سالهایی پر از ابر اندوه

در دلِ تاریکی، عنکبوتان، تارهای دسیسه می‌تنند، محاصره. هاشمیان- بزرگ و کوچک، مردان و زنان- از دیگران جدا می‌شوند، شمشیرهای گرسنگی و محرومیت برهنه می‌شوند.

شمشیرهای گرسنگی و محرومیت برهنه می‌شوند و رنجهای فاطمه فزونی می‌یابد. فاطمه، با پدر و مادرش به کویر گام می‌نهد. دلیری پدر، شکیبایی مادر و شکوفایی آوردجویی، در چشمانش می‌درخشد.

در روزهای محاصره و پیش از آن، فاطمه جوانی را کشف می‌کند که نامش «علی» است. تنها نام و ظاهر او را کشف نمی‌کند- چرا که فاطمه را با نامها کاری نیست. روح بلندش را کشف می‌کند.

فداکاری و عشق بسیار به محمد صلی اللَّه علیه و اله و سلم دو ویژگی برجسته‌ی علی است. چون شتر بچه‌ای در پی مادر [35] ، با شور فراوان در پی نبی رهسپار است. بسانِ سایه‌ای همراه اوست تا بزرگواری و ارزشهای عالی انسانی محمد را بنوشد.

سه سال می‌گذرد، سالهایی گداخته، سالهای تلخ. محاصره چیزهایی را از فاطمه می‌گیرد و چیزهایی بدو می‌بخشد، شادابی زندگی و تراوت بدن را از او می‌رباید و درخشش روح را به وی هدیه می‌کند. سیری را می‌گیرد و اراده را می‌دهد، کودکی را می‌گیرد، سرعت انتقال ذهنی و چشمه‌ی جوشان محبت را به او می‌بخشد