مراتب يقين
نور هدايت
مطابق اين حديث حضرت رسول خدا(صلى الله عليه وآله)،شش مطلب بيان فرموده:1 ـ يكى از نشانه هاى ضعف يقين اين است كه انسان مردم را از خودش راضى كند در عوض غضب الهى; يعنى، انسان مردم را در مقدّرات خودش، مؤثرتر از خداوند ـ تبارك و تعالى ـ بداند. اگر انسان به ربوبيت و ربّ العالمين بودن خدا معتقد باشد و ايمان قوى داشته باشد كه هرچه هست از اوست. در آيه 26 سوره آل عمران مى خوانيم: «تُؤْتِى الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ; به هر كس بخواهى حكومت مى بخشى; و از هر كس بخواهى، حكومت را مى گيرى هر كس را بخواهى عزّت مى دهى; و هر كه را بخواهى خوار مى كنى.» چون مى دانم روزى دهنده من، خداست; از هيچ كس نمى ترسم، پيش كسى سر خم نمى كنم. اگر او مرا يارى كند و تمام عالم مخالف من باشند نمى توانند كارى بكنند. پس اگر مى بينيم گاه بعضى، نزد مردمان فرومايه سر فرو مى آورند، ناشى از ضعف يقينى است كه دامنگير انسان مى شود. البته يقين مراتبى دارد كه اين مراتب در عمل انسان مؤثر است، زيرا عمل، بازتاب عقيده است به هر اندازه كه عقيده محكم باشد، عمل پاكتر است. غالباً آلودگى اعمال، به سبب آلودگى عقايد است. اين كه مى گويند: همه چيز حتى اخلاق و فروع دين را بايد در اصول عقايد درست كرد، براى همين است.يقين سه مرتبه معروف دارد:
1 ـ علم اليقين;
2 ـ عين اليقين;
3 ـ حق اليقين.
در اين مورد آتش را مثال مى زنند كه مثال خوبى براى فهم اين سه مرحله است: گاهى انسان از دود پى به وجود آتش مى برد اين را علم اليقين مى گويند; گاهى آتش را مى بيند اين مى شود عين اليقين و گاهى آتش را با تمام وجود، حس مى كند اين مى شود حق اليقين; به عبارت ديگر، گاهى دليل عقلى است; گاهى شخص با چشم مى بيند; و گاهى تجربه هم مى كند.(1)حال اگر در مورد مال يتيم ـ مثلاً ـ چنين مراقبتى باشد كه در آيه 10 سوره نساء مى خوانيم: «اِنَّ الَّذينَ يَأْكُلُونَ اَمْوالَ الْيَتامى ظُلْماً اِنَّما يَأْكُلُونَ فى بُطُونِهِمْ ناراً; كسانى كه اموال يتيمان را به ظلم و ستم مى خورند (در حقيقت) تنها آتش مى خورند» و يا ايمان داشته باشد كه انفاق چيزى از انسان كم نمى كند، بلكه بر مال او مى افزايد. همان گونه كه در قرآن آيه 261 سوره بقره آمده است: «مَثَلُ الَّذينَ يُنْفِقُونَ فى سَبيلِ اللهِ كَمَثَلِ حَبَّة اَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فى كُلِّ سُنْبُلَة مِائَةُ حَبَّة وَ اللهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ; كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى كنند، همانند بذرى هستند كه هفت خوشه بروياند; كه در هر خوشه، يكصد دانه باشد; و خداوند آن را براى هر كس بخواهد (و شايستگى داشته باشد) دو يا چند برابر مى كند.» دست به گناه نمى زند.
آن مرتبه هاى بالاى يقين اين گونه است كه اگر بهترين ميوه ها را در كنارش بگذارى و آتش را در طرف ديگرش، هر دو به نظر او يكى است همان طور كه از آتش مى پرهيزد، از آن ميوه ها ـ كه مثلاً مال يتيم است ـ مى گريزد. اين جاست كه بايد پايه هاى ايمان را محكم كرد، يك مقدارش را بايد از خدا خواست و با استغاثه و تضرع در نيمه هاى شب، از خدا يقين كامل بطلبيم و بگوييم: «يا واهِبَ الْيَقينِ! ارْزُقْنِى الْيَقينَ; عِلْمَ الْيَقينِ وَ عَيْنَ الْيَقينِ وَ حَقَّ الْيَقينِ». اگر اينها را به انسان بدهند و در مقابلش همه دنيا را از انسان بگيرند سهل است; و بر عكس اگر همه دنيا را بدهند و انسان آنها را نداشته باشد جز درد و بدبختى چيز ديگرى نيست. حقيقت مطلب، همان يقين است كه بايد از طريق تعلم و عمل به دست آورد، چون ايمان و عمل در يكديگر تأثير متقابل دارند لذا در قرآن در كنار ايمان، عمل صالح نيز ذكر شده است. خلاصه اگر انسان به حق اليقين برسد، بيمه شده است.
