نماز گنهکار به حساب شیطان است؟

نماز گنهکار به حساب شیطان است؟ تفسیر قرآن برای نوجوانان

********************************

مهم ‌ترین ارزش نماز گناهکار این است که بهترین دریچه امید برای بازگشت از گناهان است، از این رو توصیه می ‌شود نه تنها نماز خود را با این گونه وسوسه ‌های شیطانی ترک نکند، بلکه سعی کند نسبت به حضور قلب در نماز دقت بیشتری داشته باشد: (وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِی) نماز به پادار به خاطر یاد من. (طه، 14)

*******************************

نماز بهترین اعمال دینی است که اگر قبول درگاه خداوند عالم شود، عبادت‌ های دیگر هم قبول می ‌شود و اگر پذیرفته نشود اعمال دیگر هم قبول نمی ‌شود: و اعلم ان کل شی ء من عملک تبع لصلوتک (نهج ‏البلاغه فیض، نامه‏ ی 27، ص 888)
همان ‌طور که اگر انسان شبانه ‌روزی پنج نوبت در نهر آبی شست ‌و شو کند، آلودگی در بدنش نمی ‌ماند، نماز های پنج‌ گانه هم انسان را از گناهان پاک می ‌کند و سزاوار است که انسان نماز را در اوّل وقت بخواند و کسی که نماز را پست و سبک شمارد مانند کسی است که نماز نمی‌ خواند.

قبول شدن نماز، آری یا خیر؟

به تازگی با پسری دوست شده ‌ام، می ‌دانم که این کار من اشتباه است و مرتکب گناه می‌ شوم، آیا با این کار من، نماز خواندن و سایر کارهایی که انجام می ‌دهم، نزد خداوند بی‌ ارزش خواهد بود؟

مهم ‌ترین ارزش نماز و سایر اعمال عبادی گناهکار این است که بهترین دریچه امید برای بازگشت از گناهان است، از این رو توصیه می ‌کنیم نه تنها نماز خود را با این گونه وسوسه ‌های شیطانی ترک نکنید، بلکه سعی کنید نسبت به احکام نماز و حضور قلب در نماز دقت بیشتری داشته باشید


پاسخ

ایجاد محدودیت و رعایت حدود الهی در برخورد با نامحرم، به سود و نفع هر دو طرف، یعنی زن و مرد است، قدم گذاشتن در نواهی الهی و انجام اعمالی که حضرت حق تعالی ما را از آن نهی کرده است، در مدت زمانی کوتاه یا طولانی، به ضرر خود و جامعه است و بالاخره دود مخالفت با حق تعالی، اول به چشم خود ما خواهد رفت.
یکی از مضرات ارتباط غیر شرعی با نامحرم، ایجاد مشغله فکری و محبت قلبی نسبت به جنس مخالف است، این مشغله، کم‌کم انسان را وارد معاصی بزرگتر می ‌کند تا جایی که خدایی ناکرده، بعضی از گناهان ناشی از این ارتباط، ضربه‌ای سهمگین به پیکره جسم و روح انسان و جامعه وارد کرده و چه بسا تبعات ملال ‌آوری به دنبال خواهد داشت.
نماز و سایر اعمال عبادی شما نزد خداوند بی ‌ارزش نخواهد بود، چرا که اگر قرار بود این اعمال پس از گناه نزد خداوند بی ‌ارزش باشد، دستور می ‌داد تا گناهکاران دیگر نماز نخوانند.
مهم ‌ترین ارزش نماز و سایر اعمال عبادی گناهکار این است که بهترین دریچه امید برای بازگشت از گناهان است، از این رو توصیه می ‌کنیم نه تنها نماز خود را با این گونه وسوسه ‌های شیطانی ترک نکنید، بلکه سعی کنید نسبت به احکام نماز و حضور قلب در نماز دقت بیشتری داشته باشید.
در پایان این نکته را یادآوری می‌ کنیم که یکی از شگردهای شیطان رانده شده، این است که گناه را در نظر انسان زیبا و ترک آن را سخت و نشدنی جلوه می ‌دهد؛ اما با توکل به خدا و توسل به اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام به ویژه امام زمان (عج) می ‌توان از این گونه ارتباط‌ های حرام، اجتناب کرد و بر اساس وعده الهی که فرمود: «وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً»(1) و هر کس تقواى الهى پیشه کند، خداوند راه نجاتى براى او فراهم مى ‏‌کند، به فراهم شدن زمینه‌ های ازدواج سالم خود امیدوار بود.

آیا کسى که شیطان وجود او را تسخیر کرده، نماز او به حساب شیطان گذاشته مى ‏‌شود؟ تفسیر قرآن برای نوجوانان


خیر، نماز او به حساب خودش نوشته مى ‏‌شود، منتها جزء کسانى است که «خَلَطُوا عَمَلاً صالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً عَسَى اللهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِم» (2)؛ کار خوب و بد را به هم آمیختند؛ امید مى ‏‌رود که خداوند توبه آن‌ ها را بپذیرد.
در توضیح بیشتر باید بگوییم که افراد چند گروه هستند: بعضى ‏‌ها منزه محض هستند، مخلِص و مخلَص هستند که در نامه عمل آن ‏‌ها جز فضیلت چیز دیگرى نیست، مثل ائمه معصومین (علیهم السلام)، بعضى‏‌ ها متأسفانه کسانى هستند که در نامه عمل آن ‏‌ها جز تباهى و سیاهى چیزى نیست، این ‏ها کسانى اند که «خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ» (3)؛ خدا بر دل‌ ها و گوش ‌هاى آنان مهر نهاده‏،گروه سوم کسانى‏‌ هستند که «خَلَطُوا عَمَلاً صالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً» (4)؛ یعنی گاهى به طرف فضیلت و گاه به طرف رذیلت حرکت مى‏‌ کنند، این‏ ها مادامى که تسلیم شیطان نشوند و عقائدشان محفوظ باشد، امید نجات دارند و نماز و عبادات این‏ ها به حساب خودشان است، چون اصل عقیده را حفظ کرده‏‌اند و اجازه نداده ‏‌اند بیگانه در مسائل عقیدتى به جاى ایشان تصمیم بگیرد.

دوست بی نماز

من دوستی دارم که نماز نمی‌ خواند من چند بار به او توصیه کرده‌ام که نمازش را بخواند، ولی باز هم احتمال زیادی می‌ دهم که نمازش را نمی‌ خواند، در ضمن من این دوستم را خیلی دوست دارم، از طرفی شنیده‌ام که دوستی با بی ‌نماز گناه است، آیا واقعا دوستی با بی ‌نماز گناه است؟ اگر هست من باید چه کار کنم؟
خداوند در رابطه با دوستان خوب که برادران دینی ما به حساب می ‌آیند، می‌ فرماید:«فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ فَإِخْوانُکُمْ فِی الدِّینِ وَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ»، اگر توبه کردند و نماز بر پا داشتند و زکات پرداختند، در این صورت برادران دینى شمایند و ما آیات خود را براى گروهى که مى ‏‌دانند (و مى ‏‌اندیشند)، به تفصیل بیان مى ‏‌کنیم.(توبه، 11)

یکی از مهمترین ملاک ‌های انتخاب دوست و همنشین را نماز قرار داده است، امام صادق (علیه السلام) در این باره فرموده اند: برادران خود را با دو خصلت آزمایش کنید، پس اگر آن دو خصلت در آنها بود خوب است و گر نه دور شوید، دور شوید، دور شوید، مواظبت او بر نمازهایش در اوقات آن، نیکى به برادران در سختى و گشایش


