نسخه ای شفا بخش برای همه ی بیماری ها




برخی آیات قرآن حاوی دستورات و سفارش ‌هایی در زمینه عقاید، اخلاق، عبادات و ... است که در آرامش روانی و تعادل روحی انسان تأثیر مثبت دارد و نتیجه آن‌ ها، سلامت روانی انسان است؛ چرا که موجب رفع اضطراب ‌ها و نگرانی ‌های بشر می ‌شود و به اصطلاح او را شفا می ‌دهد.

آیات قرآن در مورد شفا بخشی آن

«وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُوْمِنِینَ وَلاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إَلاَّ خَسَارًا»؛ «و ما آنچه را براى مومنان مایه درمان و رحمت است از قرآن نازل مى‏ كنیم و[لى] ستمگران را جز زیان نمى ‏افزاید».(1)
«یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْكُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَشِفَاء لِّمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلْمُوْمِنِینَ»؛ «اى مردم به یقین براى شما از جانب پروردگارتان اندرزى و درمانى براى آنچه در سینه‏ هاست و رهنمود و رحمتى براى گروندگان [به خدا] آمده است».(2)
واژه شفا در مقابل بیماری ‌‌ها و عیب‌ ها و نقص ‌هاست. بنابراین نخستین کاری که قرآن در وجود انسان می ‌کند، پاکسازی از انواع بیماری ‌های فکری و اخلاقی فرد و جامعه است و واژه رحمت مرحله تخلق به اخلاق الهی و جوانه زدن شکوفه ‌های فضایل انسانی در وجود افرادی است که تحت تربیت قرآن قرار گرفته‌اند. 
بنابراین می‌ توان گفت شفا، اشاره به پاکسازی و رحمت اشاره به بازسازی دارد.
قرآن نسخه شفا بخشی است برای برطرف ساختن ضعف ‌ها و زبونی ‌ها و ترس ‌های بی ‌دلیل، اختلاف ‌ها و پراکندگی‌ ها، برای آن ‌ها که از بیماری عشق به دنیا، وابستگی به مادیات، تسلیم بی قید و شرط در برابر شهوات رنج می ‌برند. 
قرآن نسخه شفا بخش جهانی است که آتش جنگ در هر سوی آن افروخته است و در زیر بار مسابقه تسلیحاتی کمرش خم شده است. (3)
نکته جالب اینکه داروهای شفا بخش دردهای جسمانی، معمولاً آثار نامطلوبی بر ارگان ‌های بدن می‌ گذارند، اما این داروی شفا بخش (قرآن) هیچ اثر نامطلوبی بر روی جان و فکر و روح انسان ندارد.(4)
قرآن مثل قطره ‌های خالص باران است که در باغ‌ ها لاله روید و در شوره ‌زار خس؛ قرآن همچون غذای نیرو بخشی است که اگر یک دانشمند بخورد، برای تعلیم و تربیت نیرو می ‌گیرد و اگر به یک ستمگر بدهند، برای بیدادگری بیشتر از آن سود می ‌برد؛ در حالی که غذا یکسان است، اما تفاوت در افراد و طرز نگرش و تفکر آن‌ هاست. افرادی که خمیر مایه وجودیشان بر اثر کفر و ظلم و نفاق به شکل دیگری در آمده است، هر جا نور حق را می ‌بینند، به ستیز با آن بر می ‌خیزند و این مقابله و ستیز با حق، بر پلیدی و گمراهی و زیانکاری آن ‌ها می ‌افزاید و روح طغیان و سرکشی را در آن ‌ها تقویت می‌ کند. 
پس قرآن مایه هدایت گمراهان است، اما هدایت کسانی که در جست ‌و جوی حق هستند و با همین انگیزه به سراغ قرآن می ‌آیند، نه افراد متعصب و لجوج که با دیدی منفی به سراغ قرآن می ‌آیند که مسلماً‌ از آن بهره ‌ای نخواهند برد.(5)

قرآن مایه هدایت گمراهان است، اما هدایت کسانی که در جست ‌و جوی حق هستند و با همین انگیزه به سراغ قرآن می ‌آیند، نه افراد متعصب و لجوج که با دیدی منفی به سراغ قرآن می ‌آیند که مسلماً‌ از آن بهره ‌ای نخواهند برد.


شفا بخشی قرآن از نظر پزشکی

برخی روانشناسان و جامعه ‌شناسان، قرآن و مطالب آیات آن را مورد توجه قرار داده و تأثیرات آن ‌ها را در روان انسان مورد بررسی قرار داده‌اند و از این رهگذر شفا بخشی قرآن را با علوم تجربی به اثبات رسانده‌اند.

تأثیرات قرائت قرآن بر کاهش درد، اضطراب و افسردگی

در یک بررسی برای سنجش میزان تأثیر آوای قرآن بر کاهش درد بیماران بعد از اعمال جراحی شکم، چنین به دست آمد که آوای قرآن باعث کاهش شدت درد در بیماران بعد از اعمال جراحی شکم می‌شود.(6)
در پژوهشی که توسط دو تن از محققان در تهران به روش آزمون اضطراب «کتل» انجام شد، نشان داده شد که در بین گروه آزمایشی 60 نفره دختر که به صورت تصادفی از بین دانش‌ آموزان دبیرستانی انتخاب شدند، گروهی حداقل 6 ماه روزانه نیم‌ ساعت به قرائت قرآن مجید می‌ پرداختند، میزان اضطراب و گرایش به افسردگی به شکل چشمگیری کمتر از آزمودنی ‌های گروه مقایسه است. (7)

تأثیرات آموزه ‌های قرآن بر بهداشت روانی فردی و اجتماعی بشر

برخی از محققان و متخصصان علوم پزشکی، پژوهش ‌های متعددی در این مورد انجام داده‌اند و تأثیرات آموزه‌ های (دستورات و توصیه ‌های) و آیات قرآن را در بهداشت روانی فردی و اجتماعی انسان بررسی کرده‌اند.
ـ وحدت شخصیت انسان و رابطه آن با توحید قرآنی؛
یکی از صاحب ‌‌نظران در این زمینه می ‌نویسد: پژوهش ‌ها در منابع و مجموعه آثار در سلامت روان نشان می ‌دهد که اساسی ‌ترین و مهم ‌ترین مسئله در شخصیت سالم، وحدت روان و تعهد مذهبی است. وحدت روان با سیستم ارزشی که بتواند به حیات معنا و هدف دهد، مرتبط است. 
در بین سیستم‌ های ارزشی، مذهب بالاترین قابلیت را برای ایجاد وحدت شخصیت داراست. اساس و مبنای مذهب اسلام بر وحدت و توحید می ‌باشد . وحدت شخصیت و یگانگی روان انسان، مظهر و نماینده بارز توحید ذات مقدس خالق است.(8)
ـ دمیدن روح امید و ممنوعیت یأس و ناامیدی در قرآن و تأثیر آن در کاهش اضطراب؛

خداوند در قرآن می‌ فرماید: «وَلاَ تَیْأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لاَ یَیْأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ»؛ «و از رحمت خدا نومید مباشید، زیرا جز گروه كافران كسى از رحمت خدا نومید نمى ‏شود.»(9) 
از نظر اسلام، ناامیدی از خدا یک گناه کبیره است. یکی از صاحب ‌نظران در این زمینه می ‌نویسد: نتایج یک آزمون نشان داد بیمارانی که باورهای مذهبی قوی ‌تری داشتند و اعمال مذهبی را انجام می ‌دادند، نسبت به گروه دیگر کمتر افسردگی داشتند و راه طولانی ‌تری را در هنگام ترخیص از بیمارستان پیاده طی کردند.(10)

نتایج یک آزمون نشان داد بیمارانی که باورهای مذهبی قوی ‌تری داشتند و اعمال مذهبی را انجام می ‌دادند، نسبت به گروه دیگر کمتر افسردگی داشتند و راه طولانی ‌تری را در هنگام ترخیص از بیمارستان پیاده طی کردند


ـ تأثیر یاد خدا در آرامش دل و رفع اضطراب و نگرانی؛

تحقیقات زیادی نشان داده‌اند که داشتن تفکر و عملکرد مذهبی به طور محسوس موجب کاهش شدت درد فقدان و دوره آن می ‌شود. 
این تأثیر از طریق مکانیسم ‌های چندی صورت می ‌گیرد، از جمله: اعتقاد، ایمان و توکل به خداوند که با نام و یاد او قلب ‌ها آرام می ‌گیرد:(11)، داشتن صبر و بردباری و تسلیم رضای خداوند و تسلیم نظام الهی و پناه بردن به خداوند در هنگام مصیبت ‌ها: (12) موجب کاهش شدت و دوره سوگ می ‌شود؛ بهره ‌گیری از سمبل ‌های ایمانی و مذهبی از دیگر عوامل مهم و موثر در کاهش فقدان درد است.(13)

ـ ممنوعیت خودکشی در دین و تأثیر آن در پایین آمدن آمار خودکشی در جوامع مذهبی

پژوهشگران در توضیح اینکه چرا افراد مذهبی کمتر دست به خودکشی می ‌زنند، دلایل مختلفی ارائه می ‌دهند که از آن جمله بالا بودن عزت نفس و داشتن مسئولیت اخلاقی است. 
همچنین عواملی مانند اعتقاد به بخشایش پروردگار، اعتقاد به مبارزه با وسوسه ‌های شیطانی از قبیل خودکشی، اعتقاد به عدالت و روز واپسین را از دیگر عوامل می ‌دانند.(14)
ـ ‌تأثیر نماز در آرامش روانی؛(15)
ـ دستور ازدواج و تشکیل خانواده و تأثیرات آن در آرامش فردی و سلامت محیط اجتماع.(16)

پی‌نوشت ها:
1. اسراء: 82.
2. یونس: 57.
3. سید جواد افتخاریان، قرآن و علوم روز، ص 238.
4. ر.ک: نهج ‌البلاغه، خطبه 198.
5. ر.ک: تفسیر نمونه، ج12، ص 237.
6. ر.ک: علیرضا نیکبخت، مجله طب و پزشکی، ش 29، مقاله بررسی تأثیر آوای قرآن در کاهش اضطراب.
7. ر.ک: محمدعلی رضایی اصفهانی، اعجاز و شگفتی ‌های علمی قرآن، ص 274.
8. ر.ک: سید محمد میر زمانی، مقالات همایش نقش دین در بهداشت روان، ص 88.
9. یوسف: 87.
10. لیونز پرسمن و استرین لارسون، فصلنامه اندیشه و رفتار، ضمیمه شماره 9 و 10، ص41.
11. رعد: 28.
12. بقره: 156.
13. ر.ک: اعجاز و شگفتی‌های علمی قرآن، ص 277 ـ 276.
14. همان.
15. طه: 14؛ رعد: 28.
16. ر.ک: فصلنامه اندیشه و رفتار، ص 40؛ اعجاز و شگفتی‌ های علمی قرآن، ص 278.

