با عروس شیطان آشنا شوید!

با عروس شیطان آشنا شوید!

با وجود ضررهای خانمان سوز فراوان مشروبات الکلی که کاملاً هم ثابت شده است، شبکه های بیگانه و شیطانی اصرار عجیبی برای ترویج مصرف این گونه نوشیدنی ها دارد.

تفسیر قرآن برای نوجوانان
اسلام مدعی است که طبق نص صریح قرآن كریم - كه البته علوم و تحقیقات پژوهشگران نیز آن را ثابت می كند- شراب منافعی دارد اما مضراتش بیشتر است و حرام است به دلیل اینكه خداوند از آن نهی فرموده ...
با طلوع خورشید اسلام بر جوامع بشری بسیاری از عادات و روش های زشت و نادرست از عرصه جوامع اسلامی برداشته شد. توصیه های قرآن و سنت سرشار از این تحریم ها و تأكیدهاست كه عمل به آن علاوه بر بهره مندی از اجر معنوی، سامان دهنده مسایل جسمی و روحی بشر نیز می باشد. 
یكی از این عادات ناپسند كه از دیر باز و قبل از حضور اسلام در شبه جزیره عربستان رایج بود شرابخواری و مصرف الكل است. 
هر چند جوامع به اصطلاح متمدن، امروز نیز در این بلای جسم و جان سوز غوطه ور هستند و هر ساله آمارهای تكان دهنده ای از آثار تخریبی آن در میان جوامع به گوش می رسد، لیكن اسلام با توصیه های اعجازگونه خود در زمانی كه حتی شراب را با نفع و فایده می دیدند پیروان خویش را از آن نهی كرد و فرمود: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ وَأَنتُمْ سُكَارَى حَتَّىَ تَعْلَمُواْ مَا تَقُولُونَ ...؛ ای اهل ایمان در حال مستی به نماز نزدیك نشوید تا بدانید چه می گویید.»(نساء/43)
"در روایتی حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره می فرمایند:« کسی که شب را به پایان برد ، در حالی که مست شراب باشد ، صبح را به صبح رسانیده در حالی که عروس شیطان بوده است »
و در آیه ای دیگر، شراب را پلید و از عمل شیطان دانسته و می فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیْسِرُ وَالأَنصَابُ وَالأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ؛ ای اهل ایمان، شراب و قمار و بت پرستی و تیرهای گروبندی، پلید و از عمل شیطان اند پس، از آن ها دوری كنید تا رستگار شوید.» (مائده/ 90) 
همگام با این آیات، روایات معصومین نیز بر شدت زشتی آن اشاره داشته و آن را «ام الخباثت» (مستدرك الوسایل، ج1، ص .139 ) (ریشه و مادر زشتی ها) دانسته و دائم الخمر را هم ردیف بت پرست (بحارالانوار، ج 65، ص .164 ) معرفی می كنند. 
در روایتی دیگر نوشنده و نوشاننده، خریدار و فروشنده و خلاصه تمامی كسانی كه در بساط این منكر شریك اند را لعنت می نماید.»(نهج الفصاحه، ص 627، حدیث 2229)
"در روایتی حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره می فرمایند:: مَنْ بَاتَ سَکْرَانَ بَاتَ عَرُوساً لِلشَّیَاطِین ![ جامع الأخبار(للشعیری) ؛ ؛ ص149] « کسی که شب را به پایان برد ، در حالی که مست شراب باشد ، صبح را به صبح رسانیده در حالی که عروس شیطان بوده است »
پس با این وجود باید بنوسیم:«هر کس شراب خوار است عروس شیطان است!!»" (به نقل از حجت الاسلام علوی زاده)
گوشه ای از زیان های شراب

ملاك در حرمت خمر آثار و مفاسدی در آن نهفته است، كه یكی از آن ها می تواند زائل شدن عقل باشد ولی از دیگر آثار و مفاسد آن و این كه میزان آن چقدر است، اطلاع كافی نداریم. مثلاً نمی دانیم آیا حرمت شراب فقط به خاطر مست كنندگی و زوال عقل است، یا علت های دیگر هم دارد ... 
اوّلاً ممكن است ده ها دلیل برای حرمت شراب وجود داشته باشد(حتی یک قطره اش ) كه هنوز به آن ها نرسیده ایم. 
ثانیاً یك شیء حرام ولو این كه یك ذره اش آن خاصیت را نداشته باشد، ولی باید آن را به طور كامل حرام كرد كه مردم اصلاً به سوی آن نروند: مانند قرار گرفتن در لبه پرتگاه که هر عاقلی از آن نهی می کند ... که البته در باب نفع مقدار کم که كسانی كه گمان می كنند مصرف كم مشروبات الكلی واقعا هیچ ضرری ندارد و با مخلوط نمودن آب با آن - می توان مستی آنرا كم كرد (مانند عمر بن خطاب كه به دیگران -یعنی اطرافیانش-گفت : اگر مایل به این شراب شدید ، مستی آن را با آب از بین ببرید!!!(المبسوط ، سرخسی، ج 24 ، ص 11 ) كاملا در اشتباه هستند زیرا به گفته بوعلی سینا :"شراب آمیخته با آب، معده را سست و تر می گرداند و زودتر مستی می آورد، زیرا آبی که در آن است، آن را زودتر به مقصد می رساند."( شیخ الرئیس ابن سینا ،قانون در طب ،کتاب اول، نقل از ابن القفطی ،تاریخ الحکما)
تازه خیلی از چیزها است كه انسان خیال می كند آن اثر را در او ندارد، ولی در واقع همان اثر را می گذارد، ولی خودش متوجه نمی شود. شاید اندك اندك اثر نامطلوب خود را بگذارد ... مثلا كسی كه عقلش ضایع شود، از كجا می تواند بفهمد؟! اگر از او سؤال كنیم كه آیا سالم هستی، می گوید: بله!

ادامه نوشته

او خواهد آمد!

او خواهد آمد!
نُريدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ (قصص: 5)
ما مى‏خواهيم بر مستضعفان زمين منّت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روى زمين قرار دهيم!

هفت روز از ولادت فرخنده امام مهدی (علیه السلام) گذشته بود که پدر بزرگوارشان امام عسکری (علیه السلام) به حکیمه، عمه اشان فرمودند: «فرزندم را بیاور!» حکیمه، مهدی عزیز را نزد پدر می آورد، پدر زبان در دهان فرزندش می گذارد و فرزند زبان پدر را می مکد؛ انگار که با این کار همه علم پدر را به خود منتقل ساخته است!
امام به فرزندش می گوید: پسر عزیزم سخن بگو! و پسر عزیز سخن می گوید؛ او در ابتدا به یگانگی خداوند شهادت می دهد و بعد به پیامبر و اهل بیت او درود می فرستد و نام یکایک آنها را می برد تا به پدر بزرگوارش می رسد و بعد می فرماید: بسم الله الرحمن الرحیم و آنگاه آیه فوق را تلاوت می کند.
او روزی خواهد آمد و وقتی بیاید دیگر متکبران عالم و زورگویان تاریخ سر برخاک خواهند گذاشت و دیگر از آن سر برنخواهند داشت و مستضعفین عالم، همانها که در همیشه تاریخ ضعیف و ناتوان پنداشته شده اند، بر گرد او جمع می شوند و حکومت بی نظیری را تشکیل خواهند داد! 
وقتی او بیاید کسانی حکومت زمین را بدست می گیرند که هیچ گاه این فرصت در اختیارشان قرار داده نشده بود. در آن زمان زمین آنقدر از شادی سبز می شود که هرجای آن که پا بگذاری بر سبزه زار پا گذاشته ای! دیگر کویر و بیابان و شن زاری وجود نخواهد داشت. و آسمان آنقدر می خندد که اشک شوقش به صورت بارانی لطیف بر همه زمین یکسان می بارد. 
وقتی او بیاید آنقدر مردمان عقل و شعور می یابند که همه بدخلقی ها و بی ایمانیها را کنار می گذارند و سراسر اخلاق و ایمان می شوند و در این میان آنقدر گل لبخند و شادی و نشاط بینشان می روید که تاریخ هیچ گاه اینقدر گل مهربانی در باغ زندگی بخود ندیده است.
وقتی او بیاید ثروت جهان به خوبی تقسیم می شود. دیگر فقیری نخواهد بود که کسی بخواهد به او صدقه دهد. مردم می مانند زکات مالشان را کجا برده و به که بدهند؟! وقتی عده ای سیلوی گندمی داشته باشند معلوم است که عده ای دیگر باید در حسرت چند دانه گندم باشند! وقتی او بیاید دیگر این چنین نخواهد بود.
وقتی او بیاید شیطان در بند و زنجیر می شود و شاید هم بمیرد تا همه انسانها از آن همه شرارت او خلاص شوند و مدام فریبش را نخوردند و به وعده های پوچش دل نبندند.
وقتی او بیاید آنها که دوست داشتند در رکاب امام حسین (علیه السلام) می بودند و می جنگیدند و در پیشگاهش به خونشان می غلطیدند، آرزویشان محقق می شود و رکاب فرزندش امام مهدی (علیه السلام) این فرصت را می یابند که بجنگند و برای استقرار حکومتش جان خود را نثار کنند. آنها آنقدر بلند همتند که دوست دارند بروند تا مهدی بماند و حکومتش استوار شود. 
دعای عهد را اگر چهل صبح بخوانی تو هم میتوانی در آن زمان زنده باشی و یا زنده شوی و جزء اصحاب امام زمانت باشی!
او خواهد آمد!


نُريدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ (قصص: 5)
ما مى‏خواهيم بر مستضعفان زمين منّت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روى زمين قرار دهيم!

هفت روز از ولادت فرخنده امام مهدی (علیه السلام) گذشته بود که پدر بزرگوارشان امام عسکری (علیه السلام) به حکیمه، عمه اشان فرمودند: «فرزندم را بیاور!» حکیمه، مهدی عزیز را نزد پدر می آورد، پدر زبان در دهان فرزندش می گذارد و فرزند زبان پدر را می مکد؛ انگار که با این کار همه علم پدر را به خود منتقل ساخته است!
امام به فرزندش می گوید: پسر عزیزم سخن بگو! و پسر عزیز سخن می گوید؛ او در ابتدا به یگانگی خداوند شهادت می دهد و بعد به پیامبر و اهل بیت او درود می فرستد و نام یکایک آنها را می برد تا به پدر بزرگوارش می رسد و بعد می فرماید: بسم الله الرحمن الرحیم و آنگاه آیه فوق را تلاوت می کند.
او روزی خواهد آمد و وقتی بیاید دیگر متکبران عالم و زورگویان تاریخ سر برخاک خواهند گذاشت و دیگر از آن سر برنخواهند داشت و مستضعفین عالم، همانها که در همیشه تاریخ ضعیف و ناتوان پنداشته شده اند، بر گرد او جمع می شوند و حکومت بی نظیری را تشکیل خواهند داد! 
وقتی او بیاید کسانی حکومت زمین را بدست می گیرند که هیچ گاه این فرصت در اختیارشان قرار داده نشده بود. در آن زمان زمین آنقدر از شادی سبز می شود که هرجای آن که پا بگذاری بر سبزه زار پا گذاشته ای! دیگر کویر و بیابان و شن زاری وجود نخواهد داشت. و آسمان آنقدر می خندد که اشک شوقش به صورت بارانی لطیف بر همه زمین یکسان می بارد. 
وقتی او بیاید آنقدر مردمان عقل و شعور می یابند که همه بدخلقی ها و بی ایمانیها را کنار می گذارند و سراسر اخلاق و ایمان می شوند و در این میان آنقدر گل لبخند و شادی و نشاط بینشان می روید که تاریخ هیچ گاه اینقدر گل مهربانی در باغ زندگی بخود ندیده است.
وقتی او بیاید ثروت جهان به خوبی تقسیم می شود. دیگر فقیری نخواهد بود که کسی بخواهد به او صدقه دهد. مردم می مانند زکات مالشان را کجا برده و به که بدهند؟! وقتی عده ای سیلوی گندمی داشته باشند معلوم است که عده ای دیگر باید در حسرت چند دانه گندم باشند! وقتی او بیاید دیگر این چنین نخواهد بود.
وقتی او بیاید شیطان در بند و زنجیر می شود و شاید هم بمیرد تا همه انسانها از آن همه شرارت او خلاص شوند و مدام فریبش را نخوردند و به وعده های پوچش دل نبندند.
وقتی او بیاید آنها که دوست داشتند در رکاب امام حسین (علیه السلام) می بودند و می جنگیدند و در پیشگاهش به خونشان می غلطیدند، آرزویشان محقق می شود و رکاب فرزندش امام مهدی (علیه السلام) این فرصت را می یابند که بجنگند و برای استقرار حکومتش جان خود را نثار کنند. آنها آنقدر بلند همتند که دوست دارند بروند تا مهدی بماند و حکومتش استوار شود. 
دعای عهد را اگر چهل صبح بخوانی تو هم میتوانی در آن زمان زنده باشی و یا زنده شوی و جزء اصحاب امام زمانت باشی!

آیا کسی هست؟!

