(هر فاسقى تكذيب كننده آيات الهى است) و سپس خود اين نتيجه را, صغرى براى كبراى ديگر (هر تكذيب كننده آيات خداوند كافر است) قرار مى دهيم و نتيجه مى گيريم (هرفاسقى كافر است).11
خوارج با اشكال منطقى آشنا نبودند, ولى آيات را در قالبهايى مى ريختند كه از نگاه خودشان نتيجه آن حتمى بود, گر چه از نگاه مخالفان, صغرى يا كبرى آنان صحيح نبود; مثلاً صحيح نبود به صورت مطلق گفته شود, هر فاسقى تكذيب كننده آيات الهى است.
از ديگر روشهاى خوارج در برداشت از آيات خداوند, استفاده از برهان سبر و تقسيم است.
(وسيق الذين كفروا الى جهنّم زمراً حتّى اذا جاؤوها فتحت ابوابها… و سيق الذين اتّقوا ربّهم الى الجنّة زمرا حتى اذا جاؤوها و فتحت ابوابها) زمر 71 ـ 73
وكسانى كه كافر شدند, گروه گروه به سوى جهنم رانده مى شوند. وقتى به دوزخ مى رسند, درهاى آن گشوده مى شود. وكسانى كه تقواى الهى پيشه كردند, گروه گروه به سوى بهشت برده مى شوند. هنگامى كه به آن مى رسند, درهاى بهشت گشوده مى شود.

خوارج مى گويند: آيات ذكر شده انسانها را به دو دسته تقسيم مى كند:
1. كفر پيشگان.
2. تقوا پيشگان.
روشن است كه فاسق از تقوا پيشگان به شمار نمى آيد, بنابراين وقتى متقى نبود حتماً كافر خواهد بود.12
ويا در آيات ديگرى خداوند مكلفان را به دو دسته تقسيم كرده است:
1. اصحاب الميمنة.
2. اصحاب المشأمة.
(فاصحاب الميمنة ما اصحاب الميمنة. و اصحاب المشأمة ما أصحاب المشأمة)
واقعه / 8 ـ 9
روشن است كه فاسق از اصحاب ميمنة و سعاد ت مندان نيست, پس از اصحاب مشأمة و شقاوت مندان خواهد بود.
وافزون برآنچه گفته شد, در مواردى ديدگاه خوارج برخلاف ظاهر آيه است و در حقيقت با استفاده از عقل وجمع دلالى و مفاهيم التزامى آيات, برخلاف ظاهر آيه حركت كرده اند; مثلاً در مسأله ديدن خدا ظاهر آيات زير دلالت بر رؤيت خدا دارد:
(وجوه يومئذ ناضرة. الى ربّها ناظرة) قيامة / 22 ـ 23
درآن روز, صورتهايى شاداب و مسرور است وبه پروردگار مى نگرد.
(ولقد رآه نزلة اخرى. عند سدرة المنتهى) نجم / 13 ـ 14
وبار ديگر او را ديد نزد سدرة المنتهى.
خوارج در رويارويى با اين گونه آيات برخلاف آنچه به آنان نسبت داده اند, ازظاهر آيات, به جهت مخالفت با حكم عقل و آيات ديگر دست برداشته اند و مى گويند:
برابر آيه شريفه: (لاتدركه الأبصار وهو يدرك الأبصار)(انعام/103) خداوند ديده نمى شود وهمچنين براساس آيه زير:13
(ولما جاء موسى لميقاتنا و كلّمه ربّه قال رب ارنى انظر اليك قال لن ترانى) (اعراف/143)
وهنگامى كه موسى به ميعادگاه ما آمد, پروردگارش با او سخن گفت, عرض كرد: پروردگارا خودت را به من نشان بده تا تو را ببينم! پروردگار فرمود: هرگز مرا نخواهى ديد.

تفسير به رأى
از تعريفهاى تفسير به رأى, برابركردن آيات قرآن با انديشه ها و باورهاى فرقه اى و شخصى است.
خوارج از جمله فرقه هايى به شمار مى روند كه مى كوشيدند قرآن و روايات را درجهت اثبات باورها و انديشه هاى خود تفسير كنند. آنان ديدگاههايى را ابراز داشتند و آيات و روايات را براساس آن انديشه ها و درجهت اثبات آنها تفسير و تأويل كردند. روشن است كه برابركردن آيات قرآن با باورهاى از پيش ساخته با ظاهرگرايى سازگار نيست; چه اين كه درمواردى ظاهر آيات برخلاف عقيده آنان بوده است و در سازواركردن آيه با آن عقيده, ناگزير از تأويل ظاهر بوده اند.
اينك براى نشان دادن كاربرد فراوان تفسير به رأى در روش تفسيرى خوارج و درست نبودن نسبت ظاهرگرايى به خوارج, انديشه هاى عامى را كه دركتابهاى تفسيرى وتاريخى و كلامى و… آمده است در زمينه هايى چند مورد توجه قرار مى دهيم:

