مجموعه آداب مهمانی و مهمان نوازی در اسلام

 

آداب مهمان نوازی در روایات

لذت کریمان:  

امیرالمؤمنین (علیه­ السلام) می فرماید: لذت کریمان در اطعام طعام است و لذت انسان های لئیم و فرومایه در خوردن غذا است.

«لذة الکرام فی الإطعام و لذة اللئام فی الطعام».[۱]  

برکت های مهمان 

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: «وقتی مهمان وارد خانه ای می شود، به همراه او، رزقش هم از آسمان فرو می آید. وقتی مشغول غذا خوردن شد، خداوند متعال، گناهان اهل خانه را می بخشد».   

«إِنَّ الضَّیْفَ إِذَا جَاءَ فَنَزَلَ بِالْقَوْمِ جَاءَ بِرِزْقِهِ مَعَهُ مِنَ السَّمَاءِ فَإِذَا أَکَلَ غَفَرَ اللَّهُ لَهُمْ بِنُزُولِهِ عَلَیْهِمْ».[۲]

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: «هیچ مهمانی وارد خانه ای نمی شود، مگر آن که رزقش را به همراه خواهد آورد».

«مَا مِنْ ضَیْفٍ حَلَّ بِقَوْمٍ إِلَّا وَ رِزْقُهُ فِی حَجْرِهِ».[۳]

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: «وقتی خداوند اراده کند که به بنده ای خیر عنایت کند، هدیه ای را به سوی او می فرستد». مردم سؤال کردند: «آن هدیه چیست؟!» حضرت فرمود: «مهمان! با رزقش وارد می شود و با رفتنش، گناهان اهل خانه را می برد».

 «أَنَّهُ قَالَ إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَیْراً أَهْدَى لَهُمْ هَدِیَّةً قَالُوا وَ مَا تِلْکَ الْهَدِیَّةُ قَالَ الضَّیْفُ یَنْزِلُ بِرِزْقِهِ وَ یَرْتَحِلُ بِذُنُوبِ أَهْلِ الْبَیْتِ».[۴]

مهمان نوازی در اسلام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: «هر خانه ای که مهمان وارد آن نشود، ملائکۀ خداوند هم وارد آن نمی شود».

«کُلُّ بَیْتٍ لَا یَدْخُلُ فِیهِ الضَّیْفُ لَا یَدْخُلُهُ الْمَلَائِکَةُ.[۵]

پذیرایی از مهمان

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «وقتی برادرت بر تو وارد شد، غذایی پیش روی او بگذار. اگر غذا نداشتی، جرعه آبی برای وی بیاور و اگر نخورد، او را دعوت به وضو کن»

«إِذَا دَخَلَ عَلَیْکَ أَخُوکَ فَاعْرِضْ عَلَیْهِ الطَّعَامَ فَإِنْ لَمْ یَأْکُلْ فَاعْرِضْ عَلَیْهِ الْمَاءَ فَإِنْ لَمْ یَشْرَبْ فَاعْرِضْ عَلَیْهِ الْوَضُوءَ.[۶]

ارزش غذا دادن به دیگران

امام جعفر صادق (علیه السلام) می فرماید: «کسی که گرسنگی مؤمنی را برطرف کند، خداوند متعال سفره ای در بهشت برای وی می گستراند. سفره ای که به گستردگی همه جن و انس است.» 

«مَنْ أَشْبَعَ جَوْعَةَ مُؤْمِنٍ وَضَعَ اللَّهُ لَهُ مَائِدَةً فِی الْجَنَّةِ یَصْدُرُ عَنْهَا الثَّقَلَانِ جَمِیعاً.[۷]

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «کسی که سه نفر از مؤمنین را اطعام کند، خداوند متعال در سه باغ از ملکوت آسمان ها او را اطعام نماید: باغ فردوس، باغ بهشت عدن و باغ طوبی. طوبی درختی است در بهشت عدن و خداوند با دوست (رحمت) خود آن را کاسته است».

مَنْ أَطْعَمَ ثَلَاثَ نَفَرٍ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَطْعَمَهُ اللَّهُ مِنْ ثَلَاثِ جِنَانِ مَلَکُوتِ السَّمَاءِ: الْفِرْدَوْسِ وَ جَنَّةِ عَدْنٍ وَ طُوبَى وَ هِیَ شَجَرَةٌ مِنْ جَنَّةِ عَدْنٍ غَرَسَهَا رَبِّی بِیَدِهِ.[۸]

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «کسی که برادرش را در راه خداوند اطعام کند، اجر او همانند کسی است که ” فِئَاماً” از مردم را اطعام کرده باشد. سؤال شد: «منظور از “فئام” چیست؟ حضرت فرمود: «یکصد هزار نفر از مردم».

مَنْ أَطْعَمَ أَخَاهُ فِی اللَّهِ کَانَ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ مِثْلُ مَنْ أَطْعَمَ فِئَاماً مِنَ النَّاسِ قُلْتُ مَا الْفِئَامُ قَالَ مِائَةُ أَلْفٍ مِنَ النَّاسِ.[۹]

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «کسی که گرسنه ای را اطعام کند، خداوند متعال، نهری در بهشت برای وی جاری می سازد».

«مَنْ أَشْبَعَ جَائِعاً أَجْرَى اللَّهُ لَهُ نَهَراً فِی الْجَنَّةِ».[۱۰]

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «همانا از دوست داشتنی ترین اعمال نزد خدای یکتا، سیر کردن مؤمنی از گرسنگی یا برطرف گردن غم و اندوه وی و یا پرداخت دیون و بدهی او می باشد.

«مِنْ أَحَبِّ الْأَعْمَالِ إِلَى اللَّهِ إِشْبَاعُ جَوْعَةِ الْمُؤْمِنِ أَوْ تَنْفِیسُ کُرْبَتِهِ أَوْ قَضَاءُ دَیْنِهِ».[۱۱]

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «کسی که مسلمانی را اطعام کند تا اینکه سیر گردد، احدی از مخلوقات بجز خدای رب العالمین، اجر و پاداش او را نمی داند. نه ملک مقربی و نه نبی مرسلی!» . سپس امام فرمود: «از جمله اموری که موجب بهشت و مغفرت الهی می گردند: اطعام طعام، در هنگامۀ گرسنگی است.» آن گاه، این آیه را تلاوت فرمود: «أَوْ إِطْعامٌ فی‏ یَوْمٍ ذی مَسْغَبَةٍ * یَتیماً ذا مَقْرَبَةٍ * أَوْ مِسْکیناً ذا مَتْرَبَةٍ»[۱۲]؛ « یا غذا دادن در روز گرسنگى .. * یتیمى از خویشاوندان * یا مستمندى خاک‏نشین را»

«مَنْ أَطْعَمَ مُسْلِماً حَتَّى یُشْبِعَهُ لَمْ یَدْرِ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ مَا لَهُ مِنَ الْأَجْرِ فِی الْآخِرَةِ لَا مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ إِلَّا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ ثُمَّ قَالَ مِنْ مُوجِبَاتِ الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ إِطْعَامُ الطَّعَامِ السَّغْبَانَ ثُمَّ تَلَا قَوْلَ اللَّهِ تَعَالَى أَوْ إِطْعامٌ فِی یَوْمٍ ذِی مَسْغَبَةٍ یَتِیماً ذا مَقْرَبَةٍ أَوْ مِسْکِیناً ذا مَتْرَبَةٍ ثُمَّ کانَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا».[۱۳]

اطعام طعام از روی خودنمایی

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: «کسی که به خاطر خودنمایی غذایی به مردم بخوراند، خداوند همانند آن غذا را از صدید جهنم به وی خواهد خوراند. و آن غذا را آتشی در شکمش می گرداند تا آن که از قضاوت میان مردم فارغ گردد».

«مَنْ أَطْعَمَ طَعَاماً رِیَاءً وَ سُمْعَةً أَطْعَمَهُ اللَّهُ مِثْلَهُ مِنْ صَدِیدِ جَهَنَّمَ وَ جَعَلَ ذَلِکَ الطَّعَامَ نَاراً فِی بَطْنِهِ حَتَّى یَقْضِیَ بَیْنَ النَّاسِ».[۱۴]

ادامه نوشته

دعا برای زیاد شدن رزق و روزی

۱) معاویۀ بن عمار می گوید: از امام صادق (علیه السلام) درخواست کردم تا دعایی برای وسعت و زیادی روزی به من تعلیم دهد

آن حضرت هم دعایی به من آموخت که برای جلب روزی چبزی بهتر از آن ندیدم

ِ اللَّهُمَ‏ ارْزُقْنِی‏ مِنْ‏ فَضْلِکَ‏ الْوَاسِعِ‏ الْحَلَالِ الطَّیِّبِ رِزْقاً وَاسِعاً حَلَالًا طَیِّباً بَلَاغاً لِلدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ صَبّاً صَبّاً هَنِیئاً مَرِیئاً مِنْ غَیْرِ کَدٍّ وَ لَا مَنٍّ مِنْ أَحَد
الکافی، ج۲، ص۵۵۰

۲) مردی از اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مبتلا به بیماری و فقر شده بود. آن حضرت فرمودند: دعا به تو می آموزم که از بیماری و فقر نجات پیدا کنید. آن گاه فرمودند این ذکر را بگو: 

ِ تَوَکَّلْتُ‏ عَلَى‏ الْحَیِ‏ الَّذِی‏ لا یَمُوتُ‏ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ صَاحِبَةً وَ لَا وَلَداً وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ الذُّلِ‏ وَ کَبِّرْهُ تَکْبِیرا

طولی نکشید که آن مرد نزد رسول خدا آمد و گفت که خداوند متعال، بیماری و فقر او را از بین برده است. 

الکافی، ج۲، ص۵۵۱

امام محمدباقر (علیه السلام) فرمود: برای زیاد شدن روزی، در سجده ی نمازهای واجب خود این گونه بگویید:

یَا خَیْرَ الْمَسْئُولِینَ‏ وَ یَا خَیْرَ الْمُعْطِینَ ارْزُقْنِی وَ ارْزُقْ عِیَالِی مِنْ فَضْلِکَ الْوَاسِعِ فَإِنَّکَ‏ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ‏.

الکافی، ج۲، ص۵۵۱

باز هم به پدر و مادر بی احترامی می کنی؟!

بسم الله الرحمن الرحیم

مرد مؤمن و صالحی که از خوبان روزگار بود در خواب باغ وسیعی را دید که قصر با شکوهی در آن ساخته بودند. در تعجبّ بود که این قصر زیبا از آن کیست. به او گفتند این قصر متعلّق به حبیب نجّار است. با شگفتی به قصر نگاه می­ کرد که ناگهان صاعقه­ ای در باغ افتاد و همه­ ی باغ و قصر را به آتش کشید.

