پنج صفت نيكو
نورهدايت
پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) در اين جا، بر كسى كه داراى پنج صفت باشد رحمت مى فرستد: 1 ـ «قَدَّمَ خَيْراً; خيرى را پيش بفرستد.» در انتظار اين نيست كه ديگران براى او بفرستند، بلكه خود پيشاپيش براى خودش ذخيره مى كند و خانه آخرتش را آباد مى گرداند.2 ـ «أَنْفَقَ قَصْداً; از روى ميانه روى ـ نه از روى افراط و تفريط ـ انفاق كند.» اين انفاق همان است كه در قرآن سوره اسراء، آيه 29، آمده است: «وَلا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً اِلى عُنُقِكَ وَ لاتَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً; هرگز دستت را بر گردنت زنجير مكن (و ترك انفاق و بخشش منما) و بيش از حد (نيز) دست خود را مگشاى، تا مورد سرزنش قرار گيرى و از كار فرومانى.»(1)در جاى ديگر در آيه 67 سوره فرقان مى خوانيم: «وَ الَّذينَ اِذا اَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَوامًا; و كسانى كه هرگاه انفاق كنند، نه اسراف مى نمايند و نه سختگيرى، بلكه در ميان اين دو، حد اعتدالى دارند.» در انفاق رعايت حدّ وسط مى كند; نه آن چنان مى بخشد كه خودش را بيچاره و وامانده كند و نه آن چنان خسيس است كه خير او به ديگران نرسد.3 ـ «وَ قالَ صِدْقاً; راست مى گويد.» زبانش به كذب و دروغ آلوده نمى شود.(2)
تمام اين صفات ياد شده، پسنديده است، اما تأكيد ما بيشتر روى صفت چهارم و پنجم است.4 و 5 ـ «وَ مَلِكَ دَواعِىَ شَهْوَتِه وَ لَمْ تَمْلِكْهُ، وَ عَصى اَمْرَ نَفْسِه فَلَمْ تَمْلِكْهُ; انگيزه هاى شهوانى خود را مالك است و آنها حاكم بر او نيستند و از فرمان نفسش پيروى نمى كند پس آن حاكم بر او نيست.» مهم اين است كه انسان نفس خويش را اسير كند و بر آن لجام و افسار بزند، نه اين كه اسير نفس خويش باشد.اصلاً تمام ارزش انسان در اين است كه امير نفس باشد نه اسير نفس; مثلا، آيا وقتى عصبانى مى شود زبانش در اختيار اوست يا نه؟ يا وقتى آتش حسد در درونش زبانه كشيد مى تواند با نيروى ايمان آن را خاموش گرداند؟ خلاصه انسان بر سر يك دو راهى است كه يك راه به سوى خدا و بهشت مى رود و راه ديگر ـ كه تنها منحصر به يك راه نيست بلكه راههاى بى انتها دارد ـ به جهنّم رهسپار مى شود. البته گفتن اين مطالب آسان است، اما عمل بدانها مشكل. گاهى درباره ارباب سير و سلوك تعبير مى كنند كه «مرد بسيار كاركرده اى است» يعنى، آن قدر با نفس خويش كشتى گرفت و زمين خورد و بلند شد تا سرانجام بر آن مسلّط گشت و مهارش كرد.تسلّط بر نفس، رياضت مى خواهد، آشنايى با مفاهيم قرآن و روايات اهل بيت را مى طلبد. بايد شخص هر روز، قرآن و تفسير و روايات را بخواند و واقعاً در مغز خودش تحليل كند و از آنها نيرو بگيرد. بعضى هستند مى گويند: مى دانيم كه اين عمل بد است، ولى نمى دانيم كه چرا وقتى به آن مى رسيم كنترل خود را از دست مى دهيم! همين است معناى مملوك بودن. مى داند امّا نمى تواند، چون مالك خويشتن نيست; مانند: راننده اى است كه در سرازيرى مى افتد، ماشين سرعت مى گيرد، مى گويد: ماشين از اختيارم خارج شده است. لذا با كوه برخورد مى كند يا به درّه مى افتد و نابود مى شود يا مثل شخصى كه در سراشيبى كوه ناگهان بى اختيار سرعت مى گيرد. اگر چيزى جلو او را نگيرد با سرعت زياد مى آيد تا مانعى او را نگهدارد، ولى اگر به دامنه برسد، از سرعتش كاسته مى شود و آرام مى گيرد. نفس نيز چنين است. پناه بر خدا اگر انسان زمام نفس خويش را رها سازد! چقدر دردناك است كه انسان بداند ولى نتواند! زيرا زمانى كه نمى داند و گناهى مى كند، شايد مسؤوليّت چندانى نداشته باشد. اينها همه هشدار است كه مواظب اعمالمان باشيم و كارهاى نيك براى خودمان بفرستيم، اما اگر عمل زشتى را مرتكب شديم و موفق به توبه نگشتيم و از اين دنيا رفتيم، عذاب آن را نيز بايد تحمّل كنيم. براى اين كه قلم تكاليف بعد از مردن خشك مى شود و فرد نمى تواند توبه كند و قدم خيرى بردارد.(3)
باز مى گوييم: تأكيد ما در ميان اين پنج خصلت، بر صفات چهارم و پنجم است.
