حضور و سخنرانی رهبر انقلاب در اجتماع زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی

http://www.ana.ir/media/imagereport/1397/01/01/636572549004373417_b.jpg

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی عصر امروز (چهارشنبه) در اجتماع عظیم زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی در رواق امام خمینی و صحن‌های اطراف حرم، با اشاره به استحکام و نشاط انقلاب در چهل‌سالگی و خنثی شدن نقشه‌ی شوم آمریکایی‌ها برای منطقه، به تبیین چرایی، الزامات و راه‌های تحقق شعار سال یعنی حمایت از کالای ایرانی پرداختند و با تأکید بر «قابل حل بودن همه‌ی مشکلات با نگاه به داخل» و نیز ضرورت توجه و به‌کارگیری هرچه بیشتر جوانان در میدان‌های مختلف از جمله عرصه‌های مدیریتی، افزودند: نسل جوان و پرافتخار این سرزمین، پرچم استقلال، عزت، عظمت و شرافت ایران را بلندتر از هر زمان دیگر به اهتزاز درخواهد آورد.

رهبر انقلاب اسلامی در ابتدای سخنان خود با تبریک حلول سال نو و عید نوروز به ملت ایران و همچنین تسلیت شهادت حضرت امام هادی علیه‌السلام، ابراز امیدواری کردند هم‌زمانی سال نو با شهادت آن حضرت، زمینه‌ساز برخورداری بیش از پیش ملت ایران از هدایت الهی باشد.

ادامه نوشته

ویژه نامه ولادت با سعادت امام حسین (ع)




**زیباترین خورشید بهشتي**

ویژه نامه ولادت با سعادت امام حسین (ع)

تصاویر ویژه سالروز ولادت امام حسین علیه السلام (۱۳۹۵)

قالَ الحُسَيْنِ بن علىّ عليه السلام:

إنَّ شیعَتَنا مَنْ سَلِمَتْ قُلُوبُهُمْ مِنْ كُلِّ غِشٍّ وَ غِلّ وَ دَغَل.

شیعیان و پیروان ما (اهل بیت عصمت و طهارتعلیهم السلام)
آن كسانى هستند كه افكار و درون آن ها از هر گونه حیله
و نیرنگ و عوام فریبى سلامت و تهى باشد.

بحارالأنوار: ج 65، ص 156، ح 11

ویژه نامه ولادت با سعادت امام حسین (ع)

تصاویر ویژه سالروز ولادت امام حسین علیه السلام (۱۳۹۵)

سلام ای حضرت عاشق!
که سلامتِ همه چشم های پر از تغزل در
غروب های پنجره های بسته، از آنِ نگاه توست!

سلام ای حضرت نور!
که سلامت همه لبخندهای پر از شکوفه انار،
در پایین لب های تشنه، به عطوفت توختم می شود!


سلام ای حضرت مهربانی!
که سلامت همه دست های پر از جوانه های گندم
در فصل آشیان سازی گنجشک های بی خانمان
از سخاوت تو ریشه می گیرد.

سلام ای حضرت اشک!
که سلامت همه نگاه های پر از آفتاب، در بارانی ترین
سحرگاه های دشت، به عطشناکی تو می رسد.

سلام ای حضرت شِفا!
که سلامت همه دل های پر از عطر بهار نارنج، در بعد از
ظهرهای تبدار کویر، بوی تُربت تورا می دهد.

سلام ای حضرت گل!
که سلامت همه پاهای پر از بوی باد بهاری، در بی خوابی
ماهی های نقاشی کودکان، از حُسن تو رنگ می یابد.


و سلام ای حضرت خون خدا!
که سلامت همه سرمای پر از گل آفتابگردان در تنور
نان های خانگی، وارث سرسپردگی تو می باشد.

و به راستی آیا پاسخی برای سلام های پر از آواز
چکاوک ها در وقت زیارت نی های سربریده نیست؟


آیا امیدی برای اذن دخول به بی خانمانی حلزون ها
در زیر ناودان بام های پر از کبوتر نمی باشد؟

شاید دعای شمعدانی های حیاط خانه همسایه در وقت وضوی
ستارگان، بین گل های انگشتانه نگاهم و پنجره های
فولاد باغ حضرت دل، وصل حاصل کند!


نزهت بادی

آموزگار خوبی ها

تصاویر ویژه سالروز ولادت امام حسین علیه السلام (۱۳۹۵)

 

 


روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجری دومین فرزند برومند حضرت علی و فاطمه زهرا - که درود خدا بر ایشان باد - در خانه ی وحی و ولایت، چشم به جهان گشود.


