ابليس
برابر برخى روايات، نام اصلى ابليس، حارث (حرث) بوده است كه به دليل عبادت طولانى، او را عزازيل، يعنى عزيز خدا، خطاب مىكردند. وى پس از عُجب، ابليس ناميده شد و پس از امتناع از سجده* و رانده شدن از درگاه الهى، الشيطان نامگرفت.[41]
نامهاى ديگر او، «ضريس، سرحوب، المتكوّن و المتكوّز» است.[42] زرتشتيان او را «انگْرَ مَينيو» angra maienyoخوانند. كنيه و القاب ابليس عبارتند از: ابومُرّه (ابوقره) ابوكردوس، ابولبينى (نام دختر وى)[43] نائل، ابوالحسبان، ابوخلاف، ابودجانه.[44]
درباره ريشه لغوى واژه «ابليس» دو ديدگاه وجود دارد: 1. برخى از لغتشناسان[45] و مفسّران،[46] ابليس را واژهاى عربى بر وزن «افعيل» دانستهاند كه از ريشه (ب ـ ل ـ س) اشتقاق يافته است. اين واژه در لغت به معناى يأس، حزن، درماندن، سكوت و حزن ناشى از يأس و ترس، پشيمانى و حيرت آمده و ابليس، بدان روى بدين نام خوانده شده كه از هر خير يا از رحمت الهى مأيوس و پشيمان شد.[47] زبيدى مىگويد: «بلس» به معناى كسى است كه خيرى نزد او يافت نشود يا آن كس كه از او شرّ برخيزد.[48]
براساس اين ديدگاه، غير منصرف بودن ابليس به دليل آن است كه در زبان عربى كمنظير و به اعلام بيگانه شباهت دارد.[49] 2. بيشتر لغت دانان، واژه ابليس را برگرفته از زبانهاى بيگانه مىدانند و علّت غير منصرف بودن آن را عَلَم و اعجمى بودن ذكر مىكنند.[50] برخى از صاحبان اين رأى، از مأخذ اصلى اين واژه و چگونگى انتقال آن به زبان عربى سخن نگفتهاند. كسانى هم كه به بررسى و كاوش پرداختهاند، به نظر يكسانى نرسيدهاند. در اين زمينه، سه احتمال ذكر شده است: بيشتر خاورشناسان، چون «گايگر» Geiger، «فون كومر» Vonkremer و «فرنكل» Fraenkel اين واژه را برگرفته از كلمه يونانى «ديابولس» diabolos دانستهاند.[51] لفظ «ديابولس» در ترجمه، معادل لغتِ عبرى STN (شيطان) است كه در عهد عتيق به كار رفته است. گفته شده: لغت ديابولس در زبان يونانىبه معناى نمّام و مفترى است.[52] پژوهشگران، انتقال مستقيم آن را از زبان يونانى به عربى بعيد مىدانند و با عنايت به آن كه واژه ديابولس در عهد جديد و آثار مفسّران آن، در قالب موجودى شرور و فتنهگر، بلكه سركرده سپاهيان شر ظهور يافته، احتمال انتقال اين واژه را از طريق مسيحيان (نه يهوديان) به زبان عربى به واقعيّت نزديكتر مىدانند. «هوروويتس» Horovitz عقيده دارد كه اين لفظ، نخست به سريانى و از آن به عربى منتقل شده است. برخى انتقال مستقيم آنرا از زبان يونانى به عربى محتمل دانسته، رواج آن را در ميان مسيحيان عرب زبان كه با كليساى روم شرقى در ارتباط بودهاند، مطرح ساختهاند؛ ولى «گريم» حدسمىزندكهاين واژهازطريق عربستان جنوبى انتقال يافته و مردم حبشه، واسطه انتقال آن به اعراب دوران صدر اسلامهستند.[53]
دو احتمال ديگر درباره مأخذ اصلى واژه ابليس اين كه ابليس يا از مادّه «بالوس» به معناى آميخته و غربال ناشده و يا از مادّه «بالش» به معناى جستوجو، تفتيش و كاوش است. «بلاش» از همين ريشه، پليسِ مخفى داخلى را گويند؛ به جهت آنكه ابليس، پليس سرّى داخلى است يا بدان روى كه خالص و صاف نبوده؛ بلكه آميختگى و اختلاط دارد و در معرض آزمون و غربال قرار گرفته، او را به اين نام خواندهاند.[54]
