عشق الهى در منظر قرآن كريم
حال كه تا حدودى خواص عشق بيان گرديد، بايد بدانيم كه عامل وجود عشق تنها در عبادت و پرستش عارفانه و عاشقانه و خالصانه براى تنها خداوند است . مصداق بارز چنين عبادتى نماز است; آن نمازى كه فعل و ذكر و ورد آن، ناشى از بيتابى عاشق در برابر معبود ناب و معشوق صاف و جميل پاك است .
چنين نمازى نتايج و آثار بسيار ارزشمندى به همراه دارد كه برخى از مهمترين آنها اين قرارند:
1 . نماز از فحشا و منكر جلوگيرى مىكند: «و اقم الصلوة ان الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر و لذكر الله اكبر [عنكبوت/45] ; نماز را به پا بدار; زيرا آن، (انسان را) از زشتى و ناپسندى باز مىدارد و يادكرد خدا از هر چيزى بزرگتر است .
البته بايد نماز با شرايط خاص خود باشد، تا چنين خاصيتى داشتهباشد; چون نماز مشتمل بر ذكر خداست; بنابراين اگر نيت، خالص و نماز دائمى و از كيفيتبالايى برخوردار باشد، قطعا باعث مىشود ملكه پرهيز از فحشا در نمازگزار پيداشود; لذا وقتى آن، مقبول درگاه حضرت احديت است كه او را از هر گناهى باز دارد و به خدا نزديك كند تا آنجا كه در فكر و قلب هم گناه نكند .
2 . جمله «ولذكر الله اكبر» ، بيانگر اين است كه نماز علاوه بر نتيجه سلبى كه همان منع از فحشاست، نتيجه وجودى هم دارد . اين نتيجه وجودى عبارت از ذكر قلبى است [18].
3 . نماز قلب را جلا مىدهد و از توجه به ماديات دور مىدارد، در نتيجه سنخيت ميان عابد و معبود پيدا مىشود كه ثمره آن شجره طيبه اين است كه خداوند در عقل و فكر او، نفوذپيدا مىكند; «ان الله تعالى جعل الذكر جلاء للقلوب . . . . رجال ناجاهم فى فكرهم و كلمهم فى ذات عقولهم [19] ; خداوند نماز را براى صيقلى دلها قرار داده است . . . . مردانى هستند كه خداوند در سر ضمير آنها با آنها راز و با عقل آنها سخن مىگويد .
4 . نماز گزاردن با تمام شرايطش در انسان رغبتى ايجاد مىكند كه او دائما نماز بخواند: «الذين هم على صلوتهم دائمون» [معارج/23].
نمازگزاران كسانى هستند كه بر نمازشان مداومت مىكنند و اگر از نماز خارج شدند، باز ذكر و ورد دارند; به عبارت ديگر افكار و اعمالشان تجسم عينى و خارجى نماز است و بر اثر اطاعت و عبادت توام با عشق، به نور الهى منور مىشوند و ديگران را هم منور مىكنند; از اين رو دوستى با آنها و ديدن آنها، انسان را به ياد خدا مىاندازد; چنانكه پيامبر فرمود: «من ذكركم بالله رويته; آن دوستان كسانى هستند كه ديدن آنها شما را به ياد خدا مىاندازد» .
5 . نماز باعث اطمينان قلب انسان مىگردد: الا بذكر الله تطمئن القلوب [رعد/13]. جهت آن اين است كه نماز، مصداق اتم ذكر و ياد خداست .
6 . نماز باعث پيدايش زهد در انسان مىشود . لازمه نماز، اتصال به مركز هستى و عشق به آن است; چون صلاة از صله و وصل است . پيوسته طاعت صرف و خالص و ناب او را به حركت تكاملى موفق مىكند تا فانى در ذات خداوند و باقى به بقاى او گردد .
انسان در اثر عبادت، اتصال با عالم و احديت، بلكه با جهان احديت پيدا مىكند و وجودش وسيع مىشود كه عالم دنيا و طبيعت در مقابل او بسيار كوچك است . شعرى به حضرت على (ع) منسوب است كه:
اتزعم انك جرم صغير
و فيك انطوى العالم الاكبر
آيا گمان كردى جرم كوچكى هستى، در حالى كه در تو عالم اكبر بنهاده شدهاست .
انسان در عبوديت، خود واقعى خويش را مىيابد; ولى در ماديات به چيزى ديگرى، به جاى خود، مىرسد .
در زمين ديگران خانه مكن
كار خود كن كار بيگانه مكن
تا تو تن را چرب و شيرين مىدهى
گوهر جان را نيابى فربهى
تو به هر صورت كه آيى بيستى
كه منم اين والله اين تو نيستى
6 . انسان، با عبوديت آزاد مىشود; يعنى مىتواند در سير و صراط مستقيم مراحل تكامل را بدون مانع، و سريع و آسان، طى طريق كند .
حافظ از جود تو حاشا كه بگرداند روى
من از آن روز كه بند توام آزادم
آنانى كه خود را از مصرع عشق حقيقى رهانيدند، به دام دنيا دنى و پرستش آن گرفتار شدند .
7 . با عبوديت انسان بر خودش مسلط مىشود; لذا مىتواند افكارش را در كنترل خود در بياورد و از خواطر ناپسند جلوگيرى كند: «العبوديه جورة كنهها الربوبية; جوهر و گوهر عبوديت، ربوبيت و پرورگارى است» .
دنيا، جانوراان را اشباع مىكند; ولى انسان را نمىتواند اشباع كند; به همين دليل شخص هواپرست، به دنبال تنوعطلبى دائمى است و سرانجام هم اشباع نمىگردد و اگر هم اشباع گردد، اين اشباع كاذب است; زيرا به خواست فطرى و نفسانيش، وقعى ننهاده است .