چون خبر ولادتش به پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله رسید، به خانه ی حضرت علی و فاطمه علیهماالسلام آمد و به اسماء فرمود تا کودک را بیاورد. اسماء او را در پارچه یی سپید پیچید و خدمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله برد. آن گرامی به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفتند (1)

روزهای اول یا هفتمین روز ولادت با سعادتش، امین وحی الهی،جبرئیل فرود آمد و گفت:

سلام خداوند بر تو باد ای رسول خدا، این نوزاد را به نام پسر کوچک هارون، «شبیر» (2)  که به عربی «حسین» خوانده می شود، نام بگذار. (3) چون علی علیه السلام برای تو بسان هارون برای موسی بن عمران است، جز آنکه تو خاتم پیغمبران هستی.

و به این ترتیب نام پر عظمت «حسین » از جانب پروردگار، برای دومین فرزند فاطمه سلام الله علیها انتخاب شد.

روز هفتم ولادتش، فاطمه ی زهراء که سلام خداوند بر او باد، گوسفندی را برای فرزندش به عنوان عقیقه کشت، و سر آن حضرت را تراشید و هم وزن موی سر او نقره صدقه داد. (4)

ادامه نوشته

نقطه اتصال تمام خوبی ها

تصاویر ویژه سالروز ولادت امام حسین علیه السلام (۱۳۹۵)

 

 


روز سوم شعبان سال چهارم هجری در مدینه مولودی که وجودش عالم بشریت را الی الابد دچار حیرت نموده، در خاندان رسالت پا به عرصه هستی نهاد؛ هفت سال در مهد تربیت نبوت رشد یافت و تمام اسرار رسالت و ولایت بوسیله پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله؛ آن فرد اکمل بشریت بوجود مقدس اش تلقین گردید. مربّی حسین علیه السلام آنچنان قوی العزم و دارای نیروی ولایت مطلقه بود که توانست چنان شخصیتی را تربیت کند که پس از قرن ها تمام جهانیان در برابر بزرگی و جلالت او زانو به زمین زنند؛ سفینة النجاتی که نقطه اتصال تمام خوبی ها است.


 

فضائل حسین علیه السلام

استقامت و پایداری

استقامت و پایداری در راه آرمانهای انسانی و امور متعالی از والاترین آموزشهای مدرسه حسینی است که جز با استقامت و پایداری نمی توان حقی را بر پاداشت و در  برابر سختی عقب ننشست و در برابر هوا و هوس آلوده نگشت. آن بزرگوار می فرماید: «در برابر آنچه برایت سخت و ناخوشایند است، اما تو را بر حق نگه می دارد پایداری کن، و در آنچه برایت مطلوب و خوشایند است اما هوا  و هوس تو را بدان سوی می کشد استقامت بورز.

حسین علیه السلام پرورده علی علیه السلام مظهر تام صبر قرآنی است.  و از او آموخته است که چگونه در زندگی استقامت ورزد و صبر پیشه کند.(1)

ادامه نوشته

رۆیای ارغوانی فرشتگان

اشعار ویژه ولادت امام حسین علیه السلام (۱۳۹۵)

 

ای حسین علیه‏السلام ! ای پسر فاطمه علیهاالسلام !

میلادت، رۆیای ارغوانی فرشتگان بود؛

آن‏گاه که گل‏های بهشت، به پاس آمدنت رنگ گرفتند.

مدینه کدام روز را شادمانه‏تر از این روز به یاد دارد؟

این گهواره‏ای است که فرشتگان به امانت در خانه علی و فاطمه آورده‏اند.

نوزادی که خداوند به فاطمه عطا فرموده است تا دین جدّش را زنده کند و به اصلاحِ خلق برخیزد.

نوزادی که به آیین ابراهیم، خود و فرزندانش به مذبحِ عشق خواهند رفت؛ و خداوند آنان را در بهشتِ خودش خواهد پذیرفت، و پاداش شهادت را نصیبشان خواهد کرد.

یا حسین!

اگر وجودِ مقدس تو نبود، کدام جانِ عارفِ شیدایی، شهادت را این‏گونه عاشقانه می‏سرود؟

تو آمدی تا خونت آبروی خاک باشد.

تو آمدی تا آبروی عاشقانه جهان باشی.

تو آمدی تا خاک، به برکتِ خونِ تو، رحمت و «شفا» باشد.

یا حسین!

تو آمدی تا به حُسنِ ازلی‏ات، عطرِ بهشت را در زمین جاری کنی، سلام بر تو باد!

