5 . آثار نماز عاشقانه

حال كه تا حدودى خواص عشق بيان گرديد، بايد بدانيم كه عامل وجود عشق تنها در عبادت و پرستش عارفانه و عاشقانه و خالصانه براى تنها خداوند است . مصداق بارز چنين عبادتى نماز است; آن نمازى كه فعل و ذكر و ورد آن، ناشى از بيتابى عاشق در برابر معبود ناب و معشوق صاف و جميل پاك است .
چنين نمازى نتايج و آثار بسيار ارزشمندى به همراه دارد كه برخى از مهمترين آنها اين قرارند:
1 . نماز از فحشا و منكر جلوگيرى مى‏كند: «و اقم الصلوة ان الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر و لذكر الله اكبر [عنكبوت/45] ; نماز را به پا بدار; زيرا آن، (انسان را) از زشتى و ناپسندى باز مى‏دارد و يادكرد خدا از هر چيزى بزرگتر است .
البته بايد نماز با شرايط خاص خود باشد، تا چنين خاصيتى داشته‏باشد; چون نماز مشتمل بر ذكر خداست; بنابراين اگر نيت، خالص و نماز دائمى و از كيفيت‏بالايى برخوردار باشد، قطعا باعث مى‏شود ملكه پرهيز از فحشا در نمازگزار پيداشود; لذا وقتى آن، مقبول درگاه حضرت احديت است كه او را از هر گناهى باز دارد و به خدا نزديك كند تا آنجا كه در فكر و قلب هم گناه نكند .
2 . جمله «ولذكر الله اكبر» ، بيانگر اين است كه نماز علاوه بر نتيجه سلبى كه همان منع از فحشاست، نتيجه وجودى هم دارد . اين نتيجه وجودى عبارت از ذكر قلبى است [18].
3 . نماز قلب را جلا مى‏دهد و از توجه به ماديات دور مى‏دارد، در نتيجه سنخيت ميان عابد و معبود پيدا مى‏شود كه ثمره آن شجره طيبه اين است كه خداوند در عقل و فكر او، نفوذپيدا مى‏كند; «ان الله تعالى جعل الذكر جلاء للقلوب . . . . رجال ناجاهم فى فكرهم و كلمهم فى ذات عقولهم [19] ; خداوند نماز را براى صيقلى دلها قرار داده است . . . . مردانى هستند كه خداوند در سر ضمير آنها با آنها راز و با عقل آنها سخن مى‏گويد .
4 . نماز گزاردن با تمام شرايطش در انسان رغبتى ايجاد مى‏كند كه او دائما نماز بخواند: «الذين هم على صلوتهم دائمون‏» [معارج/23].
نمازگزاران كسانى هستند كه بر نمازشان مداومت مى‏كنند و اگر از نماز خارج شدند، باز ذكر و ورد دارند; به عبارت ديگر افكار و اعمالشان تجسم عينى و خارجى نماز است و بر اثر اطاعت و عبادت توام با عشق، به نور الهى منور مى‏شوند و ديگران را هم منور مى‏كنند; از اين رو دوستى با آنها و ديدن آنها، انسان را به ياد خدا مى‏اندازد; چنانكه پيامبر فرمود: «من ذكركم بالله رويته; آن دوستان كسانى هستند كه ديدن آنها شما را به ياد خدا مى‏اندازد» .
5 . نماز باعث اطمينان قلب انسان مى‏گردد: الا بذكر الله تطمئن القلوب [رعد/13]. جهت آن اين است كه نماز، مصداق اتم ذكر و ياد خداست .
6 . نماز باعث پيدايش زهد در انسان مى‏شود . لازمه نماز، اتصال به مركز هستى و عشق به آن است; چون صلاة از صله و وصل است . پيوسته طاعت صرف و خالص و ناب او را به حركت تكاملى موفق مى‏كند تا فانى در ذات خداوند و باقى به بقاى او گردد .


