خدا فرستاده است بر تو کتاب و قرآن را، که بعضی از آن کتاب، آیات محکم و واضح است و برخی از آیات آن متشابه و ذو وجوه است؛ پس آنانی که در قلب هاشان میل به سوی باطل است آیات متشابه را به جهت تحصیل فتنه و آشوب پیروی کنند، و تأویل کنند آیات را. و حال آنکه نمی داند تأویل و مقصود واقعی از آن آیات را مگر کسانی که به علم کتاب عالمند.

 و در آیه ی دیگر خطاب به پیغمبرش فرموده، و اگر کسی از مشرکین پناهنده شد به تو پس پناه ده او را تا بشنود کلام و سخن خدا را پس برسان او را به مکان آسایش خود، برای آنکه آنان قومی نادانند. صریح است که قرآن کلام الهی است. و قال تعالی (أ فتطمعون ان یومنوا لکم و قد کان فریق منهم یسمعون کلام الله ثم یحرفونه من بعد ما عقلوه و هم یعلمون)(3)

آیا شما طمع دارید که کفار ایمان بیاورند، و حال آنکه جمعی از آنان سخن خدا را شنیده و پس از شنیدن و فهمیدن تغییر می دهند و به کار ناپسند خودشان دانا بودند.

(و نزلنا علیک الکتب تبیانا لکل شیء و هدی و رحمة و بشری للمسلمین)(4)

فرستادیم قرآن را برای تو بیان کننده هر چیزی، و هدایت و رحمت و بشارت برای گروندگان.

(و لو آن قرآنا سیرت به الجبال او قطعت به الارض او کلم به الموتی)(5)

این آیه، اشارت است که قرآن داری اسراری است که به آن ها خارق عادت (گفته) و خلاف مقتضای طبیعت ممکن است، و در حقیقت فعل الله است.

(تبارک الذی نزل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیرا)(6)

بزرگ است خدائی که قرآن را بر بنده اش فرستاده، که فارق بین حق و باطل است، برای اینکه پیغمبر جهانیان باشد.

(و اوحی الی هذا القرآن لانذرکم به و من بلغ)(7) بگو ای پیغمبر! به سوی من این قرآن وحی شده، برای آنکه شما و هر کس را که قرآن به او برسد ترساننده و پیغمبر باشم.

(ان الذین کفروا بالذکر لما جاءهم و انه لکتاب عزیز * لا یاتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه تنزیل من حکیم حمید.)(8)

پس از آنکه نازل شد ذکر و قرآن، کافر شده و ایمان نیاوردند و حال آنکه آن کتابی است غالب و نایافت و چیزی که باطل کند او را در زمان پیغمبر و بعد از زمان پیغمبر نخواهد آمد زیرا که از طرف خدای قادر، و کسی که پسندیده و قابل ستایش است نازل گردیده.

(ما کان محمّد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین)(9)

پیغمبر(صلی الله علیه و آله) پدر هیچ یک از مردان شما نیست، لکن پیغمبر خدا و آخرین پیغمبر است.

(عن النبی (صلی الله علیه و آله) ان هذا القرآن هو النور المبین و الحبل المتین و العروة الوثقی و الدرجة العلیا و الشفاء الاشفی و الفضیلة الکبری (10)

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) القرآن هدی من الضلال و تبیان من العمی و استقاله من العثرة و نور من الظلمة و ضیاء من الاحداث و عصمة من الهلکة و رشد من الغوایة و بیان من الفتن و بلاغ من الدنیا الی الاخرة(11)

از پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) روایت شده در ستایش قرآن که فرمود: آن قرآن نوری ظاهر و آشکار کننده بین حق و باطل، و حقایق است و وسیله ی محکمی بین خلق و خالق است و رساننده به مقام رفیع است و شفادهنده ترین اشیا است و دارای برتری و فضیلت بزرگ است و نیز از آن حضرت روایت است که قرآن هدایت از گمراهی است و ظاهر کننده ی نادانی است، و نجات دهنده از لغزش است، و نور است در تاریکی و ارشاد است از گمراهی، و روشن کننده است، از امور مشکله و رساننده از دنیا به آخرت است.

