نور هدايت

حضرت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در اين حديث، سفارشاتى را متذكر شده اند و در پايان راجع به روزى بحث مى كنند:1ـ دستوراول،تقليل شهوات است.اگرشهوات را كم كنى، تحمّل فقر براى تو آسان مى شود. اين ـ در واقع ـ اشاره به نكته مهمى است كه عده اى نشسته اند و حساب كرده اند كه مجموع ثروت دنيا صرف چه چيزهايى مى شود؟ ديده اند كه در سه قسمت صرف مى شود:

ضروريات زندگى; مسائل رفاهى; هوسها.در محاسبه معلوم شد آن مقدارى كه صرف ضروريات زندگى مى شود از همه كمتر است، ولى هوسها و شهوات بيشتر ثروتها را جذب مى كند. آن روزى كه حضرت اين حديث را فرمود، هنوز اين محاسبه نشده بود، چون حضرت مى فرمايد: اگر شهوات را كم كنيد فقر بر شما آسان مى شود، چون بيشتر افرادى كه فقير هستند، فقير نيازهاى اصلى نيستند، چرا كه فقر يا در مقابل مسائل رفاهى است و يا در مقابل هوسها است مثلاً مى گويد: اين خانه براى من كوچك است بروم بزرگتر بخرم; فردا چه خواهد شد؟ و بسيارى از اين گونه مسائل غير ضرورى را در بسيارى از اوقات به عنوان ضرورى جلوه مى دهد، در حالى كه در واقع اين گونه نيست. بسيارند كسانى كه خودشان را براى چيزهاى غير ضرورى به درد سر مى اندازند; خانه اى در اندازه و شأن خود دارد و قسمت بيشترى از بدهكاريهايش دارد تمام مى شود اما مقدارى فكر مى كند و مى گويد: «مِنْ سَعادَةِ الرَّجُلِ سِعَةُ دارِه; از خوشبختى انسان اين است كه خانه اى وسيع داشته باشد.» و به علاوه فردا بچه هاى ما بزرگ مى شوند، بستگان ما مى آيند. خلاصه آرام آرام براى خودش چيزهايى مى بافد و سرانجام خانه اش را مى فروشد و باز قسط و بدهى جديد براى خودش مى خرد.من گاهى روى اين مسأله فكر كردم و چيزهايى هم درباره آن نوشته ام كه، يكى از مشكلات مردم اين است كه نمى توانند بى دردسر زندگى كنند. بايد دردسرى در زندگى شان باشد، هميشه بايد بدهكار باشند. خلاصه مشكل آنها بى مشكلى است. گاه اين مسأله، براى كسانى كه مى خواهند كارهاى علمى بكنند خطرناك است، چون كارهاى فكرى مثل عبادت است; حضور قلب مى خواهد. اگر حضور قلب نباشد نمى توان درس خواند، تدريس كرد و چيزى نوشت.در يكى از مسافرتهاى حج ديدم رژيم سعودى مرتب جاى ايرانيها را كم مى كرد; يعنى، بنا بود به هر ايرانى سه متر مربع جا بدهند، آن را در حدود 5/1 متر كردند. خوب پيداست عدّه زيادى بايد در يك خيمه كوچك بخوابند. من ديدم مردم در اين دو سه روز در عرفات و منى با همين يك متر و نيم و دو متر ساختند.

 

بعد روزى به آنان گفتم: در ايران خانه شما دويست متر است، ولى باز هم مى گوييد جا نداريم كه زندگى كنيم، ولى در اين جا در دو متر چقدر خوب زندگى مى كنيد؟ ما نمى گوييم در 5/1 متر مربع زندگى كن. در آن زندان طاغوت هم سهم هر كسى 5/6 متر بود كه 53 نفر مدّتى در آن جا بوديم.

نمى گوييم اگر خداوند به انسان داد، دور بيندازد. بحث در اين است كه اينها را ضرورتهاى زندگى پنداشتن و تمام عمر را صرف آن كردن، درست نيست. وقتى شهوات نباشد اصلاً فقر نيست. البته بايد قبول كنيم كه در نيازهاى اوليه زندگى هم، بعضى فقيرند.2 ـ «گناه را كم كن تا مرگ بر تو آسان گردد.» حتماً بين كم كردن گناه و آسانى مرگ رابطه اى هست كه حضرت اين كلام بلند را فرمود. لذا بايد پرسيد: چرا انسان از مرگ مى ترسد؟

الف ـ چون مرگ را فنا و نيستى مى بيند; مرگ را دريچه اى به عالم باقى و عالم وسيعتر نمى داند; مرگ را پايان همه چيز مى پندارد و معلوم است كه انسان از تاريكى، از نابودى مى ترسد. اما اگر مؤمن باشد، از مرگ نمى ترسد. يكى از خدماتى كه انبيا به بشر كرده اند اين است كه ترس مرگ را از بشر گرفتند.ب ـ ديگر اينكه ممكن است كسى مؤمن باشد و عالم آخرت را قبول داشته باشد، اما چون پرونده اش تاريك و سياه است مى ترسد، كه اين شخص جز توبه راه ديگرى ندارد.(1)

