«اما بعد چون كافه ما از خواص و عوام در تحصیل عزت و سعادت و دولت و حصول مراد و قضاء حوائج و انجام مطالب و ادای قرض و شفای مرضی و رفع هموم و غموم و پریشانی و برآمدن حاجات كلیه و حصول مرادات مهمه و سایر مطالب مشروعه، محتاج بودند به علم و اطلاع بر بعضی از مجربه از آیات متواتره قرآنی و اسماء جلاله سبحانی و برخی از اوراد و اذكار و ختوم دعوات مستجابه ربانی و آگاهی به رمل (علم پیش گویی) و اسطرلاب (كشف بعضی از مسائل و احكام مربوط به نجوم) و … اسم اعظم و بر چند اقوال و انجام دادن آن و علوم جفر جامع كه علم حروف و اعداد است تسخیر ارواح و ملائكه و اجنه و بعضی ازعلوم غرائب كثیر الفوائد می باشد.
لذا بنده… برخود لازم دانسته كه این مجموعه كه به نام خزائن الأسرار، تألیف از كتب معتبره و نفیسه با كمال دقت و با ملاحظه اسانید نموده ام، الحق، اعظم اند و بعضی از آنها را به حقیر به تجربه رسانیده ام».12
نیازمند بودن مردم از یك سو و… یك كتاب و این همه كارگشایی! عزت، سعادت، دولت، حصول مراد، قضاء حوائج، انجام مطالب، ادای قروض و شفای مرضی و… در خور توجه است. و چنین كتابی طبعاً بسیار ارزشمند خواهد بود!
دراین كتاب برای هر بیماری و هر مشكل فردی و اجتماعی راه حلی وجود دارد. مثلاً برای خوب زندگی كردن در خانواده برای زن یا شوهر مهم نیست كه چقدر یكدیگر را دوست داشته باشند یا درك كنند، مهم آن لوحی است كه باید تهیه شود و برای ایجاد دوستی یا دشمنی از آن استفاده شود… برای رونق اقتصادی لازم نیست كاری صورت پذیرد، یا توسل و دعایی در نزد خداوند انجام شود، كافی است طلسمی را كه این كتاب پیشنهاد می كند مورد استفاده قرار گیرد. و گاه چنان مراجعه كننده با زیركی خام می شود كه گویی این طلسم دعا است و شرع هم آن را تأیید كرده است.