در اینجا شرط دوستی و برادر دینی بودن زکات دادن و نماز خواندن شمرده شده است و اگر می‌ خواهید ببینید که شخصی به درد دوستی می‌ خورد یا نه، ببینید که آیا واجباتش، از جمله نمازش را بجا می ‌آورد یا نه؟.
همچنین در سوره الکهف آیه 28 در رابطه با دوستان خوب می ‌فرماید: «وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِیِّ یُریدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَیْناکَ عَنْهُمْ تُریدُ زینَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ أَمْرُهُ فُرُطاً»؛ با کسانى باش که پروردگار خود را صبح و عصر مى‏‌ خوانند و تنها رضاى او را مى ‏‌طلبند! و هرگز به خاطر زیورهاى دنیا، چشمان خود را از آنها برمگیر! و از کسانى که قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم اطاعت مکن! همان ها که از هواى نفس پیروى کردند و کارهایشان افراطى است.
در اینجا نیز خداوند دوست خوب را کسی معرفی می ‌کند که به یاد خدا باشد و به ذکر خداوند و نماز مشغول باشد.
در روایات نیز یکی از مهمترین ملاک ‌های انتخاب دوست و همنشین را نماز قرار داده است، امام صادق (علیه السلام) در این باره فرموده اند: برادران خود را با دو خصلت آزمایش کنید، پس اگر آن دو خصلت در آنها بود خوب است و گر نه دور شوید، دور شوید، دور شوید، مواظبت او بر نمازهایش در اوقات آن، نیکى به برادران در سختى و گشایش. (اصول كافى جلد 4 صفحه 497)
کسی که نماز نمی‌ خواند و جزو دوستان شما است، اگر می ‌دانید و یا احتمال می‌ دهید که ارتباط با او ممکن است ایشان را به نماز بکشاند و یا اثرات خوبی بگذارد، با او ارتباط سازنده داشته باشید، به این معنا که به اصلاح زیر بناهای فکری وی پرداخته و به مرور او را به خواندن نماز ارشاد کنید و البته مراقب باشید که در اعتقادات و خلقیات شما اثر منفی نگذارد، زیرا در این صورت یعنی در صورت تأثیر او در شما، ادامه این ارتباط صحیح نبوده و شرعاً جایز نیست.
اگر احتمال مى ‏‌دهید که نتیجه معکوس باشد رابطه دوستانه خود را قطع کنید، گر چه در برخوردها با او گرم بوده و به او محبت کنید، ادامه دوستی با افراد بی‌ نماز که توجهی به خدا و دین ندارند و تأثیر پذیر هم نیستند، ممکن است در شما تأثیر منفی بگذارد و کم کم شما هم حس کنید که توجهتان به نماز و خداوند کم شده است.

پی ‌نوشت ‌ها:
1- الطلاق/2
2- توبه/ 102
3-سوره بقره/7
4-توبه/102

عذاب معصیت

عذاب معصیت
قُلْ إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذابَ يَوْمٍ عَظيمٍ (انعام: 15)
بگو: من اگر پروردگارم را نافرمانی کنم از عذاب روز بزرگ می ترسم!

وقتی بترسی فرار می کنی و وقتی امید داشته باشی شتاب می کنی. فرار می کنی تا ضرر نبینی, شتاب می کنی تا نفع ببینی.
کسی که نه فرار می کند و نه شتاب می نماید, تنبل و افسرده ای است که حال هیچ کاری را ندارد. نه چیزی او را نگران می کند و نه امیدوار می سازد. 
فرار و شتاب و انسان را در مسیر زندگی رو به جلو می برد و اگر ایندو نباشد زندگی همه اش درجا زدن می شود.
دوزخ و بهشت دو جایی واقعی هستند که انسانها در روز قیامت در آنجا ماندگار می شوند. هیچ چیز بدتر از دوزخ نیست و هیچ هم بهتر از بهشت نیست. 
در دوزخ دردهایی وجود دارد که نمونه اش در دنیا وجود ندارد لذا نمی توان به درستی این دردها را در اینجا تجربه کرد و همچنین در بهشت نعمتهایی وجود دارد که به تخیل هیچ کسی خطور نمی کند.
دردهای دنیا هرچه هم شدید باشد بالاخره با مردن از بین می رود. درست مثل لذتهای آن. لذتهای دنیا هم با مردن از بین می رود. 
دردهای دنیا بعد از مدتی اگر ادامه بیابد فرد باآن خود می گیرد و به همین خاطر از شدت آنها کاسته می شود, در ست مثل لذتهای آن. لذتهای دنیا بعد از مدتی تکراری شده و دیگر مثل قبل جذاب نیست.
بسیاری از دردهای دنیا را را می تواند به نوعی تسکین داد و آرام نمود. درست مثل لذتهای آن. لذتهای دنیا با اندک حادثه ای از بین می روئد و لااقل کم می شود.
دردهای دنیا ... لذتهای دنیا....
دردهای دوزخ و لذتهای بهشت: 
نه با مرگ انسان تمام می شود چون در آخرت دیگر مرگی وجود ندارد ...
نه برای انسان عادی شدت و از شدتش کاسته می شود...
نه قابل تسکین و یا از بین رفتن است.
...
دوست نوجوانم هروقت خواستی گناه کنی بگو: من از دوزخ می ترسم. هر وقت خواتسی برای انجام کار خوب تنبلی کنی بگو من مشتاق رفتن به بهشت هستم.
به دوزخ و بهشت خیلی فکر کن تا در زندگی ات فرار و شتاب همیشه برقرار باشد. فرار از شیطان و شتاب به خدا.
پیامبران و امامان و علماء و دیگر انسانهای صالح همیشه دیگران را از دوزخ ترسانیده و به بهشت بشارت می داند. البته چون آدمها خیلی غافل هستند و بیشتر گناه می کنند باید آنها را بیشتر ترساند تا امیدوار کرد. آدمها بدون کم توصیه دیگران بیشتر امیدوارند تا ترسان باشند.
خدایا ترس از دوزخ و شوق به بهشت را در قلب ما قرار بده و بعد بیشتر و بیشتر کن! و باز هم بیشتر! آنقدر بیشتر که قلبمان پر از محبت و عشق تو شود!

کسی، کسی را گمراه نمی کند!

کسی، کسی را گمراه نمی کند!
لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ (مائده: 105)
اگر شما هدایت یافته باشید، کسی که گمراه است به شما زیان نمی رساند!

وقتی در جاده ای حرکت می کنی, جاده ای که همه علائمش حکایت از این دارد که راه را درست می روی, حال اگر کسی بیاید به تو بگوید: «باید از این جاده خارج شوی و راه بیابان را پیش بگیری!» تو هیچ وقت گوش به حرف او نخواهی داد و یک لحظه هم شک نمی کنی که این فرد یا نادان است و یا آگاهانه می خواهد تو را از مسیر درست خارج کند. 
هیچ کس نمی تواند کسی را گمراه کند هر چند هم خیلی تلاش کند! قبول نداری؟ برای توضیح می دهم:
آدمها خودشان به گمراهی خودشان کمک می کنند! والا هیچ کس به زور وارد قلب و مغز ما نمی شود. شاید به زور ما را وادار به کاری بکند ولی نمی تواند با توسل به خشونت میل ما را به سمتی متمایل سازد.
در آدمها خداوند یک نیرویی گذاشته است که می توان کار درست از نادرست را تشخیص دهد. کار نادرست و حرف باطل یک لنگی دارد که چشم بینا این لنگی را بخوبی حس می کند.
متأسفانه انسانها به این نیرو کمتر توجه می کنند یعنی با این که می دانند فلان کار زشت است آن را انجام می دهند و یا فلان سخن قانع کننده نیست ولی کنجکاوی نمی کنند و سؤال طرح نمی کنند تا سخن درست را دریابند.
توجه نکردن به نیرویی فرق گذاری بین حق و باطل (یعنی نیروی «فرقان») سبب کاهش این نیرو می شود. 
اگر سدی ابتداء خودش ترک بردارد پس خودش باعث شکستنش شده است. نباید شکستنش را به گردن نیروی آبی که پشت او ذخیره شده است بیاندازد.
گمراه کنندگان گناه کرده اند که در پی گمراهی دیگران بوده اند ولی این گناه فقط بخاطر تصمیمی است که آنها برای گمراهی دیگران داشته اند نه این که توانسته باشند واقعا کسی را گمراه بسازند. 
وقتی گمراه کنندگان را وارد دوزخ می کنند, گمراه شوندگان می گویند خدایا اینان بودند که ما را گمراه کردند, عذابشان را دو برابر کن! خداوند می فرماید: عذاب هردوی شما را دوبرابر می کنم. 
در بیماریهای جسمی بعضی وقتها واقعا خود فرد تقصیری ندارد ممکن است ویروسی در هوا باشد که از طریق تنفس وارد بدن انسان شده باشد و انسان را مریض کند و یا این که راننده بی احتیاطی با انسانی تصادف کند و دست و پای او را بشکند ولی بیماریهای درونی و زشتیهای روحی یک مقصر بیشتر ندارد و آن خود انسان است و بس.
خدایا به ما این شعور را بده که همه­ی تقصیرِ «بد بودنهایمان» را خود بر عهده بگیریم و در کنار هر زشتیمان یک «استغفار» و یک «پوزشخواهی» را ثبت فرما!
خدایا بر خویشتن خویش تنها خود ستم کردیم نه تو ستم کردی نه دیگران! ما را ببخش!