ادامه نوشته

ویژه نامه ولادت با سعادت امام حسین (ع)

خدا به ختم رسل کشتی نجاتی داد / که پیش وسعت او گم هزار ها دریاست
در انبیا و رسل در ائمه تنها اوست / که خاک تربتش از بهر درد خلق دواست
رسول گفت حسین از من است و من زحسین / نبی حسین و حسین اش همان رسول خداست

***************

ای پناه مستمندان یا حسین بن علی / ای دوای دردمندان یا حسین بن علی
کشتی راه نجات ما گنه کاران /رس به فریاد غریبان یا حسین بن علی

***************

بوی گلهای بهشتی ز فضا می آید / عطر فردوس هم آغوش صبا می آید
نوگل مصطفوی، زینت باغ علوی / مظهر پنج تن آل عبا می آید

***************

ادامه نوشته

نماز بی ولایت، بی نمازی است

 

 

زهد و دنیاگریزی

زهد بی میلی طبیعی نسبت به امور دنیوی نیست، بلکه بی میلی روحی یا عقلی یا قلبی نسبت به اشیائی است که مورد تمایل و رغبت طبع و نفس است، با این هدف که مقصود و نهایت آرزو و کمال مطلوب که مافوق مشتهیات نفسانی دنیوی است، حاصل شود؛ خواه آن امور از مشتهیات نفسانی اخروی باشد و یا اساسا از نوع مشتهیات نفسانی نباشد، بلکه از نوع فضائل اخلاقی باشد، از قبیل: عزت، شرافت، کرامت، آزادی، و یا از نوع معارف معنوی و الهی باشد، مانند: ذکر خداوند، محبت الهی، و تقرب به ذات اقدس خداوندی.

پس زاهد یعنی کسی که توجهش از مادیات به عنوان کمال مطلوب و بالاترین خواسته، عبور کرده، متوجه مسائل اخروی و فضائل اخلاقی و معنوی شده است. بی رغبتی زاهد، بی رغبتی در ناحیه اندیشه و آمال و ایده و آرزوست، نه بی رغبتی در ناحیه طبیعت.1

امام حسین (علیه السلام) هم از نظر اندیشه، در بالاترین سطح زهد قرار داشت، و هم از نظر رفتاری.

ادامه نوشته

شرط دوستی

http://ahlolbait.com/files/u1001/15/ayegraphy47_0.jpg

شرط دوستی
قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني‏ يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ (آل عمران: 31)
بگو: اگر خدا را دوست دارید از من یپروی کنید تا خدا هم شما را دوست بدارد!

‹دوست داشتن› احساسي هست كه همه آن را تجربه كرده اند.
آدمها وقتي به دنيا مي آيند اول مادرشان را مي شناسند و او را دوست مي دارند و بعد پدرشان را و بعد اگر برادر يا خواهري داشته باشند و بعد اقوام و خويشانشان را و بعد نوبت مي رسد به دوستان محل و همكلاسي ها و همچنين معلمينشان و شايد هم بعضي از شخصيتهايي برنامه هاي تلوزيوني، سينمايي و ورزشي.
در اين ميان شخصيتهاي مذهبي جايگاه خاصي در احساس آدمها دارند. آدمها هرچه خوبتر باشند محبت بيشتري را نسبت به بزرگان دين در قلبشان حس مي كنند. محبت به اين افراد، محبت به خداوند است. اصلا علاقه به خداوند خودش را با علاقه به پيامبران، امامان و علماء و شخصيتهاي ديني نشان مي دهد.
هميشه علاقه به اين افراد يك امتياز است. بخاطر همين خيلي ها ادعا مي كنند كه اين علاقه را دارند. چون برايشان امتياز مي آورد.
قرآن براي اثبات اين ادعا يك علامت نشان مي دهد و آن اين است كه هركس كسي را دوست دارد بايد از او تبعيت كند و به حرفهايش گوش دهد و ببيند چه چيز او را خوشحال مي كند همان كار را انجام دهد. ببيند از چه چيزهايي خوشش نمي آيد همانها را ترك كند.
بالاخره نمي شود كه آدم كسي را دوست داشته باشد ولي مدام او را ناراحت كند. اين اصلا درست نيست. دوست داشتن همه اش به گفتن ‹دوستت دارم› نيست. بايد دوست داشتن را ثابت كرد. وقتي به مادرت مي گويي دوستت دارم ولي براي يك خريد ساده اينقدر او را اذيت مي كني آنوقت ادعاي دوستيت را نتوانستي ثابت كني.
وقتي مي گويي: «حسين جان دوستت دارم»، «مهدي جان كي مي آيي؟»، ولي راحت دروغ مي گويي و يا كارهاي زشت ديگر را انجام مي دهي ... چي بگم؟!
دوست داشتن مراحل مختلفی دارد. مرتبه اول آن یک احساس محبت در قلب هست نسبت به کسی, همین و نه بیشتر. آنقدر این احساس کم هست که ممکن است فرد آن را به زبان هم نیاورد.
در مراحل بعد این دوستی زیاد و زیادتر می شود. وقتی زیادتر شد, علاوه بر این که مدام به زبان آن را اظهار می کند قلب هم مثل قلب کسی می شود که دوستش داریم. اگر قلب او غمگین باشد قلب ما هم غمگین می شود و اگر شاد باشد قلب ما هم شاد می شود. این دیگر آخر دوستی است. این نامش عشق است. عشق به این است که دو نفر عاشق بدون این که از حال هم خبر داشته باشند به طور مرموزی, «هم احساس هم» خواهند شد. غم و شادیشان مثل هم می شود.
البته بسیاری از ادعاهای عشقی که می شود در حد یک ادعا است و دروغ محض است. عشق کجاست؟! خواب و خیال است!!
دلی که با دل امام زمان گره خورده باشد مثل او می زند! مثل او می گیرد و مثل او باز می شود. با حزن او محزون می شود و با سرور او مسرور می گردد.
ای خدا! در قلبم آنقدر جای گیر که همه اراده ام مال تو باشد.

