در جاي ديگر مي‌گويد:
«براي مکّي بودن يا مدني بودن سوره اخلاص، دو نظرّيه متعارض نقل شده که متکي‌اند به دو روايت متعارض که در سبب نزول آيه نقل شده است.
برخي ميان اين دو حديث چنين جمع کرده‌اند، که اين سوره مکرر نازل شده است. البته پس از چندي مدني بودنش براي من ظاهر شد، همچنان که در اسباب النزول اين مطلب را بيان داشته‌ام.»[49]

9. شناخت اعجاز قرآن
اعجاز قرآن داراي ابعاد مختلفي است؛ مانند: اعجاز ابلاغي، اعجاز علمي، اعجاز از نظر غناي محتوا و... از جمله ابعاد اعجازي قرآن، خبرهاي غيبي و پيشگوييهاي آن است.
شناخت اين بعد از اعجاز قرآن، به طور طبيعي متوقف بر شناخت اسباب نزول و زمينه‌هاي تاريخي و جانبي نزول آيه است.
خداوند در قرآن فرموده است: « الم غُلِبَتِ الرُّومُ...»[50] روم مغلوب شد. امّا از آيه استفاده نمي‌شود که اين مغلوبيت کي و به وسيله چه قوايي بوده و چرا اصولاً قرآن آن را نقل کرده است؟
اينها سؤالهايي است که در پرتو شناخت سبب نزول، فهميده مي‌شود.
مفسّران در سبب نزول اين آيه گفته‌اند: کسري لشکري به روم فرستاد و بر لشکريان خود مردي را فرمانده ساخت که نامش شهريران بود. آنان به روميان حمله کردند. و پيروز شدند... اين خبر به پيامبر و ياران او که در مکه بودند رسيد و بر آنان بسيار گران آمد. پيامبر دوست نداشت که مجوس بر روميان که اهل کتاب بودند پيروز شوند. بر خلاف پيامبر، کفّار مکّه شادمان گشتند و هر زمان، ياران پيامبر را مشاهده مي‌کردندبه آنان دشنام مي‌دادند و مي‌گفتند: شما اهل کتاب هستيد و روميان هم اهل کتابند، ما «اميّون» هستيم و فارسيان هم «اميّون»اند، همان طوري که اهل فارس بر روميان پيروز شدند اگر ما هم با شما بستيزيم بر شما چيره خواهيم شد. خداوند اين آيه را فرو فرستاد: «الم غُلِبَتِ الرُّومُ...»[51] که در اين آيه خداوند از پيروزي روميان بر فاسيان در آينده خبر داده است و اين پيشگويي چند سال بعد (همزمان با جنگ بدر)[52] به وقوع پيوست و ايرانيان شکست سختي از روميان خوردند.
ترديدي نيست که دانستن زمان شکست روميان و پيروزي آنان که در سبب نزول ذکر شده است، نقش روشني در اثبات اعجاز قرآن دارد.
علاوه بر اين، شناخت اعجاز بلاغي قرآن نيز در مواردي متکي بر شناخت سبب نزول آيات است، چه اين که بلاغت؛ يعني «مطابقت کلام با مقتضاي حال به شرط فصيح بودن کلام»[53].
شناخت مقتضاي حال، متوقف بر شناخت حال و شرايط و زمينه‌هاست و سبب نزول مي‌تواند شرايط و حال و هواي نزول آيه را براي ما روشن کند.

10. شناخت افکار، عقايد، آداب و ويژگيهاي مردم عصر نزول
آشنايي با افکار و آراي پيشينيان از دير باز، مورد عنايت پژوهشگران بوده و در عصر حاضر نيز گرايشي از رشته‌هاي تاريخ است که به صورت تخصّصي دربارة آن تحقيق مي‌شود و عمده‌ترين مرجع در اين باره، کتابهاي تاريخي است و اسباب نزول، در اين زمينه، از منابع معتبر و متقن‌تر از تاريخ است. زيرا اسباب نزول در ارتباط با آيات قرآن است و هماهنگي سبب نزول با آيات مربوط به آن، مايه اطمينان و اعتبار نقلها (روايات اسباب نزول) مي‌شود.
رواج قمار در جامعه عرب جاهلي، از جمله خصلتهاي منفي آنان است که از سبب نزول آيه 91 مائده استفاده مي‌شود.
مشروعيّت ازدواج با برخي محارم از ديگر آداب زشت جاهلي است که در ميان عرب قبل از اسلام مطرح بوده و از سبب نزول آيه 19 نساء دانسته مي‌شود. ابتلاي عرب جاهلي به شرب خمر، از سبب نزول آيه 43 نساء به دست مي‌آيد.
اعتقاد يهوديان به هفت روز بودن آخرت، از سبب نزول آيه 80 بقره به دست مي‌آيد.
اعتراف يهود به نبوت محمد(ص )و بدبيني و دشمني آنان با جبرئيل، از سبب نزول آيه 96 بقره استفاده مي‌شود.