انسان در اثر عبادت، اتصال با عالم و احديت، بلكه با جهان احديت پيدا مى‏كند و وجودش وسيع مى‏شود كه عالم دنيا و طبيعت در مقابل او بسيار كوچك است . شعرى به حضرت على (ع) منسوب است كه:
اتزعم انك جرم صغير
و فيك انطوى العالم الاكبر
آيا گمان كردى جرم كوچكى هستى، در حالى كه در تو عالم اكبر بنهاده شده‏است .
انسان در عبوديت، خود واقعى خويش را مى‏يابد; ولى در ماديات به چيزى ديگرى، به جاى خود، مى‏رسد .
در زمين ديگران خانه مكن
كار خود كن كار بيگانه مكن
تا تو تن را چرب و شيرين مى‏دهى
گوهر جان را نيابى فربهى
تو به هر صورت كه آيى بيستى
كه منم اين والله اين تو نيستى
6 . انسان، با عبوديت آزاد مى‏شود; يعنى مى‏تواند در سير و صراط مستقيم مراحل تكامل را بدون مانع، و سريع و آسان، طى طريق كند .
حافظ از جود تو حاشا كه بگرداند روى
من از آن روز كه بند توام آزادم
آنانى كه خود را از مصرع عشق حقيقى رهانيدند، به دام دنيا دنى و پرستش آن گرفتار شدند .
7 . با عبوديت انسان بر خودش مسلط مى‏شود; لذا مى‏تواند افكارش را در كنترل خود در بياورد و از خواطر ناپسند جلوگيرى كند: «العبوديه جورة كنهها الربوبية; جوهر و گوهر عبوديت، ربوبيت و پرورگارى است‏» .
دنيا، جانوراان را اشباع مى‏كند; ولى انسان را نمى‏تواند اشباع كند; به همين دليل شخص هواپرست، به دنبال تنوع‏طلبى دائمى است و سرانجام هم اشباع نمى‏گردد و اگر هم اشباع گردد، اين اشباع كاذب است; زيرا به خواست فطرى و نفسانيش، وقعى ننهاده است .
در حديث قدسى آمده است: «يابن آدم خلقت الاشياء لا جلك و خلقتك لاجلى‏» ; اى فرزند آدم اشياء را براى تو خلق و تو را براى خودم خلق كردم‏» .
لذا چون انسان، خداپرست گردد، كمال قناعت و رضايت را در خود احساس مى‏كند و چون مطلوبش بى‏نهايت است، مثل و نظير ندارد تا عوض بشود . عشق و پرستش و نماز تا آنجا انسان را بالا مى‏برد كه جز رضا به قضاى الهى و تسليم در مقابل امر معشوق مطلق چيزى در ذهن و ذكرش نيست . وقتى تير زهرآلودى برسينه امام حسين (ع) مى‏نشيند مى‏فرمايد: «رضا بقضائك و تسليما لامرك و لامعبود سواك يا غياث المستغيثين; به تقديرت خشنودم و از فرمانت اطاعت مى‏كنم . هيچ معبودى جز تو نيست اى فريادرس فريادخواهان‏» .



