مراتب كمال ايمان
نور هدايت
پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) در اين حديث، مراتب كمال ايمان را بيان مى فرمايد و بعضى از علماى اخلاق هم، در مراحل سير و سلوك تقريباً همين مسائل را مطرح كرده اند:
1 ـ «التَّوَكُّلُ عَلَى اللهِ»: اوّلين مرحله، توكّل است. در حقيقت مؤمن مى گويد: چون به علم و قدرت، رحمانيّت و رحيميّت او ايمان و علم دارم، او را در كارها وكيل خود قرار مى دهم.(1)
2 ـ «وَالتَّفويضُ اِلَى الله»: دومين مرحله، تفويض است. در مرحله قبل، گويى مؤمن خط مشى خدا را در مورد خود تعيين مى نمايد، اما در اين مرحله، مؤمن ـ در حقيقت ـ به خدا مى گويد: خدايا! تو خود بهتر مى دانى، من همه چيز را به تو واگذاردم.
تفاوت بين توكّل و تفويض: در توكّل انسان به تمام منافع خود اهميّت مى دهد; از اين رو، همه حدّ و حدود منافع خويش را مى بيند، امّا در تفويض مى داند كه منافعى دارد، ولى مرز آن را نمى بيند و همه را به خداى تعالى واگذارده، چرا كه به خدا اعتماد كامل پيدا كرده است.
3 ـ «وَالتَّسليمُ لاَِمْرِ الله»: اين مرحله، بالاتر از مرحله قبل است. در اين مرتبه، ديگر منفعت معنا نمى دهد.
در مرحله توكّل، خواست من مطرح بود، اما در مرحله تسليم، ديگر خواستى مطرح نيست.
سؤال: اگر اين طور باشد، ديگر دعا معنايى نبايد داشته باشد؟
پاسخ: معناى تسليم اين نيست كه از خدا درخواستى نكنيم و او را نخوانيم، بلكه به اين معناست اگر حاجت خواستيم و اجابت نشد، تسليم باشيم.
4 ـ «وَ الرِّضا بِقَضاءِ الله»: مرحله رضا، از مرحله قبل نيز بالاتر است. در مرحله تسليم گويا انسان منافعى دارد، ولى از آن چشم مى پوشد و دندان روى جگر مى گذارد، امّا در مرحله رضا ـ حتّى در درون نفس هم ـ مقاومتى نسبت به خواسته ها و تمايلات نيست و همين، تفاوت مرحله تسليم با رضاست.
اين چهار مرحله، مراحل سير به سوى خدا و قرب به اوست. بيان آن با الفاظ آسان است، ولى چه بسا، بين هر كدام از اينها، فرسنگها راه است. از اين مرحله گاهى به «فناء فى الله» نيز تعبير مى كنند. البته فنا دو معنا دارد كه يكى معقول است و آن فنا، همان رسيدن به مرحله رضاست. در اين مرحله، انسان خواسته هاى خود را به كلّى در مقابل ذات پاك الهى فراموش مى كند. و اين معناى صحيح فناء فى الله است كه با شرع و عقل نيز سازگار است.
البته، اينها هيچ منافاتى با دعا و طلب حاجت از خدا ندارند و كسى كه به آخرين مرحله كمال ايمان; يعنى، مرحله رضا برسد باز به دعا محتاج است.
تمام اين مقامات را با صبر و شكيبايى مى توان به دست آورد. اصولاً صبر و استقامت، ريشه همه سعادتهاست. در نهج البلاغه نيز، وقتى اميرالمؤمنين(عليه السلام)وصيّت مى كند سفارش پنجمش را صبر قرار مى دهد كه ضامن اجراى چهار تاى ديگر است.(2)
چه بسا انسان چند روزى براى رسيدن به اين كمالها، خود را آماده كند، ولى مسأله مهم اين است كه در اين راه استقامت بورزد و بسيار گفته ام: كسانى كه در علم، عمل، تقوا و در همه مراتب به جايى رسيده اند، بر اثر صبر و استقامت بوده است.(3)
در آخر حديث، جمله اى است كه همان مفهوم جمله هاى قبلى است; يعنى، حبّ و بغض در راه خدا، و عطا و منع عطا براى خدا باشد، چرا كه اينها از نشانه هاى كمال ايمان هستند.
1. حقيقت توكّل و فلسفه آن
«توكل» در اصل از ماده «وكالت» به معنى انتخاب وكيل است. و اين را مى دانيم كه وكيل خوب كسى است كه حداقل داراى چهار صفت باشد: آگاهى كافى، امانت، قدرت و دلسوزى.
اين موضوع نيز شايد نياز به تذكر نداشته باشد كه انتخاب وكيل مدافع در كارها در جايى است كه انسان شخصاً قادر به دفاع نباشد، در اين موقع از نيروى ديگرى استفاده مى كند و با كمك او به حل مشكل خويش مى پردازد.
بنابر اين توكل كردن بر خدا مفهومى جز اين ندارد كه انسان در برابر مشكلات و حوادث زندگى و دشمنيها و سرسختيهاى مخالفان و پيچيدگيها و احياناً بن بستهايى كه در مسير خود به سوى هدف دارد، در جايى كه توانايى بر گشودن آنها ندارد او را وكيل خود سازد و به او تكيّه كند و از تلاش و كوشش باز نايستد، بلكه در آن جا هم كه توانايى بر انجام كارى دارد باز مؤثر اصلى را خدا بداند، زيرا از دريچه ديد موحد، سرچشمه تمام قدرتها و نيروها اوست.