وعنه (صلی الله علیه و آله)و هو کتاب فیه تفصیل و بیان و تحصیل و هو الفضل لیس بالهزل و له ظهر و بطن فظاهره حکم و باطنه علم ظاهره انیق و باطنه عمیق له نجوم و علی نجومه نجوم لا تحصی عجائبه و لا تبلی غرائبه فیه مصابیح الهدی و منار الحکمة و دلیل علی المعرفه لمن عرف الصفة(12)

فرمود: قرآن کتابی است که در او تفصیل و بیان هر شیء است، و تمیز دهنده ی حق از باطل است، و لغو نیست و از برای آن ظاهر و باطنی است، ظاهر آن حکمت است، و باطن آن علمست، ظاهرش گواراست، و باطنش ناپدید است، از برای آن حدود و اصولی است و از برای آن نیز حدود و اساسی است. شگفت آورهای آن به شمار نیاید، و کهنه شدنی نیست، در آن قرآن چراغ های هدایت، و پایه های حکمت است، و دلیل بر شناسائی است برای کسی که آشنا به طریق معرفت باشد.

و من خطبة طویلة له ع ثم انزل علیه الکتاب نورا لا تطفا مصابیحه و سراجا یخبو توقده و بحراً لا یدرک قعره و منهاجا لا یضل نهجه و شعاعا لا یظلم ضووه و فرقانا لا یخمد برهانه و تبیانا لا تهدم ارکانه و شفاء لا تخشی اسقامه و عزا لا تهزم انصاره و حقا لا تخذل اعوانه فهو معدن الایمان و بحبوحته و ینابیع العلم و بحوره و ریاض العدل و غدرانه و اثافی الاسلام و بنیانه و اودیه الحق و غیطانه و منازل لا یضل نهجها المسافرون و اعلام لا یعمی عنها السائرون و آکام لا یجوز عنها القاصدون جعله الله ریا لعطش العلماء و ربیعا لقلوب الفقهاء و محاج لطرق الصلحاء و دواء لیس بعده داء و نورا لیس معه ظلمه و حبلا وثیقا عروته و معقلا منیعا ذروته و عزا لمن تولاه و سلما لمن دخله و هدی لمن ائتم به وعذرا لمن انتحله و برهانه لمن تکلم به و شاهدا لمن خاصم به و فلجا لمن حاج به و حاملا لمن حمله و مطیة لمن اعمله و آیه لمن توسم و جنة لمن استلام و علما لمن وعی و حدیثا لمن روی و حکما لمن قضی)(13)

حضرت امیر(علیه السّلام) در خطبه ی شریفه می فرماید، پس فرستاد بر آن پیغمبر(صلی الله علیه و آله) قرآن را، نوری است که چراغ های آن خاموش نمی شود؛ و افروزش آن پایان ندارد، و دریائی است که عمق آن آخری ندارد، و طریقی است که پیرو آن گمراه نگردد، و نوری است که افروزش آن تاریکی ندارد، و فارق حق و باطلی است، که ظهور و برهان آن خاموش نشود،

و بنیان و اساسی است. که ارکان آن خراب نگردد، و شفائی است که ترسی از اسقام آن نیست، و عزتی است که یاران و پیروان آن شکست نمی خورند، و حقی است. که یارانش خوار نشوند، پس آن قرآن کان و مرکز ایمان است، و چشمه های دانش و دریاهای علم و گلستان های عدل است، و سه پایه های اسلام و بنیان او است،

 و مرکزهای نیکو و با وسعت حق است، تا آنکه می فرماید و منزل هائی است، که راه آن منزل ها را روندگان آن گم نمی کنند،- یعنی راه آن واضح و روشن است- و نشانه های واضحی است که پنهان و مخفی از سیرکنندگان نیست، و محل های آبی است- یعنی علم- که روندگان از آن تجاوز و عبورتوانند نمود- یعنی قصدکنندگان راه معارف از آن نتوانند تجاور نمود- خداوند قرآن را سیرابی برای عطش دانشمندان، و بهار و زنده کننده قلوب فقها، و مخرج برای راه دانایان قرار داد.

