حقيقت آرزو:

در رواياتى چند از پيامبر(صلى الله عليه وآله)و امامان(عليهم السلام)مؤمنان از املِ دور و دراز، نهى شده‌اند؛ چرا كه موجب فراموشى قيامت مى‌شود.[29] در رواياتى نيز به كوتاه كردن امل سفارش شده است.[30] مفسّران در اين‌باره كه آرزو امرى زبانى است يا قلبى، دو دسته‌اند: طبرسى‌به بيش‌تر متكلّمان نسبت مى‌دهد كه آرزو را از مقوله گفتار مى‌دانند؛ يعنى انسان براى چيزى كه نبوده است، بگويد كاش مى‌بود يا براى چيزى كه هست، بگويد كاش نمى‌بود؛ ولى جُبّائى از متكلّمان معتزلى، آرزو را از مقوله معنا و امرى قلبى دانسته است؛ با اين توضيح كه آرزو نه از قبيل اراده است؛ زيرا اراده، فقط به امور ممكن تعلّق مى‌گيرد و نه از قبيل ميل و خواهش؛ زيرا ميل و خواهش به گذشته تعلّق نمى‌گيرد؛ در حالى كه آرزو، هم به امور ناممكن و هم به امور گذشته تعلّق مى‌گيرد.[31]فخر رازى نظر نخست را به معتزله نسبت داده و ضمن بعيد دانستن آن مى‌گويد: به نظر اشاعره، آرزو عبارت از خواستن چيزى است كه به تحقّق نيافتن آن يقين يا گمان دارد؛[32]افزون بر اين، آرزو از نوع انشا است كه به‌سان جمله‌هاى‌گزارشى، به صدق ياكذب وصف نمى‌شود؛ ولى در آيات 27 و‌28 انعام/6 خداوند پس از نقل آرزوى كافران هنگام مشاهده عذاب* كه مى‌گويند: كاش به دنيا باز گردانده مى‌شديم و [ديگر]آيات پروردگارمان را تكذيب نمى‌كرديم و از مؤمنان مى‌شديم، آن‌ها را دروغ‌گو مى‌شمارد: «و‌لَو تَرى إِذ وُقِفوا عَلَى النَّارِ فَقالوا يـلَيتَنا نُرَدُّ و لاَنُكذِّبَ بِـَايـتِ رَبِّنا و نَكونَ مِنَ المُؤمِنينَ * ... و إِنَّهُم لَكـذِبون» . طبرسى، سه پاسخ را نقل مى‌كند: 1. كذب در آيه، به سخن ديگرِ آن‌ها كه مى‌گويند: ما در دنيا اعتقاد حق و درست داشتيم، نسبت داده شده، نه به آرزوى آن‌ها؛ 2. آرزوى آن‌ها دربردارنده يك جمله گزارشى ضمنى با اين مفاد است: هرگاه به دنيا برگرديم، ايمان مى‌آوريم و كذب به اين جمله بر مى‌گردد؛ 3. مى‌توان كذب را به معناى تحقّق نيافتن آن آرزو گرفت، نه به معناى حقيقى‌اش كه دروغ باشد؛ بنابراين، خداوند در «و‌إِنَّهُم لَكـذِبون» خبر مى‌دهد كه آرزوى آن‌ها تحقّق نيافتنى است.[33]