از طرف ديگر, دانشمندان خود رو پا به عرصه وجود نهادند, و با افكار خرافاتى وكودكانه خود, مسائل علمى ومعارف قرآنى را حلاجى نمودند. اين دانشمندان خود رو بيش تر از موالى روم وايران بودند كه استعداد علمى و فكرى داشتند, اما از زبان عرب و رموز واسرار آن اطلاع كافى نداشتند, زيرا در عهد آنان هنوز ادبيات زبان عرب به صورت صرف و نحو ومعانى وبيان, تدوين و تبيين نشده بود وبيگانگان فقط از طريق معاشرت با مردم بازارى ومحاوره با عرف عرب مى توانستند زبان عربى را بياموزند و گاه نيز بنويسند و بخوانند, بى آن كه ازكنايات و استعارات و تشبيهات لطيف آن نكته اى بياموزند.
دراين دوره سياه تاريخ اسلام است كه افكار خرافى و ساده و كودكانه در لابه لاى تفسير و فقه و كلام ومعارف نفوذ كرد و دور از مبانى فكرى و علمى و عقلانى پايه گذار هرگونه اختلاف وجهالت گشت.
البته قرآن مجيد به زبان عربى روشن نازل شده است و اگر كسى به قواعد علمى و نكات قرآن به گونه اى دقيق و عميق بينديشد واز مشعل هدايت اهل بيت پرتو بگيرد, مى تواند با معارف قرآن آشنا گردد.
از جمله اين معارف, مسأله آغاز آفرينش است كه اينك به عنوان (درحاشيه تاريخ انبياء) مطرح مى شود.

آدم (ع)
جايگزينى انسان در زمين نخست به آيات 30 ـ 38 سوره بقره مى پردازيم وازآيات مشابه آن نيزكمك خواهيم گرفت; قرآن مجيد مى گويد:
(واذ قال ربّك للملائكة انى جاعل فى الأرض خليفة قالوا: أتجعل فيها… )
(خليفه) يعنى جانشين, به اين صورت كه صاحب مقامى ازجاى خود برخيزد و ديگرى جاى او بنشيند. اين كلمه در قرآن مجيد گاهى به صورت مفرد وگاهى به صورت جمع آمده است, و درهمه جا اين نكته مورد توجه بوده است كه شخصى ازميان رفته و شخص ديگرى برجاى او تكيه زده, ويا امتى منقرض شده و امت ديگرى برجاى آنان نشسته است.
قرآن مجيد به داود پيامبر مى گويد:
(يا داود انّا جعلناك خليفة فى الأرض فاحكم بين النّاس بالحق ولاتتبع الهوى فيضلّلك عن سبيل اللّه)
اى داود ما تو را دراين مرز و بوم جانشين طالوت و خاندانش ساختيم. اينك كه ملك و پادشاهى تو راست, درميان مردم به حق دادگرى كن و از پيروى هوى بپرهيز, تا تو را از راه خدا منحرف نسازد.
اين خطاب, موقعى به داود پيامبر ابلاغ شد كه پس از طالوت به پادشاهى بنى اسرائيل رسيد وهر دومقام (ملك و نبوت) را دارا گشت(ص/26) وبرهمين اساس قرآن مجيد به امت اسلامى مى گويد:
(وعد اللّه الذين آمنوا منكم وعملوا الصالحات ليستخلفنّهم فى الأرض كما استخلف الذين من قبلهم وليمكننّ لهم دينهم الذى ارتضى لهم و ليبدّلنّهم من بعد خوفهم أمناً) نور/55
خداوند مؤمنانتان را كه اعمالى شايسته پيشه سازند, وعده مى دهد كه دراين سرزمين به خلافت برساند, آن چنان كه پيشينيان را به خلافت رسانيد, و وعده مى دهد كه قانون آنان و دينشان را كه برايشان پسنديده است, حاكم سازد و آنان را پس از بيم و هراس به امنيت وآرامش برساند.