دوائی است قرآن که پس از آن دائی باقی نیست، و نوری است، که با آن ظلمتی نیست، و ریسمانی است، که محکم است پیوند و دستگیره ی آن، و نگه دارنده ای است، که منبع و شریف است بلندی آن، و عزت و قوتی است برای کسی که آن را دوست دارد، و امانی است برای کسی که داخل در آن شود و راهنمائی است برای کسی که پیروی آن کند و عذری است برای کسی که خود را به آن نسبت دهد و برهانی است برای کسی که به آن سخن گوید،

 و شاهد و دلیل است برای کسی که به آن مخاصمه نماید، تا آنکه می فرماید علم است برای کسی که حفظ نماید، و حدیث و تازه است برای کسی که روایت و بیان کند، و حکم است، برای کسی که به آن قضاوت کند.(14)

(علیکم بکتاب الله فانه الحبل المتین و النور المبین و الشفاء النافع و الری النافع و العصمة للمتمسک و النجاة للمتعلق)(15)

و از آن حضرت است بر شما باد به کتاب خداوند، به درستی که آن ریسمان و وسیله ی محکمی است، و نور ظاهر است، و شفا و برکننده ی امراض است، و رأی نافعی است. کسی که تمسک به آن (جسته) و او را نگاهدارد، و کسی که خود را به آن متصل نماید او را نجات دهد.

فی الخطبه الصدیقة «صلوات الله علیها» و معنا کتاب الله بینة بصائره و آی فینا منکشفة سرائره و برهان منجلیة ظواهره مدیم البریه اسماعه قائد الی الرضوان اتباعه مود الی النجاة استماعه فیه بیان حجج الله المنورة و عزائمّه المفسرة و محارمه المحذرة و تبیانه الجالیة و جمله الکافیة و فضائله المندوبة و رخصه الموهوبة.(16)

«قرآن و کتاب الهی واضح و آشکار است دانش و بینش آن، و آیات و نشانه هائی است که سرائر آن هویدا است، و دلیل و حجتی است که روشنی دهنده ی همیشگی است از برای مردمان تذکّر دادن آن، و پیروی آن به بهشت و رضوان می کشاند، و شنیدن آن با تدبر به نجات می رساند، در قرآن برهان ها و دلیل های روشن خدا و اندرزهای مکرر او است، و قرآن دارای اساس جلی و آشکار و دارای احکام و شرایع کافی واجبه و غیرواجبه است.

و عن سیدنا المجتبی (علیه السّلام) ان هذا القرآن فیه مصابیح النور و شفاء الصدور(17)

قرآن دارای چراغ های نور و هدایت است، و شفا از برای صدر است.

و عن ابی عبدالله- صلوات الله علیه- کتابه نور و حکمة.(18)

و از حضرت صادق(علیه السّلام) است که کتاب خداوند نور و حکمت است.

و عن زین المجتهدین صلوات الله علیه، القرآن خزائن العلم.

وعنه (علیه السّلام) و کان من دعائه علیه السلام عن و قرآنا اعربت به عن شرائع احکامک و کتاباً فصلته لعبادک تفصیلاً، و وحیاً انزلته علی نبیک محمّد صلواتک علیه و آله تنزیلا.(3)و جعلته نوراً نهتدی من ظلم الضلاله و الجهالة باتباعه، و شفاء لمن انصت بفهم التصدیق الی استماعه، و میزان قسط لا یحیف عن الحق لسانه، و نور هدی لا یطفا عن الشاهدین برهانه، و علم نجاة لا یضل من ام قصد سنته، و لا تنال ایدی الهلک من تعلق بعروة عصمته.(19)

و از حضرت سجاد(علیه السّلام) است که قرآن خزینه های دانش است؛ و فرمود بار الها قرآنی عطا فرمودی که به آن شرایع و احکامت را واضح و روشن کردی، و کتابی را که از برای بندگانت از هر شیئی تفصیل و بیان کردی، و وحیی را که بر پیغمبرت محمّد (صلی الله علیه و آله) فرستادی، و قرار دادی آن را نور، که به پیروی به آن از تاریکی جهالت و نادانی نجات داده. و هدایت شوند، و شفا برای کسی که با ایمان و اعتقاد گوش کند،

 و قرآن را میزان عدل قراردادی، که لسان آن از حد وسط میل و انحراف و کجی ندارد، و قراردادی نوری که (پرتو) برهان آن برای ناظرین خاموش نگردد، و دانش و راه نجاتی که قاصد و پیروان او گم و حیران نگردد، و دست های مهالک به کسانی که به دست آویز عصمتش در آویختند، نرسد.

