راه جلب محبّت خدا و محبّت مردم
نور هدايت
پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) در اين حديث، مردى را اندرز مى دهد و آن گاه در پايان راجع به دنيا و خطرات آن بحث مى كند: 1 ـ اگر مى خواهى خدا تو را دوست داشته باشد، آنچه را نزد خداست بطلب و اگر مى خواهى مردم تو را دوست بدارند، به دست مردمان نگاه نكن و به مالشان چشم طمع ندوز.«ما عِنْدَاللهِ» چيست؟
مراد از عندالله، ثوابهاى الهى، قرب خداوندى و نعمتهاى اوست كه اگر طالب آن باشى، خدا تو را دوست دارد. اما مردم وقتى تو را دوست مى دارند كه نسبت به چيزهايى كه مورد علاقه آنان است بى اعتنا باشى; زيرا در بشر بخل حاكم است و اين حاكميت بخل در انسان باعث مى شود كه به فرد بى طمع علاقه مند باشد. واقعاً انسان براى حفظ موقعيت خودش هم كه شده، به آنچه در دست مردم است بايد بى اعتنا باشد.در طول تاريخ چيزهاى عجيبى در اين زمينه مى نويسند: بعضى از حاكمان بوده اند كه نزديكان و برادران خود را براى حفظ حكومتشان كشته اند. نقل مى كنند: سلطان محمد فاتح، پادشاه عثمانى، وقتى به سلطنت رسيد، دستور داد تمام برادرهايش را كشتند، زيرا مى ترسيد آنان تهديدى براى حكومتش باشند. بعد از سلطان محمد فاتح در ميان عثمانيها سنت شد كه هر كسى به سلطنت مى رسيد تمام برادرهايش را مى كشت.
در مورد يكى از پادشاهان اشكانى مى نويسند: وقتى به سلطنت رسيد پدر و سى برادر خود را كشت. بعد با مادرش ازدواج كرد كه ثمره اين ازدواج نيز، پدر و مادر خود را كشت. دنيا در نزد دنياپرستان چنين است.2 ـ كسى كه به دنيا بى اعتناست يُريحُ وَ يُريحُ قَلْبَهُ است كه يريح اول احتمال داردمفعولش محذوف; يعنى، كلمه النّاس باشد; يعنى، هم خودشوهم جسم وجانش راحت استوهم ديگران راراحت مى گذارد.
دلبستگى شديد به دنيا، واقعاً باعث رنج و تَعَب است; مثلاً، خواب آسوده ندارد. بسيارند افرادى كه چون شب به خانه مى آيند تمام مسائلى را كه در روز در بازار بوده و معاملاتى را كه انجام داده اند در مقابل فكرشان رژه مى رود. اگر خوب بوده از خوشحالى خوابشان نمى برد و اگر بد بوده از اندوه. بايد با قرص خواب آور بخوابند، روحشان در عذاب است، اما كسى كه به دنيا بى اعتناست، هم بدنش و هم روحش، در آسايش است. اين دستورات الهى دستوراتى نيستند كه فقط به درد آخرت بخورد و ثواب و عقاب آنها در آن جا ظاهر شود. اگر ـ پناه بر خدا ـ آخرتى هم نبود اجراى اين دستورات براى زندگى دنيا، براى سلامت جسم و روح و آرامش فكر هم لازم بود. مى گويند: بر اثر پيشرفت طب، تعداد بيماران جسمى كم شده، ولى تعداد بيماران روحى روز به روز زيادتر مى شود و شايد زمانى برسد كه دنيا به قول ما دارالمجانين بزرگى گردد و در تمام روى زمين فردى را كه داراى اعصاب سالم و خالى از هرگونه بيمارى روحى باشد، پيدا نكنيم. اين بيمارى روانى روزافزون، به عوامل زيادى بستگى دارد. دلبستگى شديد انسان به دنيا باعث مى شود كه دايماً روحش در عذاب باشد. واقعاً اگر ما در مسائل زندگى مادى به آيه 23 سوره حديد: «لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لاتَفْرَحُوا بِما آتيكُمْ; اين به خاطر آن است كه براى آنچه از دست داده ايد تأسف نخوريد، و به آنچه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشيد.» ايمان داشته باشيم و بدان عمل كنيم خيلى راحت هستيم. چيزى كه از دست رفت خوب، رفته باشد چرا غصه بخوريد؟ و چيزى هم كه داريد زياد به آن نچسبيد كه اگر گرفتند فريادتان بلند شود. اين آيه نسخه سلامت روح و زهد را در اين دو جمله، خلاصه و معنا كرده است.