وحشت­ زده از خواب بیدار شد و متوجّه شد که این خواب رؤیایی صادقه بوده است. فردای آن روز بلافاصله سراغ حبیب نجار رفت و به او گفت: شب گذشته چه خطایی از تو سر زده! او ابتدا کتمان می­ کرد و چیزی نمی­ گفت. امّا در نهایت لب باز کرد و گفت: دیشب با مادرم مشاجره می­ کردم و در حین مشاجره دست خود را به روی او بلند کردم!

عاق والدین بی احترانی مرد صالح خواب دیشب خود را برای حبیب تعریف کرد و به او گفت که چنین مقامی نزد خداوند داشتی، امّا به خاطر عمل دیشب خود همه­ را  از دست دادی. [۱]  

پیامبر اکرم (صلی­ الله­ علیه­­ و آله) چند نمونه از گناهان را نام می­ برند که از کبیره ­ترین گناهان کبیره است. «شرک به خداوند»، «کشتن یک مؤمن» و «عاقّ والدین» از جمله­ ی آن گناهان است.[۲] در روایت دیگری آمده است که اگر کسی والدین خود را محزون کند، عاق والدین شده است.[۳]

والدین هر کس، اساس و ریشه­ ی جسمانی او هستند. کسی که به والدین خود بی­ احترامی می­ کند در واقع خود را بی­ ارزش، و بنیان خود را سُست کرده است. شاید روی همین اساس باشد که در روایات می­ فرمایند: بی­ احترامی به والدین، عمر را کوتاه، و روزی ـ مادّی و معنوی ـ را کم می­ کند. اگر کسی از روی خشم به والدین خود نگاه کند، خداوند او را از حوزه­ ی رحمت خود دور کرده و نمازش را نمی­ پذیرد.» [۴]

از سوی دیگر، کسی که حرمت «رَحِم» خود را نگاه دارد، و والدین خود را «محترم» بشمارد، در واقع به «رحمت» بی­کران الهی وصل شده و بهره­ های مادّی و معنوی فراوانی هم در این راه خواهد برد.

پیامبر اکرم (صلی­ الله­ علیه­ و آله) می­ فرماید: «اگر فرزند نیکوکاری با نگاه رحمت به والدین خود بنگرد، خدای متعال در مقابل هر نگاهش برای وی یک حج مقبول می­ نویسد. و اگر در طول روز صد بار هم این کار را انجام دهد، خداوند هم صد حج مقبول برای وی در نظر می­ گیرد».[۵]

پی نوشت:


[۱] . داستان­ های شگفت شهید آیت الله دستغیب، صفحه­ ی ۱۵۷ (با مختصری تصرّف)  

[۲] . عن النبی (صلی ­الله­ علیه­ و آله): «إنّ أکبَرَ الکَبائِر عِند الله یَوم القیامۀ الإشراک بالله و قتل النفس المؤمنۀ بغیر الحق  و عقوق الوالدین». (میزان الحکمۀ، حدیث۲۲۷۱۰)

[۳] . عن النبی (صلی ­الله­ علیه­ و آله): «مَنْ‏ أحْزَنَ‏ وَالِدَیْهِ‏ فَقَدْ عَقَّهُمَا» (من لا یحضره الفقیه، جلد۴، صفحه­ ی۳۷۲)

[۴] . أبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه­ السلام): «مَنْ نَظَرَ إِلَى وَالِدَیْهِ نَظَرَ مَاقِتٍ وَ هُمَا ظَالِمَانِ لَهُ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلاةٌ.» (مستدرک‏ الوسائل، ج۱۵، ص۱۹۵)

توجه بفرمایید که این روایت بدین معنا نیست که چنین شخصی نمازش از جهت فقهی قبول نبوده و بدین معنا نیست که باید بعد از توبه نمازش را قضا نماید. بلکه معنای روایت این است که چنین نمازی در نزد خدای متعال پاداش و اجری ندارد و نمی­تواند معراج او باشد. هر چند که نامش در ردیف بی­ نمازها نوشته نشده و به او «تارک الصلاۀ» نمی­ گویند. 

[۵] . قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی­ الله ­علیه­ و آله):‏ «مَا وَلَدٌ بَارٌّ نَظَرَ إِلَى‏ أَبَوَیْهِ بِرَحْمَةٍ إِلَّا کَانَ لَهُ بِکُلِّ نَظْرَةٍ حِجَّةٌ مَبْرُورَةٌ» فَقَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ إِنْ نَظَرَ فِی کُلِّ یَوْمٍ مِائَةَ نَظْرَةٍ؟! قَالَ: «نَعَمْ اللَّهُ أکْبَرُ وَ أطْیَبُ». (بحارالأنوار، جلد۷۱، صفحه­ ی۷۳)

 

آشتى: ايجاد ارتباط، سازش و پيوند ميان افراد

ويژگى‌هاى داور:

با توجّه به اين‌كه داور نقش اصلاح‌گرى را انجام مى‌دهد ... شايسته است افزون بر شرايط عامّه تكليف يعنى بلوغ، عقل، حرّيت و اسلام، ويژگى‌هاى ذيل را نيز داشته باشد: 1. خويشاوند بودن: قرآن در اختلاف‌هاى خانوادگى سفارش مى‌كند كه داوران از ميان خانواده زن و مرد برگزيده شوند. (نساء/4،35) آنان امتيازهايى دارند كه ديگران فاقد آن هستند. خانواده كانون احساسات است و خويشاوند بهتر مى‌تواند بر احساسات تأثير بگذارد. از طرفى، اسرار خانواده پوشيده مى‌ماند. دل‌سوزى خويشاوند، بيش‌تر از بيگانه است؛[53] افزون بر اين، زوجين‌اسرار خودرادر حضور خويشاوند بهتر از بيگانه آشكار مى‌كنند.[54] به نظر برخى، خويشاوند بودن در داور شرط نيست و ذكر «اهل» درآيه براى افضليّت است.[55] 2. رعايت تقواى الهى: «إِنَّما المُؤمِنونَ إخوَةٌ فَأَصلِحوا بَينَ أَخوَيكُم وَ‌اتَّقُوا‌اللَّه = مؤمنان برادر يك‌ديگرند؛ پس دو‌برادر خود را آشتى دهيد و تقواى الهى پيشه كنيد.» (حجرات/49، 10) از پيامبر(صلى الله عليه وآله)نيز روايت شده كه فرمود: آشتى بين مسلمانان روا است؛ مادامى كه حلالى‌را حرام و حرامى را حلال‌نكند.[56] 3.‌عدالت‌جويى: معناى حكميّت، نگاه عادلانه است[57] و داور نيز مانند قاضى بايد به دو طرف درگيرى به طور مساوى بنگرد تا بتواند بين آن‌ها آشتى برقرار كند.[58] قرآن مى‌گويد: «فأَصلِحوا بَينَهُما بِالعَدل = ميان آن‌ها [‌=‌دو‌گروه متخاصم]به عدالت* صلح برقرار سازيد» (حجرات/49، 9) و اصلاح بالعدل، فقط به زمين گذاشتن سلاح و فرونشاندن اختلاف نيست؛ بلكه با اجراى عدالت و تأمين حقوق متخاصمان حاصل مى‌شود؛ بدين معنا كه اگر از متخاصمان، حقّى پايمال شده يا خونى ريخته شده است كه منشأ درگيرى بوده، بايد جبران شود وگرنه اصلاح «بالعدل» نخواهد بود.[59] 4. خيرخواهى و رازدارى: داوران تَحكيم بايد اراده اصلاح داشته باشند؛[60] زيرا اگر نيّت آن‌ها خير باشد و دل‌سوزانه وارد ميدان شوند، خداوند نيز ميانجى‌گرى آن‌ها را مبارك و بين متخاصمان، الفت برقرار مى‌كند.[61] رمز تأكيد قرآن بر گزينش داور از ميان خويشاوندان، اين است كه آن‌ها دل‌سوزتر و بر حفظ اسرار خانواده جدّى‌ترند.[62] برخى گفته‌اند: حكمين بايد بر حفظ آبروى خانواده حريص و درباره كودكان خردسال دل‌سوز باشند.[63]5‌. انگيزه الهى: مصلح اگر براى طلب خشنودى خدااين كارراانجام دهد، از پاداش عظيم الهى بهره‌مند خواهد شد. (نساء/4،114) از اين آيه به دست مى‌آيد كه نيّت مصلح‌دراصلاح ميان مردم بايد كسب رضاى الهى باشد، نه اغراض مادّى و دنيايى؛[64] در نتيجه، متخاصمان نيز هنگامى كه صدق نيّت او را ببينند، سخن‌اورامى‌پذيرند واصلاح برقرار خواهد شد.[65]

منابع:

الاحتجاج؛ اسباب‌النزول، واحدى؛ التحقيق فى كلمات القرآن الكريم؛ تفسير راهنما؛ التفسيرالكاشف، مغنيه؛ التفسير الكبير؛ تفسير المنار؛ التفسير المنير؛ تفسير نمونه؛ تفسير نورالثقلين؛ جامع‌البيان عن تأويل آى‌القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الصحاح؛ الفرقان فى تفسير القرآن؛ الكافى؛ الكشّاف؛ كنزالعرفان فى فقه القرآن؛ لسان‌العرب؛ مجمع‌البيان فى تفسير القرآن؛ المصباح المنير؛ معجم مقاييس اللغه؛ مفردات الفاظ القرآن؛ من لا يحضره الفقيه؛ مواهب الرحمن فى تفسير القرآن؛ الميزان فى تفسير القرآن.
سيدجعفر صادقى‌فدكى

ادامه نوشته

آشتى: ايجاد ارتباط، سازش و پيوند ميان افراد

موانع آشتى:

عوامل اختلاف عبارت است از: 

1. پيروى از شيطان:

تبعيّت از شيطان*، مانع صلح ميان مؤمنان است[23]: «يأَيُّها الَّذِينَ ءَامَنوا ادخُلُوا فِى السِّلمِ كافَّةً و لاتَتَّبِعوا خُطُوتِ الشَّيطـنِ إِنَّهُ لَكُم عَدُوٌّ مُبين.» (بقره/2،208) اين آيه، پيروى از شيطان را در برابر سازش بيان كرده، انسان را بر سر دو راهى قرارمى‌دهد: يا‌داخل‌شدن در صلح و آشتى و يا پيروى از گام‌هاى شيطان كه عين اختلاف* و فساد است.[24] 

2.‌دنياطلبى:

از تو درباره انفال مى‌پرسند، بگو: انفال به خدا و فرستاده او اختصاص دارد؛ پس از خدا پروا داريد و با يك‌ديگر سازش كنيد: «يَسئَلونَكَ عَنِ الأَنفالُ قلِ الأَنفالُ لِلّهِ وَالرَّسولِ فَاتَّقوا اللّهَ وأَصلِحوا ذاتَ بَينِكُم...‌.» (انفال/8،1) در شأن نزول آيه آمده: مسلمانان بر سر تقسيم غنايم جنگ بدر اختلاف كردند و هريك از آنان سهم بيش‌ترى را مى‌طلبيد.[25](قرائتِ «يَسأَلُونَكَ الأَنفال= از تو انفال مى‌طلبند»،[26] مطلب را روشن‌تر مى‌سازد.) خداوند با قرار دادن اموالِ به جاى مانده در اختيار پيغمبر، اختلاف مسلمانان را از بين برد.[27]