از ديرباز اعتقاد به وجود شيطان* و نيروهاى شرور در ميان اديان و مذاهب وجود داشته است؛ به همين جهت در متون مقدّس اديان و مذاهب پيشين، از ابليس، ماهيّت، گستره كوشش و راههاى مقابله با او، كنام و فرجام وى سخن گفته شده است كه در بسيارى از موارد، مشابه، بلكه همسان و در برخى موارد متفاوت است. در ميان تيوتنها، الهه Loki عامل انواع شقاوت و بدبختى، مصائب و بلايا و پروردگار شيطانها شناخته مىشد.[55] اسلاوها از شيطان با واژه بسو Besu مكروه و ناپسند ياد مىكردند.[56] در اوستا از وى با نام انگْرَمَينيو و در پَهْلوى، اَهرِمَن يا اهريمن يا آهِرْمَن به معناى «مينوى ستيهنده و دشمن» و در ادبيات پارسى، گنامينو به معناى «مينوى از ميان برنده و نابود كننده» و با وصف «مايل به از ميان بردن و نابود كردن» ياد شده است.[57] در ميان يهوديان و مسيحيان نيز ابليس، موجودى منفى و منفور شناخته مىشود؛ اگرچه در سفر پيدايش، عامل فريب آدم و حوّا و هبوط* آنان از بهشت، «مار» معرّفى شده است؛[58] البتّه عهد جديد به صراحت، ضمن گزارش ماجراى اخراج وى از آسمانها كه به گونهاى متفاوت آمده، مار را همان ابليس شناسانده است.[59]
در كتاب مقدّس، ابليس مترادف با شيطان،[60] و فرشته چاه بىانتها دانسته شده كه به زبان عبرى، او را «ابدون» و به يونانى «اپوليون» به معناى نابود كننده[61] مىخوانند؛ همچنين مكرّر درباره وسوسه و فريبهاى وى هشدار داده[62] و از ويژگىهاى وى با اين تعابير ياد شده است: رئيس ديوها،[63] رئيس ارواح ناپاك،[64] رئيس نيروهاى پليد،[65] از همان اوّل قاتل بود و از حقيقت نفرت داشت و در وجود او ذرهاى حقيقت پيدا نمىشود، ذاتاً دروغگو، پدر تمام دروغگوها،[66] پدر واقعى كفر پيشگان،[67] و دشمن شما كه چون شيرى گرسنه، غرّان به هر سو مىگردد تا طعمهاى بيابد و آن را ببلعد.[68] در كتاب مقدّس، ابليس از فرشتگان دانستهشده[69] و دامنه قدرتوى بهگونهاى گسترده است كه از او با عنوان فرمانرواى اين دنيا،[70] حاكم اين دنياى پر از گناه[71] و موجب جنون[72] وصرع[73]ياد شده و به توانايى او از اينكه به شكلى حتّى بههيأت فرشتگان نور درآيد تا مردم را بفريبد، اشاره شده است.[74] كتاب مقدّس، قساوت قلب را موجب سلطه وى معرفى[75] و به آدميان چنين سفارش كردهاست: خودرا با تمام سلاحهاى خدا مجهز كنيد تا بتوانيد در برابر وسوسهها و نيرنگهاى شيطان بايستيد؛[76] همچنين از بخشش ديگران براى جلوگيرى از بهرهبردارى شيطان،[77] و ازدواج جهت رهايى از وسوسه* شيطان[78]وعدم پيوند با بىايمانان[79] و تكيه برخداوند و استوارى[80] به صورت راههاى مقابله با وى سخن به ميان آمده است و آتش ابدى را سراى شيطان و ارواح شرير و فرجام وى دانسته است.[81]
این وبلاگ جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی وترویج آن ایجاد گردیده است امید است که بتوانیم گامهای موثر در جهت اعتلاء فرهنگ قرآنی برداریم لذا از تمامی شما عزیزان استدعا دارم مرا دراین حرکت خداپسندانه مساعدت ویاری نمایید متشکرم.