نوح (ع)
1. بعد از هبوط نسل آدم, مدتها گذشت كه پيامبرى ازجانب خدا مبعوث نشد; از اين رو فرمود:
(فاما يأتينكم منى هدى) (اعراف/35 و 38, طه 123)
و فرمود:
(كان الناس امّة واحدة فبعث اللّه النبيّين مبشّرين و منذرين وأنزل معهم الكتاب)
بقره/213
ييعنى ابتداى آفرينش, نسل بشر بر روش واحدى مى رفتند و غير از روش انبياء كه اعتقادى به دوزخ و بهشت در فكر و قلب آنان جاى نداشت. مدتى گذشت وخداوند پيامبران خود را فرستاد تا به بهشت موعود بشارت دهند و از كيفر دوزخ انذار كنند و قانون وكتاب را با پيامبران فرستاد تا مردم بر عدل و دادى كه مورد نظر الهى است قيام گيرند) اين منطق قرآن, نبوت آدم را نفى مى كند و از اين رو مى بينيم, پس از هبوط آدم و نسل بشر, قرآن مجيد, پرونده آدم وحوا را مختومه اعلام مى كند و ديگر به هيچ وجه, نامى و خبرى از آدم و حوا به ميان نمى آورد.
2. قرآن مجيد از اولين پيامبرى كه نام مى برد, نوح است دراين زمينه چند شاهد قرآنى وجود دارد:
اولا, در سوره نوح آيه 18 به صراحت از زبان نوح ياد مى كند كه به امت خود گفت: (واللّه أنبتكم من الأرض نباتاً ثم يعيدكم فيها و يخرجكم اخراجاً) اين صراحت به خاطر آن بود كه امت نوح مى دانستند, اجداد آنان مانند نبات از زمين روئيده اند و اين خود گواهى مى كند كه نسل آن زمان از طبقات اوليه بشر بوده اند كه نطفه هاى آنان به همراه آب حيات بهشتى به زمين نازل شده تار و پود وجودشان بر روى بستر زمين پرورش يافته است. ولذا عمر طولانى كرده اند و پيامبرشان نوح 950 سال عمر مى كند كه عمر مشابه نسل آن زمان است.
ثانياً, در سوره (اعراف) و سوره (هود) كه سلسله انبياء را ياد مى كند, به ترتيب ازنوح پيامبر آغاز مى كند و پس از انقراض امتش قوم عاد و پيامبرشان هود را دوم قرار مى دهد و سپس قوم ثمود و پيامبرشان صالح را سومين. كه شرح اين مسائل در زندگى هود صالح ملاحظه خواهد شد.
3. قرآن مجيد درباره صالح پيامبر مى گويد:
(والى ثمود أخاهم صالحاً)
سپس از زبان صالح مى گويد:
(واذكروا إذ جعلكم خلفاء من بعد عاد و بوّءكم فى الأرض) اعراف/74
واين مى رساند كه قوم ثمود, بعد از انقراض قوم عاد, در سرزمين آنان مستقر شدند. وباز درباره قوم عاد مى گويد:
(واذكروا إذ جعلكم خلفاء من بعد قوم نوح و زادكم فى الخلق بسطة) (اعراف/69)
واين مى رساند كه قوم عاد بعد از انقراض قوم نوح, درجاى آنان مستقر شده اند. وچون قوم عاد, در يك منطقه زمين زندگى مى كرده اند كه با طوفان سهمگين هوا هلاك شده اند ونيز, قوم ثمود, درهمان منطقه زمين با زلزله شديد و سنگ آسمانى هلاك شده اند, قهراً قوم نوح هم در همان منطقه مخصوص مى زيسته اند, و در اثر طوفان سهمگين آب هلاك و نابود شده اند. اگر واقعيت چنين باشد كه تنها منطقه مسكونى بشر در عهد اول را همان منطقه عاد و ثمود و قوم نوح بدانيم, مانعى ندارد كه طوفان نوح, عالمگير باشد و در ضمن آن كه تمام زمين زير آب رفته باشد, منطقه قوم نوح هم زير آب رفته باشد, اما اگر ساير مناطق زمين هم مسكونى بوده باشد, هلاك شدن آنان غيرمعقول است, زيرا حجت برآنان تمام نبوده است. قرآن مجيد مى گويد:
(وماكان ربّك مهلك القرى حتى يبعث فى امّها رسولاً يتلوا عليهم آياتنا وما كنّا مهلكى القرى إلاّ و أهلها ظالمون) قصص/59
و نيز مى گويد:
(وما كنّا معذّبين حتّى نبعث رسولا. واذا اردنا أن نهلك قرية أمرنا مترفيها ففسقوا فيها فحقّ عليها القول فدمّرناها تدميراً) اسراء/16
پس تا رسولى مبعوث نشود وآنان نافرمانى را از حد به درنبرند, عذاب ريشه كن نازل نخواهد شد, واگر قوم نوح, مستوجب عذاب باشند, هلاكت ديگران برخلاف سيره الهى است. ولذا است كه قرآن مى گويد:
(ونصرناه من القوم الذين كذبوا بآياتنا انهم كانوا قوم سوء فأغرقناهم أجمعين)
انبياء/77
4. برخى تصور كرده اند كه وجود فسيلهاى حيوانات آبزى درغارها وكوهستانها دليل برآن است كه روزى يا روزگارى تمام سطح زمين زيرآب رفته باشد و اين همان طوفان سراسرى نوح است. ولى اگر ما به سرگذشت قاره ها از اولين روزهاى آفرينش زمين آگاهى پيدا كنيم, چه بسا متوجه شويم كه قسمتهاى خشكى امروز, قبلاً زير آب بوده و قسمتهاى زيرآب, به صورت خشكى مورد سكونت افراد بشر بوده است. نظير اين مسائل تا حدى درتاريخ زيست شناسى مشهود و روشن است, ولذا وجود فسيلها نمى تواند گواه طوفان سراسرى نوح باشد.
5. قرآن مجيد درباره ساكنان كشتى مى گويد:
(حتى إذا جاء أمرنا وفار التنّور قلنا احمل فيها من كلّ زوجين اثنين وأهلك الا من سبق عليه القول ومن آمن وما آمن معه الاّ قليل) هود/41
وباز مى گويد:
(فاذا جاء أمرنا وفار التنور فاسلك فيها من كلّ زوجين اثنين و أهلك الاّ من سبق عليه القول منهم و لاتخاطبنى فى الذين ظلموا انهم مغرقون) مؤمنون/18
كلمه (كل) دائم الاضافه است. دراين دو مورد, مضاف اليه آن به قرينه حذف شده است. مضاف اليه محذوف كلمه (نعم) است; يعنى دام خوراكى, چراكه قرآن مجيد مى گويد:
(أنزل لكم من الأنعام ثمانية أزواج) زمر/6
وباز مى گويد:
(ثمانية أزواج من الضأن اثنين… ومن المعز اثنين و من البقر اثنين و من الابل اثنين)
انعام/143
وچون هشت جفت دام اهلى و وحشى براى خوراك بشر, همراه نسل بشر هبوط كرده بود, واعدام نسل آنها در منطقه زيست نوح, مايه اشكال و عسرت بود, نوح موظف شد كه ازهر نوع دام اهلى يك جفت نر وماده و يا بيش تر باخود حمل كند, تابعدها وسائل تغذيه آنان فراهم باشد.
ولى مفسران صدراول, در اثر اوهام يهود, دچار اشتباه شده اند ومضاف اليه محذوف را كلمه (حيوان) گرفته اند, يعنى ازهر حيوان برّى يك جفت نر و ماده با خود حمل كن, واين چنين عموميتى لازم دارد كه كشتى نوح چند فرسخ در چند فرسخ عرض و پهنا داشته باشد, تا بتواند يك جفت ازهمه اين حيوانات خاك زى را كه ما اكنون شاهد وجود آنان هستيم, درخود جاى بدهد. گويا علت اين توهّم آن است كه طوفان نوح را سراسرى گرفته اند, وچون طوفان سراسرى موجب اعدام وهلاك همه اين حيوانات زنده امروزى شده است, به ناچار گفته اند كه ازهمه اين حيوانات, يك جفت نر وماده در كشتى حمل شده است تا نسل آنان برقرار بماند, و از اين رو نسل آنان تا امروز باقى است. ولى مى توانستند باخود چنين بينديشند كه چون ما امروز, شاهد نسل همه حيوانات خشك زى هستيم, پس معلوم مى شود كه طوفان نوح, عالمگير و سراسرى نبوده است.