3. بخل:

«فَلاَ جُناحَ عَلَيهِما أَن يُصلِحا بَيْنَهُما صُلحاً والصُّلحُ خَيرٌ وَ أُحضِرَتِ الأَنفُسُ الشُّحَّ = بر آن دو[زن و شوهر]گناهى نيست كه‌باهم صلح كنند و صلح بهتر است؛ اگرچه بخل همراه با حرص، بر مردم چيره است.»[28] (نساء/ 4، 128) در اين آيه، به سرچشمه بسيارى از نزاع‌ها بدين بيان اشاره شده است: طبيعت آدمى بر اثر غريزه حبّ ذات درمعرض بخل قرار دارد و هركس مى‌كوشد تمام حقوق را دريافت كند؛ بنابراين اگر زوجين به اين حقيقت توجه داشته باشند و گذشت پيشه كنند، نه تنها ريشه اختلاف‌هاى خانوادگى مى‌خشكد كه بسيارى از كشمكش‌هاى اجتماعى نيز از بين مى‌رود.[29] آزمندى، مانع عمده آشتى است و در ظاهر، عنوان كردن بخل پس از صلحى كه مستلزم گذشت از حقوق است، چنين معنا مى‌دهد كه نپذيرفتن صلح بر اثر بخل است.[30] 

4. نشوز* و برترى‌جويى:

اصل اوّلى در محيط خانواده؛ دوستى، صلح و آشتى است؛ ولى گاهى برترى‌جويى زن يا شوهر و عدم رعايت حقوق يك‌ديگر، موجب از بين رفتن دوستى، بروز اختلاف و كينه‌توزى مى‌شود؛ در اين صورت، قرآن به زوجين و ديگران سفارش مى‌كند كه آرامش را با ملاطفت و حسن تدبير، به خانواده بازگردانند. (نساء/4،34 و 35)[31]

وظايف متخاصمان در آشتى

1. قصد اصلاح:

در مرحله نخست، متخاصمان خود بايد قصد اصلاح داشته باشند تاخداوند نفرت را به دوستى تبديل سازد: «إِن يُريِدا إِصلَـحاً يُوَفِّقِ اللّهُ بَينَهُما.» (نساء/4،35) اگر متخاصمان چنين نيّتى نداشته باشند، كوشش ديگران نيز فايده‌اى نخواهد داشت؛ گرچه تمام همّت و سعى خويش را به كار بندند.[32]

ادامه نوشته

آشتى: ايجاد ارتباط، سازش و پيوند ميان افراد

آشتى: ايجاد ارتباط، سازش و پيوند ميان افراد

به‌اين موضوع درآيات فراوانى‌پرداخته شده و برگرفته از واژگان قرآنى ذيل است: الف. اصلاح*، مصدر ثلاثى مزيد از ريشه صَلُحَ است. لغويانى چون راغب،[1] ابن فارس،[2] جوهرى،[3] و فيومى،[4] صلاح را در برابر فساد و اصلاح را در برابرِ اِفساد دانسته‌اند[5]. روشن‌ترين آيه‌اى كه با استفاده از واژه اصلاح به اين مبحث پرداخته، نخستين آيه انفال/8 است: «فَاتَّقُوا اللّهَ وَ أَصلِحُوا ذاتَ بَينِكُم = پس از خدا پروا داريد و با يك‌ديگر سازش كنيد».
«اصلاح ذات‌البين» با استفاده از همين آيه، اصطلاح شده است.آيات ديگرى‌كه واژه‌اصلاح‌به معناى آشتى درآن‌ها به كار رفته، عبارت است از: (بقره2/182و224؛نساء/4،35و114و128و129؛ انفال/8‌،1؛ شورى/42،40؛ حجرات/49،9و 10). ب. «تأليف» به معناى جمع كردن، نزديك كردن دو چيز يا دو شخص به يك‌ديگر است.[6] اين واژه در آيات 103 آل‌عمران/3، و‌63 انفال/8 به اين معنا آمده است. پ. «سِلْم» به معناى صلح، سازش و ترك مخاصمه است. (بقره/2،208) ت. «صلح*» اسم مصدر به معناى سازش و از ميان بردن دشمنى بين مردم است و دو بار در آيه 128 نساء/4 آمده است. ث. «توفيق» به معناى هم‌فكر كردن، سازش و آشتى دادن بين دو نفر است.[7] اين واژه در آيات 35 و 62 نساء/4 آمده است. ج.«شَفع» به معناى انضمام چيزى به چيز ديگر است[8] و در آيه 85 نساء/4 به معناى شفاعت براى كار خير آمده است.

ادامه نوشته

رهنمودهاي ارزشمند امام موسي كاظم (ع) با شرح كوتاه







تلاش در راه معاش

امام درباره ى تلاش در راه كسب روزى مشروع و حلال و معيشت سالم فرمود: 
«كسى كه از پى روزى حلال برود تا خود و خانوادهء خود را بهره‌مند سازد، اجر او در پيشگاه الهى همانند اجر سربازى است كه در راه خدا جهاد مى كند». (1) 

شرح كوتاه:
عبادت در اسلام، معناى وسيع و گسترده‌اى دارد كه شامل عناوين گوناگون و فعاليت‌هاى مختلف زندگى، مىگردد. تمام فعاليت‌هايى كه خشنودى و رضاى الهى در آن نهفته باشد. خود عبارت و كرنش در برابر خدا است.

فرد با ايمانى كه به عنوان عبادت در كتاب خلقت، مطالعه كند و با پى بردن به اسرار آفرينش، راه تعالى و تكامل علمى و معنوى را به پيمايد و فكر خود را در آن روش هائى به كار اندازد كه مرضى خدا است خود مأجور است و در حال عبادت و ستايش. فرد با ايمانى كه با نيت عبادت به فعاليت‌هاى اقتصادى و رفاهى دست مى زند و در پرتو سعى و كوشش خود، اندوخته اى به دست مى آورد كه زندگى شرافت مندانه‌اش را تأمين سازد و از فعاليت ها و كوشش‌هاى او، عائله ى خود و ديگران را هم منتفع سازد عابد است و مجاهد.

فرد با ايمانى كه با تحصيل علم و دانش راهگشاى مشكلات ضرورى دينى يا دنيوى مردم است عابد است و ستايش‌گر و هميشه در سنگر اطاعت و عبادت حق. مهم تر از آن امروز دهكده عمومى جهانى به عنوان يك و احد تلقى شده است ملتى كه كار و تلاش نداشته باشد از قافله عقب است و در معادلات سياسى و اجتماعى نيز در آخر خط قرار مى گيرد و به صورت «تو سرى خور» درمى آيد.

تلاش و كوشش رمز تعالى و ترقى و سرفرازى ملل محسوب مى گردد.


پرورش كودك 

امام (عليه السلام) در زمينه ى تربيت و پرورش كودك و آشنا ساختن تدريجى او با مشكلات و سختى‌هاى زندگى، جملهء جاودانه‌اى دارد. جائى كه مى فرمايد:
«بهتر آن است كه كودك در دوران طفوليت با سختى ها و مشكلات اجتناب ناپذير زندگى كه غرامت حيات مى باشد، آشنا و مأنوس گردد تا در جوانى و بزرگسالى بردبار و صبور باشد». (3) 

شرح كوتاه:

امروز تربيت كودك يكى از مسائل فنى، تخصصى و كارشناسى در آمده است و در زمينه ى تربيت، كتاب ها و رساله‌هايى نوشته اند كه تجزيه و تحليل آنها از عهده ى همگان خارج است. سخن امام يكى از چكيده‌هاى آخرين مطالعات روانشناسى كودك به شمار مى آيد كه علم تربيت به آن مرحله خود را رسانده است و معتقد است كه طفل بايد در دروان كودكى با مسائل و مشكلات آيندهء زندگى آشنا گردد تا به صورت خام و ننرى بار نيايد. 



بزرگوارى و عزت واقعي

پيشواى عالى قدر اسلام در زمينه عزت و سربلندى واقعي كه خواست همگان است چنين مى فرمايد:
«از مردم قطع اميد كردن، و از ثروتشان چشم پوشيدن، و به كار در آمدى خود قانع شدن، براى مرد با ايمان مايه ى عزت دينى و روح جوانمردى و شرف دنيوى است. چنين انسانى در نظر مردم بزرگ، و بين فاميل خود محترم، و در محيط خانواده اش، داراى هيبت و بزرگوارى خواهد بود و در ضمير خود و در نظر ديگران، بى نيازترين مردم به حساب خواهد آمد». (4) 

شرح كوتاه: 

هر كس عزت و سربلندى را از ديدگاهى تفسير مى نمايد افرادى هستند كه عزت را در رياست و حكم فرمايى، و افرادى پيدا مى شوند كه عزت را در ثروت و مال بى حساب، و جمعى هم در شهرت و جاه و جلال. ولى از ديدگاه اولياى اسلام، عزت واقعي و سربلندى حقيقى در انجام و ظائف الهى و اكتفاء نمودن به حقوق شرعى و طبيعى خويشتن مى باشد بى آن كه چشم طمع به مال و ثروت ديگران بدوزد يا دست تعدى به نامشروعى دراز نمايد فشردهء كلام، خود سازى و خود اتكائى و طفيلى بار نيامدن مى باشد. 


انسان سعادتمند 

درباره ى عوامل سعادت و خوشبختى سخن ها رفته و كتاب ها تنظيم يافته است ولى عبارت كوتاه امام (عليه السلام) معناى وسيع و آموزنده‌اى دارد كه در خور دقت و تأمل مى باشد:
«خوشبخت انسان با ايمانى است كه براى گذراندن زندگى، درآمد كافى داشته باشد». (5) 

شرح كوتاه: 

امام (عليه السلام) براى سعادت و خوشبختى انسان، دو ركنين اساسى تعيين مى فرمايد: 
1. ايمان. 
2. معاش سالم. 

با وجود اين همه پيشرفت‌هاى صنعتى و تحولات اقتصادى و فراهم بودن و سائل رفاهى و آسايش زندگى، عاملى كه بيش از همه باعث اين همه اضطرابات و ناراحتى‌هاى روانى و بحران‌هاى روحى و تنگناهاى معيشتى است به حدى كه در برخى از افراد، به خودكشى و انتحار منجر مى گردد، فقدان روح ايمان و از دست دادن معتقدات پاك مذهبى است. 