 

آیا کسی هست؟!
أَمَّنْ يُجيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ (نمل: 62)
يا كسى كه دعاى بیچاره ای را اجابت مى‏كند و گرفتارى را برطرف مى‏سازد؟

با یک طوفان سهمگین کشتی در هم شکست و جز یک نفر، همه غرق شدند. مسافرِ تنها، بر یک تکه چوب در دریا شناور شد؛ دریایی بدون ساحل و خورشیدی که مدام می تابید و تشنگی امان بریده بود و کوسه هایی که هر آن امکان داشت پایی برای مسافر نگذارند. مسافر می دانست نباید انرژی اش را برای داد زدن و کمک خواستن هدر دهد؛ چون هیچ کس نبود که به دادش برسد. وقتی شب شد وحشت و یاس همه وجودش را فرا گرفت. ابرهای ضخیم همه صفحه آسمان را پوشانده بود، دریا خودش را برای طوفانی سهمگین آماده می کرد. مسافر آرزو می کرد ای کاش این مقدار هم زنده نمی ماند. لااقل آنها که زنده نماندند این وحشت سخت را تجربه نکردند. شاید دیگر جایی برای بیشتر ترسیدن وجود نداشت.
ناگاه نوری از امید در قلب مسافر تابید. او نمی دانست این نور از کجاست و چرا؟ نگاهش را به آسمان دوخت؛ انگار دستی از آن بیرون آمد و می خواست کمکش کند. مسافر یک دستش را بر چوب گذاشت و دست دیگرش را به آسمان دراز کرد که شاید کمکش کنند! همه نیرویش را جمع کرد و به زبانی که با آن سخن می گفت، گفت: «خدا» و بعد دیگر چیزی نفهیمد. 
چشمانش را که باز کرد خودش را در ساحل آرام دریا دید، در کلبه یک ماهیگیر، شعله ای آتش کلبه را گرم می کرد و روشن می ساخت. ماهیگیر در حال برگشت به ساحل بود که صدای مسافر را شنیده بود و به سمتش پارو زده بود. و اینک مسافر با آرامشی که تا حال تجربه اش را نداشت بین خواب و بیداری بود و لبخند از لبانش نمی افتاد. او یک معجزه را تجربه کرده بود. او دست خدا را دیده بود! 
او زمانی دست خدا را دید، دستی بالاتر از همه دستها و کمکها به سویش دراز شده بود، که به اضطرار و به مرز بیچارگی مطلق رسیده بود. آرام آرام دلش از هر چیزی که می توانست کمک باشد و امیدی هرچند کم و کوتاه ایجاد کند، خالی شده بود. مسافر وقتی دستانش را به آسمان برد که هیچ چیز در دستانش نبود، جز آب شور دریا و لرزی از ضعف و ترس و سرما. او دستانش از هر زمان خالی تر بود. او صفر شده بود، هیچ شده بود، پوچ شده بود. و خدا زیر بالاش را گرفت. 
انسانها در وقت مشکلات با خداوند خود عهد می بندند که از اگر مشکلشان حل شود از کارهای زشت خود دست بر می دارند.
ولی آیا وقتی انسانها دعایشان مستجاب شد و معجزه ای دیگر درباره آنها اتفاق افتاد، به آنچه با خداوند خود در وقت بیچارگی عهد کرده بودند پایبند می مانند؟ پاسخ این سؤال را می توانی در آیات ذیل مطالعه کنی: 
انعام: 63 و 64 – یونس: 12 - 22 و 23 
اسراء: 67 – اعراف: 189 و 190 – 134 و 135 
توبه: 75 و 76 – لقمان: 32 – زخرف: 50.
خدایا ما را بیچاره ساز تا تنها چاره را نزد تو بیابیم! 
خدایا این فهم را به ما بده که دستانمان خالی است! 
خدایا آیا کسی هست که بیچاره ای را که دستانش خالی است کمک کند؟! حتما کسی هست. درب را باز هم بکوب! 

فهم، عمل و تدبر در قرآن کریم

اهمیت تدبر در قرآن از دو ناحیه است : یک. پی‌بردن انسان به جایگاه و موقعیت خویش در جهان هستی و به دست آوردن معارف، باورها و منش‌های لازم برای رسیدن به مقصد واقعی. 
دو. آگاهی کسب کردن به عظمت قرآن.
آدمی هنگامی که در قرآن تدبّر می‌کند، با دو زبان از قرآن آشنا می‌شود: 
1. زبان منطق و استدلال؛ 2. زبان احساس که از طریق دل است.

تفسیر قرآن برای نوجوانان
آیا فهم و عمل به قرآن کریم واجب است؟

الف. عمل به قرآن: دستورات قرآن به دو دسته کلی تقسیم می‌شود؛ برخی از اوامر آن واجب، و برخی مستحب هستند. عمل کردن به واجباتی که در قرآن مطرح شده، همان طور که از اسمش برمی‌آید، واجب است. اما عمل کردن به دستوراتی که واجب نیستند، بلکه مستحب هستند، مثل برخی از عبادات مستحبی واجب نیست. با این حال نباید به دستورات مستحب قرآن بی‌توجهی شود و مورد بی‌اهمیتی قرار بگیرد که نفس خود این عمل مذموم و مورد نکوهش است.
ب. فهم قرآن: در آیات مختلفی چنین آمده که قرآن صرفاً کتابی برای قرائت کردن نیست، بلکه لازم است در آن تفکر و تدبّر شود. همان‌طور که خداوند دستور اکیدی بر تفکر و تدبر دارد و آن‌را وسیله هدایت دانسته و در جایی، علت گمراهی منافقین را عدم تفکر در آیات قرآنی دانسته و می‌گوید: «أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها»؛ (محمد، 24) آیا در قرآن تدبر نمی‌کنند یا این‌که بر قلب‌هایشان قفل زده شده است.
همچنین روایات و نیز سیره مسلمانان شاهدی بر لزوم تدبّر در قرآن کریم است؛ برای نمونه؛ امام علی (علیه السلام) می‌فرماید: «وَ تَفَقَّهُوا فِیهِ فَإِنَّهُ رَبِیعُ‏ الْقُلُوب»؛ قرآن را بیاموزید و در آن تفقه کنید؛ زیرا قرآن بهار دل‌ها است.

نظر مهم شهید مطهری: 

«انسان در فرایند تدبّر در قرآن با دو زبان از قرآن آشنا مى‏شود». این نظر شهید مطهری درباره تدبر در قرآن است که قصد داریم به اجمال در مورد آن به بحث بپردازیم: 
پیش از آن‌که دیدگاه استاد مطهری (ره) بیان شود، توجه به مقدمه‌ای برای فهمیدن آن لازم به نظر می‌رسد.
یکی از گام‌های مهم در بهره‌مندی از قرآن مجید، تدبر و اندیشه در آموزه‌های قرآن است. تدبر در قرآن، اندیشیدن در آیات خدا برای ورود به عمق پیام‌ها و پیامدهای آن است که با باور به حقانیت آنها در می‌آمیزد. 
در واقع تلاوت قرآن با شرایط و آداب آن، مقدمه‌ای برای تدبر در مفاهیم و درک حقائق قرآن است؛ قرآن در این‌باره می‌فرماید: «اگر ما این قرآن را بر کوهى فرو فرستاده بودیم، آن‌را [با همه صلابت و عظمتش‏] در برابر خدا خاشع و از ترس او از هم پاشیده می‌دیدى. ما این مَثَل‌ها را براى مردم می‌زنیم. باشد که [در قرآن‏] بیندیشند». [1] این آیه شریفه در مقام مَثَلی برای مردم است تا عظمت و جلالت قرآن را دریابند؛ به این‌که این قرآن، کلام خداست و کتابی است که دربردارنده حقایق از معارف، اصول شریعت، عبرت‌ها، پندها، وعده‌ها و وعیدها است، شاید که در آن بیندیشند و قرآن را آن‌گونه که سزاوار آن است دریابند و حقایق آن ‌را به‌کار بندند و سپس با هدایت قرآن، راه عبودیت را بپیمایند چرا که جز این، راهی برای کمال و سعادت آنان، نیست. [2]

تدبر در آیات وحی تناسب مستقیم با حالت‌های دل دارد؛ اگر بر دل، قفل‌های آلودگی اعتقادی و رفتاری خورده باشد، درک پیام و تسلیم و نرمش در برابر آن دشوار و یا غیر ممکن خواهد شد و در این صورت، تلاوت قرآن، تأثیر مطلوب نخواهد داشت. امام علی (علیه السلام) در این می‌فرماید: «آگاه باشید قرائتى که همراه با تدبر و اندیشه نباشد در آن خیرى نیست»



قرآن کریم درباره کسانی که در آیات خدا تدبر نمی‌کنند با لحنی تند می‌فرماید: «آیا در قرآن نمی‌اندیشند [تا حقایق را بفهمند] یا بر دل‌هایشان قفل‌هایى قرار دارد؟». [3] امام صادق (علیه السلام) هنگام به دست گرفتن قرآن و پیش از خواندن آن، می‌فرمود: «خدایا! پیمان‌نامه و کتابت را گشودم، خدایا نگریستنم را در آن، عبادت قرار ده و خواندم را اندیشیدن و اندیشیدنم را مایه عبرت کن و چنان نما که از پندهاى تو در آن، پند گیرم و از گناهانت دورى جویم و هنگام خواندن آن، بر دل و گوشم مُهر نزن و بر چشمم پرده میفکن؛ خواندنم را خواندنى بدون تدبر قرار مده، بلکه چنان کن که در آیات و احکام آن بیاندیشم و دستورات دین تو را از آن برگیرم. نگریستن مرا در آن، توأم با غفلت و خواندنم را خواندنى تند و شتابزده مگردان، که تو مهربان و بخشنده‌اى». [4]
تدبر در آیات وحی تناسب مستقیم با حالت‌های دل دارد؛ اگر بر دل، قفل‌های آلودگی اعتقادی و رفتاری خورده باشد، درک پیام و تسلیم و نرمش در برابر آن دشوار و یا غیر ممکن خواهد شد و در این صورت، تلاوت قرآن، تأثیر مطلوب نخواهد داشت.
امام علی (علیه السلام) در این می‌فرماید: «آگاه باشید قرائتى که همراه با تدبر و اندیشه نباشد در آن خیرى نیست».[5]

اهمیت تدبر در قرآن از دو ناحیه است:

یک. انسان به وسیله آن به جایگاه و موقعیت خویش در جهان هستی پی می‌برد و از قرآن؛ معارف، باورها و منش‌های لازم را برای رسیدن به مقصد واقعی فرامی‌گیرد.
دو. با تدبر، به عظمت خودِ قرآن واقف شده و باور می‌کند قرآن با این وسعت و گستردگی معارف، اسلوب و تنوّع بیان و همچنین هماهنگی و پیوستگی معانی نمی‌تواند از غیر خدا صادر شده باشد. [6]

امام علی (علیه السلام) می‌فرماید: «وَ تَفَقَّهُوا فِیهِ فَإِنَّهُ رَبِیعُ‏ الْقُلُوب»؛ قرآن را بیاموزید و در آن تفقه کنید؛ زیرا قرآن بهار دل‌ها است



آدمی در فرایند تدبر با دو زبان از قرآن آشنا می‌شود، [7] شهید مطهری در این می‌گوید: یک وظیفه قرآن، یاد دادن و تعلیم کردن است. در این جهت مخاطب قرآن عقل انسان خواهد بود و قرآن با زبان منطق و استدلال با او سخن می‌گوید. اما بجز این زبان، قرآن زبان دیگری نیز دارد که مخاطب آن عقل نیست، بلکه دل است و این زبان دوم «احساس» نام دارد. آن‌که می‌خواهد با قرآن آشنا گردد و بدان انس بگیرد می‌باید با این دو زبان هر دو آشنایی داشته باشد و هر دو را در کنار هم مورد استفاده قرار دهد. تفکیک این از هم مایه بروز خطا و اشتباه و سبب خسران و زیان خواهد بود.
یکی از متعالی‌ترین غرایز و احساسات هر انسان، حس مذهبی و فطرت خداجویی اوست. سر و کار قرآن با این حس شریف و برتر است.‌
قرآن در توصیف خویش، برای خود دو زبان قائل می‌شود. گاهی خود را کتاب تفکر و منطق و استدلال معرفی می‌کند و گاهی کتاب احساس و عشق. به عبارت دیگر؛ قرآن تنها غذای عقل و اندیشه نیست، غذای روح هم هست. [8]

پی نوشت ها: 
[1]. «لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلی جَبَل لَرَأَیْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْیَةِ اللهِ وَتِلْکَ الأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ»؛ حشر، 21.
[2]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج، ص 221
[3]. «أَفَلا یَتَدَبَّرونَ القرآنَ أمْ عَلی قلوب أقْفالُها»؛ محمد، 24.
[4]. «اللَّهُمَّ إِنِّی نَشَرْتُ عَهْدَکَ وَ کِتَابَکَ اللَّهُمَّ فَاجْعَلْ نَظَرِی فِیهِ عِبَادَةً وَ قِرَاءَتِی فِیهِ فِکْراً وَ فِکْرِی اعْتِبَاراً وَ اجْعَلْنِی مِمَّنِ اتَّعَظَ بِبَیَانِ مَوَاعِظِکَ فِیهِ وَ اجْتَنَبَ مَعَاصِیَکَ وَ لَا تَطْبَعْ عِنْدَ قِرَاءَتِی کِتَابَکَ عَلَى قَلْبِی وَ لَا عَلَى سَمْعِی وَ لَا تَجْعَلْ عَلَى بَصَرِی غِشَاوَةً وَ لَا تَجْعَلْ قِرَاءَتِی قِرَاءَةً لَا تَدَبُّرَ فِیهَا بَلِ اجْعَلْنِی أَتَدَبَّرُ آیَاتِهِ وَ أَحْکَامَهُ آخِذاً بِشَرَائِعِ دِینِکَ وَ لَا تَجْعَلْ نَظَرِی فِیهِ غَفْلَةً وَ لَا قِرَاءَتِی مِنْهُ هَذَراً إِنَّکَ أَنْتَ الرَّءُوفُ الرَّحِیم‏»؛ شیخ مفید، الاختصاص، ص 141
[5]. «أَلَا لَا خَیْرَ فِی قِرَاءَةٍ لَیْسَ فِیهَا تَدَبُّر»؛ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج، ص 36 
[6]. نجارزادگان، فتح الله، به سمت خدا، ص 77
[7]. همان.
[8]. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج 26، ص 47 – 48

خصلتی که از شیطان به ارث برده ایم!