11. شناخت زمينه‌ها و سابقه تاريخي مسأله امامت و ولايت
مسأله خلافت و رهبري ديني و سياسي امّت اسلام پس از رحلت رسول خدا(ص )از عمده‌ترين مسائل اعتقادي و کلامي است که ميان مسلمانان مطرح بوده و هست.
يکي از منابع مهّم داوري در اين زمينه، آياتي است که در پرتو سبب نزول مي‌تواند مورد استفاده قرار گيرد.
آيه:
« إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ»[54].
به ضمينه رواياتي که در سبب نزول آن ثبت شده است، دلالت مي‌کند که علي بن ابي طالب(علیه السلام )آن مؤمن نماز گزاري است که در حال رکوع، انگشتري خويش را به نيازمندي بخشيده است و خداوند با دادن اين نشاني، ولايت او را به اهل ايمان شناسانده است[55].
همچنين آيه: «اليوم اکملت لکم دينکم...» که فهميدن دقيق آيه، بستگي به شناخت روزي دارد که خداوند در آن روز، دين را کامل کرده است. ويژگيهاي اين روز در قرآن ياد نشده و تنها از طريق سبب نزول مي‌توان بدان پي برد.
سبب نزول مي‌گويد: آن زمان، روز غدير خم بوده است که امامت حضرت علي(علیه السلام )به مردم ابلاغ شده است[56].
و نيز شأن نزول آيه:
« يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ...»[57]
اي پيامبر! آنچه از سوي پروردگارت بر تو نازل شد، به مردم برسان اگر چنين نکني امر رسالت خداي را ادا نکرده‌اي.
دلالت دارد که «اين آيه، قبل از غدير خم نازل شده و پيامبر را به دعوت مردم فرا خوانده تا ولايت علي (علیه السلام )را به مردم ابلاغ کند.»[58]

12. شناسايي ادلّه برخي حقايق مطرح در مباحث کلامي
عصمت اهل بيت که از مباحث کلامي بوده و شيعه به آن اعتقاد دارد، با دلايل متعدّدي قابل اثبات است و آيه تطهير:
«...إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا.»[59]
يکي از آنهاست، زيرا هر چند پاکيزگي اهل بيت از گناهان و پليديها و بر خورداري آنان از مقام عصمت، نکته‌اي است که از ظاهر آيه استفاده مي‌شود، ولي اين که اهل بيت بر چه کساني اطلاق شده و عصمت براي چه کساني ثابت گرديده، چيزي است که بايد از شأن نزول به دست آورد و شأن نزول مي‌گويد: اين آيه دربارة پيامبر(ص )، علي، فاطمه، حسن بن علي و حسين بن علي(علیه السلام )نازل شده است[60]. و آنانند که از مقام عصمت برخوردارند.

