نور هدايت

در اين حديث، حضرت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) شش دستور بيان فرموده است: 1 ـ دستور توبه ـ قبل از آن كه فرصت از دست برود، توبه كنيد.توبه يكى از نعمتهاى خداوند تعالى بر بندگان است. امام سجاد(عليه السلام) در مناجات «تائبين»، چه زيبا مى فرمايد: «اِلهى، اَنْتَ الَّذى فَتَحْتَ لِعِبادِكَ باباً اِلى عَفْوِكَ سَمَّيْتَهُ التَّوْبَةَ، فَقُلْتَ: "تُوبُوا اِلَى اللهِ تَوْبَةً نَصُوحاً"(1) فَما عُذْرُ مَنْ أَغْفَلَ دُخُولَ پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) فرمود: «توبه خالص آن است كه به گناه برنگردى، همان گونه كه شير به پستان برنمى گرددالبته توبه خالص، به شناخت كاملى از گناه و عواقب آن نياز دارد يعنى; اگر احساس كنيم و بدانيم كه گناه خنجر تيز و آتش سوزان است، هرگز به گناه دست نمى زنيم.الْبابِ بَعْدَ فَتْحِه; خدايا! تو همان خدايى هستى كه درى را به روى بندگانت گشودى و نامش را توبه نهادى، از اين رو، گفتى: به سوى خدا با توبه اى حقيقى و خالص باز گرديد. پس كسى كه بعد از گشوده شدن چنين درى، از داخل شدن در آن غفلت مىورزد، چه عذرى داردمعناى اين جمله پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله): «قبل از مرگ توبه كنيد» اين است كه بعد از هر گناه به سوى خدا باز گرديد، چون هيچ كس از وقت مردن خود خبر ندارد، در آيه 34 سوره لقمان مى خوانيم: «وَ ما تَدْرى نَفْسٌ ماذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرى نَفْسٌ بِأَىِّ أَرْض تَمُوتُ; هيچ كس نمى داند كه فردا چه به دست مى آورد، و در كدام زمين مى ميرد

نقل شده است كه، پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) با آن عظمت و لطافت روح، هر روز هفتاد بار استغفار مى كرد. اكنون ما پيروان آن حضرت روزى چند بار توبه مى كنيم؟ در شب، چه مقدار از كارها و كردارهاى روز خود را به ياد مى آوريم؟ اگر انسان هر روز، اعمال و رفتار خويش را محاسبه و بعد استغفار كند، تاريكيهاى قلبش زدوده شده با نور الهى روشن مى گردد. لذا از بهترين كارها، توبه سحرى است;(2) يعنى، انسان در نيمه هاى شب برخيزد و در آن خلوت، با خداى خويش راز و نياز كند و درد دل بگذارد و به تعبير قرآن كريم، در آيه 17 از سوره آل عمران، از «مُسْتَغْفِرينَ بِالاَْسْحارِ; كسانى كه در سحرگاهان استغفار مى نمايند» باشد.بزرگانى كه رساله هاى سير و سلوك نوشته اند، تقريباً همه آنان منزل اوّل را، «توبه» مى دانند و پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) هم فرمود: «تُوبُوا اِلَى اللهِ قَبْلَ اَنْ تَمُوتُوا»2 ـ پرداختن به كارهاى نيك ـ «بادِرُوا بِالاَْعْمالِ الصّالِحَةِ قَبْلَ اَنْ تَشْتَغِلُوا» انسان هميشه فراغت بال و آسودگى خيال ندارد و جوانى براى اوباقى نمى ماند. فكر انسان، دائم آزاد نيست و موانع بسيارى در سر راه او قرار مى گيرد.اگر دقّت كرده باشيد كسانى را مى بينيد كه همه چيز براى آنان آماده است و كمبودى ندارند، ولى مى گويند: شوق درس و دانش اندوزى از وجودمان رخت بر بسته است. لذا، اگر مى خواهيد علم بيندوزيد; تقوا پيشه سازيد و خودسازى كنيد، زيرا هر چه هست در تقواست. كارهاى نيك را، قبل از آن كه در تنگناهاى زندگى گرفتار شويد، به جا آوريد. 3 ـ آشتى با خدا ـ «اَصْلِحُوا الَّذى بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ رَبِّكُمْ تَسْعَدُوا»

