عید عدیر (2)

عید عدیر (2)
اگر امام علی (علیه السلام) را اجازه می دادند تا امور مردم را بر عهده بگیرد یقینا نه کفار دیگر می توانستند قدرت اسلام را ضعیف کنند و هم دین اسلام به عنوان مترقی ترین دین نزد همه انسانها شناخته میشد و مردم با استفاده از دین کامل و حکومت عادل از بیشترین نعمتهای خداوند بهره می بردند.
پیامبر اسلام در ده سالی که در مدینه بودند و بعد به شهادت رسیدند فرصت کافی را نداشتند تا همه احکام اسلام را برای مردم بگویند لذا این مسؤولیت را بر عهده امام علی (علیه السلام) گذاشتند.
همچنین مردم به شدت نیازمند این بودند که کسی بر آنها حکومت کند که از هر نظر بهتر از دیگران باشد تا مردم بتوانند در آرامش, همه استعدادهای خود را بروز دهند و به رشد بالایی برسند.
وقتی امام علی (علیه السلام) از حکومت کنار گذاشته شد کسانی سؤالات دینی مردم را پاسخ گفتند که اصلا از دانش کافی برخوردار نبودند.
و همچنین افرادی وارد حکومت اسلامی شدند که اصلا بهتر از امام علی (علیه السلام) نبودند و چه ظلمی بر مردم بدتر از این که امام را به حکومت راه ندادند و حضرت مجبور شد کار کشاورزی خود را ادامه دهد؟!
بیشتر مسلمانانی که الان وجود دارند از احکام حقیقی اسلام بیخبر هستند و همچنین از حکومتهای خود ناراضی می باشند زیرا آنها نه تنها نتوانستند برای مردم کشور خود عدالت را به ارمغان بیاورند که از آن بدتر نتوانستند عزّت و غرور ملت خود را در مقابل کشورهای زورگوی کافر حفظ کنند.
حتی شیعیان هم از ظلمی که به امام علی (علیه السلام) شد ضربه دیدند؛ زیرا امام و فرزندان ایشان نتواستند به راحتی همه مطالب دین اسلام را برای مردم بازگو کنند. هر چند فقیهان بزرگوار شیعه بسیار تلاش کردند و تلاش می کنند تا از احادیث برجای مانده و دیگر راه ها همه سؤالات دینی مردم را پاسخ بگویند و نظر اسلام را در رابطه با همه مسائل توضیح دهند.
و همچنین شیعیان تا سالها از حکومت عدل اسلامی بی بهره بودند تا این که در 22 بهمن 1357 در ایران, انقلاب واقعی اتفاق افتاد و مردم تلاش نمودند تا حکومت اسلامی را طبق احکام واقعی اسلام تشکیل دهند.
البته تا امام زمان (عجل الله فرجه) ظاهر نشوند حکومت صد در صد اسلامی ایجاد نخواهد شد.
غیبت امام زمان (علیه السلام) نیز نتیجه تن ندادن به خلافت امام علی (علیه السلام) بود. امامانِ قبل از ایشان یکی بعد از دیگری به شهادت رسیدند. می دانی چه کسانی آنها را کشتند؟ همانها که نامشان را خلیفه رسول خدا گذاشته بودند؟! چه کسی به آنها این حق را داده بود که خود را جانشین پیامبر اسلام بدانند؟ جز همانها که بعد از شهادت پیامبر اسلام به ناحق این نام را برای خود برگزیدند؟ آیا محروم نمودن انسانها از بهترین خلائق خداوند بزرگترین ستم در حق مردم نیست؟ غیبت امام زمان (علیه السلام) زخم بزرگ بر پیکر اسلام است.

جایگاه صبر و شکیبایی در روایات اسلامی-2

جایگاه صبر و شکیبایی در روایات اسلامی-2

 

جایگاه صبر و شکیبایی در روایات اسلامی-2

 

3 . صبر بر معصیت، والاترین صبر و شکیبایی

 

برطبق آیات قرآن و منابع روایی در دین اسلام، والاترین و برترین شکیبایی‌ها، صبر و شکیبایی در برابر گناه و معصیت است. این مرحله از صبر و شکیبایی نسبت به صبر بر طاعت و صبر بر مصیبت سخت‌تر شمرده شده است. ازاین‌رو است که رسول گرامی اسلام(ص) فرمودند:

 

«وَ مَنْ صَبَرَ عَنِ الْمَعْصِیةِ کتَبَ اللهُ لَهُ تِسْعَمِائَةِ دَرَجَةٍ، ما بَینَ الدَّرَجَةِ إلَی الدَّرَجَةِ کما بَینَ تَخُومِ الأْرْضِ إلی مُنْتَهَی الْعَرْشِ»[81]؛

 

هرکه بر معصیت صبر کند، خدا برایش نهصد درجه نویسد، که میان هر درجه تا درجه دیگر از عمق زمین تا پایان عرش باشد.

 

بنابر نظر ملا احمد نراقی صبر بر معصیت از آن جهت صعوبت دارد، که جمیع آنها از چیزهایی است، که نفس به آنها خواهش دارد و راغب به آنها است. بدین‌جهت صبر نمودن از معصیت‌هایی که آدمی به آنها معتاد شده و الفت گرفته، مشکل‌تر است و الفت و عادت با خواهش نفس ضم [ضمیمه و به هم پیوسته] شده‌است. در این وقت دو لشکر از لشکرهای شیطان پشت به یک‌دیگر می‌دهند و به این جهت غلبه بر ایشان مشکل می‌گردد. هر معصیتّی که ارتکاب آن آسان‌تر است، صبر از آن و ترک نمودن آن دشوارتر. به این جهت ترک معاصی زبان چون دروغ و غیبت و هرزه‌گویی بسیار مشکل است؛ بلکه صبر از آن را از همه معاصی شدیدتر شمرده‌اند.[82]

 

ادامه نوشته

نقش امام خمینى در رهبرى انقلاب اسلامى (2)