خوارج و موضوع امامت
از مباحث جنجال برانگيز علم كلام كه گاه به رويارويى ودرگيرى منتهى شده, بحث امامت وخلافت است.
اماميه و اسماعيليه بر اين باور بودند كه گماردن امام برخداوند واجب است و براى واجب بودن آن, دليلهاى نقلى و عقلى ارائه مى كردند.
ابوالحسن بصرى و معتزله بغداد و خياط و كعبى و زيديه, گماردن امام را بر مردم عقلاً واجب مى دانستند و نه شرعاً.
اشاعره و جبائيه تعيين امام را بر مردم شرعاً واجب مى دانستند, ولى خوارج معتقد بودند كه تعيين امام, نه برخداوند واجب است ونه بر مردم, نه شرعاً و نه عقلاً, بلكه انتخاب امام و خليفه از سوى مردم جايز است, نه واجب;14 زيرا اگر برمردم واجب باشد هر گروهى به فردى رأى مى دهند كه ضامن منافع آنان باشد واين مايه جنگ هميشگى است وامّا تعيين امام بر خداوند واجب نيست, به دليل اين كه(لاحكم الاّ للّه).
امام على(ع) درباره اين استدلال خوارج مى فرمايد:
(لاحكم الاّ للّه) سخن حقى است كه باطل ازآن اراده شده است. آرى حكمى غير از حكم خداوند نيست, ولى خوارج معتقدند به امام وخليفه نياز نداريم.15

ويژگيهاى امام
دومين مسأله اى كه در بحث امامت وخلافت مطرح مى شود, ويژگيهاى امام است. اين ويژگيها, به دو دسته تقسيم مى شوند:
1. ويژگيهايى كه از سوى تمام فرق اسلامى پذيرفته شده اند, مانند: بلوغ, آزاد بودن, مرد بودن, عدالت, شجاعت, عقل و اجتهاد.
2. ويژگيهايى كه از سوى برخى از فرق اسلامى مورد پذيرش است, چون: قريشى بودن, هاشمى بودن, معجزه داشتن, علم داشتن به تمام مسائل دين, معصوم بودن و…
خوارج دراين مسأله همچون ديگر فرق اسلامى, بلوغ, آزاد بودن, مرد بودن, عدالت, شجاعت, عقل و اجتهاد را از شرايط امام به شمار مى آورند, ولى ساير شرايط را به دليل اطلاق آيه, شرط نمى دانند.
(يا أيّها الذين آمنوا اطيعوا اللّه واطيعوا الرّسول واولى الأمر منكم) نساء / 59
اى كسانى كه ايمان آورده ايد, پيروى كنيد خدا را و پيروى كنيد پيامبر خدا و اولى الامر را.
وامّا روايت پيامبر (الائمة من قريش)16 صلاحيت ندارد مخصص آيه شريفه قرارگيرد; زيرا شرط تخصيص قرآن با روايت نبوى آن است كه روايت ديگرى كه ناسازگار با آن باشد و موافق با قرآن, وجود نداشته باشد. درصورتى كه از پيامبر روايت شده كه فرمود: (ان امر عليكم عبد مجدع اسود يقودكم بكتاب الله, فاسمعوا له و اطيعوا) با اين وصف, روايت (الائمة من قريش) نمى تواند مخصص آيه باشد.17
استدلال خوارج به آيه شريفه, اشكال دارد; زيرا:
نخست آن كه: امر(اطيعوا) درمورد خدا و رسول واولى الامر با يك فرمان وبه يك شكل صورت گرفته و وجود اطاعت را مى رساند ولازمه آن اين است كه اولى الامر معصوم باشد; زيرا اگر اولى الامر خطاكار باشد, واجب بودن پيروى ازاو خلاف حكمت الهى است.
دو ديگر: اگر خوارج روايت (لو امر عليكم عبد حبشى مجدع اسود يقودكم بكتاب الله فاسمعوا له و اطيعوا) را مى خواهند ناسازگار با ( الائمة من قريش) بدانند, بايد توجه كنند كه حديث اوّل نمى تواند با حديث دوم ناسازگارى كند; زيرا به اتفاق فرق اسلامى حتى خود خوارج, بنده نمى تواند خليفه و امام باشد, پس فرماندهى بنده به معناى خلافت و امامت او نيست تا با حديث (الائمة من قريش) به تعارض برخيزد.18
ودر مسأله برگزيده شدن امام از سوى پيامبر, خوارج مانند معتزله و اشاعره معتقد به برگزيده نشدن امام وخليفه از سوى پيامبرند وبه همين جهت ابوبكر و عثمان را خليفه مسلمانان مى خوانند, ولى عثمان را به جهت نقاط ضعفى كه داشته, كافر مى خوانند.19
ابن حجر هيتمى دراين باره مى نويسد:
خوارج طعنهاى بسيارى بر عثمان وارد كرده اند, از جمله:
1. بركنارى بزرگان صحابه و جايگزين كردن اقوام خود.
2. اسراف در بيت المال و بخشش به اقوام و دوستان.
3. بازداشت عطاء بن مسعود و تبعيد ابوذر به ربذه.
4. آتش زدن صحيفه هايى كه آيات قرآن برآن ثبت شده بود.
و….20