بیماری و شفا

بیماری دوگونه است؛ بیماری جسم، و بیماری روح، كه هر دو نیاز به درمان دارد. شفا در قرآن به هر دو معنای بازیافتن سلامتی جسمی و روحی به كار رفته است. در مورد شفای جسمی، از قول حضرت ابراهیم(ع) نقل شده است كه فرمود:
«و إذا مرضت فهو یشفین» شعراء/80
و هنگامی كه بیمار شوم، (او) شفایم می دهد.
و درباره زنبور عسل می فرماید:
«یخرج من بطونها شراب مختلف ألوانه فیه شفاء للناس» نحل/69
از درون شكم آنها (زنبور عسل) نوشیدنی (عسل) با رنگ های مختلف خارج می شود كه در آن برای مردم شفاست.
در مورد شفای معنوی و روحی نیز فرموده است:
«یا أیها الناس قد جائكم موعظة من ربّكم و شفاء لما فی الصدور» یونس/57
ای مردم! بی تردید موعظه و اندرزی از سوی پروردگارتان برای شما رسیده كه در آن شفای (بیماری هایی است كه) در سینه های شما است.
و درمورد دیگر می فرماید:
«و لوجعلناه قرآناً أعجمیاً لقالوا لولا فصّلت آیاته ءأعجمی و عربی قل هو للّذین آمنوا هدی و شفاء و الذین لایؤمنون فی آذانهم وقر و هو علیهم عمی أولئك ینادون من مكان بعید» فصلت/44
اگر آن را قرآن عجمی قرار می دادیم حتماً می گفتند: چرا آیاتش روشن نیست؟! قرآن، عجمی از پیامبری عربی؟! بگو: این (كتاب) برای كسانی كه ایمان آورده اند هدایت و شفاء است، ولی كسانی كه ایمان نمی آورند، در گوش هاشان سنگینی است و گویی نابینا هستند، و آن را نمی بینند؛ آنها (گویی) از راه دور صدا را می شنوند!
در این آیه اگر چه «شفاء» مطلق است و می تواند شامل شفای جسمی نیز باشد، اما به دلیل قرینه هدایت، مراد از آن شفای روحی است، بویژه كه در مقابل، دل های بیمار كسانی مطرح است كه ایمان نمی آورند، كه در مورد كفار، بیماری دل و روح مطرح است، و گرنه از نظر جسمی ممكن است بیماری نداشته باشند.
«و ننزّل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنین و لایزید الظالمین إلاّ خساراً» اسراء/82
از قرآن آنچه شفا و رحمت است برای مؤمنان نازل می كنیم، و ستمگران را جز زیان نمی افزاید.
در اینجا نیز، به قرینه ایمان، منظور از شفا، شفای روحی و معنوی است، اگر چه ممكن است شفای جسمی نیز منظور باشد، اما برای حمل این واژه بر شفای جسمی دلیل لازم است. شفای روحی و معنوی، هم رسالت قرآن است و هم قرآن برای آن آمده است، اما آیا قرآن برای این نیز آمده كه به جای دارو عمل كند و سرما خوردگی ما را شفا بدهد؟
بی هیچ تردیدی قرآن مقدس است و متبرّك، و بی هیچ شكی دعا و توسل به مقدسات برای برآورده شدن نیازها مورد تأیید و تأكید دین است، اما آیا قرآن برای این نازل شده است كه آیات آن را تعویذ درست كنند؟ شفای جسمی دانستن بركت قرآن، نوعی محدود كردن هدف اصلی قرآن نیز هست.
علاوه، به فرض آنكه شفای جسمی منظور باشد، باید چند و چون استشفا نیز از خود قرآن، پیامبرگرامی اسلام، یا امامان معصوم برسد، اما آنچه به عنوان دعانویسی انجام می شود هیچ سند معتبری ندارد.

درمان بیماران و فال بینی

بیماری برای اشخاص و بستگان آنان نگران كننده است، گاه بیماران یا كسان آنها نزد فال بین می روند. فال بین از «روش های احوال مرضی و تجارب حكما» استفاده می كند و به جای اینكه بپرسد مریض زن است یا مرد، چند سال دارد، عوارض بیماری و آثار آن چیست؛ از او می پرسد: نام مادر مریض چیست؟ در كدام روز هفته بیمار شده؟ نام مادر مریض را به حساب جمل حساب می كند، سه تا سه تا طرح می كند (یعنی كنار می گذارد) تا در آخر چند عدد بماند. اگر چنانچه در روز شنبه بیمار شده، اگر یكی بماند، می میرد، دو بماند، طول كشد، سه ماند، به شود. اگر روز یكشنبه بیمار شده، اگر یكی بماند زود به شود، دو ماند طول كشد، سه ماند بمیرد و…
این مهم نیست كه بیمار چه بیماری دارد، بلكه مهم این است كه در چه روزی مریض شده و نام مادرش چیست. مثلاً اگر دو نفر در روز سه شنبه مریض شده باشند و به طور اتفاقی، نام مادر هر دو زهره باشد، هر دو در یك زمان مشخصی شفا خواهند یافت یا خواهند مرد، مهم این نیست كه سرطان دارد یا سرما خورده، مهم نام مادرشان و روزی است كه در آن بیمار شده اند.
این روش حكما است. اما از كدام دسته از این حكیمان نقل شده است؟ طبیبان كه در گذشته نیز به جای نام و نام مادر مریض، نبض او را گرفته و زبان و چشمان و… بیمار را نگاه كرده و درد او را تشخیص می دادند. پس این روش از كجاست؟
حكیم به معنای فیلسوف كه اصلاً كارش این نیست، بلكه درباره وجود، ماهیت، جوهر و عرض و امثال آن بحث می كند. پس این روش، روش حكما نیست، و آوردن نام حكیم برای معتبر جلوه دادن این مطالب نامربوط است.