كتاب: پیرامون انقلاب اسلامى، ص 121 نویسنده: شهید مرتضى مطهرى

تحلیل ماهیت این انقلاب از تحلیل رهبرى انقلاب جدا نیست و این مسئله در ارتباط با مسئله خودیابى ملت ما مطرح میشود.باید پرسید كه چه شد امام خمینى رهبر مطلق شد، آن چنان كه حتى آنهائیكه از نظر ایده و هدف در قطب مخالف ایشان جاى داشتند، چاره‏اى جز اذعان به رهبرى ایشان نداشتند.چرا سخنان امام اینهمه موج میآفرید؟ چرا اعلامیه‏هاى ایشان با نبودن امكانات و وسائل و با بودن اختناقها و شكنجه‏ها و خطر مرگها به سرعت در سراسر كشور پخش میشد؟

بى‏شك از جان گذشتگى و مبارزه خستگى ناپذیر با ظلم و ظالم و دفاع سرسختانه از مظلوم، و صداقت و صراحت و شجاعت و سازش ناپذیرى این رهبر در انتخاب او به مقام رهبرى نقش داشته است، اما مطلب اساسى چیز دیگرى است، و آن اینكه نداى امام خمینى از قلب فرهنگ و از اعماق تاریخ و از ژرفاى روح این ملت برمیخاست، مردمیكه در طول چهارده قرن حماسه محمد، على، زهرا، حسین، زینب، سلمان، ابو ذر...و صدها هزار زن و مرد دیگر را شنیده بودند و این حماسه‏ها با روحشان عجین شده بود، بار دیگر همان نداى آشنا را از حلقوم این مرد شنیدند .على را و حسین را در چهره او دیدند، او را آینه تمام نماى فرهنگ خود كه تحقیر شده بود، تشخیص دادند.

امام چه كرد؟

ادامه نوشته

جعفر صادق علیه السلام در محضر درس پدر (2)

جعفر صادق علیه السلام در

محضر درس پدر (2)

 

ایراد منطقی جعفر صادق در نظر شاگردان پدرش چون سؤال‌های کودکان که با وسواس ادامه پیدا می‌کند جلوه نمود و از آن روز به بعد هر بار که جعفر صادق مسئله عدم امکان گردش خورشید را به دور زمین (در هر شبانه روز یک بار) پیش می‌کشید با بی‌اعتنائی شاگردان پدرش مواجه می‌شد.

او می‌گفت در این کره آسمانی نشان داده می‌شود که خورشید در یک دایره بزرگ که دوازده برج در آن قرار گرفته، اطراف زمین می‌گردد و اگر قائل بشویم که خورشید در هر شبانه روز یک مرتبه اطراف زمین می‌گردد لازمه‌اش این است که سالی یک بار اطراف زمین در منطقة البروج نگردد و من می‌گویم که یکی از این دو حرکت از لحاظ عقلی قابل قبول نیست.

عقل علمی دیگران آن قدر کمتر از عقل علمی جعفر صادق - کودک - بود که حتی بعد از این که آن طفل گفت گردش آفتاب به دور زمین قابل قبول نیست، به گفته‌اش اعتنا نکردند.

خورشید اگر سالی یک مرتبه در حالی که خط سیرش دایره منطقة البروج است اطراف زمین بگردد لازمه اش این است که نتواند هر شبانه روز یک بار اطراف زمین بگردد و هر گاه هر شبانه روز یک بار اطراف زمین می‌گردد لازمه‌اش این است که نتواند هر سال یکبار، در منطقة البروج، اطراف زمین بگردد.

ادامه نوشته

پرسش هاوپاسخ های ولایت فقیه-2

velayate fagheh.jpg

پرسش:همه چیزدست رهبری است ومردم درمسائل مملکتی هیچ کاره اندوشورای نگهبان رارهبری انتخاب می کندورهبری شورای نگهبان را!!

پاسخ

اینکه میگویند همه چیز در دست رهبری است ، شبهه ای است از روی نداشتن علم بر روی قانون اساسی بوجود آمده است.وظایف و اختیارات ولی فقیه در قانون اساسی مشخص شده و چنین چیزی که شما میگید نیست. برای اطلاعات بیشتر اصل صد و ده قانون اساسی را مطالعه بفرمایید.سوالی که پیش می آید این است که اگر همه چیز در دست رهبری است و مردم نقشی ندارند ، پس چرا آقای روحانی رئیس جمهور شد؟؟ مگر همه نمیگفتند آقای جلیلی یا قالیباف رئیس جمهور هستند؟؟ اتفاقا کسانی که در نظام کار میکنند میدانند که همه کاره مردم هستند و رهبری در حیطه ی وظایف خودش عمل میکند.اینجور حرف ها از روی عدم آگاهی است. شورای نگهبان به عنوان فیلتر حاکمیت عمل میکند و صلاحیت افرادی که قرار است پست های حساس در نظام را بر عهده بگیرند را بررسی میکند. این شیوه بررسی صلاحیت ها در تمام کشور های دنیا با هر نوع نظام و ساختار حکومتی رایج است و نمیتوانید کشوری را مثال بزنید که مثلا برای انتخاب شخص دوم کشورشان صلاحیت های او را بررسی نکنند. عقلا هم قابل قبول نیست که هر کسی بتواند بیاید و رئیس جمهور شود!!  باید شرایط و توانایی هایی داشته باشد.مرجع بررسی صلاحیت ها در جمهوری اسلامی شورای نگهبان است. شورای نگهبان 12نفر هستند که شش فقیه و شش حقوقدان هستند.

ادامه نوشته

شرایط شفاعت در قیامت (2)

شرایط شفاعت در قیامت (2) 

 

ظالمین ( کفار) شفیعی نخواهند داشت

باریتعالی می فرماید: مَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ وَ لاَ شَفِیعٍ یُطَاعُ‌ {40/ 18}

( و ستمکاران را هیچ دلسوزی و یاوری که شفاعتش پذیرفته شود نخواهد بود.) در اینجا منظور از ستمکاران ( ظالمین) کفّار هستند؛ چنانکه امام ابوالبرکات نسفی ( رح) فرموده است: ماللظالمین: ما للکافرین من حمیم و لا شفیع ( مدارک علی الخازن، ج 4، ص 69) برای ظالمین یعنی کافران، هیچ ولی و دوست و هیچ شفاعت کننده ای نخواهد بود.