ویژه نامه میلاد امام جواد (ع)

به قلم: حجت الاسلام عباس جعفري فراهاني
اشاره
امام نهم شیعیان، نامش «محمّد»، کنيه اش «ابو جعفر» و معروف ‏ترين القاب او «تقيّ» و «جواد» است. آن بزرگوار در ماه مبارک رمضان سال 195 هجري قمري در شهر «مدينه منوّره» ديده به جهان گشود.
پدر بزرگوار آن حضرت «امام عليّ بن موسي الرضا عليهما السلام» امام هشتم شيعيان مي باشند. نام مادر ايشان «سَبيکه» بود  که از خاندان «ماريه قِبطيه» همسر پيامبر اکرم (ص) به شمار مي رفت و از نظر فضائل اخلاقي در درجه والايي قرار داشت و برترين زنان زمان خود بود؛ به طوري که امام رضا – عليه السلام– از او به عنوان بانويي منزه و پاک دامن و با فضيلت ياد مي کرد. ضمن عرض تسلیت شهادت اين امام عزيز، به پيش گاه امام عصر (عج)، مراجع عظام تقليد و عموم شيعيان و پيروان اهل بيت (ع) در سراسر جهان، توجّه علاقه مندان را به نوشتار کوتاهي در باره زندگاني کوتاه، دلائل شناخت کمتر ایشان، فضائل و ميراث ماندگار آن حضرت جلب مي کنم.

1- ولادت امام جواد (ع)
امام نهم که نامش «محمد»، کنیه اش «ابو جعفر» و معروف‏ترین القاب او «تقی» و «جواد» است، در ماه رمضان سال 195 هجری قمری در شهر «مدینه» دیده به جهان گشود. پدر آن حضرت «امام علیّ بن موسی الرضا علیهما السلام» امام هشتم شیعیان بود. مادر او نیز «سبیکه» نام داشت که از خاندان «ماریه قبطیه» همسر پیامبر اکرم(ص) به شمار می رفت و از نظر فضائل اخلاقی در درجه والایی قرار داشت و برترین زنان زمان خود بود؛ به طوری که امام رضا - علیه السلام - از او به عنوان بانویی منزه و پاک دامن و با فضیلت یاد می کرد.
2- دليل شناخت کمتر نسبت به امام جواد (ع) امام جواد(ع) به دو دليل، در بين مردم نسبت به ديگر امامان کمتر شناخته شده است:
الف) کوتاه بودن عمر آن حضرت: 
بنا بر آن چه در تاريخ آمده است، امام جواد (ع) در سن 25 سالگي به شهادت رسيد. لذا کوتاه بودن عمر حضرت جواد (ع) يکي از دلايلي است که مي توانيم بگوييم که امام جواد (ع) نسبت به سائر ائمه (ع) که از عمر بيشتري برخورد بودند، کمتر در بين مردم مطرح شده است. اما در واقع مطابق آن چه در منابع حديثي شيعه آمده، ما در مورد امام جواد (ع) کم معارف نداريم، يعني دانستني ها و مطالب زيادي داريم که متاسفانه اين ها کمتر در ميان شيعه مطرح شده است. اگر محققين و اهل تحقيق بتوانند در اين زمينه ميراث فرهنگي و علمي زندگي دوران امام جواد (ع) را براي مردم تشريح و مطرح کنند، شايد بتوان گفت که آنچه که در مورد امام نهم حضرت جواد (ع) وجود دارد، نسبت به سایر ائمه (ع) کمتر نيست.

ادامه نوشته

ویژه نامه میلاد امام جواد (ع)

امام جواد(ع) در یک جلسه 30 هزار مسأله را پاسخ دادند، بعضی گفته‌اند اگر هر سؤال و جواب به اندازه یک سطر باشد، 30 هزار سؤال و جواب به اندازه 3 ختم قرآن می‌شود و این چگونه در یک جلسه از سوی جوادالائمه(ع) انجام شده است؟

 در روایات آمده است که امام جواد(ع) در یک جلسه 30 هزار مسأله را پاسخ دادند، این روایات مورد سؤال و بلکه اعتراض واقع شده است، بعضی گفته‌اند: 30 هزار مسأله را در یک جلسه نمی‌توان مطرح کرد تا چه رسد به جواب دادن و بعضی گفته‌اند اگر هر سؤال و جواب به اندازه یک سطر باشد، 30 هزار سؤال و جواب به اندازه 3 ختم قرآن می‌شود و این چگونه در یک جلسه انجام شده است.
حجت‌الاسلام والمسلمین احمد عابدی  در پاسخ به این سؤال بیان کرد:

*32 هزار مسئله در یک جلسه و پاسخ‌های جوادالائمه(ع)
وقتی مأمون تصمیم گرفت دختر خود را به ازدواج امام جواد علیه‌السلام درآورد، برای آنکه شخصیت علمی امام را به اطرافیان خود نشان دهد، یحیی بن اکثم را نزد امام فرستاد و از او چند مسأله مشکل فقهی از امام سؤال کند، شاید امام در پاسخ آن‌ها درمانده شود.
یحیی بن اکثم از امام سؤال کرد اگر مُحرِم صید را بکشد چه حکمی دارد؟
امام جواد(ع) در پاسخ فرمود:
آیا محرمی که شکار کرده در حرم بوده یا خارج حرم؟
در هر دو صورت آیا عالم بوده یا جاهل؟
و در هر دو صورت عامد بوده یا غیر عمد؟
و در همه صورت‌ها آیا عبد بوده یا آزاد، صغیر بوده یا کبیر، دفعه اول بوده یا مکرر، از کار خود پشیمان شده یا خیر، در شب بوده یا روز، در حج بوده یا عمره، علنی بوده یا مخفی، توانگر بوده یا فقیر بوده، کفاره را دارد یا خیر، شکار را کشته است یا خیر بلکه تنها آن را گرفته و یا تنها راهنمایی به آن کرده است، شکار، شکار بزرگ بوده یا خیر، - به عبارت دیگر شکار تخم پرنده بوده یا جوجه یا کبوتر، یا شترمرغ یا روباه یا آهو یا گاو و یا الاغ بوده است-، شکار اهلی یا وحشی بوده است؟
( 2 به توان 15) 15  2 = 32768 = 2×2×2×2×2×2×2×2×2×2×2×2×2×2×2
بنابراین مجموعه صورت‌های مسأله حدود 32 هزار فرض می‌شود.
و امام حکم آن‌ها را نیز فرمود:
اگر محرِم صید را در بیرون حرم بکشد و آن صید از پرندگان بزرگ باشد، کفاره آن یک گوسفند است و اگر در حرم باشد کفاره آن مضاف است.
و اگر جوجه‌ای را بیرون حرم صید کند کفاره آن شتر است و اگر در حرم بوده علاوه بر آن قیمت جوجه را نیز باید بدهد.
اگر حیوان وحشی یا شتر مرغ را شکار کند باید شتر بدهد و اگر نتوانست باید 60 فقیر را اطعام دهد وگرنه 18 روز روزه بگیرد.
اگر شکار گاو باشد باید یک گاو به عنوان کفاره دهد و اگر نتوانست باید 30 فقیر را اطعام داده وگرنه 19 روز روزه بگیرد.
و اگر آهویی یا روباهی شکار کند باید یک گوسفند دهد و اگر در حرم بوده باید قیمت آن را نیز بدهد.
و اگر کبوتری را شکار کرد باید یک درهم صدقه دهد و اگر جوجه‌ای را شکار کرد نصف درهم و اگر تخم پرنده‌ای را شکار کرد ربع درهم دهد.
در تمام موارد فوق اگر جاهل بود چیزی به عهده او نیست و گناه نکرده ولی در بحث شکار کفاره وجود دارد حتی گرچه جاهل باشد یا عالم و فرقی نمی کند خطا باشد یا عمد.
و کفاره عبد بر عهده مولای اوست.
و کفاره‌ای بر طفل صغیر نیست.
کسی که برای دفعه دوم شکار کند کفاره نداشته و در آخرت عذاب می‌بیند.
کسی که خودش شکار نکرده و تنها راهنمایی بر آن کرده باید فدیه دهد.
کسی که اصرار بر کار خود دارد علاوه بر کفاره، عقوبت اخروی دارد، ولی اگر پشیمان شود عقاب ندارد.
اگر در شب از روی خطا پرنده‌ای را بکشد کفاره ندارد مگر آنکه تعمد داشته باشد که در این صورت شب یا روز بودن تفاوتی ندارد.
در همه این صورت‌ها اگر در احرام حج بوده باید کفاره را در منی ذبح کند و اگر در احرام عمره بوده باید آن را در مکه ذبح کند.
آنچه ذکر شد مجموع 32 هزار سؤال با پاسخ آن‌ها بود که امام جواد علیه‌السلام در یک مجلس جواب داده است.