مردم نسبت به مسائلى كه رخ مى دهد به سه دسته تقسيم مى شوند:دسته اى فقط به دهان مردم نگاه مى كنند، دسته اى هستند كه نيم نگاهى به دهان مردم دارند و نيم نگاهى به دستورات الهى. اما گروه سوّم فقط به دستورات خدا توجه دارند.با توجّه به اين مقدّمه، هر حادثه اى كه رخ مى دهد، انسان بايد ببيند خدا چه دستورى داده است؟ يعنى، اوّل حق را بشناسيد بعد ببينيد كه مردم چه مى گويند، چون «اگر انسان، رابطه خود را با خدا درست كند خدا نيز در مقابل، رابطه او را با مردم اصلاح مى نمايد». اين مضمون در حديثى از اميرمؤمنان(عليه السلام) در نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 89، آمده است: «مَنْ اَصْلَحَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللهِ، اَصْلَحَ اللهُ ما بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النّاسِ» تنها راه سعادت اين است كه با خدا آشتى كنيم.4 ـ صدقه دادن فراوان ـ «اَكْثِرُوا مِنَ الصَّدَقَةِ تُرْزَقُوا; زياد صدقه بدهيد تا خدا به شما روزى دهدصدقه دو اثر مهم دارد: وسعت روزى; دفع بلاها. مسأله وسعت روزى، بر خلاف اسباب ظاهرى است; يعنى، انسان اگر چيزى در راه خدا بدهد، با محاسبه و جمع و تفريق ظاهرى، جيبش خالى مى شود ولى، بنابر روايات اسلامى، همين عمل، رزق و روزى را زياد مى گرداند.صدقه هر اندازه باشد خوب است. تا آنجا كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: لباس كهنه اى كه دارى مى توانى بدهى. صدقه دادن، طول عمر را به دنبال مى آورد.بعضى از افراد به ظاهر عوام را ديده ام كه وقتى مى خواست مسافرتى كند به تعداد روزهاى سفرش، مبلغى را جدا كرده و آورده بود كه آقا اين را به شخص مستحقى بدهيد. من ديده ام كه بعضى چنين حسابى دارند. اين دستوراتى است كه ما مبلّغان سزاوارتريم بدان عمل كنيم و اى بسا، اين صدقات جلو ضدّ ارزشها را بگيرد.5 و 6 ـ امر به معروف و نهى از منكر ـ «وَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ تُحْصَنُوا، وَ انْتَهُوا عَنِ الْمُنْكَرِ تُنْصَرُوا; امر به معروف كنيد تا در قلعه محكم الهى قرار بگيريد و در امان باشيد; و از منكر اجتناب كنيد تا يارى شويد.»(3)اين دو برنامه، آثار فراوانى دارد. حضرت على(عليه السلام) مبالغه نمى كند كه فرمود: «وَ ما اَعْمالُ الْبِرِّ كُلُّها وَ الْجِهادُ فى سَبيلِ اللهِ، عِنْدَ الاَْمْرِ بِالْمَعرُوفِ وَ النَّهْىِ عَنِ الْمُنْكَرِ، اِلاّ كَنَفْثَة فى بَحْر لُجِّىٍّ; تمام اعمال نيك وحتى جهاد درراه خدا درمقابل امربه معروف ونهى از منكر، مثل آب دهان در درياى عميق است.» (نهج البلاغه،كلمات قصار،شماره 366)بى اعتنايى به همين چيزى كه ما با جمله «به من چه ربطى دارد» از كنار آن مى گذريم، يا به بهانه رنجيدن دوست و آشنايمان و يا براى به دردسر نيفتادن آن را ترك مى كنيم و به قول معروف: سرى كه درد نمى كند چرا دستمال ببنديم; باعث مى شود به تدريج بَدان بر جامعه مسلّط و انسانهاى نيك كم شوند و نيكى فراموش گردد. اين خيال خام و اشتباه بزرگى است كه انسان گمان كند عزّت در دست ديگران است، نه در دست خدا، در حالى كه قرآن در سوره آل عمران، آيه 26، با صراحت بيان مى كند: «تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ; هر كس را بخواهى، عزّت مى دهى، و هر كه را بخواهى خوار مى كنىو در سوره فاطر، آيه 10 مى خوانيم: «مَنْ كانَ يُريدُ الْعِزَّةَ فَلِلّهِ الْعِزَّةُ جَميعا; كسى كه خواهان عزّت است (بايد از خدا بخواهد، چرا كه) تمام عزّت براى خداست.» 