عن ابی جعفر ع قال سمعته یقول ان الله تبارک و تعالی لم یدع شیئاً یحتاج الیه الامة الا انزله فی کتابه و بینه لرسوله ص و جعل لکل شیء حدا و جعل علیه دلیلاً یدل علیه.)(20)

فرمود به درستی که خداوند وانگذاشت امری را که محتاجند به آن امت محمّد (صلی الله علیه و آله) تا روز قیامت مگر آنکه آن را بر نبی خود در کتابش نازل فرمود، و برای پیغمبرش بیان کرد، و برای هر حکمی و بیانی حدی و تمیزی قرار داد، و از برای آن حد و تمیز دلیل و راهنمائی که بدان دلالت کند معین فرمود.

عن ابی عبدالله ع قال ان الله تبارک و تعالی انزل فی القرآن تبیان کل شیء حتی و الله ما ترک الله شیئاً یحتاج الیه العباد حتی لا یستطیع عبد یقول لو کان هذا انزل فی القرآن الا و قد انزله الله فیه.)(21)

فرمود به درستی که در قرآن بیان هر چیزی است؛ خداوند چیزی را که احتیاج دارند به آن بندگان وانگذاشته است؛ برای آنکه نتوانند بگویند اگر چنین امری بود در قرآن نازل می شد.

قال ابوعبدالله ع ما من امر یختلف فیه اثنان الا و له اصل فی کتاب الله عزّوجلّ و لکن لا تبلغه عقول الرجال.)(22)

فرمود نیست هیچ امری که اختلاف کنند در آن دو نفر؛ مگر اینکه از برای آن امر اصلی و اساسی در قرآن است؛ لکن عقل های مردان به آن نمی رسد.

و عن موسی ابن جعفر(علیه السّلام) فی قوله عزّوجلّ (ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا) و انتم تعرفونه فی اسفاره و فی حضره بقی کذلک اربعین سنة ثم اوتی جوامع العلم حتی علم علم الاولین و الاخرین(23)

و از حضرت موسی بن جعفر(علیه السّلام) است که در تفسیر آیه ی مبارکه ی (و ان کنتم فی ریب) فرمود؛ که شما پیغمبر را می شناختید، در سفر و حضر با شما بود، چهل سال میان شما زندگی کرد تا اینکه جوامع علم به حضرتش داده شده و علم اولین و آخرین را دارا گشت.

و عن الرضا(علیه السّلام) قال هو حبل الله المتین و عروته الوثقی و طریقته المثلی- الی ان قال ص الک لانه لم یجعل لزمان دون زمان بل جعل دلیل البرهان و حجة علی کل انسان لا یاتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه تنزیل من حکیم حمید)(24)

فرمود: قرآن، ریسمان و وسیله ی محکم خداست، و دست گیر متقن اوست، و بهترین راه است، تا اینکه می فرماید قرآن برای زمان خاصی قرارداده نشده، بلکه راهنما از برای هر زمانی و دلیل و حجت از برای هر انسانی است،چیزی و امری در زمان آن و بعد از زمان آن، آن را باطل نکند، از ناحیه ی حکیم و دانا و پسندیده نازل شده است.

از این آیات و خطب و روایات ظاهر شد که قرآن مجید دارای جهاتی از کمال است، و وجه اعجاز قرآن، بودن آن کلام الهی است، به آن جهاتی را که دارا است.