دختر خانمها

http://ahlolbait.com/files/u1001/15/ayegraphy52_0.jpg

دختر خانمها
يا مَرْيَمُ اقْنُتي‏ لِرَبِّكِ وَ اسْجُدي وَ ارْكَعي‏ مَعَ الرَّاكِعينَ (آل عمران 43)
ای مریم! بریا پروردگارت فروتنی کن! سجده من و با رکوع کنندگان رکوع کن!

اين بار روي سخنم با دختر خانمهاي عزيز است. البته آقا پسرها هم مي توانند بخوانند. برای آنها هم مفید است.
دخترهاي خوب آيا مي دانيد ...
چرا چند سال زودتر از پسرها بالغ مي شويد؟
چرا بايد زودتر از پسرها از شيطان بترسيد و به خداوند پناه ببريد؟
تا حالا به اين فكر كرديد كه چرا فهم شما دخترهاي نازنين از پسران همسن و سالتان بيشتر است؟ رشد جسميتان نيز همينطور؟
خب البته پسرها بعدا رشدشان از شما بيشتر مي شود ولي در ابتداي بلوغ اين دختران هستند كه زودتر بزرگ مي شوند.
پاسخ به سؤالات فوق در یک جمله خلاصه مي شود: «دخترها نقش بيشتري دارند». در كجا؟ در همه جا، در همه چيز. اگر دختري خودش را از وسوسه هاي شيطان حفظ كند, روي دخترها، پسرها، مردها و زنان اطرافش بيشتر اثر مثبت مي گذارد تا پسر.
به قول امام خميني: «مرد از دامن زن به معراج مي رود». يعني مرد را زن رشدش مي دهد و در زندگي, او را خوشبخت مي سازد.
خب وقتي زن روي مرد اينقدر نقش مثبت دارد، مي تواند باعث سقوط او هم بشود.
شيطان براي گنهكار كردن انسانها دام پهن مي كند، مهمترين دامِ شيطان زن است. پس زن هم دام است و هم زمينه معراج و رشد.
عمل به دستورات خداوند انسان را نسبت به وسوسه هاي شيطان كنترل مي كند. به هم همين خاطر دختران بايد زودتر از پسرها به اين دستورات پايبند بشوند.
حضرت مريم نمونه يك دختر پاك در ميان مردان است. او از زمان كودكي جزء خادمين مسجد بوده است. خادمين مسجد همه مرد بودند. يكي از اين مردان حضرت زكريا است. تا آن زمان اتفاق نيافتاده بود كه خادم مسجد زن باشد.
خداوند به مريم دستور مي دهد كه عبادت كن! و نمازت را به جماعت بخوان! حضورت را در ميان مردان داشته باش ولي اهل عبادت باش! بدون عبادت، بودنت در ميان مردها اصلا درست نيست.
بدون عبادت و بدون عمل به واجبات و ترك كارهاي حرام، هر دختري آسيب مي بيند. متأسفانه خيلي از دخترها آسيب ديده اند. ولي مي توانند جبران كنند. به خداوند مهربان ايمان داشته باشند. يعني باور كنند او آنها را به شدت دوست دارد. اگر دوستشان نمي داشت اينقدر براي آنها نگران نبود. اگر به حرفهاي او گوش دهند و توصيه هايش را جدي بگيرند. همه چيز درست خوهد شد.
خدا مهربانترين است و شيطان بسيار زشت و فريبنده.
دختر خانم! خدای نکرده فریبایی نباشی که فریب دهی, وسوسه کنی, و با چشمان زیبایت بخواهی دلی را ببری, بدهی به دست شیطان!
دختر خانم! تو مادر خواهی شد آنوقت از دامن تو فرزندانت یا به آسمان می روند ویا در عمق زمین, حواست را جمع کن!

