برخى گفته‏اند که دین فقط ارزش‏هاى حاکم بر زندگى بشر را بیان مى‏کند و از تدوین و تنظیم احکام، قوانین و مقررات سیاسى، اقتصادى پرهیز مى‏کند و مى‏گویند قوانین اجتماعى توسط خود انسان و با استفاده از عقل تنظیم مى‏شود. این گروه قوانین را همواره در حال تکامل و رشد مى‏دانند و دین را از نقایص آن قوانین مصون داشته و آن را ثابت مى‏دانند و به عبارت دیگر انبیاء فقط ارزش‏ها را بیان کرده‏اند و اجرا نمودند و کارى با قوانین و مقررات اجتماعى نداشته‏اند.در جواب مى‏گوییم: اگر ما حق قانون گزارى را منحصر به کسى که آگاه از روابط آشکار و نهان انسان و جهان است ندانیم و قوانین را تابع دانش بشر بدانیم و اسلام را نسبت به آن قوانین در حدّ یک نظام ارزشى ناظر بدانیم در این صورت تفاوتى بین اسلام و دیگر مکاتب بشرى نمى‏ماند بلکه اساساً نیازى به این وجود نخواهد داشت، زیرا اولاً انسان‏ها غالباً به این ارزش‏ها واقفند و نسبت به آنها تمایل دارند و ثانیاً کمتر مکتبى از مکاتب بشرى است که با این ارزش‏ها مخالفت داشته باشد بلکه موافق بر قرار آن‏ها خواهند بود زیرا همه آنها خواهان حاکمیت ارزشهایى چون عدالت، آزادى، ایجاد رشد و تکامل جامعه و امثال آن ها خواهند بود.در حالى که در اصول و مبانى بین مکاتب بشرى و مکتب الهى تفاوت است که در مکتب الهى با در نظر گرفتن حیات حقیقى انسان براى او برنامه ارائه مى‏دهد و در مکاتب بشر حداکثر زندگى دنیوى و مادى و حیوانى و اجتماعى او را در این دنیا مورد توجه قرار مى‏دهد.