منتفی بودن شفاعت برای منکرین روز جزا

فرموده باریتعالی: یَتَساءلُونَ* عَنِ المُجرِمینَ* مَا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ *قَالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ‌ * وَ لَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِینَ‌ * وَ کُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِینَ‌ *وَ کُنَّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ‌*حَتَّى أَتَانَا الْیَقِینُ‌ * فَمَا تَنْفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِینَ‌ {سوره ی مدثر، 40- 48} ( سؤال می کنند* از احوال دوزخیان گنهکار* که شما را چه عمل به عذاب دوزخ در افکند؟ آنان جواب دهند که ما از نمازگزاران نبودیم* و مسکینی را طعام نمی دادیم* و با اهل باطل به بطالت می پرداختیم* و ما روز جزا و تکذیب می کردیم* تا آنکه یقین [ که ساعت مرگ است] بر ما آیات، رسید* پس شفاعت شفیعان در حق آنان هیچ سودی نبخشد.) در این آیات، نخست منتفی بودن شفاعت برای کفّار و مشرکین بیان شده، و سپس شفاعت برای مؤمنین ثابت می شود.

صدور اجازه برای شافع

شرط سوم برای شفاعت این است که شفاعت کنندگان برای این شفاعت اجازه داشته باشند. آیات زیادی از قرآن حکیم بر این موضوع دلالت دارد. در اینجا چند تای آنها را ملاحظه کنید.

ادامه نوشته

فلسفه و ماهیت بلا (2)

فلسفه و ماهیت بلا (2) 

استرجاع در هنگام بلا و ابتلا

شاید پرسیده شود که اگر گرفتار هر یک از دو قسم بلا (مصیبت و عذاب و کیفر) یا ابتلا (امتحان و آزمون) شدیم چه کنیم؟ در پاسخ باید گفت که خداوند دو عمل را برای این گونه موارد بیان کرده است. کار نخست این که انسان در پس هر مصیبتی استرجاع داشته باشد؛ به این معنا که «انالله و انا الیه راجعون» را بر زبان آورد تا ایمان و باور خویش را به این که خداوند مالک هستی و رب العالمین است تقویت کرده و صبر را برای خود تضمین نماید. خداوند در آیه 156 سوره بقره می فرماید: الذین اذا أصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون[38] کسانی که چون مصیبتی به آنان برسد، می گویند: «ما از آن خدا هستیم و به سوی او بازمی گردیم.»

پس هرگاه به مصیبتی در قالب بلا و ابتلا در دنیا گرفتار شدیم باید استرجاع کنیم. این استرجاع کاربردهای چندی دارد؛ اگر به هنگام مصیبت آیه «انالله و انا الیه راجعون» بر زبان گفته شود، آثاری چون برخورداری از بشارت خداوندی و بهبود وضعیت آینده[39]، هدایت پذیری[40]، بهره مندی از رحمت الهی[41]، بهره مندی از توفیق الهی[42] و صلوات و درود خداوندی[43] به دنبال خواهد داشت.

استرجاع نشان می دهد که شخص باور دارد که حتی اگر به سبب عملکرد بد خویش این مصیبت بر او وارد شده، ولی چون مالک هستی خداوند است بدون اذن الهی این صورت نگرفته است و هرچه است از مشیت الهی است؛ چرا که حقیقت استرجاع، اعتراف به مالکیت خدا بر انسان است.[44]

ادامه نوشته

آثار و پيامدهای فرهنگی ـ اجتماعی گسترش بدحجابی(2)

آثار و پيامدهای فرهنگی ـ اجتماعی گسترش بدحجابی(2)

آثار و پيامدهای فرهنگی ـ اجتماعی گسترش بدحجابی(2) -

 

ه) افزايش آزار جنسی

زنان و دختران با پوشش نامناسب در فعاليت‏های اجتماعی، به جوانان و مردان بزهکار اجازه خواهند داد تا به حريم آنان تجاوز کنند و مورد اذيت و آزار خود قرار دهند.

نقطه شروع بسياری از ناهنجاری‏ها، مزاحمت‏ها و بی‏احترامی‏هايی است که افراد جامعه برای يک‏ديگر به وجود می‏آورند و بدحجابی عامل بسيار مهمی در ايجاد اين مزاحمت‏ها به شمار می‏آيد، دختران بزرک کرده با پوشش‏های زننده و گاه بسيار تهييج کنده، در جامعه خود را ارائه می‏نمايند تا شايد نگاه‏های آلوده بيشتری را به خود جلب کنند و از اين طريق،حس خودآرايی و خودنمايی را به نحوی ارضا کنند، ولی اين سرابی بيش نيست و عاقبت پشيمان خواهند شد که ديگر راه بازگشت نخواهند داشت. خداوند در قرآن کريم به پيامبرش(ص) می‏فرمايد:

«يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ ِلأَزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُوءْمِنينَ يُدْنينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنی أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُوءْذَيْنَ وَ کانَ اللّهُ غَفُورًا رَحيمًا)؛

ای پيامبر، به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو پوشش‏های خود را برخود فروتر گيرند. اين برای آن‏که شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند [به احتياط] نزديک‏تر است و خدا آمرزنده مهربان است.

در شأن نزول اين آيه آمده، هنگامی که شب‏ها زنان برای نماز به مسجد می‏رفتند، بعضی از جوانان هرزه بر سر راه آنها می‏نشستند و آنان را با مزاح و سخنان ناروا آزار می‏دادند و مزاحم آنها می‏شدند. اين آيه به زنان دستور داد حجاب خود را به طور کامل رعايت کنند تا از کنيزان، آلودگان و يهوديان شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند.

