آداب رفتارهاي ظاهري آن حضرت محمد صلوات اللّه عليه و آله
از براى آن حضرت شربتى بود كه افطار مى كرد بر آن و شربتى بود براى سحرش و بسا بود كه براى افطار و سحر آن حضرت يك شربت بيش نبود وَ بَسا بود آن شربت شيرى بود و بسا بود كه شربت آن حضرت نانى بود كه در آب آميخته شده بود.
و از گرسنگى گاهى سنگ بر شكم مى بست و هرچه حاضر مى كردند تناول مى نمود و هيچ چيز را رد نمى فرمود.
لباس آن حضرت
و بُرد يمنى مى پوشيد و جُبّه پشم مى پوشيد و جامه هاى سطبر از پنبه و كتان مى پوشيد و اكثر جامه هاى آن حضرت سفيد بود و عمامه به سر مى بست و ابتداى پوشيدن جامه را از جانب راست مى فرمود و جامه فاخرى داشت كه مخصوص روز جمعه بود و چون جامه نو مى پوشيد جامه كهنه را به مسكينى مى بخشيد و عبائى داشت كه به هر جائى كه مى رفت دو ته مى كرد و به زير خود مى افكند
رفتار ظاهري آن حضرت
و چون راه مى رفت قدمها را به روش متكبّران بر زمين نمى كشيد و با تاءنى و وقار راه مى رفت و چون به جانب خود ملتفت مى شد كه با كسى سخن گويد به روش ارباب دولت به گوشه چشم نظر نمى كرد بلكه با تمام بدن مى گشت و سخن مى گفت و در اكثر احوال ديده اش به زير بود و نظرش به سوى زمين زياده بود و هركه را مى ديد مبادرت به سلام مى نمود و اندوهش پيوسته بود و فكرتش دائم و هرگز از فكرى و شغلى خالى نبود و بدون احتياج سخن نمى فرمود و كلمات جامعه مى گفت كه لفظش اندك و معنيش بسيار بود و از افاده مقصود قاصر نبود و ظاهر كننده حق بود و خُويَش نرم بود و درشتى و غلظت در خُلق كريمش نبود.
و كسى را حقير نمى شمرد و اندك نعمتى را عظيم مى دانست و هيچ نعمتى را مذمّت نمى فرمود امّا خوردنى و آشاميدنى را مدح هم نمى فرمود و از براى فوت امور دنيا به غضب نمى آمد و از براى خدا چنان به خشم در مى آمد كه كسى او را نمى شناخت و چون اشاره مى فرمود به دست اشاره مى نمود نه به چشم و ابرو و چون شاد مى شد ديده بر هم مى گذاشت و بسيار اظهار فرح نمى كرد و اكثر خنديدن آن حضرت تبسم بود و كم بود كه صداى خنده آن حضرت ظاهر شود و گاه دندانهاى نورانيش مانند دانه هاى تگرگ ظاهر مى شد در خنديدن.
و هركس را به قدر علم و فضيلت در دين زيادتى مى داد و در خور احتياج متوجّه ايشان مى شد و آنچه به كار ايشان مى آمد و موجب صلاح امّت بود براى ايشان بيان مى فرمود ومكرر مى فرمود كه حاضران آنچه از من مى شنوند به غائبان برسانند و مى فرمود كه برسانيد به من حاجت كسى را كه حاجت خود را به من نتواند رسانيد و كسى را بر لغزش و خطاى سخن مؤاخذه نمى فرمود و صحابه داخل مى شدند به مجلس آن حضرت طلب كنندگان علم، و متفرّق نمى شدند مگر آنكه از حلاوت علم و حكمت چشيده بودند و از شرّ مردم در حَذَر بود امّا از ايشان كناره نمى كرد و خوشروئى و خوشخوئى را از ايشان دريغ نمى داشت.
و جستجوى اصحاب خود مى نمود و احوال ايشان مى گرفت و هرگز غافل از احوال مردم نمى شد مبادا كه غافل شوند و به سوى باطل ميل كنند و نيكان خلق را نزديك خود جاى مى داد و افضل خلق نزد او كسى بود كه خيرخواهى او براى مسلمانان بيشتر باشد و بزرگترين مردم نزد او كسى بود كه مواسات و معاونت و احسان و يارى مردم بيشتر كند.
و چون به خانه داخل مى شد سه نوبت رخصت مى طلبيد. و نمى گذاشت كس در برابر او بايستد
و هرگز آروغ نزد
و انگشتر نقره در انگشت كوچك دست راست مى كرد
و از بوهاى بد كراهت داشت و وقت هر وضو ساختن مسواك مى كرد
و تبسم بسيار مى كرد در غير وقت نزول قرآن و موعظه و هرگز صداى خنده اش بلند نمى شد.
و اكثر نشستن آن حضرت رو به قبله بود
عجايب ظاهري آن حضرت
و هيچ عطرى با عرق آن حضرت برابر نبود و هرگز بوى بد بر مشام آن حضرت نمى رسيد و آب دهان مبارك به هر چه مى افكند بركت مى يافت و به هر مريضى مى ماليد شفا مى يافت و به هر لغت سخن مى گفت و قادر بر نوشتن و خواندن بود با اينكه هرگز ننوشت و هر دابّه كه آن حضرت سوار مى شد پير نمى گشت و بر هر سنگ و درخت كه مى گذشت او را سلام مى دادند و مگس و پشه وامثال آن بر آن حضرت نمى نشست و مرغ از فراز سر آن حضرت پرواز نمى كرد و هنگام عبور جاى قدم مباركش بر زمين نرم رسم نمى شد و گاه بر سنگ سخت مى رفت و نشان پايش رسم مى گشت و با آن همه تواضع، مهابتى از آن حضرت در دلها بود كه بر روى مباركش نظر نمى توانستند كرد. (ر. ك بحار الانوار 16/246 254، مكارم الاخلاق طبرسى، سنن النبى علامه طباطبايى)
این وبلاگ جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی وترویج آن ایجاد گردیده است امید است که بتوانیم گامهای موثر در جهت اعتلاء فرهنگ قرآنی برداریم لذا از تمامی شما عزیزان استدعا دارم مرا دراین حرکت خداپسندانه مساعدت ویاری نمایید متشکرم.