برخى گفته اند كه چون نوح از پيامبران اولى العزم است و دعوت نوح جهانى وعالمگير بوده است, پس طوفان نوح هم بايد جهانى و عالمگير باشد. ولى قرآن مجيد درهمه جا مى گويد: (لقد ارسلنا نوحاً الى قومه) چنان كه درباره هود و صالح و لوط مى گويد: آنان به سوى قوم خود مبعوث شدند. پس بايد دعوت هود و صالح و لوط هم جهانگير و عالمى باشد. اصولاً دعوت انبياء از منطقه قومى خويشتن شروع مى شود وچون مورد پذيرش واقع شود وهمگان دربرابر قانون خدا تسليم شوند, آن گاه نوبت به اقوام همسايه مى رسد كه دعوت شوند و ايمان بياورند.
رسول گرامى اسلام كه بى شك دعوت جهانى داشت, سيزده سال در مكه فقط به دعوت قوم خود پرداخت وچون درمدينه مستقر شد ومكه را فتح كرد, يعنى شبه جزيره عربستان را در حيطه اقتدار گرفت, به وسيله نامه دعوت خود را به جهانيان اعلام كرد. اما نوح وهود و صالح و لوط وهمه پيامبرانى كه دعوتشان مورد پذيرش عمومى قرار نگرفت, ودرنتيجه اقوام آنان با عذاب الهى نابود شدند, نوبت به اقوام همسايه نرسيده تا چه رسد به عموم عالم وجهان بشريت درهمه قاره ها و مناطق مسكونى.
7. قرآن مجيد به نوح گفته بود:
(احمل فيها من كلّ زوجين اثنين و اهلك الا من سبق عليه القول) هود/41
خاندانت را بر كشتى بنشان, جز آن كسى كه قبلاً درباره او سخن رفته است.
پيش از آن درباره فرزندش وهركسى ازخاندانش كه كافر باشد به او هشدار و آگاهى داده شد كه از آنان شفاعت نكند.
قرآن درآيه ديگرى حكايت مى كند:
(فاسلك فيها من كل زوجين اثنين واهلك الا من سبق عليه القول منهم ولاتخاطبنى فى الذين ظلموا انهم مغرقون) مؤمنون/28
ييعنى درباره ستمگران هركسى كه باشد حق شفاعت ندارى. وچون يكى از پسرانش منافق بود ونوح نمى دانست, بعد از غرق همگان به حالت گله و اعتراض گفت:
(ربّ انّ ابنى من أهلى وانّ وعدك الحقّ وأنت أحكم الحاكمين) هود/46
خدايا پسرم ازخاندان من بود و تو خود وعده كردى كه اهل من نجات مى يابند. خدايا وعده تو حق است, پس چرا فرزندم تباه شد. وخدا درآيه بعدى به او پاسخ داد:
(انّه ليس من أهلك انه عمل صالح فلاتسئلن ماليس لك به علم)
او از خاندانت محسوب نمى شود, زيرا خلف صالح نيست. او منافق است و لذا به كشتى سوار نشد و گفت: (سآوى الى جبل يعصمنى من الماء), زيرا به خدا ايمان نداشت وهلاك همگانى را باور نمى كرد, حتى در لحظات آخر حاضر نشد به جمع كشتى نشينان ملحق شود.