طیره (فال بدزدن)

«طیرة» مصدر است، از ریشه طیر، مانند خیرة، و به نظر سید شریف جرجانی كه در دانش صرف زبان عربی از بزرگ ترین صاحب نظران است، بر این وزن غیر از همین دو مصدر، یعنی طیره و خیره نیامده است.13
علامه تهانوی درباره طیره نوشته است:
«طیره، فال بد است. سید شریف در شرح مشكاة نوشته است: گفته شده كه فال عام است، در هر چیزی كه خوب باشد و سبب شادی، یا بد باشد، اما طیره خاص است و فقط در آنچه كه بد است استعمال می شود. در اصل، طیره به انواع پرندگان و حیوانات بوده، گویا آنان می پنداشته اند كه این امور در جلب منفعت یا دفع شرور و زیان ها مؤثر هستند؛ اما پیامبر آنان را از این كار باز داشت.
قاضی گفته است: عیافه به معنای زجر است، و آن تفأّل به نام پرندگان است، مثلاً درباره عقاب به عقوبت، و درباره غراب (كلاغ) به غربت، و درباره هدهد به هدی (هدایت) تفأل می زدند. تفاوت عیافه و طیره در این است كه اولی گاه در مورد فال بد است و گاه در مورد فال نیك، اما طیره فقط در فال بد به كار می رود. طیره در مورد نحس پنداشتن پرندگان است، كه گاهی برای تشاؤم در غیرپرندگان نیز به كار می رود.14
در زبان فارسی كهن، طیره را به معنای آزردگی و شرمندگی و آزرده و شرمسار نیز گفته اند،15 كه آن معانی در اینجا مورد نظر نیست.
علامه ابن منظور نوشته است:
عرب ها طیور (پرندگان) را نگه می داشتند و با آنان تطیر (تفأل) می زدند، و به همین جهت شومی و نحوست را طیر، طائر و طیره می گفتند. چون به انواع طیور فال بد می زدند. خداوند به زبان پیامبر خویش(ص) به آنان اطلاع داد كه این گونه كارها بیهوده و باطل است. و به همین دلیل رسول خدا فرمود: «لاعدوی و لاطیرة و لاهامة».
تطیر، به فال بد گرفتن و نحس دانستن چیزی است. در اصل به معنای سخن، فعل یا چیزی دیدنی است كه مورد پسند نباشد، عرب ها با به پرواز درآوردن برخی از انواع پرندگان یا برخی حیوانات دیگر، فال می زدند، اگر پرندگانی كه به پرواز در می آوردند به سمت راست می رفتند، آن را مبارك تلقی می كردند، به سفر مورد نظر خویش می رفتند و كارهای مورد نظر خویش را انجام می دادند، اما اگر آن پرنده یا حیوان به سمت چپ می رفت، از آن سفر صرف نظر می كردند و كار مورد نظر را انجام نمی دادند و آن را شوم می پنداشتند.
این عمل در بیشتر اوقات، آنان را از كارها و برنامه های مهم زندگی شان باز می داشت، به همین سبب شرع آن را ابطال كرده و از آن نهی كرد و طیره را ممنوع قرار داد؛ و گفت این چیزها هیچ سود یا زیانی ایجاد نمی رساند. و این منظور سخن پیامبر(ص) است كه فرمود: لاطیرة، یعنی نحوست و شوم گرفتن (فال بد زدن) واقعیت ندارد.
و در حدیث دیگر فرمود: الطیرة شرك، یعنی اعتقاد به سود و زیان رساندن طیره و عمل به مقتضای آن شرك است، زیرا برای آن در جهان فعل و ایجاد اثر قائل شده است.16