وقتی بر سر خدا معامله می کنند



وقتی بر سر خدا معامله می کنند 


وجود مقدس رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) دعوت را در مكه شروع كردند، وقتی دعوت حضرت اوج گرفت، كفار نفوذ دعوت حضرت را فهمیدند.

 

وقتی نفوذ کلام را فهمیدند و احساس خطر می کردند، با كمال بی ‌اعتنایی و تحقیر برخورد می‌ كردند؛ می ‌آمدند سنگ می ‌زدند و تحقیر می ‌كردند. وقتی دیدند با این کارها نمی شود کاری پیش برد، اول آمدند سر دنیا با حضرت معامله كنند. 
احساس كردندمثل خودشان می ‌شود حضرت و دین را خرید. به واسطه‌ ی ابوطالب نرخی پیشنهاد كردند. (ابوطالب از یاران صمیمی نبی اكرم صلی الله و علیه وآله) است و از عمده‌ ترین مقامات این فرد كه پدر وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام هستند این است كه تقیه ‌ای كه می‌ كرد به خاطر تقیه ‌اش تا آخر، ایمانش را اظهار نكرد. 
با كمال بی ‌انصافی خیلی ‌ها حضرت را مشرك می ‌دانند، در حالی كه جزء سران موحدین است. ایشان دو حامی بزرگ داشتند یكی ابو طالب و یكی حمزه سید الشهداء كه در دوران غربتشان در مكه این دو بزرگوار در مقابل سران قریش حامی بودند.) (به نقل حجت الاسلام میرباقری)

به حضرت عرض كردند: بیا قرارداد ببندیم. شما یك سال خدای ما را بپرست، ما هم یك سال خدای شما را می ‌پرستیم


ارتباط آنها از طریق حضرت ابوطالب بود، پیشنهاد دادند كه به برادر زاده‌ تان بگویید: قیمتش چقدر است؟ بهترین زنان قریش را برای شما فراهم می ‌كنیم. هر چه از مال ‌التجاره بخواهید به شما می ‌دهیم. ریاست قبیله را به شما می‌ دهیم. 
حضرت جواب خود را در یك كلمه خلاصه كرد: اینها چیزی نیست! اگر خورشید را كف یك دست من، و ماه را در دست دیگر من بگذارید، قصه تغییر نمی‌ كند. متوجه شدند كه این آدم را نمی ‌شود این طور خرید، در نتیجه روششان عوض شد. شرایط هم بدین صورت بود که حضرت در موضع حكومت و در مدینه هم نیستند كه حكومت مدینه و قدرت حاصل شده باشد اما نفوذ معنوی دعوت حضرت به حدی بود كه آنها با حضرت پای معامله آمدند. 
به حضرت عرض كردند: بیا قرارداد ببندیم. شما یك سال خدای ما را بپرست، ما هم یك سال خدای شما را می ‌پرستیم. 
تعبیری قرآن دارد كه آیت الله جوادی فرمودند: قرآن می ‌فرماید: «فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْر» (توبه/12) با پیشوایان كفر مقاتله كنید و بجنگید. چرا؟ «إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ» نه چون اینها ایمان ندارند، با آنها بجنگید. چون اینها هیچ عهدی را نمی ‌فهمند و هیچ تعهدی سرشان نمی ‌شود. فقط زبان قدرت را می ‌فهمند. باید از شما قدرت ببینند تا با شما كنار بیایند.
دوران امروز را هم اگر بخواهیم بررسی قرآنی داشته باشیم خیلی زیبا می توانیم ببینیم که در این دوران هم استکبار قدرت و اراده و ایستادگی ایران را که دید، دید نمی تواند او این گونه از پای در بیاورد در نتیجه مجبور شدند که در موضوع هسته ای با او کنار بیایند ...
مشرکین به حضرت عرض كردند، یكسال شما بپرست، سال بعد هم ما می‌ پرستیم. باز دوباره سال سوم شما، سال چهارم ما. 
حضرت قبول نكردند. 
از موضع خود کوتاه آمدند، گفتند: اصلاً نمی ‌خواهد خدای ما را بپرستی. بیا یك بار بت ‌های ما را لمس كن. همین كه بت ‌های ما را لمس كنی و به رسمیت بشناسی، ما هم خدای تو را به رسمیت می ‌شناسیم. 

رسالت من وسیله ای برای رزق و روزی و مجد و بزرگی برای خانواده ام نیست. رسالت من حقیقت من است و من در راه آن ناچیزم و جزئی از آن هستم. رسالت من با رسالت شما اشتراکی ندارد، چرا که معبود من و معبود شما تفاوت دارند


نفوذ حضرت را كه می ‌دیدند، قدم قدم كوتاه آمدند و این سوره نازل شد. 
پیامبر صلی الله و علیه وآله فرمودند: «قُلْ یا أَیُّهَا الْكافِرُونَ، لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ» (كافرون/1 و 2) من آنچه شما می ‌پرستید، و بعداً می ‌پرستید، نمی‌پرستم. 
«وَ لَا أَنتُمْ عَبِدُونَ مَا أَعْبُدُ» شما هم خدای مرا نخواهید پرستید. 
این یك كار سیاسی است كه شما انجام می‌ دهید. اصلاً شما خدای مرا نخواهید پرستید. 
بعضی از مفسرین فرمودند: كه سران قریش هیچ وقت با پیغمبر صلی الله و علیه وآله همراه نشدند. 
فرمودند: شما دست از بت‌ پرستی ‌تان بر نمی ‌دارید. شما در مقابل خدای متعال سجده نمی ‌كنید. من هم در مقابل غیر خدای متعال سجده نمی ‌كنم. شما خداپرست نیستید، شما اهل توحید نیستید.
مشی من و شما دو تا است. رسالت من وسیله ای برای رزق و روزی و مجد و بزرگی برای خانواده ام نیست. رسالت من حقیقت من است و من در راه آن ناچیزم و جزئی از آن هستم. رسالت من با رسالت شما اشتراکی ندارد، چرا که معبود من و معبود شما تفاوت دارند. (تفسیر امام موسی صدر)
هر چند که پیامبر با آنان در این باره بحث و گفت و گو می کرد، چرا که خداوند وی را به « ... جادلهُم بالَتی هیَ اَحسَن» امر می کند، اما حرف آنها را نمی پذیرد.
آنها در پرستش تلوّن داشتند؛ هر روز یك بتی انتخاب می کردند؛ یك روز چوب است، یك روز سنگ است. 
دستگاه استكبار اینطور است. با نسخه ای که از این سوره می گیریم باید دنیای کفر را از خود مأیوس کنیم: «لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ» من هرگز بت پرستی را قبول نخواهم کرد؛ خیالتان راحت باشد فکر نکنید یک شام بدهید، یک کادو برای او ببریم واسطه بگذاریم، شما از ما مأیوس باشید ما بت پرست نمی‌شویم. (به نقل از تفسیر نور)
حضرت می‌فرماید: بت ‌ها و نیرنگ های شما متلوّن است. من یك خدا دارم، نه شما خدای مرا می ‌پرستید، نه من خدای متلوّن شما را می ‌پرستم. 
در آخر هم می‌گوید: «لَكمُ‏ دِینُكُمْ وَ لىِ‏ دِینِ» (كافرون/6) من دین خودم را دارم و شما دین خودتان را دارید. در این سوره یك مرز بندی قاطع می ‌شود. 
جای كوتاه آمدن و مداهنه و معامله نیست. باید مرزها كاملاً روشن شود، سر معبود و دین نمی ‌شود معامله كرد. نه معبود را می ‌شود عوض كرد و نه دین را. این دو را نمی ‌شود معامله كرد. این صف بندی قاطع بعد از یك تبیین است، بعد از این است كه آنها كافر می ‌شوند. كسی كه اعتقادات حق را قبول نكرد، كافر نیست. آن كسی كه می ‌فهمد حجت بر او تمام می‌شود، تبیین شده، بعد از تبیین جهود می‌كند «وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ» چرا؟ «ظُلْماً وَ عُلُوًّا» (نمل/14) چون برتری جویی دارد. چون تعدی می ‌كند و ظالم است، نمی ‌پذیرد. پس اول تبیین است، انبیاء تا تبیین نكنند، صف بندی نمی‌ كنند. ولی وقتی تبیین شد كه این خدای من است و این خدای شماست.
خدای متعال در آیت الكرسی وقتی توحید را تبیین می ‌كند، ذیل آن می ‌فرماید: «لا إِكْراهَ فِی الدِّین‏ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی‏» (بقره/256) این خدایی است كه نبی اكرم صلی الله و علیه وآله به آن دعوت می ‌كند. بعد از تبیین رشد و غی صف بندی است. دیگر نمی ‌شود سر این خدا و این دین معامله كرد.

