ترس خوب!
ذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يَخافُ وَعيدِ (ق: ۴۵)
بوسيله قرآن، كسانى را كه از عذاب من مى‏ترسند متذكّر ساز!

ترس خوب داریم ترس بد داریم! 
ترس خوب انسان را به کار بیشتر ترغیب می کند ولی ترس بد آدم را ناامید میکند و در نتیجه از کار باز می دارد.
هر ترسی باید به اندازه باشد. کم باشد تأثیری نمی گذارد! زیاد باشد آنقدر فکر را مشغول میکند که دیگر نمی شود انتظار کاری را داشت!
مثلا ترس از گرگ اگر کم باشد، انسان را از خطر گرگ ایمن نمی کند و ممکن است گرگ او را از بین ببرد و اگر زیاد باشد، وقتی با گرگ مواجه می شود نمی تواند کاری بکند، مات و مبهوت می ماند و خشکش می زند و گرگ او را از بین می برد! ولی اگر ترس به اندازه لازم باشد، می تواند عقلش را بکار بیاندازد که چگونه مشکلش را با این حیوان درنده حل کند! مثلا بفکرش می رسد سریع روی درختی برود. چون اگر بخواهد بدود، گرگ به او می رسد!
آدمهای ترسو همیشه بیش از مقداری که باید می ترسند و لذا در صحنه های خطر، نمی توانند کار درست را انجام بدهند و از آن طرف آدمهای مُتَهوِّر یعنی گستاخ و نترس، خودشان را بدون احتیاط درگیر با خطر می کنند و بالاخره روزی سر خود را بر باد می دهند!
اندازه هر ترسی را «امید» مشخص می کند. یعنی ترسی که امید را از بین ببرد، یک ترس افراطی و زیادی است! و اگر امید آن قدر زیاد شود که فرد اطمینان پیدا کند خطری تهدیدش نمی کند، آن وقت ترس کم رمق می شود و فرد خود را دچار آسیب خواهد ساخت!
انسانی که مؤمن هست، ترس و امیدش، خوف و رجایش، پنجاه پنجاه است. ترسش را که بگذاری روی یک کفه ترازو و امدیش را هم بگذاری روی کفه دیگر، هیچ کفه ای بر گفه دیگر نمی چربد! 
مثلا امتحان دادن، هم نیازمند ترس است و هم امید. هر کدام بر دیگری افزایش پیدا کند، درس خواندن تعطیل می شود. ترست زیاد باشد، با خودت می گویی: «چه فایده درس بخوانم من که می دانم قبول نمی شوم.» ترست کم باشد می گویی: «چه نیازی به درس خواندن من که می دانم قبول می شوم».
ترس از خداوند نیز این چنین است! اگر ترسی از دوزخ نداشته باشی و بگویی من که مسلمان هستم و شیعه هستم و یا من اگر در این سن و سال بمیرم هنوز خیلی کارهای بدی نکرده ام که خداوند بخواهد من را عذاب کند. با این تفکر شیطان براحتی می تواند تو را وسوسه کند که کارهای زشتت را دوباره تکرار کنی!
و اگر ترست از خداوند زیاد باشد، باز شیطان تو را وسوسه می کند که: «تو که جهنمی هستی بنابراین ده تا گناه کمتر و بیشتر چه فرق می کند؟! آب که از سر گذشت چه یه وجب چه صد وجب بالاخره تو غرق می شوی پس بهتر است تا فرصت داری در این دنیا با گناهانی که مرتکب می شود، لذت بیشتری ببر!»
خب دیدی که ترس کم و ترس زیاد هر دو به یک نتیجه ختم شد آن هم گناهان بیشتر! چیزی که شیطان می خواهد.
قرآن، هم می ترساند و هم امید می دهد. البته چون مردم معمولا کمتر می ترسند و بیشتر گستاخ هستند، قرآن بیشتر می ترساند. در آغاز رسالت پیامبر، خداوند به ایشان دستور داده است که «قُم فانذر» بلند شو و هشدار بده!
خب حالا چه کسی از قرآنی که می خواند، از آیات مربوط به عذاب، تکانی می خورد و توبه میکند وظائفش را بخوبی انجام می دهد؟ کسی که اهل ترسیدن به اندازه است! یعنی در همه اموز زندگیش وقتی احتمال آسیب بدهد، سعی می کند گستاخی نکند و با احتیاط عمل کند!
خدایا ترسم را و امیدم را نسبت به خودت اندازه کن! 
خدایا بخششت من را امیدوار می سازد و عدالتت من را می ترساند.