طیره در قرآن

پیش از هر چیز باید دانست كه پدیده طیره دیرینه بسیار دارد و یادگار روزگاران كهن است؛ روزگارانی كه درك روابط علّی ـ معلولی بین پدیده ها به شكل واضحی شناخته نشده بود، و یا به دلیل باورهای نادرست جهان شناختی، پدیده های اجتماعی و طبیعی را به عوامل موهوم نسبت می دادند.
امروز كه هم شناخت ما از روابط طبیعی بین پدیده های اثر گذار و اثرپذیر بهتر شده وهم پا به پای تكامل درك بشر، آیین توحیدی نیز دقیق ترین آموزه های خویش را درباره جهان، انسان و روابط بین پدیده های هستی در اختیار بشریت گذاشته است، واقعاً وجود خرافاتی از این دست هرگز توجیه پذیر نیست.
«راست آمد و نیامد» دانستن برخی از كارها برای افراد یا خانواده ها یكی از عجیب ترین سنت های خرافی است كه در میان ملل و اقوام گوناگون وجود دارد، همان گونه كه شومی و نحوست برخی از اشیاء، اعداد و روزها نیز چنین است.
اگرچه طیره یا فال بد زدن، یكی از صورت های خرافات است، اما برخی خرافه را طوری تعریف كرده اند كه مهم ترین مصداق آن طیره خواهد بود. مثلاً آنان كه در تعریف خرافه ترس ازعوامل موهوم را عمده می دانند، در واقع باید مهم ترین مصادیق آن را همین فال بد زدن بدانند.
تاریخ پیدایش این پدیده نیز، هم قدیمی است و هم شرك آمیز، چرا كه قرآن این پدیده را به اقوام گذشته در رویایی با انبیا(ع) نسبت می دهد. آنان به انبیا فال بد می زدند و بسیاری از مصائبی را كه به هر دلیلی دچار آن بودند، به علت حضور و شومی پیامبران الهی درمیان شان می پنداشتند، یا دست كم برخی از دشمنان زیرك رسولان الهی كه نان و نامشان به خطر می افتاد این عقیده را بر سر زبان ها می انداختند:
«قالوا إنّا تطیرنا بكم لئن لم تنتهوا لنرجمنّكم و لیمسّنّكم منّا عذاب ألیم. قالوا طائركم معكم أئن ذكرتم بل أنتم قوم مسرقون» یس/19ـ18
كافران در رویارویی با حضرت صالح (ع) می گفتند:
«قالوا اطیرنا بك و بمن معك قال طائركم عندالله بل أنتم قوم تفتنون» نمل/47
و در مواجهه با حضرت موسی(ع) نیز چنین بودند:
«فإذا جاءتهم الحسنة قالوا لنا هذه و إن تصبهم سیئة یطّیروا بموسی و من معه ألا إنّما طائرهم عندالله و لكن أكثرهم لایعلمون» اعراف/131
دشمنان پیامبران یا نمی دانستند و شومی حوادث را به پیامبران الهی نسبت می دادند و یا آگاهانه و برای تحریك افكار عمومی. اما ازنظر قرآن «طائر» هر شخصی همان نامه اعمال اوست:
«و كلّ إنسان ألزمناه طائره فی عنقه و نخرج له یوم القیامة كتاباً یلقاه منشوراً. اقرأ كتابك كفی بنفسك الیوم علیك حسیباً» اسراء/14ـ13
معنای این سخن این است كه هر كس شومی عمل خویش را به گردن دارد، این اعمال شخص است كه یا شوم است و یا برعكس، سبب خوشبختی و سعادت.
این آیات از سویی قدمت طیره را می رساند، كه یكی از شایع ترین انواع خرافات است و از سویی می رساند كه پیامبران در برابر خرافه و خرافه پرستی ایستاده بودند.