****************************

منابع:
تفسیرهای ماه رمضان امام موسی صدر
سمت خدا، بیانات حجت الاسلام میرباقری پیرامون سوره کافرون

مرد بزرگ دیر قول می دهد



مرد بزرگ دیر قول می دهد 

 

بزرگی و انسانیت با خلف وعده سازگاری ندارد از همین جهت چنین انسانی بر آن چه ممکن نیست وعده نمی دهد همانطور که امام على علیه السلام فرمودند : «لا تَعِدَنَّ عِدَةً لاتَثِقُ مِن نَفسِكَ بِانجازِها» وعده اى نده كه از وفاى به آن اطمینان ندارى. [تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص253 ، ح5316]

یادمه پدر بزرگم وقتی ازش می خواستیم یه قولی بگیریم، به این راحتیا قول نمی داد ... ما هم همیشه از این بابت شاکی بودیم و دلخور ... و همیشه می گفتیم پدر بزرگ خیلی سختگیره و به قول امروزی ها حالمون گرفته می شد؛ اول دقت می کرد که موضوع چیه و بر سر چه چیزی باید قول بده، بعد می دید که می تونه سر قولش بمونه و به اون پایبند باشه ... بعد از بررسی همه ی جوانب کار، اون وقت گاهی اوقات اونم اگر صلاح می دونست و شرایط را مساعد، قولی می داد ... خدایی هم اگر سرش هم می رفت قولش نمی رفت!
ما نوه ها همیشه این برایمان جای سوال بود که چرا فلانی انقدر راحت به نوه هاشو و بچه هاش قول میده ولی پدر بزرگ ما در این موضوع انقدر سخت می گیره!
تا اینکه به سنی رسیدیم و دیدیم بله! کار درست همون کاری بوده که مرحوم پدر بزرگ انجام می داده ... 
پدر بزرگ عزیز راه اسلام و اهل بیت علیهم السلام را انجام می دادند؛ چنانچه امام علی علیه السلام می فرمایند: وعده اى نده كه از وفاى به آن اطمینان ندارى.

و به قول کنفوسیوس: «مرد بزرگ دیر وعده می دهد و زود انجام می دهد.»
پدر بزرگ مهربون می دونسته که وفای به عهد چقدر مهم و با اهمیته که با این دقت با آن برخورد می کرد .... 
بر عکس دوران قدیم و آدمای اون زمان، ما امروزی ها خیلی در قول دادن راحت عمل می کنیم و از قول دادن و عهد و پیمان هیچ هراسی نداریم ... خیلی برایمان راحت شده .... اصلا توجه نمی کنیم که می توانیم آن را انجام دهیم یا نه ... به راحتی هم مثل آب خوردن زیرش می زنیم ...
بی خود نیست که چک های برگشتی زیاد شدن ... طرف به راحتی بدون اینکه بدونه تو حسابش پول داره و از عهده پرداختش بر میاد به مردم قول میده و بهشون چک امضا می کنه و اون بنده خدا هم به این چک اعتماد می کنه و به یکی دیگه قول میده و ... دیگه تا آخرش را بخوانید که چه فاجعه ای رخ میده ...
برنامه بله برون ... مهریه و این ماجراها ... خانواده دختر تقاضای تعداد سکه به سن عروس خانم دارند؛ هزار و سیصد و .... آقای داماد هم نمی خواد که این دختر خانم را از دست بدهد و می گوید باشه، هرچی شما بگید ... در دل یا حتی به زبان هم می گویند مهریه را کی داده و کی گرفته ... و حال آنکه این یک عهد و پیمان که بر ذمه مرد است که شرعاً و قانوناً باید پرداخت کند ... و آن وقت می شود که وقتی خانم بعد از خطبه عقد تقاضای مهریه را می کند، تازه دعوا ها شروع می شود .... خوب آقای محترم این حق خانم است ... شما قول داده بودی ... وقتی قول می دهی، حواست به انجام آن هم باشد ...

یادمان باشد اگر وفای به عهد نداریم، نماز و روزه و مسجد رفتن و حضور در صف اول نماز جماعت دیندار بودن واقعی ما را اثبات نمی کند؛ چرا که به فرمایش رسول خدا صلی الله و علیه وآله؛ «لا دینَ، لِمَن لا عهدَ له؛ آن کس که به پیمان خود وفادار نیست، مسلمان نیست»


خیلی از آدم ها وقتی نقض عهد و پیمان بعضی از مردمی که ادعای دینداری هم می کنند را می بینند، از آنها متنفر می شوند و این همان کلام امیر المومنین علیه السلام است که می فرمایند:
بپرهیز از خلف وعده كه آن موجب نفرت خدا و مردم از تو مى شود. [نهج البلاغه (صبحی صالح) نامه 53 ،ص444]
و این جا است که با توجه به آیات قرآن کریم اهمیت این موضوع برایمان پر رنگ تر می شود ... خداوند بندگان مومن را به وفاداری و پای بندی به تعهداتشان فرا می خواند و از نقض عهد و بی وفایی باز می دارد: «الَّذینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَ لا یَنْقُضُونَ الْمیثاقَ؛ آنها کسانی هستند که به عهد الهی وفا می کنند و پیمان را نمی شکنند». (رعد: 20)
«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ...؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! به پیمان ها وفا کنید...» (مائده: 1)... وَ بِعَهْدِ اللّهِ أَوْفُوا ذلِکُمْ وَصّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ (انعام: 152) 
به عهد الهی وفا کنید. این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش کرده است تا متذکر شوید.
و نیز ... وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْوءُلاً (اسراء: 34) 
به پیمان های خود وفادار باشید زیرا از پیمان ها سوال خواهد شد.
و در آیه دیگری «وَ الَّذینَ هُمْ ِلأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ؛ آنان (مومنین) به امانت و عهد و پیمان خود وفادارند». (مومنون: 8)
حضرت امیر علیه السلام در فرمان خود به مالک اشتر، به اهمیت این مسئله در اسلام حتی در برخورد با دشمنان اشاره می کند و آن را مهم ترین و عمومی ترین قانون می شمارد:
اگر با دشمنی پیمانی بستی تا او را در پوشش پناه خویش بگیری، به پیمان خویش وفادار بمان و ذمه ات را با امانت کامل پاس دار و جان خود را سپر عهد و پیمان خویش قرار ده که در میان واجبات الهی، هیچ موضوعی همانند وفای به عهد در میان مردم جهان، با تمام اختلافاتی که با هم دارند، مورد اتفاق عمومی نیست. تا آنجا که مشرکان نیز پیش از مسلمانان در روابط خود بدان پای بند بودند؛ زیرا از پی آمدهای پیمان شکنی خاطرات تلخی داشتند.
ای کاش کمی از خودخواهی هایمان کم کنیم و حقوق دیگران را محترم بدانیم ؛ یادمان باشد اگر وفای به عهد نداریم، نماز و روزه و مسجد رفتن و حضور در صف اول نماز جماعت دیندار بودن واقعی ما را اثبات نمی کند؛ چرا که به فرمایش رسول خدا صلی الله و علیه وآله؛ «لا دینَ، لِمَن لا عهدَ له؛ آن کس که به پیمان خود وفادار نیست، مسلمان نیست» (بحارالانوار، ج 72 / ص 96)

 

عرش خدا روی دوش کیست؟

عرش خدا روی دوش کیست؟

یکی از کروبیان و ملک‌پاسبانان حریم کبریایی حضرت حق-جلّ و علا- فرشته مقربی است که در متون معارف مکتوب دینی درباره‌اش گفته‌ شده: او یکی از هشت فرشته حامل عرش خداست.