ویژه نامه میلاد امام جواد (ع)

امام نهم كه نامش «محمد» و كنيه‏ اش «ابوجعفر» و لقب او «تقى‏» و «جواد» مى ‏باشد، در نيمه ماه رجب 195 ه . ق در شهر مدينه ديده به جهان گشود (1) . مادر او «سبيكه‏» كه از خاندان «ماريه قبطيه‏» همسر پيامبر اسلام به شمار مى‏رود، از نظر فضايل اخلاقى، در درجه والايى قرار داشت و برترين زنان زمان خود بود، به طورى كه امام رضا عليه السلام از او به عنوان بانويى منزه و پاكدامن و با فضيلت‏ ياد مى‏ كرد (2) .


حضرت در مجموع دوران امامت ‏خود با دو خليفه عباسى، يعنى مامون (193 - 218) و معتصم (218 - 227) معاصر بوده است . «ابن حجر هيثمى‏» از علماى اهل سنت مى ‏نويسد: «مامون او را به دامادى انتخاب كرد، زيرا با وجود كمى سن، از نظر علم و آگاهى و حلم بر همه دانشمندان برترى داشت . (3) » 
شبلنجى عالم ديگر اهل سنت مى‏ گويد: «مامون پيوسته شيفته او بود، زيرا با وجود كمى سن، فضل و علم و كمال عقل خود را نشان داده، عظمت‏ خود را آشكار ساخت . (4) » 
به بهانه نيمه رجب و سالروز ولادت آن حضرت، در اين مقال بر آنيم با ارائه يكى از مناظرات آن حضرت، خوشه ‏اى از خرمن علم و فضل و كمال عقل او برگيريم، و فرا روى انديشه خويش قرار دهيم .

ادامه نوشته

ویژه نامه میلاد امام جواد (ع)

سيماى پرفروغ و عالمتاب امام جواد (علیه السلام) نه تنها شيعيان را شيداى جمال و جلال خويش ساخته، كه دانشمندان اهل سنّت را نيز از سكوت و خاموشى رهانيده است.

๑•●♥  گالري تصاوير ولادت باسعادت حضرت جواد الائمه (ع) ♥●•๑

آنان در منابع تاريخى و حديثى خويش، به قدر ايمان و معرفت خود، زبان به حقيقت گشوده ‏اند و شخصيت آسمانى پيشواى نهم شيعيان را چنين به تصوير كشيده ‏اند:
1. سبط ابن جوزى حنفى (متوفّاى 654 ق.):
«و محمد، الامام ابوجعفر الثانى كان على منهاج أبيه فى العلم و التقى و الزهد و الجود... و كان يلقّب بالمرتضى والقانع...».[1]
2. كمال الدين محمد بن طلحه شافعى (متوفّاى 652 ق.):
«... و ان كان صغير السّنّ فهو كبيرالقدر، رفيع الذّكر...».[2]
3. شمس الدّين ذهبى (748 ق.):
«كان محمّد يلقّب بالجواد و بالقانع والمرتضى، و كان من سروات آل بيت النبى صلى‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله‏ و سلم ... و كان أحد الموصوفين بالسّخاء فلذلك لقّب الجواد...»[3].
4. ابن صبّاغ مالكى (متوفّاى 855 ق.):
«و هو الامام التّاسع... عرف بأبى جعفرالثانى، و ان كان صغيرالسّنّ فهو كبير القدر، رفيع الذّكر، القائم بالامامة بعد علىّ بن موسى الرّضا... للنصّ عليه والاشارة له بها من أبيه كما أخبر بذلك جماعة من الثّقات العدول».[4]
5. عبداللّه بن محمّد بن عامر شبراوى شافعى (متوفّاى 1154 ق.):
«... و كراماته رضى‏ اللّه عنه كثيرة و مناقبه شهيرة، ثمّ ذكر بعض مناقبه و ختم حديثه بقوله: و هذا من بعض كراماته الجليلة و مناقبه الجميلة».[5

ادامه نوشته

ویژه نامه میلاد امام جواد (ع)

ویژه نامه میلاد باسعادت جواد الائمه و حضرت علی اصغر علیهم السلام

๑•●♥  گالري تصاوير ولادت باسعادت حضرت جواد الائمه (ع) ♥●•๑

هزار جان گرامي ، فــداي جــود جــواد 
دل شکسته خود بسته ام به بود جـــواد 


هماره مي رسد از کائنات و مخلوقـــات 
نداي ذکر و ثنا ، مدحت و درود جــــواد


همه خلايق عالم ، غريق نعمت اوســت 
چرا که نيست حدودي براي جود جـــواد 


وصي حجت هشتم ، ســــــلاله زهـــــرا 
خداي حي توانا بــــــود شهــــود جــــواد


شب تولد درياي جـود و احسان اســــت 
رسد به گوش سماواتيان ، سرود جــواد


در اين ولادت چشـم و چراغ بزم وصال 
شده است شاد ، دل والي و دود جـــــواد


از انکه سجده شکـرش ، فضل خداســت 
قبول حضرت جانان شده سجود جـــــواد 



قدم به عرشه زين بــراق نــــور نهــــاد 
به سوي حضرت سبحان بود صعود جواد


ز ذيل فضل و عنايات او ندارم دســـــت 
که زنده ام به عنايات و هم وجود جـــواد


به اشک ديده بشويم دفاتـــــــر گنهــــــم 
که متصل شده قطره به بحر جود جــــواد

دین ندارد کسی که حیا ندارد!

دین ندارد کسی که حیا ندارد!

تفسیر قرآن برای نوجوانان
کسانی که حیا ندارند، عقل و دین هم ندارند. «لا دین لمن لا حیاء له»؛ کسی که حیا ندارد شرم ندارد.

******************************************

گویا روایت لا دین لمن لا حیاء له را جدی نگرفته ایم ... چه شده این حرف ها دیگر خواهانی ندارد که هیچ ، بابی شده است برای مسخره کردن دیگران ...
اخیراً درباره کسی که فحاشی می ‌کند می ‌گویند ادبیاتش خوب نیست. 
فحاشی می ‌کند ولی جامعه با این ضد هنجار برخورد مسالمت ‌آمیز دارد یا بهتر بگوییم آن را توجیه می‌کند که چیز مهمی نیست، فقط ادبیاتش خوب نیست. یا وقتی به کسی تذکر می ‌دهی که غیبت نکن، خیلی راحت از کنار آن با این توجیه که مشغول درد و دل کردن هستم، می ‌گذرد. 
غیبت ‌ها، بد حجابی ‌ها، بی‌ غیرتی‌ ها و بسیاری از نا بهنجاری‌ ها این ‌قدر در جامعه دیده شده است و چشم به آن عادت کرده و توجیه شده است که دیگر حتی تیتر ناهنجار بودن آن را نیز پاک کرده ‌ایم و آن را بد عادتی یا حتی تأسف ‌بارتر به یک نوع مد تبدیل کرده‌ایم.
حال آنکه واضح و مبرهن است در همه‌ ی این موارد آنچه که وجود ندارد شرم و حیا از انجام این معاصی است. این ‌گونه رفتارها نه تنها از نظر شرع مورد قبول نیست، حتی عقل نیز آن را به عنوان یک رفتار نابهنجار رد می ‌کند. 
پس چگونه ممکن است چیزی که عقل آن را مردود می ‌داند آن ‌قدر رواج پیدا کند که به یک مد تبدیل شود؟
شاید در دید اول که این حدیث گهربار امام حسین (علیه السلام) را می شنویم که می فرماید: «لا حیاء لمن لا دین له [میزان الحکمة، ج ۲، ص ۷۱۷، روایت ۴۵۶۹] کسی که حیا ندارد ایمان ندارد؛ ذهن معطوف می شود به حیای بین آقایان و خانم ها (حیای چشم و حیای زبان ) در حین ‏معاشرت های متعارف مثلاً در اداره، در صف نانوایی، در هنگام خرید از مغازه و ... بله اصل حیا در اینجا، ظهور و بروز دارد ولی با تامل بیشتر انسان به این نکته می رسد که حیا سطوح مختلفی دارد ... به عبارت بهتر، حیا سبک زندگی است، حیا حریم نگه داشتن است، حیا از نحوه ی تعامل انسان با خودش شروع می شود تا تعامل با دوست و خانواده و جامعه، هیچ انسان عاقلی به خودش حرفهای ناروا نسبت نمی دهد (از خودش، از شخصیتش، از مرامش حیا می کند) همینطور ازدوستان، از جامعه، حریم پدر و مادر را حفظ می کند و ....
متأسفانه این روزها عدم حیا را در سطح جامعه کم و بیش شاهدیم. کسانی که چشم و زبانشان بی قید و بند است ، حیا ندارند؛ نه احترام پدر و مادر برایشان اهمیت دارد نه بزرگ و کوچکی سرشان می شود،
غیبت و تهمت و حرف های هنجارشکنانه که برایمان از آب خوردن هم آسانتر شده است. 