************************

1. «نَصُوح» از مادّه «نُصح»، به معنى نصيحت خالصانه است. يعنى، توبه خالص.

2. هنگامى كه آرامش و صفاى خاص همه جا را فراگرفته، در آن هنگام كه غافلان و بيخبران در خوابند و غوغاى جهان مادى فرو نشسته مردان خدا و زنده دلان به ياد خدا به پا مى خيزند و در پيشگاه با عظمتش، استغفار و طلب آمرزش مى كنند و محو پرتو نور و جلال پروردگار مى شوند و با تمام وجودشان زمزمه توحيد سر مى دهند: «وَ الْمُسْتَغْفِرينَ بِالاَْسْحارِ.» (آل عمران (3)، آيه 17)

سؤال: چرا در اوقات شبانه روز، تنها به وقت «سحر» اشاره شده است، در حالى كه استغفار و بازگشت به سوى خدا در همه حال، مطلوب است؟

در پاسخ مى گوئيم: سحر، به سبب آرامش، تعطيلى كارهاى مادّى و نشاطِ به دست آمده بعد از استراحت و خواب، به انسان آمادگى بيشترى براى توجه به خداوند مى بخشد و اين معنا را به آسانى با تجربه مى توان دريافت. حتى بسيارى از دانشمندان براى حلّ مشكلات علمى خود، از آن وقت استفاده مى كردند، زيرا چراغ فكر و روح انسان در آن وقت از هر زمان ديگرى پرفروغتر و درخشانتر است و از آن جا كه روح عبادت و استغفار، توجه و حضور دل مى باشد، عبادت و استغفار در چنين ساعتى، از همه ساعات گرانبهاتر است. (تفسير نمونه، ج 2، ص 344)

3. در اينجا توجه به چند نكته لازم است:

الف ـ «معروف» (از ماده عرف) شناخته شده و «منكر» (از ماده انكار) ناشناس است.

كارهاى نيك، امورى شناخته شده و كارهاى زشت و ناپسند، امورى ناشناس هستند; چه اين كه فطرت پاك انسانى با دسته اوّل آشنا، و با دوّم ناآشناست.

ب ـ آيا امر به معروف، وظيفه اى عقلى است يا تعبدى؟

جمعى از دانشمندان اسلامى معتقدند كه، وجوب اين دو وظيفه تنها با دليل نقلى ثابت شده است و عقل فرمان نمى دهد كه انسان ديگرى را از كار بدى كه زيانش تنها متوجهِ خود او است بازدارد. ولى توجه به پيوندهاى اجتماعى و اين كه هيچ كار بدى در اجتماع انسانى در نقطه خاصّى محدود نمى شود، بلكه ـ هر چه باشد ـ همانند آتشى ممكن است به نقاط ديگر سرايت كند، عقلى بودن اين دو وظيفه را مشخّص مى كند.

به عبارت ديگر، در اجتماع چيزى به عنوان «ضرر فردى» وجود ندارد، و هر زيان فردى امكان اين را دارد كه به صورت «زيان اجتماعى» درآيد، و به همين دليل منطق و عقل، به افراد اجتماع اجازه مى دهد در پاك نگه داشتن محيط زيست خود، از هرگونه تلاش و كوششى خوددارى نكنند.