و از سوى ديگر افراد كه در محيط تربيتى ايمان و در خانواده‌هاى معتقد و مساعد به كج روى ها و انحرافات روحى كشانده مى شود و بيش از هر عامل ديگر، نيازهاى مادى و تنگدستى و فقر مالى است كه در برخى از موارد از كفر و بى ايمانى هم دردناكتر است و «كاد الفقرأن يكون كفرا»، از اين رو براى تأمين سعادت واقعي وجود هر دو لازم و ضرورى است.

بهداشت و تندرستى 

دو عبارت كوتاه از امام موسى بن جعفر (عليه السلام) در زمينهء بهداشت و جلوگيرى از آلودگى وارد شده است كه مى تواند در طب پيشگيرى مورد استفادهء شايان توجه و عنايت قرار گيرد و ارادتمندان مكتب او را به رعايت اين دو اصل وا دارد تا ضمن تكميل بهداشت روان به بهبود تن هم بپردازند: 
1. پرهيز، سرسلسله دارو و درمان به شمار مى رود. (6) 

2. اعتدال در كار و مدارا كردن با بدن در رأس تمام برنامه‌هاى پرهيز قرار گرفته است. (7) 

شرح كوتاه: 


اولياء گرامى اسلام ضمن روايات بسيارى درباره ى مواد غذايى و چگونگى تغذيه و حفظ سلامت دستگاه گوارش با پيروان خود سخن گفته و تعاليم لازم را به آنان داده اند كه پس از گذشت چهارده قرن دانش پيشرفته ى پزشكى همان اصول را به مردم توصيه و نسخه پيچى مى كند كه دو جمله كوتاه امام (عليه السلام) نمونه اى از آن گونه تعاليم نورانى است، و اكنون طب جهانى اهميت پيشگيرى و جلوگيرى از ابتلا را خيلى مهم تر از درمان و معالجه مى شمارد پرهيز و رعايت صحت و بهداشت بدن يكى از مسائل اساسى به شمار مى آيد». (8)


حجت نهان و حجت آشكار 

امام در ضمن معرفى حجت‌هاى الهى كه به عنوان ارشاد و هدایت مردم مأموریت دارند به یكى از یاران خود چنین مى فرماید:

«خداوند براى ارشاد و هدایت بشر دو حجت دارد یكى آشكار و دیگرى پنهان و نهانى». 

«حجت آشكار همان انبیاء و رسولان و پیشوایان معصوم (علیه السلام) هستند و حجت پنهانى عقل و شعور باطنى مردم است. خداوند به اهل عقل و شعور در كتاب خود بشارت داده و فرموده است: «مژده بده به كسانى كه سخنان را مى شنوند و از آنچه خوب و پسندیده است پیروى و تبعیت مى نمایند. آنان كسانى هستند كه خداوند شان هدایت فرموده و آنان صاحبان عقل و هدایت هستند». (9) 

شرح كوتاه: 

اهمیت حجت باطنى در ارشاد و هدایت مردم، بیش از حجج ظاهرى و علنى است چون حجت ظاهرى دورانش محدود و فعالیتش در زمان ویژه و شرائط مخصوص است ولى حجت باطنى راهگشا و راهنما براى پیروى و تبعیت از حجج ظاهرى است اعتقاد به پیامبران و انبیاء و كتاب‌هاى آسمانى و تعالیم ارزندهء آنان، طبق ارشاد و هدایت حجج باطنى است كه همواره با مقیاس و ارزیابى و سنجش مصالح و مفاسد به حقیقت رهگشا و رهنمون مى گردد. 

دیندارى و فقاهت پیشواى هفتم 

درباره فقاهت و آشنایى با مسائل دین، و عوامل سعادت و خوشبختى بشر ضمن حدیث شریفى چنین مى فرماید: 
«دین شناسى كلید بینش و دل آگاهى و عبادت كامل است، آدمى به و سیله ى آن مى تواند به مدارج عالى دست یابد و در امور دین و دنیا، رتبه ى و الاترى را احراز نماید، فضیلت فقیه بر عابد همانند برترى آفتاب، بر ستارگان است». (10) 

شرح كوتاه: 

سعادت و خوشبختى بشر در عمل به احكام دین است و طبیعى است كه بدون آگاهى و آشنایى با مسائل دین، عمل به آن میسور و ممكن نیست. سازندگى و نتیجه بخشى فقه و احكام دین، منوط به آگاهى و علم به فروع آن مى باشد از این رو گفته اند یك ركعت نمازى كه فرد آگاه و عالم به مسائل دین مى گزارد اجر و پاداشش به میزان هفتاد سال عبادت عابد جاهل است و میزان پاداش و اجر هر كسى در حدود معرفت و عقل و شعور او است .از این رو امام هم مى فرماید: 
«دین شناسى و آشنائى با مسائل آن، كلید بینش، و و سیله ى ارتقاء به مقامات عالى انسانى است». 

 
ادامه نوشته

ویژه نامه ولادت باسعادت باب الحوائج ، امام موسی کاظم علیه السلام








قالَ الاِْمامُ الْکاظم(علیه السلام) :


اَفضَلُ ما یَتَقَرَّبُ به العَبدُ اِلی اللهِ بَعدِ المَعرِفَةِ به ، الصَلوةُ؛

امام کاظم علیه السلام فرمودند:

بهترین چیزی که بنده بعد از شناخت خدا 
به وسیله آن به درگاه الهی تقرب پیدا می کند، نماز است.


(تحف العقول،ص455)

 


مژده‏ اى دل که به ما تاج سرى داد خدا
شب ما سوته دلان را سحرى داد خدا

سجده شکر به جا آر که از رحمت خویش
تیر جانسوز دعا را اثرى داد خدا

شجر طیبه ى گلشن طاها را باز
هم ثمر داده و هم برگ و برى داد خدا

تا که اسلام قوى گردد و الحاد ضعیف
صدف بحر ولا را گهرى داد خدا

اى صبا فاطمه را مژده بده کز ره لطف
صادق آل نبى را پسرى داد خدا

ملک از کنگره ى عرش برین مژده دهد
که به ما ناجى نیک و سپرى داد خدا

بهر آزادى ابناء بشر بار دگر
به بشر رهبر فریادگرى داد خدا

تا کند زیر و زبر کاخ ستم را اى دل
مژده ‏ى آیت فتح و ظفرى داد خدا

تا به پرواز در آید به جهان طایر فکر
امشب از شوق و شعف بال و پرى داد خدا

شادمانم من ژولیده که از رحمت خود
به من بى هنر امشب هنرى داد خدا

ژولیده نیشابوری

 







سلام بر تو که نور فروزان هدایتی.

سلام بر تو؛ سلام بر شبی که قدم‌هایِ بهشتی‌ات را

بر سنگ‌فرش کوچه‌های مدینه گذاشتی

و با تبسم شیرینت، تمامِ «ابواء» را غرق در شادمانی کردی.

آمدی؛ از سمتِ روزنه‌هایِ امید و شکوفا کردی همه غنچه‌هایِ توحید را،

تا بوستانِ حوایج را از عنایتت بیارایی 

و حاجت‌هایِ عاشقانت را قرین اجابت نمایی.

ای کاظم‌ترین بنده خدا، ای باب الحوایج! 

دست‌های نوازشگرت را بر سرهامان فرود آر

که دیری ست بر ضریحِ طلایی‌ات دخیل بسته‌ایم.

ای عبد صالح! هنوز ترنّمِ نیازهای شبانه‌ات 

از لب‌هایِ فرشتگان می‌تراود و نسیمِ اخلاصت، 

کوچه پس کوچه‌های کاهگلی «ابواء» را می‌نوازد.

یا باب الحوایج!
مگر می‌شود به سوی دریا نگریست و شوقِ لحظه‌های توفانی را نداشت؟ 

مگر می‌شود به زیارتِ آفتاب رفت و مشتاق پرتوهای طلایی‌اش نشد؟!

آفرین به دامان پاک خاتون لحظه‌های نیایش، 

که تو را در آغوش فشرد و بر کرامتِ والایت مرحبا گفت!

شبهای مدینه با مناجات عاشقانه تو، آهنگِ توحید می‌نوازند

و زندان هارون و کوچه‌های مدینه، 

با گلخندهایِ صبورانه‌ات آوایِ استقامت سر می‌دهند. 

سلام بر سجاده معطّر تو که مشام فرشتگان را می‌آشوبد.




گوشه هایی از مکارم اخلاقی امام موسی بن جعفر علیه السلام 

الف)مشورت با غلامان و احترام به آن ها


حسن بن جهم مي گويد: در محضر امام رضا (ع) بوديم، سخن از امام کاظم(ع) به ميان آمد، امام رضا (ع) فرمود: با اين که عقل هاي مردم قابل مقايسه ي منطقي با عقل پدرم (امام کاظم) نبود، گاهي با غلامان سياه خود در امور مختلف، مشورت مي کرد و به رأي و فکر آن ها احترام مي گذاشت.

شخصي به پدرم گفت: آيا با غلامان سياه مشورت مي کني؟!

در پاسخ فرمود: «ان الله تبارک و تعالي ربما فتح علي لسانه؛(1) همانا خداوند متعال چه بسا راه حل مشکلي را بر زبان همان غلام سياه بگشايد.»





ب)صلابت و عزت نفس در برابر ترفند هارون
 
يکي از خصلت ها و روش هاي رفتاري امام کاظم(ع) حفظ صلابت و عزت اسلامي بود، او هرگز به خواري و ذلت تن در نداد، تا آن جا که مرگ با عزت را بر زندگي ذلت بار ترجيح داد. سرگذشت هاي جالب زير گفته ي ما را اثبات مي کند:

1- در آن هنگام که امام کاظم(ع) در زندان، در شرايط سخت بود، هارون، وزيرش يحيي بن خالد برمکي را طلبيد و به او چنين دستور داد: به زندان برو و موسي بن جعفر(ع) را از غل و زنجير آزاد کن و سلام مرا به او برسان و به او بگو: پسرعمويت (هارون) مي گويد: من قبلا سوگند ياد کرده ام که تو را آزاد نسازم تا اقرار کني که با من رفتار بدي کرده اي و از من درخواست عفو از گذشته نمايي، اقرار تو موجب ننگ براي تو نيست و درخواست تو از من، موجب نقص و عيب تو نخواهد بود. اين پيام رسان من، يحيي بن خالد، مورد اطمينان من و وزير من است، از او درخواست عفو کن تا مرا از ذمه ي سوگند برهاند، آن گاه به سلامت هر کجا خواهي برو.
امام کاظم (ع) به يحيي چنين گفت: اي ابا علي! مرگ من فرارسيده و بيش از يک هفته، بيشتر در اين دنيا نخواهم ماند، از جانب من به هارون بگو: روز جمعه فرستاده ي من نزد تو مي آيد و آن چه را در مورد وفات من ديده، به تو خبر مي دهد و تو به زودي در فرداي قيامت در پيش گاه عدل الهي زانو بر زمين زده و در آن جا روشن مي شود که ظالم و ستم گر کيست؟(2)

2- در آن هنگام که امام کاظم (ع) در زندان هاي تاريک هارون به سر مي برد، يکي از آشنايان براي امام چنين پيام داد: اگر براي فلاني نامه بنويسي تا با هارون در مورد آزادي تو صحبت کند، کارساز است.
امام کاظم(ع) جواب داد: پدرم از پدران خود و آن ها از پيامبر (ص) نقل کرده اند که خداوند به حضرت داود (ع) وحي کرد: همانا هيچ بنده اي از بندگانم به شخصي جز من تکيه نکرد، مگر اين که اسباب (نعمت هاي) آسمان را از او بريدم، و زمين را در زير پايش براي فرو رفتنش در کام زمين، سست کردم.