مرگ چون دلق رنگارنگى است كه مؤمن از جان خويش به دور مى افكند و از محيط تنگ و تاريك دنيا پا بيرون مى نهد و آن گاه با اولياى الهى محشور مى گردد. دنيا زندان مؤمن و بهشت كافر است. در بحار، ج 6، ص 169 مى خوانيم: «اَلدُّنْيا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ وَ جَنَّةُ الْكافِرِ» اگر در زندان را باز كنند بگويند: بفرماييد بيرون! آيا كسى ناراحت مى شود؟ راحت شدن از اين دنيا كه ناراحتى ندارد.

البته اين جمله، تفسير دومى هم دارد: گناه باعث مى شود كه در لحظه مردن، مرگ بر انسان سخت گردد; يعنى، وابستگى او به دنيا آن قدر زياد است كه در وقت جان دادن، لحظات و سكرات مرگش دردناك است، اما اگر گناه نباشد جان دادن نيز آسان مى شود.

«قَدِّمْ ما لَكَ»: در اين قسمت از حديث، حضرت راجع به ترك دنياپرستى توصيه هايى فرموده است: سياق حديث همان سياق احاديث قبلى است; يعنى، دعوت به توجه به آخرت و عدم تلاش براى دنيا و به تعبير صحيحتر، ترك دنياپرستى است; به عبارت ديگر، حديث مى گويد: روزى تو را خدا مى رساند و تضمين كرده است و از دست نخواهد رفت پس خود را مشغول به حرص زدن در طلب روزى نكن، تا واجبات را ترك كنى; و به قول معروف: آنچه قسمتت است به تو مى رسد.

بعد فرمود: خيال نكن با دست و پا كردن، چيزى كه بنا هست به تو برسد، نمى رسد، يا آنچه نبايد برسد مى رسد. بنابراين در مورد چيزهاى فانى شدنى، كوشش نكن، بلكه براى كسب آخرت ـ كه باقى است ـ بكوش. در اين جا چند نكته است: 1 ـ درباره روزى، تعبير آيات و روايات پيچيده است و در ابتدا نوعى تضاد احساس مى شود، چون از يك طرف روايات زيادى داريم كه روزى را مقسوم مى داند. در آيه 6، سوره هود مى خوانيم: «ما مِنْ دابَّة فِى الاَْرْضِ اِلاّ عَلَى اللهِ رِزْقُها...; هيچ جنبنده اى در زمين نيست مگر اينكه روزى او بر خداست» يا رواياتى داريم كه تعبير مى كند انسان تا زمانى كه زنده است، روزى دارد. از پيامبر(صلى الله عليه وآله) پرسيدند: اگر كسى را داخل اتاقى بكنند و تمام منافذ آن را ببندند، روزى او از كجا مى رسد؟

فرمود: از همان مجرايى كه مرگ او مى تواند برسد، روزى او هم مى تواند برسد. خلاصه آن سلسله آيات و روايات مى گويد: روزى يك امر ضمانت شده و قطعى است. در مقابل احاديثى داريم كه به تلاش دعوت مى كند; اين كه صبح زود از خواب برخيزيم به دنبال كار برويم، چون بيكار ملعون است و بايد به وسيله زراعت، دامدارى و...، روزى را تحصيل كرد.در ابتدا به نظر مى رسد كه تضادى باشد، اما رفع اين تضاد شايد از اين راه ممكن باشد، روزى تضمين شده انسان، مانند استجابت دعا شروطى دارد.

خداوند مى فرمايد: «اُدْعُونى اَسْتَجِبْ لَكُمْ; مرا بخوانيد تا (دعايتان را) اجابت كنم». استجابت دعا هشت شرط دارد، چون آن شروط را رعايت نمى كنيد، مستجاب نمى شود.(2) بنابراين تلاش هم يكى از شرايط آن است و با اين توضيح، تضاد بر طرف مى شود. 2 ـ مى بينيم ميليونها نفر از گرسنگى مى ميرند، اگر روزى مقسوم است چرا اينها از گرسنگى مى ميرند؟جواب: اگر افرادى از گرسنگى مى ميرند نشانه ظلم بشر است، مثل آن كه ظالمى، مظلومى را در زندان نگهدارد و به او غذا ندهد تا از گرسنگى بميرد. اين را به حساب دستگاه آفرينش نمى شود گذاشت. قاره آفريقا كه بيشتر قربانيان گرسنگى را دارد قاره اى است پر از الماس و معادن مهم. عده اى ستمگر ثروتها را مى برند، بعد غذاهاى اضافه را در زباله مى ريزند و عده اى ديگر، از گرسنگى مى ميرند; مثلاً، براى اين كه قيمت گندم و ديگر اجناس پايين نيايد آنها را در دريا مى ريزند يا احتكار مى كنند اگرچه به قيمت قربانى شدن ميليونها انسان باشد. اگر مظالم بشر نبود چنين مصيبت هايى پيش نمى آمد.