دل کندن

http://ahlolbait.com/files/u1001/15/ayegraphy54_0.jpg

دل کندن
لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ (آل عمران: 92)
هرگز به نیکوکاری نخواهید رسید مگر این که از آنچه دوست دارید انفاق کنید!

اگر قرار باشد لباس­هايي را كه بارها پوشيده­اي و ديگر دلت را زده است، در جشن نيكوكاري به بچه­هاي نيازمند بدهي، خيلي كار خوبي نكردي.
و يا مثلا مقداري پول به فقير بدهي كه خيلي كم است آنقدر کم که به آن مقدار از پولت دل بسته نيستي.
و يا آن قسمت از خوراكي را به دوستت بدهي كه كمتر خوشمزه است.
و يا وقتي قرار باشد مقداري از كتاب­هايت را به كتابخانه مدرسه هديه كني، بروي سراغ كتاب­هايي كه هم پاره است و هم خيلي قيمتي ندارد، آن­ها را جمع كني و به مدرسه بدهي. و كتاب­هاي خوشگلت را براي خودت نگداري و با آنها نزد دوستانت پز بدهي.
وقتي آدم مي­خواهد چيزي را ببخشد، مي­خواهد از دل بستگي به آن­ها خلاص شود. وقتي چيزي را كه مي­بخشي دلبسته اش نباشي، اين كه ديگر اسمش «بخشيدن» نيست.
خلاصه اين كه، خوب بودن به اين است كه چيزهايي را كه خيلي دوست داري به ديگراني كه نيازمند هستند بدهي.
اصلا بيا اين اخلاق را داشته باش كه هركس از بعضي از لوازم شخصيت تعريف كرد مثلا گفت: «چه خودكار قشنگي! از كجا خريدي؟» سريع خودكارت را به او بدهي. كار سختي است نه؟ شايد پدر و مادرت هم نگذارند تو اينقدر بخشنده باشي. ولي به نظر من، تو اينقدر بخشنده باش! اصلا بخشندگي فقط به همين است، يعني به «دل كندن» است.
وقتي آدم دلش به لوازم شخصي اش بسته نباشد، ديگر به خاطر اين كه كسي به اين لوازم دست زده است، اينقدر قشقرق بر پا نمي­كند و اعصاب خودش و ديگران را خورد نمي­سازد.
اصلا انفاق کردن به خاطر تمرین «دل کندن» است. و الا خداوند خودش می توانست نیازمندان را بی نیاز کند. خدا که به تو و من و امثال من و تو نیاز ندارد! مگر پولی که من و تو داریم را غیر از خداوند به ما داده است؟!
دنیایی که در آن زندگی می کنیم جایی برای رشد کردن است. نه رشد جسمی! این رشد مال گیاهان و حیوانات هم هست. ما انسانها قدرت روحی امان رشد می کند. بعضی بیشتر دارند و بعضی کمتر. آنها که کمتر دارند باید صبور باشند و تا ضرورتی پیش نیاید, نباید دستشان را نزد یگران دراز کنند و آنها که بیشتر دارند باید دل به دارائیشان نبندند؛ بلکه مازاد بر نیازشان را در راه خداوند انفاق کنند.
فقیر و ثروتمند هر دو نیاز به صبور بودن دارند. یکی برای پنهان کردن فقرش و دیگری برای پنهان نکردن ثروتش. یکی کمتر بگیرد و یکی بیشتر بدهد. خداوند انسانها را بالا و پایین آفرید و بعد به آنها گفت خودتان را به یکدیگر برسانید. فاصله هایتان را کم کنید. اینقدر زندگی اتان با هم فرق نداشته باشد. یکی در خانه سی متری دیگری در خانه هزار متری!
خدای من عاقل است, خالق عقل است, خود عقل است. کارهایش همه حکمت است. بنازم به حکمت و عقلش!

فقط یک دین

http://ahlolbait.com/files/u1001/15/ayegraphy49_0.jpg

فقط یک دین
إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ (آل عمران: 19)
دین نزد خداوند ففط اسلام است!