خصلتی که از شیطان به ارث برده ایم!

تفسیر قرآن برای نوجوانان
داستان از این جا شروع می شود که خداوند به شیطان فرمود: «در آن هنگام که به تو فرمان دادم چه چیز تو را مانع شد که سجده کنی؟!» گفت: «من از او بهترم! مرا از آتش آفریده ای و او را از گل »! ( سوره ص ، آیات 75-76) و تا به امروز ادامه دارد ....
سر بر خاک می گذاریم و در ظاهر در برابر خالق یکتایمان تواضع داریم اما در عمل دریغ از یک ذره تواضع و فروتنی ....
همه اش به قول معروف در حال بولف زدن هستیم ...
در عمل فرعون وار و قارون وار زندگی می کنیم ، فقط ادعا داریم ... با متد جدید همان حرف های شیطان را می زنیم و خود را از همه برتر می دانیم ...
چرا فلانی برای فلان مراسم شخصاً من را دعوت نکرد ... چرا فلانی جلو پای من بلند نشد ... من که از فلانی بزرگترم و در جامعه وجهه ای دارم کوتاه بیام؟! محاله ...
گویا فراموش کرده ایم که هیچ نیستیم ... از آب جهنده گندیده ی بدبو به وجود آمده ایم (سوره سجده ، آیه 8) و وقتی هم که وقتش برسد لاشه و مرداری می شویم که همه از ما می ترسند و حتی حاضر نیستند بوی گندیده مان را یک روز که چه عرض کنم ، یک دقیقه تحمل کنند.
این من من کردن هایمان دارد بیچاره مان می کند؛ چه درباره دیگران و چه درباره خودمان ...

این من بودم که تو را آدم کردم ... من بودم که کار برایت درست کردم ... من بودم که تو را رشد دادم ... من بودم که به جایی رساندمت ... 
من خودم با توانایی خودم به این جا رسیده ام ... من خودم با توانایی خودم با پول خودم با قدرت خودم با زیبایی خودم ....
همه ی زندگیمان پر شده از این من ها و من ها و خود را تافته ی جدا دانستن ...
دقیقاً همان حرف های مزدوران در گذشته و تاریخ را می زنیم ؛ قارون گفت: «قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ»(سوره زمر، آیه 49) ؛ من خودم بودم که با توانایی خودم توانستم به این نقطه برسم! 
سرانجام من من کردن های قارون چه شد ؟!.... در اعماق زمین سرنگون شد.
یادمان نرود هرچه داریم و به هر جایی که رسیده ایم ، هر رشدی که داشته ایم همه از نعمت های خداوند است ؛ چرا این ها را از خودمان می دانیم ؟!!

شخصی سوار بر اسب به کنار نهری رسید هر چه سعی کرد اسب از آب رد نشد. بزرگی گفت : آب را گل آلود کن . اسب از آب رد شد . اسب تصویر خود را در آب می دید و حاضر نمی شد پا روی خودش بگذارد


«ثُمَّ إِذَا خَوَّلْنَاهُ نِعْمَةً مِّنَّا قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ» (سوره زمر/ ۴۹)
این خداوند است که دهنده ی نعمت است ، ما هیچ کاره ایم ، خیال برمان داشته که این خودمان هستیم که توانسته ایم این نعمت ، این موقعیت و این فرصت را به دست آوریم ...
و این درست مثل قارون است چنانچه به او اعتراض شد که این نعمت‌ ها را از خدا بدان ، سهم خودت را هم ببر ؛ اما آن را در راه خدا مصرف کن ، او در جواب گفت: «قالَ إِنَّما أُوتیتُهُ عَلی‏ عِلْمٍ عِنْدی» ؛ ( قارون) گفت: جز این نیست که این اموال از روی دانشی که در نزد من است. (سوره قصص/ آیه ۷۸) 

این ویژگی را خیلی از ما آدم ها امروزه از شیطان به نوعی ارث برده ایم البته با ورژن جدیدش ...
خودم به دستش آوردم ، هنر خودم بود؛ این ها خطاهای بزرگی هستند که متأسفانه دچارش شده ایم ؛ غرّه شدن به خود. 
گویند شخصی سوار بر اسب به کنار نهری رسید هر چه سعی کرد اسب از آب رد نشد. بزرگی گفت : آب را گل آلود کن . اسب از آب رد شد . اسب تصویر خود را در آب می دید و حاضر نمی شد پا روی خودش بگذارد. 
فرصت این ماه را برای پاک کردن خطاهایمان غنیمت شماریم ... اگر می خواهیم به خدا نزدیک شویم ، گام اول پا گذاشتن بر روی خود و رهایی از این غرور و منیّت ها است ...

برای خود!

برای خود!
مَنْ شَكَرَ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ (نمل: 40)
هر کس تشکر کند برای خودش تشکر نموده است!

یکی از راههایی که می توان به تفسیر آیات قرآن پی برد روش تفسیر آیه به آیه است. یعنی آیاتی که دارای مضمون مشابه هستند کنار یکدیگر آورده و مورد بررسی قرار گیرد مثل آنچه درباره توضیح آیه فوق در این قسمت انجام شده است. 
با مطالعه سیزده آیه ذیل، بخوبی معنای آیه فوق را خواهی فهمید: 
1) مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَيْها وَ ما رَبُّكَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبيد. (فصلت: 46) هر كه كار شايسته كند، به سود خود اوست و هر كه بدى كند، به زيان خود اوست، و پروردگار تو به بندگان [خود] ستمكار نيست.
2) قَدْ جاءَكُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَن‏ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِيَ فَعَلَيْها. (انعام: 104) به راستى رهنمودهايى از جانب پروردگارتان براى شما آمده است. پس هر كه به ديده بصيرت بنگرد به سود خود او، و هر كس از سر بصيرت ننگرد به زيان خود اوست‏
3) مَنْ كَفَرَ فَعَلَيْهِ كُفْرُهُ وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِأَنْفُسِهِمْ يَمْهَدُونَ. (روم: 44) هر كه كفر ورزد، كفرش به زيان اوست، و كسانى كه كار شايسته كنند، [فرجام نيك را] به سود خودشان آماده مى‏كنند.
4) إِنْ يَكُ كاذِباً فَعَلَيْهِ كَذِبُه. (غافر: 28) اگر دروغگو باشد دروغش به زيان اوست‏. ‏
5) مَنْ يَكْسِبْ إِثْماً فَإِنَّما يَكْسِبُهُ عَلى‏ نَفْسِه. (نساء: 111)‏ و هر كس گناهى مرتكب شود، فقط آن را به زيان خود مرتكب شده.
6) لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَت. (بقره: 286) آنچه [از خوبى‏] به دست آورده به سود او، و آنچه [از بدى‏] به دست آورده به زيان اوست‏. ‏
7) لا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلاَّ عَلَيْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏. (انعام: 164) هيچ كس جز بر زيان خود [گناهى‏] انجام نمى‏دهد، و هيچ باربردارى بار [گناه‏] ديگرى را برنمى‏دارد.
8) مَنْ يَبْخَلْ فَإِنَّما يَبْخَلُ عَنْ نَفْسِه‏ وَ اللَّهُ الْغَنِيُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراء. (محمد: 38) هر كس بخل ورزد تنها به زيان خود بخل ورزيده، و [گرنه‏] خدا بى‏نياز است و شما نيازمنديد.
9) فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى‏ نَفْسِه وَ مَنْ أَوْفى‏ بِما عاهَدَ عَلَيْهُ اللَّهَ فَسَيُؤْتيهِ أَجْراً عَظيما‏. (فتح: 10) هر كه پيمان‏شكنى كند، تنها به زيان خود پيمان مى‏شكند، و هر كه بر آنچه با خدا عهد بسته وفادار بماند، به زودى خدا پاداشى بزرگ به او مى‏بخشد.
10) مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَه. (طلاق: 1) هر كس از مقرّرات خدا [پاى‏] فراتر نهد، قطعاً به خودش ستم كرده است.‏
11) مَنِ اهْتَدى‏ فَإِنَّما يَهْتَدي لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها‏. (اسراء: 15) هر كس به راه آمده تنها به سود خود به راه آمده، و هر كس بيراهه رفته تنها به زيان خود بيراهه رفته است. 
12) وَ مَنْ جاهَدَ فَإِنَّما يُجاهِدُ لِنَفْسِهِ إِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ عَنِ الْعالَمين‏ (عنکبوت: 6) و هر كه بكوشد، تنها براى خود مى‏كوشد، زيرا خدا از جهانيان سخت بى‏نياز است.
13) مَنْ تَزَكَّى فَإِنَّما يَتَزَكَّى لِنَفْسِه‏. (فاطر: 18) هر كس پاكيزگى جويد تنها براى خود پاكيزگى مى‏جويد.

عواملی که انسان را از عاقبت بخیری دور می کنند

عواملی که انسان را از عاقبت بخیری دور می کنند

خوب شدن ملاك نیست؛ خوب ماندن ملاك است. باید بتوانیم با مراقبه خودمان را نگه داریم. برای همین می گویند «شاهنامه آخرش خوش است» باید دید عاقبت به خیری نصیب چه كسی می شود. خیلی ها در این خط آمدند، اما نماندند.

تفسیر قرآن برای نوجوانان
"در قرآن کریم در موضوع ایمان آوردن و توصیف مؤمنان ، حدود 258 مورد داریم که می فرمایند: آمَنوا : ای کسانی که ایمان آورده اید ... و حدود 13 مورد است که می فرماید: آمِنوا: ایمان بیاور
این نکته در خود رازهایی را دارد ، می فرماید: ایمان داشتن هنر نیست که من مرتبا دنبال این باشم که ایمان دارم ، فلانی با ایمان است و.. چرا که همه ما انسان ها با ایمان آمده ایم و ارزشمند هستیم: لَقَدْ خَلَقْنَا الإنْسانَ فی أحْسَنِ تَقْویم (سوره تین، 4) ... در سوره مباركه مائده فرموده است: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ عَلَیْكُمْ أَنفُسَكُمْ لاَ یَضُرُّكُم مَّنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ» (مائده، 105) ای مومنین! خودتان را بشناسید. خودتان را بیابید و از خودتان مراقبت كنید." (به نقل از بیانات حجت الاسلام پناهیان) 
اگر ما افراد در جامعه بر ارزش و بر كرامت خودمان بصیرت پیدا کنیم و بدانیم كه چه كرامت و ارزشی داریم، آن وقت است که گوهر درونی خود را کشف کرده و از آن بهره برداری می کنیم: « لَقَدْ خَلَقْنَا الإنْسانَ فی أحْسَنِ تَقْویم ثُمَّ رَدَدْناهُ أسْفَلَ سافِلینَ» 
اگر این را فهمیدیم ، ارزش های عرشی را پیدا می کنیم و آن گاه است که وقتی دیو را بیرون کردیم، فرشته فضائل اخلاقی در وجود ما مستقر می شود. 
تقوای مضاعف

در سوره مباركه حشر آیه 18 آمده است: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ» 
یکی از عواملی ما را از عاقبت بخیری دور می کند چنانچه مستوجب عذاب الهی می شویم ناشکری خوب بودنمان است... چنانچه خداوند می فرمایند: جَزَیْنَاهُم بِمَا كَفَرُوا وَهَلْ نُجَازِی إِلَّا الْكَفُورَ (17، سبأ): این [عقوبت ] را به [سزاى ] آنكه كفران كردند به آنان جزا دادیم و آیا جز ناسپاس را به مجازات مى رسانیم؟ 