مطلب دوم: به حکم عقل فطری، این کتاب مقدس با این جهاتی که دارا است بدون مبین و عالِم من عندالله نخواهد بود، زیرا که اگر کتاب خدا برای بشر کافی بود، محتاج به انبیا(علیهم السّلام) نبود، زیرا دستورات بدون دستور دهنده و بیان کننده ممکن نیست، پس بعث رسل و انزل کتب ملازم یکدیگرند، و از هر جدائی ندارند،

 چنانچه دین انبیای سلف چنین بود، و این برهان فطری حاکم است، که اگر کتاب و دستورات و احکام پیغمبری باقی باشد بدون عالم و بیان کننده ی آن نخواهد شد، خصوص کتابی را که دارای جهاتی است که بشر به عقل و فکر خود نتواند بفهمد و بداند، و اگر به فهم بشر واگذاشته شود البته مورد اختلاف خواهد شد.

علاوه بر اینکه مقصود از بعث رسل و انزل کتب رفع اختلاف و رساندن به مقصود است، ایجاد اختلاف و نقض غرض است، پس ناچار باید عالمی باشد، بیان کننده، و ممکن نیست مگر اینکه عالم به تعلیمات پیغمبر(صلی الله علیه و آله) باشد؛ و آنچه که خدا تعلیم به پیغمبرش کرده پیغمبر تعلیم به او کرده باشد، البته این امر به تعیین الهی و رأی مقدس اوست، چنانچه مشروحاً بیان کردیم که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) نتواند هیچ امری را بدون امر الهی انجام دهد، خصوصاً مانند این امر بزرگ.

این است عقیده ی حقه ی اثناعشرکه می گویند ائمّه (علیهم السّلام) باید از قبل پیغمبر(صلی الله علیه و آله) به امر الهی باشد یعنی اگر انبیا(علیهم السّلام) فرستاده ی خدا باشند؛ البته باید آنها کسانی را داشته باشند که بعد از آن ها نگهدارنده ی دین و کتاب آنها باشند.

و اگر ممکن باشد انبیا از قِبَل خود و خودسرانه باشند؛ یا به جهات علل طبیعی و قهری پیدا شوند؛ باید ممکن باشد تعیین آنان به اختیار بشر باشد و بشر بتواند پیغمبرش از برای خود تعیین کند مانند سلطان و خلیفه. البته ممکن است که حفظ دین و کتاب، در دست و اختیار بشر باشد؛ ولی به طور تفصیل گذشت که مدعای ملیین در نبوّت غیر این تخیّلات و اباطیل است؛ و علاوه بر تنصیص کتاب مجید و پیغمبر که از برای این قرآن و فهم حقایق و بیان معانی و احکام آن، اشخاصی است مخصوص به آنها؛ چنانچه فرمود جل شأنه:

(و ما یعلم تأویله الا الله و الراسخون فی العلم)(25)

و فرمود عزاسمه:(بل هو آیات بینات فی صدور الذین اوتوا العلم)(26)

قرآن آیات بیناتی است در سینه های کسانی که به آنها علم داده شده.

(یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک (الی آخر آیه))(27)

(الیوم اکملت لکم دینکم)(28)

(و قال تعالی انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا (الایه)(29)

(و قال تعالی اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم.)(30)

مقصود ما ورود در مسأله امامت نیست و کلام در آن، در«میزان القرآن» مشروحاً بیان شده؛ بلکه مقصود اشاره به اساس و بنیان است.

و اما بینات خود پیغمبر(صلی الله علیه و آله) قدر مسلمی که در تمام کتب مخالف و موافق مسطور است و احدی از مسلمین انکار نکرده؛ قضیه مسلمه ی غدیر خم و روایت ثقلین است؛ و روایاتی هم در حد تواتر نقل شده و از این جهت است کسی از جهت صدور اصل قضیه اشکال نکرده اشکالاتی در اطراف کلمات و الفاظ و روایات و آیات کردند؛ که پس از تأمّل واضح شود. این گونه اشکالات و تشبّثات از روی ناچاری و لجاج و عناد است؛ طالبین رجوع کنند به صحاح و تواریخ معتبره.