شايد برايت اين سؤال پيش آمده باشد، ديني كه يهودي­ها، مسيحي­ها و زردشتي­ها دارند و يا ديني كه بودايي­ها دارند چه ديني است؟ آيا خدا دين آن­ها را قبول دارد؟
خداوند هرگاه پيامبري را براي هدايت انسان­ها مي­فرستاده تغييراتي در قوانين پيامبر قبلي مي­داده است، تا معلوم شود چه كساني گوش به سخنان اين پيامبر جديد مي­دهند و چه كساني لجبازي مي­كنند و مي­گويند: «ما كاري به اين پيامبر جديد نداريم و پيرو همان پيامبر قبلي هستيم!»
پيامبر جديد همان حرف­هاي پيامبر قبلي را مي­زد و چيزهاي جديدي هم بر آن مي­افزوده و البته به دستور خداوند تغييراتي هم در قوانين پيامبر قبلي مي­داده و موقعي هم که شروع به راهنمايي مردم نسبت به دين جديد مي­كرد, در دين قبلي حرف­هاي نادرست و غلطي داخل شده بود. يعني حرف­هاي شيطاني به جاي حرف­هاي خدايي به خورد مردم داده مي­شد.
آن­ها كه اعتقاد به دين جديد پيدا نمي­كردند، پيرو همان دين قبلي مي­ماندند و خودشان هرچه مي­خواستند به آن اضافه مي­كردند و به مردم مي­گفتند: «اين­ها همه حرف­هاي خداست!»
مثلا حضرت عيسي كه آمد، بايد پيروان حضرت موسي به دين ايشان در مي­آمدند، ولي خيلي­ از آن­ها اين كار را نكردند و راه خودشان را جدا نمودند و بعد نامشان را گذاشتند «يهودي» و به دروغ گفتند: «ما پيرو حضرت موسي هستيم!». واقعا اگر پيرو حضرت موسي مي­بودند بايد به حرف­هاي حضرت عيسي گوش مي­دادند.
و زماني كه پيامبر اسلام آمد، بايد همه­ي پيروان حضرت عيسي به دين اسلام در مي­آمدند، ولي خيلي­ از آن­ها اين كار را نكردند و نام خودشان را گذاشتند «مسيحي». مي­گفتند: «ما پيرو حضرت عيسي - كه همان مسيح باشد – هستيم» با اين كه در انجيل، كتاب آسماني آن­ها خبرِ آمدن پيامبري در سرزمين حجاز آمده بود و حتي خصوصيات ظاهري اين پيامبر را هم، بزرگان مسيحي مي­دانستند، ولي شيطان آن­ها را گول زد و آن­ها به مردم گفتند: «اين، آن پيامبري كه قرار بود بيايد نيست!»
دين­هايي مثل بودايي هم كه اصلا ربطي به پيامبران ندارد و از اساس ساختگي است.
خداوند ديني را قبول دارد كه مردم هر زماني پيرو و تسليم پيامبر زمان خود باشند. «اسلام» يعني تسليم حق بودن، و مسلمان كسي است كه تسليم حرف حق باشد. پيامبران همه حقيقتا از طرف خدوند سخن مي­گفتند. لذا هركس گوش به حرف آن­ها ندهد گوش به حرف خدا نداده است. و كسي كه گوش به حرف خدا ندهد كافر است. يعني منكر حرف خداست.
خدایا اسلامت را پذیرفتیم و ارزشش را دانستیم و توفیق فهمش را یافتیم و با خونمان پاسداریش کردیم و با همه توانمان به آن پایبند شدیم و از اعماق دلمان دوستش داشتیم.
خدایا این همه که گفتیم همه به لطف تو بود, و لطفت اگر بیشتر شود ما هم در این مسیر بهتر و محکم تر حرکت خواهیم کرد.

مشق شب

http://ahlolbait.com/files/u1001/15/ayegraphy51_0.jpg

مشق شب
لَايُكلَِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَهَا (بقره: 286)
خداوند هیچ کس را بیش از توانش موظف نمی کند!