به هرحال، در اوّلين قسمت كلام مى فرمايد: از ضعف يقين است كه به سراغ مخلوق مى روى و خالق را وا مى نهى و خشم او را مى خرى. همه اينها از باور ضعيف يا بى باورى است. 2 ـ يكى از نشانه هاى ضعف يقين اين است كه تو گمان مى كنى آنان روزى دهنده اند لذا، سپاسشان مى گويى و ستايششان مى كنى. بعضى ها مى گويند: اگر فلانى نبود من بيچاره مى شدم يا از گرسنگى مى مردم و يا گاهى به صورت شرك آلودش مى گويند: اول خدا، دوم شما. او را در كنار خدا قرار مى دهد، ولى به ترتيب; در حالى كه اصلاً مقايسه شدنى نيستند، بنده كجا و مولا كجا! درست است كه، «مَنْ لَمْ يَشْكُرِ الَْمخْلُوقَ لَمْ يَشْكُرِ الْخالِقَ; كسى كه شكر مخلوق را نمى گويد شكر خالق را هم به جا نمى آورد» اما اين كه بگويد: اين بنده را هم در كنار خدا داشته باشم تا به من كمك كند، شرك است.3 ـ عكس آن هم اين است كه انسان بگويد: فلان كس نان مرا بُريد. مردم را بر چيزى كه خدا از تو بريده است مذمت كنى. خدا براى مصلحتى، يا دليلى و يا مجازات تو، روزى ات را قطع كرده، و آن فرد وسيله بوده است.در ادامه، حضرت سه مطلب را مطرح مى كند: الف ـ اگر انسان چيزى را براى خدا رها كند خداوند بهتر از آن را به او مى دهد. مبادا گمان كنى چيزى را كه براى خدا مى دهى زيان مى كنى نه، نه تنها ضرر نمى كنى بلكه نفع هم مى برى.ب ـ اگر هر كار ى را براى خدا كنى خداوند ثواب فراوان به تو مى دهد.ج ـ همت شما آخرت باشد كه ثواب و عقابش دايمى است.اما در مورد جمله اول از آيات قرآن كمك بگيريم و با اين احاديث بياميزيم تا در مجموع، مسأله براى ما روشن گردد. قرآن در آيه 268 سوره بقره مى فرمايد:
«اَلشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ يَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللهُ يَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللهُ واسِعٌ عَليمٌ; شيطان شما را (به هنگام انفاق) وعده فقر و تهيدستى مى دهد; و به فحشا (و زشتيها) امر مى كند; ولى خداوند وعده آمرزش و فزونى به شما مى دهد، و خداوند قدرتش وسيع، و (به هر چيز) داناست.» وقتى انسان مى خواهد انفاق كند شيطان دست او را مى گيرد و به او وعده فقر مى دهد، ولى بر عكس خدا وعده آمرزش و زيادتر كردن مى دهد.
ودر آيه 276 همين سوره، مى فرمايد: «يَمْحَقُ اللهُ الرِّبوا وَ يُرْبِى الصَّدَقاتِ»;خداوند،ربا رانابودمى كند; و صدقات را افزايش مى دهد»!
و در آيه 7، سوره روم، مى فرمايد: «يَعْلَمُونَ ظاهِرًا مِنَ الْحَيوةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ الاْخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ; آنها فقط ظاهرى از زندگى دنيا را مى دانند، و از آخرت (و پايان كار) غافلند»!