ج)نهي از منکر امام کاظم (ع) و پشيماني گنه کار


روزي امام کاظم (ع) از کوچه اي عبور مي کرد، صداي ساز و آواز از در خانه اي به گوشش رسيد، در همين لحظه کنيزي از آن خانه براي ريختن زباله، بيرون آمد، امام به او فرمود: صاحب اين خانه بنده است يا آزاد، به عبارت ديگر، غلام است يا ارباب؟
کنيز گفت: او آزاد است.
امام کاظم (ع): راست گفتي، آزاد است که اين گونه آشکارا گناه مي کند، اگر بنده بود از مولاي خود مي ترسيد و گناه نمي کرد.
همين گفت و گو باعث شد که کنيز ديرتر به خانه بازگردد. به همين دليل صاحب خانه به نام بشر از کنيز پرسيد: چرا دير آمدي؟
کنيز در پاسخ گفت: شخصي از اين جا عبور مي کرد، از من پرسيد: صاحب اين خانه بنده است يا آزاد، گفت: اگر بنده بود از آقاي خود مي ترسيد.
همين پيام آن چنان بشر را دگرگون کرد که همان لحظه با پاي برهنه از خانه بيرون آمد و به دنبال آن آقا به راه افتاد. ناگاه ديد امام کاظم (ع) است، معذرت خواست و همان جا توبه کرد و با چشم گريان به خانه اش بازگشت. از آن پس هرگز دنبال گناه و انحراف نرفت و از پارسايان معروف عصر خود شد، و چون هنگام توبه پا برهنه بود، به او «بشر حافي» لقب دادند.(4)




د)آراستگي امام براي همسر


حسن بن جهم مي گويد: امام کاظم (ع) را ديدم که محاسنش را رنگ کرده بود و بسيار آراسته به نظر مي رسيد، پرسيدم: فدايت شوم چرا محاسنت را رنگ کرده اي؟
در پاسخ فرمود: آراستگي و آمادگي، بر حفظ عفت زن مي افزايد. همانا بعضي از زن ها به دليل آن که شوهرانشان به مسئله ي نظافت و آرايش بي اعتنا هستند، از مرز عفت خارج مي شوند. سپس فرمود: آيا دوست داري همسرت را آن گونه بنگري که او تو را آن گونه (ژوليده و نامرتب) بنگرد؟
عرض کردم: نه.
فرمود: زن نيز دوست ندارد، تو را ژوليده بنگرد. سپس افزود: «من اخلاق الانبياء التنظف و التطيب و حلق الشعر؛ (5) از اخلاق پيامبران، پاکيزگي و خوش بويي و زدودن موهاي اضافي بدن است.»



شخصيت امام


امام موسي کاظم (ع) در ميان شخصيت هاي علوي موجود در آن زمان از نظر علم و تقوا و زهد و عبادت، سرآمد روزگار خويش به شمار مي آمد.
شيخ مفيد در اين باره مي گويد: ابوالحسن موسي (ع) پرستنده ترين، سخي ترين و باشخصيت ترين اهل زمان خود بود.(6)
ابن ابي الحديد درباره ي آن حضرت چنين مي نويسد: فقاهت، ديانت، عبادت، بردباري و شکيبايي، همه در آن حضرت جمع بود.(7)
يعقوبي، مورخ شهير، در اين باره مي نويسد: موسي بن جعفر (ع) عابدترين مردم زمان خود بود. آن حضرت از صالحان، عابدان، سخاوت مندان و بردباران بود و شخصيتي بس بزرگ داشت.(8)
آن چه از سجاياي امام (ع) بيش از همه نبود و نماياين داشت، کرم و سخاوت او بود که ضرب المثل شده است. از جمله خصايص ديگر آن حضرت، زهد و عبادت ايشان است. امام کاظم (ع) سال هاي متمادي در زندان به سر برد و در تمام اين مدت به عبادت خدا مشغول بود، به طوري که بسياري از زندان بانان او تحت تأثير جاذبه ي معنوي وي قرار مي گرفتند.


 
 
ادامه نوشته

عاقبت شوم زنا کار در آینه ی روایات

بسم الله الرحمن الرحیم

۱٫ همانا شدیدترین مردم از نظر عذاب مردی است که زنا کند. 

إِنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَذَاباً یَوْمَ الْقِیَامَةِ رَجُلٌ أَقَرَّ نُطْفَتَهُ فِی رَحِمٍ تَحْرُمُ عَلَیْهِ‏ (الکافی، ج۵، ص۵۴۱) 

۲٫ وقتی کسی زنا کند روح ایمان از او مفارقت می کند. (وقتی این روح از انسان مفارقت کرد، شعور درک دین و ترس از عذاب در انسان به شدت تضعیف می شود)

إِذَا زَنَى الرَّجُلُ فَارَقَهُ رُوحُ الْإِیمَانِ (الکافی، ج۲، ص۲۸۰)

۳٫ کسی که زنا می کند، به شش مصیبت دچار می شود. سه مورد دنیایی و سه مورد هم اخروی است.

عقوبت دنیایی آن این است که: نورصورت و آبروی او می رود، مبتلا به فقر می شود و عمرش کوتاه می گردد

عقوبت اخروی آن است که: با خشم خداوند روبرو می گردد، به سختی حساب پس می دهد و در آتش جهنم جاودانه است. 

لِلزَّانِی‏ سِتُ‏ خِصَالٍ‏ ثَلَاثٌ فِی الدُّنْیَا وَ ثَلَاثٌ فِی الْآخِرَةِ أَمَّا الَّتِی فِی الدُّنْیَا فَیَذْهَبُ بِنُورِ الْوَجْهِ وَ یُورِثُ الْفَقْرَ وَ یُعَجِّلُ الْفَنَاءَ وَ أَمَّا الَّتِی فِی الْآخِرَةِ فَسَخَطُ الرَّبِّ وَ سُوءُ الْحِسَابِ وَ الْخُلُودُ فِی النَّارِ. (الکافی، ج۵، ص۵۴۱) 

۴٫ وقتی زنا زیاد شود، مرگ های ناگهانی هم زیاد می شوند.

 إِذَا کَثُرَ الزِّنَا کَثُرَ مَوْتُ الْفَجْأَةِ (المحاسن، ج۱، ص۱۰۷) 

۵٫ امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید: وقتی که روز قیامت برپا شود، خداوند باد بدبویی را می وزاند که همه ی مردم از آن مشمئز می شوند. بعد از آن منادی ندا می دهد و می گوید: آیا می دانید که این چه بویی است؟! مردم می گویند نمی دانیم! اما خیلی ما را آزار داد.

منادی می گوید: این بوی بد از زنانی است که خداوند را با گناه زنا ملاقات کرده اند و از این کار خود توبه نکرده اند. آن ها را لعنت کنید چرا که خداوند آن ها را لعنت کرده است.

در آن هنگام احدی در قیامت نمی ماند مگر آنکه می گوید: خداوند زنا را لعن کن.

إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ أَهَبَّ اللَّهُ رِیحاً مُنْتِنَةً یَتَأَذَّى بِهَا أَهْلُ الْجَمْعِ حَتَّى إِذَا هَمَّتْ أَنْ تُمْسِکَ بِأَنْفَاسِ النَّاسِ نَادَاهُمْ مُنَادٍ هَلْ تَدْرُونَ مَا هَذِهِ الرِّیحُ الَّتِی قَدْ آذَتْکُمْ- فَیَقُولُونَ لَا وَ قَدْ آذَتْنَا وَ بَلَغَتْ مِنَّا کُلَّ الْمَبْلَغِ قَالَ فَیُقَالُ هَذِهِ رِیحُ فُرُوجِ الزُّنَاةِ الَّذِینَ لَقُوا اللَّهَ بِالزِّنَا ثُمَّ لَمْ یَتُوبُوا فَالْعَنُوهُمْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ قَالَ فَلَا یَبْقَى فِی الْمَوْقِفِ أَحَدٌ إِلَّا قَالَ اللَّهُمَّ الْعَنِ الزُّنَاة(وسائل الشیعه، ج۲۰، ص۳۲۲) 

۶٫ سه گروه هستند که خداوند در روز قیامت از آنها روی بر می گرداند، با آنان سخن نمی گوید و آن ها را پاک نمی کند: یکی از آن ها زن شوهر داری است که مرد بیگانه ای را به حریم شوهرش راه دهد و با او زنا کند.  

ثَلَاثَةٌ لا یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ‏ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ لا یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ‏ مِنْهُمُ الْمَرْأَةُ تُوطِئُ عَلَى فِرَاشِ زَوْجِهَا (الکافی، ج۵، ص۵۴۳)

سلسله درسهای ازدواج


 چند توصیه ­ی اخلاقی ـ کاربردی به جوانانی که فعلا آمادگی ازدواج  ندارند

جوانان عزیز! در تلاش باشید تا در دوران مجردی حتما به توصیه­ های ذیل عمل کنید:

۱٫ کنترل چشم: کنترل چشم موجب می­ شود تا انسان در آرامش و آسایش زندگی کند. همچنین اگر کسی به خاطر خدا نگاه حرام را کنار بگذارد، خدای متعال لذّت عبادت خود را به او می ­چشاند. جهت کنترل چشم دو راه­کار عملی پیشنهاد می­ گردد که امیدوارم جوانانی که در این باب با مشکل مواجه هستند بتوانند با عمل کردن به  آن از این مشکل رهایی یابند. 

راه­ کار اوّل: حس عزّت نفس و ارزشمندی را در وجودتان تقویت کنید. این حس موجب می­ شود تا انسان از انجام هر گونه کار پست و بی ­ارزشی کناره گیری کند. جوانی که احساس عزّت نفس دارد، عارش می ­آید که با نگاه خیانت ­کارانه به دیگری شخصیت بزرگ خود را به مسلخ بکشد.

راه­ کار دوم: اگر جوانی معتاد نگاه به نامحرم شده و نمی ­تواند کار زشت خود را ترک کند، حداقل یک بار به خاطر خدا نگاه نکند. وقتی چنین کاری کرد، در همان لحظه درون خود احساس عزّت و شخصیت می­ کند. همین کار موجب می­ شود تا روز بعد بتواند دو بار از نگاه به نامحرم خودداری کند تا اینکه بالأخره به طور کلی نگاه به نامحرم را کنار گذاشته و از این گناه خفت بار رهایی یابد.            