1. اين آيه، كنايه لطيفى است از اين كه دستِ دهنده داشته باش و همچون بخيلان ـ كه گويى دستهايشان را به گردنشان با غل و زنجير بسته اند و قادر به كمك و انفاق نيستند ـ نباش. از سويى ديگر، دست خود را فوق العاده گشاده مدار و بذل و بخشش بى حساب مكن كه سبب شود از كار بمانى و مورد ملامت اين و آن قرار گيرى و از مردم جدا شوى.
انفاق و بخشش اگر از حدّ بگذرد و تمام توان و نيروى انسان جذب آن گردد، طبيعى است كه انسان از ادامه كار و فعاليّت و سامان دادن به زندگى خود وامى ماند، برهنه از نيروها و سرشار از غم مى گردد، و طبعاً ارتباط و پيوند با مردم نيز قطع خواهد شد.
در بعضى از روايات كه در شأن نزول اين آيه نقل شده، اين مطلب به وضوح ديده مى شود، در روايتى مى خوانيم: پيامبر(صلى الله عليه وآله) در خانه بود سؤال كننده اى بر در خانه آمد، چون چيزى براى بخشش آماده نبود، او تقاضاى پيراهن كرد، پيامبر(صلى الله عليه وآله) پيراهن خود را به او داد و همين امر سبب شد كه نتواند آن روز براى نماز به مسجد برود.
اين پيش آمد زبان كفار را باز كرد، گفتند: محمّد خواب مانده يا مشغول لهو و لعب و سرگرمى است و نمازش را به دست فراموشى سپرده است; و به اين ترتيب، اين كار هم ملامت دشمن و هم انقطاع از دوست را در پى داشت و مصداق «ملوم محسور» شد. آيه فوق نازل گرديد و به پيامبر(صلى الله عليه وآله) هشدار داد كه ديگر اين كار تكرار نشود. (تفسير نمونه، ج 12، ص 225 ـ)
2. امام(عليه السلام) مى فرمايد: براى اين كه پاكى و خوبى مردى را بشناسيد: «لا تَنْظُرُوا اِلى طُولِ رُكُوعِ الرَّجُلِ وَ سُجُودِه، فَاِنَّ ذلِكَ شَىْءٌ قَدِ اعْتادَهُ، فَلَوْ تَرَكَهُ اسْتَوْحَشَ لِذلِكَ، وَلكِنِ انْظُرُوا اِلى صِدْقِ حَديثِه وَ اَداءِ اَمانَتِه; به ركوع و سجده طولانى او نگاه نكنيد زيرا او به اين عمل عادت كرده و اگر ترك كند از ترك عادت وحشت زده مى شود، ولى به راستگويى و اَداى امانتش نگاه كنيد و از اين راه او را بشناسيد.»
و در قرآن آمده است: «وَ قُلْ رَبِّ اَدْخِلْنى مُدْخَلَ صِدْق وَ اَخْرِجْنى مُخْرَجَ صِدْق; و بگو: پروردگارا! مرا (در هر كار) با صداقت وارد كن، و با صداقت خارج ساز» يعنى، هيچ كار فردى و اجتماعى را جز با صدق و راستى آغاز نكنم، همچنين هيچ برنامه اى را جز به راستى پايان ندهم، راستى و صداقت و درستى و امانت خط اصلى من در همه كارها باشد و آغاز و انجام هر چيزى با آن صورت گيرد. در حقيقت رمز اصلى پيروزى در همين جاست و راه و روش انبيا و اولياى الهى همين بوده كه فكرشان، گفتارشان و اعمالشان از هرگونه غش و تقلب و خدعه و نيرنگ و هر چه بر خلاف صدق و راستى است پاك باشد.
اصولا بسيارى از بدبختيهايى كه امروز با چشم خود مى بينيم و دامنگير افراد و اقوام و ملتها شده، به سبب انحراف از همين اصل است، گاهى پايه اصلى كارشان، دروغ و نيرنگ است و گاه كه ورودشان در كارها بر اساس راستى است، اين خط اصيل را تا پايان حفظ نمى كنند و همين، عامل شكست آنان مى شود. (تفسير نمونه، ج 12، صص 225 ـ 226)
3. در حالات «ابن سيرين» معبر معروف خواب، مى خوانيم كه او مردى بسيار زيبا و بزاز بود. زنى دل به او بست و با حيله هاى مخصوصى، او را به خانه خود برد و درها را به روى او بست. او تسليم هوسهاى آن زن نشد و مرتباً مفاسد اين گناه بزرگ را بر او مى شمرد، ولى آتش هوس زن به قدرى سركش بود كه آب موعظه، آن را خاموش نمى ساخت. ابن سيرين براى نجات از چنگال او چاره اى انديشيد. برخاست و بدن خود را با اشياء آلوده اى كه در آن خانه بود چنان كثيف و آلوده و نفرت انگيز ساخت كه تنفر زن را برانگيخت و او را از خانه بيرون كرد. مى گويند: ابن سيرين بعد از اين ماجرا، فراست و هوشيارى فوق العاده اى در تعبير خواب يافت و داستانهاى عجيبى از تعبير خواب او در كتابها نوشته اند كه از عمق اطلاعات او در اين زمينه خبر مى دهد.
این وبلاگ جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی وترویج آن ایجاد گردیده است امید است که بتوانیم گامهای موثر در جهت اعتلاء فرهنگ قرآنی برداریم لذا از تمامی شما عزیزان استدعا دارم مرا دراین حرکت خداپسندانه مساعدت ویاری نمایید متشکرم.