مردم هميشه ظاهر دنيا را مى بينند اما اسلام به باطن مى نگرد و مى گويد: انفاق باعث كمبود نيست; مثلاً، در محاسبه ما، شهدا جزء امواتند، ولى قرآن مى فرمايد: بالاتر از محاسبات شما، محاسبات ديگرى نيز هست. اگر با محاسبات قرآن بسنجيد، نتيجه ها وارونه مى شود جايى كه فنا فرض مى شود مى بينند كه هستى است و جايى كه موت فرض مى شود حيات جاويدان را مى بينند. اين نمى شود مگر با ديد ايمانى.در دنيايى كه ما زندگى مى كنيم ظاهر يك سرى منافع زودگذر ضررهاى دراز مدت دارد و عكس آن هم صادق است، همه عقلا مى گويند: اگر منفعت دراز مدت، به عملى كوتاه مدت بسته است بايد آن عمل سختِ كوتاه مدت را انجام داد. اگر شما با يك عمل جراحى، در آينده از دست مرض خلاصى مى يابيد بايد آن را قبول كنيد. انسان گاهى غذاى چرب و لذيذى براى او حاضر است اما مى گويد: سرماخوردگى دارم. از اين رو از لذت يك ساعت، براى سلامت صدها ساعت بعد صرف نظر مى كند. حال چرا ما در مورد آخرت به اين اصل عقلايى عمل نكنيم؟ آيا ـ العياذ بالله ـ به اندازه همين پرهيز و استفاده از عمل جراحى به آخرت باور نداريم؟ آيا همان گونه كه در دعاى كميل آمده است قبول داريم در آن جا عذابى است كه، «تَطُولُ مُدَّتُهُ وَ يَدُومُ مَقامُهُ وَ لايُخَفَّفُ عَنْ اَهْلِه...; عذاب جهنم مدتش طولانى و جاودانى است و از اهل آن تخفيف داده نمى شود»؟ آيا همان گونه كه قرآن در آيات 1 و 2 سوره حج فرموده است قبول داريم «اِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَىْءٌ عَظيمٌ يَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَة عَمّا اَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ كُلُّ ذاتِ حَمْل حَمْلَها وَ تَرَى النّاسَ سُكارى وَ ما هُمْ بِسُكارى وَلكِنَّ عَذابَ اللهِ شَديدٌ; كه زلزله رستاخيز امر عظيمى است ـ روزى كه آن را مى بينيد (آنچنان وحشت سراپاى همه را فرا مى گيرد كه) هر مادر شيردهى، كودك شيرخوارش را فراموش مى كند، و هر باردارى جنين خود را بر زمين مى نهد و مردم را مست مى بينى، در حالى كه مست نيستند ولى عذاب خداوند بسيار شديد است.»چرا براى ثواب جاودانى زحمت چند روزه را قبول نمى كنيم؟ چرا درباره آخرت، اين منطق را نمى پذيريم؟ حياتى كه «اُكُلُها دائِمٌ» است. اينها چيزهايى است كه وقتى انسان مطالعه مى كند گاهى وحشت مى كند كه نكند ما اينها را باور نكرده ايم.
1. مرحوم آيت الله دستغيب در صفحه 94 كتاب داستانهاى شگفت مى نويسد:
مخلص در ولايت اهل بيت(عليهم السلام) جناب آقا ميرزا ابوالقاسم عطار تهرانى نقل نمود از عالم بزرگوار مرحوم حاج شيخ عبدالنبى نورى، كه از جمله شاگردان حكيم الهى، مرحوم حاج ملاهادى سبزوارى بوده است در سال آخر عمر مرحوم حاجى، روزى شخصى در مجلس درس ايشان آمد و خبر داد كه در قبرستان شخصى پيدا شده و نصف بدنش در قبر است و نصف ديگر بيرون و دايماً نظرش به آسمان است و هرچه بچّه ها مزاحمش مى شوند به آنها اعتنايى نمى كند.
مرحوم حاجى گفتند: خودم بايد او را ملاقات كنم، چون مرحوم حاجى او را ديد بسيار تعجب كرد، نزديكش رفت، ديد به ايشان هم اعتنايى نمى كند.
مرحوم حاجى گفتند: تو كيستى و چكاره اى؟ من تو را ديوانه نمى بينم از آن طرف رفتارت هم عاقلانه نيست، در جواب ايشان گفت: من شخص نادان بى خبرى هستم، تنها دو چيز را يقين كرده و باور دارم يكى آن كه دانسته ام كه مرا و اين عالم را خالقى عظيم الشأن است كه بايد در شناختن و بندگى او كوتاهى نكنم; دوّم آن كه دانسته ام در اين عالم نمى مانم و به عالم ديگر خواهم رفت و نمى دانم وضع من در آن عالم چگونه خواهد بود. جناب حاجى من از اين دو علم بيچاره و پريشان حال شده ام به طورى كه مردم مرا ديوانه مى پندارند شما كه خود را عالم مسلمانان مى دانيد و اين همه علم داريد چرا ذره اى درد نداريد و بى باكيد و در فكر نيستيد؟!
اين اندرز مانند تيرى بود كه بر دل مرحوم حاجى نشست، حاجى برگشت در حالى كه دگرگون شده بود و كمى از عمرش كه مانده بود دايماً در فكر سفر آخرت و تحصيل توشه اين راه پر خطر بود تا از دنيا رفت.
هركس در هر مقامى كه باشد محتاج شنيدن موعظه و نصيحت است; زيرا اگر نسبت به آنچه مى شنود دانا باشد آن موعظه برايش تذكر; يعنى، يادآورى است چون انسان فراموشكار است و هميشه محتاج به يادآورى است; و اگر جاهل باشد اندرز برايش دانش و كسب معرفت است.»
این وبلاگ جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی وترویج آن ایجاد گردیده است امید است که بتوانیم گامهای موثر در جهت اعتلاء فرهنگ قرآنی برداریم لذا از تمامی شما عزیزان استدعا دارم مرا دراین حرکت خداپسندانه مساعدت ویاری نمایید متشکرم.