از تكاليفي كه معلمت مي دهد راضي هستي؟ زياد نيست؟ كارهايي كه مادر يا پدرت بر عهده ات مي گذارند چطور؟ شايد بعضي وقتها به روحياتت توجه نمي شود. مثلا اين كه الان خسته اي و يا دوست داري بازي كني و يا سرت درد مي كند و يا اعصابت به هم ريخته و يا ...
بالاخره هركسي دوست دارد وقتي به او تكليفي مي كنند وضعيتش را درك كنند و بعد كارشان را به او بگويند.
فرقي هم نمي كند اين كار به نفع خود او باشد و يا نفعش به ديگري برسد.
آدمها بخاطر اين كه درك درستي از يكديگر ندارند وقتي كاري را بر عهده كسي مي گذارند رعايت انصاف را نمي كنند. اولا بيش از حد توانش از او توقع دارند و ثانيا اسثناء هم سرشان نمي شود. خب البته همه، هميشه اينگونه نيستند. ولي همه، لااقل بعضي وقتها، همين طوري هستند كه گفتم.
و از طرفي هم نمي شود گفت هيچ كاري را از ما نخواهند انجام دهيم! بالاخره نسبت به تربيت ما مسؤوليت دارند، بايد تكليفي را بر عهده ما بگذارند تا با انجام آن رشد كنيم.
در اين ميان خداوند خيلي جالب و مخصوص است زيرا او تكليفش دقيقا طبق توانمنديهاي ما و با توجه به حال و حوصله ماست.
مثلا همين نماز...
اولا وقتش زياد است. از وقتي اذان مي گويند تا زماني كه وقت نماز تمام مي شود مي تواني هر ساعتي را كه خواستي براي خواندن نماز انتخاب كني. گرچه هرچه زودتر نماز بخواني بهتر است ولي كسي نبايد تو را براي خواندن نماز اول وقت مجبور كند.
ثانيا بسته به توانايت آن را مي تواني انجام دهي. اگر نمي تواني درست بايستي, تكيه بده! نمي تواني، بشين! نمي تواني، دراز بكش! نمي تواني وضو بگيري تيمم بگير! خوب بلد نيستي جملات عربي را تلفظ كني، خب برو ياد بگير! و تا آنوقت هرطور كه بلدي بخوان! اشكالي ندارد.
ثالثا اگر يادت رفت نماز بخواني يا خداي نكرده فريب شيطان را خوردي و عمدا آن را ترك كردي خب بعدا بخوان، خدا تو را مي بخشد. البته به شرط آن كه از كارت پشيمان باشي.
يا مثلا روزه ...
اگر به تشخيص دكتر روزه براي سلامتي ات ضرر دارد نبايد روزه بگيري. مي تواني وقتي سلامتيت را دوباره به دست آوردي قضاي آن را بجا بياوري و يا اگر تشنگي خيلي روت فشار آورد مي تواني كمي آب بخوري، البته ممكن است نظر مرجع تقليدت اين باشد كه بعدا قضاي آن را هم بگيري.
خداوند را به خاطر دستورات بسيار مفيدش سپاسگزاريم. او هميشه به فكر ماست!
خداوند را به خاطر اینهمه مهربانیش دوست داریم بیشتر از هر چیز و هر کس, کیست که اینقدر به فکر ما باشد؟ هیچ کس!

منت نگذار!

http://ahlolbait.com/files/u1001/15/ayegraphy55_0.jpg

منت نگذار!
لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى (بقره: 264)
صدقه های خود را با منت گذاشتن و آزار دادن باطل نکنید!

كار خوب يك چيز است، خراب نكردن آن يك چيز ديگر است. كار خوب مثل كشيدن يك نقاشي و يا درست كردن يك كاردستي است. هرچه براي نقاشي و يا كاردستي بيشتر زحمت كشيده باشي در نگهداري از آن و اين كه خداي نكرده خراب نشود بيشتر تلاش مي­كني.
اگر قرار باشد كار خوبي كه درباره دوستت انجام دادي هي به رخ او بكشي، خب كارت را خراب كرده اي، دوستت را از نظر روحي آزار داده اي.
دوست من! وقتی کاری برای کسی انجام می دهی نه تنها به یاد او نیاور بلکه خودت هم سعی کن آن را فراموش کنی.
وقتي مي­خواهي كاري براي كسي انجام دهي, مثلا به درخواست مادرت بروي چيزي بخري, زود اين كار را بكن. اگر با تأخير اين كار را بكني مادرت را آزار داده اي.
اصلا وقتی کسی از کسی دیگر می خواهد کاری برای او انجام دهد در واقع آبرویش را گرو می گذارد. برای این که شخصیتش حفظ شود باید سریع کارش را راه انداخت.
و يا كار خوبي را كه انجام مي­دهي آن را كوچك حساب كن و بگو «قابل شما را ندارد» اگر آن را بزرگ حساب كني خب معلوم است هميشه وقتي او را مي­بيني بياد كاري مي­افتي كه برايش انجام داده اي و اين باعث مي­شود تا دوستت در نظرت كوچك شود.
خلاصه حواست را جمع كن تا كارهاي خوبت را خراب نكني. كار خوب وقتي خراب مي شود اثرش را از دست مي دهد. اثر كار خوب اين است كه آدم در دل ديگران جا باز مي­كند. كار خوبِ خراب شده, نمي­تواند اين خاصيت را داشته باشد.
نكته آخر اين كه در دين اسلام به هر كار خوبي «صدقه» مي­گويند. «صدقه» فقط پول دادن به آدم فقير نيست.
«صدقه» نشان صدق انسان است. نشان این است که انسان درآنچه ادعا می کند صادق است. انسان ادعا می کند آدم خوبی است, ایمان به خدا دارد, خب فقط ادعا که نمی شود, باید ادعا را ثابت کرد, باید در ادعاها صادق بود. «صدقه» همان کاری است که فردی انجام می دهد تا بگوید من در ادعایم صادق و راستگویم.
وقتی کسی از کنار نیاز نیازمندان و فقرا به راحتی می گذرد و پولهایش را فقط خرج خودش می کند چگونه این فرد می تواند ادعا کند من انسانم؟! اگر انسانی باید به فکر انسانها باشی.
وقتی کسی می بیند دوستش کار زشتی انجام می دهد و او می تواند با گفتن یک سخن سنجیده و سخنی که هم قشنگ باشد و هم زیبا گفته شود او را ارشاد نمی کند چطور می تواند بگوید من دوست این فرد هستم؟! دوست که نمی تواند بدِ شدن دوستش ببیند!
خدایا من را و دوستم را توفیق بده تا هر کار خوبی را انجام دهیم و برای این کارهای خوب سر کسی منّت نگذاریم.
خدایا صدقه های ما را قبول کن و آنها را از هر گونه زشتی پاکیزه گردان!
خدایا از تو ممنونیم که با قرآنت ما را هدایت می کنی!