در «تفسیر ثعلبی» در سوره ی آل عمران در آیه ی مبارکه ی و اعتصموا بحبل الله جمیعا از ابی سعید خدری نقل می کند که گفت:

روی الثعلبی فی تفسیر قوله تعالی و اعتصموا بحبل الله جمیعاً باسانید قال قال رسول الله ص یا ایها الناس انی قد ترکت فیکم الثقلین خلیفتین- الی ان قال- کتاب الله حبل ممدود ما بین السماء و الارض او قال الی الارض و عترتی اهل بیتی (31)

فرمود رسول خدا: مردم! گذاشتم در میان شما دو امر بزرگ تا اینکه فرمود، قرآن وسیله ای است میان خدا و اهل زمین و عترت خودم، تا آخر خبر، و در اکمال الدین از زیدبن ثابت نقل می کند.

قال رسول الله- صلی الله علیه و آله- (انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی، الا و هما الخلیفتان من بعدی)

یعنی گذاشتم در میان شما دو امر بزرگ و زین. کتاب خدا و عترت خودم اهل بیتم، آگاه باشید که این دو، خلیفه و جانشین بعد ازمن باشند. نقل می کند گفت: دیدم آباذر غفاری را که گرفته است حلقه ی در کعبه را می کوبد. آگاه باشید هر که می شناسد مرا می شناسد، هر که نمی شناسد پس من ابوذرم، شنیدم از رسول خدا می گفت:

 جانشین قرار دادم در شما دو ثقل و امر بزرگ، قرآن خدا و عترت خودم، اهل بیتم را و آن دو ثقل از هم جدا نشوند تا وارد شوند برمن، آگاه باشید مثل آن دو ثقل میان شما، مثل کشتی نوح است، کسی که سوار کشتی شد نجات یافت و کسی که تخلف کرد غرق شد، این مختصری است از هزار یک روایات و تواریخ وارده در این باب.

پس از وضوح این دو مقدمه، جواب از اشکال واضح گردد که در تمام جهات باید رجوع کنیم به قرآن مجید و پیغمبر(صلی الله علیه و آله) و پس از مراجعه به قرآن می بینیم که خداوند عزیز قرآن را به جهاتی که دارا است معجزه ی نبی خود قرار داده و وجه اعجاز قرآن را به لسان فصیح بیان فرموده، و می فرماید

قرآن رافع اختلاف است، و در او اختلافی نیست، و می فرماید اختلافاتی را که در قرآن دیده می شود و به مقتضای اختلاف آنها بشر باید، به اساس و محکمات قرآن و به کسانی که عالمند به قرآن توسط تعلیمات پیغمبر رجوع کند.

و همچنین اگر رجوع کنیم به کلمات پیغمبر(صلی الله علیه و آله) می دانیم که مطابق است با آنچه قرآن به صراحت فرموده، و در نتیجه یقین پیدا می کنیم، که قرآن حجت است برای بشر به انضمام بیانات پیغمبر(صلی الله علیه و آله) و عالمین به علم کتاب؛ پس ناچار در رفع اختلاف باید رجوع کنیم به عالمین به قرآن؛

 و پس از مراجعه به اهل قرآن و تأمّل در بیانات آنها به دستورات مسلمه که رسیده است؛ البته حقایق قرآن مجید ظاهر و رفع توهم اختلاف گردد و الحمد الله کما هو اهله. پس جای تأمّل نیست که بیان حجیت قرآن و معجزه بودن آن، به نص قرآن و پیغمبر منحصر است به کسانی که عالمند به قرآن.

(قل کفی بالله شهیدا بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب)(32)

عمده این است که آیا عالمین به قرآن چه کسانند آیا خلفای تیم؛ و عدی؛ عالمین به قرآن و متعلم به علم نبی بودند؟ یا خلفای بنی امیه و بنی عبّاس؟ و یا ابو حنیفه و قتاده و امثال آنها؟!! آنچه مسلّم است از صدر اوّل تاکنون و از مسلمات تواریخ است، چند دسته دارای خلافت و سلطنت و امارت مسلمین بودند، خلفای ثلاثه، بنی امیه، بنی عباس، بنی هاشم، هیچ یک از سه فرقه ی اولی مدّعی این مقام که ما دارای علم قرآن و رسول، و معین شده از طرف خدائیم نبودند، بلکه مدّعی مقام خلافت و سلطنت بر مسلمین به صلاح دید و نظر مسلمین بودند، چنانچه تواریخ مسلمه بین فریقین شاهد صدق است.