اهل ايمان زندگى دنيايى آنان نيز بهتر است، چون پول و ثروت سلامتى نمى آورد، مقام دليل بر خوشبختى نيست. كسانى هستند كه همه چيز مادى دارند، ولى از بدبخت ترين مردم دنيا هستند، پيوسته در اضطراب هستند كه مبادا ديگران از آنها بگيرند، كلاه بر سرشان بگذارند! هميشه در رنج و عذابند. كسى هم هيچ چيز ندارد، ولى غنى ترين مردم عالم است. مراد از زهد اين نيست كه هيچ نداشته باشد، بلكه مراد اين است كه وابسته و دلبسته به دنيا نباشد.بعد ابوسعيد خدرى از پيامبر(صلى الله عليه وآله)نقل مى كند كه در روز قيامت، اقوامى را مى آورند كه به اينها امر مى شود به جهنم بروند، در حالى كه براى آنان حسناتى مانند كوههاست. راوى مى پرسد: آيا اينها نماز هم مى خواندند؟ فرمود: «بله، نماز مى خواندند و روزه مى گرفتند و به مستحبات مى پرداختند و حتى قسمتى از شب بيدار مانده و نماز شب مى خواندند(اصحاب تعجّب كردند چه علتى باعث جهنمى شدن آنان شده است؟). گرفتارى اينان، اين بود كه وقتى امرى از امور دنيا پيش مى آمدملاحظه حلال و حرام آن را نمى كردند و بر سر آن مى پريدند.»
«وَثَبُوا عَلَيْهِ» تعبير بسيار پرمعنايى است. يعنى، مثل حيوانى كه طمعه اى ببيند خودش را روى آن مى اندازد اينان نيز در مورد دنيا، همين كار را مى كردند.
انسان هر چه در آيات و روايات از يك سو و در زندگى خودش و مردم از سويى و در تاريخ بشر از سوى ديگر مطالعه مى كند به حقيقت حديث «حُبُّ الدُّنْيا رَاْسُ كُلِّ خَطيئَة» آشناتر مى شود. حب دنيا معناى وسيعى دارد: دنيا فقط اموال و ثروت نيست. گاه انسان براى حب مقام، حب زن و هزاران حب ديگر سقوط مى كند و به جهنم مى رود. اين همه خونهايى كه در تمام نقاط جهان ريخته مى شود و اين همه غارتها، سرچشمه همه آنها حب دنياست. اين روزها به قدرى مسأله واضح شده است كه مخفى هم نمى كنند وقتى مى پرسند: چرا اين همه جنايت مى كنيد؟ مى گويند: در آن جا منافعى داريم. براى منافع خودشان هزاران جنايت و خيانت مى كنند.حالا اين جنايتكاران، رك و پوست كنده مى گويند، اما اگر از بعضى از خشكه مقدسان و متحجّران و بى تقوايان بپرسند چرا اين كار را كردى؟ به صورتى شرعى آن را درست و توجيه مى كنند، در حالى كه اگر مثل آنان مى گفتند: ما هم منافعى در اين كار داريم; شرافتمندانه تر بود، تا اين كه علاوه بر حب دنيا، ريايى هم داخل آن نمايند. بعضى از مقدس نماها وقتى از آنان سؤال مى شود: فلانى چطور است؟ مى گويد: حرف نزن كه در اين جا، شرع دهانم را بسته است. در حالى كه اگر گناه آن مؤمن را مى گفت بهتر بود، چون اين كلامى را كه او گفت فكر انسان را بر همه جا مى برد كه اين شخص چه گناهانى مرتكب شده كه شرع دهان او را بسته است؟ از اينروست كه آن معلم اخلاق مى گويد: اين شخص خيال مى كند كه گناه نكرده، بلكه علاوه بر غيبت، ريا هم كرده است.
این وبلاگ جهت بسط وگسترش فرهنگ قرآنی وترویج آن ایجاد گردیده است امید است که بتوانیم گامهای موثر در جهت اعتلاء فرهنگ قرآنی برداریم لذا از تمامی شما عزیزان استدعا دارم مرا دراین حرکت خداپسندانه مساعدت ویاری نمایید متشکرم.