8 . انسان به يارى صبر و نماز مى‏تواند در مقابل مشكلات فايق آيد: «واستعينوا بالصبر و الصلوة و انها لكبيرة الا على الخاشعين‏» [بقره/45] ; و از خداوند به وسيله صبر و نماز يارى بجوبيد كه نماز امرى بزرگ و دشوار است، مگر براى فروتنها (كه بسيار سهل و آسان است).
9 . نمازگزاران واقعى، وقتى در زمين به پستى برسند، به پستى تن در نمى‏دهند و جلوه عشق را در ميان مردم تعميق و گسترش مى‏دهند: الذين ان مكناهم فى الارض اقاموا الصلوة [حج/41] ; آنان (كه خداوند ياريشان مى‏كند) اگر در زمين، مكانت و اقتدار پيدا كنند، نماز به پا مى‏دارند .
10 . چنانچه كسى بتواند نمازهاى مستحبى، به ويژه نماز شب بخواند، خداوند در قيامت‏برايش پاداشهايى در نظر مى‏گيرد كه هيچ كسى حتى خود پيامبر ختمى (ص) هم نمى‏داند كه چيستند; تتجافا جنوبهم عن المضاجع . . . فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قرة اعين جزاء بما كانوا يعملون [سجده/16 و 17] ; پهلوهايشان از خوابگاهها جدا مى‏شود (شب بيدار مى‏شوند . .). هيچ كس نمى‏داند خداوند براى آنها از چشم روشنى‏ها چه مخفى داشته است (تا روز قيامت آشكار كند).
مرحوم طبرسى ذيل اين آيه، حديث‏بسيار جالبى را از پيامبر نقل مى‏كند: «و قد ورد فى الصحيح عن النبى (ص) انه قال ان الله يقول اعددت لعبادى الصالحين ما لا عين رات و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر . . .» [20] ; در حديث صحيح به نقل از پيامبر آمده‏است كه فرمود: «خداوند مى‏فرمايد: براى بندگان صالح خود چيزهايى آماده كردم كه آنها را چشمى نديده و گوشى نشنيده است و آنها به قلب احدى خطور نكرده است‏» .

6 . اقسام نماز

همچو كار در دنيا كه از روى ترس و فشار يا مزد و پاداش و يا محض عشق و علاقه است، نماز نيز ممكن است از بيم دوزخ يا ميل به بهشت و يا صرف حب و عشق الهى گزارده شود .
ابوعلى سينا در زمينه عبادت عارف مى‏نويسد: «تعبده له فقط لانه مستحق للعبادة و لانها نسبة شريفة اليه لا لرغبة اورهبة [21] ; تعبد و پرستش عارف براى اين است كه خداوند مستحق براى عبادت است; چرا كه عبادت سنخيت و رابطه (وجودى و) نسبت‏با شرافت (انسان) با اوست; نه از روى رغبت و ميل (براى پاداش) يا ترس (از عذاب).

7 . منابع


1 . مطهرى، مرتضى، حماسه حسينى، ج‏3، ص‏366 و ج‏1، ص 143

2 . حسينى طهرانى، علامه سيدمحمد حسين، روح مجرد، ص 570
3 . ابن‏سينا، اشارات و تنبيهات، ج‏3، ص 384
4 . آلندى، رنه، عشق، ترجمه جلال ستارى، نامه اول يوحنا، iii ، ص‏16
5 . ابن‏سينا، پيشين، ج‏3، ص 359
6 . مطهرى، مرتضى، جاذبه و دافعه على (ع)، ص 25، پاورقى .
7 . طباطبائى، الميزان فى تفسير القرآن، ذيل آيات .
8 . حسينى، پيشين، ص 167
9 . مطهرى، جاذبه و دافعه، ص 64
10 . طباطبائى، پيشين، ج‏1، ذيل آيه 165، سوره بقره .
11 . يعقوبى، احمد; تاريخ يعقوبى، ج‏2، ص‏365 .
12 . ابن‏سينا، پيشين، ج‏3، ص‏383 .
13 . مطهرى، پيشين، ص‏67- 66 .
14 . همان، ص‏78 .
15 . نهج البلاغه، خ‏107 .
16 . مطهرى، پيشين، ص‏75- 73 .
17 . همان، ص‏75 .
18 . طباطبائى، پيشين، ذيل آيه .
19 . نهج‏البلاغه/خ‏120 .
20 . طبرسى، مجمع البيان، ج‏8 و 7، ص 518 .
21 . ابن‏سينا، پيشين، ج‏3، ص 375 .

22 . پایگاه اطلاع رسانی دارلقرآن