پس جامعه‏ای که بخواهد ثبات امنيتی بيشتری داشته و از ناهنجاری‏ها به دور باشد، بايد خود را از عواملی که باعث ناهنجاری و بزه می‏شود، دور نگه دارد و حجاب بهترين وسيله‏ای است که زنان و دختران را از آزار جنسی محافظت می‏کند.

و) جلب نگاه‏های چشم‏چران و هوسباز

ادامه نوشته

هدف آفرینش (2)

هدف آفرینش (2)
الَّذي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً (ملك: 2)
آن كس كه مرگ و حيات را آفريد تا شما را بيازمايد كه كدام يك از شما بهتر عمل مى‏كنيد!

چند جلسه قبل هم درباره هدف از آفرینش صحبت کردیم و الان هم لازم هست در این باره صحبت کنیم. هدف از آفرینش مسئله مهمی است. باید خیلی درباره اش فکر بشود و صحبت بشود. منتها متناسب با سن و علم و رشد عقلی که فرد پیدا می کند. یعنی هرچه بیشتر رشد کند، هدف از آفرینش برایش مهمتر می شود.
در آیه فوق، مضمون همان آیه قبل – در بحث هدف آفرینش (1) –از زاویه ای دیگر مطرح شده است. در بحث قبلی هدف از آفرینش عبادت و اظهار عبودیت گفته شده بود. و در این بحث هدف از آفرینش عمل نیکو معرفی شده است.
عمل نیکوتر، را کسی دارد که علاوه بر خوب بودن عمل به نیکوتر بودن آن هم می اندیشد. مثل این که کسی علاوه بر این که بلد است بنویسد بلد است زیبا هم بنویسد.
هر کاری را که تصور کنی هم می شود آن را معمولی انجام داد و هم زشت و هم زیبا. مثال خط را که زدم. مثال بعدی غذا خوردن هست. یا خوابیدن. یا راه رفتن. یا حرف زدن. یا مطالعه کردن. کاسبی نمودن. خانه ساختن. جنگیدن. و ...
کسی هست که زشت غذا می خورد. غذا اطراف ظرفش می ریزد، تند میخورد، لقمه بزرگ بر می دارد. صدادار غذا می خورد. زیاد می خورد. تنهایی غذا می خورد و ... محرّمات و مکروهات غذا خوردن را ترک نمی کند. کس دیگری هم هست که حرامها و مکروهات غذا خوردن را که ترک می کند بماند، مستحبات آن را هم رعایت می کند: اول غذا بسم الله و آخر غذا الحمد لله می گوید. لقمه هایش کوچک است! ظرف غذایش را تمییز می کند. کمتر از اشتهایش می خورد و ...
کسی هم هست که محرّمات و مکروهات غذا خوردن را ترک می کند ولی مستحاب آن را انجام نمی دهد. مثلا لقمه هایش معمولی است. تا سیر شود می خورد ولی بیشتر از آن نمی خورد و ...
پس هر عملی را سه جور میشود انجامش داد: زیبا، زشت، معمولی.
حالا هر کدام از زشت و زیبا می تواند دارای مراتبی باشد. زشت تر و زیباتر داشته باشد. مثلا لقمه بزرگتر از دهان هرچه بزرگتر باشد، زشت تر است. اگر این لقمه از مال حرام باشد زشت ترین است.
زیبا خوردن غذا نیز می تواند زیباتر هم باشد. مثلا علاوه بر بسم الله اول غذا، برای هر لقمه ای یک بسم الله می گوید و علاوه بر الحمد لله آخر غذا، با قورت دادن هر لقمه غذا الحمد لله می گوید.
غذا خوردن یک عملی است در کنار صدها و بلکه هزاران عمل. هدف از خلقت این است مسابقه ای دربگیرد و بعد معلوم شود چه کسی عملش نیکوتر است. و چه کسی عملش زشت و ناپسندتر است.
کسی که خود را بنده خداوند می داند و عبد او بحساب می آورد تلاش می کند تا در همه کارهایش گوش به فرمان خداوند باشد و به توصیه های او گوش بدهد. و خداوند توصیه ها و دستورات خود را توسط عقل و وحی به گوش انسانها می رساند.
پس دیدیم که چه بگوییم هدف خلقت عبودیت است و چه بگوییم هدف خلقت انجام عمل نیکوتر است یک حرف زدیم. منتها هر یک از این دو سخن، دیدن مسئله از یک زاویه خاص است!
با فراگرفتن ادب هر عملی می توان به عمل زیباتر و نیکوتر دست یافت. و افتخار نمود که پیرو دینی هستیم که بسیاری از آداب اعمالی که انسانها با آنها سروکار دارند را به ما آموخته است.
صحیح بودن عمل و برای خدا بودن آن دو شرط اصلی برای نیکویی هر کاری است.
خداوندا! تو را بخاطر دین اسلام، مذهب تشیع شاکرم! دوستت دارم!

بدگویی (2)

