غفلت از باطن قدسي اسلام
اسلام براي آباداني دنيا و آخرت مسلمين است، يك وقت شما ميگوييد اسلام را ميخواهيم تا هم عاقبتمان را نوراني كنيم و هم دنيايمان را به سامان برسانيم، اين همان است كه خداوند در قرآن به ما توصيه ميفرمايد که بگوييد: «رَبَّنَا اَتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنةً وَ فِي الاَخِرَةِ حَسَنةً وَ قِنَا عَذَابَ النَّار»؛[1]
به فرمايش قرآن عدّهاي از خدا فقط دنيا را ميخواهند و ميگويند: «رَبَّنَا اَتِنَا فِي الدُّنْيَا» خدايا فقط دنيا را به ما بده، خدا ميفرمايد: اينها در آخرت هيچ بهرهاي ندارند «وَ مَالَهُ فِي الاَخِرةِ مِنْ خَلاقٍ».[2] از حرکات و گفتار خليفهي اوّل و دوم بر ميآيد که متوجه باطن قدسي دستورات الهي نبودند، تصورشان آن بود که آن دستورات، يک مجموعه دستورات قراردادي است تا امور جامعه را به سرو سامان برساند و لذا اگر به نظرشان چيز ديگري ميرسيد که کارآيي بهتري داشت آن را عمل ميکردند.[3]
يك وقت انسان در عين توجّه كامل به قيامت، در دنيا هم طبق دستورات ديني زندگي آسودهاي را براي خود تهيّه ميكند و بر اين اساس به اسلام هم عمل ميكند تا در حياتِ ابدی،ِ معذّب نباشد. ولي يك وقت اسلام را ميخواهد كه صرفاً دنيايش را تأمين کند، حالا هرجا اسلام مزاحم دنيايش شد - طبق اين بينش- اسلام را كنار ميگذارد. در حالي که اگر با افق اصلاح قيامت به اسلام بنگريم بايد وقتي بين اسلام و اميال ما تعارضي پيش آمد، آن اميال را زير پا بگذاريم. در صدر اسلام بينشي كه بر سر كار آمد و اميرالمؤمنين علي(ع) را حذف كرد اين طور بود كه هرجا زندگيِ دنياييِ مردم با اسلام اصطكاك پيدا ميكرد تحت عنوان «اجتهادِ خليفه» اسلام را كنار ميگذاشت. خليفه دوم بارها ميگويد: «مُتْعَتان كانَتا عَلى عَهْدِ رَسُولِ اللّه f أَنَا أَنْهى عَنْهُما وَ أَعاقب عَلَيْهِما»؛[4] دو متعه در زمان پيغمبرf حلال بود من حرام كردم و عامل به آن دو را كيفر ميكنم. معني اين حرف اين است که پيامبرf هرچه كرد، كرد، و قرآن هرچه گفت، گفت، نظر ما اين است كه صلاح دنياي مردم همين است كه ما ميگوييم. اين طرز فکر چه بخواهيم چه نخواهيم جايگاه پيامبرf را از آن مقام قدسي که او رسول خدا است و حکم خدا را آورده، تنزل ميدهد و او را در حدّ يک مصلح اجتماعي پائين ميآورد، به طوري که هرکسِ ديگر هم ميتواند در حدّ او باشد. در اين نگاه جايگاهي براي امام حسين(ع) نميماند که حق داشته باشد يزيد را نپذيرد و بخواهد حکم حق را بر مناسبات جامعه حاکم کند.[5]
[1] - سورهي بقره، آيهي 201.
[2] - سورهي بقره، آيهي 200.
[3] در صفحات بعد متذکر نمونه هایی از این نوع اعمال خواهیم شد.
[4] - على رضا كهنسال، نهج الحق و كشف الصدق، ص 281، تفسير کبير فخر رازي، ضمن تفسير آيه «فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُن..»
[5] - در رابطه با نقشههايي که معاويه جهت هدم اسلام کشيده بود و شواهد تاريخي مربوط به اين امر در بحث بعدي اين کتاب مواردي خدمت عزيزان ارائه خواهد شد.
این وبلاگ جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی وترویج آن ایجاد گردیده است امید است که بتوانیم گامهای موثر در جهت اعتلاء فرهنگ قرآنی برداریم لذا از تمامی شما عزیزان استدعا دارم مرا دراین حرکت خداپسندانه مساعدت ویاری نمایید متشکرم.