۲٫ کنترل افکار: شیطان که کارش وسوسه است از راه فکر می ­تواند در مملکت وجودی ما  اثر گذار باشد. اگر ما ظرف افکار خود را به حال رها کنیم، شیطان به راحتی می ­تواند وارد فضای آن شده و با افکار زشت و آلوده در ما اثر منفی بگذارد؛ اما اگر قبل از ورود شیطان، ظرف فکری خود با افکار خوب پر کنیم، دیگر جای چندانی برای ورود شیطان باقی نمی­ ماند. جهت پر کردن ظرف فکر به  راه­ کارهای ذیل توجه فرمایید:

راه­ کار اوّل: می­ توانید کتابی با موضوع مورد علاقه­ ی خود انتخاب کرده و ضمن خلاصه نویسی مطالب مطرح شده در آن، پیرامون مطالب آن تفکر کنید.

راه­کار دوم: سعی کنید به فعالیت­ های هنری مورد علاقه و کارهای مفید روی آورید.ورید.  انجام چنین کارهایی علاوه بر آن که فکر شما را مشغول کارهای مفید می­ کند؛ موجب می­شود تا در نهایت احساس رضایت نفس داشته و عزّت نفستان تقویت شود.

راه­کار سوم: هر از چندی به یاد واقعیت پیش روی خود بیفتید. آن واقعیت مرگ، قبر و عوالم بعد از آن است. اندیشدین به سختی ­های مرگ، وقتی توأم با امید به لطف خدای متعال باشد، آرامش را برای انسان به ارمغان خواهد آورد. مرگ، بر هم زننده­ ی شهوت ­ها و خواسته ­های نفسانی انسان، و نابود کننده­ ی آروزهای دنیوی است. روی همین اساس یاد مرگ موجب می­شود تا انسان دل از دنیای فانی و غفلت ­های حاصل از آن بکند و به سوی خدای متعال روی آورد.

۳٫ دوری جستن از بی­کاری: بی ­کاری و بی­ برنامگی بزرگترین خطر برای جوانان عزیز محسوب می­شود. در مقابل، کار مفید موجب می­ شود تا جوان احساس ارزشمندی وکارایی داشته باشد. همین حس ارزشمندی، شیرینی خاصی در کام جوان به جای می ­گذارد تا جایی که در روایات کار را بزرگترین تفریح برای مرد معرفی کرده اند.   

۴٫ پر کردن اوقات فراغت: اوقات فراغت یکی از خطرناک­ ترین لحظات برای جوان محسوب می­شود. لذا سعی کنید برای اوقات فراقت خود برنامه­ ی خوبی داشته باشید.   

۵٫ کنترل فضای دوستان: فضای دوستی خود با دیگران را فضایی پاک و  مقدّس بدانید و هرگز اجازه ندهید کسی با صحبت ­های خلاف اخلاق چنین  فضای پاکی را آلوده سازد. شنیدن مطالب خلاف اخلاق موجب می ­شود تا به تدریج ظرف افکارتان آلوده گشته و در خلوت­ هایتان با مشکل مواجه شوید.    

۶٫ کنترل لحظات ابتلا به گناه. با تجربه ­­ای که از گذشته­ ی خود دارید، لحظات ابتلا به گناه را شناسایی و کنترل نمایید. در اینجا به عنوان نمونه به سه مورد از آن ها اشاره می ­شود.

هنگام خواب: یکی از خطرناک ­ترین لحظه­ ها برای جوان، شب هنگام است. وقتی جوان به رخت ­خواب می­رود، خلوت شب و تاریکی آن موجب می ­شود تا قوّه­ ی تخیّلش بیش از پیش به کار افتد و او را به درد سر اندازد. بی­ خوابی ­های شب فرصتی برای شیطان است تا به خوبی  بتواند به هدف خود نزدیک شده و جوان را در دام گناه رها سازد. روی همین اساس توصیه می ­شود که صبح­ها به موقع از خواب بیدار شوید و در طول روز هم خواب ­های طولانی نداشته باشید. همچنین سعی کنید هنگام خواب افکار خوب و معنوی در سر داشته باشید. محاسبه ­ی نفس و تصور عالم قبر و قیامت از زیباترین افکاری است که می ­توانید در بستر خواب به آن ها بپردازید.

هنگام استحمام: این لحظه هم ممکن است برای جوان خطر آفرین باشد. برای مدیریت آن می ­توانید سعی کنید توقف خود در حمام را به حداقل زمانی ممکن کاهش دهید و بلافاصله از حمام خارج شوید. در عوض، دفعات حمام رفتن خود را افزایش دهید. همچنین سعی کنید در حمام هم پوشش خود را حفظ کنید تا در دام شیطان گرفتار نشوید. در ضمن تا جایی که امکان دارد از کوتاه کردن موهای زائد بدن خودداری فرمایید.

خلوت در اتاق: مراقب باشید که به بهانه­ ی درس خواندن یا انجام دیگر کارها در اتاق خلوت نمانید. سعی کنید برای مطالعه و کارهای دیگر خود را به فضای عمومی خانه عادت دهید.             

ادامه نوشته

موانع ازدواج در خانم­ ها  

بسم الله الرحمن الرحیم

سلسله درس­ هایی از ازدواج

 موانع ازدواج در خانم­ ها  

به دفعات خانم­ هایی به مرکز مشاوره مراجعه می ­کنند که بهار زندگی را پشت سر گذاشته و هنوز با همسر مناسبی ازدوج نکرده­اند. وقتی با این خانم­ها صحبت ­می ­کنم، متوجه می ­شوم که در بسیاری از موارد، عملکرد نامناسب خود آن ها بوده که دچار این گرفتاری شده ­اند. روی همین  اساس در اینجا برخی از عملکردهای نادرسی که منجر به  بروز  این مشکل می­شود خدمتتان مطرح می­شود.  

  1. ادامه ­ی تحصیل: ادامه ­ی تحصیل برای دختر خانم­ها کار پسندیده ­ای است اما خانم باید دقت داشته باشد که در حین تحصیلات بهار زندگی و موقعیت ­های ویژه­ ی خود برای ازدواج را از دست ندهد. به نظر بنده دختر خانم با وجود علاقه ­ای که به تحصیلات دارد، نیم ­نگاهی هم خواستگارهای خود داشته باشد تا اگر خواستگار خوبی سراغش آمد به راحتی او را از دست ندهد. دختر خانم می­ تواند به او جواب مثبت دهد منتهی با او شرط کند که اجازه دهد به تحصیلاتش ادامه دهد. با این کار هم به تحصیلاتش رسیده و هم خواستگار خوبش را از دست نداده است. برخی از دختر خانم­ ها که مشغول تحصیل هستند و در عین حال خواستگارهای خوبی هم دارند، گمان می ­کنند که اگر ـ مثلا ـ شش سال دیگر هم درس بخوانند حتما خواستگارهای بهتری برایشان می­آید. اما غافل از این که یکی از ملاک­ های بسیار مهم برای آقایان، سن دختر خانم است. دختر خانم تحصیلاتش بالا می­ رود و منتظر خواستگار بهتری است؛ اما با نهاست تعجب می ­بینند که نه تنها خواستگارها بهتر نشدند، بلکه هم تعداد آن ها کم  شده و هم در سطح خواستگارهای قبلی نیستند. چنین دختری که به امید خواستگارهای بهتر خواستگارهای خوبش را کرده، چگونه می ­تواند خواستگاری را که نسبت به خواستگارهای قبلی در سطح پایین­ تری است قبول کند و از همان اوّل زندگی را دل چرکین شروع نکند؟! و چگونه می ­تواند یک  عمر در حسرت خواستگارهای قبلی خود نماند؟!    
  2. اشتغال در بیرون از منزل: برخی از دخترخانم ­ها که شغل و در آمدی دارند در ابتدا به ازدواج با دیدی مادی نگاه می ­کنند. آن ­ها از یک طرف خود را بی ­نیاز می ­بینند و از طرف دیگر به خاطر غرور کاذبی که دارند، حاضر نیستند فضایی را تصور کنند که در آن مجبورند از همسرشان اطاعت پذیری داشته باشند. لذا تمایلی به ازدواج نشان نمی دهند. و حال آن که ازدواج نیاز فطری هر انسانی است. چنین خانم­ هایی بعد از پشت سر گذاشتن بهار زندگی به تدریج متوجه می ­شوند که واقعا نیاز به ازدواج  دارند و جز ازدواج هیچ چیز دیگری آرام بخش درون ناآرام آنها نیست. اما افسوس که این  دوران به هیچ وجه قابل بازگشت نیست و اگر هم ازدواج کند، هرگز نمی­ تواند با نشاط جوانی زندگی زندگی  خود را شروع کند.
  3. پر توقع و آرمان­ گرا بودن. درست است که در ازدواج باید به دنبال کسی باشید که از جهت اخلاقی و رفتاری بیشترین شباهت را به شما داشته باشد. درست است که بهترین همسر کم عیب ترین آن ­هاست؛ اما این مطلب هرگز بدان معنا نیست که شما بتوانید کسی را انتخاب کنید که هیچ عیب و نقصی نداشته باشد. برخی از جوان­ها که به شدت آرمان­ گرا هستند، تبحّر خاصی در کشف عیوب دیگران دارند. لذا خواستگارهای خود را یکی پس از دیگری ردّ می­ کنند تا جایی که به تدریج بهار زندگی آن ­ها سپری شده و توفیق ازدواج را از دست می ­دهند. البته مطلب بنده بدان معنا نیست که نسبت به همه ­ی عیوب بی ­تفاوت باشید. برخی از عیوب به هیچ وجه قابل اغماض نیستند؛ اما برخی دیگر از عیوب نمره­ ی منفی  به حساب می­آیند ولی به تنهایی نمی ­توانند خواستگار را مردود کنند. شما باید به خواستگار خود نمره بدهید. اگر در مجموع نمره­ ی قابل قبولی گرفت می ­توانید به او جواب مثبت بدهید هر چند که نمره­ ی او، نمره­ ی بیست نباشد.  
  4. ابتلا به بیماری توهّم: جوان­ هایی هستند که فارغ از زندگی معمولی خود در آرزوی این هستند که یک شبه به پول و ثروت فراوانی دست پیدا کنند. وقتی جوان در چنین آرزویی باشد به تبع خواستگارهای خوبی را که در شأن خود و خانواده ­اش هستند رد می­ کند تا این که خواستگار رؤیایی او درب خانه را بکوبد. فارغ از این که ازدواج با کسی که از جهت مالی بالاتر از خانواده ­اش است، درد سرهای خاص خود را دارد، چنین آرزویی ممکن است باعث شود تا جوان  فرصت ­های زیبا و موقعیت ­های عالی خود را از دست بدهد و دست آخر جز این که خود را ملامت کند کاری از دستش بر نیاید.
  5.  چشم و هم چشمی: یکی دیگر از موارد تأسف بار در انتخاب همسر، چشم و هم چشمی خانم­ ها در انتخاب همسر دل خواه است. دختر خانمی می ­بیند که مثلا برای دختر عمویش خواستگاری آمده که موقعیت اجتماعی خاصی دارد. او هم بدون در نظر گرفتن موقعیت و واقعیات زندگی خود، صرفا چشم به در دوخته تا چنین خواستگاری برایش بیاید. خواستگارهای خوب اما معمولی جواب ردّ می ­شنوند و می ­روند …
  6. ترس از ازدواج به خاطر مشاهده­ ی مشکلات دیگران: خواستگار خوبی درب خانه را می ­کوبد و از خواهر، خواستگاری می­ کند. خانواده هم بعد از اندکی تحقیق ـ آن هم تحقیقی کاملا ابتدایی و تشریفاتی ـ به آن ها جواب مثبت می ­دهند و خواهرش وارد زندگی جدیدی می­شود. بعد از گذشت چند ماه تازه متوجه می ­شوند که دامادشان بر خلاف ظاهرش رفتار متفاوتی داشته و تا می ­تواند به خواهرش ظلم وستم می­کند. همین سرنوشت بد ممکن است باعث شود تا خواهر کوچک ­تر که از نزدیک شاهد صدمات خواهر بزرگتر است، از ازدواج منصرف شود و جرأت نکند به خواستگارها جواب مثبت دهد. او با خود می ­گوید از اوّل تصور می ­کردیم که دامادمان مرد خوبی است و این گونه از آب درآمد حالا چه تضمینی است که همسر آینده­ ی من هم همانند او نشود. پس اگر یک عمر مجرد بمانم بهتر از آن است که من هم مانند خواهر گرفتار شوم. غافل از این که این دختر بهتر است از تجربه­­ ی خواهر، استفاده­ ی خوبی داشته باشد تا خودش به چنین دام­ های مبتلا نشود، نه اینکه اصل صورت مسأله را خط بزند!  
  7. ترس از تنها گذاشتن والدین: برخی از دخترخانم ­ها که یا تنها دختر خانواده هستند و یا دختر آخر، و از طرفی هم کدبانوی خوبی برای خانه هستند، احساس می­ کنند با ازدواج خلأ بزرگی در روند زندگی والدینشان ایجاد می ­شود تا جایی که دیگر نمی ­توانند کارهای معمولی خانه را به انجام برسانند. چنین خانم­های روی حسّ مسئولیت پذیری که دارند، به خواستگارها جواب ردّ می­ دهند تا جایی که بهار و طراوت جوانی خود را از دست می ­دهند. چنین کاری کاملا نادرست است و دختر خانم نباید اینگونه با زندگی خود بازی کند. بهترین کار برای این خانم آن است که به تدریج و با یک شیب ملایم برخی از کارهای خانه را به اهل خانه بسپارد تا با رفتن او خلأ جدی در خانه ایجاد نشود. از طرفی از همسرش قول بگیرد که در ماه ­های اوّلین زندگی بتواند ارتباط بیشتری با خانواده­ ی خود داشته  باشد تا در خلأ دوری او والدین  دچار مشکل جدی نشوند.
ادامه نوشته

