چهار دستور اسلامى و كوتاهى عمر دنيا
نور هدايت
در اين حديث ابتدا چهار دستور وجود دارد و سپس درباره كوتاهى عمر دنيا بحث مى شود، اما چهار دستور:
1 ـ حلّه و لباس تزيين كننده اطاعت الهى بر تن كنيد.
2 ـ جامه مخالفت با هواى نفس بپوشيد.
3 ـ آخرت را براى خودتان نگه داريد.
4 ـ سعى شما براى منزل اصلى تان باشد.
در اين جا، جمله اى است كه بايد بسيار به آن توجه كرد. مى فرمايد: اطاعت، لباسى زينتى براى انسان است و چهره انسان را زيبا مى كند. جامعه اى كه در آن فرمان خدا به كار رود، جامعه اى زيباست. جامعه بى خدا، جامعه اى است كه به هر طرف آن نگاه كنى زشتى و پلشتى در آن موج مى زند. اگر آخرتى هم در كار نبود ـ كه حتماً هست ـ انسان براى همين زندگى دنيايى لازم بود از خدا فرمان ببرد، زيرا گردن نهادن به فرمان الهى، به انسان شخصيّت مى دهد و او را گرامى مى گرداند: شما انسانى را تصوّر كنيد كه زبانش، چشمش و خلاصه تمام اعضايش، لجام گسيخته و بى قيد و بند است و هر خلافى را انجام مى دهد. چنين انسان آلوده اى را با انسانى مقايسه كنيد كه از زبانش، چشمش، قلبش و خلاصه اعضا و جوارحش مواظبت مى كند; شما فطرتاً به اين انسان مهذّب و پاكيزه علاقه مند مى شويد و از اولى تنفّر داريد. اوّلى لباس اطاعت الهى را از تنش به در آورده و فاسق شده است (فسق در لغت به معناى خُرُوجُ النَّباتِ عَنِ التَمْرَةِ است; يعنى، هسته از خرما بيرون بيايد. چنين هسته اى لخت و برهنه است). انسان فاسق نيز چنين است، اما انسان پاك و مطيع فرمان خدا، پوشش زيباى اطاعت الهى را بر تن دارد.اما بيان حضرت(صلى الله عليه وآله) درباره كوتاهى عمر دنيا: «بدانيد كه به زودى شما كوچ مى كنيد و به سوى خدا مى رويد. سرمايه اى كه به حال شما در آن جا مفيد باشد، عمل صالح است و چيزى جز آنچه را از قبل فرستاده ايد، در اختيار شما نخواهد بود.»
در بسيارى از روايات افراد به مسافرانى تشبيه شده اند كه دنيا منزلگاه موقّتى آنان است و مقصد نهاييشان آخرت: مسافرى كه اختيارش دست خودش نيست او را آورده اند و سرانجام نيز مى برند.(1) انسان در منزلگاه، وسايلى تهيّه مى كند و آماده حركت مى شود. سفرهاى سابق با سفرهاى امروزى خيلى فرق داشت. وقتى مى خواستند از شهرى به شهر ديگر بروند فاصله بين دو شهر را تقسيم مى كردند، به آن مقدارى كه مسافر بتواند در مدت روز بپيمايد و در هر جايى منزلى مى ساختند. لذا تعبير مى كردند كه مثلاً مسافت از قم تاتهران سه منزل است; يعنى، صبح كه حركت مى كنيم شب به جايى مى رسيم و توقف مى كنيم. البته خوابيدن شب براى مقاصدى بود:
1 ـ استراحت، 2 ـ ايمنى از خطر سارقان و حيوانات وحشى. آب انبارى بود آب برمى داشتند براى بين راه، و مركب را آماده مى ساختند. كسى كه به اين منزل بين راه مى آمد آن را خانه هميشگى فرض نمى كرد. حال اگر واقعاً بينش ما درباره دنيا همين باشد كه دنيا دار بقا نيست و بايد سرانجام به منزل اصلى كوچ كنيم، وضعمان فرق مى كند و متحوّل مى شويم.