8. قرآن مجيد مى گويد:
(ففتحنا أبواب السماء بماء منهمر. و فجّرنا الارض عيونا فالتقى الماء على امر قد قدر) قمر/12 ـ 13
ازآسمان آبى چون مشك مى ريخت واز چاههاى زمين مانند چشمه آب مى جوشيد. آب چشمه ها سطح زمين را پوشانيد و آب آسمان بر زبر آن فرو مى ريخت كه گويا دريايى درآسمان است و دريايى در زمين.
واين مى رساند كه اوضاع جغرافيايى منطقه متحول گشته بود. گويا كره نسبتاً عظيمى از كنار زمين گذشته باشد كه ابرهاى دريايى را به دنبال خود بكشد و در اثر جاذبه شديدش آب چاهها را از قعر زمين به حالت مد بيرون بريزد و بعد از چند ساعت كه دور شود, تمام اوضاع واحوال عادى گردد و زمين آب خود را به صورت جزر فرو برد و آسمان از باريدن فرو ماند و لذا گفت: (وفار التنّور); زيرا تنورها را در قعر زمين ساخته بودند و آب از قعر تنور فوران كرد مانند چاهها. از اين رو گفت:
(يا ارض ابلعى ماءك و يا سماء اقلعى و غيض الماء و قضى الامر و استوت على الجوديّ) هود/45
اى زمين آبت را دركام فرو بر! واى آسمان بس كن! آب فرو نشست و كار الهى به سامان رسيد و كشتى بر زير تپه جودى مستقر شد.
9. قرآن مجيد درباره قوم نوح مى گويد:
(وقالوا لاتَذَرُنَّ آلهتكم ولاتذرنّ وَدّاً ولاسُواعاً ولايغوث ويعوق ونسراً) نوح/24
اين آيه كريمه افاده مى كند كه بت پرستى در قوم نوح, ريشه عميقى داشته است و علاوه برخدايان كوچك, پنج خداى بزرگ داشته اند كه در حوائج مختلف به آنهانياز مى برده اند: اين يك خداى جنگ و آن يك خداى رحمت. اين يك خداى آفتاب و آن يك خداى باران و…. بديهى است كه اين ابليس لعين بوده كه نسل بشريت را به سوى بت پرستى اغوا كرده است, (تفسير مجمع البيان 10/364), ولى چنين مى نمايد كه درابتداى امر, مردان و زنانى درجامعه بشريت به شخصيت رسيده باشند و در اثركاردانى و رهبرى اجتماع به سوى مدنيت و زندگى اجتماعى و دعوت مردم به همكارى و هميارى ونظام اجتماعى, در قلوب مردم جا گرفته باشند وبعد از مرگ آنان ابتدا تربت آنان مزار و نيايشگاه شده و رفته رفته ياد آنان ومجسمه آنان مورد تقديس و پرستش واقع شده باشد. وبه همين جهت, مى بينيم كه هماره ملأ قوم, يعنى سران و سروران وحكمرانان بشريت با رسولان الهى درگير شده اند, چرا كه با قبول رسالت, سرى و سرورى آنان و پيشينيان نقش برآب مى شده است. وبه همين جهت مى بينيم كه چون مردم مستضعف وبى مقدار اجتماع به نوح پيامبر ايمان مى آورند, به عنوان اراذل و اوباش معرفى مى شوند.
10. درآن عهد و زمان, حتى عقيده به فرشتگان و جنيان (پريان) نيز رايج و عمومى بوده است, واين مى رساند كه اعتقادات مذهبى نيز, درميان آن قوم بى سابقه و بى اساس نبوده است, وچه بسا اين گونه عقائد را از آدم وحوا به يادگار نگه داشته اند. قرآن مجيد دراين زمينه مى گويد:
(فقال الملأ الذين كفروا من قومه ما هذا الا بشر مثلكم يريد أن يتفضّل عليكم ولوشاء اللّه لانزل ملائكة ما سمعنا بهذا فى آبائنا الاوّلين. ان هو رجل به جنّة فتربّصوا به حتّى حين) مؤمنون/25
سران قوم نوح كه كافر بودند گفتند: نوح مانند شما بشر است. مى خواهد با دعوى رسالت ازجانب اللّه, خود را بر شما سران و سروران قوم ارجمندى بدهد. اگر خدا مى خواست كه با مردم تماس بگيرد و غير از نعمتها و علم و دانشى كه درسايه عقل و بينش به ما داده است, پيامبرى براى ما ارسال دارد, فرشتگان خود راكه با عالم بالا در تماس بوده و با عالم قدس مأنوسند, به رسالت مى فرستاد, زيرا سرى و سرورى فرشتگان بر نسل بشريت قطعى ومسلم است. اما اين مرد مصروع و جن زده است. ارواح خبيثه در وجود او و در قلب ومغز او رخنه كرده اند. واو را به ياوه گويى وادار مى كنند, وگرنه, رسالتى درميان نيست. و روز قيامتى هم دركار نخواهد بود.