طیره در روایات

در روایت معروفی از رسول اكرم(ص) طیرة نفی شده، اما فال، به معنای فال نیك زدن نهی نشده است، زیرا اسلام نمی خواهد مردم به بهانه های سست ازانجام كارها، سفرهای ضروری و مصالح و منافع خویش محروم شوند، بلكه دوست دارد آنچه كه به مردم روحیه داده و آنان را به انجام تلاش و رسیدن به مصالح شان تشویق می كند مورد توجه مردم قرار گیرد، به همین سبب فال بد كه مانع كار و تلاش است، ناروا، حرام و نكوهیده است، اما فال نیك، كه شوق برانگیز و سبب تلاش و امیدواری است، ستایش شده است. این روایت در منابع روایی و فقهی شیعه وسنی نقل شده و برای تمام مسلمانان حجت و سند است و لازم الاتباع:
ابوهریره از پیامبر روایت كرده كه آن حضرت فرمود:
«لاطیرة و خیرها الفال، قالوا یا رسول الله و ما الفال، قال الكلمة الصالحة یسمعها أحدكم».17
انس از پیامبرنقل كرده كه فرمود:
«لاعدوی و لا طیرة و یعجبنی الفال الكلمة الطیبة و الكلمة الصالحة.»18
سرایت و فال بد حقیقت ندارد، اما فال نیك، یعنی سخن زیبا و دل انگیز و سخن شایسته مرا شگفت زده و خوشحال می كند.
در روایت دیگری كسی طیره را نزد پیامبر مطرح می كند. حضرت در پاسخ می فرماید:
«أحسنها الفال، و لاتردّ مسلماً، فإذا رأی أحدكم ما یكره فلیقل: ا للّهمّ لایأتی بالحسنات إلا أنت، و لایدفع السیئات إلاّ أنت، و لا حول و لا قوّة إلاّ بك».19
روایات بسیار دیگری نیز در این زمینه مطرح است كه نزدیك به همین مضامین در آنها دیده می شود.20

طیره شرك است!

شاید این تعبیر شدید ترین تعبیری باشد كه ما را به دوری و خودداری از طیره فرا می خواند، زیرا دوری از طیره مساوی توحید است و گرایش به طیره از مصادیق شرك.
از رسول خدا روایت شده كه فرموده:
«الطیرة شرك».21
فال بد زدن با پرندگان (و امثال آن) شرك است.
«من ردته الطیرة عن حاجته فقد أشرك».22
كسی كه فال بد زدن او را از رفتن به دنبال نیازهایش باز بدارد، شرك ورزیده است.
«من خرج یرید سفراً فرجع من طیر فقد كفر بما أنزل علی محمّد».23
كسی كه از منزل خویش به قصد سفر بیرون برود، و به سبب طیره (از سفر منصرف شده و) برگردد، به آنچه كه بر محمد نازل شده(یعنی به قرآ) كفر ورزیده است.
در روایات اهل بیت(ع) نیز بر نكوهش طیره و مخالفت با آن تأكید شده و بابی از روایات با این عنوان گشوده شده است:
«باب استحباب ترك التطیر و الخروج یوم الأربعاء و نحوه خلافاً علی أهل الطیرة، و توكّلاً علی الله».24
در تحف العقول از پیامبر(ص) نقل شده كه فرمود: هنگامی كه فال بد زدی (آن را نادیده انگاشته و) بگذر، و هنگامی كه گمان كردی، بر اساس آن داوری مكن.
از موسی بن جعفر(ع) روایت شده كه فرمود: آنچه كه (به زعم عرب جاهلی و اهل طیره) برای مسافر شوم می باشد، پنج چیز است: كلاغی كه از سمت راست قار قار كند، و سگی كه دم خویش را تكان دهد، گرگی كه بر روی دم نشسته و به سمت مسافر زوزه كشد و سپس از جایش بلند شود و دوباره بنشیند و سه مرتبه این كار را تكرار كند. و آهویی كه از سمت راست به سمت چپ برود، و جغدی كه فریاد بزند… كسی كه از این امور چیزی به دل خویش راه بدهد، باید بگوید: «ای پروردگار من از شرّ آنچه كه در ذهن خویش می یابم به تو پناه می برم، پس مرا نگاهدار!» پس از شرّ این امور مصون خواهد ماند.25