در حديث قدسى آمده است: «يابن آدم خلقت الاشياء لا جلك و خلقتك لاجلى» ; اى فرزند آدم اشياء را براى تو خلق و تو را براى خودم خلق كردم» .
لذا چون انسان، خداپرست گردد، كمال قناعت و رضايت را در خود احساس مىكند و چون مطلوبش بىنهايت است، مثل و نظير ندارد تا عوض بشود . عشق و پرستش و نماز تا آنجا انسان را بالا مىبرد كه جز رضا به قضاى الهى و تسليم در مقابل امر معشوق مطلق چيزى در ذهن و ذكرش نيست . وقتى تير زهرآلودى برسينه امام حسين (ع) مىنشيند مىفرمايد: «رضا بقضائك و تسليما لامرك و لامعبود سواك يا غياث المستغيثين; به تقديرت خشنودم و از فرمانت اطاعت مىكنم . هيچ معبودى جز تو نيست اى فريادرس فريادخواهان» .
8 . انسان به يارى صبر و نماز مىتواند در مقابل مشكلات فايق آيد: «واستعينوا بالصبر و الصلوة و انها لكبيرة الا على الخاشعين» [بقره/45] ; و از خداوند به وسيله صبر و نماز يارى بجوبيد كه نماز امرى بزرگ و دشوار است، مگر براى فروتنها (كه بسيار سهل و آسان است).
9 . نمازگزاران واقعى، وقتى در زمين به پستى برسند، به پستى تن در نمىدهند و جلوه عشق را در ميان مردم تعميق و گسترش مىدهند: الذين ان مكناهم فى الارض اقاموا الصلوة [حج/41] ; آنان (كه خداوند ياريشان مىكند) اگر در زمين، مكانت و اقتدار پيدا كنند، نماز به پا مىدارند .
10 . چنانچه كسى بتواند نمازهاى مستحبى، به ويژه نماز شب بخواند، خداوند در قيامتبرايش پاداشهايى در نظر مىگيرد كه هيچ كسى حتى خود پيامبر ختمى (ص) هم نمىداند كه چيستند; تتجافا جنوبهم عن المضاجع . . . فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قرة اعين جزاء بما كانوا يعملون [سجده/16 و 17] ; پهلوهايشان از خوابگاهها جدا مىشود (شب بيدار مىشوند . .). هيچ كس نمىداند خداوند براى آنها از چشم روشنىها چه مخفى داشته است (تا روز قيامت آشكار كند).
مرحوم طبرسى ذيل اين آيه، حديثبسيار جالبى را از پيامبر نقل مىكند: «و قد ورد فى الصحيح عن النبى (ص) انه قال ان الله يقول اعددت لعبادى الصالحين ما لا عين رات و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر . . .» [20] ; در حديث صحيح به نقل از پيامبر آمدهاست كه فرمود: «خداوند مىفرمايد: براى بندگان صالح خود چيزهايى آماده كردم كه آنها را چشمى نديده و گوشى نشنيده است و آنها به قلب احدى خطور نكرده است» .
همچو كار در دنيا كه از روى ترس و فشار يا مزد و پاداش و يا محض عشق و علاقه است، نماز نيز ممكن است از بيم دوزخ يا ميل به بهشت و يا صرف حب و عشق الهى گزارده شود .
ابوعلى سينا در زمينه عبادت عارف مىنويسد: «تعبده له فقط لانه مستحق للعبادة و لانها نسبة شريفة اليه لا لرغبة اورهبة [21] ; تعبد و پرستش عارف براى اين است كه خداوند مستحق براى عبادت است; چرا كه عبادت سنخيت و رابطه (وجودى و) نسبتبا شرافت (انسان) با اوست; نه از روى رغبت و ميل (براى پاداش) يا ترس (از عذاب).
1 . مطهرى، مرتضى، حماسه حسينى، ج3، ص366 و ج1، ص 143
2 . حسينى طهرانى، علامه سيدمحمد حسين، روح مجرد، ص 570
3 . ابنسينا، اشارات و تنبيهات، ج3، ص 384
4 . آلندى، رنه، عشق، ترجمه جلال ستارى، نامه اول يوحنا، iii ، ص16
5 . ابنسينا، پيشين، ج3، ص 359
6 . مطهرى، مرتضى، جاذبه و دافعه على (ع)، ص 25، پاورقى .
7 . طباطبائى، الميزان فى تفسير القرآن، ذيل آيات .
8 . حسينى، پيشين، ص 167
9 . مطهرى، جاذبه و دافعه، ص 64
10 . طباطبائى، پيشين، ج1، ذيل آيه 165، سوره بقره .
11 . يعقوبى، احمد; تاريخ يعقوبى، ج2، ص365 .
12 . ابنسينا، پيشين، ج3، ص383 .
13 . مطهرى، پيشين، ص67- 66 .
14 . همان، ص78 .
15 . نهج البلاغه، خ107 .
16 . مطهرى، پيشين، ص75- 73 .
17 . همان، ص75 .
18 . طباطبائى، پيشين، ذيل آيه .
19 . نهجالبلاغه/خ120 .
20 . طبرسى، مجمع البيان، ج8 و 7، ص 518 .
21 . ابنسينا، پيشين، ج3، ص 375 .
22 . پایگاه اطلاع رسانی دارلقرآن
این وبلاگ جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی وترویج آن ایجاد گردیده است امید است که بتوانیم گامهای موثر در جهت اعتلاء فرهنگ قرآنی برداریم لذا از تمامی شما عزیزان استدعا دارم مرا دراین حرکت خداپسندانه مساعدت ویاری نمایید متشکرم.