در تحلیل حادثه ای که در کربلا رخ داد باید نظرها رابه طرز فکری بیندازيم كه با نفي قداست نبي و نبوت، مديران حقيقي جامعه‌ي اسلامي يعني اهل‌البيتh را نادیده گرفتند و نگذاشتند آن‌ها آن‌طور که شايسته است جامعه را رهبري کنند. اگر معرفتي پشتوانه‌ي وفاداری ما به امام حسین(ع) نباشد نه‌تنها متوجّه‌ي جايگاه تاريخي حادثه‌ي كربلا نمي‌شويم و نمي‌توانيم كربلا را درست تحليل كنيم، بلکه ممکن است به جنگ فرقه‌اي گرفتار شويم. در حالي که بحث بر سر يک نوع تفکر است و نقد آن تفکر، و نه بحث بر سر فرد يا افراد، به همين جهت هم اميرالمومنين(ع) در خطبه 162 نهج البلاغه وقتي يکي از افراد بني اسد در مورد جريان غصب خلافت پس از رحلت رسول خداf از آن حضرت سؤال مي‌کند، مي‌فرمايند: رها کن آن را، آنچه را بايد به آن بپردازي پسر ابي‌سفيان يعني معاويه است که تلاش دارد از جريان سقيفه به نفع خود استفاده کند و حزب اموي را بر سرنوشت ملت اسلام حاکم کند.

در تاريخ داريم در زمان خليفه‌ي دوم لشكر مشغول كشورگشايي بود و بازار جنگ گرم بود، وقت اَذان شد، مؤذن در حين اذان گفت: «حَيِّ عَلَي خَيْرِ الْعَمَل»؛ يعني بشتابيد به سوي نماز كه بهترين عمل است. خليفه حساب کرد اگر اين شعار مورد توجه قرار گيرد ممکن است انگيزه جنگ و جهاد ضعيف شود. دستور داد آن قسمت را از اذان حذف کنند و به جاي آن بگويند: «الصّلاةُ خَيرٌ مِنَ النَّوم». جمله‌اي كه پيامبرf دستور داده بودند در اذان باشد، به دستور خليفه‌ي دوم حذف شد![1] و اين در حالي است که خداوند فرمود: «مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ»؛[2] هر آنچه را رسول خدا براي شما آورد بگيريد و از آنچه شما را بازداشت، دست بکشيد، تقواي الهي پيشه کنيد، به‌درستي که خداوند شديدالعقاب است.[3]



[1] - قوشجي در شرح تجريد مي‌گويد: عمر بالاي منبر گفت: «ايّهاالنّاس! ثلاث كنّ علي عهد رسول‌اللهf و انا انهي عَنْهُنَّ وَ اُحَرِّمُهُنَّ و اُعاقِبُ عَليهِنَّ، مُتْعَةُ‌النِّساء وَ مُتْعَةُ‌الحجّ وَ حيِّ‌علي‌خيرالعمل»؛ اي مردم سه چيز در زمان رسول‌الله بود كه من آنها را نهي كرده و حرانم مي‌نمايم و هركس به انجام آنها مبادرت نمايد را عقوبت مي‌كنم كه عبارتند از «متعه‌ي نساء» و «متعه‌ي حج» و «گفتن حيِّ علي خيرالعمل» در اذان، (ترجمه‌ي الغدير، ج 12، ص79).

[2] - سوره‌ي حشر، آيه‌ي 7

[3] -آیا وقت آن نرسیده است که اندیشمندان اهل سنت این حادثه را تحلیل کنند و به تبعات آن بیندیشند و از خود بپرسند این که معاویه و یزید به خود این اندازه حق می دهند که در مقابل احکام الهی نظر دهند، ریشه اش در کجاست؟