حيات واقعى براى آن جاست. در قرآن، آيه 64 سوره عنكبوت مى خوانيم: «وَ ما هذِهِ الْحَيوةُ الدُّنْيا اِلاّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ اِنَّ الدّارَ الاْخِرَةَ لَهِىَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ; اين زندگى دنيا(2)، چيزى جز سرگرمى و بازى نيست; و زندگى واقعى سراى آخرت است اگر مى دانستند.» اگر چنين نگرشى داشته باشيم ديگر براى يك قطعه زمين، مقام و...، دعوا نمى كنيم. تازه منزلگاههاى قديم با دنيا فرق دارد، چون آنها مى دانستند وقتى سر شب به منزل رسيدند تا صبح هستند و بعد حركت مى كنند، اما چه كسى تضمين كرده است كه در دنيا تا صبح هست يا تا ظهر زنده است. آنچه در روايت تصريح شده اين است كه، در آن دنيا چيزى كه به درد آدمى بخورد، نيست مگر دو چيز: اعمال صالحى كه از پيش مى فرستد; و ثواب و نيكويى كه براى خود فراهم كرده است. ممكن است فرق بين اين دو، در اين باشد كه اعمال صالح مال خود انسان و حسن ثواب تفضّل الهى است; يعنى، كارى مى كند كه مشمول تفضّلات الهى گردد، اگر چه عمل صالحى هم نداشته باشد; اما آن گونه باشد كه انسان به سبب حسن نيّتش، مشمول ثواب الهى است يا اين كه ديگران براى او ثواب، هديه بفرستند.به هر حال، مشكل بزرگ انسانها در اين دنيا، عدم درك واقعيّتهاست و چقدر جالب است جمله اميرالمؤمنين(عليه السلام): «رَحِمَ اللهُ امْرِءً عَلِمَ مِنْ اَيْنَ وَ فى أَيْنَ وَ اِلى اَيْنَ» تمام زندگانى دنيا در اين سه جمله نهفته است: از كجا آمديم، در كجا هستيم و به كجا مى رويم؟ بدين معنا كه هر كس اين سه نكته را بداند مشمول رحمت الهى مى گردد. اشاره به آن حديث معروف است كه در نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 130، آمده است كه حضرت على(عليه السلام) پشت دروازه كوفه آمد و با مردگان صحبت كرد و فرمود: «اَما لَوْ اُذِنَ لَهُمْ فِى الْكَلامِ لأََخْبَرُوكُمْ اَنَّ خَيْرَ الزّادِ التَّقْوى; اگر به اين مردگان اجازه بدهند كه با شما تماس بگيرند، هر آينه به شما خبر مى دهند كه (اين سفر زاد و توشه مى خواهد و) هيچ چيزى بهتر از عمل صالح و تقوا نيست.»
انسان بايد اين مسأله را، آن قدر به خودش تلقين كند تا كاملاً متوجه بشود و آن را باور كند.
1. من به خود نامدم اين جا كه به خود باز روم *** آن كه آورد مرا باز بَرَد در وطنم
2. تعبير به «حيات دنيا» ـ كه بارها در سوره هاى مختلف قرآن مجيد آمده است ـ اشاره به پستى اين زندگى در مقايسه با «حيات آخرت» و زندگى جاويدان و زوال ناپذير آن است، زيرا «دنيا» از ماده «دنو» (بر وزن غُلّو) در اصل به معنى نزديكى در مكان، يا زمان، يا منزلت، يا مقام است، سپس دنيا و ادنى، گاه به موجودات كوچك كه در دسترس قرار دارند، در مقابل موجودات بزرگ اطلاق شده; و گاه در موضوعات پست در مقابل خوب و والا; گاه به نزديك در مقابل دور اطلاق گرديده است; و از آن جا كه زندگى اين جهان در برابر جهان ديگر، هم كوچك است و هم بى ارزش و هم نزديك، نام «حيات دنيا» كاملاً متناسب آن است. (تفسير نمونه، ج 16، ص 134)
این وبلاگ جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی وترویج آن ایجاد گردیده است امید است که بتوانیم گامهای موثر در جهت اعتلاء فرهنگ قرآنی برداریم لذا از تمامی شما عزیزان استدعا دارم مرا دراین حرکت خداپسندانه مساعدت ویاری نمایید متشکرم.