«خدا مرا از صفای نور خود آفرید و به سوی خود خواند. من پذیرفتم و فرمانش بردم. آنگاه از فروغ من، علی علیه السلام را بیافرید، او را هم خواند او نیز پذیرفت و فرمان برد. پس از آن از فروغ من و علی، فاطمه را بیافرید و او را خواند. فاطمه نیز فرمان برد و از فروغ من و علی و فاطمه، حسن و حسین را بیافرید و آن دو نیز البته فرمان جهان آفرین را بردند. (1)

پس از اندکی مکث، فرمود: نام این نوزاد حسین علیه السلام باشد.

بدین روی،این نوزاد در سال چهارم هجری در روز سوم شعبان چشم به جهان گشود.

علی رغم این که سال چهارم هجری از جمله پرکارترین سال های پیامبر صلی الله علیه و آله بود، هر روز به سراغ حسین علیه السلام، به سرای علی علیه السلام می آمدوحسین علیه السلام را در آغوش می گرفت و از تغذیه و مراقبت معنوی وی سؤال می کرد و بدین سان،این نوزاددردامان وحی پرورش یافت.

پیشامد در سن هفت سالگی حسین علیه السلام

در هفت سالگی، پیشامدی رخ داد که مدتی فکر پدر و مادر را به خود مشغول داشت. داستان از این قرار بود که روزی حسین علیه السلام شتابان به منزل آمد و با دیدگان گریان به سوی مادر دویدوخودرادرآغوش وی افکند و گفت:

مادر!

حضرت فاطمه فرمودند:

روح من، چه شده؟...چرا گریه می کنی؟

حسین علیه السلام با گریه گفت:

جد من، مثل همیشه که من و حسن علیه السلام را در آغوش می گرفت و می بوسید امروز او را از لبانش بوسید ولی مرا... . بغض گلویش را فشرد و گریه اش بلند شد.

فاطمه علیها السلام درحالی که دست نوازش به سر و صورت و به موهایش می کشید و اشک هایش را با بوسه ها و لبان خودش پاک می کرد، گفت: و ترا چه کرد؟ آیا نبوسید؟... بگو...

حسین علیه السلام با گریه گفت:

چرا بوسید... ولی گلویم را بوسید... نه لبانم و صورتم را.

حضرت فاطمه علیها السلام دست حسین علیه السلام را گرفت و فرمود: برویم پیش جدت... برویم و از خودش بپرسیم. وقتی آن دو بر پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شدند و حضرت داستان را به پیامبر علیها السلام عرضه داشت، سکوتی لبریز از غم اندوه بر سیمای پیامبر صلی الله علیه و آله نقش بست. آنگاه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود:

«و تو ای فاطمه آن روز را نمی توانی ببینی که خنجر زهرآلود مردی شریر سرتاسر گلوگاه طفل محبوبت را می برد و رگ و پوست آن را چنان پاره می کند که سر از بدنش، با آن نگاه بی گناه و بی آلایشش جدا می شود،... برای همین بود که بوسه های گرم عشق خود را بر گلوگاه او نهادم.»

شاید این کلمات به ذهن و فکر پیامبر علیها السلام آمد، اما بر زبانش جاری نشد، فقط خم شد و حسین علیه السلام را گرم در آغوش گرفت، او را بلند کرد و صورتش را پی در پی بوسید.

آن کس که امید به تو بسته نومید نشود

روز دیگر، امام حسین علیه السلام در منزل مشغول نماز بود که در خانه او را کوبیدند و درمانده ای این جمله را می گفت: آن کس که امید خود را به تو بسته نومید نشود، و آن کس که حلقه در خانه تو را تکان داد ناکام نرود. ای راز دان دل ها و امید مستمندان... ای حسین...!

امام حسین علیه السلام نماز خود را کوتاه کرد و به سوی در خانه شتافت. قنبر غلام او نیز به دنبالش دوید، در را گشود، مرد فقیری را دید که بقیه اشعار فوق را می خواند. امام حسین علیه السلام به غلامش گفت:

از مخارج خانه با خود چه داری؟

: دویست درهم دارم که آن هم برای مخارج ضروری خودمان است.

امام علیه السلام فرمود: آن چه هست بیاور; زیرا کسی به نزد من آمده که از من به این پول نیازمندتر و مستحق تر است.

بدترین خوی آدمیان

روزی دیگر مردم، پیشامد دیگری از او دیدند و این داستان را از او بازگو کردند:

روزی حسین علیه السلام به خانه اسامه رفت که بیمار بود. اسامه از غم و اندوه خود بسیار شکوه کرد.

حسین علیه السلام گفت: غم و اندوه تو برای چیست؟

اسامه گفت:

برای شش هزار درهم وامی که دارم.

حسین علیه السلام گفت:

برای همین؟... این غم بزرگ را برای این پول ناچیز و کم به خصوص در این دنیای ناچیزتر...! فکر آن را مکن!... این وام تو را می دهم، تو غم مخور!

اسامه گفت:

ولی حال من در بستر بیماری وخیم است. ترسم که بمیرم و این دین من ادا نشده باشد.

امام حسین علیه السلام گفت:

تو نخواهی مرد تا من آن را ادا کنم.

همان دم که حسین علیه السلام از خانه او بیرون آمد از پول غنایمی که خلیفه برای او فرستاده بود، آن مبلغ را برای اسامه فرستاد و در نامه خود به وی چنین نوشت:

«بخل در عطاء و ستمگری در حق ناتوان و بیم ازدشمنان،خوی بدترین طبقات مردم است ».

پاداش معلم

گویند فرزند امام حسین علیه السلام خواندن و نوشتن و سوره حمد را نزد آموزگار خویش آموخته بود. روزی سوره حمد را نزد پدر و بی غلط و درست و با لهجه صحیح خواند و حضرت بسیار شادمان شد. حضرت دستور داد مبلغ یک هزار دینار به عنوان پاداش به آموزگارش بدهند کسی که حاضر بود، در شگفت و شک افتاد و بی اختیار گفت:

این همه نیکی و بخشش برای همین؟

امام حسین علیه السلام بی درنگ گفت:

آری، برای همین، برای یک آموزگار این مبلغ نیز اندک و ناچیز است. و تاملی کرد و این اشعار را سرود:

اگر دنیا به تو جود و کرم کرد، تو نیز نسبت به همه جود و کرم کن. به همه مردم پیش از آن که از دست بروند. آنگاه که بخت رو کند بذل و بخشش تو از آن نکاهد. و اگر بخت پشت کند، بخل و امساک تو آن را نگاه ندارد.

پی نوشت ها:

1- تاریخ التواریخ، اموال حضرت امام حسین علیه السلام

2- ر. ک. به: زندگی امام حسین علیه السلام، زین العابدین رهنما، ج 2 - 1، نشر طلوع، چ 13، 1360، ص 189 به بعد