بدگویی (2)
جلسه قبل درباره زشتی غیبت و بدگویی گفتیم و این جلسه بخواست خداوند می خواهیم درباره مواردی صحبت کنیم که می شود غیبت نمود!
بالاخره غیبت با همه زشتی که دارد بعضی وقتها مصلحتهایی وجود دارد که اهمیتش بیشتر از زشتی غیبت است!
این موارد دوازده تا است:
مورد اول: کسی که به او ستم شده است می تواند برود دادگاه به قاضی بگوید که فلانی با او چه کرده است! غیبت مظلوم از ظالم نزد قاضی اشکالی ندارد!
مورد دوم: کسی که بصورت علنی گناه می کند و یا گناهانش را نزد دیگران تعریف می کند دیگر برای خودش ابرویی نگذاشته است پس می توان همان گناهی را که علنی کرده است برای دیگران هم تعریف نمود.
مورد سوم: وقتی کسی درپی منحرف نمودن دیگران است باید به بقیه هشدار داد و اگر لازم شد بعضی از زشتکاریهای او را هم گفت تا بقیه حسابی مواظب باشند که گول او را نخورند!
مورد چهارم: کسی که برای ازدواج تحقیق می کند اگر کسی عیبی از عروس و یا داماد می داند، عیبی که ممکن است زندگی مشترک آینده آنها را خراب کند، باید این عیب را به اطلاع او که دارد تحقیق می کند برساند!
مورد پنحم: کسی که در دین بدعتی را ایجاد نموده است باید رسوایش نمود و از زشتیهایش نزد دیگران گفت تا آبرویش برود و کسی به سخنان او توجه نکند.
مورد ششم: کسی که دارای منصبی سیاسی است و به مردم دروغ می گوید و یا به آنها ستم می کند باید دروغش را و ستمش را بگوش همگان رساند!
مورد هفتم: کسی که میهمانی را به خانه اش دعوت می کند باید در پذیرایی از او سنگ تمام بگذارد البته طبق توان مالی اش! خب اگر این کار را نکرد میهمان حق دارد این «میهمان نوازی نکردنش» را به اطلاع بقیه برساند.
مورد هشتم: وقتی عده ای در جلسه ای مخفیانه مشغول نقشه کشیدن برای ریختن خون کسی و دزدیدن مالش هستند و یا بر علیه نظام اسلامی مشغول توطئه می باشند، هر کس که از این جلسه با خبر شد باید خبرش را پخش کند تا نقشه آنها، نقش بر آب شود!
مورد نهم: منافق کسی است که به ظاهر اظهار مسلمان بودن و پایبندی به آرمانهای اسلام و یا انقلاب میکند ولی در دلش اینگونه نیست و در جلسات مخفی بر علیه اسلام و یا انقلاب سخن می گوید، این شخص باید رسوا شود تا دیگران فریب سخنانش را نخورند.
مورد دهم: هنگام پرسیدن سؤالی شرعی اگر لازم شد که بدگویی کسی بشود، این کار جائز است مثلا مردی از عالمی بپرسد که: «آیا چون همسرش اخلاقش تند است می تواند او را به این خاطر طلاق دهد و مهرش را به او ندهد؟»
مورد یازدهم: امام صادق علیه السلام غیبت زرارة بن اعین را که یکی از اصحابشان بود نمودند زیرا حکومت ستمگر زمان ایشان، به دنیال اصحاب حضرت بود تا آنها را از بین ببرد، حضرت با این کار خواستند حاکم ستمگر فکر کند که زرارة دیگر از اصحاب حضرت نیست تا در نتیجه جانش محفوظ بماند.
مورد دوازدهم: اگر بازداشتن شخصی از کار حرام وابسته به این باشد که آبرویش کمی برده شود، غیبت کردن او جائز بلکه لازم است!
این دوازده مورد همه بر طبق آیات قرآن و احادیث اهل البیت علیهم السلام است و چون در این نوشته ها قصد ندارم به سندهای صحبتها پرداخته بشود، از آوردن آنها پرهیز نمودم!
خدایا! چقدر واضح و خوب من را راهنمایی می کنی! دوستت دارم! دوستت دارم که به من توفیق عمل به این سخنان را می دهی!

بدگمان نباش (2)

در جلسه قبل از زشتی بدگمانی گفتیم و گفتیم این قانون استثناء دارد. یعنی بعضی وقتها نباید حسن ظن داشت و خوش گمان بود!
در چهار مورد باید به سوء ظنی که بوجود آمده است توجه نمود و از پی تحقیق برآمد.
مورد اول: بعضی از مؤمنین بخاطر این که درجه ایمانشان بالاست و در نتیجه ذهن ورزیده و عقل پر قدرتی دارند می توانند درباره دیگران حدسهایی بزنند که غالبا این حدسهایشان درست است!
این دسته از مؤمنین با نور خدایی می بینند و خداوند به ذهنهایشان کمک می کند تا درباره دیگران درست بیاندیشند و فریب نخورند.
مثلا مقام معظم رهبری جزء این دسته از مؤمنین است که وقتی درباره آمریکا می فرمایند که من به قولهایی که اینها می دهند خوشبین نیستم، این می شود یک سند که ما باید به آن اعتماد کنیم و ما هم نسبت به وعده های آمریکا خوشبین نباشیم!
البته تو هم می توانی با رعایت تقوا و پرهیز از هر گونه گناه و انجام درست وظائفی که بر عهده توست، ذهنت را زلال کنی تا براحتی بتوانی اگر کسی خواست تو را فریب دهد، سریع متوجه شوی و خودت را از آسیب او حفظ کنی!
مورد دوم: اگر بیشتر افراد یک جامعه انسانهای بدی هستند و یا بیشتر افراد یک شغل خاصی این چنین هستند دیگر نباید در آن جامعه یا درباره آن افراد خوشبین بود. خوش بین بودن در چنین جامعه ای نشان ضعف و ترس و طمع است!
یا وقتی معلوم شد فلان ماده غذایی ضررش بیش از سود آن است دیگر نباید فریب تبلیغات تولیدکنندگان آن ماده غذایی را خورد بلکه باید به احتمال این که آنها دروغ می گویند توجه نمود.
یا در عالم سیاست بسیاری از سیاسیون حرف راست را به مردم نمی زنند خصوصا وقتی که می خواهند توسط مردم انتخاب شوند. لذا در انتخابات باید به صرف این که کسی می گویند من این کارها را بعد از انتخاب شدن انجام می دهم نباید زود به سخنانش اطمینان کرد بلکه باید درباره صلاحیت او بیشتر تحقیق نمود چون در دنیای سیاسیت حرف راست کمتر وجود دارد!
مورد سوم: وقتی با دشمنی صلح می شود هیچ وقت نباید نسبت به خیانت او اطمینان پیدا نمود. چنانکه او هم اطمینان پیدا نمی کند.
دشمن با صلح کردن می خواهد خوردش را نزدیک کند و وقتی بخوبی نزدیک شد ضربه خودش را بزند. بنابرین باید نسبت به رفتارهای دشمنی که صلح نموده است با سوء ظن نگریست!
مورد چهارم: اگر قرار است اعتمادی به کسی صورت بگیرد باید نسبت به او تحقیق صورت بگیرد و حسن ظن به او بدون تحقیق درست نیست!
مثلا کسی که می خواهد ازدواج کند نباید از روی ظاهر آن فرد و یا حرفهایی که می زند زود قضاوت به خوب بودنش کرد و قرار ازدواج را گذاشت بلکه باید درباره اش حسابی تحقیق نمود.
یا وقتی تو می خواهی با کسی دوست شوی و بیشتر وقتت را با او بگذرانی دیگر جای خوش گمانی نیست باید درباره اش خوب تحقیق کنی و او را بیازمایی و زود با او غاطی نشوی خصوصا این که زود رازهایت را با او در میان نگذاری!
یا اگر پدرت می خواهد با کسی شریک شود، باید نسبت به ظاهر او خوش گمان نباشد بلکه درست و حسابی درباره اش تحقیق کند.
چقدر زیاد هستند آنها که قبل از تحقیق اعتماد نمودند و حسابی آسیب دیدند.
خوش گمانی غیر از اعتماد نمودن است! خوش گمانی یعنی فردی را بد ندیدن! نه این که او را خوب ببینی!
هر وقت درباره خوب بودن و یا بد بود خوش گمانی درباره کسی شک کردی، نسبت به او خوش گمان باش و توکل بر خداوند کن!
خدا خودش به همه ما رحم کند و ما را از آسیب دیدن توسط انسانهای بد حفظ کند و دیگران را نیز از آسیبهای ما محفوظ دارد!