ای کسانی که ایمان آورده اید ... ای کسانی که خوب هستید مراقب باشید که این خوب بودن مغرورتان نکند... "شما یک نفس خطرناک دارید ، مراقب آن باشید ... با تقوا حصاری برای خوب بودنتان ایجاد کنید تا از شما محافظت کند...اتّقُوا اللهَ : سپری جلو امیالتان قرار دهید و نگذارید امیال نفسانی شما را به صورت حیوان دربیاورد و ضایع تان كند.... خوب بمانید." (به نقل از بیانات حجت الاسلام صدیقی)
خیلی هایی که خوب بودند، نتوانستند خوب بمانند ، عاقبت بخیر نشدند ... 
نکته ی اصلی این است که مراقب باشیم بد نشویم ... بفهمیم که چگونه می شود که ادم بعد از خوب بودن بد می شود ...وقتی این نکته را بفهمیم که مهم خوب ماندن است ، دیگر به خوب بودنمان مغرور نمی شویم چون لغزش را برای خودمان دور نمی بینیم ... وقتی این را بفهمیم آن وقت است که وقتی یک ادم خوب بد شد، کسی آسیب نمی بیند ، چون ادم ها دیگر ملاک نیستند...
منافق شدن و بد نشدن هنر است ... قول دادن هنر نیست، ماندن و وفای به عهد و قول و قرار ارزش دارد ...
"مؤمن شدن هنر نیست، مؤمن ماندن هنر است ... در قرآن کریم به طرق مختلف این ارزشمندی و خوب بودن انسان را به او گوشزد می کند ... : وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا (شمس، 7).... خدا از جان و روح ما تعریف می کند ... ما موجود خوبی هستیم ...او ما را آفریده است ... ما نور هستیم ... وجود ما عطر عالم است ... همه عالم کائنات برای خدمت کردن به ما افریده شده اند ...عزیز خدا هستیم: وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ... خدا با خلقت ما به خودش آفرین گفت: فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ (مؤمنون، 14)" (به نقل از بیانات حجت الاسلام پناهیان)
به تو نمی گویم چگونه خوب شو، به تو می گوییم که چه چیزهایی به تو ضربه می زند و تو چگونه خودت را محافظت کنی ...فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا (شمس، 8) 
آن جایی هم که می گوییم : قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا (شمس، 9) در حقیقت زمینه ی بارورتر شدن و بالنده تر شدن تو را تذکر و یادآور می شویم ... 
بنابر این قصه ی اصلی بر این است که شیطانی که خوب شده بود و 6 هزار سال هم عبادت کرده بود، چگونه شد که بد شد ... چنانچه در حدیث می فرمایند: برای عاقبت بخیر شدن بترسید و گریه کنید ... اینکه بعد از هدایت ، گمراه نشویم ، این اهدنا الصراط المستقیم که هر روز می خوانیم ، اصل معنای استقامت، فاستقم یعنی ادامه دادن، تداوم داشتن و تا آخر ماندن است که در این صورت است که عاقبت بخیر خواهیم بود.
قرآن کریم در مورد منافقان می فرماید: ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا فَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا یَفْقَهُونَ: این بدان سبب است كه آنان ایمان آورده، سپس به انكار پرداخته اند و در نتیجه بر دلهایشان مهر زده شده و [دیگر] نمى فهمند. (ایه 3 منافقون) ... این ها در ابتدا ایمان داشته اند اما این ایمان و خوب بودنشان تداوم نداشته و سر انجام بد شده اند ...
استغنا و احساس بی نیازی عاملی است که انسان طغیان می کند و آن وقت است که او را از عاقبت بخیری دور می کند ؛امری که در سوره ی علق به صراحت از این موضوع سخن می گوید: كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَى ﴿۶﴾ أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى ﴿۷﴾ 

نکته اصلی این است که عاقبت به خیری نصیب چه كسی می شود. "خیلی ها در این خط آمدند، اما نماندند: «زبیر» سالیان متمادی اهل جبهه بود. او حتی بعد از رسول الله تسلیم سقیفه نشد؛ كنار علی ایستاد و از حریم فاطمة الزهرا سلام الله علیها دفاع كرد. جانانه و غیرتمندانه دفاع كرد. شمشیر زبیر شكسته شد و در خانه امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب كتك خورد، اما چون اهل مراقبه نبود، این سرمایه را به آتش كشید و به جهنم افتاد؛ مقابل ولایت شمشیر كشید و به مقابله با خط پیغمبر كشیده شد." (به نقل از حجت الاسلام صدیقی) 
این خطر برای همه ما هست ... كوشش كنیم خوب بودن هایمان را تداوم ببخشیم ... شاهنامه آخرش خوش است ... هنر اصلی خوب ماندن است.
بنابر این باید دید چه عواملی باعث می شود انسان از این خوب ماندن فاصله بگیرد و عاقبت بخیر نمی شود؟
"یکی از عواملی ما را از عاقبت بخیری دور می کند چنانچه مستوجب عذاب الهی می شویم ناشکری خوب بودنمان است... چنانچه خداوند می فرمایند: جَزَیْنَاهُم بِمَا كَفَرُوا وَهَلْ نُجَازِی إِلَّا الْكَفُورَ (17، سبأ): این [عقوبت ] را به [سزاى ] آنكه كفران كردند به آنان جزا دادیم و آیا جز ناسپاس را به مجازات مى رسانیم؟ 
از خدا به خاطر خوب بودنمان تشکر و سپاسگزاری کنیم.
عامل دیگر طغیان کردن و مستغنی بودن است؛ احساس استغنا کردن است
این استغنا و احساس بی نیازی عاملی است که انسان طغیان می کند و آن وقت است که او را از عاقبت بخیری دور می کند ؛امری که در سوره ی علق به صراحت از این موضوع سخن می گوید: كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَى ﴿۶﴾ أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى ﴿۷﴾ آغاز خراب شدن انسان در این است خود را مستغنی می داند و این باعث می شود انسان طغیان می کند... بنابراین باید جلوی این طغیان ها را گرفت." (به نقل از بیانات حجت الاسلام پناهیان)
که هر کدام از این ها بحث مفصلی دارد که انشالله در مقالات دیگر مطرح خواهد شد.
به امید آنکه با لطف و کرم خداوند عاقبت بخیر شویم ...

همه می دانیم که مسافریم اما نمی دانیم چگونه!

همه می دانیم که مسافریم اما نمی دانیم چگونه!

تقریباً هر سؤالی که درباره ی چگونگی مردن از اهل بیت علیهم السلام شده است، در پاسخ، به یک دوگانه اشاره کرده اند: مرگ مؤمن/ مرگ کافر؛ یا مرگ انسان درستکار/ مرگ انسان گناهکار. چنان که آیات قرآن هم همین تفکیک دوگانه را اشاره دارند.

تفسیر قرآن برای نوجوانان
یاد مرگ و سخن گفتن از آن شاید به ظاهر تلخ باشد و در نهایت بگوییم چرا از "مرگ" حرف می زنیم اما همه ما به خوبی می دانیم که این، شتری است که پشت در هر خانه ای می خوابد، بنابراین در احادیث و روایات بزرگان ما سفارش شده که از مرگ فراوان یاد کنید که آثار بسیار زیادی در زندگی ما انسان ها دارد.
با مراجعه به گنجینه عظیم سخنان گهربار ائمه (علیهم السلام) و رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) پی می بریم که آن بزرگواران چقدر در این باره سفارش فرموده اند. پیامبر (صلی الله و علیه وآله) می فرمایند: " مرگ را فراوان یاد کنید؛ زیرا هیچ بنده ای آن را بسیار یاد نکرد، مگر این که خداوند دلش را زنده گردانید و مردن را بر او آسان ساخت.(کنزالعمّال: 42105 منتخب میزان الحکمة: 518)
امام صادق(علیه السلام) نیز فرمودند: "یاد مرگ، خواهش های نفس را می میراند و رویش گاه های غفلت را ریشه کن می کند و دل را با وعده های خدا نیرو می بخشد و طبع را نازک می سازد و پرچم های هوس را درهم می شکند و آتش حرص را خاموش می سازد و دنیا را در نظر کوچک می کند. (بحار الأنوار: 6 / 133 / 32 منتخب میزان الحکمة: 518)
با بیان این دو حدیث به اهمیت ذکر یاد و نام مرگ پی می بریم اما سوالی که مطرح می شود این است که آیا این مرگ برای همه یکسان است؟ آیا مومن و کافر مثل هم می میرند؟ 
در ادامه به بیان آیات و روایات در این باب می پردازیم:
1- "الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلاَئِكَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلاَمٌ عَلَیْكُمُ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ». (نحل، 32)
«همان كسانى كه فرشتگان جانشان را در حالى كه پاكند مى ستانند [و به آنان ]مى گویند : درود بر شما باد به [پاداش ]آنچه انجام مى دادید، به بهشت در آیید».
2- " الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلاَئِكَةُ ظَالِمِی أَنْفُسِهِمْ" (نحل، 28)
"همانان كه فرشتگان جانشان را مى گیرند در حالى كه بر خود ستمكار بوده اند." 
امام صادق علیه السلام در پاسخ به همین پرسش فرمود : "براى مؤمن مانند خوشترین بویى است كه استشمام مى كند و از بوى خوش آن خوابش مى برد و رنج و درد بكلّى از او برطرف مى شود و براى كافر همچون گزش مارها و نیش عقربهاست و [بلكه]دردناكتر!" عرض شد: عدّه اى مى گویند كه مرگ دردناكتر از ارّه شدن و قیچى گشتن و خرد شدن با سنگها و به چرخش در آوردن ستونه آهنى آسیا بر تخم چشم است! حضرت فرمود : براى بعضى از كافران و گنهكاران همین گونه است. (عیون أخبار الرِّضا : ١/٢٧٤/٩)
براى مؤمن مانند خوشترین بویى است كه استشمام مى كند و از بوى خوش آن خوابش مى برد و رنج و درد بكلّى از او برطرف مى شود و براى كافر همچون گزش مارها و نیش عقربهاست و [بلكه]دردناكتر!" عرض شد: عدّه اى مى گویند كه مرگ دردناكتر از ارّه شدن و قیچى گشتن و خرد شدن با سنگها و به چرخش در آوردن ستونه آهنى آسیا بر تخم چشم است! حضرت فرمود : براى بعضى از كافران و گنهكاران همین گونه است
امام على علیه السلام نیز این دوگانه را به فرشتگان و دستیاران ملک الموت نسبت داده اند: "...هركه اهل طاعت و فرمانبرى باشد، ستاندن جانش را فرشتگان رحمت به عهده مى گیرند و هر كه اهل معصیت و نافرمانى باشد، قبض روحش را فرشتگان عذاب به گردن مى گیرند. ملك الموت دستیارانى از فرشتگان رحمت و عذاب دارد كه فرمان او را اجرا مى كنند و كار آنها [در واقع] كار او مى باشد و هر چه آنها انجام مى دهند، به ملك الموت نسبت داده مى شود. بنا بر این، عمل آنها عمل ملك الموت است و عمل ملك الموت عمل خداست؛ زیرا كه خداوند جان ها را به دست هركه خود بخواهد، مى ستاند." (بحار الأنوار : ٦/١٤٠/١- میزان الحکمه، ج11، ص 103)
از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله روایت است: "هنگام جان دادن مؤمن، ملك الموت در برابر او، مانند بنده ی ذلیل در برابر ارباب است. او با یارانش مى ایستد و به وى نزدیك نمى شود، تا اینكه سلامش گوید و نوید بهشت به او دهد." (من لا یحضره الفقیه : ١/١٣٥/٣٦٥) و نیز فرمود: "اگر [كسى] با دوستان ما دشمن باشد و با دشمنان ما دوست و القاب مخالفان ما را بر خود نهد، پس آن گاه كه ملك الموت براى ستاندن جانش بیاید، خداوند عزّ و جلّ اربابان آن نابكار را كه به جاى خداوند آنان را به خدایى گرفته بود، در حالى كه به انواع عذاب مبتلایند در برابر او مجسّم گرداند، به طورى كه همین كه آنها را ببیند هلاك شود. و از گرماى عذاب آنها، كه تاب تحمّلش را ندارد، پیوسته به او رسد. پس ملك الموت به او گوید : اى نابكارِ كافر! دوستان خدا را به دشمنان او وا گذاشتى! امروز آنان كمترین كارى نمى توانند برایت انجام دهند و هیچ راه گریزى ندارى. پس، چنان عذابى به او رسد كه اگر كمترین آن در میان ساكنان دنیا تقسیم شود، همگى آنان را نابود مى سازد." (بحار الأنوار : ٦/١٧٥/١)
امام كاظم علیه السلام وقتى نزد مردى رفت كه در سكرات مرگ فرو رفته بود فرمود : مرگ صافى¬اى است كه مؤمنان را از گناهانشان صاف مى كند و آخرین دردى است كه به عنوان كفّاره آخرین گناهى كه در وجودشان مى باشد به آنها مى رسد و كافران را نیز از حسناتشان صاف مى¬سازد و آخرین خوشى یا آسایشى است كه به عنوان آخرین پاداش حسنه¬اى كه دارند، به ایشان مى¬رسد
یک نتیجه و یک سؤال پیرامون جان کندن

پس چگونه جان دادن یا به تعبیر سخت ترش چگونه جان کندن، از برآیند زندگی آدم ها معلوم می شود. ما که تنها اجزایی از زندگی افراد را می بینیم و بنابراین قضاوتی ناواقعی از آن ها داریم، شاید در پایان زندگی و هنگام مرگشان، شگفت زده شویم. کسانی را که سست ایمان و بی قید می شمردیم، ممکن است شاهد جان دادن آسانشان باشیم و کسی را که فکر می-کردیم مؤمن و حساب پاک است، ببینیم به سختی و عذاب جان می کَند.
چرا چنین است؟

یک علتش به همین گمانه زنی های ما برمی گردد. در حساب و کتاب الهی، مهم این است که حسنات و سیئات کارنامه ی یک انسان، در هنگام مرگ چه توازنی دارند. آیا یک مؤمن توانسته تا لحظه ی مرگ ایمان خود را حفظ کند یا نه؛ و آیا یک گناهکار تا آن لحظه موفق به توبه شده است یا نه. 
علت دیگر نیز می تواند نوع معامله ی خدا با بنده اش در هنگام مرگ باشد. شاید سخت جان دادن یک مؤمن، لطف خدا به او باشد تا خرده حساب های اندکش پاک شود و در سرای دیگر، در آسودگی باشد. کافران نیز ممکن است آسوده جان دهند تا اگر عمل خوبی هم داشته¬اند، پاداشش را در لحظه¬ی آخر بگیرند.
در روایتی که مؤید این نکته است چنین می خوانیم:
امام كاظم علیه السلام وقتى نزد مردى رفت كه در سكرات مرگ فرو رفته بود فرمود : مرگ صافى اى است كه مؤمنان را از گناهانشان صاف مى كند و آخرین دردى است كه به عنوان كفّاره آخرین گناهى كه در وجودشان مى باشد به آنها مى رسد و كافران را نیز از حسناتشان صاف مى سازد و آخرین خوشى یا آسایشى است كه به عنوان آخرین پاداش حسنه اى كه دارند، به ایشان مى رسد." (معانی الأخبار : ٢٨٩/٦ ٓ میزان الحکمه، ج11، ص 95) 
کلام آخر:

کلام را با روایتی از امام رضا علیه السلام که ایشان نیز از رسول خدا صلی الله و علیه وآله نقل می کنند به پایان می بریم: حضرت رضا از جدش رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده که فرمود: بسیار در یاد مرگ باشید و از مرگی که لذتها را از بین می برد بترسید. 
انشالله که همه ی ما با عمل به این توصیه های سعادت بخش و ذکر یاد مرگ برای خودمان زندگی و مرگی مورد رضایت خدای متعال داشته باشیم.