خدا چقدر می داند!!

http://ahlolbait.com/files/u1001/15/ayegraphy59_1.jpg

خدا چقدر می داند!!
اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما في‏ أَنْفُسِكُمْ (بقره: 235)
بدانید که خداوند آنچه درون شماست می داند!

آدم تو ذهنش چه فكرها كه نمي­كند!. بعضي از آن­ها واقعا خجالت آور است. مثلا:
يكي دارد حرف مي­زند و دیگری در ظاهر خيلي مؤدب، مشغول گوش دادن به حرف­هاي اوست، ولي در ذهنش مدام غر مي­زند كه: «بابا بس كن ديگه، خفه كردي ما را».
پدرش به او كاري را مي­گويد كه انجام دهد، ولي او خسته است و يا دارد تلويزيون تماشا مي­كند، در ظاهر گوش به حرف پدرش مي دهد، ولي در ذهنش مدام به پدرش اعتراض مي­كند. حتي ممكن است سر پدرش داد بكشد! البته در همان ذهنش، جرأت كه ندارد واقعا اين كار را بكند و البته نبايد هم اين چنين جرأتي را داشته باشد.
در صف نانوايي مدت­ها ايستاده است، وقتي نوبتش مي­شود نانوا يكي از دوستان و آشنايان خودش را زودتر از او راه مي­اندازد. او مي­ترسد و يا خجالت مي­كشد اعتراض كند. در ذهنش اين كار را مي­كند، شايد كار را بجاي باريك هم بكشاند و يك كشيده تو صورت نانوا بزند البته باز هم در ذهنش!
...
اگر بدت نيايد مي­خواهم بگويم اصولا آدم­هاي ترسو و خجالتي، بين آنچه در ذهشان مي­گذرد و بين آنچه انجام مي­دهند تفاوت زيادي وجود دارد.
تلاش كن:
يا حرفت را بدون ترس و خجالت بزني..
و يا كسي را كه به تو زور مي­گويد ببخشي و در ذهنت با او درگير نشوي..
و يا يك جورايي به او حق بدهي يعني او را درك كني. ممكن است او اگر دلائل كارش را به تو بگويد تو قانع شوي..
و يا بديش را آنقدر بزرگ نكني كه او را مستحق اين همه فحش و ناسزا در ذهنت بداني، خودت را بگذار جاي او، شايد تو هم اگر در موقعيت او بودي مثل او و يا بدتر از او رفتار مي­كردي.
هرچه ذهنت را ساکت تر کنی آرامش بیشتری خواهی داشت و برای هر کاری آماده تر خواهی بود. مثلا درست را بهتر خواهی فهمید, نمازت را با توجه بیتشری می خوانی, موقع اصطکاک با دیگران کمتر خشمگین می شوی, کارهایت را با آینده نگری بیشتری انجام می دهی.
اصلا فکر کن میکروفونی در ذهنت گذاشته اند به گونه ای که همه حرفهای ذهنی ات را بقیه خواهند شنید. درست است که این تنها یک فرض است و واقعیت ندارد ولی این همه فرشتگان صدای ذهنت را می شنوند چه؟ آیا آنهم یک فرض است و واقعیت ندارد؟! واقعیت دارد. نه تنها فرشتگان که بسیاری از انسانهای مؤمن و صالح نیز صدای ذهن تو را می شنوند. آیا نزد آنها نمی خواهی آبروداری کنی؟! مگر فقط باید نزد اطرافیانت آبرویت را حفظ کنی. آنها که مهمتر هستند.
خدایا در همه جا به یادم بیانداز که وجود دارد و هستی و می بینی و می شنوی و فرشتگانت همه چیز را می نویسند!