بدگویی (2)

بدگویی (2)
جلسه قبل درباره زشتی غیبت و بدگویی گفتیم و این جلسه بخواست خداوند می خواهیم درباره مواردی صحبت کنیم که می شود غیبت نمود!
بالاخره غیبت با همه زشتی که دارد بعضی وقتها مصلحتهایی وجود دارد که اهمیتش بیشتر از زشتی غیبت است!
این موارد دوازده تا است:
مورد اول: کسی که به او ستم شده است می تواند برود دادگاه به قاضی بگوید که فلانی با او چه کرده است! غیبت مظلوم از ظالم نزد قاضی اشکالی ندارد!
مورد دوم: کسی که بصورت علنی گناه می کند و یا گناهانش را نزد دیگران تعریف می کند دیگر برای خودش ابرویی نگذاشته است پس می توان همان گناهی را که علنی کرده است برای دیگران هم تعریف نمود.
مورد سوم: وقتی کسی درپی منحرف نمودن دیگران است باید به بقیه هشدار داد و اگر لازم شد بعضی از زشتکاریهای او را هم گفت تا بقیه حسابی مواظب باشند که گول او را نخورند!
مورد چهارم: کسی که برای ازدواج تحقیق می کند اگر کسی عیبی از عروس و یا داماد می داند، عیبی که ممکن است زندگی مشترک آینده آنها را خراب کند، باید این عیب را به اطلاع او که دارد تحقیق می کند برساند!
مورد پنحم: کسی که در دین بدعتی را ایجاد نموده است باید رسوایش نمود و از زشتیهایش نزد دیگران گفت تا آبرویش برود و کسی به سخنان او توجه نکند.
مورد ششم: کسی که دارای منصبی سیاسی است و به مردم دروغ می گوید و یا به آنها ستم می کند باید دروغش را و ستمش را بگوش همگان رساند!
مورد هفتم: کسی که میهمانی را به خانه اش دعوت می کند باید در پذیرایی از او سنگ تمام بگذارد البته طبق توان مالی اش! خب اگر این کار را نکرد میهمان حق دارد این «میهمان نوازی نکردنش» را به اطلاع بقیه برساند.
مورد هشتم: وقتی عده ای در جلسه ای مخفیانه مشغول نقشه کشیدن برای ریختن خون کسی و دزدیدن مالش هستند و یا بر علیه نظام اسلامی مشغول توطئه می باشند، هر کس که از این جلسه با خبر شد باید خبرش را پخش کند تا نقشه آنها، نقش بر آب شود!
مورد نهم: منافق کسی است که به ظاهر اظهار مسلمان بودن و پایبندی به آرمانهای اسلام و یا انقلاب میکند ولی در دلش اینگونه نیست و در جلسات مخفی بر علیه اسلام و یا انقلاب سخن می گوید، این شخص باید رسوا شود تا دیگران فریب سخنانش را نخورند.
مورد دهم: هنگام پرسیدن سؤالی شرعی اگر لازم شد که بدگویی کسی بشود، این کار جائز است مثلا مردی از عالمی بپرسد که: «آیا چون همسرش اخلاقش تند است می تواند او را به این خاطر طلاق دهد و مهرش را به او ندهد؟»
مورد یازدهم: امام صادق علیه السلام غیبت زرارة بن اعین را که یکی از اصحابشان بود نمودند زیرا حکومت ستمگر زمان ایشان، به دنیال اصحاب حضرت بود تا آنها را از بین ببرد، حضرت با این کار خواستند حاکم ستمگر فکر کند که زرارة دیگر از اصحاب حضرت نیست تا در نتیجه جانش محفوظ بماند.
مورد دوازدهم: اگر بازداشتن شخصی از کار حرام وابسته به این باشد که آبرویش کمی برده شود، غیبت کردن او جائز بلکه لازم است!
این دوازده مورد همه بر طبق آیات قرآن و احادیث اهل البیت علیهم السلام است و چون در این نوشته ها قصد ندارم به سندهای صحبتها پرداخته بشود، از آوردن آنها پرهیز نمودم!
خدایا! چقدر واضح و خوب من را راهنمایی می کنی! دوستت دارم! دوستت دارم که به من توفیق عمل به این سخنان را می دهی!
این وبلاگ جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی وترویج آن ایجاد گردیده است امید است که بتوانیم گامهای موثر در جهت اعتلاء فرهنگ قرآنی برداریم لذا از تمامی شما عزیزان استدعا دارم مرا دراین حرکت خداپسندانه مساعدت ویاری نمایید متشکرم.