توكّل؛ راه حل مسأله

عقل و شرع به بی اثربودن طیره حكم می كند، اما عده ای با فال بد زدن ها چیزهای حلال و پاكیزه را برای خویش حرام می كنند كه به شدت در شرع منع شده است، اما چنان كه در روایات آمده، مردم به هر حال آسوده از فال بد نیستند، برخی ازامور به اصطلاح دل آنها را می لرزاند:
از پیامبر (ص) روایت شده:
«ثلاثة لایسلم منهنّ أحد: الطیرة و الظنّ و الحسد. فإذا تطیرت فلاترجع، و إذا حسدت فلاتبغ، و إذا ظننت فلاتحقق».26
هیچ كس از طیره، گمان، وحسد خالی نیست، هرگاه فال بد زدی برای فال بد از سفر (و كاری كه داری) بازمگرد، هنگامی كه حسد ورزیدی ستم مكن، و هنگامی كه گمان كردی بر اساس گمان عمل مكن.
از سویی، به دلیل حكم شرع می خواهند به این فال بد توجه نكنند، راه جمع بین این حالت روانی و حكم شرع، توكل به خدا است كه همه امور در دست قدرت اوست:
بر اساس روایت دیگری پیامبر (ص) فرمود:
«كفاره طیره توكل است».27
در حدیثی دیگر آمده است كه خداوند اثر آن را با توكل از میان می برد. 28
طیره یا فال بد زدن و كلاً خرافات، جدا از فشار فرهنگی، نوعی حالت روانی نیز هست؛ یعنی هر قدر كه شخص بیشتر به فال بد زدن ها و نحوست ها توجه و اعتقاد داشته باشد، بیشتر منتظر عواقب آن است، یا دست كم، از امور زیادی پرهیز می كند و برای خویش محرومیت به بار می آورد. بنابراین، خود شخص است كه با جدی گرفتن فال بدها، زندگی را بر خویش دشوار كند، یا بر عكس، با بی توجهی به آن زندگی آسان و مورد پسند خدا و پیامبر داشته باشد. شاید منظور امام صادق(ع) كه به نقل از پیامبر فرمود: كفاره طیره توكل است، همین معنی باشد.
در روایت دیگری می خوانیم كه امام صادق(ع) فرمود:
«الطیرة علی ما تجعلها، إن هوّنتها تهوّنت، و إن شدّدتها تشدّدت، و إن لم تجعلها شیئاً لم تكن شیئاً».29
اثر فال بد به دست شما است؛ اگر آن را سست گرفتی سست است، و اگر سخت گرفتی سخت است و اگر كاملاً بی توجهی كرده و برای آن اثری قائل نشدی كاملاً بی اثر است.
شاید معنای این حدیث نبوی هم همین باشد:
«لاطیرة، و الطیرة علی من تطیر».30
فال بد واقعیت ندارد، فال بد بر كسی است كه فال بد بزند.