دليل ديگرى كه براى معتقدات آن قوم مى توانيم اقامه كنيم, اين سخن نوح است:
(قل لااقول لكم عندى خزائن اللّه و لاأعلم الغيب ولاأقول انى ملك) انعام /50
من ادعا نمى كنم كه خزائن رحمت خدا در اختيار من است تا شما ايراد كنيد كه پس چرا فقير و مستمندى. من نمى گويم از علم نهان و حقايق عالم بالا باخبرم تا بگوييد پس چرا از علم و دانش خوداستفاده نمى كنم و گنجى از زمين بيرون نمى كشم و تجارتى پرسود پيشه نمى كنم. من نمى گويم كه فرشته هستم وهماره با عالم بالا مأنوس و دمسازم, من فقط رسالت عالم بالا را ابلاغ مى كنم و شما را از عذاب الهى مى ترسانم.
11. چنان كه در شرح حال انبياى بعدى خواهيم ديد, انبياى الهى همگان جز سليمان, ازميان مردم مستضعف و طبقه متوسط انتخاب شده اند نه ازميان سران و حكمرانان و سلاطين و پادشاهان و بدين جهت هميشه با سران و سروران قوم خود درگير شده اند و مورد تهمت قرار گرفته اند كه اين مرد جاه طلب است: (يريد أن يتفضّل عليكم) ويا مى خواهد به اين وسيله دنياى خود را تأمين كند. هماره سيره انبيا بوده است كه يك صدا و يك سخن مى گفته اند: (ما أسألكم من أجر إن أجرى إلاّ على اللّه رب العالمين); يعنى ما براى جيفه دنيا سخن از رسالت نمى گوييم, ما همانند سران و سروران قوم باج و خراج نمى طلبيم, حقوق ساليانه و مستمرى نمى طلبيم. ما براى اجر و پاداش الهى قيام كرده ايم. ما براى هدايت بشر ورهانيدن مردم ازجهالت وگمراهى به پا خاسته ايم. اجر و مزد ما بر خداى عالميان است. (شعراء/109 و 127 و 145 و 164 و 180, يونس/72, هود/29 و 51, سبأ/47)
12. چنان كه دانستيم, رسالت نوح به ثمر نرسيد. يعنى قوم او ايمان نياوردند. درنتيجه ريشه كن گشتند. بدين جهت نوح پيامبر, نيازى به كتاب و قانون و برنامه اجتماعى پيدا نكرد تا قرآنى و يا صحيفه اى بر او نازل گردد. حتى قرآن مجيد, براى نوح پيامبر ونيز براى هود پيامبر, معجزه اى ياد نمى كند, زيرا مردم يك صدا و يك سخن موضوع نبوت و اصل رسالت را منكر بودند; يعنى امكان نبوت و رسالت رامنع مى كردند. اما قوم صالح, مسئله نبوت و رسالت را از ريشه منكر نشدند, زيرا سابقه رسالت نوح وهود را ازنياكان وهمسايگان خود شنيده بودند, ولى درمصداق رسالت ترديد نموده ومى گفتند: از كجا كه تورسول خدا باشى, و اين سبب شد تا صالح پيامبر براى اثبات رسالت خود نيازمند معجزه باشد و ناقه صالح را به اقتراح و پيشنهاد خود مردم ارائه كند.