آرایشگر!

آرایشگر!
زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبيلِ فَهُمْ لا يَهْتَدُونَ (نمل: 24)
شيطان اعمالشان را در نظرشان جلوه داده، و آنها را از راه بازداشته؛ و از اين رو هدايت نمى‏شوند!

تا حالا شنیدی کسی آسمان را و آب را و گُل را زینت کرده باشد؟! آنها چه نیاز به زینت و آرایش دارند. آنها خودشان ابزاری برای آرایشند!
ولی خشت و سیمان را با گچ بری زینت می کنند و آهن و چوب را با رنگ جلوه می دهند و بیابان و کویر را با آب و سبزه، جایی برای زندگی می سازند.
شیطان وقتی می خواهد کار زشتی را ما انجام دهیم آن را آرایش می کند تا ظاهرش زیبا شود. او می داند که اگر این کار را نکند ما هیچ وقت آن کار زشت را انجام نمی دهیم! چون ما بنده خدایی هستیم که منبع همه زیباییهاست. ما عادت کردیم زیباپرست باشیم. پس هر کس بخواهد ما را از خداوند دور کند، چاره ای ندارد جز آن که لباسی زیبا تن حرفهایش بکند.
حضرت مسیح (علیه السلام) می فرماید: هیچ حرف باطلی نیست مگر آن که با آیه ای از کتاب آسمانی طلا اندود شده است. 
اگر از آنانی که قتلهای زنجیره ای انجام می دهند بپرسی چرا اینکار را می کنی مثلا چرا اینهمه دختر بچه را کشتی؟ می گوید: من می خواستم آنها در این دنیای زشت بزرگ نشوند و الان که کودک و معصوم هستند از این دنیا بروند!! و یا برای قتل پیره زنها استدلال می کند که: اینها خودشان می خواهند بمیرند فقط شجاعت خودکشی ندارند من کار را برایشان ساده کردم!!
من ایندو مثال را زدم برای این که خوب متوجه شوی بشر اگر هولناکترین کارها را هم بکند دلیلی برای کارش می تراشد. 
شیطان به انسان کمک می کند تا برای کارهای زشتش دلیل تراشی کند. شیطان معلم بسیار زبده ای در دلیل تراشی است. زیرا وقتی به او گفته شد: «چرا بر آدم سجده نکردی؟» پاسخ داد: «من از آتش خلق شدم و آدم از گل آفریده شده است» منظورش این بود که آنش روشن است و خاک تیره و همانطور که روشنی برای تیرگی خود را خوار نمی کند من هم بر آدم سجده نخواهم کرد! 
می گویی: «چرا درس نمی خوانی؟!» می گوید: «درس­خوانهاش بیکارند!». می گویی: «چرا دروغ می گویی؟!» می گوید: «دروغ مصلحتی است!». می گویی: «چرا غیبت می کنی؟!» می گوید: «جلوی روشم می گم!». می گویی: «چرا والدینت را اذیت می کنی؟» می گوید: «خب آنها هم من را اذیت می کنند!». می گویی: «چرا اینقدر بازی می کنی؟» می گوید: «مگر من چقدر بازی کردم!». می گویی: «چرا؟» می گوید: «زیرا!». می گویی: «...؟» می گوید: «...!».
این گفتگوها همیشه توسط دو نفر صورت نمی گیرد؛ بلکه خیلی وقتها این گفتگوها در ذهن یک نفر انجام می شود. در ذهن انسانها بارها محکمه ای تشکیل می شود که در آن خوبیها و بدیها محاکمه می شوند. متأسفانه خیلی وقتها این بدیها هستند که پیروز این محاکمه می گردند. 
البته همه حرفهای این محکمه، قشنگ هستند چیزی که این حرفها را از یکدیگر متفاوت می کند، نیتی است که پشت آن است. آیا فرد می خواهد از حق فرار کند یا به آن روی آورد؟!

خدایا شکرت!

خدایا شکرت!
رَبِّ أَوْزِعْني‏ أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتي‏ أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى‏ والِدَيَّ ) نمل: 19(
پروردگارا! شكر نعمتهايى را كه بر من و پدر و مادرم ارزانى داشته‏اى به من الهام كن!

بهترین نعمتها، نعمتهایی است که از طریق پدر و مادر به ما برسد! مثلا اگر:
والدین ما مسلمان باشند ما هم مسلمان خواهیم بود. این خیلی بهتر از آن است که آنها کافر باشند و بعد ما بخواهیم مسلمان شویم!
والدین ما اهل نماز و عبادت باشند، ما در فضای خانه ای نفس می کشیم که پر از عطر معنویت است.
والدین ما محرم و نامحرم توجه داشته باشند ما بتوانیم سنین بلوغ را به راحتی پشت سر بگذاریم.
والدین ما از راه حلال پول در بیاوردند و حقوق واجب مالی مثل خمس و زکات را پرداخت کنند ما از لقمه حلال محروم نخواهیم بود.
والدین ما اهل مجالس امام حسین (علیه السلام) باشند، ما از کودکی با نام حضرت و گریه بر آن بزرگ، رشد خواهیم کرد.
والدین ما در مسائل سیاسی دارای بصیرت بوده و معتقد به ولایت فقیه باشند، ما هم از این فهم و بصیرت بیشتر بهره می بریم.
والدین ما در محله ای مذهبی با مردمان مؤدب زندگی کنند ما از شر همسایگان بد، محفوظ می مانیم.
والدین ما اهل علم و مطالعه باشند، ما از آنها تحقیق و کجکاوی را می آموزیم و کلا خانواده ای با فرهنگ خواهیم داشت.
والدین ما خوش اخلاق باشند، ما با آسودگی بیشتر و ایمان و امید افزونتر می توانیم مسیر پیشرفت را سریعتر طی کنیم.
والدین ما قوی و سالم باشند و دارای بیماری نباشند که از طریق ژنیتیک منتقل شود ما نیز قوی و سالم خواهیم بود.
والدین ما زیبا و خوش تیپ باشند، ما هم از نعمت زیبایی برخوردار می شویم. وجود این نعمت می تواند انسان را موفق تر کند.
والدین ما از عمری دراز برخوردار باشند، ما می توانیم در همه کارهایمان از نظراتشان و همچنین از دعای خیرشان بهره ببریم.
والدین ما امکانات مالی داشته باشند و قسمتی از آن را در اختیار ما قرار دهند، ما می توانیم، بدون دغدغه به پیشرفت تحصیلی برسیم.
والدین ما دارای اقوام زیاد و خانواده ای بزرگ باشند، این سبب اصیل شدن ریشه خانوادگی ما خواهد گشت.
والدین ما هرچه نعمت گیرشان بیاید به ما هم می رسد. این نعمتها همراه نعمتهای اختصاصی که خداوند به ما داده است سبب می شود تا وضعیت ما بهتر از پدر و مادرمان شود. 
آیا همه والدین آنگونه هستند که ما می خواهیم؟ هرگز. این اتفاق به ندرت برای کسی افتاده است. اگر ما به درستی خودمان را تحت آموزش قرآن قرار دهیم، می توانیم والدینی ایده آل برای فرزندان خود باشیم. می توانیم از نقص هایی که والدین ما دارند این درس را بگیریم که چقدر این ضعفها برای فرزندان دردآور است. 
خیلی از ما وقتی در پدر و مادرمان نقصهایی می یابیم، با خود عهد می بندیم که وقتی پدر و مادر شدیم برای فرزندانمان والدین بهتری باشیم. ولی آیا به عهد خود پایبند می مانیم؟ شاید!

بزودی خواهید فهمید!

بزودی خواهید فهمید!
سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ (شعراء: 227)
آنها كه ستم كردند به زودى مى‏دانند كه بازگشتشان به كجاست!

ستم هم مثل خیلی از کارهای زشت، کوچک و بزرگ دارد و آدمها از کوچکی، نوع کوچک آن را انجام می دهند و وقتی بزرگ شدند به نوع بزرگتر آن می پردازند.
اول کار، به برادر و خواهر ستم می کنند، به گربه و گنجشک آسیب می رسانند، شاید شاخه درختی را بیجهت بشکنند و یا گلی را پژمرده کنند. اگر به خود نیایند وقتی بزرگتر شدند به دوستانشان ستم می کنند و به معلمینشان و پدر و مادرشان. و باز اگر توبه نکنند و برنگردند، دامنه ستمشان را به دیگران سرایت داده و مالشان را می دزدند و یا به آنها آسیب می رسانند. آبرویشان را می برند و بعد هم می خندند. 
ستم، سردسته همه گناهان است زیرا معنایی دارد که خیلی از گناهان را شامل می شود. ستم به معنای گرفتن و یا ندادن حق دیگری است. این حق می تواند مال باشد یا آبرو و یا جان و سلامتی کسی باشد. 
پولی را قرض گرفته است، با وجودی که می تواند پرداخت کند، اما امروز و فردا می کند و شاید هم از اصل منکر شود. 
چون زور دارد هر کس به او مختصر بدی کند با او دست به یقه شده و چند برابری که بدی دیده است سر او تلافی می کند. 
وقتی غیبت می کند و پشت سر دیگران از عیبها و بدیهایشان می گوید، به آبروی دیگران تجاوز نموده و اینگونه به آنها ستم می کند. 
چون فکر می کند خیلی بامزه است و می تواند جواب هرکسی را بدهد، دیگران را مسخره می کند و مدام متلک بارشان می سازد.
تا بتواند در معامله با دیکران سر آنها کلاه می گذارد؛ یا جنس معیوب به آنها می فروشد و یا جنس را گران به آنها قالب می کند و یا سر موعد جنس را تحویل نمی دهد و کلا نسبت به شرائطی که با فروشنده گذاشته است بی تفاوت می شود.
دزدی می کند. بدترین دزدی، دزدی از بیت المال است. آنها که از بیت المال مسلمین دزدی می کنند قیافه اشان اصلا شبیه دزدهای معمولی نیست، معمولا ظاهر خوبی دارند و آدم خیال می کند اینها آدم حسابی هستند! ولی این افراد هزار بار بدتر از دزدهایی هستند که از دیوار خانه مردم بالا می روند. از سود پولهای دولتی که دستشان است استفاده می کنند یعنی اختلاس می نمایند. از امکانات اداره برای کارهای شخصی بهره می گیرند. و بدتر از همه از پست و مقامی که دارند برای ارضاء هوسهای مقام خواهی خود استفاده می کنند نه برای راه انداختن کارهای دیگران. 
خداوند به همه ظالم ها و ستمگرها و تجاوزکارانِ به حقوق دیگران هشدار می دهد که: مواظب خود باشند زیرا روزی می رسد که آرزو می کنند ای کاش زودتر به فکر توبه می افتادند. و آن روز دور نیست؛ بلکه خیلی نزدیک است؛ زیرا عقوبت ظلم زودتر از مجازات دیگر گناهان دامن فرد را می گیرد. خصوصا ستم نمودن به کسانی که اصلا نمی توانند از خودشان دفاع کنند و چاره ای جز کمک خواستن از خداوند ندارند.
از همه ستمهای بزرگ و کوچک هر چه زودتر توبه کن!

