نور هدايت

هر روايتى، در موقعيت خاصّى صادر مى شود و عمق معانى احاديث نيز با توجه به موقعيّتها متفاوت است. اوضاع بعد از جنگ احد، اوضاع خاصّى بود. مسلمانان، عزيزان زيادى چون حمزه سيّد الشّهداء را از دست داده بودند; پيامبر(صلى الله عليه وآله)زخم برداشته و دندانهاى مباركش شكسته شده بود و بر طبق روايتى حضرت على(عليه السلام)نود زخم بر تن داشت. خلاصه، موقعيت بحرانى و حساسى بود. لذا حضرت(صلى الله عليه وآله) بايد هم به مردم اميد بدهد و هم آنان را آرامش بخشد و علاوه بر همه اينها، بنيه معنوى آنان را تقويت كند و آنان را براى جبران شكست آماده سازد. در اين وضعيت حساس چهار دستور مى دهد كه هم مايه آرامش دل و جان است و هم راه جبران شكستها را روشن مى سازد و هم با آن، وسيله پيروزيها فراهم مى شود. جان كلام اين كه، دين و دنيا در اين چهار دستور نهفته است. «اَقْبِلُوا عَلى ماكُلِّفْتُمُوهُ مِنْ اِصْلاحِ آخِرَتِكُمْ; روى بياوريد بر آن چيزى كه وظيفه اصلى شماست.» زيرا مردم يك وظيفه اصلى دارند و يك وظيفه فرعى. وظيفه اصلى آنان، اصلاح آخرت است و برنامه فرعى آنان كه كار دنياست از طرف خدا تضمين شده. در آيه 6 سوره هود، مى خوانيم: «وَ ما مِنْ دابَّة فِى الاَْرْضِ اِلاّ عَلَى اللهِ رِزْقُها وَ يَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَ مُسْتَوْدَعَها كُلٌّ فى كِتاب مُبين; هيچ جنبده اى در زمين نيست مگر آن كه روزى او بر خداست. او قرارگاه و محل نقل و انتقالش را مى داند. همه اينها در كتاب آشكارى ثبت است; در لوح محفوظ، در كتاب علم خدا.» ما درباره آخرت، آيه اى نداريم كه چنين تضمينى كرده باشد تا همه مردم را داخل بهشت بكند.

اسلام از يكسو مى گويد: به دنيا كمتر بپردازيد و از سوى ديگر، فرمان مى دهد بيشتر به فكر آخرت باشيد، زيرا در وجود انسان ذاتاً چيزى هست كه او را به طرف دنيا مى كشاند، اما جنبه هاى معنويى كه او را به آخرت بكشاند در انسان ضعيف است، چون مردم نسبت به دنيا، مانند ماشينى هستند كه در سراشيبى قرار مى گيرد و نسبت به آخرت، مانند ماشينى كه در سر بالايى تند و تيزى واقع مى شود.اين عدم توجه به دنيا، دليل بر آن نيست كه اسلام مردم را به بطالت و فقر، و عدم شكوفايى اقتصادى دعوت مى كند نه، اين طور نيست. سرشت مردم اين گونه است كه به سوى دنيا مى روند و مربّى بزرگ انسانيت، حضرت پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)، دستور تعديل مى دهد.

سپس حضرت(صلى الله عليه وآله) دستورى عاطفى مى دهد و مى فرمايد: آيا خجالت نمى كشيد كه از نعمت خدا بهره مى بريد و معصيت او را مى كنيد؟ به عبارتى ديگر، نمك مى خوريد و نمكدان مى شكنيد؟ آيا اين پستى نيست كه از سفره كسى بخوريد و سرانجام بلند شويد به او توهين كنيد!؟ واقعاً اگر انسان وقتى نزديك معصيت مى شود، به ياد اين جمله بيفتد كه، تمام نيروهاى من از آنِ خداست، از گناه باز مى ايستد.

سپس مى فرمايد: از خدا آمرزش بطلبيد و بكوشيد با اطاعت خدا به او نزديك شويد و همّت خود را صرف اين كنيد كه بنده او باشيد.(2)

 

 


1. بايد جوارح باشد چون غير منصرف است; اما در بحارالانوار با تنوين (جوارحاً) آمده است.

2. در واقع اين حديث، به مسأله بسيار مّهم «پيوند دين و دنيا» اشاره مى كند:

   هنوز كم نيستند كسانى كه گمان مى كنند ديندارى فقط براى آباد ساختن آخرت و راحتى پس از مرگ، و اعمال نيك توشه اى براى سراى ديگر است و به نقش مذهب پاك و اصيل در زندگى اين جهان، به كلّى بى اعتنا هستند و يا اهميّت كمى براى آن قائلند، در حالى كه مذهب پيش از آن كه سراى آخرت را آباد كند، آباد كننده سراى دنيا است و اصولاً تا مذهب در اين زندگى، اثر نگذارد تأثيرى براى آن زندگى نخواهد داشت.

   قرآن مجيد با صراحت اين موضوع را در آيات بسيارى عنوان كرده و حتّى گاه دست روى جزئيات مسائل گذاشته است چنانكه در سوره نوح آيات (10 ـ 12) از زبان اين پيامبر بزرگ، خطاب به قومش مى خوانيم: «فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ اِنَّهُ كانَ غَفّاراً * يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً * وَ يُمْدِدْكُمْ بِاَمْوال وَ بَنينَ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ جَنّات وَ يَجْعَلْ لَكُمْ اَنْهاراً; من به آنها گفتم از گناهان خود استغفار كنيد و با آب توبه آنها را بشوييد كه خدا آمرزنده است، تا بركات آسمان را پى در پى بر شما فرو فرستد و با اموال و فرزندان شما را يارى بخشد وباغهاى سر سبز و نهرهاى آب جارى در اختيارتان قرار دهد

   بعضى پيوند اين مواهب مادى دنيا را با استغفار و شستشوى از گناه، منحصراً پيوندى معنوى و ناشناخته مى دانند، در حالى كه دليل ندارد كه براى همه اينها، تفسير ناشناخته كنيم. چه كسى نمى داند كه دروغ و تقلّب و دزدى و فساد، شيرازه زندگى اجتماعى را به هم مى ريزد؟ چه كسى نمى داند كه ظلم و ستم و تبعيض و احجاف، آسمان زندگى انسانها را تيره و تار مى كند؟ و چه كسى در اين حقيقت شك دارد كه با قبول اصل توحيد و ساختن جامعه اى توحيدى بر اساس قبول رهبرى پيامبران و پاكسازى محيط از گناه و آراستگى به ارزشهاى انسانى، جامعه به سوى هدف تكاملى خود به پيش مى رود و محيطى امن و امان، آكنده از صلح و صفا و آباد و آزاد به وجود مى آيد.

(تفسير نمونه، ج 9، ص 11)