اين وعده موقعى به انجام رسيد كه قدرت قريش سركوب شد وحكومت اسلامى در شبه جزيره عربستان حاكم گشت. وباز برهمين اساس از زبان موسى به امت او ـ بنى اسرائيل ـ مى گويد:
(عسى ربّكم أن يهلك عدوّكم و يستخلفكم فى الأرض فينظر كيف تعملون)
اعراف/129
[موسى به امت خود گفت:] باشد كه خداوند, دشمنانتان را نابود كند و شما را دراين مرز و بوم به خلافت برساند تا بنگرد چگونه شكر نعمت مى گزاريد.
خداوند در آيه اى ديگر به نسل بشر مى گويد:
(ولو نشاء لجعلنا منكم ملائكة فى الأرض يخلفون) زخرف/60
اگر بخواهيم در عوض شما, فرشتگانى را در زمين به جانشينى شما مى گذاريم.
دراين زمينه آيات فراوانى وجود دارد. از جمله بنگريد به: اعراف/68 و 73 و150, نمل/63, انعام/165, يونس/14 و 74, فاطر/39.
با توجه به مفهوم خلافت, بايد معناى (انى جاعل فى الأرض خليفة) چنين باشد:
نسل كنونى بشر موقعى بر روى زمين مستقر شد كه نسل پيشين منقرض گشته بود, وچون فرشتگان الهى از نسل قبلى جز فساد وخونريزى و تبهكارى وسيه كارى چيز ديگرى مشهودشان نشده بود, ازاين رو تجديد نسل بشر امرى شگفت و بى دليل درنظر آنان بود. وگفتند: اى پروردگار عزيز! مى خواهى دوباره نسل بشر را بر روى اين كره خاكى مستقرسازى تا باز هم به فساد وتبهكارى بپردازند. اگر به انتظار اطاعت و تقديس آنان هستى, ما خود از تقديس و سپاس تو دم فرو نمى بنديم. وخدا گفت: (من چيزها مى دانم كه شما نمى دانيد.)
نكته اى كه از حيطه دانش و تجربيات فرشتگان خارج بود, اين است كه نسل جديد با نسل منقرض شده قبلى تفاوت كلى داشت, زيرا خداوند, در نسل جديد, مكاتب تربيتى منظور كرده بود و كسانى در نسل بشر پا به عرصه وجود مى نهادند كه تاريكيهاى جهالت و ضلالت را مى زدودند وبا جديت واخلاص و فداكارى به تربيت وارشاد بشر همت مى گماشتند. خداوند عزت براى آن كه فرشتگان را با اين نكات آشنا سازد, آدم را آفريد وهمه پديده هاى عالم وجود را به او شناسانيد واز جمله نام انبيا و اوليا و شهيدان وصديقان را كه همگان ازنسل او به وجود مى آمدند به اومعرفى كرد. سپس نام انبيا را بر فرشتگان عرضه داد و پرسيد آيا شما مى دانيد كه ابراهيم خليل من كيست؟ شما مى دانيد كه محمد حبيب من كيست؟ شما مى دانيد كه موسى بن عمران كليم من كيست؟ شما مى دانيد كه عيسى بن مريم روح قدس من كيست؟ شما مى دانيد كه پيشواى موحدان كيست؟ شما مى دانيد كه سالار شهيدان كيست؟
وفرشتگان اعتراف كرده, گفتند: نه ما نمى دانيم واينان را نمى شناسيم. وخداوند به آدم گفت تو خود فرشتگان را از وجود اين شخصيتها مطلع گردان وآدم به فرشتگان گفت: كه اينان همه از نسل من به وجود مى آيند و مشعلدار ايمان و تقوى مى شوند و تربيت فرزندان را به عهده مى گيرند و چراغ علم و دانش را در قلبها روشن مى كنند.
با اين تعليم سمعى و بصرى وجلوه گر شدن اشباح وانوار ملكوتى بود كه فرشتگان ساكت ماندند وخداوند به آنان گفت: نگفتم كه من از نهان آسمانها و زمين باخبرم و كردارم قابل اعتراض نخواهد بود!