روزی که احضار می شوم

روزی که احضار می شوم

هول و هراس مردم، عجیب بود! برخی دستهای خود را روی دهانشان گذارده بودند، ولی سردشان نبود و برخی به گزیدن انگشت خود مشغول! و در حالی که از انگشتانشان خون جاری بود، احساس درد نمی کردند؛ این را از راه رفتن تند و ابروان گره کردشان فهمیدم. یکی مانند مستان، قهقهه می زد و یکی سرش را در میان زانوانش، مخفی کرده بود، به امید اینکه نفهمند و احضارش نکنند! همه ی مردم احضار می شدند و گروه های متفاوت و متعددی صحرای محشر را پر کرده بود؛ وجه تمایز هر دسته، امام آن دسته بود.

تفسیر قرآن برای نوجوانان
گرگی را در میان جمعی دیدم که حیوانات مختلفی دور او حلقه زده، به سرزنش او و همدیگر مشغول بودند و او نیز مرتب به آنها می گفت از شما بدم می آید. 2 با خودم گفتم: مگر حشر انسانها با حیوانات متفاوت نیست؟! از کنار آنها نیز، عبور کردم. به گروهی رسیدم که بُتی را در میان خود گذارده و مدام به سر خود می زدند. گویی عزادارند! اما عزادار از دست دادن چه کسی؟! گوش خود را تیز کردم و صدای مبهمی را از میان تمام ناله ها شنیدم که می گفت: چرا خودم را به تو فروختم؟! پاشو کاری کن! چرا جواب نذرها و وقتهایی را که برای تو، گذاشته ام، نمی دهی؟! واقعاً تو فقط سنگی؟! خاک بر سر من!
مشغولیت هر گروه به خود، مانع از این می شد که به دیگران توجهی کند. از کنار آنها نیز گذشتم، عطر دلاویزی به مشامم خورد؛ خود را به سرعت به مکان آن بو، رساندم. رایحه ی گروهی شاداب و نورانی که همه در قالب انسان و با کمال متانت و وقار، دور بزرگواری حلقه زده بودند. زیبایی و تمییزی آنها، مانع از ورود من به گروه آنها شد؛ زیرا خجالت می کشیدم که با این چهره ی مضطرب و سیاه، به جمعشان وارد شوم. چند قدم آن طرفتر ایستادم و نگاهشان کردم؛ وقتی که امامشان سخن می گفت، تمام قد گوش و محو صدای او می شدند و وقتی که از سخن می ایستاد با یکدیگر خوش و بش می کردند.

چرا همیشه مردم منتظر خارق عادت هستند؟! و وقتی کسی کارهای حشرات را انجام می دهد و از روی آب رد می شود، مریدش می شوند؛ ولی وقتی با افرادی آشنا می شوند که تمام نیت، گفتار و کردارش پاک است و بی گناه، متعجب نشده و خود را به او نزدیک نمی کنند؟ 
شنیدم یکی از آنها، به دیگری گفت: یادت هست یک روز در مورد این روز زیبا، با همدیگر صحبت می کردیم؛ در مورد فرمایش امام صادق علیه السلام؟! همان حدیثی که فرمود: «آیا حمد و سپاس خدا را به جا نمى آورید؟ هنگامى كه روز قیامت مى شود خداوند هر گروهى را با كسى كه ولایت او را پذیرفته مى خواند، ما را همراه پیامبر صلی الله علیه و آله و شما را همراه ما. فكر مى كنید در این حال شما را به كجا مى برند، به خداوند كعبه به سوى بهشت» و این جمله را سه بار تكرار فرمود. 3
یادت هست بعد از مرور این حدیث، گفتی چه قدر مشتاق دیدن اهل بیت علیهم السلام و دیدن این وعده ی الهی هستم؟! و دوست متبسّم او، پاسخ داد: بله، یادم هست. من اینجا را در خواب دیده بودم و چهره ی مولا را خوب می شناسم. 
نمی دانم چند ساعت بود که مشغول نظاره ی محبت این گروه، با یکدیگر بودم؟! در حالی که سعی می کردم آن عطر را در مشام خود، ذخیره کنم به آرامی گذشتم و مدام به پشت سر خود نظر افکنده و به آنها می نگریستم. گویی چشمانم نیز به پر شدن از آنها نیازمند بود.
در تمام این مدت آیه ای از جلوی دیدگانم رد می شد: «یَوْمَ نَدْعُواْ كُلَّ أُنَاسِ بِإِمَامِهِم ...» 4: (ای رسول! به یاد آر!) روزى را كه هر قومى را با امامشان احضار می کنیم.
از خودم پرسیدم: آیا این پیشوایان آخرتی مردم، در دنیا نیز همراه آنها بوده اند؟! و خودم پاسخ دادم: مطمئناً در دنیا نیز آنها را قبول داشته اند وگرنه این احضار، معنایی نداشت؟! و تصاویر امامان متعدد دنیایی، از جلوی چشمانم گذشت. تصویر شبی که خانه ی آقا هوشنگ میهمان بودیم و آنها از کسی به نام آقا بهروز، صحبت می کردند که با رشوه، کارهای مالی فامیل را رفع و رجوع می کرد و به پرونده ها رسیدگی؛ آنقدر محو دستورات او شده بودند و تمام شیوه ها را بلد، که گویی دستور او، آسمانی است. یادم هست که حتی وقت شام، آنقدر از او صحبت کردند که شامشان یخ کرد و در بشقاب ماند. تواضع پرستشانه ی آنها در مقابل آقا بهروز، عجیب بود! آیا واقعاً امام آنها، در قیامت نیز همراه آنها هست؟! و به کمک آنها می آید؟
همین طور که سعی می کردم چشمهایم را از زمین برندارم، مباد که باز با صحنه ی وحشتناکی چون دندان گرفتن دستهای خود، برخورد کنم. 5 ناخودآگاه سرم را بالا آوردم و چهره ی آفتاب سوخته و روستایی مردی ساده، مرا یاد آن روز انداخت.
روزی که مردی بادیه نشین از رسول رحمت صلی الله علیه و آله پرسید: 
- قیامت کی برپا می شود؟ 
- برای آن روز چه توشه ای فراهم ساخته ای؟ 
- به خدا قسم! من برای آن روز عمل فراوانی ندارم؛ ولی واقعاً خدا و رسول صلی الله علیه و آله او را دوست دارم! 
- «المرء مع من احبَّ» 6: انسان با کسی است که دوستش دارد. 
هر گروهی از مردم در قیامت با امام خود احضار می شوند؛ گروهی با امام نار که چهره ی برزخی او حیوان است و گروهی با بتی که می پرستیدند و گروهی با امام حقی که اطاعتش می کردند. همراهی مردم با امام خود در آخرت، از دنیا آغاز شده و قبل احضار در آخرت، دوست داشتنی ما، امام ما و مورد پیروی ما خواهد بود.
آری؛ اینان در دنیا نیز همراه امامی بودند که دوستش داشتند، زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله نفرمود در آخرت با ما هستی؛ بلکه همراهی با آن که دوستش داریم را هم دنیایی دانست و هم آخرتی.
دل مردم را با دروغهای خود بردند، همانهایی که خود را توانا و قدرتمند جلوه دادند؛ اما مسأله ای ذهنم را به شدت مشغول کرده بود؛ این که چگونه می شود به دل نیرنگ زد؟
چگونه مردم این امامان پوشالی و بادشده ی بادکنکی را به امامانی که هیچ گاه مزدی از آنها نخواسته اند، ترجیح داده اند؟ با آنکه بارها قدرت و علم الهی شان را، تجربه کرده بودند. آیا به راستی فرق بین کسی که تو را برای نفع شخصی نمی خواهد، با کسی که از تمام ابزار و امکانات استفاده می کند که خود را تبلیغ کند، روشن نیست؟
چرا همیشه مردم منتظر خارق عادت هستند؟! و وقتی کسی کارهای حشرات را انجام می دهد و از روی آب رد می شود، مریدش می شوند؛ ولی وقتی با افرادی آشنا می شوند که تمام نیت، گفتار و کردارش پاک است و بی گناه، متعجب نشده و خود را به او نزدیک نمی کنند؟ 
زیرا همیشه این امامان دروغین، عقل مردم را پوک و آنها را ذلیل می کنند و سپس مردم را به اطاعت می خوانند. 7
کاش همه ی ما، گاهی به وجودمان نظری می کردیم و به دنبال امامی که خودمان را با خودمان آشنا کند می گشتیم؟! دنبال مولای غریبی که چون اجازه ی خودنمایی فیزیکی برای همه ی انسانها را ندارد؛ از یاد برخی رفته است و جای او را آنهایی گرفته اند که با ظاهرسازی و بادکردن خود و خواندن فکر مردم، چشمها را خیره کرده، مرید یافتند و مراد شدند و در مقابل مهدی علیه السلام به صف آرایی مشغول! 
اما ما باور داریم که روزی کفهای روی آب به کناری می رود و حق با تمام زیبایی جلوه می کند و باد این بادکنکها خالی می شود و دنیای رنگارنگ امروز، به دنیایی سبز بدل خواهد شد.
به امید آن روز!
پی نوشت ها:
1 - روزى كه... مردمان به نظرت مست آیند، ولى مست نیستند؛ بلكه سختى عذاب خدا ایشان را بیخود كرده است. ر.ک: الحج، 2.
2 - ر.ک: البقره، 166.
3 - محمد بن فضل طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مترجمان، تهران: فراهانی، 1360 ه. ش، ج 14، ص 180.
4 - الاسراء، 71؛ این آیه مبارکه که یکی از آیات مهدوی است به این مسأله اشاره می نماید که هر گروهی از مردم در قیامت با امام خود احضار می شوند؛ گروهی با امام نار که چهره ی برزخی او حیوان است و گروهی با بتی که می پرستیدند و گروهی با امام حقی که اطاعتش می کردند. همراهی مردم با امام خود در آخرت، از دنیا آغاز شده و قبل احضار در آخرت، دوست داشتنی ما، امام ما و مورد پیروی ما خواهد بود.
5 - «وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبیلاً»: الفرقان، 27.
6 - میرزا حسین نوری، مستدرک الوسایل، ج 9، ص8.
7 - و فرعون ...گفت: اى مردم آیا ملك مصر از من نیست و این نهرها از دامنه قصرم نمى گذرد؟ آیا [عظمت و حشمت من و فقر و تهیدستى موسى را] نمى بینید؟ ... پس به این وسیله قومش را سبك مغز شمرد در نتیجه اطاعتش كردند ...: ر.ک: 51-54، الزخرف.

نفرین پدر و مادر اجابت می شود اما ...

نفرین پدر و مادر اجابت می شود اما ...

چون لعنت از دهان شخص بیرون بیاید، میان او و آن شخص كه به او لعنت شده، تردد مى كند، و اگر آن شخص سزاوار لعن باشد، به او تعلق مى گیرد، و اگر نباشد، به صاحبش بر مى گردد.

تفسیر قرآن برای نوجوانان
نفرین به معنای دعای بد برای مرگ، ناکامی و بدبختی کسی یا چیزی است. (انوری،ج8،ص7888) و همینطور به معنای لعن، لعنت و نکوهش نیز آمده است. (لغت نامه دهخدا،ج43،ص660)
معادل نفرین در قرآن کریم "لعن" می باشد که در معنای عام می توان بدین صورت تعریف نمود: لعن از ناحیه خداوند متعال به معنای دور ساختن کسی از رحمت خویش در دنیا و در آخرت عذاب و عقوبت و از ناحیه بندگان نیز لعن و نفرین در واقع همان دعا به ضرر و بر ضد دیگران است.(مفردات راغب اصفهانی، ص471)
نفرین در آیات قرآن

در قرآن واژه لعن به کار رفته است. آن جا که خداوند ابو لهب (عموی پیامبر) را به دلیل اذیت و آزار پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نفرین می کند: «تَبَّتْ یَدا أَبی لَهَبٍ وَ تَب» (سوره مسد، آیه 1) بریده باد هر دو دست ابو لهب و مرگ بر او باد. 
در آیه دیگر خداوند می فرماید: « لَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظَّالِمِینَ : لعنت خدا بر ستمگران باد»، (هود، آیه 18) یا در آیات دیگر کسانی که خدا و پیامبر صلی الله و علیه و آله را اذیت و آزار دهند: إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ (سوره احزاب، آیه 57) یا پیمان خود بشکنند: فَبِمَا نَقْضِهِم مِّیثَاقَهُمْ لَعنَّاهُمْ (سوره مائده، آیه 13) خداوند در دنیا و آخرت آن ها را لعن نموده است و....
از امام محمد باقر (علیه السلام) منقول است كه فرمود: چون لعنت از دهان شخص بیرون بیاید، میان او و آن شخص كه به او لعنت شده، تردد مى كند، و اگر آن شخص سزاوار لعن باشد، به او تعلق مى گیرد، و اگر نباشد، به صاحبش بر مى گردد

سرگردانی انسان ها نیز از آثار نفرین است. اگر انسان کاری کند که نفرین حقی او را بگیرد، ممکن است در زندگی گرفتار سرگردانی شود، چنان که دعای بد و نفرین حضرت موسی (علیه السلام) موجب سرگردانی یهودیان به مدت چهل سال شد (مدثر، آیات 42 تا 62)
آثار نفرین کردن در روایات