در کریمه 16 سوره حاقه می‌خوانیم: وَالْمَلَكُ عَلَى أَرْجَائِهَا وَیَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ یَوْمَئِذٍ ثَمَانِیَةٌ(حاقه/16):[فرشتگان در اطراف آسمان قرار مى گیرند (و براى انجام مأموریتها آماده مى شوند) و آن روز عرش (قدرت) پروردگارت را هشت فرشته برفراز همه آنها حمل مى کنند]. 
در کثیری از روایات ذیل این آیه، از چهار یا هشت ملک مقرب حامل عرش نام برده شده است که اسرافیل(و در برخی متون: سرافین یا سرافیل) سرآمد آنهاست.
این حاملان عرش، گر چه صریحاً در این آیه تعیین نشده اند که از فرشتگانند یا غیر آن‌ها، ولى ظاهر تعبیراتِ مجموع آیه، نشان مى‌دهد: آنها از فرشتگانند، ولى، مشخص نیست که آیا هشت فرشته اند، یا هشت گروه کوچک یا بزرگ. البته، آنچه در روایات اسلامى آمده، حاملان عرش هم اکنون چهار نفر (یا چهار گروه) هستند، اما در قیامت دو برابر مى شوند، چنان که در حدیثى، از پیغمبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: إِنَّهُمُ الْیَوْمَ أَرْبَعَةٌ فَإِذا کانَ یَوْمُ الْقِیامَةِ أَیَّدَهُمْ بِأَرْبَعَة آخَرِیْنَ، فَیَکُوُنوَن ثَمانِیَةً:«آنها امروز چهار نفرند، و روز قیامت آنها را با چهار نفر دیگر تقویت مى کند، و هشت نفر مى شوند.
باید توجه داشت اگر حاملان هشتگانه عرش، هشت گروه باشند، ممکن است گروه هائى از فرشتگان و گروهى از انبیاء و اولیاء عهده دار این مهم گردند، و به این ترتیب، بخشى از تدبیر نظام آن روز را فرشتگان بر عهده دارند، و بخشى را انبیاء، اما همه، به فرمان خدا است.(1)
رسـول خـدا (صـلى الله عـلیـه وآله ) فـرمـود: مـن سـیـد مـخـلوقـات خـداى - عـزوجـل - هـسـتـم و مـن از جـبـرئیـل و مـیـكـائیـل و اسـرافـیـل و فـرشـتـگـان حامل عرش خداوند و همه فرشتگان مقرب برترم.(2) در روایتی دیگر از حضرتش مروی است: اسرافیل بر جبرئیل تفاخر كرد و گفت : من از تو بهترم ! جبرئیل گفت : از چه جهت تو از من بهترى ؟ جواب داد: براى این كه فرشتگان حامل عرش زیر نظر من هستند و صاحب صورم و مقرب ترین فرشته خدایم ! جبرئیل گفت : من از تو بهترم ، زیرا من امین وحى خدا به سوى انبیاء مى باشم و هر امتى را كه خداوند هلاك كرده ، به دست من بوده است .
خطاب آمد: ساكت باشید! كه به عزت و جلال خودم ، افرادى را خلق كرده ام كه از شما بهترند. سپس حجابهاى قدرت برداشته شد، دیدند كه بر ساق عرش نوشته شده : لا اله الا الله ، محمد رسول الله ، على و فاطمة و الحسن والحسین خیر خلق الله.(3)
در ذیل آیه "فالمدبرات امرا"(نازعات/5)، برابر روایات، جبرئیل موکَّل وحی الهی، بادها و لشکرها، میکائیل موکَّل باران و نباتِ زمین، اسرافیل مأمور رساندن فرمان الهی به ایشان و عزرائیل مامور گرفتن جان ها معرفی شده است.(4) دمیدن در صور مهم‌ترین مسئولیت اسرافیل است. بیشتر مفسران شیعى و برخى از مفسران اهل‌سنت براساس روایات تفسیرى دمیدن در صور را دو بار دانسته‌اند كه در پى نفخه نخست، همگان مى‌میرند و در پى نفخه دوم براى حضور در قیامت زنده مى‌شوند امّا برخى به استناد تعابیر قرآنى «فَزَع، صَعق و احیاء» و برابر پاره‌اى از روایات آن را سه بار و برخى 4 بار (فزع، صعق، احیاء و جمع) دانسته‌اند.(5)
طبق برخی از روایات، اسرافیل آخرین کسی است که در پایان دنیا از سوی خداوند مرگ را درمی یابد و نخستین کسی است که زنده می‌شود و نفخه دوم را برای زنده گرداندن مردگان می‌دمد.
نام اسرافیل در قرآن نیامده است اما ذکر ویژگی‌ها و ماموریت‌های خطیر او، در اخبار و روایات ذیل آیات،فراوان آمده است. افزون بر آنچه گذشت در اخبار و روایات اسلامی، پاره ای دیگر از اوصاف این ملک مقرب این‌گونه به تصویر کشیده شده است: 
۱. «اسرافیل،‌ مظهر صفت حیات خداوند دانسته شده است؛ همان گونه که جبرئیل مظهر علم و میکائیل مظهر اراده و عزرائیل مظهر قدرت او می‌باشند. از این رو به اعتقاد برخی، حیات ابدی اخروی موجودات زنده تعلق به نفخه دوم اسرافیل دارد، و نفخه اولی بازگرداندن از ظاهر به باطن است برای این‌که حیات دنیوی به کلی پایان پذیرد. 
2. هنگامی که حضرت ابراهیم خلیل توسط منجنیق نمرود به آتش انداخته شد «اسرافیل» اولین فرشته بود که به فرمان خدا به کمک او شتافت. 
۳. سه سال همراهی او با پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسل� �) قبل از نزول وحی به گونه ای که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسل� �) صدای او را می‌شنید، ولی خودش را نمی‌دید. 
۴. از وظایف مهم اسرافیل که در روایات بر آن زیاد تأکید شده، دمیدن صور هنگام برپایی قیامت است که بیش‌تر به همین ویژگی شناخته می‌شود.
۵. طبق برخی از روایات، اسرافیل آخرین کسی است که در پایان دنیا از سوی خداوند مرگ را درمی یابد و نخستین کسی است که زنده می‌شود و نفخه دوم را برای زنده گرداندن مردگان می‌دمد. درپاره ای از روایات سخن از این است که «عزرائیل» آخرین کسی است که از جانب خدا قبض روح می‌گردد.
۶. در برخی روایات، او موذن آسمان‌ها دانسته شده است.
۷. در روایات آمده است که این فرشته الهی در برابر عظمت و بزرگی خداوند، خویش را بس حقیر می‌شمارد و خود را با بالی از بال هایش می‌پوشاند. قرآن نیز بدون نام بردن از اسرافیل، از فرشتگانی سخن گفته است که دارای دو یا سه و یا چهار بال می‌باشند. البته مقصود از بال داشتن فرشتگان آن نیست که آن‌ها همچون پرندگان دارای دو بال پُر از پَر باشند، بلکه بدین معناست که آن‌ها نیز دارای چیزی هستند که به وسیله آن از آسمان به زمین و از زمین به آسمان می‌روند.» (6)
8. در پاره‌ای دیگر از احادیث آمده: حاملان عرش الهی، چهار نفر از اولین (یعنی نوح، ابراهیم، موسی و عیسی علیهم السلام) و چهار نفر از آخرین (یعنی محمد صلی الله علیه و آله، علی، حسن و حسین علیهم السلام) هستند و معنای حامل عرش بودن، حامل علم بودن است. و از امام صادق علیه السلام روایت شده که مقصود از عرش، علم است و حاملان آن هشت نفرند که چهار نفر از ما و چهار نفر از کسانی هستند که خدا خواسته است و از امام علی علیه السلام روایت شده که حاملان عرش الهی دانشمندان هستند که خدا علمش را به آنان آموزش داده است و از امام رضا علیه السلام روایت شده که عرش خدا اسم علم و قدرت است. (7)
از این دسته اخیر احادیث استفاده می‌شود که عرش حضرت رحمن که کنایتی است از مرکز زمان داری و تدبیر عالم هستی، با علم و قدرت الهی پیوند دارد و حاملان عرش، حاملان علم خدایند که در صدر آنها پیامبران و پیشوایان پاک آخرین دین الهی اند، با این حال، گروهی از فرشتگان نیز ایشان را در این ماموریت خطیر همراهی می‌کنند.
پی‌نوشت‌ها:

1. نمونه، ذیل آیه شریفه.
2. فرشتگان و تحقیقى قرآنى، روایى و عقلى،‌ على رضا رجالى تهرانى.
3. هفتاد و دو داستان از شفاعت امام حسین (علیه السلام)، ص 40.
4. دائره المعارف قرآن کریم، جلد 3.
5. پیشین.
6. دانشنامه کلام اسلامی،‌ موسسه امام صادق(ع)، شماره 40
7. تفسیر قرآن مهر، جلد بیست و یکم، ص: 214

دشمن شناسی

دشمن شناسی
اللَّهُ أَعْلَمُ بِأَعْدائِكُمْ (نساء: 45)
خداوند به دشمنان شما آگاه تر است!

یکی از واقعیات تلخ این دنیا وجود دشمنی بین انسانها است.
همان اندازه که دوست مثل شکوفه های بهاری به آن آدم جان می دهد, دشمن و بدخواه, جان انسان را می گیرد و زندگی را برای او تلخ می سازد.
دوست مثل گل است و دشمن مثل خار. البته گل را از خار می توان به راحتی تشخیص داد. ولی آیا شناسایی دوست از دشمن به همین راحتی است؟
خیر به همین راحتی نیست! بارها شده است که دشمنی خودش را دوست نشان داده است. و یا ما دوستی را, دشمن فرض کرده ایم.
هرکس خیر ما را بخواهد دوست است. هر کس بد ما را بخواهد دشمن است.
خیرِ ما همیشه در چیزهایی که دوست داریم نیست. شاید بر عکس باشد. می خواهیم بعضی غذاها را بیشتر بخوریم ولی مادرمان نمی گذارد. می خواهیم در امتحان تقلب کنیم ولی همکلاسی مان مانع این کار می شود. می خواهیم فلان بازی رایانه ای را انجام دهیم ولی پدرمان این بازی را برای ما مناسب نمی داند. دوست نداریم فلان قضیه ای که در مدرسه اتفاق افتاده است را والدینمان بفهمند ولی ناظم مدرسه مجبورمان می کند تا پدر و مادرمان را به مدرسه بیاوریم. می خواهیم کمتر تکلیف درسی داشته باشیم ولی دبیرمان مدام تکلیف می گوید.
از طرفی دیگر بعضی طبق دل ما رفتار می کنند و ما از آنها خوشمان می آید! ولی آیا دل, همیشه چیزهای درستی را می خواهد. دل و هوس ما بعضی وقتها خودش بدترین دشمن هستند. مگر اینهمه آدمهایی که دچار انواع گرفتاریها شدند به حرفی غیر از حرف دلشان گوش کرده اند؟! خب نه! 
چقدر از مریضیها, آبروریزیها, تصادفها, زندان رفتنها, معتاد شدنها, تجدید و یا مردود شدنها, اخراج شدنهای از سر کار و هزار و یک مشکل دیگر که برای تو و اطرافیانت به وجود آمده است و می آید همه اش بر می گردد به این که آدمها خیلی به حرف دلشان گوش می دهند. اصلا کاری ندارند این چیزی که دلشان می خواهد آیا به نفع است یا به ضرر.
خدای خوبِ ما, به خوبی می داند چه کسی دوست ما است و چه کسی دشمن ما. به ما ملاکهایی داده که با آنها دوست را از دشمن بشناسیم. دین کارش همین آگاهی ها است. دین اسلام برای این است که تو ... 
بتوانی بین حرف دل و حرف عقل فرق بگذاری. 
بتوانی بین دوست خیر خواه و دوست هوس باز فرق بگذاری. 
حتی بتوانی بین یک کشور دوست با یک کشوری که با دورویی خودش را دوست معرفی می کند مثل آمریکا فرق بگذاری.
خداوندا از این همه آگاهی که در اختیارمان گذاشته ای تو را سپاس می گوییم. 
خداوندا ما را بر دشمنان پیروز کن!

میكائیل آرى، جبرئیل خیر!


