به سـوى نيستيم رخت كشــان خواهى ديـد اين بيت تجلى گزارش تفسيرى از آيه شريفه: (كلّ نفس ذائقة الموت) (آل عمران/185) است. قدسيان را نرسد تا كه به ما فخر كنند قصه علّم الأسمــا به زبـان است هنوز اين بيت تجلى گزارشى تفسيرى و نيز تجلى اقتباسى است ازخلقت آدم و اراده حق تعالى از خلقت آدم كه ملائكه زبان حال به اعتراض گشودند و گفتند: (أتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء) (بقره/30) و حق تعالى پاسخ فرمود: (إنّى أعلم ما لاتعلمون)... و (علّم آدم الأسماء كلّها ثمّ عرضهم على الملائكة فقال أنبئونى بأسماء هؤلاء إن كنتم صادقين) و ملائكه گفتند: (سبحانك لاعلم لنا إلاّ ما علّمتنا إنّك أنت العليم الحكيم) (بقره/31 ـ 32) هر طرف رو كنم تويى قبله قبله، قبله نما نمى خواهم 
اين بيت تجلى گزارشى تفسيرى از آيه شريفه: (فأينما تولّوا فثمّ وجه الله) (بقره/115) است. در آتش عشق تو خليلا نه خزيديم در مسلخ عشّاق تو فرزانه و فرديم در اين بيت تجلى گزارشى تفسيرى از داستان حضرت ابراهيم و به آتش افكندن آن حضرت در آتش برافروخته نمروديان مى باشد كه ذكرش در سوره مباركه انبياء آمده است. تو خطا كارى و حق آگاه است حيله گر زهد نمايى بس كن اين بيت تجلّى گزارشى تفسيرى از اين آيه است: (وانّ ربّك ليعلم ماتكنّ صدورهم و ما يعلنون) (نحل/74) و نيز آيه: (انّ الله عليم بذات الصدور) (مائده/7). حق غنيّ است، برو پيش غني نزد مخلوق، گدايى بس كن 
اين بيت تجلى تلميحى است از آيه شريفه: (واعلموا انّ الله غنيّ حميد) (بقره/267). زد خليل عالم چون شمس و قمر را به كنار 
جلـوه دوست نبــاشـد چو مـن و آفـل مـن اين بيت تجلى گزارشى تفسيرى و يا تلميحى است از آيه شريفه: (فلمّا رأى القمر بازغاً قال هذا ربّى فلمّا أفل قال لئن لم يهدنى ربى لأكوننّ من القوم الضالّين. فلمّا رأى الشمس بازغة قال هذا ربّى هذا أكبر فلمّا أفلت قال يا قوم انّى برىء ممّا تشركون) (انعام/ 77 ـ 78) طور سينا را بگو ايام صعق آخر رسيد موسى حق در پى فرعون باطل آمده در اين بيت واژه هاى طور سينا، صعق، موسى، تجلى واژگانى مترجم دارند، اما تجلى گزارش تفسيرى نيز در اين بيت مشاهده مى شود، آيه (ولكن انظر الى الجبل فان استقرّ مكانه فسوف ترانى فلمّا تجلّى ربّه للجبل جعله دكّاً و خرّ موسى صعقاً... )(اعراف/143) دلالت تفسيرى بر اين بيت دارد. زاده اسماء را با جنة المأوى چه كارى 
در چم فردوس مى مـاندم اگر شيطان نبودى اين بيت تجلّى تأويلى است از آيه: (و علّم آدم الأسماء كلّها) كه تأويل به زاده اسماء شده است و واژه جنة المأوى تجلّى واژگانى مستقيم يا اقتباسى از آيه شريفه (عندها جنّة المأوى) (نجم/15) است، و نيز در مصراع دوم اين بيت، تجلّى گزارشى تفسيرى از آيه (ولاتقربا هذه الشجرة فتكونا من الظالمين) (بقره/35) به چشم مى خورد. يوسفا از چاه بيرون آى تا شاهى نمايى 
گر چه از اين چـاه بيرون آمدن آسـان نبودى اين بيت تجلّى گزارشى تفسيرى از داستان حضرت يوسف است كه برادران بر اثر حسادت بر يوسف او را در چاه انداختند و به تقدير الهى سرانجام عزيز مصر شد، و اين تجلّى تأويلى نيز دارد كه مقصود از (يوسف) روح پاك و پاكيزه بشر است و (چاه) در اينجا زندان تن است يعنى تعلقات مادى. رسد جانم به فوق قاب قوسين كه خورشيد شب تارم تو باشى اين بيت تجلى واژگانى مستقيم است از آيه شريفه: (فكان قاب قوسين أو ادنى) (نجم/ 9) 
* رباعيات 
طى شد شب هجر (قدر) و مطلع فجر نشد ييــارا دل مـرده تشنـه پـــاسخ تـو است اين بيت تجلى واژگانى مترجم است از آيه شريفه: (سلام هى حتى مطلع الفجر) (قدر/5) فردا كه به صحنه مجازات روم گويند كه هنگام ندامت بگذشت 
اين بيت تجلى گزارشى تفسيرى است از آيه شريفه (آلآن و قد عصيت قبل و كنت من المفسدين) (يونس/91) تا جلوه او جبال را دكّ نكند تا صعق تو را ز خويش مندكّ نكند پيوسته خطاب لن ترانى شنوي فانى شو تا خود از تو منفكّ نكند اين ابيات تجلى واژگانى مستقيم و مترجم و نيز اقتباسى است ازاين آيه شريفه: (و لمّا جاء موسى لميقاتنا و كلّمه ربّه قال ربّ أرنى أنظر اليك قال لن ترانى و لكن انظر الى الجبل فإن استقرّ مكانه فسوف ترانى فلمّا تجلّى ربّه للجبل جعله دكّاً و خرّ موسى صعقاً.

هادي رستگار مقدم - پژوهش هاي قراني