1. ترس والدین از ازدواج دختر: در حالت سابق گفته شد که برخی دختر خانم ­ها به دلیل موقعیت ویژه ­ی خود در خانه محور کارهای خانه شده­ اند. دختر خانمی می­گفت: پدرم از دنیا رفته و من و  مادرم تنها زندگی می ­کنیم. من به دلیل روحیه ­ی مسئولیت ­پذیری که دارم، همه ­ی کارهای خانه را انجام می­دهم. مادرم هیچ کاری بلد نیست و اگر یک روز خانه نباشم حتی نمی ­تواند برای خودش تخم مرغ درست کند. شب و روز دراز کشیده و مدام دستور می ­دهد. حالا سال هاست که دوست دارم ازدواج کنم اما مادر که می ­بیند با رفتن من مجبور است کارهای خانه را انجام دهد، قلبا راضی به ازدواجم نیست. هر وقت دیگران در مورد ازدواج من صحبت می­ کند به ظاهر ابراز علاقمند ی می­کند، اما وقتی برای خواستگاری تماس می ­گیرند، به گونه ­ای صحبت می­کند که پشیمان شوند و دیگر تماس نگیرند.چنین خانم­ هایی باید از همان ابتدا مراقب باشند که همه­ ی بار زندگی را بر دوش  خود نکشند و به بهانه ­های مختلف بگذارند مادر و دیگر اعضای خانه هم کارهای خانه را انجام دهند. البته لازم به تذکر است که این کار باید کاملا محترمانه و با در نظر گرفتن احترام والدین باشد
  2. روشن شدن آتش عشق به جنس مخالف: یکی از میوه­های تلخ ارتباط با جنس مخالف و کنترل نکردن نگاه، روشن شدن آتش عشق به جنس مخالف است. دختر خانم به دلیل کم دقتی خود با پسری آشنا شده و در این دوستی به یکدیگر قول ازدواج می­دهند. دختر خانم سال ها در انتظار پسر می ­نشیند و به خواستگارهای خوب خود هم پاسخ منفی می ­دهد. بعد از این که دختر موقعیت­ های خوب خود را پشت سر گذاشت و به تدریج خواستگارهایش رو به کاهش رفت یک­ دفعه آقا پسر به دلایل مختلفی ـ من جمله نارضایتی والدینش ـ از ازدواج با او سر باز می ­زند و با یک معذرت خواهی کار را تمام می ­کند. حالا دختر خانم می­ ماند و جوانی برباد رفته­ اش. او می­ ماند و خاطره­ ی خواستگارهایی که تنها به امید رسیدن به این  پسر به آن ها جواب رد داده است.
  3. بی ­توجهی والدین در ازدواج دختر: هرخواستگاری که برایم می­ آید والدینم به بهانه ­های مختلف به اوجواب منفی می­ دهند. کارشان شده که فقط روی جوان مردم عیب بگذارند. نمی ­دانم چه کنم؟ روز به روز سنم بالاتر می­ رود و مشکلاتم بیشتر می­شود، اما والدین توجهی به روحیات من  ندارند و حرف خودشان  را می­زنند…