او به مردم ما شخصیت داد.خود واقعى و هویت اسلامى آنها را به آنان بازگرداند.آنها را از حالت خود باختگى و استسباع (1) خارج كرد این بزرگترین هدیه‏اى بود كه رهبر به ملت داد، او توانست ایمان از دست رفته مردم را به آنها بازگرداند و آنها را به خودشان مؤمن كند.او با صراحت اعلام كرد كه تنها اسلام نجات بخش شماست.او جهاد اسلامى را مطرح كرد، امر بمعروف و نهى از منكر را مطرح كرد، وظیفه نوعى و دینى و بالاخره اجر و پاداش شهیدان را مطرح كرد، و مردمى كه سالها این آرزو را كه در زمره یاران امام حسین باشند در سر میپروراندند و هر صبح و شام تكرار میكردند یا لیتنى كنت معكم فافوز فوزا عظیما بناگاه خود را در صحنه‏اى مشاهده كردند آنچنانكه گویى حسین را بعینه میدیدند. مردم ما صحنه‏هاى كربلا، حنین، بدر، احد، تبوك، خیبر، و...را در جلوى خویش میدیدند و همین باعث شد كه به پا خیزند و از سرچشمه عشق به خدا، وضو بسازند و یك سره بانك تكبیر بر هر چه ظلم و ستمگرى است بزنند.

پى‏نوشت:

1ـ فلاسفه و حكما اصطلاحى دارند به نام استسباع كه به فارسى آن را «شیرگیر» ترجمه كرده‏اند .

میگویند بعضى از حیوانات كوچك وقتى با حیوانات درنده‏اى روبرو میشوند ـ مثلا وقتى خرگوش با شیر مواجه میشود ـ حالت استسباع پیدا میكنند یعنى اراده فرار از آنها سلب میشود.قدرت تصمیم گیرى را از دست میدهند.خودباخته و مفتون میشوند.نقطه مقابل استسباع، ایمان به خود پیدا كردن است.داستان آن صحابى فقیر را در زمان پیامبر (ص) شنیده‏اید كه‏از شدت فقر نزد آنحضرت رفت تا درخواست كمك كند، پیامبر در میان جمع سخن میگفت، در ضمن صحبت اشاره كرد به اینكه اگر كسى از ما كمك بخواهد به او میدهیم، ولى هر كس بخدا توكل كند و تلاش شایسته نشان بدهد خدا به او كمك خواهد كرد.صحابى فقیر اینرا كه شنید از محضر پیامبر بیرون آمد.روز بعد باز گرسنگى فشار آورد و این بار تصمیم گرفت كه درخواست خود را با پیامبر در میان بگذارد.باز هم مثل روز گذشته پیامبر در میان جمع همان مسئله را مطرح كرد.مرد همانجا تصمیم گرفت كه هر طورى شده كارى پیدا كند.به خانه برگشت و از همسایه‏ها مقدارى طناب و تیشه امانت گرفت و به عزم هیزم كنى به بیابان رفت.تا چند روز متوالى این كار را ادامه داد تااینكه به تدریج درآمدى پیدا كرد و توانست زندگى خود را از سختى و عسرت‏بیرون بیاورد.بعد از مدتى دوباره به سراغ پیامبر رفت و پیامبر به او فرمود: گفتم اگر كسى از ما كمك بخواهد به او میدهیم، ولى طلب كمك از خدابهتر است و دیدى كه خدا نیز دعوت تو را اجابت كرد و از فقر نجاتت داد. پیامبر به این ترتیب توانست او را به یاد نیرو و امكان و استعداد خودش بیاندازد، و از این طریق او را به حركت و تلاش وادار كند .در مورد جوامع نیز همین وضع برقرار است.گاهى افراد ملتها در مقابل افراد ملل دیگر حالت خود باختگى و استسباع پیدا میكنند.ملت خود ما در دوران رژیم شاه چنین حالتى را داشت .ملتى كه به حال استسباع میافتد تمام كرامتهاى خود را فراموش میكند تا جائى كه حتى به نوكرى بیگانه و تقدیم كردن ثروتهاى خود به او افتخار میكند.گاهى نیز ملتها ایمان به خود را بدست مى‏آورند، تاریخ پیروزى ملتها، سرشار از این نمونه‏هاست.حماسه پرشور مردم وطن ما، در این زمینه شاهد بسیار خوبى است.ملت ما به همت و درایت امام خمینى‏توانست ایمان و اعتقاد به خود را دوباره بدست آورد و همین امر ضامن‏پیروزیش گردید.