نقطه مقابل «توكل بر خدا»، تكيه بر غير اوست; يعنى، شخص وابسته به ديگران باشد و مستقلّ نباشد. دانشمندان اخلاق مى گويند: توكل، ثمره مستقيم توحيد افعالى خداست، زيرا همان طور كه گفتيم از نظر موحد هر حركت و كوششى كه در جهان صورت مى گيرد سرانجام به علت نخستين اين جهان; يعنى، ذات خداوند ارتباط مى يابد، بنابر اين موحد همه قدرتها و پيروزيها را از او مى داند.
فلسفه توكل
با توجه به آنچه ذكر كرديم استفاده مى شود كه، اوّلا: توكل بر خدا، بر آن منبع فناناپذير قدرت و توانايى، سبب افزايش مقاومت انسان در برابر مشكلات و حوادث سخت زندگى است.
از مجموع آيات قرآنى استفاده مى شود كه منظور از توكّل اين است كه در برابر عظمت مشكلات، انسان احساس حقارت و ضعف نكند، بلكه با اتّكاى بر قدرت بى پايان خداوند، خود را پيروز و فاتح بداند و به اين ترتيب، توكل اميدآفرين، نيروبخش و تقويت كننده و سبب فزونى پايدارى و مقاومت است.
اگر مفهوم توكل به گوشه اى خزيدن و دست روى دست گذاشتن بود معنى نداشت كه درباره مجاهدان و مانند آنها پياده شود.
و اگر كسانى چنين مى پندارند كه توجه به عالم اسباب و عوامل طبيعى با روح توكل ناسازگار است، سخت در اشتباهند، زيرا جدا كردن اثرات عوامل طبيعى از اراده خدا نوعى شرك محسوب مى شود، مگر نه اين است كه عوامل طبيعى نيز هر چه دارند از او دارند و همه به اراده و فرمان اوست. آرى، اگر عوامل را دستگاهى مستقل در برابر او بدانيم اين جاست كه با روح توكل سازگار نخواهد بود ـ دقت كنيد.
چطور ممكن است چنان تفسيرى براى توكل بشود با اين كه شخص پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) ـ كه سر سلسله متوكلان بود ـ براى پيشبرد اهدافش از هيچ گونه فرصت، نقشه صحيح، تاكتيك مثبت و انواع وسائل و اسباب ظاهرى غفلت نمى نمود. اينها همه ثابت مى كند كه توكل، آن مفهوم منفى را ندارد.
ثانياً: توكل بر خدا آدمى را از وابستگيها ـ كه سرچشمه ذلت و بردگى است ـ نجات و به او آزادگى و اعتماد به نفس مى دهد.
شخصى از امام على بن موسى الرضا(عليه السلام) سؤال كرد: «ما حَدُّ التَّوَكُّلِ؟; حد توكّل چيست؟ فَقالَ: اَنْ لاتَخافَ مَعَ اللهِ اَحَداً; فرمود: اين كه با اتكاى به خدا از هيچ كس نترسى.» (تفسير نمونه، ج 10، ص 295)
2. «اُوصيكُمْ بِخَمْس لَوْ ضَرَبْتُمْ إِلَيْها اباطَ الاِْبِلِ لَكانَتْ لِذلِكَ اَهْلاً: لاَيَرْجُوَنَّ اَحَدٌ مِنْكُمْ إلاّ رَبَّهُ، ولا يَخافَنَّ اِلاّ ذَنْبَهُ، ولا يَسْتَحِيَنَّ أَحَدٌ مِنْكُمْ اذا سُئِلَ عَمَّا لا يَعْلَمُ أَنْ يَّقُولَ: لا أَعْلَمُ، و لايَسْتَحِيَنَّ أَحَدٌ إِذا لَمْ يَعْلَمِ الشَّىْءَ أَنْ يَتَعَلَّمَهُ، وَ عَلَيْكُمْ بِالصَّبْرِ، فَاِنَّ الصَّبْرَ مِنَ الاْيمانِ كَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ، وَ لا خَيْرَ فِى جَسَد لا رَاْسَ مَعَهُ، وَ لا فى ايمان لا صَبْرَ مَعَهُ، شما را به پنج چيز سفارش مى كنم كه اگر براى دسترسى بدان رنج سفر را بر خود هموار كنيد، در خور است: هيچ يك از شما جز به پروردگار خود اميد نبندد، و جز از گناه خود نترسد; و چون كسى را چيزى پرسند كه نداند شرم نكند كه گويد ندانم; و هيچ كس شرم نكند از آنكه چيزى را كه نمى داند بياموزد، و بر شما باد به شكيبايى كه شكيبايى ايمان را چون سر است تن را، و سودى نيست تنى را كه آن را سر نبود، و نه در ايمانى كه با شكيبايى همبر نبود.» (نهج البلاغه، حكمت 82)
3. به قول سعدى:
صبر و ظفر هر دو دوستان قديمند *** بر اثر صبر، نوبت ظفرآيد.
این وبلاگ جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی وترویج آن ایجاد گردیده است امید است که بتوانیم گامهای موثر در جهت اعتلاء فرهنگ قرآنی برداریم لذا از تمامی شما عزیزان استدعا دارم مرا دراین حرکت خداپسندانه مساعدت ویاری نمایید متشکرم.