قانون رزق (2)

قانون رزق (2)
امیدوارم روی تو تا سؤال جلسه قبل فکر کرده باشی. و همچنین امیدوارم به پاسخی که رسیده ای شبیه پاسخی باشد که از تفسیر نمونه برایت نقل می کنم (ج‏20، ص: 433):
«سؤال اول این بود: اگر برنامه تقسيم روزى چنين است، پس چرا گروهى را مى‏بينيم كه روزى فراوان دارند و طغيان و فساد كرده‏اند و دنيا را به تباهى كشانده‏اند و خداوند جلو آنها را نگرفته، هم در مقياس افراد و هم در مقياس دولتهاى غارتگر زورگو.
در پاسخ اين سؤال بايد به اين نكته توجه داشت كه گاه گسترش روزى وسيله‏اى است براى امتحان و آزمايش، چرا كه همه انسانها بايد در اين جهان آزمايش شوند گروهى نيز با ثروت آزمايش مى‏شوند.
و گاه به خاطر اين است كه هم خودشان و هم انسانهاى ديگر بدانند كه ثروت خوشبختى نمى‏آفريند، شايد راه را پيدا كنند، و به سوى خدا باز گردند. هم اكنون جامعه‏هايى را مى‏بينيم كه غرق انواع نعمت و ثروت و رفاهند و در عين حال گرفتار انواع مصائب و بدبختيها مى‏باشند. ناامنى، كشتار، آلودگى فراوان اخلاقى، اضطراب و انواع نگرانيها جسم و روح آنها را فرا گرفته است.
گاهى نيز ثروت بى‏حساب يك مجازات الهى است كه خدا بعضى را گرفتار آن مى‏سازد، دورنماى زندگانيشان دل‏انگيز، اما اگر از نزديك نگاه كنيم‏ مى‏بينيم از خودشان بدبخت‏تر خودشانند! در اين زمينه سرگذشتهاى فراوانى از سلاطين ثروت دنيا وجود دارد كه بسيارى شنيده‏اند، و نقل آنها سخن را به درازا مى‏كشد.
سؤال دوم این بود که: آيا مفهوم اين سخن اين نيست كه هر گاه انسان فقير و محروم است نبايد دست و پايى براى وسعت روزى كند، به احتمال اينكه خدا مصلحت او را در اين دانسته است؟
در پاسخ اين سؤال نيز بايد توجه داشت كه گاهى كمبود روزى به خاطر سستى و تنبلى خود انسان است، اين كمبودها و محروميتها خواست حتمى خداوند نيست، بلكه نتيجه اعمال او است كه دامنگيرش شده، و اسلام بر اساس اصل سعى و كوشش كه هم در آيات قرآن منعكس است و هم در سنت پيامبر و ائمه هدى همه را دعوت به تلاش و جهاد كرده است.
ولى هر گاه انسان نهايت تلاش خود را به كار گرفت در عين حال درها به روى او بسته شد، بايد بداند در اين امر مصلحتى بوده، بيتابى نكند، مايوس نشود، زبان به كفران نگشايد، و به تلاش خود ادامه دهد، و تسليم رضاى الهى نيز باشد.»
جالب است که خداوند در آیه بعد از آیه مورد بحث از نعمت باران می گوید: وَ هُوَ الَّذِى يُنزَِّلُ الْغَيْثَ مِن بَعْدِ مَا قَنَطُواْ وَ يَنشُرُ رَحْمَتَهُ وَ هُوَ الْوَلىِ‏ُّ الْحَمِيد. یعنی: او كسى است كه باران سودمند را پس از آنكه مأيوس شدند نازل مى‏كند و رحمت خويش را مى‏گستراند؛ و او ولىّ و (سرپرست) و ستوده است!
وقتی باران زیاد ببارد سیل راه می افتد و همه چیز را ویران می کند. خب وقتی پولِ کسی زیاد بشود و زندگی اش پر از رفاه باشد، آنجا هم ویرانی ببار می آید.
از طرفی باران وقتی کم می بارد مردم می آموزند چگونه بهترین استفاده را از آب ببرند. کار و تلاششان و نیز عقل و دانششان بیشتر می شود. قدر محصولی را هم که بر می دارند بهتر می دانند. کلا معنی زندگی کردن را می فهمند. چشم به آسمان دارند و از زمین ممنون گذارند.
وقتی رزق به اندازه باشد، انسانها مثل درختهای در دشتهای نیمه خشک، قوی بار می آیند و مقابل طوفانها بیشتر دوام می آورند.
وقتی رزق زیاد باشد انسانها مثل گلهای، گلخانه می شوند که اگر روزی به آنها آب نرسد و یا بیش از حد گرما و یا سرما به آنها برسد، پژمرده و بیمار می شود!
خدا ما را به آنچه داده ای قانع کن! راضی کن! تو بهترین ها را برایم می خواهی! من این را می دانم فقط بعضی وقتها فراموشم می شود!