در قرآن کریم می خوانیم:
قلْ مَنْ كانَ عَدُوّاً لِجِبْریلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللّهِ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ وَ هُدىً وَ بُشْرى لِلْمُؤْمِنینَ (بقره/97)
مَنْ كانَ عَدُوّاً لِلّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْریلَ وَ میكالَ فَإِنَّ اللّهَ عَدُوٌّلِلْكافِرینَ (بقره/98)
آنها مى گویند: «ما با جبرئیل دشمن هستیم»! بگو: «كسى كه دشمن جبرئیل باشد (در حقیقت دشمن خداست; چرا كه) او به فرمان خدا، قرآن را بر قلب تو نازل كرده است; در حالى كه كتب آسمانى پیشین را تصدیق مى كند; و هدایت و بشارت است براى مؤمنان».
كسى كه دشمن خدا و فرشتگان و رسولان او و جبرئیل و میكائیل باشد (كافر است; و) خداوند دشمن كافران است. 
آیات قرآن و شأن نزول هایى كه پیرامون آنها وارد شده است مى رساند كه جامعه یهود و یا لااقل یهود معاصر با پیامبر، جبرئیل را دشمن داشته و او را فرشته عذاب مى نامیدند تا آنجا كه درباره او مى گفتند كه خداوند به او دستور داده بود كه نبوت را در سلسله فرزندان اسراییل قرار دهد ولى او آن را به فرزندان اسماعیل داد و جمله «خان الأمین» كه نویسندگان جاهل و نادان به شیعه نسبت مى دهند مربوط به این گروه است كه او را به خیانت در عوض كردن محل نبوت متهم كرده و به عللى او را دشمن مى داشتند1 و به مودت میكاییل تظاهر كرده و به جبرییل عداوت مى ورزیدند.
در منابع یهود نیز سخن از جبریل و میکال آمده است ، از جمله در کتاب دانیال جبرئیل به عنوان مغلوب کننده رئیس شیاطین و میکائیل به عنوان حامى قوم اسرائیل معرفى شده است



شأن نزول:


امین الاسلام، علامه طبرسی در تفسیر شهیر "مجمع البیان" در شأن نزول کریمه یاد شده می نویسد:
از ابن عبّاس نقل كرده اند كه: هنگامى كه پیامبر گرامى(ص) وارد مدینه شد، گروهى از یهودیان فدك و پیشواى دینى آنان - «ابن صوریا» - به حضورش رسیدند و به پرسشهاى گوناگون پرداختند؛ ازجمله پرسیدند: 
اى پیامبر خدا! خواب شما چگونه است؟ 
پیامبر(ص) فرمود: به وقت خواب، دو چشم من به خواب عمیق مى روند، امّا در همانحال قلبم بیدار و هوشیار است. 
گفتند: شگفتا! ما در كتاب آسمانى خویش خوانده ایم كه خواب آخرین پیامبر خدا همینگونه است كه تو گفتى. 
و نیز پرسیدند: به ما بگو كه فرزند از پدر است یا مادر؟ 
پیامبر(ص) فرمود: هر دو. 
پرسیدند: چرا بعضى از كودكان به عموهاى خود شباهت دارند و برخى به داییهاى خویش؟ 
پیامبر(ص) فرمود: هركدام از نطفه زن یا مرد از دیگرى توانمندتر بود، كودك به آن سو شباهت پیدا مى كند. 
پرسیدند: اى پیامبر! همه را درست گفتى. اینك پروردگارت را به ما معرّفى كن. 
پیامبر(ص) با نام خدا سوره «قل هواللَّه» را خواند و براى آنان روشنگرى فرمود. 
«ابن صوریا» گفت: اى پیامبر خدا! ما آماده ایم به شما بعنوان آخرین پیام آور خدا ایمان بیاوریم. تنها یك پرسش دیگر مانده است. 
پیامبر(ص) فرمود: بپرسید. 
گفت: كدامیك از فرشتگان، پیام خدا را به شما مى رساند؟ 
پیامبر(ص) فرمود: جبرئیل. 
«ابن صوریا» گفت: او دشمن ما است؛ اوست كه پیام جهاد و كشتار و سختیها را مى آورد. امّا میكائیل پیام آور آسایش و گشایش و راحتى است. اگر میكائیل آورنده وحى به سوى تو بود، ما به تو ایمان مى آوردیم؛ ولى اینك كه آورنده وحى جبرئیل است، به تو ایمان نخواهیم آورد. 2

ملت بهانه جو!



بررسى شأن نزول آیه فوق انسان را بار دیگر به یاد بهانه جوئیهاى ملت یهود مى اندازد که از زمان پیامبر بزرگوار موسى (علیه السلام ) تا کنون این برنامه را دنبال کرده اند، و براى شانه خالى کردن از زیر بار حق هر زمان به سراغ بهانه اى مى روند.
در اینجا چنانکه مشاهده مى کنیم : تنها بهانه این است که چون جبرئیل فرشته وحى تو است و تکالیف سنگین خدا را ابلاغ مى کند ما ایمان نمى آوریم ، ما دشمن او هستیم اگر فرشته وحى میکائیل بود، بسیار خوب بود، ایمان مى آوردیم؟.
از اینان باید پرسید مگر فرشتگان الهى با یکدیگر از نظر انجام وظیفه فرق دارند؟ اصولا مگر آنها طبق خواسته خودشان عمل مى کنند یا از پیش خود چیزى مى گویند؟ آنها همانگونه اند که قرآن معرفى کرده لا یعصون الله ما امرهم : (هر چه خداوند دستور دهد همان را انجام مى دهند) (تحریم 6).
به هر حال قرآن در پاسخ این بهانه جوئیها چنین مى گوید: (به آنها بگو هر کس دشمن جبرئیل باشد (در حقیقت دشمن خدا است ) چرا که او به فرمان خدا قرآن را بر قلب تو نازل کرده است ) (قل من کان عدوا لجبریل فانه نزله على قلبک باذن الله ).
(قرآنى که کتب آسمانى پیشین را تصدیق مى کند) (و هماهنگ با نشانه هاى آنها است ) (مصدقا لما بین یدیه ).
(قرآنى که مایه هدایت و بشارت براى مؤ منان است ) (و هدى و بشرى للمؤ منین ).
در حقیقت در این آیه سه پاسخ به این گروه داده شده است :
نخست اینکه جبرئیل چیزى از نزد خود نمى آورد هر چه هست (باذن الله ) است .
دیگر اینکه نشانه صدق از کتب پیشین در آن وجود دارد چرا که مطابق نشانه هاى آنها است .
سوم اینکه محتواى آن خود دلیل بر اصالت و حقانیت آن مى باشد.
آیه بعد همین موضوع را با تأکید بیشتر توأم با تهدید بیان مى کند و مى گوید: (هر کس دشمن خدا و فرشتگان و فرستادگان او و جبرئیل و میکائیل باشد خداوند دشمن او است ، خدا دشمن کافران است ) (من کان عدوا لله و ملائکته و رسله و جبریل و میکال فان الله عدو للکافرین ).
اشاره به اینکه اینها قابل تفکیک نیستند الله ، فرشتگان او، فرستادگان او، جبرئیل ، میکائیل و هر فرشته دیگر، و در حقیقت دشمنى با یکى دشمنى با بقیه است .
به تعبیر دیگر دستورات الهى که تکامل بخش انسانهاست از سوى خداوند بوسیله فرشتگان بر پیامبران نازل مى شود و اگر تفاوتى بین ماموریتهاى آنها باشد از قبیل تقسیم مسئولیت است نه تضاد در مأموریت ، آنها همه در مسیر یک هدف قرار دارند، بنابراین دشمنى با یکى از آنها، دشمنى با خدا است .
كسى كه دشمن خدا و فرشتگان و رسولان او و جبرئیل و میكائیل باشد (كافر است; و) خداوند دشمن كافران است


جبریل و میکال


نام (جبریل ) سه بار، و نام (میکال ) یکبار در قرآن مجید، در همین مورد آمده است و از همین آیات استفاده مى شود که هر دو از فرشتگان بزرگ و مقرب خدایند (در تلفظات معمولى مسلمین جبرئیل و میکائیل هر دو با همزه و یاء تلفظ مى شود، ولى در متن قرآن تنها به صورت جبریل و میکال آمده است ) جمعى عقیده دارند که (جبریل ) لفظى است عبرانى و اصل آن (جبرئیل ) به معنى (مرد خدا) یا (قوت خدا) است ( (جبر) به معنى (قوت یا مرد) و (ئیل ) به معنى (خدا) است ).
به موجب آیات مورد بحث جبرئیل پیک وحى خدا بر پیامبر، و نازل کننده قرآن بر قلب پاک او بوده است ، در حالى که در سوره نحل آیه 102 واسطه وحى (روح القدس ) معرفى شده .

و در سوره (شعراء آیه 191) مى خوانیم قرآن را روح الامین براى آن حضرت آورده ، ولى همانگونه که مفسران تصریح کرده اند: منظور از روح القدس و روح الامین همان جبرئیل است .
ضمنا احادیثى در دست داریم که به موجب آنها جبرئیل به صورتهاى گوناگون بر پیامبر نازل مى شد و در مدینه جبرئیل غالبا به صورت دحیه کلبى که مردى بسیار زیبا بود بر آن حضرت نمایان مى گشت .
از سوره نجم استفاده مى شود که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) جبرئیل را دو بار(به صورت اصلیش ) مشاهده کرد.
در کتب اسلامى معمولا چهار فرشته مقرب خدا را جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل شمرده اند که از میان اینها جبرئیل از همه برتر است .
در منابع یهود نیز سخن از جبریل و میکال آمده است ، از جمله در کتاب دانیال جبرئیل به عنوان مغلوب کننده رئیس شیاطین و میکائیل به عنوان حامى قوم اسرائیل معرفى شده .
بعضى از محققان مى گویند در منابع یهود چیزى که دلالت بر خصومت جبریل با آنها داشته باشد دیده نشده ، و این خود مؤ ید آن است که اظهار عداوت یهودیان معاصر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) نسبت به جبریل یک بهانه بیش نبوده ، تا بوسیله آن از پذیرش اسلام سر باز زنند، چرا که در منابع مذهبى خودشان ریشه اى نداشته است . 3
علامه طباطبایی در تفسیر گرانسنگ المیزان درباب کیفیت خواب پیامبر اکرم(ص) می نویسد:
اینکه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: چشمم می‌خوابد و قلبم بیدار است تنها در این حدیث نیامده ، بلکه احادیثى بسیار چه از عامه و چه از خاصه در این باب رسیده ، و معنایش این است که آنجناب با خوابیدن از خود بیخود نمی‌شده ، و در خواب می‌دانسته که خواب است ، و آنچه مى بیند در خواب ، مى‌بیند، نه در بیدارى .
و این حالت گاهى در بعضى از افراد صالح پیدا می‌شود، و منشاء آن طهارت نفس و اشتغال بیاد پروردگار، و مقام او است ، علتش هم این است که وقتى نفس آدمى بر مقام پروردگار اشراف یافت ، این اشراف دیگر نمى گذارد از جزئیات زندگى دنیا و نحوه ارتباطى که این زندگى به پروردگار دارد غافل بماند، و این خود یکنوع مشاهده است که براى آنگونه افراد دست می‌دهد و ما از آن می‌فهمیم که آدمى در عالم حیات دنیوى در حال خواب است ، حال چه اینکه راستى بخواب هم رفته باشد، یا باصطلاح ما بیدار باشد، خلاصه آنکسى هم که در نظر ما فرورفتگان در مادیات و محسوسات ، بیدار است ، در نظر آن افراد هوشیار، خواب است. 4