امیر المومنین (علیه السلام) می فرمایند: «علی قدر الحیا یکون العفة»: عفت به میزان حیا بالا می ‌رود: هرچه حیای آدم بیشتر باشد این آدم عفیف ‌تر است



چادری بودن و تسبیح در دست داشتن نشانه ی با حیا بودن نیست!
گاهی با دیدن بعضی از آدم ها خجالت می کشم و با خودم می گویم: چرا آنقدر بعضی از ما آدم ها بی حیا شده ایم؟ حتی بعضی از چادری‌ هایمان؛ حتی کسانی که اهل مسجد و ذکر و تسبیح و آب کشیدن جانماز هستند.
خانم چادری ... با دست باز ... دست بی آستین ... لباس باز ... مانتوی چسبان ... چسباندن چادر به بدن ... دست بی ‌آستینش را از لای چادر می ‌آورد، با آرایش آنچنانی و خودنمایی های آنچنانی تر و با هزار ناز و کرشمه، از مغازه خرید می کند ...
آقایی که ظاهر الصلاح است ... تسبیح و ریش و ذکر و نماز اول وقت و جماعت.... اما در مغازه ، اداره و بازار با خانم ها و خریدارها بگو و بخندی دارد بیا و ببین ...
خانمی با یک لباس زننده ... آرایش آنچنانی و پوششی که با برهنگی تفاوتی ندارد (شاید بدتر هم باشد) حیایی را برای خود باقی نگذاشته است.
تفسیر قرآن برای نوجوانان 
آقایی که با پوشیدن لباس کوتاه ... شلوار پاره و کوتاه ...آرایش مو و صورت زن نما و زننده ... 
صحبت بر سر این واقعیت در کلام معصوم علیه السلام است که حواسمان باشد نداشتن حیا یعنی نداشتن دین و حتی شخصیت ....
ای پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به مومنان بگو: «قُل لِّلْمُوْمِنِینَ یَغُضُّواْ مِنْ أَبْصَارِهِم» [نور/۳۰] بگو به مردان مومن که چشمهای خود را (از نامحرم) بپوشانند» و درآیه بعدش می فرماید: «وَ قُل لِّلْمُوْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَ یحَفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَ لْیَضْرِبْنَ بخِمُرِهِنَّ عَلىَ‏ جُیُوبهِنَّ وَ لَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ [نور/۳۱] و زنان مومن را بگو تا چشمها (از نگاه ناروا) بپوشند و فروج و اندامشان را (از عمل زشت) محفوظ دارند و زینت و آرایش خود جز آنچه قهرا ظاهر مى‏شود (بر بیگانه) آشكار نسازند، و باید سینه و دوش خود را به مقنعه بپوشانند و زینت و جمال خود را آشكار نسازند». 
غض بصر یعنی حیا داشتن ... یعنی خیره نشدن ... می گوید خیره نشو، حیا کن ...
«من لم یستحیی من الناس لم یستحیی من الله»: کسی که از مردم حیا نکند از خدا هم حیا نمی ‌کند.
یک جا یک جوان ۲۰ ساله به یک پیرمرد ۷۰ ساله فحش می ‌دهد، جسارت می ‌کند، جای دیگر فرزندی که در مقابل پدر و مادر، چشم در چشم آنان فحاشی و گستاخی می کند ...
این ها همه بی حیایی است دیگر ... قدیم ها می‌ خواستند به هم فحش بدهند می‌ گفتند: ای بی ‌حیا، بی ‌حیا فحش بود. ای بی ‌درد، فحش ‌های رکیک نمی ‌دادند. لات و لوت‌ ها فحش ‌های رکیک و بد می دادند، ولی متدینین فحش‌ های رکیک نمی ‌دادند. 

این گوهر فطری وقتی بهتر درک می‌شود که بدانیم افراط و تفریط منشا گناه هستند و تنها نیرویی که انسان را از همین افراط و تفریط‌ ها باز می ‌دارد همین شرم و حیاست


خداوند از افراد فحّاش بدش می ‌آید ... کمی به خودمان بیاییم ...
امیر المومنین (علیه السلام) می فرمایند: «علی قدر الحیا یکون العفة»: عفت به میزان حیا بالا می ‌رود: هرچه حیای آدم بیشتر باشد این آدم عفیف ‌تر است. 
دین نمی گوید عزلت نشین باش
این شرم و حیا که دین آن‌ قدر بر آن تاکید داشته و حتی آدم بی ‌حیا را بی‌ دین می ‌داند چیزی نیست که قرار باشد تو بروی گوشه‌ی خانقاهی بنشینی و ریاضت بکشی و آن را طلب کنی... نه، کاملا فطری است. 
انسان به حکم انسان بودنش آن را دارد. وقتی آدم و حوا از بهشت هبوط می ‌کنند، تلاش آدم و حوا برای حفظ حیای خود، با استفاده از برگ درختان به وضوح دیده می شود. ... «فَدَلّهُما بِغرورٍ فلمّا ذاقا الشّجره بَدَت لَهُما سَوءاتُهُما...» و به این ترتیب، آنها را با فریب (از مقامشان) فرود آورد. و هنگامی که از آن درخت چشیدند، اندامشان [عورتشان] بر آنها آشکار شد. (سوره اعراف ـ آیه ۲۲) (سوره طه ـ آیه ۱۲۱)
آری، حیا این‌ گونه ارزش فطری ا‌ست برای بشر که از سرآغاز تاریخ همراه انسان بوده است. 
این گوهر فطری وقتی بهتر درک می‌شود که بدانیم افراط و تفریط منشا گناه هستند و تنها نیرویی که انسان را از همین افراط و تفریط‌ ها باز می ‌دارد همین شرم و حیاست.

خودت را داشته باش!

خودت را داشته باش!
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ (مائده: 105)
ای آنها که ایمان آوردید مراقب خود باشید!