شانس

در موارد بسیاری رویدادهای شگفت رخ می دهد كه از آنها با عنوان خوش شانسی یا بد شانسی یاد می شود. مثلاً در یك خانواده سفره پهن است، همه اعضای خانواده بر سر سفره نشسته اند، پسر كوچك خانواده از جای خود برمی خیزد، برادر بزرگ تر به دنبال او، پدر كنجكاو نگران می شود كه چرا این دو پسر از سر سفره بلند شدند؟ او هم بیرون می رود، مادر نگران می شود، مبادا پدر عصبانی شده و بچه ها را تنبیه كند؟ او نیز بیرون می رود، دختر خانواده نیز نگران و كنجكاو بیرون می رود، درست هنگامی كه همه اعضای خانواده بیرون رفته اند، سقف اتاق فرو می ریزد.
این یك حادثه واقعی است، اما چگونه قابل توجیه است؟ هیچ یك از اعضای خانواده آسیب ندیده، و جالب اینجاست كه بیرون رفتن پسر كوچك خانواده در آن زمان، هیچ دلیل خاصی نداشته است…
اولین كلمه كه به ذهن مردم عادی برای توجیه این كار می رسد این است كه آن را شانس و طالع خوب بنامند.طبیعی این بودكه در این حادثه همه یا بیشتر اعضای خانواده كشته یا زخمی شوند، اما گویی دستی ازغیب آمده و تمامی آنها را نجات داده است.
عكس این نیز در كتاب های تاریخی آمده است، داستان های واقعی و شگفتی كه خواننده را به تعجب و تأثر اما همراه با خنده فرو می برد:
مردی از راه می گذشت، شخصی از بام فرو افتاد، از قضا درست روی سر راهگذر! گردن راهگذر شكست؛ اما مردی كه از بام فرو افتاده بود صدمه جدی ندید.
این داستان دو رو دارد، برای كسی كه از بام افتاده طالع سعد و شانس به حساب آورده می شود و برای راهگذر، بدشانسی یا طالع نحس.
گاه در اثر یك حادثه یا یك برخورد، زندگی یك فرد زیر و رو شده سبب پیشرفت یا بدبختی او می شود. مثلاً شخصی در سفر به طور اتفاقی با كسی روبرو می شود و همین دیدار نقطه آغاز موفقیت های بسیار و پیداكردن شغل، شكوفا شدن زندگی و تشكیل خانواده و به دست آوردن ثروت و امكانات و… می شود.
یا مثلاً كسی كه كالایی خاص تولید می كند، در اثر یك سوء تفاهم، اجناس فروخته شده اش پس داده می شود، و سپس در آستانه ورشكستگی و نگرانی و مشكلات بعدی، به دلیل نایابی و چند برابر شدن قیمت كالای انبار شده او، ناگهان سرمایه اش چند برابر می شود.
آیا این گونه رویدادها را می توان طالع سعد و نحس شمرد، یا باید همانند فلاسفه طالع سعد و نحس را موهوم دانست و منكر شد.31
واقعیت این است كه در مواردی حوادث چنان پیش نمی روند كه ما می خواهیم. یعنی ما را به سویی می برند كه نمی خواهیم برویم. اما در نهایت متوجه می شویم كه خوب آمده ایم. گاه برعكس حوادث به دلخواه و اراده ما می چرخد، كاری را با ابرام و اصرار به انجام می رسانیم، اما ناگهان متوجه می شویم كه به بیراهه رفته ایم و از آنچه به صلاح ماست فاصله گرفته ایم.
علت این مطلب نیز به خوبی روشن است، پیش بینی حوادث آینده گاهی دشوار، بیشتر محال است. و از سوی دیگر در هنگام برنامه ریزی ما غالباً عناصر بسیار مهمی را فراموش می كنیم. برای همین حوادث در ظاهر به دلخواه ما می توانند به شدت به ما آسیب برسانند، یا بر عكس:
«عسی أن تكرهوا شیئاً و هو خیر لكم» بقره/216
«فعسی أن تكرهوا شیئاً و یجعل الله فیه خیراً كثیراً» نساء/19
علاوه بر اینكه اراده و تلاش های ما برای انجام یك كار ثمرات طبیعی خویش را دارند، زمان، مكان و سایر عملكردهای ما نیز می تواند بر روند فعالیت های ما اثر بگذارند، از همه مهم تر، اراده ای هست كه فوق همه اراده هاست:
«و ما تشاؤون إلاّ أن یشاء الله ربّ العالمین» تكویر/29
جهان بر اساس اندازه گیری معینی اداره می شود. خداوند برای هر معلول، علّتی، و برای هر علّتی معلولی قرار داده است. هر قدر اعتقاد و شناخت ما نسبت به این عوامل كامل تر باشد، در تدبیر زندگی و كنار آمدن با دشواری های آن موفق تر خواهیم بود. اما نگاه روزمرگی به مسائل اساسی زندگی نگاه از بالا را برای ما دشوار یا گاه ناممكن می سازد. ما حتّی مسائل بسیار روشن را نادیده می گیریم، مانند اینكه فسق و فجور سبب بی بركتی مال می شود، . دانسته ها و یا تلاش های ما به تنهایی تمام آنچه را كه اتفاق می افتد نمی سازند، چیزهای بسیاری هستند كه اراده الهی آن را رقم می زند، اما بی تردید خود ما نیز در مقدمات آن اثر گذاریم. صله رحم از چیزهایی است كه عمر را دراز و قطع رحم عمر را كوتاه می كند.
تلاش های ارادی و آگاهانه، فراهم كردن زمینه های لازم، مدیریت صحیح، استفاده از منابع مالی و نیروهای انسانی، كسب مهارت های علمی و تجربی در موفقیت و پیروزی تأثیرگذار است كه نباید به حساب شانس گذاشته شود. اما همان گونه كه گذشت درعین حال اموری هستند كه از جهان فرامادی برنامه ریزی می شوند؛ دراین گونه امور، اعمال، نیات و شخصیت ما مؤثر است، اما تأثیرگذار و برنامه ریز اصلی دیگری است:
«و ما تشاؤون إلاّ أن یشاء الله ربّ العالمین» تكویر/29
درك نكردن واقعیت و افتادن در دام این باور كه «هر چه بدبختی است از بخت بد من است» می تواند فرد را چنان در كام انحطاط فرو برد كه نجات او ممكن نباشد. جدی گرفتن زیاد این مسأله و بدگمانی و بدباوری موجب از دست دادن فرصت ها و تیره و تار شدن فضای زندگی می شود و به تعبیر یكی از روان شناسان، «وقتی بترسیم كه چیزی را از دست بدهیم، اشیایی كه ما مالك آن هستیم، مالك ما می شوند…»32