اصل نفرین در آموزه های دینی ما مسئله ای شناخته شده است. اگر چه نفرین و در خواست احقاق حق از حقوق مسلم مظلومان و ستم دیدگان است، اما در متون دینی ما سفارش به عفو و بخشش بهتر از نفرین و انتقام گرفتن است. خداوند متعال مى فرماید: " وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ"؛ آنها باید عفو کنند و چشم بپوشند، آیا دوست نمى دارید خداوند شما را ببخشد؟! و خداوند آمرزنده و مهربان است! (نور، 22)
از امام محمد باقر (علیه السلام) منقول است كه فرمود: چون لعنت از دهان شخص بیرون بیاید، میان او و آن شخص كه به او لعنت شده، تردد مى كند، و اگر آن شخص سزاوار لعن باشد، به او تعلق مى گیرد، و اگر نباشد، به صاحبش بر مى گردد. (اصول كافى، ج5، ص341)
امام صادق (علیه السلام) فرمود: هرگاه مردى مورد ظلم و ستم واقع شد و شروع كند به نفرین كردن بر ظالم و ستمكار خود، خداوند عزوجل به او مى گوید: همان طورى كه تو به ظالم خود نفرین مى كنى، كسى دیگر هم از دست ظلم و ستم تو نفرین مى كند. اگر مى خواهى، نفرینت را درباره ى ظالم تو بپذیرم و نفرین مظلومت را هم درباره ى تو، و اگر خواستى، نفرین هر دو شما را به تاخیر بیندازم، تا شاید رحمت و عفو من شما را فرا گیرد!
نفرین مظلوم در روایات

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «از نفرین مظلوم بترسید که نفرین مظلوم به آسمان می رود.» آن حضرت در روایت دیگر فرمود: «بترسید از نفرین مظلوم، همانا او حقّ خود را از خدا می خواهد و خداوند سبحان گرامى تر از این است که حقی خواسته شود، مگر این که آن را اجابت کند» .
نفرین پدر و مادر

اگرچه صرف قدم گذاشتن در وادی بی احترامی به والدین تاثیرات و پیامدهای مخرب فراوانی را بر زندگی مادی و معنوی انسان خواهد گذاشت اما باید دانست که این تاثیرات مخرب هنگامی به اوج خود می رسد که نَفَس از سینه مادر برون آید و به دادستانی، از بی احترامی فرزندش، او را نفرین کند. گویا که در چنین شرایطی خود خداوند دادستان او خواهد بود و بی شک هیچ کس هم جلودار چنین دادستانی نخواهد بود.
رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: از نفرین پدر خود، سخت بپرهیزید، زیرا چنین نفرینى «ابر» را هم مى شكافد و بالاتر مى رود، و مورد توجه خدا قرار مى گیرد، تا جایى كه خداوند متعال مى فرماید: آن نفرین را نزد من آورید تا مستجاب گردانم. بنابراین، از نفرین پدر علیه خود، سخت پرهیز داشته باشید، زیرا از شمشیر برنده تر است! (نوادر راوندی)
رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: از نفرین پدر خود، سخت بپرهیزید، زیرا چنین نفرینى «ابر» را هم مى شكافد و بالاتر مى رود، و مورد توجه خدا قرار مى گیرد، تا جایى كه خداوند متعال مى فرماید: آن نفرین را نزد من آورید تا مستجاب گردانم.بنابراین، از نفرین پدر علیه خود، سخت پرهیز داشته باشید، زیرا از شمشیر برنده تر است! 

زمخشری صاحب تفسیر کشاف، در حادثه ای یک پایش را از دست داد. او می گوید در زمان کودکی، گنجشکی را گرفته و پایش را به نخی بسته بودم. گنجشک از دستم پرید و داخل سوراخی شد نخ را آن قدر کشیدم که یک پای حیوان از جا کنده شد. مادرم از جریان با خبر شد و فوق العاده متأثّر گردید و در حقّم نفرین کرد و گفت: «خدا پای چپت را قطع کند، همچنان که پای چپ این حیوان بیچاره را قطع کردی». هنگامی که به سنّ رشد رسیدم و برای کسب دانش به بخارا می رفتم، از اسب به زمین افتادم و پایم شکست. پزشکان چاره ای جز این ندیدند که پایم را قطع نمایند. این است که می بینی از پای چپ، عاجز مانده ام. (وفیات¬الأعیان، ج4،ص225)
هر چند نفرین پدر و مادر اجابت می شود اما به پدرها و مادرهای عزیز عرض میکنم که در هر حالت فرزندانتان را نفرین نکنید. حضرت نوح فرزندش را دعا کرد. در حالی که خدا در قرآن می فرماید: این فرزند از اهل تو نیست. البته نوح دیگر بر خواسته اش اصرار نکرد و طلب مغفرت هم کرد. اینکه پدر و مادر فرزند را از یک لطف الهی طرد کنند خوب نیست.
خدا در سوره فرقان می فرماید: بنده های ویژه خدا می گویند که زن و بچه های ما را نور چشم ما قرار بده و ما را پیشوای متقیان قرار بده. بچه نور چشم است و باید برای او دعا بشود. او ذریه است، نسل شماست فرزندان را نفرین نکنید و اگر یک ناسازگاری از آنها دیدید، دعا کنید، نصیحت کنید و اصلاحشان کنید. دعای پدر در حق فرزند مستجاب است و نفرین مادر در حق فرزند گیرا است ولی یک موقع نفرین ها بی مبنا است یعنی مادر عصبانی میشود و می گوید که خدا ذلیلت بکند، این جور نفرین ها نمی گیرد و تاثیر گذار نیست ولی اگر مادر از ته دل نفرین می کند، کاری بکنید که این نفرین به زندگی شما نیاید .
ما قرار است پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله) را الگوی خود قرار دهیم پیامبر ما پیامبر رحمت بودند، در یک روایتی داریم که وقتی دندان پیغمبراکرم (صلی الله و علیه و آله) را شکستند و ایشان مجروح شد، از صورت ایشان خون می ریخت، آمدند به حضرت گفتند: آقا! مشرکین مکّه را نفرین کن! فرمود: «اِنّی لَم اَبعَثُ لَعانا وَلکِنّی بُعِثتُ داعِیاً وَ رَحمَه اَللّهُمَّ عَهدِ قَومی فَاِنَّهُم لا یَعلَموُن»؛ نگاه کنید! شیوه ایشان جذب است، چون اصل در اسلام همین است، اصل در اسلام، مسئله جذب است نه دفع. 
نتیجه گیری

وظیفه ما این است که مواظب باشیم و گاه و بیگاه به هر بهانه ای به نفرین لب نگشاییم مخصوصا والدین محترمی که گاه از سر عصبانیت فرزندان دلبندشان را نفرین می کنند، تصور کنید یکی از این نفرین ها کارساز شود چه خواهد شد؟ گفتیم نفرین بی جا گاه به خود شخص بر می گردد پس باید در این مسأله جوانب احتیاط را کاملا رعایت کرد تا مبادا آثار سوء نفرینمان گریبانگیر خودمان شود.


منابع: 
قرآن کریم 
کافی کلینی 
نوادر راوندی 
وفیات الاعیان 
فرهنگ سخن 
مفردات راغب 
لغت نامه دهخدا

قرآن در قیامت از چه کسانی شکایت می کند؟

قرآن در قیامت از چه کسانی شکایت می کند؟

بیخود نیست که قرآن از برخی ماها نزد خدا شکایت می کند که آن را مهجور کرده ایم ... چرا که به این کتاب الهی صرفاً به عنوان یک کتاب مقدس نگاه می کنیم و آن را در مواردی چون مراسم عروسی در سفره عقد، قرائت در مراسم ختم و یا برای بالا سر گرفتن هنگام مسافرت استفاده می کنیم ...
به نظر شما آیا قرآن فقط برای این موارد نازل شده است؟


تفسیر قرآن برای نوجوانان
گاهی آنقدر این قرائت ها و استفاده هایمان از این کتاب الهی به مراسم عزاداری و ختم خلاصه شده که خیلی از جوان های امروزی تا وارد یک سایت یا وبلاگ و یا مغازه ای می شوند که صدای قرآن از آنها شنیده می شود و یا صدای هنزفری و یا آهنگ موبایل کسی طنین آیات قرآن می شود همه متعجبانه نگاه می کنند و اولین چیزی که به ذهنشان می آید مراسم عزاداری و خدایی ناکرده تهجد و عقب ماندگی است که این را می توان از نگاه هایشان کاملا متوجه شد ...
آیا این همان قرآنی نیست که بارها دشمنان اسلام تلاش کردند نقطه ضعفی از آن بگیرند اما نه تنها موفق نشدند بلکه بر رسوایی خود افزودند؟
این همان قرآنی نیست که هنوز کسی را یارای هماوردی با آن نیست؟ که البته امروز خیلی ها سعی می کنند که نورش را خاموش کنند و آن را تحریف شده بخوانند اما نخواهند نتوانست چرا که این وعده ی خود خداوند است .....
گله و شکایتی از مردم مسلمان

نسل قدیم قرآن را متروک و مهجور کرده ،آن وقت از نسل جدید گله دارد که چرا با قرآن آشنا نیست

در یکی از آیات قرآن کریم، بوی گله و شكایت از مسلمانان وجود دارد، افرادی كه برای رسیدن به موفقیت،حاضرند تمام راه ها و روش ها را تجربه كنند اما هیچ وقت به خود اجازه آشنایی با كامل ترین نسخه خوشبختی و موفقیت را نمی دهند و به همین جهت رسول خدا صلی الله علیه و آله در قرآن لب به شكایت باز می كند و می فرماید:
«وَقَالَ الرَّسُولُ یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا[فرقان:۳۰]و پیامبر [خدا] گفت پروردگارا قوم من این قرآن را رها كردند»
به واقع مصادیق این مهجوریت و رها کردن قرآن کریم چیست؟
1-استفاده از قرآن تنها برای تبرك و امنیت خانه و كاشانه و هنگام مسافرت 
۲-هزینه های كلان برای خرید قرآن های زینتی مخصوصا برای زوج های جوان و سال ها خاك خوردن آن
۳-تنها به فكر ختم قرآن بودن و عدم توجه به معانی و مفاهیم و توصیه های قرآن مجید 
و بدتر از همه این ها آن که متأسفانه در بسیاری از جوامع مسلمان قرآن در زندگی آنان غایب و مهجور است. تا آنجا که حتی بسیاری، تلاوت و قرائت آن را هم به درستی نمی دانند ،تا چه رسد به مراحل بالاتر آن اعم از ترجمه ،تفسیر ،تدبر و عمل به آن!
شهید مطهری درباره مهجوریت قرآن چنین می گوید:
ما امروز از این نسل گله داریم که چرا با قرآن آشنا نیست؟ چرا در مدرسه ها قرآن یاد نمی گیرند. حتی به دانشگاه هم که می روند از خواندن قرآن عاجزند؟
البته جای تأسف است که این طور است. باید از خودمان بپرسیم ما تاکنون چه اقدامی در این راه کرده ایم؟ آیا با همین فقه و شرعیات و قرآن که در مدارس است توقع داریم نسل جوان با قرآن آشنایی کامل داشته باشد؟ !عجبا! که خود نسل قدیم قرآن را متروک و مهجور کرده، آن وقت از نسل جدید گله دارد که چرا با قرآن آشنا نیست.
قرآن در میان خود ما مهجور است و توقع داریم نسل جدید با قرآن آشنا باشد. اگر کسی علمش علم قرآن باشد. یعنی در قرآن زیاد تدبرکرده باشد، تفسیر قرآن را کاملاً بداند، این آدم چقدر در میان ما احترام دارد؟ هیچ! 
پس قرآن در میان خود ما مهجور است و درنتیجه همین اعراض از قرآن است که به این بدبختی و نکبت گرفتار شده ایم.
ما کاری کرده ایم که مشمول نفرین پیغمبر صلی الله علیه و اله و قرآن شده ایم. رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره قرآن فرمود:«انه شافع مشفع و ما حل مصدق؛( کافی،ج2،ص599) یعنی قرآن در نزد خدا و در پیشگاه حقیقت وساطت می کند و پذیرفته می شود و نسبت به بعضی که به او جفا کرده اند سعایت می کند و مورد قبول واقع می شود.» ( استاد مطهری ،کتاب ده گفتار)
در یک کلام باید گفت که نخواندن قرآن، ترجیح غیر قرآن بر قرآن، تدبر و اندیشه نکردن در قرآن و از همه مهم تر عمل نکردن به مفاهیم و مضامین آیات را از مصادیق مهجوریت قرآن به حساب آورد.
هر کدام از ما نیز در این مهجوریت زدایی از کتاب آسمانیمان سهم ارزشمندی خواهیم داشت ... چرا که عمل به هر یک از آیات قرآن کریم خود راهی برای مهجوریت زدایی از قرآن کریم می باشد.
شكایت قرآن از مردم در روز قیامت