آشاميدنى‌ها

آشاميدن وسيله امتحان:

آب در چند مورد، وسيله آزمايش* الهى قرار گرفته است: 1. فراوانىِ آن: «وَ‌ألَّوِا استَقـموا عَلى الطَّريقَةِ لاَسقَينـهُم ماءً غَدَقاً * لِنَفْتِنَهُم فيه... = و اگر جنّ و انس[71] در راه راست [= طريقه اسلام[[72] پايدارى ورزند، به طور قطع آب فراوانى [= روزى زياد] به آنان مى‌نوشانيم تا آنان را در اين‌باره بيازماييم.» (جن/72، 16 و 17) 2. تقسيم آب ميان مردم و ناقه صالح: «إنّا مُرْسِلوا النّاقَةِ فِتنَةً لَهُمْ فَارتَقِبهم واصطَبِر * و نَبِّئهُم أَنَّ الماءَ قِسمةٌ بَينَهم كُلُّ شِرب مُحتَضَر =ما براى آزمايش آنان، آن ماده شتر را فرستاديم و به صالح گفتيم: مراقب آنان باش و شكيبايى كن و به‌آنان خبرده كه آب ميانشان بخش شده‌است وهر كدام را آب به نوبت خواهد بود.» (قمر/54‌، 27 و 28) در آيات 155 شعراء/26 و 13 شمس/91 نيز به همين معنا اشاره شده است. 3. آشاميدن آب در داستان طالوت و لشكريان چنين‌آمده است:«إنّ اللّهَ مُبتَليكُم بِنَهَر فمَن شَرِبَ مِنهُ فَلَيسَ منّى وَمَن لَم‌يَطعَمهُ فَإنَّهُ مِنّى = خداوند شما را با رودخانه‌اى خواهد آزمود؛ پس هركس از آن بياشامد، از پيروان من نيست و هركس از آن نخورد، به طور قطع او از [پيروان]من است.» (بقره/2، 249)

منابع:

التبيان فى تفسير القرآن؛ التحقيق فى كلمات القرآن الكريم؛ تفسيرالعياشى؛ التفسيرالكبير؛ تنبيه الخواطر، ورّام؛ جامع‌البيان عن تأويل آى‌القرآن؛ الجامع لأحكام القرآن، قرطبى؛ الدرّالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ روح‌المعانى فى تفسيرالقرآن العظيم؛ الكافى؛ لسان‌العرب؛ مجمع‌البيان فى تفسير القرآن؛ المصباح المنير؛ معجم مقاييس‌اللغه؛ مفردات الفاظ القرآن؛ الميزان فى تفسير القرآن.
محمد خراسانى

ادامه نوشته

آشاميدنى‌ها

ب. آشاميدنى‌هاى حرام:

1. خمر*: گروهى از اصحاب، حكم‌شراب و قمار را از رسول‌خدا(صلى الله عليه وآله)پرسيدند: خداوند در پاسخ به پيامبر(صلى الله عليه وآله)فرمود: «به‌آنان بگو: درآن دو، گناه‌بزرگ و سودهايى براى مردم است؛ ولى گناهشان از سودشان بزرگ‌تر است». (بقره/2، 219) در جاى ديگر، «شراب» در كنار قمار، بت‌پرستى و ازلام (نوعى بخت‌آزمايى)، پليد و شيطانى معرّفى، و‌فرمان قاطع به پرهيز از آن صادر شده است: «يـأَيُّهَا الَّذينَ ءَامَنوا إِنَّما الخَمرُ وَالمَيسرُ وَالأَنصابُ وَالأزلـمُ رِجسٌ مِن عَمَلِ الشّيطـن فَاجتَنِبوه لَعلَّكم تُفلِحُون.» (مائده /5‌،90) 2. خون، در چند آيه به حرمت «خون» اشاره شده است: «بگو: در آن‌چه بر من وحى شده، بر خورنده‌اى كه آن را مى‌خورد، هيچ حرامى نمى‌يابم، مگرآن‌كه مردار يا خون ريخته يا گوشت خوك باشد كه آن پليد است.» (انعام/6‌،145) «حُرِّمَت عَلَيكُمُ الْمَيتَةُ والدَّمُ... ذلِكُم فِسقٌ = بر شما، مردار و خون حرام شده... و اين‌ها همه نافرمانى خدا است». (مائده/5‌، 3) آيه 173 بقره /2 نيز بر حرمت آن دلالت دارد.

احكام و آداب آشاميدن

1. پرهيز از اسراف:

از چيزهايى كه قرآن به شدّت آن را نهى كرده، اسراف در خوردن و «آشاميدن» است: «كُلُوا وَاشْرَبُوا وَلاتُسرِفُوا إنَّهُ لايُحِبُّ الْمُسْرِفينَ». (اعراف/7، 31) مفسّران معانى متعدّدى را براى «اسراف» بيان كرده‌اند؛ امّا معناى مشهور آن، خروج از حدّ اعتدال و مصرف بيش از حدّ نياز است.[62] در روايات، خوردن هرچه را كه به آن ميل باشد[63] و خوردن پس از سيرى،[64] از موارد اسراف* شمرده شده است. رسول‌خدا(صلى الله عليه وآله)بر اساس روايتى سفارش كرده است كه يك سوم معده براى غذا، يك سوم آن براى آشاميدنى‌ها و يك سوم براى تنفّس قرار داده شود.[65] نيز فرمود: قلب‌هايتان را با زياده‌روى در خوردن و آشاميدن نميرانيد؛ چرا كه قلب انسان همانند زمين زراعت اگر زياد سيراب شود، مى‌ميرد.[66]

2. لزوم شكرگزارى:

خداوند، انسان را براى برانگيختن حسّ شكرگزارى به تأمّل در آب آشاميدنى فرا خوانده است: «أَفَرَءيْتُم الماءَ الَّذِى تَشْرَبُونَ * ءَأَنتُم أنزَلْتُمُوهُ مِنَ المُزنِ أَمْ نَحْنُ المُنزِلُونَ * لَو نَشاءُ جَعَلْنـهُ اُجاجاً فَلَولا تَشكُرُون = آيا آبى را كه مى‌آشاميد ديده‌ايد؟ آيا شما آن را از [دل]ابر فرود آورده‌ايد يا ما فرود آورنده‌ايم؟اگر بخواهيم آن‌را تلخ مى‌گردانيم؛ پس چرا سپاس نمى‌گزاريد؟» (واقعه/56‌، 68‌ـ‌70) پس از يادآورى نعمت شير چارپايان نيز به شكر*گزارى ترغيب مى‌كند:«لهُم فيها مَنـفِعُ و مَشارِبُ أفلايَشكُرون». (يس/36، 73) خداوند در پايان آيه‌اى كه از آفرينش* درياها و آب خوش‌گوار آن سخن گفته، مى‌فرمايد:«...و لَعَلَّكُم تَشكُرون». (فاطر/35، 12) در روايتى از امام‌باقر(عليه السلام)در نحوه شكرگزارى نقل شده كه رسول‌خدا(صلى الله عليه وآله)هنگام «آشاميدن آب» مى‌فرمود: الحمد للّه الَّذى سَقانا عَذباً فراتاً بِرَحمَتِهِ وَ لَم يَجعَلهُ مِلحاً اُجاجاً بِذُنُوبِنا = سپاس خدا را كه با آب شيرين وگوارا با رحمت خود ما را سيراب فرمود و به سبب گناهانمان آن را شور و تلخ قرار نداد.[67] براساس روايت امام صادق(عليه السلام)گفتن «بسم اللّه» پيش از آشاميدن آب، و‌«الحمد للّه» پس از آن سفارش شده است.[68]