و اگر فرض کنیم مدّعی این مقام بودند، سیر در تاریخ حالات آنها به طور مسلّم می فهماند که دعوی دروغ و بی اصل بوده، و این امر یعنی مدّعی نبودن آنها این مقام را محتاج به بیان نیست، مسلماً اغلب خلفا به کلی بی بهره از علوم اصطلاحیه بودند، چه رسد به علم قرآن و علم الهی، و چند نفر معدودی از خلفای بنی عباس معروفند که فی الجمله ای دارای فضلی بودند ولکن به نحو مسلّم مدّعی این مقام نبودند، و اگر مدّعی می شدند یقیناً رسوا، و بی اعتبار می گشتند.

شاهد بر این مطلب وجود علمای عامه، و تشکیلات دائره معارف مسلمین از قِبَل خلفا بود، یک دسته قرّاء بودند، دسته ی دیگر ادبا و شعرا بوده، که در عیاشی با خلفا هم قدم بودند و یک دسته از فقها مانند ابو حنیفه، و یک دسته متکلمین، و چون اینها را برای سد باب الهی کافی ندانستند عدّه ای را به نام عرفا به مردم معرفی نموده و آنان را مورد عنایت خاص خود قرار دادند، و علاوه بر تمام اینها فلسفه ی یونان را ترجمه نموده بین مسلمین رواج دادند و برای سد باب و جلوگیری از مراجعه ی به اهل بیت رسالت،

کوشش فراوانی نمودند، بالجمله دائره المعارف از هر جهت تشکیل داده شد، ولی با این همه زحمات شنیده نشده که خلفا خود، حوزه ی تدریس و تعلیم و تربیت داشته، و شاگردان برجسته ای تربیت کرده باشند، و برحسب تواریخ مسلمه، علمای آنها از جهاتی که ذکر شد به اسما و القاب و تصنیف و تألیف، معین و مشخص می باشند.

منبع: قزوینی خراسانی، مجتبی؛ (1387) بیان الفرقان: در بیان اصول اعتقادی شیعه،


پی نوشت ها :

1- سوره ی آل عمران، آیه: 7

2- سوره ی توبه، آیه: 6

3- سوره ی بقره، آیه: 75

4- سوره ی نحل، آیه: 89

5- سوره ی رعد، آیه: 31

6- سوره ی فرقان، آیه: 1

7- سوره ی انعام، آیه: 19

8- سوره ی فصلت، آیه های: 41- 42

9- سوره ی احزاب، آیه: 40

10- بحارالانوار، ج: 89، ص: 31

11- اصول کافی، ج: 2، ص: 600

12- اصول کافی، ج: 2،ص: 598

13- بحارالانوار، ج89،ص21

14- نهج البلاغه، خطبه: ص

15- بحارالانوار، ج: 33،ص: 241

16- صحیفه فاطمه(س): ص75 بلاغات النساء، ص28

17- بحارالانوار، ج75،ص112

18- صحیفه فاطمیه، حمید احمدی، زائر چاپ 1384

19- صحیفه ی سجادیه، ص: 174

20- اصول کافی، ج: 1،ص: 59

21- اصول کافی، ج: 1،ص: 59

22- اصول کافی، ج: 1،ص: 60

23- تفسیر امام عسگری(ع)، ص: 151- بحارالانوار، ج: 9،ص: 175

24- بحارالانوار، ج17، ص: 210، عیون، ج2،ص: 130

25- سوره ی آل عمران، آیه: 7

26- سوره ی عنکبوت، آیه: 49

27- سوره ی مائده، آیه: 67

28- سوره ی مائده، آیه: 3

29- سوره ی مائده ی، آیه: 55

30- سوره ی نساء، آیه: 59

31- تفسیر ثعلبی، به نقل از بحارالانوار، ج: 23، ص: 117

32- سوره ی رعد، آیه ی: 43