1. منشور جاوید، ج3
2. «طبرسى» در «مجمع البیان» این حدیث را از «ابن عباس» نقل كرده و در كتب دیگر مانند: «تفسیر كبیر»، «المیزان»، «المنار» و غیر آن نیز (با تفاوت هائى) آمده است; «بحار الانوار»، ج 9، ص 66 و 283، با اندكى تفاوت; «تفسیر امام حسن عسكرى(علیه السلام)»، ص 406 و 453.
3. تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی
4. تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ذیل آیه کریمه

بیماری های حاصل از نگاه حرام

بیماری های حاصل از نگاه حرام


چرا وقتی افعی انسان را می گزد، گاهی او را از پای در می آورد؟
دلیل علمی این امر آن است كه زهر، رگ ها را تا حد غیر قابل تحملی منبسط می كند، در نتیجه فشار پایین می آید و شخص می میرد. 
پژوهش های جدید هورمون های جنسی را به زهر افعی تشبیه می کند... اندازه ی مشخص و محدود از زهر، دوا و اما اندازه ی زیاد از حد آن درد است.
بر اثر گردش این سم ها در بدن چه روی می دهد؟ استمرار نگاه های حرام سبب ترشح بیش از اندازه هورمون های جنسی در بدن می شود و شروع به گردش در بدن به همراه جریان خون می کند ... و مانند سمی مهلک برای اندام های گوناگون بدن مضر می باشد ...


فاصله نگاه تا گناه چه قدر است؟

اگر عقل و خرد انسان در اختیار چشم قرار گیرد، پیامد های روانی و غیر روانی فراوانی در پی خواهد داشت که ممکن است انسان را به تباهی بکشاند.
حضرت علی (علیه السلام) فرمود: چشم جاسوس و مأمور دل و نامه رسان عقل است.» (بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، ج 104، ص 41، ح 52؛ منتخب میزان الحکمه، محمدی ری شهری، ج 1، ص 504) 
در جای دیگر فرمود: چشم پیغام رسان دل است.» (میزان الحکمه، همان، ص 504)
فراموش نکنیم گام اول در روابط نامشروع نگاه آلوده است و کسانی که در این وادی وارد شوند، چه بسا گرفتار عادت مذموم دائمی خواهند شد. 
نقطه آغاز بسیاری از گناهان نگاه است، وقتی نگاه رفت، به دنبال آن دل می رود، دل رفت به دنبال آن دین می رود، بسیارند کسانی که گرفتار دام زنا و یا خود کشی و یا دیگر کشی شده اند ولی آغاز آن با یک نگاه بوده است.
در منابع دینی به شدّت روی این مسئله تکیه شده که گناه، گناه می آورد، از جمله امام صادق (علیه السلام) فرمود: نگاه پی در پی در قلب،شهوت ایجاد می کند و همین برای انحراف بیننده کافی است.روان شناسان، چشم چرانی را نوعی بیماری روانی می شمارند. بینایی، یکی از مهم ترین اعضا برای تحریکات جنسی است. اگر فرد تنها از نظر بازی برای ارضای کشش جنسی استفاده کند، دچار نوعی انحراف شده است.
معمولاً شخص نَظَر باز با مشاهده و نگاه ارضا نمی شود و به همین جهت گاه مبتلا به استمناء و خود ارضائی می شود. (دکتر احمد احمدی، روانشناسی نوجوان و جوانان، ص 125 جوانان و روابط، ابوالقاسم حاجی، مرکز مطالعات و پژوهش های حوزه، 1380، ص 136)

نگاه (به نامحرم) تیر زهرآلوده ای از تیرهای شیطان است. هر کس آن را برای خدا ترک کند نه به خاطر غیر او، خدا ایمانی به او می دهد که مزّه آن را می چشد.


منابع دینی نیز قرن ها قبل از روانشناسان، چشم چرانی را نوعی انحراف و بیماری دانسته است رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) فرمود: هر عضوی از بنی آدم بهره ای از زنا دارد، و زنای چشم نگاه کردن (به بدن نامحرم) است. (جامع الاخبار، ص 408، ح 1129، به نقل از منتخب میزان الحکمه، ج 1، ص 504، ح 6141) 
امام صادق (علیه السلام) فرمود: نگاه (به نامحرم) تیر زهرآلوده ای از تیرهای شیطان است. هر کس آن را برای خدا ترک کند نه به خاطر غیر او، خدا ایمانی به او می دهد که مزّه آن را می چشد. (همان)
یقیناً مراد از مسمومیّت نگاه، مسمومیت جسمی و بدنی نیست بلکه مقصود مسمومیّت روحی و روانی است. این مسمومیّت به طوری است که ویروسش را پخش می کند و به دیگران سرایت می دهد.

کاهش آرامش روانی و افزایش التهاب و اضطراب

با توجّه به قدرت و دامنه نفوذ عاطفی زن و مرد بر یک دیگر و نقش حساس آن دو در تأمین نیازهای طبیعی و غریزی، جلوه گری زنان و دختران و جاذبه های جنسی موجب جلب پسران و مردان شده اگر نتواند از نگاه خود داری کند، شدیداً انحراف اذهان و آشفتگی فکر و دل آن ها را در پی دارد.
چشم چرانی آرامش روحی و روانی انسان را نابود ساخته و فرد را دچار اضطراب و تشویش می نماید. (مشکلات جنسی، ناصر مکارم شیرازی،ص 167)
امام علی (علیه السلام) فرمود: «من اطلق طرفه کثر اسفه؛ هر کس چشم خویش را آزاد گذارد، همیشه اعصابش ناراحت بوده (و به آه و حسرت دایمی گرفتار می شود)» (میزان الحکمه، محمدی ری شهری، ج 10، ص 74)

امام علی (علیه السلام) فرمود: «من اطلق طرفه کثر اسفه؛ هر کس چشم خویش را آزاد گذارد، همیشه اعصابش ناراحت بوده (و به آه و حسرت دایمی گرفتار می شود)»


و در جای دیگر فرمود: هر کسی چشم را رها کند زندگی فعلی خود را به رنج و ناراحتی گرفتار نموده است. (منتخب میزان الحکمه، همان، ص 504، ح 61313) 
امام صادق علیه السلام بسیار نگاه ها که حسرت طولانی (و همیشگی را در پی دارد. (همان، ج 1، ص 504، ح 6133) از طرف دیگر اگر چشم را از حرام بپوشاند از نظر روحی، راحت و آسوده خواهد بود.

بیمار شدن عقل

انسان در سایه پیروی از آموزه های نورانی اسلام، به تکامل می رسد و عقلش رشد می کند و در صورت سرپیچی از دستورهای الهی و دست یازیدن به کردار خلاف شرع همچون چشم چرانی از رحمت الهی دور می شود با خاموش شدن نور الهی در خانه دل، عقل و روح انسان دچار نوعی بیماری می گردد.
علی (علیه السلام) در این باره می فرماید: کسی که با شهوت همراه است جان و عقلش مریض و بیمار است. (میزان الحکمه، ج 10، ص 378 و 386)
و در جای دیگر فرمود: نابودی عقل در هوا (پرستی) و شهوت است. (همان، ج 1، ص 360، ح 4421)
وقتی عقل بیمار شد تصمیم گیری ها و رفتارهای انسان نیز بیمارگونه خواهد بود.

داستانی تأثیر گذار

داستانی تأثیر گذار


شاید شما نیز افرادی را دیده باشید که با پدید آمدن کوچکترین مشکل در زندگی، خدا را فراموش کرده و یا با بیان این که خداوند به یاد ما نیست، دست به دامن هر فردی از مومن و کافر می گردند تا مشکل خود را رفع نمایند که بعضاً نیز مشکل آنان برطرف نمی گردد.

داستان درباره كوهنوردی است كه می خواست بلندترین قله را فتح كند . بالاخره بعد از سال ها آماده سازی خود، ماجرا جویی اش را آغاز كرد. اما از آنجایی كه آوازه ی فتح قله را فقط برای خود می خواست تصمیم گرفت به تنهایی از قله بالا برود. 
او شروع به بالا رفتن از قله كرد ، اما دیر وقت بود و به جای چادر زدن همچنان به بالا رفتن ادامه داد، تا اینكه هوا تاریك تاریك شد. 
سیاهی شب بر كوه ها سایه افكنده بود و كوهنورد قادر به دیدن چیزی نبود . همه جا تاریك بود. ماه و ستاره ها پشت ابر گم شده بودند و او هیچ چیز نمی دید . 
در حال بالا رفتن بود ، فقط چند قدمی با قله فاصله داشت كه پایش لغزید و با شتاب تندی به پایین پرتاب شد.
در حال سقوط فقط نقطه های سیاهی می دید و به طرز وحشتناكی حس می كرد جاذبه ی زمین او را در خود فرو می برد. همچنان در حال سقوط بود ... و در آن لحظات پر از وحشت تمامی وقایع خوب و بد زندگی به ذهن او هجوم می آورند. 
ناگهان درست در لحظه ای كه مرگ خود را نزدیك می دید حس كرد طنابی كه به دور كمرش بسته شده ، او را به شدت می كشد ...
میان آسمان و زمین معلق بود ... فقط طناب بود كه او را نگه داشته بود و در آن سكوت هیچ راه دیگری نداشت جز اینكه فریاد بزند : خدایا كمكم كن ... 
ناگهان صدایی از دل آسمان پاسخ داد از من چه می خواهی ؟ 
- خدایا نجاتم بده 
- آیا یقین داری كه می توانم تو را نجات دهم ؟ 
- بله باور دارم كه می توانی 
- پس طنابی را به كمرت بسته شده قطع كن ... 
لحظه ای در سكوت سپری شد و كوهنورد که جرأت رها کردن طناب را نداشت تصمیم گرفت با تمام توان اش طناب را بچسبد.