پی نوشت ها

1. ولتر، فرهنگ فلسفی، به نقل: روان شناسی خرافات، ص1فحه.
2. همان،4.
3. همان، 5.
4. همان.
5. همان، 60.
6. همان، 37. در فصل دوم این كتاب آمار و اطلاعات دیگری درباره رواج و گسترش خرافات در اروپا وجود دارد.
7. همان، 63.
8. هدایت، صادق، فرهنگ عامیانه مردم ایران، تهران، نشر چشمه، 1378، 22.
9. روان شناسی خرافات، 67.
10. همان، 72.
11. همان، 4.
12. صادقی نژاد، میرزا ایوب، خزائن الأسرار، میراث ماندگار، قم، 1381.
13. جرجانی، میر سید شریف، التعریفات، مصر، المطبعة الخیریة، 1306ق، 61.
14. تهـانوی، محمدعلی، كشاف اصطلاحات الفنون و العلوم، لبنـان، مكتبة نـاشرون، 1996م، 2/1143.
15. ابن منظور، لسان العرب، 4/512.
16. نووی، شرح صحیح مسلم، 14/219ـ218.
17. مسند احمد بن حنبل، 2/406.
18. همان، 2/420.
19. همان، 3/251؛ صحیح بخاری، 7/16 و 27؛ سنن ابن ماجه، 1/34.
20. ازجمله ر.ك: عسقلانی، ابن حجر، فتح الباری، 10/180.
21. متقی هندی، كنز العمال، حدیث 28556.
22. همان.
23. همان، حدیث 28570.
24. حرّ عاملی، وسائل الشیعة، 8/262 ـ 263.
25. همان.
26. عسقلانی، ابن حجر، فتح الباری، 10/180.
27. حرّ عاملی، وسائل الشیعة، 15/584، باب 35.
28. سجستانی، ابی داود، سنن ابی داود، 2/231.
29. طباطبایی، محمد حسین، المیزان، 19/79؛ حرّ عاملی، وسائل الشیعة، 8/262 و 263 و 15/584.
30. عسقلانی، ابن حجر، فتح الباری، 10/180.
31. طباطبایی، محمدحسین، بدایة الحكمة، 120؛ نهایة الحكمة، 240.
32. راشل نائومی ریمن، سخت خوب، ترجمه مهدی مجرد زاده كرمانی، مجله روان شناسی جامعه، شماره 4 و 5.