چرا اینقدر به برادر و خواهر کوچکت گیر می دی؟! اینکار بکن و اینکار نکن! چرا اینکارو کردی چرا اینکار نکردی؟! بابا دست بردار! مگر خودت از این که پدر و مادرت با تو اینطور برخورد کنند ناراحت نیستی؟! خب چرا هستی. از این ناراحتی که چرا اینقدر بهت گیر می دن!
یک ضرب المثل هست که می که نخل را تو چشم خودش نمی بینه ولی خار را تو چشم دیگری می بینه!
یکی از موانع اصلی رشد ما این است که بیش از این که به فکر خودمان باشیم به فکر دیگران هستیمک 
دلمان یا اسیر محبت دیگران است و یا نفرتها دیگران, 
دلمان یا درگیر حسادت نسبت به دیگران است و یا مشتاق رقابت با آنهاست. 
خیلی وقتها شب را با این ناراحتی می خوابیم که چرا فلانی فلان حرف را زد؟! و یا با ما چرا فلان برخورد را کرد؟! 
باید بیشتر به فکر خودمان باشیم! ما در این دنیا وظیفه مهمی بر عهده امان گذاشته شده است. 
وظیفه ما این است که عیوب خودمان را بشناسیم و آنها را از بین ببریم. نوقت آنو
وظیفه ما این است که با میلهایی که مخالف مصلحتمان است مبارزه کنیم.
وظیفه ما این است که پی به همه صفات خداوند ببریم و با همه وجودمان به این صفات ایمان پیدا کنیم.
دوست نوجوان من! کارهای زیادی باید انجام بدهی و تلاشهای فراوانی باید داشته باشی. خیال نکن فرصت زیاد داری! هرکسی باید همین الان را از عمر خود بداند و فردا را نباید از عمر خود بداند. مرک که خبر نمی کند. خبر می کند؟ 
تازه فردا هم اگر از عمر ما باشد هیچ کس یک شبه نمی تواند تصمیم بگیرد تا زندگی اش را عوض کند! ما همه ادامه دیروز خود هستیم. 
اشتباهات خودمان را بزرگ و اشتباهات دیگران را کوچک ببینیم. در نتیجه دیگران را بخشیده و کمتر خود را ببخشیم.
متأسفانه ما بوی بد دهان خود را کمتر از بوی بد دهان دیگران حس می کنیم!
خودخواهی صفت خوبی است به شرط این که مصحلت خودمان را بخواهیم نه لذتهای لحظه ای را. اگر تنها به فکر لذتهای آنی بودیم دیگر نمی شود گفت خودمان را خواسته ایم. کسی که خودش را می خواهد و دوست دارد به فکر آینده خود است. 
دوست نوجوان من! ای کاش من هم مثل تو در این سن و سال بودم و برای آینده ام قدمهای بزرگی را برمی داشتم! ولی تو لازم نیست آرزوی من را داشته باشی زیرا تو همین الان در در سن و سالی هستی که می توانی خیلی کارها انجام دهی به شرط آن که فکر نکنی هنوز وقت داری بلکه باید تنها به این بیاندیشی که همین الان وقت داری.

شهوترانی منشأ بیماری‌های روحی !

تفسیر قرآن برای نوجوانان

*********************************************************************

شهوات از جمله سم های کشنده هستند. بعضی سم ها بی هوش می کند. بعضی بی حال می کند، با بعضی سم ها می توان مبارزه کرد. شهوت پرست، هم فکرش و هم جانش مریض است.

*********************************************************************

بیماری شهوترانی و شهوت پرستی خیلی خطرناک و به تعبیر احادیث بیماری کشنده ای است.
حضرت علی علیه السلام می فرماید: «الشَّهَوَاتُ سُمُومٌ قَاتِلاتٌ»[غررالحکم، ح 6939 ]؛ شهوات سم های کشنده است. بعضی سم ها بی هوش می‌کند. بعضی بی حال می کند، با بعضی سم ها می توان مبارزه کرد. شهوت پرست، هم فکرش و هم جانش مریض است. 
امیرالمۆمنین علیه السلام فرمود: «قَرِینُ الشَّهْوَةِ مَرِیضُ النَّفْسِ مَعْلُولُ الْعَقْلِ»[غررالحکم، ح 6985 ]؛ شهوت پرست هم معلول فکری و هم بیمار نفسی است. 
این بیماری به قدری خطرناک است که منشأ بسیاری از حوادث، جنگ ها و آدم کشی ها در طول تاریخ شده است. 
برای مثال می توان از برصیصای عابد نام برد که با وجود اینکه سال ها سر بر عبادت خدا و بندگی سپرده بود اما در آخر طعمه این سم کشنده قرار گرفت و سرش بالای دار رفت .

ریشه جنگ ذی غار

چرا نبرد ذی غار بین ایرانیان و اعراب اتفاق افتاد؟ چرا خسرو پرویز این جنگ را برپا کرد؟ نبرد ذی غار که سرانجام به شکست منتهی شد، به خاطر یک قضیه جنسی رخ داد. عشقی که شاه به دختر نعمان بن منذر ورزید. وقتی برایش تعریف کردند که دخترش چنین و چنان است، شاه هوسران برای رسیدن به این دختر، پدرش را کشت، خاندانش را به زحمت و اسارت انداخت و آخر هم به خواسته خود نرسید و منجر به درگیری با اعراب شد.
همین روزنامه های خودمان را بخوانید! اسیدپاشی ها، آدمکشی ها و دیگر پستی ها. مردی همسر و سه فرزندش را به قتل رسانده، سر بریده، چرا؟ چون نسبت به خانمی علاقه ورزیده و می خواسته با او ازدواج کند و به او برسد،این جاست که آدمی کور می شود و برای رسیدن به خواسته شهوتش دست به هر کاری می زند.

شهوت رانی بد خطری است. این مسأله مجردها، متأهل ها، پیرمردها، خانواده ها و نظام اجتماعی را تهدید می کند

شهوت پرستی عامل فاسد شدن عقل

در حدیث دارد: «طَاعَةُ الشَّهْوَةِ تُفْسِدُ العَقل»؛«طَاعَةُ الشَّهْوَةِ تُفْسِدُ الدِّین»[غررالحکم، ح 6957 ]
شهوتران عقل و دینش از بین می رود، دیگر متوجه هیچ چیزی نخواهد بود، برایش هیچ چیز جز رسیدن به آن محبوب مهم نخواهد بود.
در جایی دیگر از روایات بیان شده است؛ «قَرِینُ الشَّهْوَةِ مَرِیضُ النَّفْسِ مَعْلُولُ الْعَقْلِ»[همان، ح 6985 ]
شهوترانی بد خطری است. این سم وقتی به جان کسی بیافتد نه مجرد می شناسد ، نه متأهل؛ نه پیر می شناسد، نه جوان ! خانواده و نظام اجتماعی را تهدید می کند. 

گناه شهوترانی در آیات قرآن

یکی از سوره هایی که گناه شهوترانی را مشخص می کند، سوره مبارکه مریم است. در جای دیگر نیز در سوره مبارکه نساء آیه 27 به این موضوع اشاره می کند.

همین روزنامه های خودمان را بخوانید! اسیدپاشی ها، آدمکشی ها و دیگر پستی ها. مردی همسر و سه فرزندش را به قتل رسانده، سر بریده، چرا؟ چون نسبت به خانمی علاقه ورزیده و می خواسته با او ازدواج کند و به او برسد. این جاست که انسان کور می شود


قوم لوط هم پارتی داشتند

قرآن کریم در سوره عنکبوت می فرماید: قوم لوط کارشان به جایی رسیده بود که پارتی های منکر داشتند. امروزه می گویند: پارتی. قرآن در آیه 29 عنکبوت از این پارتی های منکر با عبارت نادی یاد کرده است : «... وَتَأْتُونَ فِی نَادِیكُمُ الْمُنكَرَ... »، در نادی هایشان (پارتی هایشان) زن و مرد دور هم جمع می شوند و مرتکب منکر می شوند.
در کشورهای غربی، بالای باشگاه ها می نویسند«نادی»؛ یعنی باشگاه . مرحوم شیخ عباس قمی در سفینة البحار می فرماید: یعنی عریان می شدند، می رقصیدند، به هم سنگ پرتاب می کردند و به هم فحش می دادند. همین امر امروزه تبدیل شده به شوها، موسیقی ها و جلسات مختلط دختر و پسر که در گوشه و کنار بر پا می شود و گاهی فاش می شوند. همچنین شیطان پرستی و گروه های منحرف بی شمار از جمله رپ و...(در عربی نادی به معنای جمعی اجتماعی که دور هم جمع می شوند و همدیگر را صدا می زنند)

بهترین درمان برای بیماری شهوترانی

یکی از بهترین و مۆثرترین درمان ها برای این سمّ کشنده، این است که نگذاریم این سم تحریک شود(نگذاریم شهوت تحریک شود)
این کار نیز به فرمایش آیات و روایات جز با نگاه نکردن به فیلم و عکس حرام و با نگاه نکردن به نامحرمان اتفاق نخواهد افتاد. 
در زمان پیامبر قبل از اینکه سوره احزاب نازل شود زن های مشرکان و کافران و کنیزهای پیش از اسلام سینه هایشان نمایان بود، گردن هایشان نمایان بود، گاهی روسری هم نمی پوشیدند و با این وضع بیرون می آمدند. خداوند به پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَ نِسَاء الْمُۆْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَن یُعْرَفْنَ فَلَا یُۆْذَیْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا :
تو به زنانت، به دخترانت، به زنان مۆمنین بگو شما مثل اینها راه نروید، شما لباس بلند بپوشید، جلباب(روسری بلند) بیندازید، این باعث می شود شناخته شوید. (59 / احزاب)
یعنی از فردا هر که ببیند می فهمد او مسلمان است. چون روسری دارد، مانتو دارد، چادر دارد. شما را با زن های مشرکان اشتباه نگیرند، با زن های آلوده و زن های خیابانی اشتباه نگیرند. 