خداوند فرمود: پس چگونه از من کمک نخواستی و به غیر من استعانت جستی و به عبدی از بندگان من امید بستی تا تو را نزد مخلوقی از مخلوقات من ذکر کند، در حالی که آن مخلوق در اختیار من بود و به خاطر همین گناهت مدت ها در زندان به سر بردی


فردای آن روز گروه نجات گزارش دادند كه جسد یخ زده كوهنوردی پیدا شده ... در حالی كه از طنابی آویزان بوده و دستهایش طناب را محكم چسبیده بودند و فقط یک قدم از سطح زمین فاصله داشت ...
این یک داستان بود ... ولی در زندگی خیلی از ما آدم ها چنین ماجراهایی کم و بیش دیده می شوند ... بی اعتمادی به خدا گاهی اوقات ما آدم ها انقدر درگیر مسائل زندگی و دنیا می شویم که یادمان می رود که منبعی داریم با قدرتی عظیم که لایق توکل کردن و تکیه کردن است ... اوست که عظمت و مهربانی اش واقعاً لایق بی اعتمادی های ما ، پشت کردن ها و ندیدن هایش نیست ...
نه او لایق این است که نادیده گرفته شود و نه ما لایق آن هستیم که به غیر او چشم بدوزیم و عالم را غیر از او بدانیم: «خزائن آسمان ها و زمین از آن خداست، ولی منافقان نمی ‌فهمند» [منافقون، آیه 7]
کمی حواسمان به نیت ها، گفتار ها و باورهایمان بیشتر باشد، غیر او را در کارهایمان شریک نکنیم، همه چیز را از او و قدرت او بدانیم و لاغیر؛ چنانچه امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: همین که می‌گویند اگر فلان شخص نبود، مشکل من حل نمی ‌شد، این تفکر با ایمان سازگار نیست. [مجلسی، محمد باقر؛ بحارالانوار، ج71، ص150، حدیث 49]
و چه زیبا خود خدای مهربان نتیجه ی بی اعتمادی به او را زیبا به تصویر کشیده و نتیجه اش را برایمان یادآور شده است: «خداوند در بیان داستان حضرت یوسف (علیه السلام) می‌ فرماید: و به آن یکی از آن دو نفر، که می ‌دانست رهایی می ‌یابد، گفت: مرا نزد صاحبت یادآوری کن. ولی شیطان یادآوری او را نزد صاحبش از خاطر وی برد و به دنبال آن (یوسف) چند سال در زندان باقی ماند.» [یوسف، آیه 42]

همین که می‌گویند اگر فلان شخص نبود، مشکل من حل نمی ‌شد، این تفکر با ایمان سازگار نیست


در رابطه با آیه فوق، عیاشی روایتی را از امام صادق (علیه السلام) در خصوص مدت در زندان ماندن حضرت یوسف (علیه السلام) از ایشان نقل می‌ کند که ایشان فرمود: حضرت یوسف (علیه السلام) هفت سال در زندان ماند و خداوند به یوسف (علیه السلام) وحی نمود که ای یوسف چه کسی موجب خواب دیدن تو شد؟... 
چه کسی تأویل رویا را به تو الهام نمود؟ 
حضرت یوسف گفت: تو ای پروردگار من. خداوند فرمود: پس چگونه از من کمک نخواستی و به غیر من استعانت جستی و به عبدی از بندگان من امید بستی تا تو را نزد مخلوقی از مخلوقات من ذکر کند، در حالی که آن مخلوق در اختیار من بود و به خاطر همین گناهت مدت ها در زندان به سر بردی. [مجلسی، محمدباقر، پیشین، ج71، ص 113]

چه می شود که گاهی به خدا بی اعتماد می شویم؟

قرآن کریم در این باره می‌ فرماید: «گروه دیگری در فکر جان خویش بودند. آنها گمان های نادرستی درباره خدا داشتند و می‌ گفتند آیا چیزی از پیروزی نصیب ما می‌ شود؟» [آل عمران، آیه 154]
در حقیقت گاهی اوقات سوء ظن های ما، موجب بی اعتمادی به خدا می شود.
گاهی هم انقدر در جامعه بی اعتمادی و خلف وعده دیده ایم و شنیده ایم که فکر می کنیم در مورد خداوند نیز ممکن است چنین چیزی وجود داشته باشد و حال آنکه حریم کبریائی او منزه از صفات مذموم و ناپسند است. 
چنانچه خداوند در قرآن می‌ فرماید: «... خداوند از وعده خود تخلف نمی ‌کند»[آل عمران، آیه 9]
به امید آنکه همیشه طناب های خداوند برای نجات خودمان در زندگی را محکم و باور قوی ببینیم و در شرایطی که باید به او اعتماد کنیم، اعتماد کرده و آن را رها سازیم ...

 

 

می توانیم همنشین امام حسین (علیه السلام) شویم !!

 

در سنین جوانی گاهی انسان فکر می کند که اگر من شخص دیگری بودم و اگر پدر و مادرم شخص دیگری بود و یا اگر موقعیت وجودی و استعدادی من به گونه ی دیگری بود؛ می توانستم بهتر از این که هستم باشم و بعد یک حالت افسردگی در او ایجاد می شود. چون فکر می کند که آن کسی که باید باشد نیست و در آینده هم نخواهد بود. چون ظرفیت وجودی او این گونه نیست.

ادامه نوشته

اشک آسمان

اشک آسمان

بر احوالم ببار ای ابر اشک از آسمان امشب

حضرت فاطمه

که من با دست خود سازم گلم در گل نهان امشب

مکن ای دیده مَنعَم گر به جای اشگ خون بارم

که می‌گریم من از هجران زهرای جوان امشب

حسن نالان ، حسین گریان ، پریشان زینبین از غم

چسان آرام بنمایم من این بی‌مادران امشب

نشینم تا سحرگه بر سر قبرت من دل خون

چو بلبل از فراقت سر کنم آه و فغان امشب

گرفتم آنکه برخیزم به سوی خانه برگردم

چه گویم گر زمن خواهند مادر کودکان امشب

زمین با پیکر رنجیده زهرا مدارا کن

که این پهلو شکسته بر تو باشد میهمان امشب

 

 


شاعر: محمّدعلی « تابع »

هودج عروس!

هودج عروس!

حضرت فاطمه زهرا

با شهادت فاطمه(سلام‌الله‌علیها) بار دیگر خاطره تلخ رحلت رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) زنده شد و غم و اندوه، مدینه را فرا گرفت. مردم در کوچه‌های مدینه، دسته دسته به‌ سوی خانه علی(علیه‌السلام)می‌آمدند. در چشم‌ها، اشک حلقه زده بود و یاد مظلومیت‌های فاطمه(سلام‌الله‌علیها) دل‌ها را آتش می‌زد. مردم، تازه فهمیده بودند که چه‌گوهری را از دست داده‌اند. پیامبرشان از تمامی دنیا، دختری از خود، برایشان به یادگار گذارده بود و نسبت به او سفارش‌های بسیاری کرده بود؛ اما نه تنها به سفارش‌های او عمل نکرده بودند، بلکه در این ایام اندک، دردناک‌ترین مصیبت‌ها را نیز بر قلب مجروح او وارد کرده بودند.

دیری نگذشت که انبوه جمعیت در برابر خانه علی(علیه‌السلام) موج زد. زنان با صدای بلند، ناله می‌کردند. گویا پژواک آخرین سخنان فاطمه(سلام‌الله‌علیها) در گوششان طنین افکنده بود. گروهی از زنان که پیشاپیش سایرین ایستاده بودند، در میان اشک و آه فریاد میزدند:

- یا سیدتاه! یا بنت رسول اللَّه!

علی(علیه‌السلام) به همراه کودکان غمزده خود، گرداگرد پیکر پاک فاطمه(سلام‌الله‌علیها) حلقه زده بودند و اشک می‌ریختند. صدای شیون کودکان در هم آمیخته بود و فضای خانه را دلگیرتر از همیشه کرده بود. خورشید نیز توان ماندن نداشت و رفته رفته در مغرب، در دریایی از خون فرو می‌رفت.

عایشه، همسر پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) پیشاپیش زنان، خواست به خانه وارد شود؛ اما اسماء جلوِ او را گرفت. عایشه خشمگین شد و به ابوبکر گفت:

- اسماء به ما اجازه نمی‌دهد که وارد خانه دختر رسول خدا شویم! نگاه کن! او برای فاطمه(سلام‌الله‌علیها) هودج عروس(1) ساخته است!

- ابوبکر به اسماء نزدیک شد و گفت:

- چرا نمی‌گذاری زنان پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) وارد خانه دختر پیامبر شوند؟ چرا برای فاطمه(سلام‌الله‌علیها) هودج عروس ساخته‌ای؟

ادامه نوشته

بانوی آسمانی

بانوی آسمانی

حضرت فاطمه زهرا

بالاترین مرتبه کمال انسانیت ، مقام عصمت است که رضا و غضب انسان در همه امور، بر مدار رضا و غضب خدا باشد . اگر عصمت کبری به آن است که انسان کامل به جایی برسد که در همه امور ، به رضای خدا راضی شود و به غضب خدا ، غضب کند ؛ فاطمه زهرا کسی است که خداوند متعال به رضای او راضی می‌شود و به غضب او ، غضب می‌کند و این مقامی است که منشأ حیرت انسان‌های کامل است . . .

