اسلامِ دنياييشده
حرف اين است كه چرا چنين برخوردي با اسلام و سخنان پيامبر خداf ميكردند؟ عرض شد از حرکات و گفتارشان برميآيد که از نظر آنها اسلام براي دنيا بود و هر جاي اسلام با دنيا منطبق نبود بايد کنار بگذارند، و اين يک طرز فکر بود نه اين که فقط شخص خليفه دوم چنين بينشي داشت، بلكه جرياني که دست به دست هم داد و سقيفه را در مقابل غدير بهوجود آورد، داراي چنين طرز فکري بود.
خليفهي اول؛ خالدبنوليد را فرستاد تا با از دين برگشتگان برخورد كند، خالد مردان آنها را در آغلهاي چارپايان گرد آورد و همه را آتش زد، عمر به ابابكر نسبت به كار خالد اعتراض كرد و گفت: آيا اجازه ميدهي مردي، مردم را به گونهي خداي بزرگ شكنجه كند؟ ابوبكر گفت: شمشيري را كه خداوند بر روي دشمنان خويش برهنه ساخته در غلاف نخواهم كرد.[1] در حاليكه از قول پيامبرf هست که : «كيفردادن به آتش تنها در خور پروردگار است».[2]
باز در تاريخ داريم؛ چون خبر كشتن مالكبننويره به ابوبكر و عمر رسيد، که خالدبنوليد، مالکبننويره را کشت و همان شب با همسر او همبستر شد. عمر به ابوبكر گفت: خالد با آن زن فحشاء نمود، تازيانهاش بزن. ابوبكر گفت: نه! او در امر دين گرفتار لغزش شده است. عمر گفت: او مسلماني را كشته
این وبلاگ جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی وترویج آن ایجاد گردیده است امید است که بتوانیم گامهای موثر در جهت اعتلاء فرهنگ قرآنی برداریم لذا از تمامی شما عزیزان استدعا دارم مرا دراین حرکت خداپسندانه مساعدت ویاری نمایید متشکرم.