نتیجه :

آگاه باشیم که شهوت پرستی و به دنبال شهوت رفتن عاقبت شوم و دردناکی دارد بکوشیم تا با راه خداپسندانه خود را کنترل کرده و عنان اختیار به دست نفس سرکش ندهیم که عاقبت ما را به سقوط در جهنم می کشاند

پرسش بیجا

پرسش بیجا
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ (مائده: 101)
ای آنانی که آیمان آوردید از چیزهایی که اگر برای شما آشکار شود ناراحت می شوید نپرسید!

یکی از صفتهای خیلی خوبی که خداوند در ما گذاشته است حس کنجکاوی است.
کنجکاوی اگر نبود من و تو هیچ چیز یاد نمی گرفتیم. حتی زبان مادریمان را هم با حس کنجکاوی یاد گرفتیم. می بینی بچه ها جقدر سؤال می کنند. آنقدر سؤال ی کنند که حوصله پدر و مادرشان را سر می برند. البته پدر و مادر باید حوصله ی بیشتری به خرج دهند. هرچه آنها بیشتر صبور باشند فرزندشان بهتر رشد می کند و عقلش کاملتر می شود.
اگر همه انسانها بتوانند مانند زمان کودکیشان کنجکاو باشند و مدام سؤال کنند و به همان سرعتی که در ابتداء زندگی رشد کرده اند به رشدشان ادامه دهند آنوقت همه جزء نوابغ می شدند.
نابغه فرقشن با آدمهای دیگر همین خسته نشدن از سؤال کردن است. اگر کسانی باشند به سؤالشان پاسخ دهند که هیچ و الا آنقدر تحقیق می کنند تا بالاخره به پاسخشان برسند.
بسیاری از انسانها برای سؤالاتی که به ذهنشان می رسد ارزشی قائل نیستند. و لذا مهمترین فرصت را برای یادگیری از دست می دهند. وقتی سؤالی به ذهن خطور می کند مانند حس گرسنگی است که به فرد می گوید باید به دنبال غذا خوردن باشی زیرا بدنت به این غذا نیاز دارد.
بهترین موقع خوردن غذا موقع گرسنگی است. بهترین موقع یادگیری هم ایجاد سؤال در ذهن است.
ولی بعضی وقتها کنجکاوی تبدیل به فضولی می شود. فضولی خیلی کار بدی است. سرک کشیدن به زندگی خصوصی دیگران و در پی عیوب دیگران بودن موجب این می شود تا انسانها احساس امنیت نکنند.
فهمیدن نیازمند قدرت تحمل کردن است. بعضی از خبرها را مردم نمی توانند تحمل کنند. مثلا اگر مردم بدانند چند وقت دیگر فلان جنس گران می شود. آنها نمی توانند جلوی حرصشان را بگیرند همه هجوم می آورند و آن جنس را قبل از گران شدنش می خرند. 
یا مثلا اگر کسی از زمان مرگش با خبر شود دیگر نمی تواند همین مدت باقی مانده را زندگی کند. 
بعضی از آگاهی ها نیازمند زمان خاصی است. مثلا آگاهی درباره مسائل جنسی باید هم زمان با بلوغ باشد آنهم به میزانی که نیاز هست و الا موجب انحراف فرد می شود.
بعضی از کنجکاویها موجب می شود تا فرد از کار اصلی که دارد باز ماند. مثلا مشغول درس خواندن است, سؤالی در یک مسئله خارج از درس برایش پیش می آید. اگر بخواهد همانجا به دنبال پاسخ آن برود از درسش می ماند. باید سؤالش را بنویسد و در وقت مناسب به دنبال پاسخش برود.
بعضی از سؤالها درباره خداوند نیز کنجکاوی بیخود است مثلا این که خداوند چه موجودی است؟

خداوند چه انسان‌ هایی را شفاعت می ‌کند؟

خداوند چه انسان‌ هایی را شفاعت می ‌کند؟ تفسیر قرآن برای نوجوانان

شفاعت نظیر توبه یکی از ابعاد رحمت الهی است که به روی بندگان باز می‌ شود منتها این تصور که شفاعت و توسل به خدا، شرک محسوب می ‌شود یک فکر انحرافی از سوی وهابی ‌ها است.

********************************

حدود ۳۰ آیه در قرآن کریم از شفاعت نام برده و شفاعت ‌کنندگانِ انسان مشخص شده‌اند، افرادی که شفاعت می‌ شوند امتیازاتی دارند که خدا به اذن خود آنها را شفاعت می ‌کند. 
چنانچه قرآن کریم در خصوص شرایط اعطای شفاعت می فرماید: «... وَلَا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى وَهُم مِّنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ :پیغمبران و فرشتگان شفاعت نمی کنند مگر برای کسی که دینش پسندیده باشد و ایشان از خوف و خشیت خداوند ترسناک هستند» (انبیاء/ 28) 
کسانی مورد شفاعت قرار می ‌گیرند که در دنیا ارتباط روحی و معنوی خاصی بین آنان و شافعان برقرار باشد. مثل اینکه خدمت یا احسان و یا محبتی درباره او و یا بستگان و دوستان شفیع کرده باشند.(طیب، سیدعبدالحسین، کلم الطیب، تهران، انتشارات بنیاد فرهنگ اسلامی حاج محمدحسین کوشانپور، ص 814)
در حقیقت یکی از حکمت هایی که سبب شده خداوند اولیای الهی را در روز قیامت، واسطه و شفیع در فیض مغفرت و بخشش خود، به این افراد قرار دهد همین رابطه معنوی و سنخیتی است که در دنیا میان آنان برقرار است. ( روحانی، سیدمحمد، پیشین، ص 29)
بنابراین شفاعت نظیر توبه یکی از ابعاد رحمت الهی است که به روی بندگان باز می‌شود، البته این تصور که کسی فکر کند به این دلیل که شفاعت وجود دارد می تواند گناه کرده و بعد خداوند از او شفاعت می‌کند، فکر انحرافی است! 

کسانی مورد شفاعت قرار می ‌گیرند که در دنیا ارتباط روحی و معنوی خاصی بین آنان و شافعان برقرار باشد. مثل اینکه خدمت یا احسان و یا محبتی درباره او و یا بستگان و دوستان شفیع کرده باشند


دین، پیامبر (صلی الله و علیه وآله) و ائمه (علیهم السلام) بندگان را به به خیر و خوبی دعوت کرده‌اند و حرف اصلی ‌شان نیز اطاعت از خداوند است بنابراین نباید با این فکر انحرافی انسان به گناه دامن بزند.
خداوند متعال درهای توبه را بازگشته و از انسان شفاعت می ‌کند اما برخی از روی جهالت و به خاطر اینکه شفاعت و توسل ائمه (علیهم السلام) وجود دارد، ما را مشرک می ‌خوانند و می ‌گویند که توسل و اعتقاد به شفاعت شرک است، اینها خودشان جاهل هستند!
بنابراین کسانی گرفتار شرک هستند که غیر از خدا فرد دیگری را قبول داشته باشند درحالی که ما موحد هستیم و خدای یگانه را قبول داریم. 
دوم افرادی که خدا را قبول دارند ولی کسی را کنار خدا، قبول کنند و سوم کسانی که برای کسی یا چیزی مقامی قائل شوند که آن مقام را خداوند برای او قائل نباشد البته این شرک نیست بلکه کار غلط و نامعقولی است!

این تصور که کسی فکر کند به این دلیل که شفاعت وجود دارد می تواند گناه کرده و بعد خداوند از او شفاعت می‌کند، فکر انحرافی است!