مودّت قُربی (2)

مودّت قُربی (2)
لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏ (شورى: 23)
من هيچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى‏كنم جز دوست ‏داشتن نزديكانم (اهل بيتم‏).

براى اينكه به حقيقت محتواى آيه آشناتر شويم بهترين راه آن است كه از آيات ديگر قرآن كمك گيريم:
در بسيارى از آيات قرآن مجيد مى‏خوانيم: پيامبران مى‏گفتند پاداشى از شما در برابر دعوت رسالت نمى‏خواهيم، و پاداش ما تنها بر پروردگار عالميان است: ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلى‏ رَبِّ الْعالَمِينَ. این آیه 5 بار در سوره شعراء تکرار شده است.
و در مورد شخص پيامبر اسلام نيز تعبيرات مختلفى ديده مى‏شود: در يك جا مى‏گويد قُلْ ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ:" بگو پاداشى را كه از شما خواستم تنها به سود شما است اجر و پاداش من فقط بر خداوند است. (سبأ: 47)
و در جاى ديگر مى‏خوانيم: قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَنْ شاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلى‏ رَبِّهِ سَبِيلًا: بگو من در برابر ابلاغ رسالت هيچگونه پاداشى از شما مطالبه نمى‏كنم، مگر كسانى كه بخواهند راهى به سوى پروردگارشان برگزينند. (فرقان: 57)
و بالآخره در مورد ديگرى مى‏گويد: قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ:" من از شما پاداشى نمى‏طلبم و چيزى بر شما تحميل نمى‏كنم. (ص: 86)
هر گاه اين آيات سه‏گانه را با آيه مورد بحث در كنار هم بگذاريم نتيجه‏گيرى كردن از آن آسان است: در يك جا به كلى نفى اجر و مزد مى‏كند.
در جاى ديگر مى‏گويد: من تنها پاداش از كسى مى‏خواهم كه راهى به سوى خدا مى‏جويد.
و در مورد سوم مى‏گويد پاداشى را كه از شما خواسته‏ام براى خود شما است.
و بالآخره در آيه مورد بحث مى‏افزايد: مودت در قربى پاداش رسالت من است، يعنى:
من پاداشى از شما خواسته‏ام كه اين ويژگيها را دارد: مطلقا چيزى نيست كه نفعش عائد من شود، صد در صد به سود خود شما است، و چيزى است كه راه شما را به سوى خدا هموار مى‏سازد.
به اين ترتيب آيا جز مساله ادامه خط مكتب پيامبر ص به وسيله رهبران الهى و جانشينان معصومش كه همگى از خاندان او بوده‏اند امر ديگرى مى‏تواند باشد؟ منتها چون مساله مودت پايه اين ارتباط بوده در اين آيه با صراحت آمده است.
جالب اينكه غير از آيه مورد بحث در قرآن مجيد در پانزده مورد ديگر كلمه «القربى» به كار رفته كه در تمام آنها به معنى خويشاوندان و نزديكان است با اينحال معلوم نيست چرا بعضى اصرار دارند كه «قربى» منحصرا در اينجا به معنى «تقرب الى اللَّه» بوده باشد، و معنى ظاهر و واضح آن را كه در همه جا در قرآن در آن به كار رفته است كنار بگذارند؟
اين نكته نيز قابل توجه است كه در پايان همين آيه مورد بحث مى‏افزايد:
«آن كس كه عمل نيكى انجام دهد بر نيكى عملش مى‏افزاييم، چرا كه خداوند آمرزنده و شكرگزار است و به اعمال بندگان جزاى مناسب مى‏دهد. وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيها حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ.»
چه حسنه‏اى از اين برتر كه انسان خود را هميشه در زير پرچم رهبران الهى قرار دهد، حب آنها را در دل گيرد، و خط آنها را ادامه دهد، در فهم كلام الهى آنجا كه مسائل براى او ابهام پيدا كند از آنها توضيح بخواهد، عمل آنها را معيار قرار دهد، و آنها را الگو و اسوه خود سازد.
خدایا شکر گذارمان کن که مودت اهل بیت پیامبرت را داریم!

مواعظ لقمان حکیم (2)

مواعظ لقمان حکیم (2)
لا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ (لقمان: 18)
(پسرم!) با بى‏اعتنايى از مردم روى مگردان، و مغرورانه بر زمين راه مرو كه خداوند هيچ متكبّر مغرورى را دوست ندارد.