13. شناخت ناسخ و منسوخ
در آيات مربوط به احکام، آياتي مشاهده مي‌شود که پس از نزول، جاي حکم آياتي را که قبلاً نازل شده و مورد عمل بوده، پرکرده و به زمان اعتبار حکم قبلي خاتمه داده است.
آيات قبلي منسوخ و آيات بعدي که در حکم خود، حکومت بر آنها دارند ناسخ ناميده مي‌شوند[61].
بنابر اين، آيه منسوخ بايد از نظر زمان مقدّم بر ناسخ باشد و در بيشتر موارد به وسيله سبب نزول، تعيين زمان نزول آيه امکان پذير است؛ مثلاً در آيه:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً...»[62]
که پيش از نجوا با رسول خدا(ص ) بايد نجوا کننده، صدقه بپردازد (و اين حکم در مقطع خود فلسفه خاصّ اجتماعي داشته و چه بسا هدف آن جلوگيري از مزاحمتهاي وقت و بي وقت افراد نسبت به پيامبر(ص ) بوده است)، ولي به هر حال اين حکم براي هميشه باقي نماند و آيه ديگري نازل شده که چنين است:
«أَأَشْفَقْتُمْ أَن تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَتَابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ...»[63]
که اشاره دارد به جايز بودن نجوا با پيامبر(ص ) بدون دادن صدقه و ما به کمک سبب نزول اين آيه در مي‌يابيم که آيه اول منسوخ و دوم ناسخ است،زيرا در سبب نزول چنين آمده:
«مقاتل ابن حيّان گويد: اين آيه دربارة مسلمانان ثروتمند نازل شده است و جريان از اين قرار بود که آنان هميشه نزد پيامبر(ص )مي‌آمدند و با آن حضرت به نجوا مي‌پرداختند و بدين ترتيب، حق همنشيني و صحبت فقرا با محمد(ص )را ناديده مي‌گرفتند. اين موضوع، مايه رنجش ديگران بود، تا اين که آيه نخست نازل گرديد و در آن نجوا کنندگان، مامور شدند تا قبل از نجوا با پيامبر(ص )صدقه‌اي پرداخت کنند.
پس از نزول اين آيه فقرا چيزي نداشتند و اغنيا بخل ورزيدند و نجواهاي غير ضروري کاهش يافت.
سپس آيه دوم نازل شد و به مسلمانان رخصت داد تا بدون دادن صدقه با رسول خدا به گفت و گوي خصوصي بنشينند.»[64]
از سبب نزول، آشکارا استفاده مي‌شود که آيه اوّلي زمان نزولش مقدّم بر آيه دوم است. بنابر اين، حکم آن به وسيله آيه دوم نسخ شده است.
آنچه تاکنون دربارة آثار و فوايد اسباب نزول برشمرديم، تنها بخشي از آنهاست و نه همه آنها، امّا مي‌توان گفت که موارد ياد شده، بخش مهمّ آن فوايد به شمار مي‌آيد.

پيدايش و نگارش علم اسباب نزول
روحيه تلاش براي فهم معارف و پيامهاي قرآن، روحيه‌اي بود که شخص پيامبر(ص )در مسلمانان صدر اسلام به وجود آورد، چه اين که در منطق دين و پيامبر، قرآن براي فهميدن و ادراک و عمل کردن بود و نه صرفاً حفظ الفاظ و تکرار واژه ها و کلمات.
ابوعبدالرحمان مي‌گويد: کساني که قرآن را بر ما مي‌خوانند (امثال عثمان، ابن مسعود و ...) به ما خبر دادند که:
«وقتي ده آيه را از پيامبر(ص )فرا مي‌گرفتيم تا معني آنها را درک نمي‌کرديم و به کار نمي‌بستيم، از آن ده آيه فراتر نمي‌رفتيم.»[65]
در چنين جوّي، فهم و درک قرآن، آرزو و مقصود همگان بود، با اين تفاوت که برخي چون علي(علیه السلام )و ابن عباس و ابن مسعود و ... به دليل زمينه‌هاي تربيتي و استعداد شخصي، تبحرّي خاص در زمينه معارف قرآن و از آن جمله شناخت اسباب نزول داشتند و در ميان ايشان، علي(علیه السلام )بارزترين چهره‌اي است که در صحنه شناخت قرآن حضوري انکار ناپذير داشت. او از شرايط و ويژگيهايي برخوردار بود که هيچ يک از مسلمانان نه از آن ويژگيها برخوردار بوده‌اند و نه ادعّا کرده‌اند. چه اين که وي از کودکي تحت سرپرستي و تربيت پيامبر(ص )ايمان آورد و هميشه همگام و همراه او بود.

علي(علیه السلام )خود در اين باره مي‌فرمايد:
«لقد اتبعه اتباع الفصيل اثر امّه يرفع کل يوم من اخلاقه علماً و يأمرني بالاقتداء به و لقد کان يجاور في کل سنة بحراء فأراه و لايراه غيري و لم يجتمع بيت واحد يومئذ في الاسلام غير رسول الله(ص )و خديجة و انا ثالثهما، اري نور الوحي عليه(ص )فقلت يا رسول الله ما هذه الرنّة؟ فقال: هذا الشيطان أيس من عبادته. انک تسمع ما اسمع و تري ما اري الاّ انّک لست بنبي و لکنّک وزير و انک علي خير.»[66]
من هماره در پي پيامبر بودم، چنانکه بچه شتر در پي مادرش است. هر روز براي من از اخلاقش نشانه‌اي بر پا مي‌داشت و مرا به پيروي از آن مي‌گماشت. هر سال در «حراء» خلوت مي‌گزيد و من او را مي‌ديدم و جز من کسي وي را نمي‌ديد. آن هنگام جز خانه‌اي که رسول خدا(ص )و خديجه در آن بود، در هيچ خانه‌اي اسلام راه نيافته بود و من سومين آنها در آن خانه بودم. روشنايي وحي را مي‌ديدم و بوي نبوت را استشمام مي‌کردم. هنگامي که وحي بر او فرود آمد آواي شيطان را شنيدم! گفتم: اي فرستاده خدا اين آوا چيست؟ گفت: اين شيطان است که با نزول وحي احساس نا اميدي دارد از اين که ديگر او را عبادت کنند. همانا تو مي‌شنوي و مي‌بيني آنچه را من مي‌بينم جز اين که تو پيامبر نيستي و وزيري و به راه خير مي‌روي.