در حديثى از پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)مى خوانيم: «فرد گنهكار در ميان مردم، همانند كسى است كه با جمعى سوار كشتى شود و به هنگامى كه در وسط دريا قرار مى گيرد تبرى بردارد و به سوراخ كردن موضعى كه در آن نشسته است، بپردازد و هرگاه به او اعتراض كنند، در جواب بگويد: من در سهم خود تصرّف مى كنم! اگر ديگران او را از اين عمل خطرناك باز ندارند، طولى نمى كشد كه آب به داخل كشتى نفوذ كرده و يكباره همگى در دريا غرق مى شوند

پيامبر(صلى الله عليه وآله) با اين مثال جالب، منطقى بودن وظيفه امر به معروف و نهى از منكر را مجسّم ساخته و حق نظارت فرد بر اجتماع را حقّى طبيعى ـ كه ناشى از پيوند سرنوشتهاست ـ مى داند.

ج ـ اهميت امر به معروف و نهى از منكر

علاوه بر آيات فراوان قرآن مجيد، احاديث زيادى در منابع معتبر اسلامى نيز درباره اهميّت اين دو وظيفه بزرگ اجتماعى آمده كه در آنها به خطرات و عواقب شومى كه بر اثر ترك اين دو وظيفه در جامعه به وجود مى آيد اشاره شده است; از جمله:

الف ـ امام باقر(عليه السلام)مى فرمايد: «اِنَّ الاَْمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْىَ عَنِ الْمُنْكَرِ، فَريضَةٌ عَظيمَةٌ; بِها تُقامُ الْفَرائِضُ، وَ تَأْمَنُ الْمَذاهِبُ، وَ تَحِلُّ الْمَكاسِبُ، وَ تُرَدُّ الْمَظالِمُ، وَ تُعْمَرُ الاَْرْضُ، وَ يُنْتَصَفُ مِنَ الاَْعداءِ، وَ يَستَقيم الاَْمْرُ; امر به معروف و نهى از منكر دو فريضه بزرگ الهى است كه بقيّه فرايض با آنها برپا مى شوند، و به سبب اين دو، راههاامن، كسب و كار مردم، حلال، حقوق افراد تأمين مى شود، و در سايه آن زمينها آباد، و از دشمنان انتقام گرفته مى شود، و در پرتو آن همه كارها روبراه مى گردد

ب ـ پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: «مَن اَمَرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهى عَنِ الْمُنْكَرِ، فَهُوَ خَليفَةُ اللهِ فى اَرْضِه، وَ خَليفَةُ رَسُولِ اللهِ، وَ خَليفَةُ كِتابِه;كسى كه امر به معروف و نهى از منكر كند جانشين خداوند در زمين، و جانشين پيامبر و كتاب اوست

از اين حديث به خوبى استفاده مى شود كه اين فريضه بزرگ قبل از هر چيزى، برنامه اى الهى است و بعثت پيامبران و نزول كتب آسمانى همه، جزء اين برنامه است.

ج ـ مردى خدمت پيامبر ـ كه بر فراز منبر نشسته بود ـ آمد و سؤل كرد: «مَنْ خَيْرُ النّاسِ؟; از همه مردم بهتر كيست؟ ]پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: [آمَرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ اَتْقاهُمْ لِلّهِ وَ اَرْضاهُمْ; آن كس كه از همه بيشتر، امر به معروف و نهى از منكر كند و آن كس كه از همه پرهيزكارتر باشد و در راه خشنودى خدا از همه بيشتر گام بردارد

د ـ در حديث ديگرى از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نقل شده كه فرمود: «بايد امر به معروف و نهى از منكر كنيد وگرنه، خداوند ستمگرى را بر شما مسلط مى كند كه نه به پيران احترام مى گذارد و نه به خردسالان رحم مى كند. نيكان و صالحان شما دعا مى كنند، ولى مستجاب نمى شود و از خداوند يارى مى طلبند، امّا خدا به آنها كمك نمى كند و حتّى توبه مى كنند و خدا از گناهانشان درنمى گذرد

اين همه تأكيدات براى آن است كه بفهميم اين دو وظيفه بزرگ در حقيقت ضامن اجراى بقيه وظايف فردى و اجتماعى است، در حكم روح و جان آنها محسوب مى شود و با تعطيل آنها، تمام احكام و اصول اخلاقى ارزش خود را از دست خواهد داد.

(تفسير نمونه، ج 3، ص 37 ـ 40)