بنابراین ما مسلمانان اگر به سراغ ائمه (علیهم السلام) و حضرت رسول (صلی الله و علیه وآله) می ‌رویم، می ‌دانیم که اینها هر چه دارند از خدا دارند، بنابر این چنین چیزی شرک نیست که برخی وهابی‌ ها در نشریات و مباحثات و کتاب ‌هایشان می ‌گویند.
نکته دیگر در روایت داریم که «هیچ شفیعی بهتر از توبه نیست» بنابراین واسطه بودن توبه مثل واسطه بودن ائمه (علیهم السلام) نیست اینها با هم متفاوت هستند. 
در نهج ‌البلاغه آمده است که اطاعت خداوند و اجتناب از نواهی خدا را شفیع خود برای رسیدن به خواسته ‌تان قرار دهید. با این حال این همه ما امید به وساطت ائمه (علیهم السلام) و شفاعت خداوند را داریم.
گاهی عباراتی می‌ بینیم که قدری نگران ‌کننده است مثلاً رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) فرمودند که من برای گناهکاران شفاعت می‌ کنم ولی شفاعت انسان ظالم را نمی ‌کنم! (میزان الحكمه، ج 4، ص 1472، ح 9484)
بنابراین هر کدام از ما قدری باید در خودمان جستجو کنیم که نکند ظالم باشیم، حواسمان باشد در زندگی زناشویی به همسران خود ظلم نکنیم، در محل کار دیگران را اذیت نکنیم و ... .

 

پاکی و پلشتی!

پاکی و پلشتی!
قُلْ لا يَسْتَوِي الْخَبيثُ وَ الطَّيِّبُ وَ لَوْ أَعْجَبَكَ كَثْرَةُ الْخَبيثِ (مائده: 100)
بگو: آی مساوی است ناپاکی با پاکی؟ (یقینا مساوی نیست) و هر چند زیاد بودن ناپاکی تو را بشگفتی آورد!

تعداد خار در یک شاخه ده ها برابر بیش تر از گلهای آن شاخه است. ولی همیشه گل موجب زیبا است و خار همیشه آزار دهنده است.
تعداد سنگریزه ها میلیونها بار بیشتر از الماس و زمرد و دیگر سنگهای قیمتی است. ولی تعداد زیاد آنها سبب نمی شود تا ارزشی پیدا کنند. ارزش همیشه مال سنگهایی است که کمتر یافت می شوند.
آبهای شور دریاها خیلی بیشتر از چشمه هایی با آبهای زلال و شیرین است. و همه مردن در پی همین چشمه های زندگی هستند.
آدمهای خوب همیشه کمتر از آدمهای بد است. و باز خوبترها کمتر از آدمهای معمولی هستند. هر چه آدمها خوب تر می شوند تعدادشان کمتر می شود.
با ارزشترین قسمت بدن مغز و قلب است. مغز و قلب چند درصد بدن تو را تشکیل می دهد؟ خیلی کم. همه بدنت اگر آسیب ببیند باز تو زنده می مانی ولی اگر مغز و قلبت آسیب ببیند معلوم نیست چه بلایی سرت می آید!
زندگی پاک در دنیا مثل حرکت در مسیر شیب دار است. در مسیر شیب دار باید مدام مواظب بود که سقوط نکرد. مدام باید پا روز پدال ترمز گذاشت. زندگی در دنیا مثل زندگی در دریا است که خطر غرق شدن همیشه در کمین است. 
از صبح که از خواب برمی خیزیم و تا شب که دوباره به خواب می رویم در تیررس انواع خطاها و زشتیها هستیم. و کسی که یک روز را بدون زشتی و خباثت به پایان می رساند واقعا که خیلی زحمت کشیده است و ریاضت برده است. 
تو دوست نوجوان بخاطر پایین تر بودن سنت نسبت به بزرگترهایی مثل کمتر متوجه انواع زشتیهای اطراف انسانها می شوی. ولی با این حال هم می توانی با کمی فکر پی به تعداد زیادی از این زشتیها ببری. 
زیادی زشتیها سبب نمی شود قبح آنها کم بشود و انسانهای پاکدامن و مذهبی مثل بقیه افراد در اجتماع باشند. متأسفانه شاهد یک تقسیم بندی غلط در جامعه هستیم. می گویند فلانی مذهبی است و فلانی خیلی مذهبی نیست. به آن فلانی هم که خیلی مذهبی نیست برنمی خورد که این چنین حرفی را در باره او بزنند. 
انگار که مذهبی بودن و مذهبی نبودن فارس و لر و ترک و بلوچ بودن است! و یا سفید و سیاه بودن است! و یا آسیایی و آفریقایی بودن است! بله این تقسیمات هیچ باعث شرم نمی شود ولی مذهبی بودن یعنی پاک بودن و غیر مذهبی بودن یعنی ناپاک بودن و اینها با هم خیلی فرق می کند. 
پاک و ناپاک هیچ وقت مساوی هم نمی شود. هرچند ناپاکی خیلی بیشتر از پاکی باشد.
خدایا دستمان را بگیر تا غرق نشویم. خدایا شامه امان نسبت به بوی متعفن زشتیها کیپ شده است. کاری کن که زشتیِ زشتی را بخوبی احساس کنیم و از آن بیزار شویم.

تفرقه بیانداز و حکومت کن!!

احادیث تصویری - حدیث با عکس

تفرقه بیانداز و حکومت کن!!
إِنَّما يُريدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ (مائده: 91)
شیطان می خواهد بین شما دشمنی ایجاد کند!

هیچ چیز بهتر از دوستی نیست و هیچ چیز بدتر از دشمنی نیست. 
متأسفانه در دنیایی که زندگی می کنیم بیش از همه چیز دشمنی است و کمتر از هر چیزی دوستی است. چرا؟
چون شیطان نمی خواهد ما باهم دوست و مهربان باشیم. خیلی از وقتها از هم ناراحتیم. از پدرمان, از مادرمان, از خواهر و برادرمان, از همسایه امان, از همکلاسی و دوست و راننده اتوبوس و نانوا و ... از معلممان.
مگر این ناراحتی ها تمامی دارد؟! کافی است یک نفر یک ایراد کوچولو به ما بگیرد سریع پاسخش را می دهیم! ممکن است سرش داد هم بکشیم! شاید با او گلاویز هم بشویم!
کافی است کسی ظلم کوچکی به ما بکند و کمی از حق ما را بخورد, پدرش را در می آوریم, نه تنها او را نمی بخشیم که چند برابر ستمی که به ما کرده به او ظلم می کنیم و چند برابر حقی که از ما خورده از حقش می خوریم. 
بابا چه خبره؟! کوتاه بیا! کمی ببخش! اینقدر متکبر نباش! 
هروقت ناراحت شدی شیطان را لعنت کن! تقصیر اوست! دوستت, همسایه ات تقصیری ندارد. شیطان رفه است درون او زبان او دارد به تو حرف زشت می زند. حساب طرف مقابلت را از شیطان جدا کن! همه نفرتت را برای شیطان داشته باش! و برای طرف مقابلت فقط دلسوزی کن!
یک کرم می رود داخل یک سیب و او را فاسد می کند, تقصیر مال کرم است! درست است سیب هم نباید بگذار کرم داخلش شود ولی بالاخره آدم باید اصل ناراحتی اش را از آن کرمی داشته باشد که سیب به این قشنگی و خوشمزه ای را از بین برده است.
آدمها در دورنشان هم خدا را دارند و هم شیطان را. وقتی کار خوبی می کنند یعنی گوش به حرف خداوند داده اند و خداوند هم از آنها تشکر می کند و وقتی کار بدی می کنند گوش به حرف شیطان داده اند حال اگر از کارشان پشیمان شوند و تصمیم به تکرار نکردن آن کار بگیرند خداوند آنها می بخشد.
با این توضیح, اگر کسی بدی در حق تو انجام داد بدان که این فرد تحت تأثیر شیطان این کار را کرده است. شیطان با این کار می خواسه است بیت تو و دوستت, بین تو و اعضاء خانواده ات دشمنی ایجاد کند. حال اگر تو با طرف مقابلت دشمنی بورزی و همه خشمت را روی آن فرد فروبریزی در واقع شطان را به هدفش رسانده ای!
دشمن ما شیطان است و بس! کسانی را که در حق ما کار بدی می کنند اولا باید موعظه کرد, برایشان استدلال آورد که کارشان غلط است و به آنها فرصت داد تا شیطان را از خود بیرون کنند و اگر این کار را کردند و از ما پوزش خواستند و یا به نوعی نشان دادند که از کاری که کرده اند پشیمان هستند باید عذرشان را پذیرفت و آنها را بخشید و از آنها کینه به دل نداشت.
شبانگاه به دلی بی کینه بخواب شاید دیگر بیدار نشوی!