بديهي مي‌نمايد که چنين شخصيتي آگاهترين مردم به علوم قرآن و نيز اسباب نزول آن باشد و دقيقتر از هر کس ديگري، شأن نزول آيات را بداند.
علي(علیه السلام )در اين باره مي‌فرمايد:
«قال... فما نرلت عليه آية في ليل و لا نهار و لا سماء و لا ارض و لا دنيا و لا آخرة... الاّ اقرأنيها و علّمني تأويلها... و کيف نزلت و اين نزلت و فيمن انزلت...»[67]
آيه‌اي بر پيامبر(ص )در شب و روز و در آسمان و زمين و در بارة دنيا يا آخرت... فرود نيامد، مگر آن را بر من خواند و تأويل، کيفيت نزول و مکان و سبب نزول آن آيه را به من آموخت... .
در مورد ديگري مي‌فرمايد:
«فوالله ما نزلت آيه من کتاب الله في ليل و لانهار و لامسير و لامقام الاّ و قد اقرأنيها رسول الله(ص ) و علّمني تأويلها. فقام اليه ابن الکوا فقال: يا امير المؤمنين(علیه السلام)فما کان ينزل عليه و أنت غائب عنه؟ قال: کان رسول الله(ص )ما کان ينزّل عليه و انا غائب عنه حتي اقدم عليه فيقر أنيها و يقول لي: يا علي! انزل الله عليّ بعدک کذا و کذا و تأويله کذا فيعلّمني تنزيله و تأويله.»[68]
از من درباره کتاب خدا بپرسيد! زيرا به خدا سوگند آيه‌اي در کتاب خدا نيست که در شب يا روز در حال سفر يا به هنگام اقامت نازل شده باشد و رسول خدا بر من تلاوت نفرموده و تفسيرش را به من نياموخته باشد.

ابن الکوا از جا برخاست و گفت: اي اميرمؤمنان! آياتي در غياب تو بر وي نازل مي‌شد، چه؟
علي(علیه السلام )فرمود: رسول خدا آياتي را که در غياب من بر وي نازل مي‌شد [به خاطر مي‌داشت] چون به حضورش مي‌رسيدم بر من تلاوت کرده، مي‌گفت: اي علي! در غياب تو خدا چنين وحي فرستاد و تفسيرش چنين است. به اين سان تفسير آن و چگونگي نزولش را به من مي‌آموخت.

با توجه به مضمون اين روايت، در مي‌يابيم که ايراد برخي نويسندگان[69] نسبت به آگاهي علي(علیه السلام )از تمامي اسباب نزول، اساس و پايه‌اي ندارد، زيرا شخصيت ديني و علمي علي(علیه السلام )در روايات فريقين از چنان ويژگي و جايگاهي برخوردار است که امکان تسلط وي بر علوم قرآن و خصوصاً سبب نزول را بسي مبرهن مي‌سازد.