ادامه نوشته

آشاميدنى‌ها

آشاميدنى‌ها

برابر عربى آشاميدنى، «شراب» از مادّه (ش‌ر‌ب) است كه در قرآن 11 بار بر انواعى از آشاميدنى‌هاى دنيا و آخرت اطلاق شده است. واژه شُرب كه در مجموع 39 بار به شكل‌هاى گوناگون در قرآن ديده مى‌شود، به معناى خوردن چيزى است كه جويده نمى‌شود[49] و شراب، مايعى است كه نوشيده مى‌شود.[50] از همين مادّه است «مشرب» و جمع آن «مشارب» به معناى محل آشاميدن يا برداشتنِ آب*: «قَد عَلِمَ كُلّ أناس مَشرَبهم» (بقره/2، 60‌؛ اعراف/7،160) كه مترادف با شراب نيز آمده: «وَلهم فيها مَنـفِعُ و مَشارِب = و براى آنان در آن‌ها [= چارپايان]سودها و نوشيدنى‌هايى است.» (يس/36، 73) شِرب با كسره شين، شكل ديگرى از اين مادّه به معناى سهمى از آب است[51]:«لها شِربٌ و لكم شِربُ يَوم معَلوم = براى آن [ناقه]سهمى [از آب]و براى شما سهم روزى معيّن است.» (شعراء/26، 155) باب اِفعال اين مادّه نيز فقط يك‌بار براى «محبّت شديد» استعاره آورده شده است. (بقره/2، 93) ديگر واژه قرآنى اين موضوع «سقى» از مادّه (س ق ـ ى) به معناى نوشانيدن است كه در مجموع 25 بار به شكل‌هاى گوناگون در قرآن ديده مى‌شود[52]:«و‌سَقـهم ربُّهم شَراباً طَهوراً = و پروردگارشان نوشيدنى پاكيزه‌اى به آنان مى‌نوشاند.» (انسان/76، 21) باب اِفعال اين مادّه به معناى فراهم كردن نوشيدنى است[53]:«نُسقِيكم‌مِمّا فى‌بُطونِه مِن بَينِ فرث و دَم لَبناً خالِصاً = از آن‌چه در شكم‌هاى آن‌ها است، از ميان سرگين و خون، شيرى ناب فراهم مى‌كنيم» (نحل/16،66) از همين روى خداوند، در همه جا اسقا (فراهم كردنِ آب) را به خود نسبت داده؛ ولى سقى (دادنِ آب به ديگرى) را به خود نسبت نداده است مگردر موردابراردر بهشت. (انسان/76،21) «سقايه*» به معناى ظرفى كه از آن آب نوشيده مى‌شود، از همين مادّه است (يوسف/12،70) و به معناى محلّى كه در مراسم حج از آن آب برداشته مى‌شود يا به معناى «آب‌دادن» به حاجيان نيز به كار مى‌رود[54]:«أجَعَلتم سِقايَةَ الحاجِّ‌...‌.»(توبه/9،19) سُقيـى با ضمّه سين (مصدر) شكل ديگرى از اين مادّه به معناى آب دادن است[55]:«فَقالَ لَهم رسولُ اللّهِ ناقَةَ اللّهِ و سُقيـها = و رسول خدا [ = صالح]به آنان گفت: زنهار! ماده شتر خدا و آب دادنش را [رعايت كنيد].» (شمس/91، 13) با مقايسه دو واژه شرب و سقى، اين تفاوت را مى‌توان بيان كرد كه آشاميدن، يك معناى فاعلى(فراهم كردنو دادنِ آب) و يك معناى مفعولى (خوردن آب) دارد؛ آن گاه كه به معناى فاعلى نظر باشد، واژه سقى و آن‌گاه كه به معناى مفعولى توجّه باشد، شرب به كار مى‌رود.[56]

ادامه نوشته

تجلیات قرآنی در شعر شاعران2

تجلیات قرآنی در شعر شاعران

گر سليمان بر غم مور ضعيفى رحمت آرد 
در بر صاحبدلان والاى و سرافراز گردد اين بيت تجلى تفسيرى از داستان حضرت سليمان است كه هنگام لشگركشى به سبا از وادى مورچگان عبور مى كرد: (حتى اذا أتوا على واد النمل قالت نملة يا ايها النمل ادخوا مساكنكم لايحطمنّكم سليمان و جنوده و هم لايشعرون) (نمل/17 ـ 18) يياد روى تو غم هر دو جهان از دل برد صبح اميد، همه ظلمت شب باطل كرد اين بيت شايد تجلّى تأويلى از آيه شريفه: (أليس الصبح بقريب) (هود/81) باشد كه از آن تعبير شده به صبح اميدوارى، صبح پيروزى و صبحى كه شب ديجور را زدود، و صبحى كه حضرت لوط پيامبر و اهلش به جز همسر كافرش كه همراه با قوم لوط شبانگاه به هلاكت رسيدند، نجات يافتند. آتشى را كه ز عشقش به دل و جانم زد جانم از خويش گذر كرد و خليل آسا شد 
در اين بيت تجلى گزارشى تفسيرى از داستان حضرت ابراهيم(ع) است راجع به شكستن بت ها كه به سوزاندن حضرت ابراهيم انجاميد و فرمان خداوند متعال كه فرمود: (يا نار كونى برداً و سلاماً على ابراهيم) (انبياء/69) او را از آتش خشم بت پرستان نجات داد. معجز عشق ندانى تو زليخا داند كه برش يوسف محبوب چنان زيبا شد در اين بيت تجلى گزارشى تفسيرى از داستان حضرت يوسف و زليخاست كه زليخا آن چنان شيفته او شد كه مورد اعتراض ديگر زنان قرار گرفت و در سوره يوسف به تفصيل آمده است. گر تو آدم زاده هستى علّم الأسما چه شد قاب قوسينت كجا رفته است أو أدنى چه شد 
اين بيت تجلّى اقتباسى از آيات شريفه قرآن كريم است كه فرمود: (و اذ قال ربّك للملائكة انّى جاعل فى الأرض خليفة قالوا أتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدّماء و نحن نسبّح بحمدك و نقدّس لك قال انّى أعلم ما لاتعلمون. و علّم آدم الأسماء كلّها...) (بقره/30 ـ 33) و آيه شريفه: (فكان قاب قوسين أو أدنى) (نجم/9) مرشد از دعوت به سوى خويشتن بردار دست 
لا الـهت را شنيـدستـم ولى الاّ چـه شـد اين بيت تجلّى اقتباسى از آيات شريفه اى همچون: (الله لا اله الاّ هو) (بقره/255) مى باشد. دنباله صبح ليلة القدر خور با رخ آشكار آمد 
اين بيت هم تجلى اقتباسى و هم تجلى گزارش تفسيرى ازسوره قدر است كه آيه اول آن (انا انزلناه فى ليلة القدر) و پايان آن (سلام هى حتى مطلع الفجر) مى باشد. او بود و كسى نبود با او يكتا و غريب وار آمد 
اين بيت تجلى گزارشى تفسيرى از سوره مباركه اخلاص (قل هو الله أحد) مى باشد. گلزار ز عيش لاله باران شد سلطان زمين و آسمان آمد 
اين بيت تجلى تلميحى از اين آيه شريفه است (و لله ملك السموات و الأرض) (آل عمران/189) يوسفى بايد كه در دام زليخا دل نبازد 
ور نه خورشيد و كواكب در برش مفتون نداند مصراع اول اين بيت، تجلى گزارشى تفسيرى است از آيه شريفه (و راودته التى هو فى بيتها عن نفسه و غلّقت الأبواب و قالت هيت لك قال معاذ الله إنّه ربى أحسن مثواى إنّه لايفلح الظالمون. و لقد همّت به و همّ بها لولا أن رآى برهان ربّه كذلك لنصرف عنه السوء و الفحشاء انّه من عبادنا المخلصين) (يوسف/23 و 24) آن كه بشكست همه قيد، ظلوم است و جهول 
و آن كه از خويش و همه كون و مكان غافل بود مصراع اول اين بيت نيز تجلى تلميحى از آيه امانت است كه پيش از اين ياد شد. طلوع صبح سعادت فرا رسد كه شبش يگانه يار به خلوت بداد اذن ورود 
اين بيت تجلى تلميحى است از آيه شريفه: (تنزّل الملائكة و الروح فيها بإذن ربّهم من كلّ أمر. سلام هى حتّى مطلع الفجر) (قدر/4 ـ 5) موسى اگر نديد به شاخ شجر رخش بى شك درخت معرفتش را ثمر نبود اين بيت تجلى تلميحى و گزارشى تفسيرى از داستان حضرت موسى (ع) است هنگامى كه آتش را از دور ديد و رفت تا خبرى از آن بياورد. قرآن در اين زمينه مى فرمايد: (انّى آنست ناراً لعلّى آتيكم منها بخبر أو جذوة من النار لعلّكم تصطلون. فلما أتيها نودى من شاطىء الواد الأيمن فى البقعة المباركة من الشجرة أن يا موسى إنّى أنا الله ربّ العالمين) (قصص/29 ـ 30) بلقيس وار گر در عشقش نمى زديم ما را به بارگاه سليمان گذر نبود اين بيت تجلّى گزارشى تفسيرى از آيات شريفه سوره نمل و داستان حضرت سليمان (ع) است كه در آيه هاى 38 تا 44 اين سوره آمده است. خواست شيطان بد كند با من ولى احسان نمود 
از بهشتم بـرد بيـرون بسته جانــان نمـود اين بيت نيز تجلّى تلميحى از داستان خلقت حضرت آدم و حوّاست كه خداوند متعال آن دو را از خوردن ميوه شجره منع فرمود، اما شيطان بر آنان غالب آمد و آن دو نيز دچار وسوسه هاى شيطانى شدند و از آن ميوه ها تناول كردند و خداوند از بهشت شان بيرون برد. در اين بيت امام(ره) مى فرمايد: اين عمل شيطان باعث شد كه آدم و آدميان خود را به خداوند متعال وابسته تر بينند و با او بيشتر راز و نياز كنند. اين داستان در چند سوره از قرآن وارد شده است. غمزه ات در جان عاشق برفروزد آتشى 
آن چنـان كـز جلوه اى بـا موسى عمـران نمود اين بيت تجلّى تلميحى از آيات 29 ـ 35 سوره قصص داستان حضرت موسى(ع) است كه فرموده: (فلمّا قضى موسى الأجل و سار بأهله آنس من جانب الطور ناراً ) ابن سينا را بگو در طور سينا ره نيافت 
آن كه را برهـان حيران سـاز تو حيران نمود اين بيت تجلّى واژگانى مترجم است از آيه شريفه: (وشجرة تخرج من طور سيناء) (مؤمنون/20) از اقامتگه هستى به سفر خواهم رفت
ادامه نوشته