در كتاب «وسائل الشّیعة » از حضرت رسول اكرم صلّی الله علیه وآله وسلّم روایت شده است كه : قَالَ: یَجیءُ یَوْمَ الْقِیَمَةِ ثَلَاثَةُ یَشْكُونَ: الْمُصْحَفُ وَالْمَسْجدُ وَالعِتْرَةُ.
یَقُولُ الْمُصْحَفُ: یَا رَبِّ حَرَّقُونِی وَ مَزَّقُونِی ، وَ یَقُولُ الْمَسْجِدُ: یَا رَبِّ عَطُّلُونِی وَ ضَیَّعُونِی . وَ تَقُولُ الْعِتْرَةُ یَا رَبِّ قَتُلوُنَا وَ طَرَدُونَا وَ شَرَّدُونَا؛ فَأَجْثُو لِلرُّكْبَتَینِ فِی الْخُصُومَةِ، فَیَقُولُ اللَهَ عَزَّوَجَلَّ لِی : أَنَا أَوْلَی بِذَلِكَ مِنْكَ. [«وسائل الشّیعة » طبع امیر بهادر؛ ج 1 ص 304]
«در روز قیامت سه گروه شكایت به پیشگاه خداوند متعال می آورند: قرآن و مسجد و عترت .
نخواندن قرآن، ترجیح غیر قرآن بر قرآن، تدبر و اندیشه نکردن در قرآن و از همه مهم تر عمل نکردن به مفاهیم و مضامین آیات را به حساب آورد

قرآن میگوید: ای پروردگار من ! مرا سوزانیدند و پاره پاره كردند. و مسجد میگوید: ای پروردگار من مرا معطّل و بدون عمل گذاردند و حقّ مرا ضایع كردند. و عترت میگوید: بار پروردگارا ما را كشتند و دور كردند و متفرّق نموده و فراری دادند؛ و در مقابل پروردگار در دعوای خصومت و دادخواهی به دو زانوی خود می نشینم ، پس خداوند عزّو جلّ به من میگوید: من خودم اولویّت دارم از شما دربار ٌ خصومت و دادخواهی نسبت به آنان .»
قرآن از چه مواردی در قیامت شکایت می کند؟

شاید شكایت قرآن به این مضمون باشد: خدایا! با این كه دستور تلاوت قرآن آمده، (سوره مزّمل، 20) ولى بسیارى از مسلمانان حتى نتوانستند از رو مرا بخوانند. 
خدایا! بعضى كه مرا مى خواندند، حقِ ّ تلاوتم را ادا نمى كردند، یعنى بدون طهارت و وضو و تدبّر به سراغم مى آمدند و یا در تلاوتم عجله مى كردند. 
خدایا! بعضى آیات مرا مى خواندند و مى فهمیدند، ولى عمل نمى كردند. 
خدایا! بعضى كه عمل مى كردند، به دیگران نمى رساندند. 
خدایا! بعضى در عمل به قرآن حتى از مخالفان قرآن هم عقب تر ماندند. چنانكه حضرت على (علیه َالسلام) در وصیت خود مى فرماید: مبادا دیگران در عمل به قرآن و استفاده از رهنمودهاى آن از شما مسلمانان جلو باشند. 
خدایا! بعضى تنها به آیات عبادى و فردى عمل مى كردند و نسبت به هجرت و جهاد و ایثار و سیاست كه در متن آیاتم بود، بى اعتنا بودند و به بعضى آیات ایمان مى آوردند و نسبت به بعضى آیات بى تفاوت بودند. 
خدایا! بعضى به جاى آن كه مرا قانون بدانند، وسیله نان دانسته و مال التّجاره خود قرار دادند، از خواندن و چاپ كردنم سرمایه اندوزى ها كردند. 
خدایا! بعضى كه در فكر و روح خود انحرافى داشتند، آیات متشابه را (كه چند نوع مى توان معنا كرد) دستاویز اهداف خود قرار دادند. (آل عمران، 7) 
خدایا! بعضى به جاى این كه در تفسیرم از مفسّران واقعى و پیامبر اكرم ( صلى الله علیه و آله) و اهل بیت (علیهم َالسلام) استمداد نمایند، از سلیقه هاى شخصى خود در تفسیر آیات كمك مى گرفتند. 
خدایا! بعضى مرا وارونه معنا كردند و بعضى خوب مرا شناختند، ولى حقائق مرا نادیده گرفته و كتمان نمودند.( بقره، 174) 
خدایا! به جاى این كه مرا براى دل هاى زنده بخوانند، (یوسف، 2) بر مردگان خواندند. 
خدایا! به جاى آن كه مرا جزو اصیل ترین موادّ درسى قرار دهند، مرا از میان برنامه هاى درسى و نسل تحصیل كرده جدا كردند. 
خدایا! بعضى تنها به هنگام تفأّل، استخاره و سوگند به سراغم مى آمدند. 
گرچه در حدیث شكایت قرآن تنها درباره تحریف و قطعه قطعه كردن آمده است. (وسائل الشیعه، ج 3، ص 484) لیكن آنچه را ما از زبان حال قرآن نقل كردیم یك واقعیّتى است كه از طرف هواداران قرآن بر سر قرآن آمده است.
قرآن از مخالفان خود شكایت مى كند

خدایا! مرا ساخته فكر بشر دانستند. (نحل، 103) 
خدایا! مرا افسانه هاى پیشینیان دانستند. (انعام، 25) 
خدایا! شنیدن تلاوت مرا ممنوع كردند. (فصّلت، 26) 
خدایا! به آورنده من تهمت سحر و جنون و كِهانت و كذب زدند. (طارق، 13) 
خدایا! مرا مى شنیدند، ولى لجاجت كرده و ایمان نمى آوردند. (سبأ، 31)
به امید آنکه با تجدید نظری بر رفتارها و عملکرهای روزانه مان، در مسیر مهجوریت زدایی از این کتاب آسمانی ثابت قدم باشیم.


منابع: 
کتاب معاد شناسی جلد 7 
کتاب انس با قرآن 
سایت رهروان ولایت 
سایت عرفان

چرا با علم به گناه، گناه می کنیم؟

چرا با علم به گناه، گناه می کنیم؟

چرا با اینکه می دانیم گناه، پلید و پلشت است باز دامنمان را به رجس گناه، آلوده می کنیم؟ گیر کار کجاست؟

تفسیر قرآن برای نوجوانان
شاعر شکّرین دهان شیراز، حافظ -علیه الرحمه- غزلی دارد که مطلع آن این گونه آغاز می شود:
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند
دو بیت آغازین این غزل ناب، بیشتر در ذهن و زبان مردم این دیار مانده اما کمتر کسی ابیات بعد را شنیده یا به خاطر سپرده است در حالیکه جناب حافظ، در بیت سوم، خود از این مشکل، رمزگشایی کرده و گفته است:
گوییا باور نمی دارند روز داوری
کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنند
از نگاه حافظ، مشکل واعظان غیرمتّعظ و عالمان بی عمل را باید در فقدان "باور" یا به به اصطلاح قرآنی کلمه، "ایمان" رصد کرد.
غایت این مقال، البته، شرح غزل خواجه نیست بلکه سخن حافظ، بهانه و دستمایه ایست برای یافتن پاسخ بدین سوال بنیادین که چرا با وجود علم به گناه و عواقب وخیم دنیوی و اخروی آن، باز دامان وجودمان را به رجس گناه می آلاییم؟ چرا با اینکه می دانیم دروغ، کلید همه زشتی هاست، نگاه حرام، تیر زهرآلود شیطان است، غیبت بدتر از زناست و الخ، باز پای گناه که به میان می آید، نفس سرکش، عنان اختیار از کف عقل راه گشا می ستاند؟ و به کژراه و بیراهه می کشاند؟ 
تا زمانیکه مس علم، در کوره قلب، گداخته نشود، به زر ناب باور بدل نمی شود. علم تقویت شده و تبدیل شده به عقیده هست که مورث عمل و تقواست
علم آمیخته به تردید را نمی گویم بلکه سخن در علم برآمده از استدلال و برهان است که چرا در وادی عمل، کمیتش لنگ است؟
بساط علم، پهن است اما دریغ از یک مشتری نقد در بازار عمل! به راستی، گیر کار کجاست؟
جواب البته همان است که جناب حافظ گفت: "باور" به وجود "داور".
زنجیره علم تا عمل یک حلقه میانی دارد که امروز در جامعه ما، مفقود است. این حلقه مفقوده، چیزی نیست جز ایمان به آنچه علم بدان گواهی می دهد.
دست کم دو آیه در قرآن هست که نشان می دهد علم به تنهایی کافی نیست بلکه ممکن است آدمی، حتی با وجود یقین و عرفان، باز حقایق را انکار کند. چنانکه می فرماید:
«یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ یُنْكِرُونَها وَ أَكْثَرُهُمُ الْكافِرُون» (نحل/83)[ آنها نعمت خدا را مى‌شناسند؛ سپس آن را انكار مى كنند؛ و اكثرشان كافرند]
یا «وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا فَانْظُرْ كَیْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدین »(نمل/14)[ و آن را از روى ظلم و سركشى انكار كردند، در حالى كه در دل به آن یقین داشتند! پس بنگر سرانجام تبهكاران (و مفسدان) چگونه بود!]
از این آیات به خوبی پیداست که علم، ماهیتا متفاوت است از ایمان. علم اگر چه چراغ راه است اما رفتارساز نیست.
تا زمانیکه مس علم، در کوره قلب، گداخته نشود، به زر ناب باور بدل نمی شود. علم تقویت شده و تبدیل شده به عقیده هست که مورث عمل و تقواست.
به تعبیر سعدی-علیه الرحمه- اینگونه علم و معرفت ها اگر چه مایه زینت جان آدمی است اما ثمره عملی ندارد:
باغ تفرج است و بس، میوه نمی دهد به کس...
سر مطلب این است که علم در مراتب ذهن آدمی، خانه دارد و جای ایمان قلب است. چنانکه قرآن درباره عمار یاسر فرمود : « إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإیمان ...»(نحل/106)
اما دل نکردن از شهوات، عدم گذار از امیال نفسانی، منیت ها و انانیت ها نمی‌گذارد در قلب و جان، علم و معرفت بشود زلال ایمان و آبیاری کند مزرعه عمل را.
فرآیند تبدل علم به ایمان چیست؟

درد را شناختیم اما دوا را هم بشناسیم. چگونه می توان علم را بدل کرد به ایمان؟ ایمانی فولادین که وسوسه هیچ خناسی نتواند بنیان آن را فرو بریزد.
باید یک فرایند دو مرحله ای را طی کنیم تا حقیقت علم به جانمان بنشیند و باور شود.
یک. تفکر عقلانی که از راه برهان و استدلال به دست می‌آید
دو. تلقی به قبول قلب که از راه عمل به یقینیات عقلی حاصل می‌شود و تلقین و تکرار شرط آن است.
تفکر و تلقین دو ابزار رسیدن به ایمان است. تفکر ما را به مرتبه یقین عقلی می رساند و تلقین، قلب را در برابر یقین برآمده از عقلانیت، تسلیم و خاضع می‌کند.
چرا مرده‌شورها در دل تاریکی می‌روند غسال‌خانه و هیچ نمی‌ترسند از جسد میتی که آنجا آرمیده است؟ خودتان را بگذارید جای آن ها. آیا حاضرید درتاریکی مطلق یک شب دیجور، با مرده ای سر کنید؟ حکما نه! چون اولا علم‌تان به پرکشیدن روح از بدن متوفی، یقینی نیست. بلکه این علم آمیخته است با تردید و توهم. توهم ترس. و این توهم، چونان لکّه ای نشسته روی آئینه علم شما تا جایی که فکر می کنید از دست مرده بی روح هم کاری ساخته است. 
ثانیا: به فرض که یقین دارید از دست جسد بی روح کاری ساخته نیست اما مثل مرده شورها، ساعتهایی از عمر را در کنار اموات به تنهایی به سر نبردید. به تعبیر استاد جوادی آملی (حفظه الله)، باید بین دانش و جانمان، گره و عقد ایجاد کنیم تا بشود عقیده.
حال که دامنه سخن بدینجا رسید بگذارید این مقال را با سخن این بزرگ مفسر قرآن خاتمه بخشیم که سخن حق را باید از زبان اهل حق شنید.
«برای اینكه بحث های اخلاقی كه از آیات و روایات به دست می آید، برای ما كارساز باشد؛ ما باید هم زمان با علم، یك كار دیگر انجام بدهیم؛ با یك دست این مسائل را بفهمیم، با دست دیگر این مسائل را به جان خودمان گره بزنیم تا بشویم متخلق یا عالم عادل، عالم با عمل...اگر محصول علمی با جان ما گره نخورد، ما دیگر عالم با عمل نمی شویم، ما دیگر متخلق نمی شویم؛ ما فقط همان عالمیم. یك بیان نورانی حضرت امیر دارد كه فرمود: كم من عالم قد قتله جهله. چون آن یافته را با جانمان گره نزدیم، اینجا جای جهالت شد. این جهالت با این علم درگیر می شود، [جهالت نه جهل]؛ جهالت كشنده علم است! لذا حضرت فرمود: كم من عالم قد قتله جهله و علمه معه لاینفعه(نهج البلاغه/ حكمت 107)، ما برای اینكه عالم با عمل بشویم، محصول كار ما روشن بشود؛ باید برنامه های حوزه و دانشگاه را كه عقد است و ایجاد رابطه بین موضوع و محمول است با عقیده گره زدن به جان است جمع بكنیم و هماهنگ بكنیم؛ این را می گویند: (ایمان)، آن را می گویند: (علم)؛ این را می گویند: «تدین»، آن را می گویند: «دین شناسی». دین شناسی غیر از دین باوری است؛ ما هیچ چاره ای برای اخلاق مان نداریم، الا بالتدین و الایمان. یعنی آنچه را كه فهمیدیم با جان مان گره بزنیم كه این را می گویند: عقیده»