند. 
امانت دار هستند و در اداي امانت خيانت نمي کنند. 
به دنياي خود دل نمي بندند. 
اهل عبادتند و در شبانه روز 17 رکعت نماز يوميه واجب و 35 رکعت نماز نافله ي مستحبي را به جاي مي آورند.
شب را به عبادت زنده مي دارند. 
روزها را روزه دارند.
زکات اموالشان را مي پردازند.
حج و زيارت خانه خدا را به جا مي آورند.
از همه ي محرمات پرهيز مي کنند.
پيوست:
1- وسايل الشيعه ، ج 4، باب العدد الفرايض اليومه و نوافل.

اعجاز قرآن و مسلمان شدن پرفسور نوويکوف

 

چندي قبل به خبر جالبي برخوردم که باعث حيرتم شد؛ متن خبر اين بود:
پروفسور نوويکوف، استاد رياضي روسي تبار، مسلمان شد.
اين استاد برجسته رياضيات جهان که در سال‌هاي 2002 تا 2005 فعال‌ترين استاد جهان در رشته رياضي شناخته شده است،علت مسلمان‌شدن خود را معجزه قرآن دانست و گفت:
مدت‌ها در حل يک مسأله مهم رياضي ناتوان شده بودم که عصري در عالم خواب و بيداري، مردي با لباس عرب و چهره‌اي گندم‌گون، به خوابم آمد و به من گفت: «حل مسأله تو در قرآن است. سه روز آن را در سينه بگير تا مسأله‌ات حل شود». من نيز چنين کردم و بعد از سه روز، جواب مسأله را يافتم. پس از اين اتفاق، دو سال درباره قرآن و دين اسلام تحقيق و مطالعه کردم و نتيجه گرفتم شايد منظور آن شخص، گرفتن معارف قرآن در سينه بوده است، نه جلد آن. فهميدم قرآني که با گرفتن جلد آن در سينه، اين اتفاقات مي‌افتد، اگر معارف آن را در سينه بگيريم، اتفاقات بزرگي خواهد افتاد و قرآن مي‌تواند منشأ بسياري از اتفاقات بزرگ و سرنوشت‌سازي باشد که سعادت و رستگاري بشر را تضمين مي‌کند؛ به همين دليل، تصميم گرفتم مسلمان شوم. حاضرم با تمام قوا، همه تکاليف اسلام را به‌طور کامل انجام دهم. چون قرآن حق است، همه تکاليفي هم که برگرفته از قرآن باشند نيز حتماً حق است.
شايان ذکر است اين پروفسور بزرگ جهان، هم اکنون 47 سال دارد و تا کنون به هيچ مذهبي اعتقاد نداشته و لاييک بوده است؛ ولي اکنون مذهب تشيع را پذيرفته و اسم جعفر را برگزيده است. پروفسور نوويکوف، هم اکنون پروفسور جعفر نام دارد.

امان :: مهر و آبان 1386، شماره 7

کوتاه از کابرد گیاهان دارویی 1

کوتاه از کابرد گیاهان دارویی 1 
مرضیه علمدار .ب
یه مدتیه کلاس کاربرد داروهای گیاهی میرم و با نکات جالب و خوبی در خصوص گیاهان دارویی آشنا شدم . بر ان شدم تا بخشی از اون مطالبو خدمت شما سروران و دوستان قرآن پژوه ارسال کنم تا انشاءالله مفید فایده باشد. برگ سبزی تحفه ی درویش 
1- برای داشتن خواب راحت ، یک قطره روغن اسطوخودوس یا چند قطره گلاب را روی دستمال چکانده و زیر بالشتان بگذارید . خواب راحتی خواهید داشت.
2- نوشیدن زیاد آب کرفس حافظه را کم می کند.
3- برای رفع تب کودکان ، شستن پا با عرق بید بسیار سودمند است.
4-برای خارش گوش میتوان از روغن بنفشه استفاده کرد.
5- پماد کیمیا برای درمان زخم بستر وزخم دیابت مفید است.
6-رفع سردرد با تنفس : حفره سمت راست بینی را ببندید و با حفره ی سمت چپ چند بار نفس عمیق بکشید . بسیاری از بردردها با این روش مرتفع میشود .
7- رفع خستگی با تنفس: حفره سمت چپ بینب را ببندید و با حفره ی سمت راست چندین بار نفس عمیق بکشید .
8- پودر سنجد برای سوختگی پای نوزادان سودمند است .
9- برای خونریزی بینی : چند قطره آب تره در بینی بچکانید.
10- حریره ی بادام درمانگر آلزایمر است .
11- سنگ پا زدن موجب پاکسازی کبد و کیسه ی صفرا میشود 
12- شکر موجب افزایش افسردگی و الزایمر و بی حوصلگی میشود .کمتر مصرف شود .

بازم مطلب هست انشاءالله فرصتی دیگه .امیدوارم این مطالب که صرفا جهت یادآوری نگاشته شده مورد استفاده قرار بگیره .التماس دعا