خدا عقل داد تا بشر بر طبق فطرت الهى ره بپويد و براى رفاه زندگى دنياى خودش، زحمت بكشد و توليد بيشترى بكند; و البته منافاتى ندارد كه جمعيت را هم كنترل و محدود كند. تقسيم ديگرى هم در روايات داريم كه رزق و روزى بر دو قسم است:

1 ـ رزقى كه تو آن را مى طلبى.

2 ـ رزقى كه آن تو را مى طلبد.

روزيها نيز مثل قضا و قدر محتوم و معلق دارد: روزيهاى حتمى آنهايى است كه ـ خواه ناخواه ـ به سراغ تو مى آيد و معلق آنهايى است كه تو بايد به دنبالشان بروى. از اين تقسيم بندى كه حضرت على(عليه السلام)در نهج البلاغه كرده است معلوم مى شود آن رواياتى كه مى گويد: روزى حتماً سراغ انسان مى آيد حتى اگر در زندان باشد; مراد روزيهاى حتمى است.

 

 


1. به قول مولوى:

آنكه مردن پيش جانش تهلكه است *** امر لاتُلقوا بگيرد او به دست

وانكه مردن پيش او شد فتح باب *** سارعوا آيد مر او را در خطاب

مرگِ هركس اى پسر همرنگ اوست *** آينه صافى يقين همرنگ روست

پيش تُرك آيينه را خوش رنگى است *** پيش زنگى آينه هم زنگى است

اى كه مى ترسى ز مرگ اندر فرار *** آن ز خود ترسانى اى جان هوش دار

زشت روى تُست نى رخسار مرگ *** جان تو همچون درخت و مرگ برگ

از تو رُستست ار نكويست ار بد است *** ناخوش و خوش هم ضميرت از خود است

گر به خارى خسته اى خود كشته اى *** ور حرير و قزدرى خود رشته اى.

2. در روايات اسلامى شرايطى براى استجابت دعا ذكر كرده اند:

1 ـ بايد قبل از هر چيز، قلب و روح را پاك كرد و صفا داد، از گناه توبه كرد و از زندگى رهبران الهى الهام گرفت.

   2 ـ زندگى خود را با مال غصبى و حرام آلوده نگرداند.

   3 - از مبارزه با فساد و دعوت به سوى حق خوددارى نكرد.

   4 ـ عمل به پيمانهاى الهى.

   5 - توأم گشتن دعا با عمل و كوشش.

   كسى نزد امير مؤمنان على(عليه السلام) از عدم استجابت دعايش شكايت كرد و گفت: با اين كه خداوند فرموده: «دعا كنيد، من اجابت مى كنم»; چرا ما دعا مى كنيم و به اجابت نمى رسد؟

   امام(عليه السلام) در پاسخ فرمود: «ان قلوبكم خان بثمان خصال; قلب و فكر شما در هشت چيز خيانت كرده (لذا دعايتان مستجاب نمى شود):

   شما خدا را شناخته ايد، اَمّا حق او را ادا نكرده ايد، به همين دليل شناخت شما سودى به حالتان نداشته.

   شما به فرستاده او ايمان آورده ايد سپس با سنتش به مخالفت برخاسته ايد، ثمره ايمان شما كجاست؟

   كتاب او را خوانده ايد ولى به آن عمل نكرده ايد، گفتيد: شنيديم و اطاعت كرديم، سپس به مخالفت برخاستيد.

   شما مى گوييد: از مجازات و كيفر خدا مى ترسيد، امّا همواره كارهايى مى كنيد كه شما را به آن نزديك مى سازد.

   مى گوييد: به پاداش الهى علاقه داريد، اما همواره كارى مى كنيد كه شما را از آن دور مى سازد.

   نعمت خدا را مى خوريد و حق شكر او را ادا نمى كنيد.

   خدا به شما دستور داده: دشمن شيطان باشيد (و شما طرح دوستى با او مى ريزيد); ادعاى دشمنى با شيطان داريد، امّا عملاً با او مخالفت نمى كنيد.

   شما عيوب مردم را نصب العين خود ساخته و عيوب خود را پشت سر افكنده ايد... با اين حال چگونه انتظار داريد دعايتان به اجابت برسد؟ در حالى كه خودتان درهاى آن را بسته ايد؟ تقوا پيشه كنيد، اعمال خويش را اصلاح نماييد، نيّاتتان را خالص گردانيد و امر به معروف و نهى از منكر كنيد تا دعاى شما را به اجابت برسد.» (تفسير نمونه، ج 1، ص 643)