اوست که در مکاشفات یوحنا ، علامتی است عظیم که در آسمان ظاهر شده ؛ زنی که آفتاب را در بر دارد و ماه  زیر پایش ، و بر سر تاجی از 12 ستاره دارد . (1)

اوست که همسر و مادر دوازده رئیس از اولاد اسماعیل است که خداوند در سِفر تکوین تورات ، به حضرت ابراهیم خبر داد . (2)

او در سوره " دخان " ، تـأویـل " شب مبارکه " ای اسـت که در آن " هر امر استواری فیصله می‌یابد ". (3)

او در زمانه ، یگانه زنی است که خداوند متعال ، دعای او را در روز مباهله ، هم طراز دعای پیامبر اکرم و امیرالمؤمنین قرار داده است .

اوست که در شب معراج رسول خدا دید که بر در بهشت نوشته شده است : " فاطمة خیرة الله " (4)

در شخصیت او همین بس که اول شخص وارد شونده بر بساط قرب الهی ، اوست ؛ چرا که رسول خدا فرمود : " فاطمه نخستین کسی است که به بهشت وارد می‌شود . " (5)

ادامه نوشته

آن سوتر از بی‌مهری

آن سوتر از بی‌مهری

حضرت فاطمه

دین اسلام به وسیله‌ی ویژگی‌های متعددی از دیگر ادیان متمایز می‌گردد. از آن جمله، اسلام به واسطه‌ی شخصیت بانویی یگانه چون فاطمه‌ی زهرا (علیهاالسلام) ویژگی خاصی می‌یابد؛ بانویی که قرآن کریم سوره‌ی کوثر را به نام او اختصاص داده است...

خداوند اراده کرده است تا به وسیله‌ی خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، هم بُعد انسانی و هم بعد رسالتی وی را استمرار بخشد و برخلاف برخی انبیای گذشته چون نوح، موسی و عیسی (علیهم‌السلام) رشته‌ی بقای رسالت را از خاندانش گسسته ننماید. لذا خداوند این‌گونه مقدر نمود تا نسل پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به وسیله‌ی "دخترش" امتداد یابد و او فاطمه (علیهاالسلام) است و بس.(1) این در حالی است که خداوند می‌توانست مانند ابراهیم (علیه‌السلام)، نسل پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را نیز از طریق پسرانش امتداد دهد.

فاطمه زهرا (علیهاالسلام)، فضیلت و قداست خاصی در نزد خداوند دارد و البته رابطه‌ی او با پروردگارش نیز، ارتباطی ویژه است که در مقابل باعث گردیده تا تمجید و ستایش الهی شامل حال فاطمه(علیهاالسلام) گردد. برای همین، هیچ بانویی همتای فاطمه (علیهاالسلام) نیست. این مطلب از موضوعاتی است که می‌توان از متون روایی و تاریخی به صورت قطعی و یقینی آن را اثبات کرد؛ تا جایی که حتی عموم علمای اهل سنت نیز در قالب‌های مختلف و با نصوص گوناگون، آن را نقل نموده‌اند.(2) این نصوص همگی بر یک نکته اتفاق نظر دارند و آن "قداست فاطمه (علیهاالسلام)" می‌باشد.

حال اگر این چنین بانویی مورد بی‌مهری قرار گیرد، بدون شک دامنه‌ی این بی‌مهری بسیار فراتر از آن چیزی است که تصور می‌کنیم:

به راستی که دشمنان زهرا (علیهاالسلام)، تشکیل دهنده‌ی جبهه‌ی دشمنی با مهم‌ترین مقدسات اسلامی، یعنی قرآن کریم هستند؛ چرا که به اعتقاد مسلمانان بسیاری از آیات قرآن کریم در شأن اهل بیت (علیهم‌السلام) نازل گردیده است: همانند "آیه تطهیر"(3)، " آیه مودت"(4) و " آیه مباهله"(5)

آری؛ شاید مسلمانان در مورد مصادیق اهل بیت و تعداد آن‌ها اختلاف نظر داشته باشند، اما در این که زهرا (علیهاالسلام) یکی از مصادیق اهل بیت در  آیه‌ی تطهیر است، هیچ شک و اختلافی میان مسلمین وجود ندارد.(6) لذا دشمنی با زهرا (علیهاالسلام)، دشمنی با قرآن کریم است.

ادامه نوشته

فدک؛ فریادی فراتر از میراث

 فدک؛ فریادی فراتر از میراث


"کنون خلافت را همچون اشتری مهار کرده و جهاز بر نهاده، در اختیار گیر! اما روز حشر بی گمان فرا خواهد رسید. و بدان که دادگرترین حاکم، خداوند و دادخواه‌ترین مدعّی، محمّد و بهترین میعادگاه قیامت است و در آن روز، تباهکاران به زیان در خواهند ماند."

فرازی از خطبه‌ی فدکیه حضرت زهرا(علیها‌السلام)


حضرت فاطمه (ع)

آخرین روزهای زندگانی فاطمه زهرا (علیها‌السلام)، با غصب خلافت و تحریف پیام پیامبر پیوند می‌خورد. در روزهایی که حکومت، تلاش بر به انزوا کشیدن علی (علیه السلام) دارد، فدک اهمیتی دو چندان می‌یابد. فدک(1)، سرزمینی است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آنرا به فاطمه (علیها‌السلام) هدیه فرمود. لیکن پس از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، دستگاه خلافت آن را مصادره کرد. در مقابل، حضرت زهرا (علیها‌السلام)برای مطالبه حق خود اقدام نمود و ادعای مالکیت آن را مطرح کرد؛ ولی حکومت، ادعای آن حضرت را نپذیرفت.اما شاید هدف اصلی فاطمه (علیها‌السلام)و تلاش خستگی ناپذیر وی در آن ایام در پس پرده بحث‌ها پنهان مانده باشد.قطعا بازگشت به سخنان فاطمه (علیها‌السلام) در آخرین روزهای حیات، روشنگر راز اعتراض اوست.

بررسی خطبه حضرت زهرا (علیها‌السلام)،که در مسجد نبوی، رویاروی خلیفه و در حضور جمعیت انبوهی از مهاجر و انصار ایراد شد، زوایای مهمی از این مطالبه را روشن می‌سازد. در این خطبه، که به "خطبه فدکیه" مشهور شد، بیشتر سخن، در مدح علی(علیه‌السلام) و ستایش موضع گیری‌های اسلامی و جاودانه‌ی او و اثبات حق اهل بیت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌باشد؛ آن جا که می‌گوید: "آن‌ها وسیله‌ی رسیدن انسان‌ها به خداوند و خاصان و پاکان اویند و گواهان غیب الهی و میراث بران خلافت و حکومت پیامبرانند."

از سوی دیگر، این خطبه سرزنش و نکوهش مسلمانانی را که تعالیم پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)را به فراموشی سپرده‌اند، در بر دارد: "آنان به نگون بختی درافتاده‌اند و ناشایستی را به خطا و بی تدبیر برگزیده و به آئین گذشتگان خود، بازپس گشته‌اند و به قصد آب، به آبشخور دیگران دست یازیده‌اند و امر مهم خلافت را به نااهل آن سپرده و با این کارها، به فتنه‌ی عظیمی فروافتادند." سپس صدیقه طاهره (علیها‌السلام) به انگیزه‌های شومی که عده‌ای از مسلمانان را به ترک قرآن وامی دارد، توجّه می‌دهد و بالاخره مخالفت آشکار آنان را نسبت به حکم و فرمان الهی در باب خلافت و امامت، بیان می‌دارد.

ادامه نوشته

سیمای عبادی فاطمه(سلام‌الله‌علیها)

سیمای عبادی فاطمه(سلام‌الله‌علیها)

قصه نیایش زهرا(سلام‌الله‌علیها)در آینه عبارت نگنجد.

حضرت فاطمه زهرا (ع)

فروغ فرشتگان

راوی می‌گوید: «سالت عن اباعبدالله(ع) عن فاطمة لم سمیت الزهرا؟ فقال: لانها کانت اذا قامت فی محراب‌ها و هو نورها لاهل السماء کما تزهر - تزهو - نورالکواکب لاهل الارض» (علل الشرایع، ج 1: ص 215).

از حضرت صادق(ع) علت نامگذاری حضرت فاطمه(سلام‌الله‌علیها) را به - زهرا - پرسیدم. فرمود: چون وقتی که در محراب عبادتش به نماز می‌ایستاد فروغ نورش برای ساکنان آسمان می‌درخشید همانگونه که نور ستارگان آسمان برای زمینیان می‌درخشد.

 

دلداده حق

«سمیت فاطمة بالبتول لانقطاعها الی عبادة الله تعالی» (مستدرک عوالم، ج 1: ص 80-81).

حضرت فاطمه(سلام‌الله‌علیها) به این جهت «بتول » نامیده شد که از همه بریده و دل به خدا بسته بود.

 

تندیس عبادت

حسن بصری می‌گوید: «ما کان فی هذه الامة اعبد من فاطمة(سلام‌الله‌علیها)کانت تقوم حتی تورم قدماها». (مناقب، ج 3: ص 341).

در میان امت اسلام، کسی خداپرست‌تر از فاطمه نبود. آنقدر در نماز می‌ایستاد که قدم‌هایش ورم می‌کرد.

 

نیاز نماز

«کانت فاطمة(سلام‌الله‌علیها)تنهج فی صلات‌ها من خوف الله تعالی» (ارشاد القلوب: 105).

حضرت فاطمه(سلام‌الله‌علیها) در نمازش از ترس خدا نفس نفس می‌زد و - گریه در گلویش می‌شکست .

 

قدرشناس قدر

حضرت علی(ع) فرمود: « و کانت فاطمة(سلام‌الله‌علیها)لا تدع احدا من اهل‌ها ینام تلک اللیلة - لیلة القدر - و تداویهم بقلة الطعام و تتاهب لها من النهار و تقول: محروم من حرم خیرها»(دعائم الاسلام، ج 1: 282).

فاطمه(سلام‌الله‌علیها) نمی‌گذاشت کسی از اهل خانه در شب‌های قدر به خواب رود به آنان غذای کم می‌داد و از روز قبل برای احیای شب قدر آماده می‌شد و می‌فرمود: محروم کسی است که از برکات این شب محروم باشد.

ادامه نوشته