پى نوشت ها :
1. محمد سالم محيسن، في رحاب القرآن. (مصر، مکتبة الکليات)؛ زرقاني، مناهل العرفان في علوم القرآن، (بيروت، دارالفکر)، 1/23 .
2 . سيوطي، الاتقان، تحقيق محمّد ابوالفضل ابراهيم، (1367)، 1/24 ، مقدمه.
3 .سيوطي، الاتقان، 2/33.
4 . زرقاني، مناهل العرفان في علوم القرآن، 1/23 .
5 . همان، 1/34.
6 . همان، 1/35؛ محمد سالم محيسن، في رحاب القرآن الکريم / 12 .
7 . رشيد رضا در مقدمه تفسير مجمع البيان، (بيروت، احياء التراث العربي) / 7.
8 . زرقاني، مناهل العرفان في علوم القرآن، 1/33.
9 . همان، 1/28؛ داود العطار، موجز علوم القرآن / 25؛ محمد ابو شبهه، المدخل لدراسة القرآن الکريم ، (بيروت، دارالجيل، 1992)؛ محمد سالم محيسن، في رحاب القرآن الکريم / 9.
10 . داود العطار، موجز علوم القرآن / 26؛ محمد ابو شبهه، المدخل لدراسة القرآن الکريم /9.
11 . ابن کثير، تفسير القرآن العظيم، (بيروت، دارالمعرفة)، 1/17 ؛ زرقاني، مناهل العرفان في علوم القرآن، 1/31.
12 . زرقاني، مناهل العرفان في علوم القرآن، 1/34.
13 . همان، 1/35.
14 . ابن نديم، الفهرست.
15 . رشيد رضا، مقدمه مجمع البيان، 1/7.
16 . محمد سالم محيسن، في رحاب القرآن الکريم، 1/12.
17 . همان، 1/35.
18 . سيوطي، الاتقان، 1/107.
19 . مجلسي، البحار، 40/138، 139، 144، 157؛ شيخ صدوق، عيون اخبار الرضا، 1/67؛ حسکاني، شواهد التنزيل، (وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي)، 1/40، 44، 45 و... .
20 . سيوطي، الاتقان، 1/107.
21 . زرين کوب، تاريخ در ترازو.
22 . بقره /219.
23 . واحدي، اسباب النزل، (بيروت، المکتبة الثقافية) /38.
24 . نور /23 ـ 24.
25 . نور /4 ـ 5.
26 . طباطبايي، الميزان، 15/89.
27 . صادقي، الفرقان، (اسماعيليان)، 18و 19/85؛ غازي عنايه، اسباب النزول القرآني /29، کامل موسي و علي دحرج، التبيان في علوم القرآن / 85.
28 . مجادله / 3/4.
29 . واحدي، اسباب النزول /232.
30 . النور /23.
31 . انعام / 145.
32 . سيوطي، الاتقان، 1/110.
33 . مائده / 55.
34 . واحدي، اسباب النزول /113.
35 . اميني، الغدير، 1/239 ـ 246.
36 . توبه /40.
37 . فخر رازي، تفسير کبير، 15 و 16 /63.
38 . واحدي، اسباب النزول / 4.
39 . ابن تيميه، مقدمة في اصول التفسير / 47.
40 . شاطبي، الموافقات، 3/347.
41 . طباطبايي، قرآن در اسلام، (دارالکتب الاسلامية، 1350 ش ) /106.
42 . صادقي، الفرقان، 1/50.
43 . سيوطي، الاتقان، 1/37.
44 . يونس/ 2.
45 . واحدي، اسباب النزول / 152.
46 . بقره / 80.
47 . واحدي، اسباب النزول / 14.
48 . سيوطي، الاتقان، 1/35.
49 . همان، 1/55.
50 . روم /1.
51 . واحدي، اسباب النزول / 197.
52 . همان، / 197.
53 . تفتازاني، مختصر المعاني / 50.
54 . مائده / 55.
55 . واحدي، اسباب النزول /113.
56 . طبرسي، مجمع البيان، (بيروت)، 3/246.
57 . مائده / 67.
58 . واحدي، اسباب النزول / 135.
59 . احزاب / 32.
60 . واحدي، اسباب النزول / 203.
61 . طباطبايي، قرآن در اسلام / 40.
62 . مجادله / 12.
63 . مجادله / 13.
64 . واحدي، اسباب النزول / 234.
65 . محمد ابو شبهه، المدخل لدراسة القرآن /29.
66 . نهج البلاغة، خطبه 192.
67 . حسکاني، شواهد التنزيل، 1/44، البحار، 40/138، 139، 144 و 157.
68 . طبرسي، احتجاج، (علمي و اهل بيت)، 1/261.
69 . صبحي صالح در مباحث في علوم القرآن / 132 پس از ذکر روايتي که دلالت دارد بر علم علي(علیه السلام )به تمامي اسباب نزول، مي‌گويد:
چگونه ممکن است صحابه فرصت داشته باشد که دنبال سبب نزول هر آيه بروند و يا شاهد نزول هر آيه باشد.
البته سخن وي درباره کساني چون ابن مسعود قابل تأمّل و چه بسا صائب باشد، زيرا فرق بسياري ميان شخصيت علمي علي(علیه السلام )با ابن مسعود و ديگران وجود دارد؛ چنانکه خود آن حضرت در روايات بيان داشته است.


منبع: پژوهشهاى قرآنى ، شماره 1 ، بهار 1374