در تفسير نمونه، ج‏17، ص: 56 ذیل آیه فوق می خوانیم:
((«تُصَعِّر» از ماده «صَعر» در اصل يك نوع بيمارى است كه به شتر دست مى‏دهد و گردن خود را كج مى‏كند.
«مَرَح» به معنى غرور و مستى ناشى از نعمت است.
«مختال» از ماده «خيال»، و «خيلاء» به معنى كسى است كه با يك سلسله تخيلات و پندارها خود را بزرگ مى‏بيند.
«فخور» از ماده «فخر» به معنى كسى است كه نسبت به ديگران فخر فروشى مى‏كند (تفاوت «مختال» و «فخور» در اين است كه اولى اشاره به تخيلات كبرآلود ذهنى است، و دومى به اعمال كبر آميز خارجى است).
و به اين ترتيب لقمان حكيم در اينجا از دو صفت بسيار زشت ناپسند كه مايه از هم پاشيدن روابط صميمانه اجتماعى است اشاره مى‏كند: يكى تكبر و بى اعتنايى، و ديگر غرور و خودپسندى است كه هر دو در اين جهت مشتركند كه انسان را در عالمى از توهم و پندار و خود برتر بينى فرو مى‏برند، و رابطه او را از ديگران قطع مى‏كنند.
مخصوصا با توجه به ريشه لغوى «صعر» روشن مى‏شود كه اين گونه صفات يك نوع بيمارى روانى و اخلاقى است، يك نوع انحراف در تشخيص و تفكر است، و گر نه يك انسان سالم از نظر روح و روان هرگز گرفتار اينگونه پندارها و تخيلات نمى‏شود.
ناگفته پيدا است كه منظور حضرت لقمان، تنها مساله روى گرداندن از مردم و يا راه رفتن مغرورانه نيست، بلكه منظور مبارزه با تمام مظاهر تكبر و غرور است اما از آنجا كه اين گونه صفات قبل از هر چيز خود را در حركات عادى و روزانه نشان مى‏دهد، انگشت روى اين مظاهر خاص گذارده است‏))
همچنین در تفسير منهج الصادقين في إلزام المخالفين، ج‏7، ص: 212 می خوانیم:
((وَ لا تُصَعِّرْ و ميل مده و بيكسو مبر و مگردان خَدَّكَ روى خود را لِلنَّاسِ براى مردمان يعنى صفحه وجه خود را از ايشان مگردان هم چنان كه فعل متكبرانست و اين مشقتست از صعر كه درديست كه عارض شتر مى‏شود و بجهت آن پيچيده مى‏شود گردن آن خلاصه معنى آنكه اقبال نما بوجه خود و روى آور بر مردمان بجهت تواضع و صفحه رو را از ايشان بر متاب بجهت استكبار بر ايشان وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ و مرو در زمين مَرَحاً در حالتى كه با فرح شديد و نشاط تمام باشى و خرامنده و نازان ... يعنى بجهت بَطَر (بد مستی) و فرح در راه مرو مانند جاهلان و دنيا پرستان كه مى‏خرامند از فرط فرح إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ و بدرستى كه خدا دوست نمى‏دارد كُلَّ مُخْتالٍ هر خرامنده كه مانند متكبران رود فَخُورٍ بسيار فخر كننده و نازش نماينده كه باسباب تنعم بر مردمان تطاول (و تکبر) نمايند.))
تفسیر منهج الصادقین را ملا فتح الله کاشانی نوشته است. این دانشمند شیعی در سال 988 هجری قمری وفات یافته و در کاشان مدفون گشته است. نثر این کتاب مربوط به قرن دهم است. این کتاب تفسیری روایی (حدیثی) و ادبی است که در ده جلد انتشار یافته است.

عید عدیر (2)

عید عدیر (2)
اگر امام علی (علیه السلام) را اجازه می دادند تا امور مردم را بر عهده بگیرد یقینا نه کفار دیگر می توانستند قدرت اسلام را ضعیف کنند و هم دین اسلام به عنوان مترقی ترین دین نزد همه انسانها شناخته میشد و مردم با استفاده از دین کامل و حکومت عادل از بیشترین نعمتهای خداوند بهره می بردند.
پیامبر اسلام در ده سالی که در مدینه بودند و بعد به شهادت رسیدند فرصت کافی را نداشتند تا همه احکام اسلام را برای مردم بگویند لذا این مسؤولیت را بر عهده امام علی (علیه السلام) گذاشتند.
همچنین مردم به شدت نیازمند این بودند که کسی بر آنها حکومت کند که از هر نظر بهتر از دیگران باشد تا مردم بتوانند در آرامش, همه استعدادهای خود را بروز دهند و به رشد بالایی برسند.
وقتی امام علی (علیه السلام) از حکومت کنار گذاشته شد کسانی سؤالات دینی مردم را پاسخ گفتند که اصلا از دانش کافی برخوردار نبودند.
و همچنین افرادی وارد حکومت اسلامی شدند که اصلا بهتر از امام علی (علیه السلام) نبودند و چه ظلمی بر مردم بدتر از این که امام را به حکومت راه ندادند و حضرت مجبور شد کار کشاورزی خود را ادامه دهد؟!
بیشتر مسلمانانی که الان وجود دارند از احکام حقیقی اسلام بیخبر هستند و همچنین از حکومتهای خود ناراضی می باشند زیرا آنها نه تنها نتوانستند برای مردم کشور خود عدالت را به ارمغان بیاورند که از آن بدتر نتوانستند عزّت و غرور ملت خود را در مقابل کشورهای زورگوی کافر حفظ کنند.
حتی شیعیان هم از ظلمی که به امام علی (علیه السلام) شد ضربه دیدند؛ زیرا امام و فرزندان ایشان نتواستند به راحتی همه مطالب دین اسلام را برای مردم بازگو کنند. هر چند فقیهان بزرگوار شیعه بسیار تلاش کردند و تلاش می کنند تا از احادیث برجای مانده و دیگر راه ها همه سؤالات دینی مردم را پاسخ بگویند و نظر اسلام را در رابطه با همه مسائل توضیح دهند. 
و همچنین شیعیان تا سالها از حکومت عدل اسلامی بی بهره بودند تا این که در 22 بهمن 1357 در ایران, انقلاب واقعی اتفاق افتاد و مردم تلاش نمودند تا حکومت اسلامی را طبق احکام واقعی اسلام تشکیل دهند. 
البته تا امام زمان (عجل الله فرجه) ظاهر نشوند حکومت صد در صد اسلامی ایجاد نخواهد شد. 
غیبت امام زمان (علیه السلام) نیز نتیجه تن ندادن به خلافت امام علی (علیه السلام) بود. امامانِ قبل از ایشان یکی بعد از دیگری به شهادت رسیدند. می دانی چه کسانی آنها را کشتند؟ همانها که نامشان را خلیفه رسول خدا گذاشته بودند؟! چه کسی به آنها این حق را داده بود که خود را جانشین پیامبر اسلام بدانند؟ جز همانها که بعد از شهادت پیامبر اسلام به ناحق این نام را برای خود برگزیدند؟ آیا محروم نمودن انسانها از بهترین خلائق خداوند بزرگترین ستم در حق مردم نیست؟ غیبت امام زمان (علیه السلام) زخم بزرگ بر پیکر اسلام است.